
از زندگی سیرم
از خودم خسته ام
از پدر و مادرم که
بخاطر عشرت یک شبه خود
عمری مرا بدبخت کردند
و از خدا..
که مرا به این سرای مکافات کشاند
پست ثابت

از زندگی سیرم
از خودم خسته ام
از پدر و مادرم که
بخاطر عشرت یک شبه خود
عمری مرا بدبخت کردند
و از خدا..
که مرا به این سرای مکافات کشاند
پست ثابت
سلام !
سلام دوست عزیزی که
به دنیای مجازی من از روی مهربانی
سری زده و شاید
دقایقی میهماان
این محزون سرا باشی
مراقب باش.... !
به آتش دل من شما هم
نسوزی....
به رسم ادب
میگم خوش اومدی
خدا کنه خیلی دلتنگ نشی
حالت گرفته نشه
و بهم ناسزا نگی
راستش تقصیر من نیست
تقصیر روزگاره
آخه....
روزگار غریبی است نازنین
تقدیم به پدران آرمیده در خاک .
دلم گرفته
واسه عزیزترین کسم که الان باید باشه ولی نیست
خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد آنکه دلش این چنین می خواست
خــــود آزاری یعنــــی ،
میــــری اونجاهایــــی کـــه باهاش
هزار تا خاطــــره داشتــــی
و ،
بــــه یــــادش مــــی میری ..
یه وقتایی باید رفت ...!
اونم با پای خودت ...!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی ...!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه ...
ولی بدون ...
یه روزی ...
یه جایی ...
بد جوری یادت می افتن که دیگه دیر شده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درگذرازجاده زندگی آموختم
کسانی راکه بیشتردوست میداری
زودترازدست میدهی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه وقتایی وقتی میگن شب خوش
یعنی نذاربااین حالم بخابم
اینو بفهمین...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیابانهای تنهاییُ ،دلی ولگردمی خواهد!
و آوازم بدون توسکوتی سرد می خواهد!
برایت مرده بودم
تاتب کندقلبت
ولی حتی نپرسیدی
دلت همدرد می خواهد؟؟؟!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنهایی یعنی....!
امشبم مثل شبای دیگه...
رو
تختت دراز بکشی...
آهنگ بزاری و بازم فکر کنی....
به
نبودنش...
به حرفایی که باهم میزدید...
و مثل همیشه چشمات تقاص پس
بدن...
در آخرین برگش نوشته م
خسته ام
خسته ام
بلند شو
مرد باش ! !
بلند شو و بگو تو نه عزیز منی نه . . ..
بلند شو بگو من تو رو برای گذراندن روزهایم میخواهم
بلند شو و بگو من تو رو برای نیازهای خود میخواهم
بگو تا وقتی برای من عزیزی که قلبت را به دست نیاورده باشم
بگو امروز شاید زبانی دوستت داشته باشم اما
نه الان و نه هیچ وقت دیگر دوستت نخواهم داشت
بلند شو و فریاد بزن و بگو تو و امثال تو
برای من دستمال کاغذی های یکبار مصرف هستید
و بعد از مصرف به سطل آشغال انداخته میشوید
بلند شو ! !!
بلند شو بگو .. .
بگو این ها را به آن دخترک بیچاره ی زود باور ! !
که تو را باور دارد
که تو را دوست دارد
تو را مرد زندگیش میداند
تو را همه چیزش میداند
عشق میداند
اما تو
او را فقط یک احساس زودگذر و روزگذر میدانی و بس
پست عمومی و بی مخاطب
مــــــــی خواســـــــــــــتم
بگــــــــــویم کـــــــه.
ســــــــــــکوت کـــــــــــردم...
حـــــــــس کردم از نگـــــــــــاهم ، رازم را خوانـــــــــده
باشـــــــــــی ..
اما مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را
روی همیـــــــــن
دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !
از لـــج خــــــــودم . . .
که
ترســــــــــیدم و نتــــــــوانســـــــــتم
ایـــــــن هــــا را
واقعـــــــی بــه تو بگوــــــــم. . .
ice می گوید :
من عاشقِ هیچ کس نستم...
من عاشقِ غـروبـم عاشقِ نشستن و خیره شدن به غروبــ
من عاشق ابرم که هرچه شبنمِ از اوست.
عاشق سنگـ انداختن توی آبــ و گوش کردن به صدای دلنشین موجـ .
من عاشقِ چرخ و فلکم.
عاشق نان و پنیر و سبزی… آه که چه حالی دارد.
میتونم عاشق بشم وقتی باران می بارد.
عاشق دلباختن با یکـ نگاهم.
مـن عـاشـقـم
عاشق بُغض های خفته ام،عاشق بوسیدنم،عاشق گریستن در حضور دوستم
عاشق سکوتــِ مرموزِ دل های شکسته ام.
عاشق نگاه خیره به دیوارم.
عاشق گم شدن و به اوج رسیدن در خیال هستم.
من عاشق سادگیِ شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظـ.
من عاشق صدای مادرم هستم عاشق آرامشی که به من می بخشد.
عاشق موسیقی ام، من عاشق نواختن هم هستم و روزی من خواهم نواختــ ،
غم هایِ دلم را خواهم نواختـــ و شکستنش را به تار خواهم کشید.
من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگــِ زردِ خزان.
عاشق خِش خِشِ برگـ ها زیر پای یکـ عاشق دل شکسته ام شاید این برگـ ها هم تابعِ دل اوستــ!….
در آخر اینکه من همراه غروب عاشق می شوم و همهِ طولِ شبــ را عاشق می مانم.
به سرزمینِ خیال می روم و از عشق می نویسم از احساسِ خوبــِ عاشق بودن.
من عاشق این احساسم…..
فقط همین:)
برگرفته از رمان جدال پرتمنا
پيكو بزن بسلامتي كسي ك ميدوني دروغ ميگن دوست دارم ولي اينقدر عزيزن
ك واسه اينكه ناراحت نشن ميگي منم همينجور............................
بزن سلامتي كسايي ك واسه رفتشون گريه كرديم ولي رفت واسه دوستاش
تعريف كرد كلي خنديدن.............
بسلامتي دختري ك خيلي راحت ميتونه تلافي كنه
خيانت كنه
بره با صد نفر ك بهتر از عشقشه
ولي چشماشو رو همه ميبنده.وقتيم ميزنگه پسره ميشنوه
نميخوام بشنوم.تمومش كن اين اشتباهو.............
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . .
به سلامتی اونی که تا آخر عمر از قلبت بیرون نمیره ولی مجبوری از زندگیت بندازیش بیرون !
به سلامتی اون لامصبایی که از زندگیمون رفتن … اما از این دل لعنتی نرفتن
به سلامتی اشکهایی که تو خلوتم میریزه تا هر بی لیاقتی نبینتشون …
به سلامتی اونایی که خودشون ثابت کردن “لیاقت” ما رو ندارن .......
ب سلامتي پسري ك وقتي حتي حوصله دوست دخترشو نداره بازم نمياد ج
اساشو نده.دلش نمياد ناراحتش كنه.دلشو بشكنه.................
و اخرين پيكو بزن بسلامتي اون دختري ك 100 تا حرف از عشقش شنيده
ولي شب ميگه روتو بده سرما نحوري..................
مشــــروب بود و ســـــــــــيگار
پســـر گــــفت مگه عاشقم نيســـــــــتي؟
يه عاشقـــ بايد به حرف عـــشقش گوش بده
دختـــرک عاشق بود و حاضـــــر بود
هرکاري کنـــه تا پسر باهــاش بمونـــه
پس قبولـــ کرد
پســـر ش
روع کرد به بوســـيدن/
دخترکــ فکر کرد عشق بازيـــه!
جامـــه ي دريده شده/سکســــ/شـــــهوت بالـــا/
بکـــــــــــــــــارت پاره شده
اشکهاي دختــــرک/خنده هاي پســــر
دختــــرک فهميد چه بـــــــهاي سنگيني داره عاشـــق شدن
دختـــــرک موند/پســـــر رفتــــــــــــــــــــــــ
دختــــــــــــرک قصـــــــه ي ما به ياد عشــــق بازيه
اولش شد:فاحــــــــــــــــشه!
آري دختــــــــرک قصه ي ما فاحــــــــــــــــشه نام گرفتــــــ...
اين بود داستــــــــان معشوقـــــــــه اي که
فاحــــــــــشه نام گرفـتـــ
فال
یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
دختر:وای چه پالتوی زیبایی
پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده
پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟
فروشنده:360 هزار تومان
پسر: باشه میخرمش
دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش
چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند
دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری
پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:
مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم
بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن
پسر:عزیزم من رو دوست داری؟
دختر: آره
پسر: چقدر؟
دختر: خیلی
پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟
دختر: خوب معلومه نه
یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم
دست دختر را میگیرد
فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق
چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند
فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی
دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند
پسر وا میرود
دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد
چشمان پسر پر از اشک میشود
رو به دختر می ایستدو میگویید :
او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم
دختر سرش را پایین می اندازد
پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی
ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟
دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد
غم دنیاس.. وقتی عشقت دور از اینجاس
غم دنیاس.. دل آدم بشه حساس
وقتی عشقت تو دلش.. نباشه احساس
غم دنیاس...اون بره و ترکت کنه
هیچ کسم، نباشه که درکت کنه
غم دنیاس... تو لحظه ی خدافظی
بفهمی که، دیگه بهش نمیرسی
غم دنیاس..وقتی عشقت بد شه خیلی
وقتی که به تو نداشته باشه میلی
غم دنیاس..وقتی خوابشو ببینی
اما هیچوقت نتونی،پیشش غم دنیاس...اون بره و ترکت کنه
هیچ کسم، نباشه که درکت کنه

دستهای کوچکش به زور به شیشه های شاسی بلند حاجی میرسد
التماس میکند آقا ...آقا دعا میخری ؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را میگرداند و برای فرج ؟آقا دعا میکرد

خیلی قشنگه حتما بخونین **
هیچوقت نفهمیدم اونی ک دوسش دارمو چ جوری نگه دارم ..؟؟!
وقتی خیلی خیلی خیلی کوچیک بودم شیشه شیرم رو خیلی دوست داشتم برای همین هیچوقت از خودم جداش نمی کردم و همیشه تو دستم بود , اما ی روز از دستم افتاد و شکست .
اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارمو نباید همش تو دستم بگیرم چون ممکنه از دستم بیفته و بشکنه !
یکم بعد از اون , توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم , برای همین ی شب توت فرنگی هامو با خودم بردم تو تخت خوابم ک پیش خودم بخوابن , اما صبح ک بیدار شدم دیدم همه ی توت فرنگیام له شدن .
اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه !
چند وقت بعدش یادمه ماهی هفت سینمون رو خیلی دوست داشتم و می خواستم فقط مال خودم باشه , برای همین از تو تنگ آب درش آوردم و تو کمدم قایمش کردم , اما فرداش ک رفتم سراغش دیدم دیگه تکون نمی خوره ! اون مرده بود .
اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید تو کمدم قایمش کنم چون می میره !
مدت ها بعد ی بار داییم ی شیرینی عروسکی برام خرید و من خیلی دوسش داشتم برای همین بغلش کردم و فشارش دادم اما سرش کنده شد .
اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید بغلش کنم فشارش بدم چون سرش کنده میشه !
وقتی مدرسه می رفتم ی آبرنگ داشتم ک خیلی دوسش داشتم و ب همه ی هم کلاسیام نشونش می دادم اما ی روز دیدم ک تو کیفم نیست و هیچوقت معلوم نشد ک کی اونو برداشته .
اونوقت فهمیدم اونی ک دوسش دارم رو نباید ب هیچ کسی نشون بدم چون ممکنه ازم بدزدنش !
همیشه ی خانواده ای داشتم ک خیلی دوسشون داشتم و هر وقت بهشون فکر می کردم می ترسیدم ک نکنه ی روزی ازم دور بشن. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
اونوقت فهمیدم نباید نگران از دست دادن اونی ک دوسش دارم باشم وگرن حتماً از دست میدمش !
وقتی برای آخرین بار ی نفرو دوست داشتم همیشه بهش می گفتم ک دوسش دارم و ب خاطرش هر کاری می کردم اما وقتی دیدم داره ازم دور میشه فهمیدم دیگه نباید بهش بگم دوسش دارم و گرن از دست میدمش !
برای همین دیگه نگفتم دوسش دارم , دیگه آزاد گذاشتمش , تو دستم نگرفتمش ک بیفته بشکنه , تو کمدم قایمش نکردم ک بمیره , تو بغلم فشارش ندادم ک سرش کنده بشه , ب کسی نشونش ندادم ک ازم بدزدنش , نگران از دست دادنش نشدم ک از دستم بره ...
اما ی روز ک برگشتم بهش نگاه کردم دیدم سرش با کسای دیگه ای گرم شده و منو فراموش کرده...!!


به آدم گفتم همه تقصيرتوبود
زيرلب زمزمه کرد
سيب دندان زده ازدست توافتادبه خاک ....
خدايا يادت هست؟
اون روز دستتو گرفتم کشيدم بردم پيش اون
با انگشتم مستقيم نشونش دادم
گفتم: "خدا من اينو مي خوام ، خودت درستش کن!
نگاهي بهش انداختي و
گفتي : ... ......اين؟! من بهتر از اين رو بهت ميدم
من پامو به زمين کوبيدم و
گفتم: نه ! همين! من اينو خيلي دوست دارم ! فقط همينو مي خوام !
برگشتي مستقيم توي چشمانم زل زدي و
گفتي: نميشه! آخه او مال کس ديگه اي شده!
راعقاید وحشیانهـ ی همین مردان دریدهـ استــــ
میشه ورقمو تحویل بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم وقت امتحان تموم نشده
ولی...... خسته شدم