آنلاین
سلام دوستان عزیز شما می توانید بامدیریت وبلاگ به صورت آنلاین ارتباط برقرارکنید
سلام دوستان عزیز شما می توانید بامدیریت وبلاگ به صورت آنلاین ارتباط برقرارکنید
امیدوارم ازبازدیدتان لذت ببرید
راستی نظرفراموش نشه 


توی روزهای خدا که اگه باشم، زیر رنگین کمان زندگی
تنها دلیل خوشبختیم
فقط
◄◄ تویی ►►
شبي كه يارم آمد دلم به آسمان پرواز كرد
راز اين شب ها را مهتاب برايم روشن كرد
قلب عاشقش سفره اي از نور بود
سوار بر نگاه دور يك دوست بود
هر لحظه در نگاه او آهي تازه مي كشيد
هر لحظه در دوري او قلبش دوچندان مي تپيد
تا به حالا خود را اسير عشق نديده بود
گويي كه شيرين او در نگاهش يك پديده بود
اينجا در دنيايي ديگر مرام نامه اي در دل داشت!
حكايت از دردي كه هميشه بر سرش مي پنداشت
دلش آرام مي گرفت وقتي در خانه اش قدم مي زد
در هر گزاره شاد مي شد وقتي در كويش پرسه مي زد

ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب
ولی دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!




تلخه!
ولی عادت کردم
به نداشتن کسایی که
دوسشون دارم...

پرسید:کدام راه
نزدیکتراست؟
گفتم :به کجا؟
گفت :به خلوتگه دوست
گفتم:تومگر فاصله ای میبینی
بین آنکس که دلت منزل
اوست!؟؟


روزی درختــهای شـادابی بـوده اند..
مثل مـا ،
که روزگـاری
می خنـدیدیـم
قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد

زخمی در پهلویـم است.. روزگار نمک ـ ـ می پاشــد.. و مـن به خــود می پیچـــــم.. و همه فــــکر می کنند می رقـصم
این روز ها میشود فهمید
تحمل گرسنگی و تشنگی
چقدر آسان تر از این است
که یک دنیا حرف داشته باشی و نتوانی
روزه ی سکوتت را بشکنی


در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....
از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.
ای جلوه گاه خوبی ها....
تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.
لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.
کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.
بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.
خودت را تصور کن
بی "تو"


چه رازی در این جمله است
دوستت دارم
که هرکه می گوید عاشق تر میشود
و هرکه می شنود بی تفاوت تر...........!
مات شدم
از رفتنت !!
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست
....................................
مدتهاست
چتر منطق را بر سر گرفته ام!
تا باران عشق را تجربه نکنم!
دیگر توان مقابله با
تب و لرز برایم باقی نمانده است!!!
....................................
رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام …!
....................................
به آتش نگاهش
اعتماد نکن !
لمس نکن !
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،
به سرزمینی بی رنگ !
بی بو و ساکت
آری،
بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !
اگر خواستار جاودانگی عشقی....

{من عاشق دلنوشته های حسین پناهی هستم...}
در سکوت شب من ،
