آنلاین


سلام دوستان عزیز شما می توانید بامدیریت وبلاگ به صورت آنلاین ارتباط برقرارکنید

وبلاگ من

سلام دوستان به وبلاگ سکوت عاشق خوش آمدید

امیدوارم ازبازدیدتان لذت ببرید

راستی نظرفراموش نشه

روز شهادت

شهادت امام هشتم امام رضا تسلیت باد

دراب که شستی تن بی تابت را........دیدندتمام رودها خوابت را .................لبهام به شکل بوسه ماهی شده اند..............بنداز درون اب قلاب را

ندانستند چرا كمی آنورتر از جسدم شقایقی به رنگ گونه هایت پیدا كرده بودند و انتهای گندمزاری كه ساقه های گندمش در باد برای ابروانت قافیه میساخت درختی كه نكاشته بودند انارهایی داده بود شبیه ... تو ولی میدانستی میدانستی كه مورچه ها میان ضمیر ناخود آگاهم پرسه زده اند با تلخی خاطراتم مست كرده اند و مسیر لانه شان را اشتباهی رفته اند برایت نوشته بودم كه روزی مورچه ها در تنم رخنه می كنند و تو را برای زمستانشان ذخیره می كنند.

رنگین کمان زندگی


توی روزهای خدا که اگه باشم، زیر رنگین کمان زندگی

تنها دلیل خوشبختیم

فقط

◄◄ تویی  ►►

شبی که یارم آمد

شبي كه يارم آمد دلم به آسمان پرواز كرد

راز اين شب ها را مهتاب برايم روشن كرد

قلب عاشقش سفره اي از نور بود

سوار بر نگاه دور يك دوست بود

هر لحظه در نگاه او آهي تازه مي كشيد

هر لحظه در دوري او قلبش دوچندان مي تپيد

تا به حالا خود را اسير عشق نديده بود

گويي كه شيرين او در نگاهش يك پديده بود

اينجا در دنيايي ديگر مرام نامه اي در دل داشت!

حكايت از دردي كه هميشه بر سرش مي پنداشت

دلش آرام مي گرفت وقتي در خانه اش قدم مي زد

در هر گزاره شاد مي شد وقتي در كويش پرسه مي زد

امشب

امروز خسته تر از دیروزم... کاش میشد گوشه ای نوشت:خدایا... امشب خیلی خسته م فردا صبح بیدارم نکن...

ستاره وقتی میشکنه



ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب

ولی

دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب 

گفتمش بی تو چه باید کرد؟            عکس رخساره ی ماهش را داد

 

گفتمش همدم شب هایم کو؟             تاری از زلف سیاهش را داد

 

وقت رفتن همه را می بوسید           به من از دور نگاهش را داد

 

یادگاری به همه داد و                  به من انتظار سر راهش را داد


افسوس



 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!











emotional-gir-and-boy.jpg

یک لحظه

کل ِدنیا را هم کـہ داشتہ باشــے ... باز هم دلت میخواهد... بعضــے وقتها .. فقط بعضــے وقتها ... براے یـک لحظہ هم کـہ شده ... همہے ِدنیاے ِیــک نفر باشــے

لام تا کام

228489-5292645db5b2684f37aa266cfc216af0-

116.gif
قول میدهم

لام تا كام حرفى نزنم

فقط بگذار از دال تا میم بگویم

بگذاربگویم كه دوستتــــــــــــ دارم

دیگر لام تا كام

حرفى نمیزنم ...!!
116.gif

بدون شرح


eshgho

تلخه


تلخه!

ولی عادت کردم به نداشتن کسایی که

دوسشون دارم...



خلوتگه دوست


پرسید:کدام راه نزدیکتراست؟

گفتم :به کجا؟

گفت :به خلوتگه دوست

گفتم:تومگر فاصله ای میبینی

بین آنکس که دلت منزل اوست!؟؟


درد دل ساده


دلــــــــــــــم لک زده واسه یه درددل ساده که تهش

پشیمونی نباشه ...


کبریت هایه سوخته


کبریتـهای سـوخته هـــم ،

روزی درختــهای شـادابی بـوده اند..


مثل مـا ،


که روزگـاری


می خنـدیدیـم


قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد


رقصیدن


 

 

زخمی در پهلویـم است..

 

روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..

 

و مـن به خــود می پیچـــــم..

 

و همه فــــکر می کنند می رقـصم

روزه سکوت



این روز ها میشود فهمید
تحمل گرسنگی و تشنگی
چقدر آسان تر از این است
که یک دنیا حرف داشته باشی و نتوانی
روزه ی سکوتت را بشکنی

 

روحت شاد پدر


http://www.ebhamlinks.com/bah92/46c16b56c5a7d2c58b9e23a901ac6f56.jpg



پدرم!

در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.

ای جلوه گاه خوبی ها....

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.

شایدبفهمی

 

خودت را تصور کن
.
بی "او"
.
شاید بفهمی چه کشیدم
.

بی "تو"


راز




چه رازی در این جمله است

دوستت دارم

که هرکه می گوید عاشق تر میشود

و هرکه می شنود بی تفاوت تر...........!

متن کوتاه عاشقانه


 
مات شدم

از رفتنت !!

هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود

این وسط فقط یک دل بود

که دیگر نیست


....................................  

مدتهاست

چتر منطق را بر سر گرفته ام!

تا باران عشق را تجربه نکنم!

دیگر توان مقابله با

تب و لرز برایم باقی نمانده است!!!


....................................  

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام …!

....................................  

ای خدا



برنگردی



جاودانگی عشق



به آتش نگاهش


اعتماد نکن !


لمس نکن !


به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،


به سرزمینی بی رنگ !


بی بو و ساکت


آری،


 بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !


اگر خواستار جاودانگی عشقی....





{من عاشق دلنوشته های حسین پناهی هستم...}


سراب


در سکوت شب من ،
ناگهان حادثه ای...
ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت...
من تو را کم داشتم


در سکوت شب من ،
آسمان حرفی زد...
و غزل شعری شد...

در سکوت شب من،
موج گیسوی تو آرام نداشت
برق چشمان تو پیغام نداشت...
چه سرابی دارم
که امیدم به نگاهت...
سالها یخ زده است...

بی اعتنایی


پرستوهای محبت از سرزمین دل انسان ها پر کشیده اند،

به راههای دور.

دیگر گلهای مهربانی

در دل کسی جوانه نمی زند.

نشانی از عشق اگر هست،

تنها رد پایی است

آن هم سال هاست که پوشیده شده،

با برف های سرد و سنگین بی اعتنایی...

یادگار نیمکت   کلاس درس



اجازه آقا
من تازه آمده ام
هنوز نمی دانم روی کدام نیمکت بنشینم
توی کدام کتاب دنبال ردپای صداقت بگردم!
من جا مانده ام در اولین برگ
در اولین سطر"ای نام تو بهترین سرآغاز"
شعر عاشقی هیچ حفظ نکرده بودم
یک بار سالها دور، از رو خوانده بودم
که پر از غلط های املایی بود
نتیجه اش یک صفر بزرگ
اجازه آقا
من دوباره آمدم
تا مهربانی دلم را با زندگی جمع بزنم
ضرب در بی نهایت
با دلهای شما تقسیم کنم
من آمده ام
تا یک مثنوی بلند عاشقانه را
برای این کلاس از حفظ بخوانم
فرصتی دوباره می خواهم

شکستم ونیامدی