پروردگارا...


خدایا داده ها و نداده هایت را شکر میکنم ؛
چون داده هایت نعمت،نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است


خدایا داده ها و نداده هایت را شکر میکنم ؛
چون داده هایت نعمت،نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است
به خاطر تو
به خاطر تو خورشيد را قاب مي کنم و بر ديوار دلم مي زنم
به خاطر تو اقيانوس ها را در فنجاني نقره گون جاي مي دهم
به خاطر تو کلماتم را به باغهاي بهشت پيوند مي زنم
به خاطر تو دستهايم را آيينه مي کنم و بر طاقچه يادت مي گذارم
پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست .
***
دوستی فصل قشنگیست پر از لاله سرخ
دوستی تلفیق شعور من و توست
دوستی رنگ قشنگیست به رنگ خدا
دوستی حس عجیبیست میان من و تو
***
دیگه از زغال دلسوخته تر داریم ؟
زغالتم
***

***
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است
بی تو از گردش ایام دلم بیزار است
بی تو ای مونس جان، دل ز غمت میسوزد
دل افسرده من طالب یک دیدار است
***
یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار
و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت
***

There are moments in life when you miss some one so much
That you just want to pick them from your dream and hug
.Them for real
گاهی در زندگی دلت به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهید او را
از رویاهات بگیری تا کنارت بشینه و براش درد دل کنی.
(روِژین)

روزها اروم اروم میگذرند
ومن و روژین دوستم این روز هارو
بدون خانم ابهری عزیزدلمون میگذرونیم
روزهای سرد دبیرستان که دیگه
مثل اون روزهایی
که با خانم ابهری در یک مدرسه بودیم
نیستش
خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده
خیلی دلم برای دستای مهربون خانم ابهری
تنگ شده برای اون صدای مهربونش
برای اون حرف زدنایی که به
همه ما امید میداد
حیف که قدر اون روزارو ندونستیم
هم من و هم روژین خانم ابهری
بدونین تا ابد به یادتونیم
دوســــــــــــــتتون داریم تا ابد
۰ =زرنگ
۱=دلخوش
۲=مهربان
۳=آروم
۴=با غیرت
۵=عاقل
۶=با وفا
۷=دوست داشتنی
۸=هنرمند
۹=رو راست
خوشم میاد که اینم نشون داده ناظممون با وفاست.
اینم ریا نباشه که خودمم دوست داشتنیم
و دوستم زهرا عاقل

با تو هستم
نه تو فانوس نه تو نور

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
بروي يكدگر ويرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم
نخستين نعره مستانه را اموش آندم
بر لب پيمانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را
واژگون ، مستانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
نه طاعت ميپذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان
سبحه صد دانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو
آواره و ديوانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي
تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد
گردش اين چرخ را
وارونه بي صبرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش
بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري
در اين دنياي پر افسانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ،
تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم
يكنفس كي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
خدا گفت : دیگر تمام شد.