استمناء؛مضرات؛درمان...

خود ارضایی یا استمناء از گناهان کبیره است وانجام آن حرام است و در صورت خارج شدن منی ، غسل جنابت واجب می شود .پیامبر اعظم (ص) میفرمایند : « ناکح الکف ملعون ؛ کسی که خود ارضایی کند ملعون {= از رحمت خدا دور } است . » همچنین امام صادق (ع) حکتیت شده که فرمودند : « برای کسی که خود ارضایی کند عذاب دردناکی در نظر گرفته شده است . »

استمنا مضرات درمان

براي اين كه بتوان بر عادت استمناء غلبه كرد لازم است كه به چند مطلب اساسي اشاره كنيم و در ضمن بحث به ضررهاي آن مي پردازيم:

الف) نخستين گام براي درمان اين عادت، اعتقاد و ايمان به قابل درمان بودن آن و دوري از يأس و نااميدي است. امّا رسيدن به نتيجه نيازمند زمان، انتخاب راه صحيح و تحمل دشواري‎ها است.
ب) شما يك انسان و مهم‎تر از آن يك جوان مسلمان هستيد و صاحب اراده و ترك عادت نيازمند به كار گرفتن اراده حضرتعالي است. و شما نمي‎توانيد بفرمائيد كه اراده ندارم و ارده‎ام از من سلب شده است چرا كه خدمت امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردند «جواني گرفتار عادت زشت خودارضايي است و معتقد است كه ديگر اراده‎اي براي ترك اين عمل در خود نمي‎بيند امام ـ عليه السّلام ـ فرمودند آيا اين كار را در حضور ديگران هم انجام مي‎دهد؟ عرض كردند: خير. آن‎گاه امام ـ عليه السّلام ـ فرمودند: پس معلوم است كه اين فرد اراده دارد و با اراده از انجام اين كار در حضور ديگران خودداري مي‎كند، اگر اصلاً اراده نداشت در حضور آنان هم (بدون اراده) آن كار را انجام مي‎داد». امّا اگر جنابعالي بفرمائيد كه غلبه بر اين عادت نياز به اراده‎اي نيرومند و قوي دارد بايد به عرض برسانم كه فرمايش شما صحيح است و اراده همچون نهالي است كه بايد آنرا پرورش داد تا به مرحله خود شكوفايي و ثمردهي برسد و به عبارت ديگر اراده تقويت شدني و پرورش يافتني است و با تربيت آن به كنترل كامل شما در خواهد آمد و معناي اين كلام اخير اين است كه بايد اندك اندك مقابله با اين عادت را شروع كنيد تا به نتيجه نهايي و مورد رضايت خود و خداوند متعال برسيد.
ج) مهم‎ترين و اصلي‎ترين عاملي كه مي‎تواند شما را در راه غلبه بر عادت نامطلوب خود كمك كند اين است كه خودتان بخواهيد كه به نتيجه و هدف برسيد زيرا اين جمله معروف «خواستن توانستن است» را زياد شنيده‎ايم. و اين كلام گهربار و باارزش فقط حرف و عبارت نيست بلكه يك حقيقتي است كه بايد آنرا به مرحله عمل درآوريم و خود شما مصاديق بسيار زيادي براي آن سراغ داريد كه فرد خواسته است و به نتيجه هم رسيده است يعني اين‎كه توانسته است آنچه را كه خواسته است انجام دهد.
د) يكي از صاحب‎نظران تعليم و تربيت مي‎گويد ((وقتي كه بخواهيم با عادت زشتي ستيزه كنيم ابتدا بايد نتايج نامطلوب آنرا در نظر مجسّم سازيم و بعد منافعي كه در نتيجه ترك آن عايد ما مي‎شود در درون خود تصوّر كنيم و سپس مواقعي را كه قرباني آن عادت شده‎ايم بخاطر آوريم در نتيجه اين عمل، هر بار كه چنين نمايشي در روح خود مي‎دهيم بر تحريك يا وسوسه (عادت زشت) چيره‎گي يافته و لذّت ترك آن را در خود احساس مي‎كنيم.))
با توجّه به مطالب ياد شده بخشي از اين ضررها را به صورت دسته‎بندي برايتان مكتوب مي‎نمايم تا انگيزه شما براي ترك اين عادت و بكار گرفتن اراده خود بيشتر شود.
الف) ضررهاي جسماني:
1- تحريك زياد هيپوتالاموس و در نتيجه تحريك افراطي غدد جنسي كه سبب پركاري نامتناسب آن‎ها مي‎شود، بلوغ زودرس را بدنبال دارد كه شما از عواقب نامطلوب بلوغ زودرس ناآگاه نيستيد.
2- كاهش و تخليه مكرر قواي جسماني و روحي حاصل از عمل خود ارضايي به ضعف عمومي بدن و بالاخره پيري زودرس مي‎انجامد.
3- به علت افزايش جريان خون در اعضاي تناسلي، مغز و مراكز حساس ديگر مكرراً دچار كاهش نسبي خون مي‎شوند، هم‎چنين تخليه‎هاي مكرر عصبي و عدم ارضاي روحي در دراز مدت موجب ضعف عصبي و عوارض روحي مي‎گردد.
4- ضعف بينايي و بي‎اشتهايي و در صورت افراط، ضعف استخواني و ناراحتي‎هاي مفصلي از عوارض خودارضايي است. هم‎چنين در مراحل افراطي و يا در برخي شرايط خاص مزاجي اين عارضه به ضعف عصبي و لرزش دست و گاه به فلج بعضي از اعضا منجر مي‎شود و ممكن است سبب فلج تمام اعضاي بدن نيز بشود.
5- ضعف جنسي و انزال زودرس از ديگر عوارض است و بعد از ازدواج فرد را دچار مشكل ارتباطي خواهد كرد.
6- بي‎تحركي، تحليل رفتن قواي جسماني، آسيب‎پذيري در برابر بيماري‎ها، بيماري‎هاي مقاربتي، عقيم شدن و ناتواني در توليد مثل، از بين رفتن شفافيت چشم، از بين رفتن نورانيت و بشّاشيت چهره و... همگي از عوارض جسمي خود ارضايي هستند.
ب) ضررهاي روحي و رواني:
1- ركود فكري و اختلال‎هاي متعدد رواني از قبيل افسردگي و اضطراب.
2- فرد از نظر فكري، نوعي توجّه نسبتاً مداوم به موضوعات جنسي پيدا مي‎كند كه اين فكر از تفكر آزاد و تمركز جلوگيري مي‎نمايد.
3- ضعف حافظه، حواس‎پرتي و ناتواني در تمركز فكري، منزوي شدن و گوشه‎گيري، پرخاش‎گري و بداخلاقي هم از عوارض خودارضايي‎ هستند.
4- از بين رفتن خلاقيت‎ها و توانايي‎ها، سركوب شدن استعدادها.
5-  بي‎ذوقي، بي‎نشاطي.
6- يأس از زندگي و نااميدي نسبت به آينده.
7- هوس‎باز و بي‎بند بار شدن و اعتياد به ارضاي جنسي نامشروع.
8- بي‎احساسي و بي‎تفاوتي، كم‎رويي.
9- بي‎علاقگي نسبت به امور معنوي و از بين رفتن صفاي دل.
10- احساس گناه، ضعف اراده، عدم اعتماد به نفس و صدها عارضه خطرناك ديگر.
ج) ضررهاي اجتماعي:
1- بي‎آبرويي.
2- مشكلات خانوادگي.
3- انزواي اجتماعي.
4- مشكل در دوست‎يابي.
5- طرد شدن در جامعه.
6- از بين رفتن عشق و محبت نسبت به ديگران.
7- مشكلاتي در ازدواج از قبيل:
* دير ازدواج كردن.
* بي‎ميلي به همسر.
*  ناتواني در مقاربت صحيح و ارضاي جنسي خود و همسر.
* سرد بودن كانون خانواده.
* طلاق.
* ناتواني در برابر مشكلات پس از ازدواج.
8- بزهكاري.
9- از بين رفتن عزّت و پاكدامني.
10- از بين رفتن شرف.
11- بي‎غيرتي.
12- انحطاط و انحراف فكري و عملي خود و به انحراف كشاندن ديگران بخصوص نسل جوان جامعه.
13- ايجاد خطرات اجتماعي براي خانواده خود و نواميس ديگران و خطرها و ضررهاي ديگري كه فعلاً جاي ذكر آن نيست.
پس از بيان بخشي از توضيحات لازم و ذكر برخي از ضررهاي خودارضايي حال وقت آن رسيده است كه به بخشي از درمان و راه‎هاي مقابله با اين عمل ناپسند اشاره شود:
1- سعي كنيد در مكان‎هاي خلوت و تنها نمانيد و به عبارت ديگر جداً از تنهايي اجتناب نمائيد كه تنهايي خود يك عامل مهم براي تحريك به عمل خودارضايي و زمينه‎ساز ارتكاب اين عمل است باز هم تكرار مي‎كنم تنها نمانيد، تنها نمانيد و... و تنها نمانيد.
2- از همراهي و رفت و آمد با كساني كه به اين عمل زشت عادت كرده‎اند ـ تا زماني كه خود بر اين عادت مسلّط نشده‎ايد ـ اجتناب كنيد البتّه منظورم انزواي اجتماعي نيست بلكه جايگزين افراد صالح به جاي افراد بيمار و معتاد به عمل خودارضايي است.
3- افكار جنسي را كه به ذهنتان خطور مي‎كند بلافاصله با ذكر خدا و معاد و... از ذهن خود دور نمائيد.
4- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و بطور كلي با كارهاي مثبت مثل گل‎كاري در باغچه، كمك به اهل خانواده و... پُر كنيد.
5- براي تخليه انرژي زائد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
6- هيچگاه در حمام كاملاً عريان نشويد.
7- هيچگاه بدن خود را به صورت برهنه در آينه نگاه نكنيد.
8- در غير موارد ضروري از نگاه كردن به اندام جنسي پرهيز كنيد.
9- براي نظافت موهاي بدن هرگز از تيغ و صابون استفاده ننموده و زود به زود به ازاله موهاي بدن نپردازيد بلكه از داروي نظافت بهداشتي (نوره) استفاده كنيد.
10- از نگاه كردن به مواضع جنسي و برجستگي‎هاي بدن ديگران (حتي از روي لباس) پرهيز نمائيد.
11- از نگاه كردن به فيلم‎هايي كه تحريك جنسي ايجاد مي‎كند اجتناب كنيد.
12- به هنگام خواب سعي كنيد شكم شما بيش از حد معمول پُر نباشد.
13- قبل از خواب حتماً مثانه خود را تخليه نماييد.
14- از نوشيدن افراطي آب و مايعات پرهيز كنيد (بخصوص شب‎ها قبل از خواب).
15- هرگز به رو نخوابيد كه اين خود يكي از تحريك‎كننده‎هاي خطرناك است.
16- به بدي گناه و عواقب آن توجّه كنيد.
17- مطالعه و توجّه به ضررهاي جسماني، روحي و اجتماعي خودارضايي لازم است.
18- ايمان مذهبي و نيروي اراده خود را تقويت نمائيد و سعي كنيد با خودسازي هواي نفس خويش را كنترل نمائيد.
19- در مجالس مذهبي و مراسم دعاي توسل و... زياد شركت كنيد.
20- قرآن زياد بخوانيد و در معاني آيات آن تدّبر و تفكر نمائيد.
نكات مهمّ:
الف) اگر وقت ازدواج شما رسيده است و امكانات فراهم است اقدام كنيد.
ب) به پيشرفت كار خود توجّه جدي داشته باشيد و هر تعداد از دفعات خودارضايي شما كه كم مي‎شود آنرا در دفتري بصورت رمزي (كه كسي متوجه نشود) يادداشت نمائيد و مرتباً به اين پيشرفت‎ها و يادداشت‎ها مراجعه كرده و آن‎ها را مرور و بازخواني كنيد.
ج) هنگام تحريكات جنسي يا به ذهن آمده افكار جنسي خود را تنبيه كنيد و يكي از بهترين راه‎هاي تنبيه بدني اين است كه:
«يك عدد كش لاستيكي نازك همانند آنچه كه دور بسته‎هاي پول مي‎اندازند به مچ دست خود داشته باشيد
[1] و هرگاه ميل به عادت خودارضايي پيدا كرديد آن را تا حد امكان بكشيد و رها كنيد كه دست شما دچار درد و ناراحتي بشود و آنقدر اين كار را تكرار كنيد كه نفس شما را از ارتكاب عمل برحذر دارد و رها سازد. ولي معمولاً با يكبار كشيدن و رها كردن شما منصرف خواهيد شد.»

{1 }اين كش تا زماني كه بر عادت خود غلبه مي‎كنيد بطور مخفي يا غيرمخفي بر مچ شما باشد

خاطرات جبهه2( تنها زن تیم اطلاعات عملیات شهید همت)

یکی از این دلاوران امینه وهاب زاده امدادگر دیروز و جانباز 70 درصد شیمیایی امروز است. امدادگرخط مقدم سالهای جبهه و جنگ که بخاطر تسلط به زبان عربی در بعضی از عملیاتهای شناسایی برون مرزی بعضی از فرماندهان همچون همت را همراهی می کرد .

4 سال جنوب بود و نه ماه غرب بود .

وبلاگ شهید رستمیان

  " تو رو به فاطمه زهرا گلوله را حرام نکن"

امدادگر بود ولی اگر پیش می آمد اسلحه هم به دست می گرفت .

خودش اینگونه تعریف می کند : آرپیجی زن دستهاش قطع شده بود ما که رفتیم او را بیاوریم دیدم تانک عراقی ها جلو می آیند من او را رها کردم و آر پی جی را بر داشتم آرپیجی زن گفت : تو رو به فاطمه زهرا گلوله را حرام نکن من به سمت تانک شلیک کردم و به تانک اصابت کرد .


"یکبار شهید و 7 بار مجروح "


خبر می رسد حمله شده و عده ای مجروح نیازمند کمک هستند خانم وهاب زاده داستان را اینگونه نقل می کند: راننده همراهم نیامد من خودم آمبولانس را برداشتم و به سمت منطقه رفتم پس از انتقال مجروحان به آمبولانس حمله شد و من امدادگر مجروح شدم ترکش به شکمم خورد وقتی مرا به اطاق عمل بردندمتوجه می شوند نبض ندارم و می فهمم که شهید شده ام. کادر بیمارستان مرا را به معراج شهدا می برنداما زمانی که شهید جدید می آورند می بینند مشما بخار کرده بررسی می کنند متوجه می شوند نبض دارم و من را به بیمارستان منتقل می کنند


"احساس کردم او مفیدتر است ، پس من شیمیایی شدم"


ولی در عملیات والفجر یک وقتی یک مجروح ماسک نداشته ماسکش را به او می دهد الان استخوان درد مخصوص دارد . وی در جواب اینکه چرا بین خود و رزمنده، آن رزمنده را انتخاب کرد گفت احساس کردم او مفید تر از من هست این جانباز پرشور روزهای جنگ اکنون بیاد شهدا زنده است.

(به نقل ازرهوا)

خاطرات جبهه1

عراقي سرپران

اولين عملياتي بود كه شركت مي‌كردم. بس كه گفته بودند ممكن است موقع حركت به سوي مواضع دشمن، در دل شب عراقي‌ها بپرند تو ستون و سرتان را با سيم مخصوص از جا بكنند، دچار وهم و ترس شده بودم.
 ساكت و بي صدا در يك ستون طولاني كه مثل مار در دشتي مي‌خزيد جلو مي‌رفتيم. جايي نشستيم. يك موقع ديدم يك نفر كنار دستم نشسته و نفس نفس مي‌زند. كم مانده بود از ترس سكته كنم. فهميدم كه همان عراقي سرپران است. تا دست طرف رفت بالا معطل نكردم با قنداق سلاحم محكم كوبيدم توي پهلويش و فرار را بر قرار ترجيح دادم.
لحظاتي بعد عمليات شروع شد. روز بعد در خط بوديم كه فرمانده گروهان مان گفت: «ديشب اتفاق عجيبي افتاده، معلوم نيست كدام شير پاك خورده‌اي به پهلوي فرمانده گردان كوبيده كه همان اول بسم الله دنده هايش خرد و روانه بيمارستان شده.»
 از ترس صدايش را در نياوردم كه آن شير پاك خورده من بوده ام. 

کوتاه از حوادث مهم زندگی امام رضا علیه السلام5

1. زندانى و مسموم شدن امام‏كاظم(ع)، پدر امام‏رضا(ع)، به‏دستور هارون‏الرشيد. 
2. جنگ خونين ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، و نذر مأمون مبنى بر واگذارىِ أمر خلافت به افضل آل ابى‏طالب (ع) در صورت پيروزى بر امين. 
3. پيروزىِ مأمون بر امين و گسترش سيطره مأمون بر آفاق اسلامى و قصد ظاهرى او بر وفاى به نذر.
4. درخواست مأمون از امام رضا(ع) براى رفتن از مدينه به خراسان، درسال 200 هجرى. 
5. حركت امام رضا (ع) از مدينه و گذشتن از شهرهاى بصره، بغداد، قم و نيشابور و رسيدن به مرو (مقر حكومت مأمون). 
6. استقبال بى‏نظير مسلمانان شهرهاى بين راه (مانند قم و نيشابور) از امام‏رضا(ع) و ظهور كرامات و معجزات فراوان از آن حضرت. 
7. استقبال مأمون از امام رضا (ع) و مراعات احترام آن حضرت و مقدم داشتن ايشان بر علويان و عباسيان. 
8. وادار كردن امام رضا (ع)، توسط مأمون براى پذيرش ولايت‏عهدى. 
9. پذيرفتن امام رضا (ع)، ولايت‏عهدىِ مأمون را مشروط بر عدم دخالت در امور كشوردارى، در سال 201 هجرى. 
10. ضرب سكه به‏نام امام‏رضا(ع) و خواندن خطبه به‏نام آن‏حضرت، در منابر و محافل، و بزرگ آوازه نمودن مقام ايشان در شهرهاى مختلف اسلامى به‏دستور مأمون. 
11. تزويج ام حبيبه، دختر مأمون به امام رضا (ع) و نامزدىِ ام الفضل براى امام‏محمد تقى (ع)، توسط مأمون عباسى. 
12. دستور مأمون به مردم مبنى بر كنار گذاشتن بدعت عباسيان در پوشيدن لباس سياه و تغيير آن به جامه سبز. 
13. تشكيل جلسه‏هاى مناظره امام رضا (ع) با رؤساى مذاهب واديان (مسيحيت، يهوديت، صابئين، زرتشتى و...) درباره مسائل كلامى، به دستور مأمون. 
14. انتقال مقر خلافت و تشكيلات حكومتىِ مأمون از مرو به بغداد به خواست امام رضا (ع). 
15. خروج امام رضا (ع) به همراه مأمون، فضل بن سهل و تمامىِ دست اندر كاران حكومتى از مرو. 
16. سوءقصد به فضل بن سهل و كشته شدن او در حمام سرخس، به توطئه مأمون، در سال 203 هجرى. 
17. نصيحت امام رضا (ع) به مأمون در مراعات شؤونات دينى و مردمى. 
18. حسد وكينه تدريجىِ مأمون به امام رضا (ع) و پنهان نگه داشتن آن. 
19. مسموميت و شهادت امام رضا (ع) به دستور پنهانىِ مأمون، در روز آخر صفر سال 203 هجرى. 
20. سوگوارى و غمگين شدن ظاهرىِ مأمون در شهادت امام رضا (ع) و به خاك‏سپارى آن حضرت در كنار قبر هارون الرشيد، در قريه سناباد، از دهستان نوقان (مشهد كنونى). 

سروده امام رضا علیه السلام4

روزی مأمون نامه ای به حضرت رضا علیه السلام نوشت و در آن از ایشان خواست تا او را نصیحت کند. 
امام در پاسخش چنین نوشت:
 

انک فـی دنیـا لـها مـده *** یقبـل فیـهـا عمـل العامل 
اما تری الموت محیطا بها *** یسـلـب منـهـا امـل الامـل 
تعجـل الذنب بـما تشتـهی *** و تامـل التوبـه من قـابل 
والمـوت یاتـی اهله بغته *** ما ذاک فعل الحازم العاقل
 

برای تو در دنیا مجال و مدت مشخصی وجود دارد که در این مدت اعمال آدمی پذیرفته می‌شود. 
آیا مرگ را نمی بینی که چگونه این عمر را در چنبره خود گرفتار کرده و آرزوی هر آرزوکننده‌ای را تباه می‌کند؟ 
به دنبال دلخواه خود می‌روی و برای این کار به هر گناهی دست می‌زنی، ولی توبه از گناهان را به سال‌های بعد می‌اندازی! 
بدان که مرگ ناگهان از راه می رسد و آن کس را که باید ببرد، می‌برد. 
و این چنین گستاخی و گناه، کار هیچ عاقل دوراندیشی نیست.
 

بحارالانوار، ج 49، ص 112، ح 11. از اختصاص، ص 98. 

کوتاه از شهادت امام رضاعلیه السلام 4

حضرت رضا علیه السلام در هر فرصتی، مأمون را نصیحت و موعظه می‌فرمود، امّا او تا می‌توانست بر امام حسد می‌ورزید و در صدد تحقیر امام برمی آمد و به هرحیله و نیرنگ ، مقاصد شوم و شیطانی خود را دنبال می‌کرد تا سرانجام تصمیم گرفت امام را مسموم کند و او را که مانع بزرگی بر سیاست‌ها و دنیاطلبی‌اش بود، از میان بردارد. 

شهادت حضرت رضا علیه السلام به دست مأمون از صدر اسلام برای اهل حدیث مسلم و معلوم بود و حتی به 
تصریح رسول خدا و امیرالمؤمنین و امام صادق علیهم السلام در تاریخ ثبت شده بود؛ خود آن حضرت نیز بارها از شهادت خود خبر می‌داد و حتی قاتل خود را مشخّص و جای قبر خود را معیّن می‌فرمود. 

پس از شهادت، بدن مقدّس امام را جلوتر از قبر هارون الرشید دفن کردند. قبر مطهر امام رضا علیه السلام از آن زمان تا امروز زیارتگاه مسلمین و شیعیان جهان است. برای زیارت امام از ائمه اطهار ثواب‌های فراوانی نقل شده است و از آن روضه منوره، معجزات و کرامات بی شماری به وقوع پیوسته است. حضرت رضا علیه السلام یک فرزند بیشتر نداشت که حضرت جواد علیه السلام بود؛ ولی براداران زیادی داشت از جمله زید بن موسی که علیه مأمون قیام کرد. 

از امام رضا علیه‌السلام 
کلمات و سخنان آموزنده‌ای به یادگار مانده و صدها حدیث روایت شده است. در عمر پر برکتش شاگردان زیادی تربیت فرمود که مناظرات آنان بهترین گواه بر عظمت مقام او است. از سوی دیگر پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر،عده‌ای از پیروانش به امام رضا ایمان نیاوردند که به آنها واقفیه می گویند. 

سروده امام رضا علیه السلام3

ریان بن صلت می گوید
حضرت امام رضا علیه السلام در مورد توجّه به عیوب خویشتن، این شعر را برای من خواند: 

یعیب الناس کلـهـم زمـانا *** و مـا لزماننـا عیب سـوانا 
نعیب زماننا و العیب فینا *** ولـو نطق الزمان بناهجانا 
وان الذئب یتـرک لحم ذئـب *** ویاکـل بعضنا بعضـا عیانا 
لبسنا للـخداع مسـوک طیـب *** فویـل للغـریـب اذا اتانا
 

همه مردم در صدد عیب‌جویی از زمانه هستند، ولی زمانه عیبی ندارد جز خود ما. 
ما از زمانه عیب می‌گیریم،و حال آنکه عیب در ماست،و اگر زمان به سخن بیاید از ما بدگویی خواهد کرد. 
هیچ گرگی گوشت گرگ دیگر را نمی‌خورد، اما بعضی از ما گوشت بعضی دیگر را آشکارا و بی‌پرده می‌خوریم. 
آری،ما از خود،ظاهری دلفریب و خوش‌آیند می‌سازیم؛پس وای بر غریبه‌ای که بسوی ما بیاید.
 

بحارالانوار، ج 49، ص 111، ح 8. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 177.
 

کوتاه از ولایتعهدی امام رضاعلیه السلام 3

مأمون در ابتدا پیشنهاد خلافت را به امام داد ولی امام نپذیرفت؛ لذا مأمون پیشنهاد ولایتعهدی خود را داد که باز هم امام حاضر به قبولش نشد. ولی مامون چاره‌ای نداشت و به همین دلیل ولایتعهدی خود را با تهدید به قتل، به آن حضرت تحمیل کرد. 

حضرت رضا علیه السلام که خود را مجبور دید، با اکراه تمام، ولایتعهدی را با
شرایط سنگینی قبول فرمود. مامون هم به اجبار، آنها را پذیرفت و دستور داد جشنی به پا کنند و مردم با امام به عنوان ولی‌عهد بیعت نمایند. 

بعضی از بزرگان 
بنی‌عباس و حتی بعضی از بنی‌هاشم به امام حسد می‌ورزیدند و از این عمل مأمون سخت ناراضی بودند، ولی مأمون با دادن هدایا و عطایای فراوان آنها را راضی کرد؛ جز سه نفر که از بیعت با امام سر باز زدند و مأمون هم آنها را به حبس انداخت . 

سپس مأمون جریان ولایتعهدی را برای حکام و عاملین خود نوشت و به شهرهای دور‌دست فرستاد و 
تغییراتی در اداره کشور اعمال کرد؛ به نام حضرت رضا سکه زد و دستور داد نام امام را در خطبه‌ها به نیکویی ببرند و شاعران در مدحش قصیده و شعر بسرایند. اما امام مکرّراً می فرمود: « این امر تمام نخواهد شد و ولایتعهدی به وقوع نخواهد پیوست. » 

مامون که همیشه کینه حضرت رضا را در دل می‌پروراند، با سیاست‌های زیرکانه و منافقانه‌ی خود، موجب آزار امام می‌شد و گاه و بیگاه اموری را برخلاف شروط اولیه به امام رضا تحمیل می‌کرد، که درخواست اقامه نماز عید فطر از آن جمله است. 
حتی یک بار دستور داد غلامانش به خانه امام یورش ببرند و او را قطعه‌قطعه کنند اما به لطف خداوند، امام از این واقعه جان سالم به در برد. یکی از سیاست‌های مأمون برای شکستن ابهت و جلالت حضرت رضا علیه السلام برگزاری 
مجالس مباحثه با صاحبان ادیان و مذاهب مختلف بود تا شاید در این گیرودار، امام از جواب بعضی سؤالات، عاجز بماند و تقدس و عظمتش شکسته شود. حتی گاهی خود مامون شروع می‌کرد و سوالات پیچیده قرآنی و مذهبی طرح می‌کرد. 

ناگفته نماند خلفاء جور غالبا اهل عیش و طرب بودند و به دنبال علم و دانش نمی‌رفتند. مامون هم بی‌تقوا و فاسد بود ولی در عین حال، هم ظاهر خود را حفظ می‌کرد و هم به دنبال تفسیر و مسائل مذهبی و کلامی می‌رفت. لذا گاهی خودش با مخالفین شیعه به 
بحث و گفتگو می پرداخت و جواب آنان را شخصاً به عهده می گرفت. 

سروده امام رضا علیه السلام2

روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:«بهترین شعری را که درباره بردباری سرورده اید، برای من بخوانید!» 
امام فرمود:
 

اذا کـان دونـی مـن بلیـت بجـهلـه *ابیـت لنفـسـی ان تقابـل بالجـهـل 
وان کـان مثلی فـی محلی من النهـی*اخـذت بحـلمـی کـی اجـل عن المثـل 
وان کنت ادنی منه فی الفضل والحجی*عـرفـت لـه حـق الـتـقـدم والفضـل
 

هرگاه گرفتار کار جاهلانه‌ی کسی شوم، اگر او از من پست‌تر باشد، او را به نادانی‌اش وامی‌گذارم و به خود اجازه نمی‌دهم با سخنی ناآگاهانه با او مقابله کنم.
اگر از نظر عقل و درایت، همانند خودم باشد، با گذشت و بردباری با او رفتار می‌کنم تا از هم‌ردیف‌های خود برتر شوم. 
و اگر او را از خود، برتر دیدم، حق تقدم و برتری او را رعایت خواهم نمود.
 

بحارالانوار، ج 49، ص 107، ح 2. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 174- 175. 

سروده امام رضا علیه السلام1

حضرت امام رضا علیه السلام درباره بلندی آرزوها و کوتاهی عمر در دنیا فرمود: 

کـلنا نـامـل مـدا فی الاجـل ---- والـمنایا هـن آفـات الامــل 
لاتغـرنـک ابـاطـیـل المنــی ---- والزم القصد و دع عنک العلل 
انـما الـدنیـا کـظـل زائـل ---- حَـلَ فیـه راکــب ثـم َرحَــل 

همه ما دوست داریم عمرمان طولانی شود، ولی مرگ آفت این آرزوست. 
آرزوهای بیهوده، تو را مغرور نکند،بلکه همیشه اراده‌ی محکم داشته باش و بهانه‌ها را واگذار. 
دنیا مانند سایه‌ای زودگذر است، که سواره‌ای در آن می‌آرامد و به زودی رخت سفر می‌بندد. 
 
بحارالانوار، ج 49، ص 107، ح 1. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 177- 178.
 

کوتاه از سفر امام رضا علیه السلام 2

پس از مرگ هارون ، فرزندش مامون با برادر خود امین به مخالفت برخاست و سرانجام او را کشت و خود بر اریکه خلافت تکیه زد. پس از مرگ امین، آشفتگی اوضاع کشور سبب شد از هر گوشه و کناری، گروهی قیام کنند. مامون برای آرام‌کردن اوضاع، چاره‌ای ندید جز اینکه از نفوذ معنوی حضرت رضا علیه‌السلام استفاده کند. 
پس امام را به مقرّ حکومتش 
مرو دعوت کرد. امام چندین بار از رفتن به مرو عذر خواست ولی مامون نپذیرفت. لذا پس از وداع با قبر مطهّر جدشان ،رسول الله، و اهل بیت خود به طرف مکّه حرکت کرد و پس از وداع با خانه خدا به طرف خراسانرهسپار شد. 

از حضرت رضا علیه السلام در 
راه مکه به خراسان مخصوصاً در شهر نیشابور معجزات بسیاری دیده شد و سخنان آموزنده ای در تاریخ به ثبت رسید که از مهمترین آنها حدیث معروف سلسله الذهب است که در نیشابور ایراد فرمود. 

مأمورین مأمون، امام رضا را از نیشابور به طرف 
طوس حرکت دادند و از نواحی ده‌سرخ و رباط سعد گذشتند و به سناباد وارد کردند. 

حضرت در سناباد جای قبر مطهّر خود را نشان دادند و پس از اقامتی کوتاه از سرخس به مرو ،مقرّ حکومت مأمون، رفتند. 

کوتاه از زندگی امام رضاعلیه السلام 1

کنیه‌ها: ابوالحسن و ابوعلی

لقب‌ها: رضا، صابر، زکی، ولی، وفی، صدیق، رضی، شمس الشموس، معین الضعفاء، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفو الملک، رب السریر، رئاب التدبیر، شمس توس، خورشید ولایت

دوران زندگی

علی بن موسی زادهٔ جمعه ۱۹ رمضان یا نیمه ماه رمضان یا پنج شنبه ۱۱ ذیقعده یا ۱۰ رجب سال ۱۴۸ هجری در شهر مدینه بود. او ۲۴ سال وچند ماه را با پدرش به سر برد. ولی مطابق آنچه گفته شد، عمر او در روز درگذشت پدرش ۳۵ سال یا ۲۹ سال و دو ماه بوده و پس از مرگ پدرش چنانکه در مطالب السئول نیز آمده، ۲۵ سال زیسته‌است و مدت امامت او حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت. رضا در مدینه، پس از مرگ پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگی امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد، و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش، رییس مذهب شیعه جعفر صادق پرداخت. در طول این مدت، او در دنباله حکومت هارون الرشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود زیست. سپس امین از سلطنت خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی برای مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر علیه او شورش کرد و برای وی از مردم بیعت گرفته شد. یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تکیه زد و بیست سال حکومت کرد. در زمان حکومت مامون، آن گونه که در کتب معتبر شیعه آورده‌اند او که علاقه مردم ایران به امامان شیعه را می‌دید تصمیم گرفت رضا را مجبور کند تا از مدینه به خراسان بیاید و او را به عنوان ولیعهد و جانشین خود معرفی کند و چنان چه شیخ مفید در کتاب مسار الشیعه آورده‌است روز اول ماه رمضان روز بیعت ‏به ولایت عهدی رضا توسط مامون است، تا با این روش بتواند در بین مردم محبوبیت قابل ملاحظه‌ای پیدا کند و درضمن تصمیم داشت تا رضا را نزد خود بیاورد و کارهای او را تحت نظارت کامل خود قرار دهد.

خلاصه ای از زندگی امام جعفر صادق علیه السلام

ولادت امام و نامگذاری

امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاولسال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب». 

دوران قبل از امامت

در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است. 

امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند. 
دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود. 

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید. 
این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای 
فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت. 

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد. 
امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: 
هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند. 

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است. 
امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد. 

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است. 
بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود. 

شهادت امام صادق تسلیت باد

حاکمان معاصر

همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود: 

1- 
هشام بن عبدالملک (105- 125 ه. ق) 
2- 
ولید بن یزید بن عبدالملک (125-126) 
3- 
یزید بن ولید بن عبدالملک (126) 
4- 
ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126) 
5- 
مروان بن محمد (126-132) 

و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با : 
1- عبدالله بن محمد مشهور به 
سفاح (132-137) 
2- ابوجعفر مشهور به 
منصور دوانیقی (137-158) 

نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد. 
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه 
اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق بود. 

امام صادق پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.
 

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد. 
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش 
زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید. 

شهادت حضرت صادق علیه السلام

پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود. 

سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف 
بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید . 

در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند. 

اولین ها ...

اولين حديث اسلام چيست؟ و براي بيان چه مطلبي صادر شده است؟ 

سنت پس از قرآن، دومين منبع شناخت دين به شمار مي آيد كه تبيين و تفسير كليات قرآن را بر عهده دارد. اگر آموزه هاي قرآن را بر اساس روايت نبوي «إنّما العلم ثلاثة؛ آية محكمة، أو فريضة عادلة، أو سنة قائمة»[1] علم بر سه دسته است: نشانه اي استوار، يا واجبي ميانه، يا سنتي برپا. اگر بخواهيم آن را به سه بخش اساسي عقائد، اخلاق و احكام تقسيم كنيم، نقش بسيار مهم به عهده «سنت» است که ديدگاه هاي اسلام را در اين سه بخش به طور تفصيل بيان مي كند. 

آنچه از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به صورت گفتار ايشان به ما رسيده حديث ناميده مي شود، و مطلبي به عنوان اولين حديث، در منابع روايي يافت نشد؛ منتهي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كلماتي با عنوان «اولين» نقل شده است كه در اينجا به بعضي از آن کلمات اشاره مي شود: 

1ـ اولين كلام ايشان، قبل از سن دو سالگي و اول زبان باز كردن؛ (درباره توحيد): 

«لا اله الا الله، قدوساً، قدوساً قد نامت العيون، و الرّحمن لاتاخذه سنة و لانوم»؛ معبودي جز خداي يگانه نيست. پاك است، پاك است، به تحقيق همه چشمها در خوابند در حالي كه خداي رحمان را هيچ گاه خواب سبک و سنگين او را فرا نمي¬گيرد.[2] 

اين كلام را جناب خانم «حليمه» دايه آن حضرت از ايشان نقل كرده اند، در حالي كه شب بود و همه خوابيده بودند. 

2ـ اولين كلام، بعد از مبعوث شدن به پيامبري؛ (دربارة توحيد و نبوت): 

خطاب به حضرت خديجه فرمودند: «قولي لا اله الا الله محمد رسول الله؛[3] بگو: لا اله الا لله و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسول الله» 

3ـ اولين كلام، بعد از اظهار و تبليغ علني اسلام. (دربارة توحيد و نبوت و ترك شرك): 

«يا معشر قريش! يا معشر العرب! ادعوكم الي شهادة أن لا اله الا الله و أنّي رسول الله، و آمركم بخلع الأنداد و ألاصنام.[4] 

اي گروه قريش! اي گروه عرب! شما را دعوت مي كنم به شهادت دادن به اينكه معبودي جز خداي يگانه نيست، و اينكه من رسول خدا هستم، و شما را امر مي كنم به اينكه؛ براي خدا مثل و مانند قايل نشويد، و همه و بت¬ها را به دور بريزيد (شرک نورزيد). 

4ـ اولين خطبه اي كه (در نماز جمعه) ايراد فرموده اند: (در ستايش خداوند متعال و... ): 

«الحمدلله، أحمده و استعينه و استغفره و استهديه[5] و... » تمام ستايش ها مخصوص خداست، من او را سپاس مي گويم و از او طلب ياري و و طلب آمرزش و هدايت مي كنم... . 

5ـ اولين كلامي كه هنگام وارد شدن به شهر مدينه (هنگام هجرت) فرمودند: «ايّها النّاس! اطعموا الطعام! و افشوا السلام! و صلوا الارحام! و صلّوا بالليل و النّاس ينام! تدخلوا الجنة بسلام»؛[6] اي مردم! (به فقيران) اطعام كنيد! و سلام را در بين جامعه گسترش بدهيد! (به همديگر سلام كنيد) و صله‌ رحم انجام دهيد، در شب نماز بخوانيد؛ در حالي كه مردم همه در خوابند تا با سلامتي وارد بهشت شويد. كه در اينجا حضرت روي مسائل اخلاقي تاكيد كرده اند. 

توجه! از آنجايي كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبل از بعثت هم معصوم مي باشد؛ فلذا كلام ايشان در سن طفوليت نيز قابل استناد خواهد بود. 

جهت مطالعة بيشتر پيرامون مباحث ذكر شده به منابع مذكور در پاورقي ها مراجعه شود.

[1] . ر.ك: محمد بن يعقوب کليني، اصول كافي، تحقيق علي اكبر غفاري، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1388ق، ج1، ص32، ح1؛ براي آگاهي بيشتر از تبيين اين روايت ر.ك: شرح اصول كافي از صدرالمتالهين، ج2، ص37. 

[2] . ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسة الوفاء، 1404ق، ج15، ص391. 

[3] . ر.ك: محمد بن شهر آشوب، المناقب، قم، انتشارات علامه، 1379ق، ج1، ص46. 

[4] . ر.ك: بحارالانوار، همان، ج18، ص180. 

[5] . ر.ك: ابي هلال، الاوائل، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1407ق، ص76. 

[6] . ر.ك: الاوائل، همان، ص81. 


عیدتان مبارک....

امم حسین و حضرت عباس

سه نور آمد به عالم پر ز احساس
معطر هر سه از عطر گل یاس
سه نور تابناک آسمانی
حسین بن علی ، سجاد و عباس

 

السلام علیک یا ابا عبدالله...

اعیاد شعبانیه رو به همه دوستداران ائمه سلام الله علیهم تبریک عرض می کنم

بعد از مدت ها دوباره دستی به سنگر شهید رستمیان کشیدم همین چند روز پیش بود که بعد مدتها مادرش رو از نزدیک دیدم مادری که چهره اش پر غم بود و دلش سنگین و بغض کرده بود...

نمیدونم چیشد ولی خدا توفیق داد با لطف امام زمان و نظر خود شهید که هم اسم آقاش  امام حسین (ع) است امشب دوباره  قصد ارسال مهمات به سنگر رو کردم....

تا در لحدم نکیر و منکر دیدند - یک یک همه اعضای مرا بوییدند

دیدند ز من بوی حسین می آید - از آمدن خویش خجل گردیدند

***

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است 

 

رحلت جانگداز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام حسن علیه السلام

و امام رضا علیه السلام تسلیت باد

 قامت صبر از صبوریم خمید     پای منبر جان به لب هایم رسید

دیگری می گفت با من اینچنین        السلام و یا مذلل المومنین

وه چه این بی حرمتی ها زود بود   مادرم در هاله ای از دود بود

***

ممنونم ای زهر جفا     کردی مرا حاجت روا

***

آمدم ای شاه پناهم بده ...

محرم آمد...

محرم آمد و ماه عزا شد             حسینم وارد کرب بلا شد

آری دوبار بوی خون می آید دوباره بوی دود می آید

گر با چشم دل به نظاره بنشینیم آتشی عظیم می بینیم و کودکانی که از ترس هر کدام به یکسو فرار می کنند.

وای خدای من چه صحنه دلخراشی حجوم نیزه و تیر و شمشیر بر ابدان کوچک نازک تن

چه غروب غمگینی این کاروان به کجا می رود پس سپه سالارش کو سردار و میر لشگرش کو بکجا می برندشان چه کرده اند جرمشان چیست که با آنان چنین می کنند

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

مدرسه فقاهت - حوزه مجازی

پخش زنده دروس حوزه های علمیه

قم - مشهد -نجف -تهران - اصفهان - اهواز

دروس خارج فقه و اصول و رجال و ادبیات و تفسیر و عقاید

آرشیو صوتی و متنی دروس مراجع عظام  تقلید و مراجع علمی حوزه

با دو نسخه رایانه ای و موبایلی درسایت ایرانی

مدرسه فقاهت

مدرسه فقاهت

برای راهنمایی و اطلاع بیشتر از این سیستم و نحوه کار با آن ابتدا پس از ورود به سایت به سراغ راهنما برویید...

 

نقد یهودیت(مرگ بر اسرائیل)5

عقاید و احکام مذهبی

 
علام دینی ، پزشک و فیلسوف یهودی ، موسی بن میمون (1135 - 1204 م .) به آیین یهود لباسی نو پوشاند و سیزده اصل برای آن ترتیب داد، به این شرح :
1. وجود خدا؛
2. یگانگی او؛
3. مجرد بودن او؛
4. نداشتن زمان ؛
5. حکمت او در امور؛
6. عدالت ؛
7. قابل تقرب بودن از راه عبادت .
اینها مربوط به خدا بود، اما سایر امور:
8. اعتقاد به نبوت ؛
9.برتر بودن حضرت موسی (ع )؛
10. اعتقاد به آسمانی بودن تورات ؛
11. عدم جواز نسخ احکام ؛
12. آمدن مسیحای موعود؛
13. قیامت و جاودانگی نفس آدمی .
1-13- خدا در یهودیت
یهودیت (مانند اسلام و مسیحیت ) از آغاز بر توحید استوار شده است و همه انبیای یهود، از حضرت موسی (ع ) تا انبیای پرشمار بعدی ، با شرک مبارزه کرده اند. بدیهی است که پیروان ادیان توحیدی نیز در مواردی از دین خود غافل می شوند و به گونه هایی از شرک روی می آورند. این مساءله هیچ گاه نظر پژوهشگران را نسبت به اصل این ادیان تغییر نداده است . آنان با قطع نظر از لغزشهای پیروان یک دین ، از تحقیقات خود دانسته اند که ادیان دو گونه اند:
الف ) ادیانی که مردم را از شرک بر حذر می دارند، مانند ادیان ابراهیمی ؛
ب ) ادیانی که شرک را به مردم تعلیم می دهند، مانند ادیان شرقی .
نام خاص خدا در دین یهود یهوه یعنی باشنده (موجود) است . این نام بسیار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتی از طریق قرائت تورات حرام است . بر اثر این تحریم ، کسی تلفظ حقیقی آن را نمی داند و گاهی در کتابهای علمی مغرب زمین ، از باب احتیاط آن را بدون حرکت (YHWH) ثبت می کنند. اما گروهی از محققان برآنند که تلفظ حقیقی آن یهوه است . هنگامی که معبد سلیمان بر پا بود، بالاترین مقام مذهبی یهود حق داشت سالی یک بار در روز عاشورای تقویم یهودی (دهم ماه تشری ، در اوایل پاییز)، در قدس الاقداس آن معبد، نام یهوه را بر زبان آورد و دعا کند. هنگام تلاوت تورات نام مزبور به ادونای به معنای آقای من تبدیل می شود و حرکات همین کلمه را روی آن می گذارند؛ از این رو، گاهی آن را یهوه ضبط کرده اند.(7)
یکی دیگر از نامهای خدا اهیه اشر اهیه است به معنای هستم آنچه هستم . این نام در سفر خروج 3:14 و در برخی ادعیه اسلامی (مانند دعای شب عرفه ) آمده است و بر اثر نسخه برداری افراد کم اطلاع ، به آهیا شراهیا تبدیل گردیده است

نقد یهودیت(مرگ بر اسرائیل)4

الواح و ده فرمان

هنگامی که سه ماه از خروج بنی اسرائیل از مصر گذشته بود، حضرت موسی (ع ) ماءموریت یافت برای گفتگو با خداوند به بالای طور سینا (یعنی کوه سینا) برود. وی در آنجا دو لوح دریافت کرد که فرمانهای خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن کریم از ((ابواح )) به صیغه جمع نام می برد، (اعراف : 145). از جمله آن فرمانها ده حکم بسیار مهم است که به ده فرمان معروف شده است :
1. برای خود خدایی جز من نگیرد؛
2. به بت سجده نکنید؛
3. نام خدا را به باطل نبرید؛
4. شنبه را گرامی بدارید؛
5. پدر و مادر را احترام کنید؛
6. کسی را به قتل نرسانید؛
7. زنا نکنید؛
8. دوری نکنید؛
9. بر همسایه شهادت دروغ ندهید؛
10. به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.
پس از آن ، تفصیلاتی درباره این احکام در باب 21 به بعد سفر خروج آمده است .

مرگ بر اسرائیل

 گوساله پرستی

تورات می گوید وقتی بنی اسرائیل مشاهده کردند حضرت موسی (ع ) در مراجعت از طور سینا تاءخیر کرد، نزد حضرت هارون (ع ) رفتند و از او درخواست کردند تا برای آنان خدایانی بسازد و آن حضرت موضوع را به حضرت موسی (ع ) اطلاع داد و خواست آنان را هلاک کند، اما بر اثر شفاعت وی از آن صرف نظر کرد. حضرت موسی (ع ) آن دو لوح را برداشت و به سوی بنی اسرائیل آمد. هنگامی که وی کار زشت آنان را مشاهده کرد، لوحها را بر زمین زد و به مؤ اخذه برادرش پرداخت و گوساله را سوزاند و خرد کرد و آن را در آب ریخت و به بنی اسرائیل نوشاندو سپس امر کرد شمشیرهای خود را بردارند و به مدت نصف روز یکدیگر را بکشند.
قرآن مجید داستان مذکور را تقریبا به همین وضع در موارد مختلف نقل کرده است ، جز اینکه ساحت مقدس حضرت هارون (ع ) را از چنین کار ناروایی پاک دانسته است (طه : 90). سازنده گوساله در قرآن کریم فردی به نام سامری است .
اهل کتاب به کلمه ((سامری )) در قرآن کریم اعتراض کرده و گفته اند چنین کسی وجود نداشته است ؛ زیرا سامری به شهر سامره در فلسطین منسوب است و آن شهر را پادشاهی به نام عمری که سالها پس از حضرت موسی (ع ) می زیسته ، ساخته است (کتاب اول پادشاهان 16:24).
مرحوم علامه بلاغی پاسخ داده است که در بنی اسرائیل فردی به نام شمرون بن یساکار بن یعقوب وجود داشته که خاندان وی شمرونی نامیده می شود (پیدایش 46:13 و 26:24). شمرونی در تلفظ عربی سامری شده است . (5)
تورات می گوید خداوند به حضرت موسی (ع ) دستور داد وی دو لوح سنگی مانند لوحهای خرد شده بتراشد تا خداوند وصایای مذکور را بر آنها بنویسد. قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره کرده است (اعراف : 154).

 تورات با تاریخ یهود

تورات واژه ای عبری و به معنای قانون است ؛ زیرا در کتاب تورات احکام و قوانین زیادی وجود دارد. نام دیگر تورات شریعت است .
متخصصین کتاب مقدس تورات چهار منبع اساسی برای تورات قائلند:
1. منبع الوهیمی E ؛
2. منبع یهوهی J ؛
3. منبع کاهنی P ؛
4. منبع سفر تثنیه D (که منبعی ویژه است ).
یکی از قدیمی ترین و معروفترین نقدهای تورات و کتاب مقدس را دانشمند و فیلسوف هلندی باروخ (بندیکت ) اسپینوزا 8 (1632-1677) در کتابی به نام رساله ای در الهیات و سیاست (به زبان لاتینی ) انجام داده است .
اسپینوزا در کتاب خود با ذکر دلیلهایی اثبات می کند که برای بررسی اعتبار کتاب مقدس باید به شواهد تاریخی و انتقادی آن پرداخت و متاءسف است که پیشینیان این شناخت را متروک داشته اند و یا اگر چیزی در باب آن نگاشته اند از دسترس ما به دور مانده است . وی می افزاید اکنون ما در شرایطی زیست می کنیم که مسائلی تعصب آمیز به نام دین معروف شده است و مردم برای عقل در اعتقادات خود سهمی قائل نیستند. از این رو من با نومیدی نسبی پای در این راه می نهم و در نخستین گام به بررسی نویسندگان کتاب مقدس (و قبل از همه به مؤ لف اسفار پنجگانه تورات ) می پردازم :
تقریبا همه (اهل کتاب ) معتقدند که موسی تورات را تاءلیف کرده است ، به گونه ای که فرقه فریسیان از یهود در تاءکید بر این عقیده ، مخالف آن را مرتد دانسته اند. به همین دلیل ابن عزرا که دانشمندی نسبتا آزاد اندیش بود، برای اظهار نظر خویش در این باب جراءت نکرد و تنها با اشاراتی مبهم ، اشتباه بودن این اعتقاد عمومی را متذکر شد. اما من بدون ترس و واهمه پرده ابهام را از روی سخنان ابن عزرا برخواهم داشت و حقیقت را برای همه آفتابی خواهم کرد.(6)

صلح جهاد گونه ی امام حسن مجتبی علیه السلام(5)

 نكته سوم

        بیان معناي صلح و  پيشينه ي آن در اسلام، صلح يعني آتش بس و دست  برداشتن از نزاع و جنگ بين دو طرف همانطور كه جهاد ابزاري براي پيشبرد اهداف اسلامي است صلح نيز يكي از آن ابزار است كه در مقامي كه جهاد موثر  و مفيد در، رسيدن به اهداف نباشد از آن استفاده مي كنند. اما  پيشينه ي صلح باز مي گردد  به دوران حيات با بركت پيامبر (ص) كه ايشان پيمان صلحي را  با بني ضمره  و بني اشجع و نيز پيماني را  با اهل مكه به نام صلح حديبيه امضاء نمودند پيامبر براي دستيابي به مصالحي عاليتر و برتر دست به صلح زدند كه آن زمان هم عده اي فلسفه ي آن را نمي فهميدند. در  زمان امام مجتبي (ع)  هم  همينطور، حضرت دورانديشي كردند و به جهت مصالحي و بنا به  دلايل عديده اي، که از درك و فهم     عده اي خارج بود صلح نمودند اما نكته ي قابل تامل آنكه، با مطالع حوادث و رویدادهای تاریخی زمان امام حسن (ع) متوجه می شویم که ایشان صلح ننمودند بلکه صلح بر ايشان تحميل شد وحضرت مجبور به پذيرش آن شدند كه اين مطلب از بررسي اوضاع داخلي و خارجي كشور اسلامي آن زمان و اوضاع لشگرگاه حضرت به وضوح  فهميده مي شود. 

        حال که با اشاره به این چند نکته اتهامات ناجوانمردانه را از پایه و اساس ملغا نمودیم، برای پاسخ به پرسش های پوچ و بی اساس نیز باید به بررسی علل و دلایل پذیرش صلح از سوی امام و اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن زمان بعلاوه  حوادث جاری را بررسی نموده تا به این مهم دست یابیم.

نقد یهودیت(مرگ بر اسرائیل)3

تاءسیس یهودیت
در باب سوم سفر خروج می خوانیم که حضرت موسی (ع ) در بیابان حوریب در دامته کوه ، صدای خدای متعال را از میان آتشی از بوته خار شنید که با او سخن می گوید.
در قرآن مجید نخستین سخن خداوند از درختی در بیابان طوی چنین آمده است :
فلما اءتاها نودی یا موسی . انی اءنا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی . و اءنا اخترتک فاستمع لما یوحی . اننی اءنا الله لا اله الا اءنا فاعبدنی و اءقم الصلوة لذکری . ان الساعة آتیه اءکاد اخفیها لتجزی کل نفس ‍بما تسعی . فلا یصدنک عنها من لا یومن بها و اتبع هواه فتردی (طه : 11 - 16).

مر گ بر اسرائیل


تورات می گوید خداوند به حضرت موسی (ع ) وعده داد بنی اسرائیل را از دست مصریان نجات دهد و سرزمین کنعان و حدود آن را که اماکن پر برکتی بودند، به ایشان عطا کند. از این رو، حضرت موسی (ع ) رسالت یافت نزد فرعون برود و از او بخواهد که بنی اسرائیل را رها کند. وی با معجزاتی عازم مصر شد و مقرر گردید حضرت هارون (ع ) به وی کمک کند.
به گفته تورات ، خدای متعال به حضرت موسی (ع ) قدرت داد تا به اعجاز، عصای خود و برادرش را به اژدها تبدیل کند و نیز از دست خود نور سفیدی ساطع نماید. فرعون جمعی از جادوگران را گرد آورد تا با حضرت موسی (ع ) مسابقه بدهند. اژدهای مزبور تمامی آلات و ادوات آنان را بلعید و آنان دانستند که کار آن حضرت جادو نیست . به فرموده قرآن مجید آنان بدون ترسی از فرعون به حضرت موسی (ع ) ایمان آوردند. پس از این معجزات چند عذاب بر مصریان فرود آمد و هر بار فرعون قول می داد بنی اسرائیل را مرخص کند، اما به قول خود عمل نمی کرد. تورات ده نوع عذاب را برشمارد:
1. تبدیل شدن آبهای مصریان به خون ؛
2. زیاد شدن قورباغه میان آنها؛
3. زیاد شدن پشه ؛
4. زیاد شدن مگس ؛
5. مرگ حیوانات مصریان بر اثر وبا؛
6. مبتلا شدن مصریان و چارپایان آنان به دمل ؛
7. فرود آمدن تگرگ بر آنان و تلف شدن مقدار زیادی از حیوانات و مزارع ؛
8. زیاد شدن ملخ ؛
9. تاریک شدن مساکن مصریان تا سه روز؛
10. هلاک شدن نخست زادگان انسان و حیوان همه مصریان حتی نخست زاده خود فرعون .
قرآن مجید نشانه های حضرت موسی (ع ) را نه عدد می داند (اسراء: 101) و ظاهرا مقصود تنها نشانه هایی است که برای فرعون آورده بوده و گرنه به صریح قرآن کریم و تورات معجزات آن حضرت بیش از این عدد بوده است . برخی از این عذابها در قرآن مجید به گونه ای مذکور است (اعراف : 130 و 133).
به گفته تورات ، فرعون سرانجام تسلیم شد و حضرت موسی (ع ) و هارون (ع ) را شبانه طلبید و به آنان گفت با بنی اسرائیل به هر جا که می خواهید بروید. پس آنان به سوی دریای سرخ در شرق مصر کوچ کردند و آنجا اردو زدند. قوم موسی از دور آمدن فرعونیان را مشاهده کردند. در آن هنگام حضرت موسی (ع ) دست خود را به طرف دریا دراز کرد و دریا شکافته شد و خشک گردید و بنی اسرائیل به آسانی از آن عبور کردند.(4) آنگاه لشکریان فرعون وارد شدند و حضرت موسی (ع ) به امر خداوند با اشاره دست ، آنان را غرق کرد. تورات درباره غرق شدن شخص فرعون چیزی نگفته است .
از قرآن مجید و احادیث اسلامی بر می آید که بنی اسرائیل به امر خدا از مصر خارج شدند، نه به اذن فرعون (شعراء:52). همچنین به صریح قرآن کریم ، حضرت موسی (ع ) به فرمان الهی عصای خود را به دریا زد، نه اینکه دستش را به سوی دریا دراز کند.
بنی اسرائیل در حوالی شبه جزیره سینا توقف کردند و در آنجا برای آنان از آسمان چیزی مانند شبنم و نیز مرغ بلدرچین که به عربی سلوی نامیده می شود، فرود می آمد و آنان آنها را می خوردند. این جریان تا چهل سال یعنی در تمام مدت سرگردانی بنی اسرائیل در بیابان ادامه داشت . تورات می گوید آن غذای شبنم گونه من نامیده شد؛ زیرا بنی اسرائیل با دیدن آن به زبان عبری پرسیدند: ((مان هوء)) یعنی آن چیست ؟

صلح جهاد گونه ی امام حسن مجتبی علیه السلام(4)

نكته دوم

       مناظرات كوبنده و شجاعانه ي ايشان با فرقه ي باطل بني اميه دلیلی دیگر بر اثبات مدعای خویش است. حضرت در بيان حق و دفاع از حريم  آن  هرگز  نرمش نشان نمي دادند  و با بيان علني سوابق ننگين و زشت معاويه و طائفه اش و اعمال ضداسلامي او و عمالش، حق را  فاش مي ساخت. دركتب تاريخي مناظرات ايشان با اشخاصي چون عمروعاص، عتبه بن ابي سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه و مروان بن حكم ثبت و ضبط شده است و  همگي دال بر كذ ب گفتار پوچ اين اشخاص و سرافكندگي آنان بوده است               

       امام حسن (ع) بعد از وقوع صلح و  پس از  ورود معاويه به كوفه برفراز منبر نشسته وامتيازات خاندان خود و نقاط ضعف معاويه وانگيزه هاي صلح را بيان نمودند و همين جا نيز معاويه و افكار ننگین او  و  اطرافيانش را باطل خوانده وخرد نمودند. درتاريخ آمده است كه بعد از شهادت اميرالمومنين علي (ع)  و صلح امام حسن (ع) خوارج  به رهبري حوثره ي اسدي در كوفه برضد معاويه قيام نمودند معاويه به امام حسن (ع) نامه نوشت كه: شورش اين فرقه را سركوب و  بعد  به سفر خود ادامه بده!  پشت پرده ي اين امركه باعث تثبيت موقعيت معاويه مي شد اين بود كه اعلام كند امام حسن (ع) مطيع امر و فرمان اوست اما حضرت با جملاتي دندان شكن كه روح شجاعت و شهامت و سلحشوري از آن تراوش مي نمود در جواب نامه او فرمودند كه: (... فاني تركتك لصلاح الامه) ... من دست از سر تو برداشتم به خاطر مصلحت امت جدم وحفظ جان مسلمانان اگر قرار به جنگ با ناحق و باطل است ابتدا بايد با تو بجنگم. اين سخنان شجاعانه و زيباي امام (ع) همگي باعث خرد شدن وتحقير شخصيت پوچ و باطل معاويه شد اما کو ديده ي باز و حق بين؟! معاویه همچنان با  افكار  و كردار  ناشايست خود مصر بود که چنین گمان پوچی را ثابت کند ولیکن این  حاصلي جز سرافكندگي براي او نداشت.

صلح جهاد گونه ی امام حسن مجتبی علیه السلام(3)

علل ودلايل صلح امام حسن (ع)

        مهمترين وحساس ترين برهه ي زندگي ايشان صلح با معاويه بود كه در اين  بين،  قشري از دوستان كوته فكر و عده اي از دشمنان مغرض و بي اطلاع،  به حضرت خرده گرفته و ايشان را مورد ملامت قرار   مي دادند تا حدي كه امام از اين قضايا ناراحت و دلخون شده بودند اما با صبر مثال زدني خود با اين قائله شوم به مقابله پرداخت.

       دراين مقام سوالاتي مطرح است كه از قديم بوده و منشاء  آن همان بي اطلاعي يا دشمني است مثل آنكه گفته مي شود:

چرا كاري را كه امام حسين (ع) بعدها انجام داد امام حسن (ع) انجام نداد؟چرا امام حسن (ع) قيام نكرد؟و چرا ايشان صلح نمودند؟ وچرا.....؟

      قبل از بيان دلايل صلح و پاسخ  به اين پرسشها ضرورتا لازم است كه سه نكته عنوان شود تا بعضي ازجوابهاي توهين آميز به ساحت مقدس امام حسن (ع)  را  نفي كنيم، من جمله اينكه گفته اند كه ترس باعث عدم خروج و قيام امام حسن (ع)  بر علیه معاویه و دليل بر صلح ايشان بوده است!!!

 نكته اول

       به گواه تاريخ ايشان فردي شجاع، جنگجو و با شهامت بودند كه مدارك اثبات آن جنگهايي نظير جنگ جمل و صفين و نهروان است در جنگ جمل در ركاب پدر خويش از دلاوران لشگر پيشي گرفته و بر قلب سپاه دشمن مي تاخت و پيش از شروع جنگ همراه با عمارياسر وعده اي از ياران اميرالمومنين علي (ع)  به دستور پدر خویش وارد كوفه شده وتوانست با سخنان  شيوا  و هدايتگرانه ي خود  با وجود شخصيتي چون ابوموسي اشعري، مهره اي كارشكن از حكومت عثماني متجاوز از نه هزار نفر را  روانه جنگ با سپاه باطل كند. همين كار را  نيز در جنگ صفين پيش از شروع جنگ با معاويه لعنت الله عليه انجام داد در اين جنگ به حدي رشادت نموده و آماده جان بازي بود و با قدرت مي جنگيد كه اميرالمومنين (ع) به ياران خود هشدار دادكه ايشان و برادرش حسين (ع)  را  از  جنگ باز دارند كه مبادا  نسل پيامبر با  كشته شدن اين دوتن از بين برود.ایشان در فتوحات اسلامی در زمان خلافت عمر و عثمان نیز شرکت نموده و به نقلی در سالهای 26 و 28 هجری فرماندهی جنگ های ایران را بعهده داشته است و درسال30 هجری در جنگ طبرستان شرکت نموده است. ونیز مرویست که در جنگ افریقا که عبدالله بن زبیر در آن بوده است در سالهای 26 و 27 هجری نیز حضور داشته است.

نیم نگاهی نو به عید فطر

        کلمه عید نوید بخش شور و نشاط و شادی می باشد که در زبان هر انسانی اعم از پیرو جوان  و زن و مرد و کوچک و بزرگ خوش یمن بوده و باعث برانگیختن احساسات شاد ایشان می شود که حاصل آن خشنودی و شعف روحی در آنها می باشد.

این کلمه در هر قوم و ملیتی  بر روزی خاص صدق می کند بطور مثال در ایران و به سال شمسی به آغاز سال نو صدق می کند اما در آئین و دین مبین اسلام و تشیع در حقیقت به چهار مناسبت و مصداق خاص صدق می کند که عبارتست از :نیم نگاهی نو به عید فطر-عید فطر مبارک باد

* عید فطر

* عید قربان

* عید غدیر

* و روز جمعه

       

پس از جعل روزه توسط پیامبر اسلام که با هدف مبارزه با ارزش های جاهلی و نیز اخلاق آموزی و تربیت گستری به مدت یک ماه ایجاد شد باید شروع و پایانی نیز برای آن در نظر گرفته می شد لذا آن را  در ماه مبارک رمضان قرار داده و پایان آن را روز اول ماه بعد از آن یعنی شوال قرار داده که آن روز را عید نامیدند .

       اعیاد خود ساخته بشری  هماهنگی ضعیف و کمی با فطرت انسانی دارند برخلاف اعیاد مذهبی و دینی که برخاسته از فطرت پاک انسان می باشند. برهمین مبنا عید از منظر دین و فطرت یعنی روزی نو که اگر به اتفاقات خاص ماه مبارک رمضان نیک و دقیق بنگریم راز چنین تسمیه ای روشن می شود.

       عید در ذهن بشر آغاز سال جدید می باشد و در ماه مبارک رمضان نیز که آغاز سال جدید معنوی انسان است بسیار شیواست که روزی را به عنوان عید مصداق این معنی خاص قرار دهیم اما اینکه بعد از گذشت یک ماه از شروع این ماه روز اول ماه دیگر را عید بنامیم جای سوال دارد شاید بتوان گفت اگر ما معتقدیم که رمضان آغاز سال نوی معنوی می باشد چرا روز اول این ماه را عید ندانسته یا بعبارتی یک روز از حد فاصل شروع تا پایان این ماه را بر نگزیدیم.؟!پاسخ این پرسش با توضیح این مطلب که چرا ما ماه رمضان را شروع سال جدید معنوی میدانیم روشن می شود. اگر با دقت بنگریم ما در این ماه سه نوع آغاز و شروع داریم که هر کدام یک تحول خاصی در زندگی روزمره بشری ایجاد می کنند:

* ابتدا آغاز سلوک معنوی و جسمی روزه داران

* دوم آغاز حقیقی زندگی انسان بر اساس برنامه قضا و قدر الهی در شب قدر

* آغاز زندگی روزمره و طبیعی انسان پس از سپری نمودن ماه مبارک رمضان

  با گشایش بحث در هر یک از این آغاز ها مقصود و مطلوب ما حاصل می شود:

        در آغاز ابتدائی که سلاوک معنوی و جسمی روزه داران می باشد مسلمانان پس از گذران مدت طولانی از زندگی خویش بصورت یکنواخت و با یک برنامه مذهبی و دینی خاص  با آغاز ماه مبارک رمضان وارد مرحله جدیدی از برنامه ریزی دینی و وظایف شرعی خویش می شوند که بطور کلی راز و نیاز و عبادت در این ماه در زندگی ایشان جایگاه خاصی و ویژه ای پیدا نموده و پر رنگ تر از گذشته از اهمیت بالایی برخودار  می باشد.برنامه های مادی و روزمره انسان تحت الشعاع قرار گرفته  و تا حدی  محدود نیز می شود و این فرصت را نیز به روزدار میدهد که بیش از پیش به عبادت و راز و نیاز با خالق یکتا  پرداخته و وظایف دینی خویش را که شاید کم رنگ یا بی رنگ شده بود به طرز شایسته ای به انجام برساند.که این آغازی نیکو و شروعی خوش یمن می باشد.این آغاز در جسم انسان نیز رخ می دهد و تاثیر بسزائی نیز در جسم او می گذارد زیرا همانطور که اعضا و جوارح انسان یازده ماه بصورت یک نواخت با یک برنامه خاص تغذیه و استراحت درگیر بودند حال  با شروع این ماه تغییرنموده که این تغییر از منظر پزشکی نیز مفید فایده می باشد.

       آغاز دوم که شب قدر می باشد به مراتب از اهمیت بالاتری نسبت به دو آغاز دیگر برخوردار است زیرا شروع زندگی معنوی بشر از منظر تقدیرات زندگی روزمره و برنامه های دینی و معنوی ایشان است تقدیرات الهی به لحاظ کمی و کیفی، مادی و معنوی، زمانی و مکانی و نیز شیوه اجرای آن در این شب نوشته شده و توسط ملائک طبق فرموده خداوند در قرآن به نماینده خود در زمین حضرت صاحب الامر امام زمان (عج) نازل شده تا به اجرا در آید.

در این شب انسان می تواند با دعا و تضرع و راز و نیاز به درگاه ایزد منان سرنوشت خویش را در این یک سال مطلوب ساخته و در راستای جلب رضایت حق تعالی زندگی بهتری را از لحاظ مادی و معنوی داشته باشد.

اما اینکه شب قدر مخفی مانده و در سه شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه ماه مبارک رمضان احتمال وقوع آن را داده اند از این منظر باشد که انسان به جهت درک این شب خاص تلاش کند و در هر سه شب به درگاه الهی پناه ببرد تا بلکه سرنوشت روشن تری برای او رقم بخورد و از آنجایی که خداوند بسیار دوست می دارد بنده اش به سوی او رو آورد و دست گدائی با حالت  تضرع و نیز شرمندگی از اعمال خویش دراز کند، روشن است که انجام این عمل نیکو در سه شب بهتر از انجام آن در یک شب می باشد.

      و اما آغاز نهایی که روز اول، پس از پایان ماه مبارک رمضان می باشد شروع زندگی روزمره انسان و بازگشت آن به حالت طبیعی می باشد که انسان پس از گذشت یک ماه از سلوک معنوی و برنامه ریزی دینی و مذهبی و نیز برنامه تغذیه واستراحت و آسایش خاص، حال به حالت عادی بر می گردد. که به عبارتی شروعی نو و جدید می باشد.

        حال در می یابیم که اسلام چه نیکو این روز را عید دانسته و آغاز نهایی این ماه را که پس از دو آغاز بزرگ دیگر است عید دانسته است.به بیانی دیگر چون این ماه دارای سه آغاز و شروع موثر در زندگی و برنامه روزمره انسان می باشد آغاز نهایی و سوم را به عنوان عید برگزیده است که البته این به این معنا نیست که انسان آنچه را در این ماه مبارک درک نموده فراموش نماید و راه پیش را در پی بگیرد بلکه اگر نیک در اعمال وارده در عید فطر بنگریم پر واضح است که هدف از این اعمال در این شب و روز عید بیانگر آنست که: ای انسان گر چه ماه روزه و برنامه معنوی خاص تو به پایان رسیده و لیکن در این روز نیز که تو نباید روزه بگیری در راستای همان ماه مبارک باید به راز ونیاز پرداخته و از درب خانه حق دور نشوی و آنچه که در این ماه آموختی در ادامه زندگی خویش بکار گیری تا رضایت حق همواره شامل حال تو شود.

        عید فطر به نوعی شادی در جهت موفقیت انسان در راه مبارزه با نفس و نیز کسب رضایت الهی و سلوک معنوی می باشد، همانطور که عید قربان روز موفقیت ابراهیم خلیل در جهت کسب رضایت خدا در راه فرامین او و ذبح اسماعیل بود که بدین جهت عید نامیده شد.

         منشا عید غدیر نیز اعلام ولایت باشکوه و حقه امیر المومنین علی (ع) بود و عید دانستن روز جمعه نیز شبیه به ماه رمضان است از این منظر که مسلمانان پس از یک هفته تلاش و کار در این روز با فراق بال بیشتری به مسائل و وظایف دینی و شرعی خویش می پردازند و از آن جهت که این عمل در این روز رضایت پروردگار را در پی دارد عید نامیده می شود که دلیل این گفتار نیز شاید فرموده امیر مومنان علی (ع) باشد که فرموده است روزی که در آن معصیت الهی صورت نگیرد آن روز عید         می باشد.در این روز جمعه انسان چون به برنامه های مذهبی و ویژه این روز می پردازد و از معصیت دوری می کند برای او عید می باشد.

      در حقیقت ریشه عید در اسلام و تشیع نسبت ویژه بین خلق و خالق است که در این ایامی که عید نامیده شده است خلق در پی جلب رضایت  خالق و قبولی در امتحان الهی می باشد.

        از منظر دیگر اگر به این مقوله عید بنگریم به این نتیجه میرسیم که انسان همیشه پس از سعی و تلاش و کوشش و جهد در راه کسب شیئی وقتی به آن دست پیدا میکند خود را موفق میداند و با درونی لبریز از شور و نشاط که در رفتار او نیز مشاهده می شود خود را لایق تقدیر و نیز جایزه می داند. اکنون می توان چنین گفت که انسان پس از تلاش و کوشش در این ماه در جهت کسب رضایت الهی، حال که به مطلوب خود دست پیدا کرده، خداوند این روز را برای او عید نهاده تا به عنوان بخشی از پاداش و جایزه معنوی، برای او تلقی شود و به نوعی از او تقدیر شود.لذا در این روز روزه را بر ایشان حرام دانسته و اعمال و مناسکی خاص برای او در نظر گرفته است و درک چنین روزی را از سوی روزه دار بر وی مبارک دانسته است.

      آری هر مومنی که در این ماه با مشقت فراوان سختی های روزه را خصوصا در این فصل گرما تحمل نموده است و از گناه دوری نموده است تا نظر رحمت خدا را برای خویش کسب نماید در این روز، که اجر معنوی اعمال او قرار داده شده است احساس سرور و شادی وجود او را در بر می گیرد.

      آنچه واضح و میرهن است اینکه هرچند انسان در این روز جواز شادی و نشاط برای خود و خانواده خویش دارد و لیکن اجازه معصیت الهی را ندارد به عبارت دیگر شادی و نشاطی که موجب معصیت خدا می باشد علاوه بر اینکه جایز نمی باشد موجب آن می شود که انسان زحمات خویش را در ماه مبارک رمضان به تباهی بکشد.لذا اهل بیت علیهم السلام با سیره عملی خویش در عید فطر سعی در  فرهنگ سازی برای این عید  و ایجاد آداب و رسوم مطلوب دینی و برخاسته از فطرت پاک انسان را نموده اند تا مبادا با رسوخ اعمال و برنامه های شخصی و سلیقه ای افراد در این روز گذشته از آنگه سعی و تلاش آنها تباه شود به نام دین نیز نوشته شود.آنچه از روایات ما می رسد آنکه امیر المومنین علی (ع)   شب هایی را در طول سال به احیا می پرداختند که شب عید فطر نیز یکی از آن شب ها می باشد و این خود دلیل بر مطلب فوق و روشنگر عظمت عید فطر می باشد.

       رمضان و روزه آن باعث  ایجاد صفات معنوی و دینی و یا تقویت این ضفات در انسان می شود که یکی از آنها حس انسان دوستی و فقر زدایی است که در جامعه دینی بر محور عدالت اجتماعی و اقتصادی صورت می گیرد.لذا در پایان این ماه  زکات فطره را که در همین راستا می باشد در روز عید فطر برای مسلمانان واجب شده است.

      رمضان فرصت ایجاد و تقویت فرهنگ های نیکو و خداپسندی همچون سحرخیزی و تلاوت قرآن و نظم در اموری همچون خواب و بیداری و استراحت و آسایش و حتی تغذیه است که با پایان یافتن آن نباید به دست فراموشی سپرده شود که دلیل آن نیز اعمال خاص و وارده در روزه عید فطر است که در راستای ماه مبارک رمضان قرار داده شده است و این اعمال بیانگر آنست که: با اینکه فرصت روزه ی وجوبی این ماه تمام شده است و لیکن برنامه سلوک دینی و معنوی انسان در آغاز راه و به عبارتی، تازه شروع شده است.

        یکی از مناسک بزرگ این روز نماز معروف آن است که باید در فضای خارج شهر (در صورت وجوب در زمان حضور امام علیه السلام) و یا مکان گسترده و در زیر سقف آسمان است که حاصل آن علاوه بر نمایش  اتحاد سیاسی مسلمانان باعث پیوند و استحکام بیشتر بین آن ها می شود که در مسیر الهی و بر محور عبادت و بندگی و ولایت صورت می گیرد. و تکبیر فراوانی که در این نماز طنین انداز می شود به فرموده امام رضا (ع) نشانگر شکر و رضایت به نعمت هدایت الهی و توفیق به بندگی در ماه مبارک رمضان است.

      از دیگر اعمال وارده در این روز زیارت عاشورا و دعای ندبه است که علاوه بر آن که انسان را به یاد اباعبدالله الحسین (ع) و امام زمان(عج) می اندازد بیانگر فرهنگ سازی برای انسان در روزهای آتی زندگی او می باشد به عبارتی در این روز که آغازی نو و جدید می باشد فرهنگ عاشورا و انتظار را یادآور شده تا هر مومن مسلمانی با این دو فرهنگ گذران عمر نموده و پایه و اساس زندگی مادی و معنوی خویش را بر این اساس قرار دهد.

       پی از رحلت نبی اکرم که برخی به گمراهی رفته و از راه اطاعت اهل بیت علیهم السلام دور شدند و نیز پس از غیبت امام زمان (عج)، آثاری بر این عید وارد آمد که باعث کم رنگ شدن حقایق مذکور شد من جمله نماز عید فطر که در زمان غیبت از حالت وجوب در آمده و به استحباب رسید و نیز در برخی از سال ها عید بر عده ای پوشیده ماند از آن جهت که در روز آن اختلاف نمودند و لذا عده ای از نعمت درک آن بی بهره بوده اند.

         در پایان آنچه که روشن است  آنکه هر کس در این شروع تازه در رمضان الکریم رو به سوی معنویت آورده است با پایان یافتن این ماه از این جهت که از این برنامه خاص دور شده و به عبارتی از سر سفره پر برکت رمضان بلند شده است مغموم است و لذا با خواندن دعا های وارده در بخش وداع با این ماه از سوی معصوم علیه السلام همچون امام سجاد به خود دلداری می دهد. و از سوی دیگر از اینکه از این امتحان الهی سربلند بیرون آمده  و توانسته موجبات جلب رضایت خالق یکتا را فراهم آورد با شادی به استقبال عید فطر می رود و سعی در انجام مناسک و اعمال وارده در این روز می نماید تا وظیفه خویش را تمام و کمال به انجام رساند.

به امید روزی که عید فطر را در عصر ظهور حضرت ولی عصر امام زمان (عج) درک نمائیم.

نقد یهودیت(مرگ بر اسرائیل)2

دین مردم صحرانشین

عبرانیان در آغاز قومی صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت یوسف (ع ) بود.(1) صحرانشینی در اعتقادات و مراسم دینی آن تاثیر فراوانی داشت . هنگامی که حضرت موسی (ع ) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در صحرای سینا بمانند، ولی پس از آن پیوسته در شهرها به سر می بردند و تمدنی را پایه گذاری کردند که میراث گرانبهای قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده همین تمدن است .

 تحول افکار در اقوام بنی اسرائیل

تحت افکار ملتها امری عادی و طبیعی است و عبرانیان در خلال کوچ و جابه جایی تحت تاءثیر اندیشه های ملل گوناگون قرار می گرفتند. در سوره اعراف ، آیه 138 آمده است که بنی اسرائیل هنگام خروج از دریا و نجات از دست فرعون ، به گروهی بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسی (ع ) تقاضا کردند برای ایشان نیز بتی قرار دهد و این خواسته به شدت رد شد. همچنین هنگامی که در مصر مستقر بودند، باورهای مصریان در آنان تاءثیر گذاشته بود، به گونه ای که پس از ترک آن سرزمین ، به تقلید مصریان که گاو را مقدس می دانستند، آنان نیز گوساله ای ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.

حضرت موسی (ع )

در باب دوم سفر خروج تورات می خوانیم که یک تن از بنی اسرائیل (2) با یکی از دختران قبیله خود ازدواج کرد و دارای پسری شد. مادر نوزاد به منظور نجات وی از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان کرد. از آنجا که مخفی نگه داشتن کودک برای همیشه ممکن نبود، مادرش صندوقی تهیه کرد و منافذ آن را با قیر اندود و کودک زا در آن نهاد و در میان نیزارهای رود نیل رها کرد. خواهر وی در آن حوالی ایستاد تا ببیند چه بر سر او خواهد آمد.
اندکی پس از آن ، دختر فرعون که برای شستشو به سوی نیل آمده بود، صندوق را مشاهده کرد و یک تن از کنیزان خود را به دنبال صندوق فرستاد. هنگامی که صندوق را برای وی آوردند، آن را گشود و دید کودکی در آن گریه می کند. دل او بر آن کودک سوخت و گفت معلوم می شود این کودک از بنی اسرائیل است . در آن حال خواهر کودک جلو آمد و پیشنهاد کرد زنی را برای شیر دادن وی بیاورد. دختر فرعون پذیرفت و خواهر کودک مادر خود را نزد آنان آورد. دختر فرعون به او گفت این کودک را با خود ببر و شیر بده ، من نیز مزد تو را خواهم داد. پس از چند سال وقتی کودک بزرگ شد مادرش او را نزد دختر فرعون برد. دختر فرعون او را به پسری پذیرفت و نام موسی (موشه در عبری یعنی : از آب کشیده شده ) را بر او نهاد. این داستان با آنچه خداوند متعال در سوره قصص فرموده است ، بسیار نزدیک است . بر اساس برخی محاسبات تاریخی ، این حادثه در حدود 1250 ق .م . رخ داده است .
به هر حال حضرت موسی (ع ) امور قوم خود را سامان داد و آنان را برای مبارزه با کافران آماده کرد و احکام خدا را به آنان تعلیم داد. وی قوم بنی اسرائیل را برکت داد و در صد و بیست سالگی در مکانی به نام موآب ، حوالی دریای میت ، درگذشت و بنی اسرائیل برای او سی روز عزاداری کردند. این جریان در آخر سفر تثنیه یافت می شود و تورات بدان پایان می یابد:
(5) پس موسی بنده خداوند در آنجا به زمین موآب برحسب قول خداوند مرد (6) و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در دره دفن کرد (3) و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است (7) و موسی چون وفات یافت ، صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش کم شده بود (8) و بنی اسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند. پس روزهای ماتم و نوحه گری برای موسی سپری گشت (9) و یوشع بن نون از روح حکمت مملو بود، چون که موسی دستهای خود را بر او نهاده بود و بنی اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود عمل کردند (10) و نبیی مثل موسی تا به حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد (11) در جمیع آیات و معجزاتی که خداوند او را فرستاد تا آنها را در زمین مصر به فرعون و جمیع بندگانش و تمامی زمینش بنماید (12) و در تمامی دست قوی و جمیع آن هیبت عظیم که موسی در نظر همه اسرائیل نمود (تثنیه 34: 5 - 12).

 

نقد یهودیت(مرگ بر اسرائیل)1

 نژاد و آئین یهودیت

یهودیان مانند اعراب و آشوریان ، از نژاد سامی هستند. زبان ، ادبیات ، فرهنگ ، آداب ، رسوم و اعتقادات این اقوام چنان به یکدیگر نزدیک است که دانشمندان معتقد شده اند اصل آنها به یک جا می رسد و برای بررسی و تحقیق در زمینه فرهنگ سایر اقوام سامی انداخت . مثلا اگر به بررسی ادبیات عرب مشغول باشیم ، با مطالعه و تحقیق در زبانهای عبری ، سریانی و حبشی در کار خود موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.
از سابقه تاریخی قوم عبرانی اطلاع دقیقی در دست نیست . برخی دانشمندان معتقدند که نام ((عبرانی )) را که کنعانیان پس از ورود حضرت ابراهیم (ع ) به سرزمین کنعان به او داده اند و وی را عبرانی خوانده اند که بعدها جزو القاب او شد و لقب مذکور در خاندان وی باقی ماند؛ زیرا عبرانی از ماده ((ع ب ر)) به معنا گذر کردن از نهر می آید، به اعتبار این که حضرت ابراهیم (ع ) از ورود فرات عبور کرد و وارد کنعان شد.
برخی نیز معتقدند که عبرانی منسوب به عابر نیای حضرت ابراهیم (ع ) است . همچنین کسانی با توجه به نام آزر پدر (یا عموی ) آن حضرت ، گفته اند اصل خاندان وی آریایی است . اما دانشمندان این نظریه را تاءیید نمی کنند؛ زیرا از معنای لغوی واژه آزر در قرآن کریم و متون اسلامی اطلاع درستی نداریم . نام پدر ابراهیم (ع ) در تورات تارح است.

صلح جهاد گونه ی امام حسن مجتبی علیه السلام(2)

 شخصيت آن بزرگوار:

        ايشان از از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت ممتاز بودند و به حدي بذل و بخشش داشتن كه ايشان راكريم اهل البيت مي ناميدند. هيچ فقيري نبود كه از درب خانه ايشان دست خالي رد شود. سيوطي درتاريخ خود چنين نوشته است: ...امام حسن (ع) داراي صفات ممتاز اخلاقي بود ايشان شخصيتي بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخي، بخشنده و مورد ستايش مردم بود. که مبالغ قابل توجهي از پول را يكجا به مستمندان ميدادند ايشان هرگز روا نمي ديد به قدر احتياج همان روز داده كه فردا باز آن شخص، دست احتياج پيش مردم  دراز كند. داستانهاي زيادي از كرم وجود و بخشش  ايشان در كتب مختلف ذكر شده است نمونه آنکه، حضرت درطول عمر با بركت خود دوبار دارايي خود را در راه خدا انفاق نموده  و سه بار ثروت خود را به دونيم نموده و يك قسمت آن را در راه خدا بخشيده است.

صلح جهاد گونه ی امام حسن مجتبی علیه السلام(1)

 تولد و شهادت    

 امام حسن عليه السلام نخستين فرزندوميوه ي پيوند مبارك دو نورالهي، اميرالمومنين عليه السلام وحضرت زهرا سلام الله علیها ست. دروصف پدرومادرش همين بس كه امام علي (ع) وصي وجانشين بر حق رسول الله (ص) است وحضرت زهرا (س) دختررسول خدا وسيده ي زنان عالم است  که اينان شرافتمندترين مخلوقات عالمند.

ادرکنی یا غریب

       ايشان در شهر مدينه در15 ماه مبارك رمضا ن سال سوم هجرت چشم به جهان گشودند پس از تولد رسول خدا (ص) درگوش راست ايشان اذان ودر گوش چپ او اقامه قرائت فرمودند وبعد از آن گوسفندي را قرباني نموده و نيز موي سر حضرت را تراشيده و هموزن آن نقره به مستمندان عطا نمودند به دستور پيامبر سر ايشان را عطراگين نمودند واز آن زمان بود كه آئين عقيقه پديد آمد.

       نام حسن ازطرف خداوند براو گماشته شد كه اين نام در جاهليت بي سابقه بود وتنها كنيه او را ابومحمد گماردند اما القاب حضرت عبارتند از السبط، السيد، الزكي، المجتبي، التقي.

        همسران ايشان نيز ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله و حنصر دختر عبد الرحمن بن ابي بكر وهند دختر سهيل بن عمرو وديگري كه قاتل جاني حضرت بود جعده دختر اشعث  بن قيس بود فرزندان امام حسن ع 15 نفر بودند كه نام آنان  زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبد الله وعبد الرحمن و... بودند كه فقط از نسل حسن و زيد باقي مانده اند امام حسن (ع) از لحاظ شكل و منظر، اخلاق و رويه، مجد و بزرگواري، شبيه به رسول الله (ص) بود. در كتب تاريخي مختلف، زيبايي وكرامات انساني ايشان مشروحا ستايش و بيان شده است نمونه ي آن: پيشاني ايشان در زير طره اي از گيسوانش گويي ماه تمامي بود كه تاجي از شام تاريك  بر سر نهاده است...

یا امام حسن ادرکنی

        امام حسن (ع) 7 سال  از اواخر عمر پر بركت پيامبر اسلام را درك نمودند و مدت سي سال در كنار پدر بزرگوارشان  امير المومنين عليه السلام .يعني تا سال 40 هجري. زندگي كردند شروع امامت ايشان بعد از شهادت پدرشان بود كه به مدت 10 سال طول كشيد .يعني سال 40 تا 50 هجري. كه سرانجام در سن 48 سالگي با توطئه ي معاويه لعنت الله عليه  در اثر مسموميت به دست همسرشان جعده دختر اشعث بن قيس شهيد و دربقيع به خاك سپرده شدند. اما نکته ای که لازم به ذكر است آنكه، ابتدا قرار بود ايشان را كنار مرقد پاك جد بزرگوارشان پيامبر دفن نمايند اما عده اي منافق کوردل كه سردمداران آنها عايشه و مروان بودند اجازه ي چنين كاري را ندادند وچون امام دستور داده بود در تشييع جنازه ي من جنگ ودرگيري پيش نيايد ايشان را به بقيع برده ودرآنجا دفن كردند كه همين نيز حاكي از مظلوميت ايشان است...