کارورزی چیست؟

هر تجربه آموزشی را که با شغل ترکیب شود، می توان  کارورزی نامید و همین ترکیب است که کارورزی را به ابزاری منحصر به فرد برای ( کنکاش شغلی) (Career Exploration) تبدیل می کند.

اصل کلمه کارورزی به واژه (کارورز) بر می گردد و به فردی گفته می شود که در حین تحصیل در آموزش عالی و یا بلافاصله بعد از پایان دوران تحصیل ون تنها با هدف کسب تجربه و مهارت کاری و عملی در موسسه ای مشغول به کار می شود.

کارورزی می تواند برای افراد حالت اجباری یا اختیاری داشته باشد. یعنی کارورز گاهی اوقات باید برای گذراندن دو یا سه واحد درسی در دانشگاه به دوره کارورزی روی بیاورد و یا اینکه خودش به طور داوطلبانه در یک واحد صنعتی یا اداری مشغول کار (بون دستمزد) شود. دوره کارورزی امکان و فرصتی برای آشنایی دانشجویان با محیط کار محسوب می شود که نه تنها باعث افزایش قابلیت های آنان برای اشتغال در آینده می شود بلکه به کارورزان قدرت انتخاب بیشتری در انجام وظایف ارائه شده می دهد تا بتواند بهتر به علاقمندی ها و گرایش های خود در زمینه های مختلف پی برده و نقاط ضعف و قوت کار خود را ارزیابی کنند.

قارا گوزلرین

"گوزل شعر نصرت کسمنلی دن"

چکیر وارلیغیمی دارا گؤزلرین

آپاریر روحومو هارا گؤزلرین
قارا بیر محبس دیر قارا گؤزلرین
بوراخ گؤزلرینین حبسیندن منی/
...
یاندیریب یاخماقدا اؤد قودرتی وار،
تکجه من بیلیرم نه حیددتی وار،
، آخی جزانین دا بیر مدتی وار،
گؤزلرینین حبسیندن بوراخ منی/
...
قالدیم جاذیبه نده بیهوش کیمی یم
مرحمت گؤزله ین باخیش کیمی یم
قفسه سالینمیش بیر قوش کیمی یم
بوراخ گؤزلرینین حبسیندن منی/
...
گونوم ائله سندن شیکایت اؤلوب،
بو سئوگی بیر داستان ،حئکایت اؤلوب
ه محبت نه واخت دان جینایت اؤلوب
بوراخ گؤزلرینین حبسیندن منی/
...
زیندانا کؤنوللو سالدیم اؤزومی
عیبی یوخ، پاییزا دؤندریازیمی
من گوناه ایشله دیم آرتیر جزامی
ساخلا گوزلرینین حبسینده منی/.

دنیا

دنیا بیر...

پنجره دی

هر گلن باخار گدر/

دنیا بیر...

غمخانادی

یاندیرار یاخار گدر.../.

تولید محتوا

برای دانلود تولید محتوای علوم چهارم ابتدایی به لینک زیر مراجعه بفرمایید:

http://s6.picofile.com/file/8251466650/untitled1.swf.html

روز معلم

"آغاز  عشق  نزد  ما  معلم است،

یک جمله بس که شیدا معلم است/

توصیف شاعرانه ی من کوچک است،

زیباترین نغمه ی دنیا معلم است/" "پاک سرشت"

"معلم عزیزم روزت مبارک"

"حئیف اوسئوگییه"

 

اویالانچی ایللرگونه دَیمزمیش،

گول وئردیم،وئردیییم گوله دَیمزمیش،

گؤزومده چاغلایان سئله دَیمزمیش،

حئیف اوسئوگییه،اومحبّته/

 

بیردفعه اورَکدن گوله بیلمدیم،

کؤنلوموکیمسه یه وئره بیلمدیم،

سندن باشقاسینی سئوه بیلمدیم .

حئیف اوسئوگییه،اومحبّته /

 

سنسیز گئجه لریم یوخو بیلمدی،

ایچیمده آلیشان آهی بیلمدی .

من بیلدیم،سن بیلدین،چوخو بیلمدی،

حئیف اوسئوگییه،اومحبّته/

 

اؤزومون اؤزومدن آجیغیم گلیر،

دوستلاریم کدرلی،دوشمنیم گولور.

اؤلن سئوگیمیزه یازیغیم گلیر،

حئیف اوسئوگییه،اومحبّته/

 

سولطانلیق تاختیمیزدئوریلدی نئجه،

کولکسیز، طوفانسیز سوورولدو هئچه،

اوسئوگی نیفرته چئوریلدی نئجه،

حئیف اوسئوگییه، اومحبّته./"نصرت کسمنلی"

 

برای دانلود آهنگ فوق العاده زیبای این شعر به لینک زیر مراجعه کنید:

 

http://s7.picofile.com/file/8249297000/eca7e7a32378516dd072f7ba7c6515c02588162_360p_95436.mp4.html

 

 

یه روز

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺗﺮﮐﻪ ... ﻧﻪ

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺭﺷﺘﯿﻪ ... ﻧﻪ

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ... ﻧﻪ

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ...

 


ﺍﺻﻼ
  ﻭﻟﺶ ﮐﻦ !

 

ﺑذﺍﺭ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﮕﻢ !

 

 

یه روز یه ترکـــه..

 

میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه

 

یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها 

 

اجازه بده بریم بیاریمش

 

جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن

 

اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق

 

 شد...

 

 

اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

  

یه روز یه رشتیه ..

 

 ﺍﺳﻤﺶ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺑﻮﺩ 

 

ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺠﺎﻉ ﺑﻮﺩ ،

 

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺘﺎﻧﺶ 

 

ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺭﺗﺶ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﻭ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪﺍﯾﺴﺘﺎﺩ 

 

ﺗﺎ ﻧﺘﻮﻧﻨﺪ ﺧﺎﮎ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﮐﻨﻨﺪ 

 

ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻓﺪﺍﯼ ﻣﯿﻬﻦ ﮐﺮﺩ.

 

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ.. 

 

ﺍﺳﻤﺶ ﺁﺭﯾﻮ ﺑﺮﺯﻥ ﺑﻮﺩ 

 

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻭ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ

 

 ﺑﺎ ﺳﭙﺎﻩ ﮐﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ 

 

ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺳﭙﺎﻫﺶ ﮐﺸﺘﻪﺷﺪﻧﺪ 

 

ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺫﺭﻩ ﺧﻮﻧﺶ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﮐﺮﺩ.

  

یه روز یه اصفهانیه .. 

 

اسمش سید حسن مدرس بود 

 

و با جرات یقه رضا خان قلدر ..نوکر استعمار.. رو گرفت 

 

و گفت میخواهم که تو نباشی 

 

از دادن جان هم دریغ نکرد 

 

و به پاس دفاع از ملت شریفمان در غربت به شهادت رسید 

 

یه روز یه قزوینیه .. 

 

به نام محمد علی رجایی 

 

پشت تریبون سازمان ملل متحد

 

 با نشون دادن اثار شکنجهای ساواک 

 

بر وجود نازینش مظلومیت ملت رنجدیده و انقلابی مارو 

 

به گوش جهانیان رسوند 

 

یه روز یه ابادانیه ..

 

به قامت رشید دختر و پسر و همسر در خون طپیده اش نگاه کرد

 

 و از ویرانی خانه اش نهراسید 

 

و دشمن بعثی رو زمینگیر کرد .

 

کلام اخر ...

 

یه روز همه با هم بودیم ..

 

ترک و رشتی و لر و اصفهانی و کرد 

 

تا اینکه یه عده رمز دوستی مارو کشف کردند 

 

و قفل دوستی مارو شکستند .

 

حالا دیگه ما برای هم جوک میسازیم 

 

و به همدیگه میخندیم و اینجوری شادیم...

 

" ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ ... ﻧﻪ؟ "

حبیب ساهر

 "حبیب ساهر"
 

حبیب ساهر، شاعر، داستان‌نویس و مترجم ایرانی، که او را با عنوان پدر شعر نو ترکی آذربایجانی یاد می‌کنند

حبیب ساهر،دراردیبهشت ماه ۱۲۸۲ شمسی درتبریز به دنیا آمد، پدربزرگ وی مدتی قبل همراه با خانواده از روستای «ترك» میانه به تبریز مهاجرت کرده بود. پدرساهر"میر قوام" در آشوب های داخلی شهر تبریز در روزهای پیروزی انقلاب مشروطیت در سنگر سرخاب کشته شد ،کودکی حبیب در فقر گذشت.تحصیلات مکتبی اش را در شاگردی ملائی طی کرد دوران دبیرستان را با استاد شهریار هم مدرسه شد و به گمان بسیاری ، منظور شهریار از «شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر»، ساهر بوده است . بعد از دوران دبیرستان و مراودت ادبی با شهریار ، به كردستان رفت .
اودر سال 1306 برای کسب تحصیلات عالی به استانبول رفت و در سال 1312 موفق به اخذ لیسانس جغرافیا شد. ساهر پس از 6 سال زندگی در استانبول عازم باکو شد و پس از مدتی به تهران رفت . وی در اداره معارف تهران به عنوان معلم استخدام شده ودر سال1313برای تدریس جغرافیا به زنجان فرستاده میشود، به دلیل تدریس به زبان مادری کودکان در زنجان(ترکی) و عدم توجه به تذکرات ساهر به مازندران تبعید میشود، در مازندران به دلیل ابتلا به مالاریا به تهران بازگردانده میشود، بعد به قزوین رفته ودر نهایت در تبریز مشغول تدریس میشود، بعد سال 1320 و سقوط خفقان رضاشاهی فعالیت های فرهنگی و ادبی فراوانی در ایران و مخصوصاً آذربایجان شروع میشود، ساهر هم به نوبه خود فعالیت های ادبی خود را گسترش داده و تعدادی از کتابهای خود را پخش میکند. در دوره ی حکومت پیشه وری در تبریز، حبیب ساهر کتاب های درسی را به ترکی نوشت،
 اواخر سال1325 وبعد از بازگشت استبداد سیاه شاهنشاهی پهلوی به آذربایجان ساهر را از تبریزش جدا کرده و به اردبیل تبعید میکنند، ساهر سیاه بختی خود و همزبانانش را اینگونه با زبان شعر بیان میکند:
بیزه یاد كابوسو باخ كؤلگه سالیب
بو اؤلومدور، بو اؤلوم كؤلگه سىدیر!
یاد دیلی اؤلسا دا خوش سسلی، یئنه
بیزجه ارباب سسی، جلاد سسىدیر...
خانلیغین باخما دونو قیرمیزىدیر
او بویا، ائل اوبانین آل قانىدیر
او بیزیم وارلیغیمیزلا دؤیوشور
او بیزیم شئعریمیزین دوشمانىدیر...
ساهر در اردبیل به معلمی میپردازد و بدون توجه به تحت نظر بودنش مجموعه شعر فارسی با نام "اشعار جدید" را در نسخه های محدودی پخش مکند، پس از 3سال زندگی در اردبیل باردیگر به قزوین فرستاده میشود ودر آنجا مشغول تدریس میگردد، در همان سالها کتابهای ترکی «كؤوشن» و «لیریك شئعرلر» بصورت پنهانی پخش میکند، پس از آن هم کتابهای شعر فارسی «خوشه ها»، «اساطیر» و «اشعار برگزیده» راپخش میکند، ساهر پس از 13 سال زندگی در قزوین به تهران منتقل شده و تا پایان عمر در تهران زندگی میکند، وی در تهران کتابهای «كتاب شعر1»، «كتاب شعر2»، «میوه ی گس»، «نمونه هایی از ادبیات منظوم ترك»، «سحر ایشیقلانیر» را پخش میکند، بعد از انقلاب شعرهای بسیاری از ساهر در مجله های منتشره در تبریز، زنجان، تهران و...چاپ میگردد، اما متأسفانه به گفته خودش بسیاری از آثار وی هیچگاه چاپ نشد...
اكنون در دانشكده های ادبیات تركیه و جمهوری آذربایجان ، دانشجویان دوره های عالی ادبیات تركی ، برای فارغ التحصیل شدن ، باید در كنار سایر دروس خود، درسی سه واحدی به نام «ساهر شناسلیق »را هم بگذرانند. ظرایف ادبی اشعار تركی ساهر، همچون «حیدربابایا سلام » شهریار، آن چنان گسترده و غنی است ،كه تاكنون قریب ۶ موضوع پایان نامه دوره دكترا و كارشناسی ارشد را به خوداختصاص داده است
حبیب ساهر در ۲۴ آذر ۱۳۶۴هجری شمسی، در تهران در گذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرای تهران واقع شده‌است .

شعر از حبیب ساهر

نمونه شعر فارسی از حبیب ساهر معروف به اولکر :

شب از نفس سرد چو افسونگر مرموز
صد نغمه و صد زمزمه در بیشه بر انگیخت
مهتاب عیان گشت چون افرشتهئی از دور
نورِ تر و کمرنگ سرِ آبِ روان ریخت

مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب
یک یک ز نهانخانهی نیزار پریدند
نشنفته شب ، آهنگ روانپرور نیزار
در آب روان پردهی مهتاب دریدند

بس ماه برآمد ز پسِ پرده اسرار
بس شب سپری گشت، خوش آهنگ و فسونکار
لیکن تن سنگین و دل تیره ندانست
قدر شب مهتاب و شب وصلت دلدار

مهتاب فراز آمد و مرغان شباهنگ
از نور گریزان شده در سایه بخفتند
رفتند پس پردهی تاریکی و نسیان
چون خاطرهی بی اثر از یاد برفتند.