اندر احوالات وبلاگ من


سلام دوستان اول از همه ورودتون به این وبلاگ رو خوش آمد می گویم دوم :این پست ثابت وب هست (خواهشمندم برای نظر دادن به پست پایین تر مراجعه کنید)

دراین پست می خوام ازتون خواهش کنم که قوانین این وبلاگ رو رعایت کنید شاید از نظر شما مهم نباشه ولی برای من مهمه با این که هیچ علاقه ای به قوانین دست و پاگیر ندارم اما مجبورم این قوانین رو بیان کنم:

1:به هیچ وجه نظر خصوصی نذارید چون در صورت مشاهده بدون خواندن حذف خواهد شد

2:از گذاشتن کامنت هایی که نام معقول و مشخص ونشونه ثابتی  ندارد وصرفا جهت آزار است خودداری نمایید (دریاره این مورد قبلا هم با مشکلاتی مواجه شدیم و هشدار داده شده بود پس خواهشا رعایت کنید)

درآخر از همه دوستانی که رعایت می کنند پیشاپیش سپاسگذارم......درســــــا

کن فیکون

س.ل.ا.م

همه چیز در حال تغییره به عبارت کلی کن فیکون .

از یه طرف زندگی ساده و معمولی و بدون هیجان خودم رو میخوام از یه طرف دلم میخواد یک بار برای کل عمرم خودم رو به طوفان تغییرات البته از نوع خوبش بسپارم چون این چند روزه به نظرم اومده که هیجان هم برای آدمیزاد ضروریه مثل خواب شبانه

همه چیز از یه روز سرد زمستونی شروع شد توی خیابون شریعتی دنبال یه آدرس بی سرو ته بودم و از سرما بی حس شده بودم که برای بار چندم گوشیم رو درآوردم تا دوباره نگاهی به آدرس بندازم که دیدم دو تماس بی پاسخ دارم اونم از طرف کسی که حتی شماره تلفن من رو نداشت دلم شور افتاد شارژم تموم شده بود و نمیتونستم زنگ بزنم شارژ هم داشتم فرقی نمیکرد دستام اونقدر بی حس بود که گوشی از دستم سر میخورد.سریع خودم رو به اولین مغازه باز که داروخانه بود رسوندم و نشستم و دستام رو روی شوفاژگرم کردم گوشی رو درآوردم و شارژ خریدم و زنگ زدم و اونجا بود که تحولات زندگی ساکن من شروع شد

الان شش ماه از اون روز میگذره شروع این تغییرات برام اونقدر سخت بود که نزدیک بود قالب تهی کنم شب ها تا صبح گریه میکردم و از تغییرات شکایت میکردم اما الان نه عادت کردم دوست دارم تا آخر این بازی برم و زندگی رو با عینک دیگرون ببینم

 

دستنوشته های درسا در محل کار

7سال انتظار

سلام و درود به همه دوستای خوبم

بعد از هفت سال برای بار دوم توی عمر 24 سالم رفتم مشهد حس میکردم خوابم

و هر آن ممکنه بیدارشم.از همین تریبون اعلام میکنم آجی مریم عاشقتم

اگه اون نبود مشهدی در کار نبود تا لحظه آخر مشکلات میخواستن فائق بشن و نذارن بریم

اما رفتیم و وبی نهایت جاتون خالی و سبز بود

یه دوست دو قلو دارم که یکیشون ازدواج کرده و مشهد زندگی میکنه اونجا که بودیم اومد دنبال من و مامانم

و رفتیم طرقبه و مجتمع های تجاری چشتون روز بد نبینه تصادف کردیم منم جلو نشسته بودم نزدیک بود با شیشه جلو یکی بشم

آخه یکی نیست بگه دختر خوب تو که بلد نیستی واسه چی میای توی جاده و دو نفر هم با خودت میبری

ولی کلی خرید کردم که به تصادفش می ارزید

خلاصه حقوق پر

کوهسنگی هم با مریم و مامانم رفتیم که خیلی خوب بود تازه دیزی هم خوردیم

تاتونستم روسری و عروسک خریدم از مشهد

امام رضا خیلی دوستت دارم که بعد سال ها طلبیدی ...دستم به ضریحت که نرسید ولی

جای جای ئحرمت مملو از عطر وجود تو بود دوست دارم هوارتا

 

کمدیک و درام

سلام به گرمی نیمه اولین ماه تابستان 95 سلامی به بلندای آخرین روز ماه رمضان 95 .

یکم اوضاع قمر در عقربه منم که کلا با ماه تیر مشکل دارم و یاد اتفاقات درام زندگیم می افتم

از همتون میخوام موقع اذان یا توی دعاهاتون مادربزرگ منم یاد کنید یک ماه و نیم پیش دچار سکته مغزی شد و الان اوضاع مساعدی نداره. مامان منم با این راه دور دائما باید بره و بمونه ،منم که سر کار میرم و نمیتونم باهاش برم و مجبورم تو خونه تنها بمونم تا شبا بابام بیاد ...تنهایی خیـــــــــــــــلی بـــــــــــده

جای همگی خالی با دوست جونم فرزانه یه کمپین خرید عروسک های خوشگل گذاشتیم و بعد ماه رمضون با انرژی بالاتر ادامه خواهیم داد

 

پیشاپیش عید سعید فطر بر همه مبارک باد

پ.ن : سری بعد با عکس عروسکامون میام

پ.ن تر: دلم واسه لواشک و کرم کاکائو تنگ شده یه ماهه که نخوردم

 

دستنوشته های درسا در محل کار

 

روزهای دلتنگی

با 11 روز تنهایی دیگه کاملا نابود شدم.از تنهایی بیزارم دلم واسه روزای خوش کودکیم تنگ شده

کاش زندگی ما آدما دکمه برگشت به عقب داشت که میشد یک بار هم که شده ازش استفاده کرد

به نظرم بچه های این دوره زودتر بزرگ میشن و این اصلا قشنگ نیست دلیلم هم اینه که اتفاقای ناخوشایندی

که برای ما در دهه دوم و سوم زندگیمون رخ میده واسه اونا دهه اول زندگی شون داره هویدا میشه که این 

واقعا ناراحت کنندست

دو تا خبر خوب و یه خبر بد هم دارم:

اول خبرای خوب

1: کسی که نگرانی این روزای منه امروز مرخص میشه و میبرنش خونه

2: با یه دوست قدیمی هم آشتی کردم نخواستم کدورت ها تا پایان عمر باقی بمونه

خبر بد

بعد از مرخصی تا 6 ماه باید فیزیوتراپی بشه تا بتونه روی پای خودش بایسته