صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | Feed

تمام تردید‌های من

بی معنا شدند

هرگز تصور نمی‌کردم

که روزی اینچنین به دام عشق گرفتار شوم

و همچون کبوتری دلبریده از دنیا

در بند چشمانت اسیر شوم

هر روز که می‌گذرد

قلب کوچکم بیش از دیروز تو را می‌خواهد

اکنون دیگر بدون عشق تو خواهم مرد

من بیمار عشق توام

و تنها طبیب من

دستان هستی بخش توست

پروانه ی خیالم

هر لحظه شمع چشمانت می‌جوید

ولی افسوس

که تلاشش بی حاصل است

دنیا را نمی‌خواهم

آسمان را نمی‌خواهم

جون تویی دنیای من

و آسمان همان چشمان توست

و حتی نفس‌هایت،نفس‌های من است

و اگر روزی دیگر بر نیایند

بی شک خواهم مرد

 

تمام تردید های من

دردوستت دارم های تو

بی معناشدند

 

هرگزتصورنم یکردم

ک هروزی اینچنین به دام عشق گرفتارشوم

وهمچون کبوتری دلبریده ازدنیا

دربندچشمانت اسیرشوم

 

هرروزکه میگذرد

قلب کوچکم بیش ازدیروزتورامیخواهد

آری

اکنون  دیگربدون عشق توخواهم مرد

من بیمارعشق توام

وتنهاطبیب من

دستان هستی بخش توست

پروانه ی خیالم

هرلحظه شمع چشمانت میجوید

ولی افسوس

که تلاشش بی حاصلاست

دنیارانمیخواهم

آسمانرانمیخواهم

جون تویی دنیای من

وآسمان همان چشمان توست

وحتی نفسهایت،نفسهای من است

واگرروزی دیگربرنیایند

بیشک خواهم مرد

سالهای انتظار

 

 

 

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را 

 

 

یاد توو حسرت پرواز

دوتا دوست صمیمی وپر از مهر

دلی شادو لبی پر خنده بودیم

 پس از تو  می روم هر شام با خویش

به جاهای که با هم رفته بودیم

 

 

 

 

 

چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم

بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم

بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند

من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم 

 

اتش عشق

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

تو آن عشقی که من هر گز فراموشت نخواهم کرد

 

 

 

جدایی

 

 

 

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

 
این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 
 رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

  با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود

  عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

  بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 من از دو چشم روشن و گریان گریختم 

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

 
 آزرده از ملامت وجدان گریختم
 
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

   دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

  می خواستم که شعله شوم ، سرکشی کنم
 
مرغی شدم به کنج قفس ، بسته و اسیر
 
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

 bia2banist

 

 

قصه عشق

This world means nothing to me without you, hold my hand and take me away, take me away to the darkest place in this world as long as you're there. I will be the happiest man alive, your arms are my home, your heart is my life. Without you I am nothing. I pray to god that nothing ever happens to you because i need you to be with me. Take me away from all this pain. My heart cries for you my lips call for you. I am waiting for the day where i can just be with you and never leave. Every time you leave, you take a piece of my heart with you. It hurts to see you go away without me. I belong inside your arms. Every step i take i take with you. I have made many mistakes and i hope you'll forgive me. I would never do anything to hurt you. I am giving you all that i have my life, my love, my heart. All that i am asking from you is to love me. Let me be the one to show you happiness.let me be the one to hold you close to memorize your heart beats.let me be the one to love you and to be loved by you

  .

غروب عاشقان رنگش طلایست

اگرچه آخرش مرگ و جدایست  

 
 



 

کاش بودی...


کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیری غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه و غمها نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر  سوزو  پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود


How can I promise you forever when tomorrow is so far away from me?
How can I dry your tears when I have a bleeding heart inside of me?
how can I ever forget you when your name is etched so deep within me?

Maybe if I had just looked away that first night you came towards me,
everything would be different and my heart wouldn't be breaking right now.

I wish that you were here or that I were there,
or that we were together anywhere!

The saddest love is to love someone,
to know that they still want you,
but the circumstances don't let you have them.

Every single person in this world waits for love in their life.
Some people say love didn't come to them
but it was right in front of their eyes.
Some people wait a lifetime for true love,
I should know, I'm still waiting for my true love
.

 

 

آبی عشق

اولین غم من اخرین نگاهی تو بود

چه شامها که چراغم فروغ ماه تو بود

 


پناهگاهم شبم گیسوی سیاه تو بود


اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست


ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود


دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت


 که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود


عنایتی که دلم را همیشه خوش می داشت


 اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود


بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع


که اولین غم من آخرین نگاه تو بود

  •  

 

 

 

دریای عشق ساحل ندارد

 

انقدر در کشتی عشقت نشینم روزو شب

 

یا به ساحل می رسم یا غرق در یا می شوم