من و يك بازي مات

 

 

در اين انديشه ام كه در كجاي اين غوغا بايد پي تو بود

 

و يا اينكه ما به دنبال كدامين خطا سرزنش شده ايم

 

شايد كمي غفلت كرده ايم

 

ما هميشه بدهكاريم

 

تو به من ........... من به دلم .... من و دلم به ... به چه كسي ؟؟ شايد خدا

 

تقدير هر چه باشد ....

 

كمي بينهايت زجرمان داده

 

اما من به صبر ايمان دارم

 

به خداوند ايمان دارم ..... حتي...!! اگر سكـــــــــــوت كرده باشد..!!!

 

 

"""" يك روز ما به آرزوهايمان خواهيم رسيد

 

يك روز بيخيال امروز روي يك صندلي چوبي

 

با كتابي از غزل كه من گفته ام.... در انتهاي زندگي

 

به اين روزها لبخند خواهيم زد """"

رجعت امید


باید که بازگشت


چرا که همیشه امیدی هست


من باز هم با یک بغل امید خواهم آمد ..........

آخرین ایستگاه این خط

 

 

مدتهاست این ایستگاه را به احترام خاطراتش قدم می زنم

 

خاطراتی که به من حس نا آشنایی داد....

 

حس خوب با کسی بودن

 

حالا اما.....

 

خوب می دانم تا قاف قلبم هیچ ایستگاهی نیست

 

میانه های راه باید پیاده شد....

 

و دوباره

 

آغازی شاید اینبار هم بی فرجام

 

حالا نباید به هیچ ایستگاهی دل خوش کنم

 

فقط.... خاطرات خوب درک یک حس زیبا

 

 

شاید بیارزد....

 

این تنهایی شاید بیارزد به لمس آن احساس....

 

به لمس خوبه احساس تو...

 

حالا مطمئنم که تاوان کمی داشت...

 

میدانم که می ارزید حس داغ نفس هایت

 

می ارزید شنیدن حرفهای زیبایت

 

می ارزید نگاه وحشی ات

 

روی لحظه هایم به این تنهایی می ارزید....

 

""" حالا اینجا تنها نشسته ام

 

گاهی هم قدم می زنم...

 

شاید روزگاری آمدی

 

و بار دیگر قصه ام جان گرفت"""

 

   مرا که خوب می شناسی .... دلت را نمی دانم ... سالار

 

 

سالار خوبه اردیبهشتی ام ..... تولدت مبارک

 

به یاد اون روزها ..... یادش بخیر

 

    ...هر سه تامون....

 

..... من و تو و روزگار......

 

 و فقط سه دقیقه قدم زدن تا تخت جمشید............

 

 تولدت مبارک  پسر خوبه مرودشت

 

حس خوب من



حس خوب من سلام


یادگار سالهای دور خوشبختی سلام


دارم به عشقت به آسمان می رسم


فراموشی دوباره ام سلام



و اکنون که باید دل برید ...... باز هم درود بر دلم 


"""" به تاوان عشقی که نکشیدم


........ و چشمی که سهم من نیست


و دلی که بیخودانه دل بست ......


دلی را نخواهم شکست ........"""""




 با خدا عهد مهربانی بسته ام


شاید مهربانی کند با دلم






سلام !!!


سلام خدا!!!



                                   خدای خوبم سلام


منم .... همان که می شناسیش


عزیز دل خوبی؟؟؟؟


..............گاهی دلتنگت می شوم می دانم که خوب میدانی


نگفتی خوبی؟؟؟


مرا هنوز هم دوست داری؟؟؟؟


دوستم داری خدای من!!!


سالهاست       گذشته از آن روزهایی که دوستم می داشتی 


حالا که بزرگ شده ام .......... حالا چطور؟؟؟ حالا که عذری ندارم ؟؟؟


خداحافظ قهرمان





........ دوست دارم زندگی کنم ..... بی تو یا با خاطره هایت


فرقی نمی کند


فقط کمی زندگی می خواهم


باید دوباره بخندم


باید یاد بگیرم بی خیال بشوم ...... امروز را یادم می ماند


امروز که به دیدارم آمدی ........... عجب حال خوشی

.

.

.

.

.

باید بروی ..... و این قصه ایست که خوب می دانیم


هر جای این غوغایم که ن ف س بکشی بیادت می مانم


باید یاد بگیرم فراموش کنم


فراموش کنم دیدارت را


 و تنها به عکسی دل خوش باشم که خاطره ها دارد از آن سالها


تو می روی


و من زندگی می کنم 


به همین سادگی که می نویسم


اما .....


باید بروم ... تو را همین جا _____ جا می گذارم


همین جایی که آخر دنیاست .....


تو می روی .... من دلتنگم .... روزگار خوش است


""" دلم تنگ ُ .... دلت سنگ ُ ... دلم بی تابته ............................


خداحافظ .... قهرمان



به ناز سبزترين چشمان عاشق

تقديم به 3 سال خاطره


تقديم به سالهايي پر از خاطره،، لبخند و سفرهايي رويايي


تو را و همه ي روزهاي مانده ات را مي سپارم دست خدا


باز هم سلام !!!!


       

سلام هم نفس لحظه هايم


و باز هم خداحافظ..................


خداحافظ سالها خاطره


__________سلام به ناز سبزترين چشمان عاشق


نمي دانستم بار ديگر روزهايم را به آتش خواهم كشيد


           

باز هم تكرار روز آتش


باز هم بدقولي كردم با دلم .......... و ديروزم را به آتش كشيدم


           

    با يك خداحافظي تلخ


دلتنگي ؟؟؟ دلگيري؟؟؟ تنهايي؟؟؟ ......... خوش قولي؟؟؟؟


به همينش دل خوشم


حالا كه رفته اي .............. بسلامت ..... دلتنگت مي مانم


_____ قول داده اي بيادمان باشي


  

تازه باورم شد دوستت دارم هايت را......


مهربانتر از آني كه نبخشي


 

سپرده امت دست خدا ........


خوب مي داند چگونه هوايت را داشته باشد

 """ سلام ... خداحافظي غافلگيرانه اي داشتي

هيچ حرفي برام نيومد كه بگم،، آرزوهاي

خوب و قشنگي برات مي كنم...

ايشالا كه از آشنايي با ما پشيمون نباشي

از دست ما يه مدت ناراحت بودي ،، اميدوارم كه بخشيده باشي

رفتي بسلامت

ايشالا كه با نديدن فراموش نشيم

                            اشكمم درآوردي"""


شبي پاييزي



ميانه هاي روزگارم !!!!


     بعد از آخرين سفر عشق


 چنان دلتنگ روزهايم شدم


آنهايي را كه ديگر هوايي در سرم ندارند


بي هيچ بهانه اي دلم راهي آرزوهايم شد


 وقتي كه جا ماندم بين آن همه روزها ........... ديگر رمقي نمانده


حالا جاي آن همه آرزو ............................. گلابي خواهم كاشت




""""" و مرا خواهي ديد ايستاده بر بالاي رويا 


كه چنان آدمها را مي شكنم ،،،،، گويي كه تاوانيست


به وسعت قلبم


                 با حسي تلخ كه گويي زاده شيطانم """"


....... همسفر ِ تنهاي من !!!!


كجا مانده اي اين همه پاييز ..........


دلم كه مُرد..... صدايم شكست ..... هوايم نفس ندارد!!!!

روزهاي نبودن



        ... و آغازي دوباره خواهم نوشت



 پس از سالها رفتنت را ... اكنون آن كودك ديروزهايم نيستم


راه مي روم... حرف مي زنم ... مي خندم ..... و گاهي هم اشكي


اينجايش را دوست دارم


اينجايي كه دلت بي من بهانه اي نداشت _____


برايت آفرين ها گفتم ........... عجب صادق بودي


ن ف س م كه مي گيرد............... هوا ابري تر مي شود


راستي !! ديروز ياد آن روزهاي ابري را هم بخير كرديم 


در حجم نبودنت................ كسي بي جهت برايم شكفت


دلگيري از من؟؟؟_______


نه !!! خنديدي آن روز به ناز ِ سبزترين چشم هاي عاشق


                 خنده ات را باور دارم ............... هنوز هم



    """"و ______ آرامش امروزم را مديون....


انتظاري هستم  كه ديگر از كسي ندارم""""





سبز ترین دوست داشتنی


سنت شکن هم شده ام .... این روزها 


همه چیز را به بهانه ای فرو خواهم ریخت  


              باور کن!!!


_ بی مقدمه تقدیم به سبز ترین .... دوست داشتنی



مثل هر روز نگاهم پی تو می گردد

و دلم هر لحظه

می کند پرسش خود را تکرار

که : دلش را چه کسی برد؟ بگو

گفته بودی که دو چشمش سبز است

وای آیا که دو چشم سبزش


مثل چشمان پر از اندوهم

هر کجا می گردی پی تو می گردد؟

از سکوت تو دلش می گیرد؟ گاه اگر اخم کنی می میرد؟

می دمد نام تو را روی هر قاصدک شهر به شوق؟

راستی او هم شبها جای تو پیرهنت را به بغل می گیرد؟

نیمه شب بی تو دلش می گیرد؟ تلخ می گرید؟

گفته بودی که دو چشمش سبز است


وای آیا که دو چشم سبزش


مثل چشمان پر از خاطره ام

با همه عشق به تو مینگرد؟

شعر هم می گوید؟

شعر هایش همه در وصف تو و عشق تو هست؟

شرط می بندد با تو بر سر صد بوسه؟

شرط را می بازد؟

از تو دلگیر که شد زود تو را می بخشد؟

نذر کرده گر به عشقت برسد از خدا هیچ نخواهد دیگر؟

بهر خنداندن تو نقشه دارد در سر؟

به دروغ از تو بدی می گوید

تا کسی عاشق عشقت نشود؟


گفته بودی که دو چشمش سبز است

خوش به حالش که دو چشمش سبز است...



""" به یاد نفس هایت نفس ،،، نفس  خاطره می سازم

 و به پای حرفهای شیرینت تنها می خندم ،،،

چرا  که حرفت را به دار رویایی آویختم

که خنده ام را بهانه آن روزهایش می دانست 

سر خوشم با همان حرفها ____ تا همیشه""""

باور کن..... همین!!!!