دلم سخت تنگ است
دیگه هیچ کسی نیست تا به وجودش خوش باشم
یادته؟
و هنوز هم هستم....
خدایا... بسه این همه حقارت... نجاتم بده
یه روز تلخ ....
روز نبودن تو پشت میز اتاقت برای همیشه...
روز ندیدنت برای ابد....
یک سال شد عزیز....یکسال...
چرا هنوزم باورم نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو میدونی اینروزها چی می کشم....؟
تو میدونی دلواپس توام....؟
اگر میدونی...تو رو جون نازنین به خوابم بیا و بخاطر دل نازنینت بگو که خوبی... اگرنه....
دلم به اندازه دلت... تنگ شده
عزیز
کجایی؟
کجایی تا بازم با لبخند قشنگت پای غرغرهای بچگانه ام بشینی و آخرش کلی بهم بخندی و اون وقت همه اعصاب خردی هام گم بشن.
کجایی تا غصه هامو پیش تو بگم و سبک بشم .اونوقت تو بمونی با چشمای اشکی و آخرش بگی فدات بشم کاش میتونستم یه پاک کن بردارم و همه غصه ها تو پاک کنم.
الهی بمیرم من که چشای عزیزتو اشکی میکردم.
کجایی تا روز معلم قشنگترین گل رو روی میز اتاقت بذارم تا وقتی می بینیش با لبخند بگی من از تو هیچ توقعی ندارم و منم بگم کوچکترین وظیفه ام بود.که به حق کوچکترینش هم نبود ولی من برای تو چکار میتونستم بکنم وقتی انقدر بزرگ و عالم بودی که من هربار فکر میکردم چیزی به جز گل به نظرم نمی رسید.گل برای گل...
عزیز... دیگه کسی نیست تا حوصله شنیدن غرغرها و غصه هامو داشته باشه.دیگه کسی نیست به فکر من باشه.دیگه کسی خواسته های من براش مهم نیست.همه خودخواهن.و من که خودم آخر خودخواه های دنیا بودم حالا تحمل کردن خودخواهی های دیگران برام سخته....
آخ عزیز چقدر خوب میشد خودت بودی و خیلی حرفها رو با خودت میگفتم.مگه روی کاغذ میشه خیلی حرفها رو گفت؟بعضی حرفها هم که با چشمها گفته میشن..پس من چکار کنم؟
دلم تنگه عزیز و دلم میسوزه که امروز دسته گلت رو روی خاکت میذارم....
میخوام یه اعترافی بکنم... بخدا خاکت دلم رو آروم نمی کنه نمیدونم چرا؟از من ناراضی هستی؟یا چون وقت نمی کنم اونجا باهات حرف بزنم اینطوره؟آخه همیشه دور و برم پر از آدما.آدمایی که تو رو دوست داشتن و من روم نمیشه انقدر بشینم که دلم سبک بشه.فقط یه فاتحه.که گاهی گفتگوی چند کلمه ای و خبرهای جدید برای تو قاطی اش میشه.خبرها هم کوتاه و مختصره.البته مطمئنا تو میدونی ا و ن بچه دار شدن.یاسمین و کاوه.و من که اون همه آرزوی دیدن فرزندم رو داشتی ....
دعام کن عزیز.دعام کن بیام پیش خودت... اگر نه دعام کن بشم آدم روزهای قدیم.بخدا از خودم بیشتر از همه دنیا متنفرم....
دلم تنگته
عید سیاه میدونی یعنی چی؟
یعنی اولین عید بعد تو عزیز....
یعنی به جای حس کردن بهار تو قلبت سرمای زمستون باشه....
یعنی هر لحظه با خودت بهار و لحظه تحویل سال قبل رو تکرار کنی و هزار بار قلبت از نبودنش فشرده بشه...
امسال که نیستی نمیدونم بعد اومدن سر کار به اولین کسی که با لبخند تبریک میگم کیه؟و همینطور برای اولین نفری که پیام شادباش نوروز رو میفرستم...
دلم تنگه عزیز...
اونجا حتما هنوز دلتنگ بچه ها هستی و نازنین...
راستی... بالاخره به نازنینت رسیدی؟
به خوابم بیا... دلم تنگته...
یادگاری از عشق و حسرت
نازنین!چشم تمنای مرا یادت هست
روز تشییع دلم حال وهوا یادت هست؟
بهت چشمان من آن روز تماشایی بود
تو كه می رفتی و من مانده به جا یادت هست؟
بدترین حادثه ی قرن دلم رفتن تست
و تو تاریخ همین واقعه را یادت هست؟
بعد تو چهره ی من آگهی ترحیم است
بعد تو مرده ام اما تو كجا یادت هست؟
روح آواره ی من در به در خاطره هاست
راستی ذر ه ای از خاطره ها یادت هست؟
روزگاری است كه من رفته ام از یاد خودم
تو بگو هیچ مرا اسم مرا یادت هست؟
رفته بودی كه بیایی نكند یادت رفت؟
حاضرم شرط ببندم به خدا یادت هست؟
انالله و انا الیه راجعون
رفت تا در دنیای دیگه به نازنینش بپیونده.
یادگار از شمال
نازنینم رفته بودی شمال و یه عکس قشنگ اوردی سوغاتی .روی شنها بزرگ نوشتی امیر و نازنین و شرح زیر را اضافه کردی .عکسه پاک شده اگه پیدا کنم میزارم.... .چقدر دلتنگ توام این روزا....
یادگار از شمال
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 21:34
گذشت و تموم شد اون روزهای بد بی تو.الان به اون چند روز اول فکر می کنم که با یادت خوش بودم و دیگران به خوشی من شاد.
اونایی که همراهم بودن می گفتن،وقتی اسم دو نفر رو که خیلی هم رو دوست دارن رو شن های دریا بنویسی و آب بیاد و اونا رو با خودش ببره،اون دوتا تا ابد از هم جدا نمی شن.بخاطر یادگار داشتن این عکس چند بار نوشتن رو تکرار کردم.حتی یه بار با سنگ و یه بار با صدف نوشتم اما موج می اومد و زحمتم رو سریع می برد و نمیذاشت تموم کنم کارمو.این نوشته برای هفتمین بار بود و تا عکس گرفتم موج اونو با خودش برد.منم همراه موج، خیالم به سمت تو پرکشید.دیدی به یادت بودم؟دوستت دارم عزیزترینم.
نازنین