ننه جان ، دعا می کنم چاق باشی ...

وقتی برای ننه کار می کنی ، میگه پیر شی ؛ یا نه گاهی وقتا میگه چاق باشی ، هرزگاهیم میگه سلامت باشی ، یا خیر ببینی ، از همه مهمتر و بگم : ننه شاغل شی !


وقتی کاری می کنم و در عوضش چیزی غیر از پیر شی میگه ، دلخور میشم.میگم ننه نگفتیا ...

ننه لبخند ملیحی میزنه و میگه : ننه تو می خوای پیر شی و نمیدونی وقتی پیر میشی ، کر میشی ، کور میشی ، شَلْ میشی و ... .

.

.

میرم تو فکر.

ولِش تايم ...

سلاملكُم ؛

يعني اصلاً تو تقويم ما اين روز عشق (valentine) وجود نداره ؛ يعني وجود هم داشته باشه مي خوايمش چيكار؟ وقتي من هي خلاقيت به خرج ميدم ! ميشه برا آدم هر روز روز عشق باشه امّا از نوع ديگش.

كلاً ديروز و امروز عصر كه از كلاس بر مي گشتم با يكي از دوستان ، كلي كوپول ( همون كاپل couple ) ديدم كه دست در دست هم كنان ، شادي كنان ، كيسه هاي جيب مبارك ذكور را خالي مي كنن ، به انحاء مختلف ؛ و چون چشم و هم چشميه ، خدا نكنه تو يك مغازه ي كادويي ، يكي از همين زوجه ها چيزي را بخواد و جنس مذكّر مخالفت وَرْزَد.

امروز روز عشق بود ؛ لاو ( Love) و اين حرفا...اين روز عشق هم مصيبتا داره واسه خودش. در همين راستا بود كه رفتم مغازه ي گل فروشي ،گل بخرم براش! چيه ؟ نميشه براش گل خريد؟ اونم دل داره...

آقا گل فروش كه پسر خيلي خوبيه ، پس و پيشمون را چك مي كنه ، خودم سريع مي گم آقا من پيشاهنگ و عقبه ندارم ، همش يك نفرم.گل فروش زودي مي گيره كه مي خوام طرفمو غافلگيرش كنم.خوشم مياد به هوشش.يه گل رز قرمز كه اصلاً امروز سنبلش قرمزه ، بر ميداريم ميديم دستش تا تزيين كنه.( اين قرمز كه ميگم ، امروز منشي ها هم قسمتي از مانتو و مقنعه هاشون روباني قرمز داشت.كلاً فكر كنم آسمون فقط قرمز نبود.)

ميگه يكي كافيه؟؟ ميگم بابا چي خيال كردي؟ خدا يكي ، اونم يكي.ميگيره چي ميگم.ماشاالله آي كيو.از بس كه آقا اومده از هر چيزي دوبله ، يا حتّي سوبله  و شايد چوبله و ... خريده ، نسبت به ما شك بر شده !

اومد و شاخه گل و تزيين كرد و گفت : كارتم بزنم.گفتم اي به اون هوشِت.اصله كاري همين كارتشه... گفت بياين با دستخط خودتون بنويسين براشون سوپرايز باشه.پيشنهاد خيلي خيلي خوبيه...

قلمشو مي گيرمو جلوي خودش ، متن را مي خونم و همچين كه ببينه مي نويسم دُرُشْت : حسام.

اينجاشو نخونده بودي آقا گل فروش ؟!


پي نوشت : شاخه گل را برا خودم گرفتم.

مي خوانيمتان ، منتها در خفا ...

سلاملكُم ؛

خواستم بگويم مي خوانيمتان منتهي در خفا و با استفاده از سرويس ريدر. امّا اونجا امكان گذاشتن نظر نيست و براي سرعت هاي كم بسيار كاربرديه ؛ حالا بايد عنوان را عوض كنيم و بهتر بگوييم كه « مي خوانديمتان ، منتها در خفا ».

پايان !

آب ِ نطلبيده مراده ...

اتو كشيده و جيگول ميگولي دم در وايساديم تا بيان دنبالمون.نور تك كاسه چراغ سو بالا ، چشامون را داره بد جور ميزنه.

_بابا اين كيه ؟

_يحتمل آيته .

_كدوم آيت ؟

_مش آيت و ميگم ديگه . همون كه يه ژي...

_آهان .مش آيت !

دوتا بوق كوتاه تو دماغي و ...

_سلام عرض شد.آقايون شاخه نبات كجا تشريف مي برن؟

_سلام بر مش آيت.اوّل شما بگو ! تيپ زدي با خانم بچه ها كجا مي ري؟

_ ديدن حاجي.دعوت گرفته تالار.حالا شما .خدا بَره ؟

_مقصدا يكيه مش آيت . برو به سلامت.فقط بالا غيرتي تند نرو.

_ پس مقصد يكيه.باباجون علي برو بغل نه نت.آقايون بيان بالا.

هر چند راضي به زحمت نبوديم امّا با اصرار مش آيت ، سوار شديم و زنگ زديم كسي نياد دنبالمون چون داريم ميايم با ژيان مش آيت.مش آيت ميوه فروشه.يه گاري داره دم بازار.زمستون و تابستون ميوه ميريزه توش.چند تا كوچه بالاتر ميشينه.تقريباً سرشناسه محله چون يه نفر هنو ژيان داره ، اونم مش آيته.ژيان بدنش داغون شده .ديگه ناي شكل گيري نداره ؛ از بس صاف شده .صُبا ميره سر كار.با هزار بد بختي ماشينو آتيش مي كنه.هرزگاهي دستي به ماشينش ميزاريمو ، هولي ميديم.يه سواري مفتكي ميشه عايدمون.خوشم مياد از صداي موتورش.خوشم مياد وقتي باهاش دور مي گيره ، يه صداي خاصّي از چرخاش در مياد.لاق لاق لاق...همراه بابا ميشينيم سمت شاگرد.زوركي جا ميشيم.

_مش آيت اين كمربندت واسه دوتاييمون نميرسه.راستي كمربند خودت كو؟

_نصفه ديگه كمربند زير پاته.ببند واسه آقا.بيا اينم كمربند خودم.ايمني بالا.منعطف با سايزتنه !

كمربندرا انداخته روي دلش.با هر تكون كمر بند جابجا ميشه.آدم مي مونه تو كار اين ملّت.كمربند واسه ايميني خودته بابا...ژيان تحويليه.حق تردد نداره....ميگه بچه ها آشنان.گير نميدن.اسباب دستمه.نباشه لنگم.بابا عادت داره جلو ميشينه هميشه تكيه ميده به در و با سرنشيناي عقب حرف ميزنه.ميرسيم سر يه تقاطع.با دست چپ صندلي راننده را سفت مي گيرم تا به بابا هل ندم.در پوقي وا ميشه بابا تا نيمه ميره بيرون .كمربنده نگهش داشت !!

_ اِ باباتو بگير ، بنده خدا نيفته ... گفتم ايمني كمربندا بالاس.امّا درها نه.

_مش آيت اين درها خطر ناكه ها.مسير را ميدوني ؟

_ آره بابا.طالقاني ، ميدون ارتش !

بالاخره ميرسيم.بابا پياده ميشه.يكي از آشنا ها مياد سمتمون برا حال و احوال .در و با يه دست گرفتم كه ببندم.يه لحظه ولش مي كنم تا دست بدم.همين كافيه تا يه باد كوچيك درو  90  درجه بچسبونه به بدنه....تسمه ي لاستيكي نگهدارنده ي در مي پُكه.

_ حالا جاي خوب برا پارك گير نمياد.ماشينو نبرن؟

_ مش آيت بذار كنار اون سوزوكيه ! كوچيكه .جاش ميشه.

مهموني تمومه.مي خوايم با يكي از اقوام برگرديم.امّا مش آيت مگه ميذاره؟

_ميگه : من رفيق نيمه راه نميشم.نكنه بد گذشته ؟ ها ؟

دعوتش را رد نمي كنيم.امّا از اونجايي كه هميشه تا سه نشه بازي نشه ، سمت راست ژيان نشسته رو زمين.بله ! لاستيك سمت شاگرد پنچره.حالا همه دارن يكي يكي ميرن و ما هم نبايد رفيق نيمه راه بشيم پس.كت ها را در مياريم و ميذاريم تو ماشين.جك مياريم و آچار و لاستيك زاپاسو . يه خصلتي دارن اين ژيانا كه اونم فنر هاشونه كه هيچ موقع چپ نمي كنه.امّا اين فنر هاي خوب يه جا كار را سخت مي كنن.اونم موقع تعويض لاستيك هاست.يعني اگر شما جاي مناسب جك نزنين ، چون فنر ها كش ميان ، هيچ جوره لاستيك از زمين جُم نمي خوره.

_مش آيت ميشه بگي اين جك بايد كجا زده بشه تا بلكن اين تاير از زمين سانتي تكون بخوره؟

_ بيبين دادا اين قلق داره.قلقش فقط دست خودمه...

خلاصه بالاخره لاستيك تعويض ميشه و ما صحيح و سالم ميرسيم خونه !

 

 

. صبح امروز ، چون هوا خيلي سرد بود ، قصد كرديم پياده بريم.يكي داره مياد

_ دادا كوجا؟؟

بله ديگه . خودشه .مش آيت.اين ژيانا يه خصلت ديگه هم دارن كه وقتي روشن نميشن يه نفري هم ميشه عين يه دوچرخه هلشون داد.

_ يه دس بزن پسر.آتيش شه بريم دوتايي.

_ مش آيت مزاحم نميشيم...

_ آب نطلبيده ، مراده پسر !

غم و غصّه هاي بادكنكي ...

يادمه وقتي كوچيك بوديم ؛ من و خواهر و پسر خاله و دختر خاله رفتيم هر كدوم يكي يه بادكنك خريديم.اومديم و نفسي چاق كرديم و هي باد كرديم و باد كرديم و بــــــاد...

بادكنك هامون همه بزرگ شدن امّا يهو بادكنك دختر خاله كوچولو شد.بهش گفتم دوباره بادش كنه.خيلي فنّي سطح بادكنك را بررسي كردم ديدم يه سوراخه ريز داره كه باد ميده.تنها راهي كه به ذهنم رسيد،اين بود كه اين چشمه را ببندم و تنها وسيله اي كه دم دستم رسيد يك دونه خودكار بود تا با نوك باريكش داخل سوراخ كنم.هنوز يادمه بادكنكه قرمز بود.دختر خاله باد مي كرد و من سر خودكار را داخل بادكنك كردم.بادكنك پوكــــي تركيد... صداش همه را خبر كرد.هر كدوم جايي در رفتيم...

وبلاگ نويسا مختلفن.جورواجورن...بعضيا فقط در يك رشته ي تخصّصي فعاليت مي كنن و حدو مرز را اينطوري تعريف كردن.بعضي ها مقطعي هستند ؛ با يك مناسبت شروع ميشن و موعد مقرر گرد مي خورن.مثل وبلاگ اون خانم معلّمه كه فقط برا هفته معلّم به روز بود.بعضيا هستند كه روزمره نويسن.از اتفاقات روزانشون مي نويسن و بعضي ها و بعضي ها...

امّا فكر مي كنم اكثر اونايي كه مي نويسن طالب يه نوع رابطن ؛ يه نوع درك شدن ؛ يه نوع خالي شدن ؛ يه نوع پر كردن تنهايي ؛ يه گوشه ي دنج ؛ يه حياط خلوت ؛ يه گوش شنوا ؛ يه تكيه گاه . يعني اينجا جايي براي اين جور چيزا هس؟

بعضي وقتا هست كه حس مي كني يه روزنه داخلت پيدا شده تا خودتو كمي خالي كني ، چون باد كردي .  فس و فس مي كني ؛ خالي ميشي و خالي ميشي... امّا يكي مي خواد مثل بچگي من اون روزنه را ببنده. بعضي وقت ها كار از كار گذشته و اگه خالي نشي ميتركي...

خالي شو دوست من ،خالي شو. بي خيال اون روزنه بند.

پابوس امام رئوف ...

سلام ؛

بالاخره بعد از سه سال منم طلبيده شدم.

در جوار امام رضا (ع) دعا گوي همه ي دوستان عزيز هستم...

سفرنامه ی مشهدمقدس ‏...

سلاملکم‏;‏با‏لاخره‏ ‏‏امام‏ ‏‏رضاهم‏ ‏ماراطلبید.

يه چند وختي ...

سلاملكُم ؛

با نزديكي امتحانات پايان ترم ، شمام توجه كرده بوديد كه :

Study = don’t  Fail

+

Don’t  Study = Fail

Study+ Don’t Study=Fail+Don’t Fail ==>Study(1+don’t)=Fail(1+don’t )==>

Study =Fail========>Don’t Study!!


چند وقتي نيستيم.

مواظب خودتان باشيد.

كامتون شيرين و لبتون شاد هميشه...

حاشيه هاي بازي وبلاگي ...

با سلام ؛

يلدا تون مبارك باشه. راستي اون وسط مَسطاي تنقلات جاي منم خالي كنيد.

اسامي اضافه شدند.اكثردوستان در فهرست سمت چپ هستند.

اينم هديه ي مامان سارا كوچولو به همه و به مناسبت شب يلدا.

وديگه اينكه يك دوستي داريم به نام سارا خانم . ايشون به همراه پدرش تخصص خاصّي دارن در روانشناسي خط . رو يك برگه چند خطي براش نوشتم و خط منو روانشناسي كرد.نمي گم كدومش درسته امّا درصد انطباق بسيار بالا بود.اين روانشناسي ما :

« شخصیت با ثباتی داري.ثبات اخلاقی داری.دمدمی مزاج نیستی.خسیس نیستی.تقریبن دست و دلبازی.بد پیله نیستی.به اشتباهات اطرافیان گیر نمیدی و اصولن کینه به دل نمیگیری.مهربون و خوش قلبی.شخصیتت سخت و چند لایه نیست.این ناشی از صداقتته که میشه باهات بعد از مدتی رابطه رو شروع کرد و ادامه داد. کلن دغل باز و بدجنس نیستی.ولی کمی بی حوصله و بعضن عجولی...دیگه اینکه تا حدودی انعطاف داری و انتقادپذیری... دوست داری پایبند به اصول اخلاقی باشي.یه سری حد و مرز و عرف رو همیشه برای خودت نگه میداری.هرچند اگه بهش عمل نکنی ولی موافق با حد و مرزها و اصول هستی.چه اخلاقی چه اجتماعی چه آداب ... »

به قول خودش كاش آيندم رو هم تو خطم ميتونستي ببيني!! اينكه سارا الآن كجاست را اطلاعي نداريم.امّا حتماً درگير امتحانات و درس و بحث و ... مايل بوديد باهاش مكاتبه كنيد.شايد فرصت داشت.

مجدداً از همه بابت شركت در بازي وبلاگي تشكّر ميكنم.

خطي به يادگار ...

سلام ؛

طبق قرار قبلي تصاوير بدون نام قرار گرفتند.حالا حدس بزنيد كدوم مال كيه؟شب يلدا تصاوير را با نام قرار ميدم.

فقط در يك جمله « همگي زحمت كشيديد ، خيلي ممنونم.»

بعضي تصاوير سايز بزرگتر دارن.براي ديدن تصاوير در سايز اصلي ، روي تصاوير كليك كنيد.

شرمنده ي دوستان دايال آپ.كمي تأمل كنيد تا تصاوير كامل براتون باز بشه...

بفرماييد ادامه ي مطلب ...


پي نوشت : عنوان از خانم معصومه اكبري

ادامه نوشته

اطلاعيه شماره يك !

با سلام ؛

دوستان ذيل تصاويرشون به دستمان رسيده.اگه كسي فرستاده و اسمش نيس ، خوب بايد دوباره ارسال كنه.منتها به آدرس درست !

معصومه اكبري – نازگل (بانوي بهمن ماه ) – ندا اميري – سميه حسابدار تمام وقت – فاطمه – نوشين (كامشين) – مغازه داري در فرنگ – كريمي راد – نازگل (كاغذ كاهي ) – نصيب (فسيل ) – مامان سارا كوچولو – ساناز – مهرناز ( بادبادك سوار) –گلابتون بانو - رها - صدف حسني -

Elastigirl – گيسو – مونا مطهري – روشن - ترنگ دانايي -  مهدي باهوش - حسين ترابي (پسر مزرعه دار) - فريد (تنها گذر) - آقا مهدي (كافه كتابت) - سلام عبداله زاده - خودم


راستي رونمايي امشب.البته تأخير بنده را بپذيريد.

بازي وبلاگي ...

سلام ؛

پيشاپيش شب يلداتون مبارك باشه . با بازي دست خط در خدمت شما هستيم . فكر كردم تو اين يخ و سرما تنوّعي به خرج بدم و اين بازي باعث دلگرمي بشه. خصوصاً كه چند نفري از دوستان دپرسَن همچنان... صداهاي قشنگتون را اكثراً شنيديم ؛ قصد داريم كلكسيونمون را كامل كنيم.

با احترام به نظرات تمامي دوستان و سبك ، سنگين كردن آن ؛ شرط خاصّي براي اين بازي نداريم . اگر فارسي نويسي براتون مشكل سازه ، لاتين بنويسيد. متن ادبي ، شعر ، دلنوشته ، مشق شبتون و ... خلاصه هر چي كه عشقتون كشيد را استفاده كنيد.

دست خطتون را هر طوري كه هست ارسال كنيد و يعني تلاشي را نمي خواد به خرج بدين كه زيبا نويسي كنيد ؛ چون مسابقه ي خط نيست.

از دست خط خودتون هر طوري كه مي تونيد ( با دوربين موبايلتون ، با دوربين ديجيتال ، با وب كم ، با اسكنر و ... حتّي اگر وسيله ي شما كيفيتي نداره ، هيچ اشكالي نداره ) ؛ تصويري تهيه كرده و ارسال كنيد.

تصاوير خودتون را تا روز دوشنبه 1390/09/28( مطابق با نوزدهم دسامبر 2011) برام ارسال كنيد.سعي مي كنم همون روز تصاوير شما را بي نام قرار بدم و دوستان شما مي تونندحدس بزنند كه كدوم دست خط شماست !

شب يلدا تصاوير را همراه با نام صاحبش قرار ميدم .

خواهشاً و خوهشاً تصاوير را هر چه زودتر ارسال كنيد. يك استاد آمار داشتيم ، استاد علوي كه مي گفتند ، « انشااله شركت مي كنم » يعني « نه ».مي خوام ثابت كنيد كه يعني « آره ».

 ايميل من ( hesabdar55@yahoo.com  )همچون هميشه پذيراي تصاوير شماست.  همه دعوتن.

در پايان از خدا ، براي همگي طلب خير و سلامتي دارم.

لحظه هاتون قشنگ...

نه خاني اومده ، نه خاني رفته ...

متهم رديف اوّل : پسر  ِ پدر

متهم رديف دوّم : پدر  ِ پسر

جرم : انجام ندانم كاري و ...

ميزان اعتباردر محل مورد نظر و گود ويل :  30 سال

حكم ابتدايي و نهايي: پلمپ مغازه به مدّت 20 روز و ...

قبح عمل : آبروي ريخته شده – لكه روغن پهن شده – در كل Bad Publicity

.

.

.

دوره ي بازگشت آبرو : تنها 20 روز !!!

قوانين دارن عوض ميشن يا غيرت ها ؟ 

تبريك هفته ي جهاني حسابداري ...

باسلام ؛

از اونجايي كه من هميشه آخراي هر چيزي مي رسم ، امروز هم آخرين روز هفته ي جهاني حسابداري (3 تا 9 دسامبر ) بوده كه ، از دوست خوبم سميه خانم تشكّر مي كنم ؛ هم يادآوري كرديد و هم لااقل يك نفر به ما تبريك گفت ! چقدر خوشحال شدم . متقابلاً بنده هم به شما تبريك ميگم و اين تبريك بهانه اي شد براي تبرك هاي من به :

1-       استاد عزيزم آقاي علي شفيع زاده كه مديونتون هستم. خيلي چيزا ياد گرفتيم از شما.تواضع شما هميشه برام ستودنيه...

2-       استاد عزيزم آقاي مجيد نوريان كه آي چزوندين منو . آي چزوندين ...

3-       استاد عزيزم آقاي مسعود نادم. آقاي نادم جزوه هاي مشتي برامون گفتيد .خيلي ممنونم.

4-       استاد عزيزم آقاي فتاح بهزاديان . آقا ما آخرش شاخشو شكستيم.

5-       استاد عزيزم سركار خانم سبزواري .تيز بين. نكته سنج.

6-       مديرمحترم شركت آذين حساب آپادانا سركار خانم مهرنژاد و همكار محترم ايشون خانم صلاحي با لهجه ي بسياز قشنگ شمالي به همراه همسر محترم  ِ حسابدار.

و همچنين دوستان عزيز مجازي :

7-       سميه خانم  ، خيلي مرسي.

8-       آقاي مهدي محلوجي.شما خيلي محجوبي.

9-       آقاي جواد رشيد پور.الآن كه استاد دانشگاه هستند.اميدوارم دانشجويان شما بهره ي لازم را ببرند.

10-   نصيبه خانم .

11-   صدف خانم .

12-   آقاي سلام عبداله زاده عزيز.آقا من شرمندم.معذرت مي خوام . تأهلتون را مجدداً تبريك ميگم.مصداق كامل خواستن ، توانستن.

و دوستان عزيز هم دوره اي دانشگاهي ِ من كه تعدادتون زياده . شما را هر موقع ديدم حضوري !

به غير از دوستان مجازي ، ميدونم كه بقيه اصلاً اينجا سر نمي زنند.امّا دل من روشنه كه يك روز دارين سرچ مي كنيد ، حداقل دنبال اسم خودتون مي گردين ؛ اگر وبلاگ پا برجا بود ، اينجا به اسم خودتون مي رسيد.وظيفه خودم دونستم مراتب تقدير و تشكّر خودم را از شما داشته باشم.

باشد كه بهترين آرزو كه سلامتي و شادكامي است را برايتان داشته باشم و در زندگي كاري و مالي بالانس حسابهاتون...

پي نوشت 1 : نظرات بدون تأييد.

پي نوشت 2 : بازي وبلاگي برقراره . پست بعد.

یا که آزادگی یا « شهادت » ...

اندر آنجا که باطل امیر است اندر آنجا که حق سر به زیر است

اندر آنجا که دین و مروّت پایمال و زبون و اسیر است

راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است

اندر آنجا که از فرط بیداد نیست مظلوم را تاب فریاد

اندر آنجا که ظالم به مستی بر سر خلق می تازد آزاد

مُهر بر لب نهادن، گناه است خامُشی بدترین اشتباه است

گفت باید حقایق به دنی کرد باید قیامی شرر زا

یا شدن غرق خون باشرافت یا رسیدن به فتحی هویدا

راه آزادمردان جز این نیست ، نیست آزاده هرکس چنین نیست

این، اساس مرام حسین است روح و رمز قیام حسین است

«یاکه آزادگی یا شهادت» حاصلی از پیام حسین است


راستي ، اين حسين (ع) كيه كه هر كسي را از هر صنف و طبقه اي ، دور هم جمع مي كنه ؛ به سمت خودش جذب مي كنه...

من از كودكي با اين متن بزرگ شدم . با صداي آقاي حقوقي ...

بشنويد

پي نوشت : نظرات بدون تأييد.

زمزمه هاي پناهي ...

 ● ديونه كيه ؟ عاقل كيه ؟

دیوونه کیه؟

عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

***

چشمای من آهن زنجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

.

كيه؟

 

دانلود كنيد

« متن و آهنگ از سايت طربستان »

 


 

 ● و امّا ياد تو كه خيلي دوستش دارم :

تصوير از ميثم ميرزايي

مگسی را کُشتم

نه به این جرم که حیوان پلیديست ، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه‌یِ مشهورش، تا به آن حد، گندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...

بحث قشنگي دارم با ...

سلام ؛

چون چند نفر از دوستان وبلاگي اين روزها در حال گذراندن تمرين رانندگي هستند ، بد نديدم پستي را به اين مورد اختصاص بدم.

چند سال پيش كه ما هم قرار شده بود ، گواهينامه بگيريم به همراه خواهرم و دخترخالم به آموزشگاهي مراجعه كرديم.با كلي چك و چونه و اينو ببين و اونو ببين با يكي از اساتيد ورزيده يعني « آقاي ابراهيمي » هر سه نفرمون كلاس گرفتيم. ايشون رانندگي را با زباني بسيار شيوا آموزش ميداد ، خيلي جدي بود به طوريكه حين تمرين ما لبخندي نمي ديديم ، لهجه ي اصفهاني قشنگي داشت مثلاً با لهجه ي اصفهاني بخونيد : « بحث قشنگي داريم با كلـــــــــــــــــاژ ، جلسه اي بعد ، بحث قشنگي داريم با آيينه ها ! ، زندگي تو رانندگي با كلـــــــــــــاژ » و خيلي خصلت هاي ديگه كه من يادم نيست. روي ما سه نفر حساب ويژه اي باز كرده بود تا با اوّلين آزمون قبول بشيم. برنامه ي كلاسي ما سه نفر هم به اين صورت بود كه خانم ها يا هر دو با هم همكاري مي كردند و يا اگر براي روزهايي نياز به همراه داشتند ، من تقبّل مي كردم. مطالب آموزش يكبار براي من گفته ميشد.يكبار براي خواهرم يكبار براي دخترخاله.به طبع اگر مطلبي براي يكي از خانم ها زودتر گفته شده بود و براي يكي ديرتر گفته مي شد، براي استاد مصيبتي پيش مي آمد بس بزرگ.

قرار شده بود روزاي تعطيل براي مهارت بيشتر ، نوبتي هر كدوم ماشين بياريم و بقيه را بريزم داخلش و كلي تمرين كنيم. يك روز پسر خالم اومد.راننده دختر خاله بود كه باتبحّر خاصّي دنده ها را كم و زياد مي كرد.در ادامه كه از كنار يك ساختمان نيمه كار رد مي شديم ، يكي از كارگرهاي ساختموني از اون بالا داد زد « هآآآآآن ، باريك اله... » پسر خاله ي ما هم غيرتي .دستور داد دور بزن.دور زدنو ... خلاصه حالي از كارگر ساختموني جا اومد.« كلاً از مرد هاي غيرتي خوشم مياد ».

يادم هست روزي قرار شد با شوهر خالم بريم تمرين.من و خواهرم و دختر خاله و شوهر خاله ( اكبر آقا ) و خود خاله و دو تا بچه ي كوچولو !! سوار بر ماشين شديم. اكبر آقا از همون ابتدا ماشين را گذاشتند در اختيار ما. خلاصه كليه ي اصول سوار شدن و راندن ماشين را انجام داديم و هرچه به آيينه ي داخلي ماشين نيم نگاهي مي انداختيم ، سياه ميزد. عقب ماشين هم كه ماشااله پر از آدم بود و من هي حس مي كردم كه نكنه وجود اونها مانع ديدن من ميشه...باز ادامه داديم و من فكر كردم كه به شيشه ي عقب ماشينشون آفتاب گير بستن كه مانع از ديد من ميشه...امّا آفتاب گير هم اينقده ضخيم ؟ ...نكنه آينه ي اينا گرد گرفته و تميزش نكردن ؟ امّا تميز نكردن تا اين حدّ ؟! ... يك خيابون ، دو خيابون ، سه خيابون را همين طوري رفتيم ، ديديم نميشه. گفتيم جلوي اكبر آقا كم نياريم ، ديديم بازم نميشه. هميشه يه رابطه هست كه ميگه : ندونستن عيب نيست و نپرسيدن عيبه.اين شد كه رو كردم ، گفتم : اكبر آقا اين آيينه ي شمام همه چيزو سياه نشون ميده.اكبر آقا با چشماي گِرد شده رو به من و سپس آيينه كرد ، و بعد خنده ي ريزي كردند كه : آق پسر آيينه متناسب با قد و قامت تنظيم ميشه. در حال حاضر آييه ي شما داره سقف ماشين را نشون ميده !!! آخ كه چقدر ضايع شديم.پس اين همه درس استاد چي شد كه اينطوري پس داديم.پس كلمه ي صادرات كه بعضي اساتيد استفاده مي كنن چي شد كه ما يادمون رفت ؟؟‌!!! ( صادرات : صندلي ، آيينه ، دنده و ... )

البته لازم به ذكره كه اون موقع ها و الآن ، من در تعليم رانندگي بسيار صبور و با مهارت عمل مي كنم !!

مشكل نظر گذاشتن در بلاگفا ...

سلام ؛

همونطوري كه حتماً خودتون هم در جريان هستيد ، در بين سرويس هاي ارائه دهنده ي خدمات وبلاگ ، بلاگفا سخت ترين ، سرويس دهنده براي نظر گذاي هست.يعني اين قضيه بعضي وقت ها خيلي اعصاب خورد كن ميشه.شايد يك نفر هست كه خواننده ي خاموشه ، امّا دلش خواست روشن بشه و براي مطلبي نظر بذاره...درست همون موقع هست كه نمي تونه نظر بذاره ، و ما را به خير و خودشو به سلامت ميده.

حالا من سعي مي كنم هر چند كوتاه تجاربم رادر مورد نظرگذاري ، البته اونايي كه يادم مونده ، براتون بيان كنم ؛ شايد مفيد بود :

1-       هميشه سعي كنيد نظرات طولاني را در نرم افزار هاي واژه پرداز تايپ كنيد تا اگر به هر دليلي نظرتان به ثبت نرسيد ، از نظر خود يك نسخه داشته باشيدو بتوانيد از آن استفاده كنيد.

2-       وقتي نظري را در جاي ديگري نوشتيد و قراره در بخش نظرات وبلاگ كسي Paste كنيد ولي اعداد تأييدي نمايش داده نمي شوند. بعد از انجام اين كار ( عمل Paste ) در حاليكه نشانه گر در بخش نظرات فعّال هست ، اسپيس بار را يك مرتبه بزنيد. با اين كار اعداد تأييدي ، نمايش داده خواهند شد.

3-       وقتي نظر خود را نوشته ايد ، امّا اعداد تأييدي به صورتي آيكوني مخدوش نمايش داده ميشود. اين مورد كه در بلاگفا بسيار مرسوم هست ، شما بايد نظر خود را كپي كنيد.سپس پنجره ي نظرات را ببنديد.مجدداً آن را باز كنيد.با تكرار مرحله گفته شده در مورد 2 ، اگر اعداد تأييدي ظاهر شدند كه هيچ ، اگر ظاهر نشدند ، چون تا سه نشه بازي نشه و خطبه ي عقد را هم سه بار مي خونند و ... اين كار را براي بار سوّم انجام دهيد. اگر بازم اعداد تأييدي نمايش داده نشدند بايد مسئله را از بيخ و بن درستش كنيد. شما خيلي راحت يك مرورگر ديگر را باز كنيد ( مثلاً اگر از كروم استفاده مي كنيد ، مرورگر فاير فاكس را باز كنيد ) ، آدرس وبلاگ دوست خود را در بخش آدرس وارد كرده و پروسه ي نظرگذاري را ادامه مي ديد.بايد ديگه مشكل حل شده باشه...

4-       بعضي از دوستان هستند كه براي زيبا سازي در وبلاگ خود از كدهاي جاواي اضافي استفاده مي كنند. به نظر من استفاده از اين كد ها لزومي نداره جز اينكه براي خوانندگان خود دردسر ايجاد مي كنيد.اگر شما از مرورگر كروم براي نظرگذاري استفاده مي كنيد ، محاله بتونيد نظر بگذاريد مگر اينكه تا قبل از لود شدن كامل مطالب وبلاگ ، لود شدن را با زدن دكمه ي Stop و يا × متوقف كنيد كه اين عمل تيزي خاصّش خودش را مي خواد . براي راحتي كار مرورگر خود را ببنديد و مرورگر اينترنت اكسپلورر را باز كنيد.آدرس وبلاگ مورد نظر را وارد كرده و پروسه ي نظرگذاري را به راحتي به پايان برسانيد.مرورگر اينترنت اكسپلورر در اين مواقع كارش را ضمانتي انجام ميده شك نكنيد.

5-       هميشه موقع مروركردن مطالب وبلاگ دوستان خود از دو مرورگر باز استفاده كنيد.يعني اينكه با يك مرورگر مطالب وبلاگ ها را بخونيد و از مرورگر دوّم براي رفع مشكلات احتمالي كمك بگيريد. حداقل روي سيستم خود دو مرورگر نصب شده و آماده به كار داشته باشيد.خود من بنابر موقعيت هاي خاصّ 5 مرورگر روي سيستمم نصب شده دارم كه بر حسب شرايط متغير از هر كدوم كه لازم باشه استفاده مي كنم.

6-       در نظر گذاري ساير سرويس دهنده هاي وبلاگ از جمله Blogsky و Persianblog و Mihanblog و Roseblog و Iranblog و ... من مشكل خاصّي را يادم نمي ياد كه بيان كنم.جزاينكه هر كدوم از شكلك ها چيزي كم دارنومثلاً يكيشون آيكون گل نداره و ...

اگر احياناً شما هم در نظر گذاري به راه حل هايي رسيده ايد ، براي استفاده ي ديگران در بخش نظرات اعلام كنيد.

پي نوشت :

مخاطب ِ خاصّ ِ کسی باشی ، میاد سراغت ؛ بی منت .

                                       بری سراغش میشی منّت کش ؛ فرصت بده انتخاب بشی تا عزیز بمونی...

زگهواره تا ...

سلام ؛

اين گهواره اي كه در داخل تصوير مي بينيد خيلي قديميه. تو اين گهواره خيلي ها بزرگ شدن.كسايي كه الآن براي خودشون كَسيَن. مهندس ، كارمند ، دبير و ... . براي چند روزي گهواره اومده پيش ما تا بديم دست صاحب اصليش.

ميگن گهوارش رُنه...(رَوونه ) ميگن يه بار تابش بدي ، مادر بچه مي تونه بره به كارش برسه و بچه تاب بخوره.اونايي را كه مي شناسم روزي در همين گهواره بزرگ شدن نامشون را براي يادگاري مي نويسم . سعي مي كنم با پرس و جو از صاحب اصليش اين دايرة الاسامي را كامل كنم.

گهواره عُذرش بلند شده ( نمي تونه خدمات بده) ... همش نگران يكي از قلاب هاي نگهدارنده ي گهوارم كه بر اثر سايش ، باريك شده...( تصوير دوّم )

اسامي بدين شرحه :

محمّد مهدي ، محمّد حسين ، محمّد رضا ، مسعود ، منصور ، مهشيد ، احمدرضا ، محمّدرضا ، غلامرضا ، سپهر (1) ، سهيل (1) ، سپهر (2) ، سهيل (2) ، مهسا ، مهلا ، مبينا ، مهرداد ، محمّد (ممد) ، بهزاد ، مهرنوش ، مهديه ،

 

 

آخرش ياد اين حرف امام علي (ع) مي افتم كه گفته : « ما لإبن آدم و الفخر، أوله نطفة و آخره جيفة ، لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه"(نهج البلاغه حكمت 443)

آدمي زاد را چه با ناز و فخر فروشي؟ در آغاز نطفه بوده است و در پايان و پس از مرگ به مرداري تبديل خواهد شد و از تأمين روزي خود عاجز است و توان پيشگيري از مرگ خود را نيز ندارد. »

چيچيسكوپي ...

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء

سلامتي همچون تاجيست برسر افراد سالم ؛ امّا تنها بيماران هستند كه مي توانند اين تاج را مشاهده كنند.

سلام ؛

اوّل از همه از خدا مي خوام هر كس بيماري در خونه داره ، شفا بده كه بيماري و بيمار داري بسيار سخته.هم خود بيمار سختي مي كشه و هم اطرافيان بيمار ؛ هر چند بيمار عزيز باشه ، بعد از مدّتي موجب مشقّت اطرافيانش ميشه كه يقيناً مطلوب خود بيمار  ِ در بستر هم نيست.

خود من حدود يكسال را با بيماري دل درد ناشناخته اي سر كردم كه بسيار سال سختي بود.چه خاطراتي كه با خودش داشت.شايد اون سال يك امتحان بود.يك سيلي بود به مني كه خيلي چيزها را فراموش كرده بودم.بد نديدم دو موردي كه خودم عملاً تستش كردم را در اينجا همراه با فايل هاي ويدئويي و توضيحات لازمه بذارم و در حدّ توانم پاسخگوي سؤالات احتمالي باشم.شايد شريك شدن در تجارب همديگر قدري از استرس و فشاري كه آدم توش قرار مي گيره بكاهه. شما هم اگر در اين زمينه تجاربي داشتيد خوشحالم ميشم ما را در آن سهيم كنيد.اوّل از همه بگم كه من پزشك و تكنسين و ... نيستم و به هيچ وجه قصد پا كردن تو كفش اين عزيزان را ندارم.تنها مطالبي كه دراينجا بيان ميشه نتيجه ي تجربه ي شخصي خودم و اطلاعات سايت هاي ديگرهست. براي فايل هاي ويدئويي هم ، باريم و آندوسكوپي داخلي و آندوسكوپي فوقاني را به صورت مستقيم قرار دادم ، امّا در مورد كولونوسكوپي هر كسي مايل به دريافت فايل هست ، خصوصي پيام بده تا براش ارسال كنم.چون حوصله ي پيلي شدن و اين حرفارو ندارم. راستي من فايل هاي ويدئويي را با زحمت فراوان تهيه كردم ، اميدوارم مفيد باشه.

● باريم انما ( يا B.E  راديوگرافي تخصصي از روده بزرگ) ...

  به منظور بررسي ضايعات مخاطي همچون كوليت، پوليپ، اولسر، ركتوراژي يا خونريزي توصيه مي شود دوبل كنتراست انجام گردد . به توصيه ي متخصص معالج من ، تشخيص داده شد تا باريم انما انجام بشه.كاري كه خيلي خوبه در اين مواقع انجام بدين درخواست از پزشك معالج براي توضيحاتي اجمالي در مورد فرآيند انجام كار در باريم انما و آندوسكوپي ، كولونوسكوپي و ... مي باشد. اين كار به شما كمك مي كنه تا آمادگي قبلي پيدا كنيد و با روبرو شدن ناگهاني ، دچار ترس و استرس نشويد.

من خودم براي انجام باريم يه مقدار نگراني داشتم.چون اساس كار را اصلاً نميدونستم به چه صورتي هست.با اطلاعاتي كه به دست آوردم به مركز راديولوژي يكي از پزشكان آشنا مراجعه كردم.امّا و امّا خانم منشي فرمودند كه تكنسين انجام  ِ باريم فقط خانم هستند و اگر شما مشكلي ندارين اسمتون را ثبت كنم.اوّلش خودم اكراه داشتم امّا چون اين مركز ، مركزي تخصصي بود و به نتايج كارشون اطمينان داشتم ، مجبوراً پذيرفتم.الآن كارهايي كه براي آمادگي پيش از باريم بايد انجام بشه را دقيقاً خاطرم نيست امّا آنچه يادم مياد اينه كه معده و روده كاملاً بايد شستشو داده بشه. از روزي كه نوبت مي زنيد حدوداً روز بعدش بايد شروع به آمادگي بدني خودتون جهت انجام باريم كنيد.و روز سوّم باريم انجام ميشه.يه سري وسايل را به من گفتند به صورت شخصي تهيه كنم مثلاً يك ملحفه ي سفيد و تميز ، سوندرکتال، سه بسته سولفات باريم .از يك روز قبلش هم فكر كنم از ساعت 10 صبح هر يك ساعت يك قرص بيزاكوديل ، و در طول روز يك شيشه روغن كرچك در دو وعده خورده ميشه.براي رفع گرسنگي تا شب ميشه ، سوپ صاف شده ميل بشه. شما بايد فاصله خود را با دستشويي كاملاً كوتاه كنيد تا راحت تر باشيد.معده و روده تا صبح بايد كاملاً خالي شده باشه.چون وجود هر مايعي داخل معده و روده ، كار را مقداري سخت و وقت گير مي كنه. صبح روز انجام باريم ناشتا باشيد و هيچ نگراني نداشته باشيد.اگر با تكنسين راديولوژي همكاري كاملي داشته باشيد ، اين كار شايد يكي ، دو ساعته تموم بشه و در صورتيكه همكاري نكنيد بيشتر هم طول مي كشه علاوه بر اينكه اعصاب خودتون و تكنسين محترم خدشه دار ميشه.پس با حواسي جمع و بدور از هيچ نگراني به توصيه ها و مواردي كه ذكر مي كند گوش دهيد و اونها را هم عملي كنيد.كل فرآيند باريم با گرفتن عكس هاي متعدد از قسمت هاي مختلف روده ي بزرگ ، كه يك بار با روده ي پر ، يك بار با روده ي خالي ، و يك بار با روده و معده ي باد شده انجام مي گيرد. ( اگر با دبل كانتراست همراه باشد.) شايد سخت ترين چيزي كه در كل اين فرآيند وجودداره ، كنترل كامل بر بدن خودتون هست.بسته هاي باريم با آب مخلوط شده و توسط لوله ي رابط به روده ي بزگ وارد شده.تصويرهاي متعدد گرفته ميشه و بعد روده خالي از باريم ميشه.

براي دانلود كليپ باريم انما كليك كنيد

 

● آندوسكوپي

آندوسكوپي را خودمون يا اعضاي خانواده معمولاً تجربه كرديم.با اين حال باز هم مختصري در مورد آن توضيح مي دهيم.همانطوري كه مي دانيدامروزه و با پيشرفت تكنولوژي از آندوسكوپي نه تنها براي مشاهده ي معده و اثني عشر ، بلكه براي مشاهده ي داخل مفاصل ، و براي مشاهده ي سينوس ها (اعضاي فوقاني صورت)  ، و ... هم كاربرد دارد.

آزمایش آندوسکوپی، دقیق‌ترین و مفیدترین راه برای بررسی علل مختلف سوءهاضمه می‌باشد. این آزمایش، بهترین راه تشخیص زخم‌ها و سرطان معده بوده و همچنین برای تشخیص عفونت هلیکوباکترپیلوری بسیار مفید میباشد.

آمادگي براي انجام آندوسكوپي بسيار راحت است. من خودم آندوسكوپي را عصر انجام دادم و براي اطمينان بيشتر شب قبل از آن و بعد از شام ديگه هيچ خوراكي ميل نكردم و تا عصر كه نوبت آندوسكوپي بود ، ناشتا بودم. انجام آندوسكوپي شايد 10 الي 15 دقيقه بيشتر طول نكشد.در آندوسكوپي بيمار به سمت چپ مي خوابد. از يك اسپري براي بي حسي عضلات گلو استفاده مي شود.يك قطعه ي پلاستيكي هم در بين دندانهاي شما استفاده ميشود تا لوله ي آندوسكوپ به دندان هاي شما آسيب نزند.تنها مرحله ي مهم آندوسكوپي قورت دادن لوله ي آندوسكوپ براي ورود به مري و ... مي باشد كه به محض ورود ، پروسه به راحتي انجام مي پذيرد.توسط يكه لوله كه با آندوسكوپ به معده وارد مي شود ، معده ي شما باد مي شود تا ديدن داخل آن راحت تر شود.اگر نياز به بيوپسي و نمونه برداري هم باشد توسط سيم مخصوص كه از داخل لوله عبور داده شده است ، به نمونه گيري از داخل معده و اثني عشر اقدام مي گردد.خوشبختانه به دليل اينكه جدار داخلي معده داراي اعصاب نمي باشد ، موقع نمونه گيري هيچ دردي را احساس نمي كنيد امّا كاملاً برداشته شدن چيزي را از ديواره ي معده خود درك مي كنيد. در حين انجام آندوسكوپي با استفاده از يك ساكشن بزاق جمع شده در داخل دهان شما ، به خارج انتقال داده ميشود.

حتماً كسي را همراه خود داشته باشيد.و قبل از انجام آن پزشك را از بيماري هاي خود آگاه كنيد.در پايان انجام آندوسكوپي بسيار ساده و راحت انجام مي شود و هيچ نگراني وجود ندارد به شرطي كه با پزشك و دستياران او همكاري و همراهي كامل را داشته باشيد.

براي دانلود كليپ آندوسكوپي داخلي  كليك كنيد

براي دانلود كليپ آندوسكوپي فوقاني كليك كنيد

 

● كولونوسكوپي

کولونوسکوپی، معیاری طلایی برای تشخیص بیماری مخاطی کولون است و در مقایسه با تنقیه باریوم يا CT، کولونوسکوپ از حساسیت بیشتری برای تشخیص کولیت، پولیپ‌ها و سرطان برخوردار است. از کولونوسکوپی هم براي تشخيص و هم براي درمان استفاده مي شود. گفته شده افراد بالاي 50 سال كه مستعد بيماري هاي كولون هستند ، بايد هر 5 سال يكبار كولونوسكوپي بشوند.

من خودم حتي آمادگي هاي اوّليه ي كولونوسكوپي را انجام دادم امّا خود كولونوسكوپي را انجام ندادم.چون تا آخرين لحظه منصرف شدم.با تعداد زيادي از كساني كه كوونوسكوپي انجام دادند صحبت كردم.هيچ درد خاصّي نداره امّا در دو پيچ روده ي بزرگ يه درد كوچولو همچون نيشكون احساس ميشه.

خواهشاً هر موقع عوارضي همچون خونریزی، بیرون زدگی یا تورم، درد آنورکتال یا شکم، اسهال یا یبوست یا تغییر اجابت مزاج، خارش شدید در محل پشت داشتيد حتماً بدون هيچ تأخيري به پزشك معالج مراجعه كنيد تا اگر بيماري شما در مراحل اوليه هست ، به راحتي تشخيص داده شود و سپس مراحل درماني انجام شود.

از دو روز قبل از انجام كولونوسكوپي بايد از خوردن غذاهاي سفت و جامد و گوشت قرمز پرهيز شود.در طول اين دو روز تا مي توانيد مايعات ، چاي ، آب و ... مصرف كنيد.داخل معده و روده ي شما بايد كاملاً پاك گردد تا براي كولونوسكوپي آماده شود. از سوي پزشك معالج نيز يك سري مسهل تجويز ميشه كه بايد اونها را مصرف كرد. از خوردن مواد غذايي و خوراكي هاي قرمز رنگ كه به دليل شباهت رنگ با خون اشتباه در نظر گرفته مي شوند ، خودداري كنيد. همچنين از خوردن قرص هاي آهن به دليل تغيير رنگ دادن مخاط داخلي كولون جداً پرهيز كنيد. 6 ساعت قبل از انجام كولونوسكوپي خوردن مايعات را نيز قطع كنيد.

به علت مصرف زياد مايعات حتماً جايي باشيد كه به دستشويي نزديك باشيد. البته برخي موارد جهت آرامش بيمار ، موسيقي نيز پخش مي گردد كه من در مراكز درماني ايران چيزي نديدم.مراحل انجام كولونوسكوپي در فايل ويدئويي پيوست به خوبي نشان داده شده است كه فكر مي كنم نيازي به شرح مبسوط من نيست.بيماري هاي كولون به هيچ وجه شوخي بردار نيستند .بنابراين با جدّيت دنبال كنيد.

كليپ ويدئويي كولونوسكوپي براي دوستاني كه در خواست خصوصي بدهند ، ارسال خواهد شد.

 

در مورد دوستان اصفهاني من دو متخصص و فوق تخصص مراجعه كردم كه اگر خواستند اسامي اونها را براشون ارسال مي كنم.براي دوستان ساير شهر ها من اطلاعات كاملي ندارم. البته براي تهران دو پزشك بسيار عالي هستند كه فندق به من معرفي كرده و اسامي اونها را هم هنوز دارم.

 

بيماري به خودي خود سخت و طاقت فرساست ؛ خصوصاً زماني كه شما مجبور باشيد از اين شهر به شهر ديگه مراجعه كنيد كه براي من كاملاً به همين صورت بود.من خودم روزي شد كه از شمال يك شهر مجبور شدم برم جنوب يك شهر براي ديدار يك پزشك و روزي هم از صبح ساعت 5 تا ساعت 1 نيمه شب هنوز از اين سمت شهر به اون سمت شهر در حال دوندگي بودم.اميدوارم كه هر كدوم مريضي در خانه داريد زودتر شفا پيدا كنه.همين را براتون بگم كه اميدوارم هر دردي درمان هم داشته باشه و يقيناً خانواده ي فقير امكان پيگيري بيماري هاي خود را به صورت پيشرفته ندارند و به هنگام بيماري هاي صعب العلاج و لاعلاج متأسفانه راهي جز تحمّل درد و شايد مرگ ندارند.اميدوارم روزي برسه كه عدالت همه جا فراگير باشه...

خدايا ازت ممنونم.خدايا شكرت.خدايا اميدوارم هيچ موقع لحظه هام از حضورت خالي نشه. خدايا به همه ي ما تني سالم عطا فرما.

يه مرد قد بلند ...

كوچه ي ما بُلنده...تهش خونه ي يك مرد قد بلنده.

آقا رسول ، همّتشم بلنده.

قراربود فردا شب دامادي پسرش ابوذر باشه.آقا رسول وعده ها رو هم تمام و كمال گرفته بود.

صبح حالش به هم خورد. اَجل تنها تا دم بيمارستان مهلت داد و ...

خداحافظ مرد قد بلند من ... .

تغييرات جديد گوگل ريدر ...

جمعه 6 آبان 1390 ...جيميل و رمزتون را وارد مي كنيد.گزينه ي ورود را مي زنيد.امّا اتفاقي كه مي افته و شما را در جا خشك مي كنه ، ظاهر و قالب جديد گوگل ريدر و نمايش اين پيغام هست :




« به گوگل ريدر جديد خوش آمديد!

مشابه ساير محصولات متعدد گوگل ، ريدر نيز نماي جديد و ترو تميز ، با فضاي بيشتر و در هم ريختگي كمتر !!! به خود گرفته است ، حتّي اونو براي پيمايش سريعتر نموده است ! ما همچين با گوگل پلاس يكپارچه شده ايم ، بطوريكه شما مي توانيد يك 1+ به هر مورد اضافه كنيد ، و آن را با دايره ي دوستانتان شريك كنيد.براي آن دسته از افرادي كه مطالبتان را باآنها در سيستم قديمي سهيم كرده ايد ،  شما مي توانيد كليه ي مطالبتان را از صفحه ي   Import/Export Setting   انتقال دهيد!  اوكي !  »


خوب معلومه كه كاربران ِ گودر راهي جز موافقت با تغييرات جديد مديران گوگل را ندارند.

با ورود گوگل پلاس به عرصه رقابت با ساير شبكه هاي اجتماعي ، مسئولين گوگل از تمامي كاربران خود در خواست كردند تا به حلقه ي كاربران گوگل پلاس بپيوندند ، امّا در اين ميان استقبال چنداني از اين شبكه ي اجتماعي به عمل نيامد. به زعم اعلام نظر كاربر فعّال عرصه ي وبلاگ نويسي دوست خوبم حسين ترابي كه روزي مزاياي استفاده از اين سرويس را در اين مطلب  بيان كرد و البته من هم قبول دارم ، امّا آنچه در مجموع حاصل شد ، عدم استقبال چشمگير كاربران عرصه ي دنياي مجازي به استفاده از اين سرويس بود. يك رابطه ي منطقي هست كه ميگه اگر كسي به حرفت گوش نداد بايد مجبورش كني... در همين راستا مسئولين گوگل هم با تغيير نماي گودر ، كاربران را مجبور مي كنند تا به اين شبكه ي اجتماعي بپيوندند و از امكانات آن استفاده كنند.امّا اين اقدام به چه قيمتي انجام شد؟ اين تغييرات جديد ، همراه با اعتراض تعدادي از كاربران گودر در مقابل دفتري مركزي گوگل بود.امّا معلومه كه گوگل تسليم اين اعتراضات نميشه و فعلاً راه خودش را پيش گرفته...

Brian Shiah يكي از مديران قبلي گوگل ريدر ، بيان داشته : « تغييرات اخير گودر يك فاجعه هست. يكي از دلايلش مي تونه اين باشه كه اعضاي اوليه ي تيم ريدر ، گوگل را ترك كردند، و تيم جديد هدفِ محصول ( گوگل ريدر ) را درك نمي كنند... » منقول از وبلاگ رسمي كليري.

خوب ، ولي در اين ميان يه نفر به نام « رایان کلیری »  ۲۶ ساله و ساکن پنسیلوانیا  ، همراه با تعداي از دوستانش ، همرنگ جماعت نشدند.يعني نتونستند كه بشن. تصميم گرفتند تا خودشون يك گودر جديد با نام    «  HiveMined » ايجاد كنند.در حال حاضر وي در حال كدنويسي گودر جديد مي باشد و سايت ، تا 72 % مراحل تكميلي خود را به پايان رسانيده است.


جالبه بدونيد كه وبسايت كليري هنوز نيومده پيلي شد!!!! حالا اينكه كليري بيچاره ، چه مطلبي در وبسايتش قرار داده كه منجر به اين موضوع شده ، من نميدونم.من كه سايتش را بالا پايين كردم چيز خاصّي نديدم.

 

 امّا پيشنهاد من به دوستان گودري كه هنوز كدهاشون در كنار وبلاگشون فعّاله اينه كه ، كد گودريتون ( عدد 20 رقمي ) را فعلاً از دست ندين تا ببينيم ، چه تغييرات جديدي در عرصه ي رقابت بين غول عظيم گوگل با خَدَمَش و رايان كليري و 40 همكارش بوجود مياد.هم اكنون ، لينك هاي گودري با همان روال قبلي ، كار مي كنه ، با اين تغيير كه ديگه توليد كدي توسط گودر صورت نمي گيره . اين يعني گودر پذيراي عضو جديد براي استفاده از كد ها در وبلاگش ،نيست !


 چه روزاي خوبي داشتيم با گودر....خدا خيرشون نده !!

پي نوشت : در راستاي تلاش هاي دوست خوبمون مژده ذاكرين به اين آدرس ميريد و دوباره كدهاي گودري خود را احيا مي كنيد.

لينك به مطلب

پست داخلي* ...

اپيزود اوّل : بوي ماه مهر

( اين مطلب را بايد به مناسبت اوّل مهر و بازگشايي مدارس مي گذاشتم ، كه متأسفانه فرصت نشد.)


روز اوّل مدرسه رفتنتون را كه يادتون هست؟ سؤالي مي كنما  ؛ مگه ميشه آدم يادش بره.اسم معلّم كلاس اوّلتونم يادتون هست ؟ سؤالي مي پرسما ؛ مگه ميشه آدم خاطرش نباشه.خوب من خاطره خيلي قشنگي از همون روزاي اوّل مدرسه رفتنم تو ذهنم نقش بسته كه دوست دارم اينجا هم مطرحش كنم :

روزاي اوّل ، كلاس اوّل ، دوستاي مدرسه اي اوّل ، اوّلين مدير ، اوّلين معلم  ، اوّلين  كتاب ها ، اوّلين كيف...خلاصه همه چيز از اون دست اوّل هاش بودن .

دقيقاً خاطرم هست كه روز سوّم ، چهارم مدرسم بود.كلاس ما اوّلين كلاس از آخر سالن بود.و چون يك ديوار بلندي روبروي پنجره ي اون قرار داشت ،اكثراً نور مناسبي نداشت.بنابراين هميشه مهتابي هاي كلاس بايد روشن مي بودن ، تا چش و چارمون خوب ببينه.

سيستم برق مدرسه به اين صورت بود كه هيچ كليدي را داخل خود كلاس تعبيه نكرده بودن تا بچه ها هي تند تند ، چراغ ها رو خاموش - روشن نكنن.فقط پريزهايي به صورت محدود گذاشته بودن كه اون هم با محافظ هاي زياد.

معلّم تقريباً از همون روزهاي اوّل شناخته بود منو.از خودمون تعريف نباشه يعني گرفته بود كه بچه زرنگي هستيم.اين شد كه براي اوّلين بار شديم مبصر كلاس.امّا ماجرا از وقتي شروع شد كه يك روز معلّممون از من درخواست كرد تا به دفتر مدير برم و از مدير بخوام لامپ هاي كلاس اوّل را روشن كنه.

دوان دوان  و شادي كنان به سمت دفتر آقاي مدير راه افتادم.در را زدم و يه نگاه به ميز مدير انداختم ؛ خواستم بگم اجازه آقا... كه ديدم مدير نيست.سرمو برگردوندم تا اين موضوع را با ناظم مطرح كنم ، دست بر قضا اونم نبود.اي خــــــــدا ...حالا چه كنيم.

خوب ، نگاهي به كليد هاي دم دفتر كردم و چاره را در اين ديدم كه خودم كليد را بزنم.امّا كدوم كليد.اونجا كليد هاي زيادي بود و ما هم كه علم و دانشي نداشتيم كه بخونيم كدوم كليد مال ِ كلاس ماست.

ديوارهاي مدرسه را تازه رنگ كاري كرده بودند و روي تمام كليد ها هم لايه اي از رنگ كشيده بودند.اوّلين رابطه ي منطقي كه به ذهنم رسيد اين بود كه كلاس اوّل = كليد اوّل .

لحظه اي ترديد به خودم راه ندادمو كليد اوّل را فشار دادم.فشار دادن ما همانا و صداي زنگ مدرسه همانا....زززززززززززينگ...!!

من كه مات و مبهوت شده بودم و اصلاً فكر نمي كردم كه زنگ مدرسه را من ، زده  باشم ديدم هلهله اي برپا شده تو سالن مدرسه.انگاري بمب تركيده باشه.بچه هاي كلاس اول و دوم و سوّم همچون اسيراني كه از بند آزاد شدن در كلاس ها رو باز كردند و به سمت حياط هجوم آوردن.در ميون اون جيغ و همهمه ما هم نخواستيم رسوا شيم ؛ بنابراين با جمعيت رفتيم تو حياط ! خنده دار تر اينكه معلم ها هم يا نتونستن و يا نخواستن و يا اطلاع نداشتند كه ، بابا الآن تازه يك ربع از كلاس رفته و اين زنگ بي جا چي بود آخه ؟؟؟

(حداقل جلوي دانش آموزاتون را مي گرفتين تا موضوع روشن بشه.همه توطئه كردين كه من ضايع شم اوّل سالي؟ )

آقاي مدير كه بر اثر نشت لوله ي آب دم در ورودي مدرسه ، اونجا مشغول نظارت بود ، سراسيمه به طرف دفتر اومد.دوباره زنگ را زد تا بريم سر كلاس.اوضاعي بود خلاصه.راهو كج كرديم كه بريم تو كلاس ، ديديم اِ ما كه آخرش وظيفمونو انجام نداديم كه... يه رابطه ي منطقي هست كه ميگه : اگه خطايي ازت سر زد ، دير يا زود لو ميري.برگشتيم سمت آقاي مدير.تا به من رسيد ، پرسيد : چي شده ؟؟؟

ما هم به تته پته افتاديم كه آقا ...آقا ما مي خواستيم چراغاي كلاس اوّل را بزنيم كه ... هنوز ادامه نداده بودم كه شصت آقاي مدير خبر دار شد ، قضيه از چه قراره.خيلي سريع و با هر تلاشي كه بود ، تمام بچه هايي كه همچون اسب تازي وووله مي خوردن را جمع و جور كرد و به داخل كلاس هاشون راهنمايي كرد. نگاه چپ چپي هم به من كرد كه خيلي معني داشت...هزار تا نصيحت داخلش بود.

با صورتي سرخ شده رفتيم داخل كلاس.گفتم حالا چطوري تو روي معلممون نگاه كنم.در را كه باز كردم همه زدن زير خنده...منم خودم شروع كردم به خنديدن.معلم كه از خنده دلش را گرفته بود.گفت : پسر ما گفتيم بري چراغاي كلاس را روشن كني ، نه اينكه....

زنگ استراحت اوّل ، اين دفعه ديگه واقعي به صدا در اومد.داخل حياط كه چرخي مي زدم بچه ها منو به هم نشون مي دادن : ايشون بود كه زنگ مدرسه را زده بود!!! منم بادي به غبغبه انداخته بودمو كلي كيف مي كردم كه همين اوّل سالي كلــــــــــي مشهور شدم. يادش بخير....هنوزم كه هنوزه اين خاطره برام تازس و هر جا دوست دارن خاطره اي از مدرسم بگم بلافاصله اين خاطره را با آب و تاب براشون تعريف مي كنم....


لينك دانلود كتاب فارسي اوّل دبستان (قديم ) : كليك كنيد



پي نوشت اوّل : از تمام دوستاني كه در اين مدّت به من لطف داشتند خيلي خيلي تشكّر مي كنم.

پي نوشت دوّم : معلّم كلاس اوّلم آقاي اصغر مولايي بود.اميدوارم هر جا هستيد موفق باشيد.آقاي يعقوبي هم مدير با معرفتمون بودند.شما را كه هنوز ملاقاتتون مي كنم هرچند شيرين كاري منو از ياد بردين !

پي نوشت سوم : شما هم اگه دوست داشتيد اسم معلّم كلاس اوّلتون را داخل نظرات بنويسيد ، شايد روزي خوندند.

پي نوشت چهارم : « داخلي » در اينجا به معناي مخلوط است. بعضي از قديمي ها شيريني هايي كه به صورت مخلوط داخل جعبه مي چينند را شيريني داخلي مي گن.


اپيزود دوّم : باغ انار

باغِ اَنار

اَصغَر پسر عَموي اَكرم و امين است.

پدَرِ اَصغَر باغبان است.او يِك باغِ اَنار دارد.باغِ او هَر سال مِقدارِ زيادي ميوه مي دَهَد.پِدَرِ اَصغَر اَز دِرَخت هايِ باغ به خوبي مُراقِبَت مي كُنَد.اَصغَر درآبياري و سَمپاشيِ درختها به پِدَرَش كُمَـك مي كُنَد.وَقتي كه ميوه ها مي رسد ، اَصغَر و پِدَرَش ميوه ها را مي چينَند.بعد آنها را بَرايِ فُروش به شَهر مي فِرِستَند.

آنها وقتي كه ميوه را مي چينَند ، مُواظِب هَستَند كه تيغ به دَستِشان نَرَوَد.چون بَعضي از دِرَختها تيغ دارَند.

                                                       

                                                                 غـ   ﻐ    ﻎ     ﻍ

متن بالا را نوشتم تا خاطره ها تجديد بشه.فقط در واقعيت بايد جاي اصغر ( مسعود) و جاي اكرم ( زهرا) بگذاريد ، تا درست در بياد. پدر مسعود باغ انار داره و تقريباً هر سال از انارهاشون براي ما تحفه ميارن.دست پدر مسعود درد نكنه و محصولشان هميشه پر بار...

كاش نزديك بوديد تا نفري يك دونه انار هديه ميدادم.

براي ديدن تصاوير در انداره ي واقعي روي آن ها كليك كنيد.

      

آخر سر اين پست چند قسمتيه كه بعداً تكميل مي كنم.

نكته : چون من داخل پست هام از تصاوير زياد استفاده مي كنم ، و اينطوري لود صفحه سخت ميشه ، بقيه ي اپيزود ها را در قالب پست مي آوريم...

 

بهترین هدیه های شما به من ... (عید فطر 1390 )

خدمت تمامی دوستان عزیزم سلام عرض می کنم ؛

اوّل از همه عید سعید فطر را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گم.خوب دیگه موعد رونمایی از فایل های صوتی شما فرا رسیده و این پست هم شیرینی من باشه...امّا قبلش چند تا نکته ( پیام بازرگانی ) برم و بعد فایل هاتون را گوش کنید.
آقا ما پیر شدیم.8 نخ سفید داخل موهامون بود که اینا حدوداً دوبل شدند ، از بس که حرص خوردیم !!!
بنده از همه تشکّر می کنم.در واقع سرمایه های وبلاگ من ، وجود تک تک شماهاست.

فایل هارا با نرم افزار Kmplayer باز کنید خیلی بهتره ، چون پخش صدا با این نرم افزار به نسبت بقیه بالاتره. فايل ها را دانلود كنيد تا با كيفيت اصلي گوش بدهيد.هنوز من استقبال می کنم ازدوستانی که قبلاً میل نداشتند شرکت کنند ولی با شنیدن صدای بچه ها به وجد اومدن !  دوستانی هم که هنوز موفق به ارسال فایل نشدند ، سریعتر ارسال کنند تا به آخر لیست اضافه کنم.فایل ها را نه بر اساس حروف الفبا ، که به صورت در هم گذاشتم.

این شما اینم فایل صداها :

1- خانم مريم يادگار : كليك كنيد

خانم مریم یادگار وقتی فایل اوّل را ضبط می کردند ، مسافرت بودند.منطقه ی آلبرتا ؛ اگر کمی دقت کنید صدای چک چک بارون را در پس زمینه ی صدا ، می تونید قشنگ بشنوید.به هر حال من مجدداً از شما تشکّر می کنم که با اون وضعیت اولین دوستی بودید که مشتاقانه فایل را برای من ارسال کردین. توضیحات فایل دوّم را خودشون میدهند.

 

2- مهتاب خانم : کلیک کنید

میگما خودبخود با این شعرتون منو یادپیریم انداختین.داریم پیر می شیم.امیدوارم عاقبت بخیر هم بشیم.شما هم منو سوپرایز کردین.ممنون.

3- خاله عسل مهر : کلیک کنید ، کلیک کنید

خاله عسل مهر که می دونم از این کارا برا هر کسي نمی کنه.شرمنده کردید ما را.خاله دو تا فایل فرستاد که اختیار را دادن دست ما که انتخاب کنیم و یکی را بذاریم امّا واقعیتش هر دو تا زیبان و من توش موندم کودومو بذارم.آخر هم هر دوتاشو گذاشتم.مرسی.

4- نازگل خانم : كليك كنيد

نازگل خانم هم دو تا فایل فرستادن که به درخواست خودشون این فایل را قرار دادم.به به تفألی به حافظ و این شعر زیبا .ببینید چی شده...نازگل خانم خیلی خیلی ممنونم.

5- دكتر آرش عزيز : كليك كنيد

آقای دکتر ما خیلی مخلصیما.می دونستید؟ کلی کیف کردم با فایلتون...مرسی.

6- آقا مهدي باهوش : كليك كنيد

مهدی جان را که می شناسید.همون داستان نویس معروف.ببینید مهدی چی انتخاب کرده.شعرش کلی با مفهومه ها. آی جوونی کجایی ... مهدی جان دیدی چقدر خوب شد فایلت را ارسال کردی.زحمت کشیده بودی.مرسی.

7- فاطمه خانم : كليك كنيد

فاطمه خانم یادتون هست در مورد صدامون گفتید که برای اوّلین بار آدم حس می کنه یکی دیگس؟ آره منم تجربه کردم.خودمونیم صدامون از خودمون جوونتره. زیبا ؛ موجز ؛ با مفهوم .مرسی بابت ارسال فایل.

8- خانم مريم _ 72 : كليك كنيد

مریم خانم تو سرعت عمل و پشتکار نمرش بیسته.امیدوارم تو زندگی واقعی هم همین پشتکار را داشته باشه.خیلی ممنونم.

 

9- خانم زهره فولادپور : كليك كنيد

خانم فولادپور را که دیگه نیاز به معرفی ندارن.شاعره ی معروف خطه ی بوشهر.کربلا هم که مشرف شدن و چه سعادتی.خیلی خیلی ممنونم بابت شعری که خوندین.

10- آقا محسن : كليك كنيد

محسن جان ابتکاری به خرج داده بودیا.انشااله که یک دانشگاه و رشته ی خوب قبول بشی.توکلت بر خدا باشه.مرسی.

11- مهرناز خانم و عليرضاي عزيز : كليك كنيد

مهرناز خانم همراه با پسرخاله ی بانمکشون علیرضای عزیز این فایل را آماده کردن.همکاری پسر خاله ، دخترخاله چی میشه.ببینید علیرضا چقدر سخاوتمنده.مهرناز به علیرضا سلام برسون ازش تشکّر کن.از شما هم ممنونم.

12 - سجاد عزیز : کلیک کنید

آقا سجاد قول داده بود که یک آهنگ بخونه و ارسال کنه و شدیداً درگیر همین آهنگ بود و سرش شلوغ بود.که همین کار را هم انجام داد ؛ فکر می کنم اولین کار ایشون باشه که زیبا هم از آب در اومده.فقط قسمت ترکیش را من متوجه نشدم.تبریک می گم بهت سجاد . مرسی بابت زحمتی که کشیدی.

13- آقا مهدي ( كتابت )  : كليك كنيد

آقا مهدي با اون مشغله ي كاري زيادي كه داشتيد واقعاً زحمت كشيديد كه فايل را ارسال كرديد.بسيار زيبا و فنّي همچون كارهاي ديگرتان.مرسي.

14- مهسا خانم (اتاقك امن ) : كليك كنيد

مهسا خانم را كه مي شناسيد.همسر محترم آقا مهدي طبقه بالايي... مهسا خانم شما هم همچون همسر محترمتون بسيار زحمت كشيد كه فايل صوتي را آماده كرديد ، و براي من ارسال داشتيد.

دستتون درد نكنه.


15- مهسا جان ( خواهر زاده ي عزيزم ) : كليك كنيد

ايشون هم ديشب تا متوجه شد بازيه ،  يك شعر زبان انگليسي را خوندند.مرسي مهسا جوووون.


16-امیر حسام (خودم ) : کلیک کنید

قبل از اینکه گوش بدید ، اضافه کنم که من این فایل را ماه رمضون ضبطش کردم و حیفم اومد که تغییرش بدم.

17- دكتر هديه : كليك كنيد

خانم دكتر خوشحالم آخرش رسيدي.در مورد بازي هم البته ما دنباله ي كار ابداعي آقاي باقر لو و فرشته خانم را گرفتيم كه خوب شد يادي ازشون شد ، مجدداً . اميدوارم كه حتماً رشته پزشكي در محل مورد نظر قبول بشي ، و حتماً با تلاشي كه داري موفق ميشي.در مورد آقاي قاسمي هم خوشحال شدم مجدداً ايشون شدن دبيرتون.مرسي.

18- صحرا خانم : كليك كنيد ، كليك كنيد

صحرا خانم دوتا فايل فرستادن. فايل اوّلي با همكاري فرزندان ِ پسر ، دانيال عزيز و آخرش ياسين جان.دانيال ريزه ميزه ، همه جا شيريني مي ريزه.صحرا خانم تبريك ميگم ؛ چه مردي شده ياسين. ادب و حال مي كنيد؟ امّا در مورد خودتون و صداتون ، شما را ارجاع ميدم به خانم مريم يادگار.خانم يادگار تحويل بگيريد. 

آقا كيقباد هم يكي از طرفداران پرو پا قرص مهرنوشه...

شعر بسيار زيبايي خونده بوديد و مي دونم كه بي مناسبت نخوندين ... زحمت كشيده بودين.خيلي ممنون.

19- خانم دکتر نفیس : کلیک کنید

دكتر نفيس عزيز ، بسيار زيبا و با احساس خوانديد.همچنين بسيار خوشحالم كرديدكه سر قولتان بوديد.مرسي بابت از حضورتان...

20-  ترنگ دانايي : كليك كنيد

دانا آخرش فايلتو فرستاديا. خاطره ي اوّلين برف...به به. مي گما خوب تاريخ اوّلين برف يادته ها.آفـرين.جدي تا اون موقع برف نديده بودي؟؟ خيلي برام عجيب بود.ميگما اون بارش بي سابقه ي برف احتمالاً با حضور شما در اون شهر بي ارتباط نبوده ها...شايد بهترين هديه ي خداوند به شما در شهري جديد.بسي خوشمان آمد.ممنون.


21-   Mr.Elife   : كليك كنيد

آقا سهند عزيز ، ممنون كه فايلتان را ارسال داشتيد ؛ تنظيم آهنگ با صداي شما بسيار جالب بود ، چرا كه كاملاً شبيه برنامه هاي زنده ي راديويي شده بود.( اضافه كنم كه دوست خوبمان ، عين خودم فايلشان را قبل ماه رمضان ضبط كرده بودند).منتظر تكميل ايده اي كه داشتيد هستيم.ممنونم...



● « از تمام دوستاني كه در اين مدّت طولاني به انحاء مختلف در وبلاگ خود ، بازي وبلاگي را تبليغ نمودند ، صميمانه تشكّر مي نمايم. » فكر كنم كلي مجري راديو و تلويزيون و دوبلور با اين بازي ، توانايي خودشون را شناختند.ميگما پيگيري كرديد ، دست ما را هم بگيريد.



● در پایان ، یادی از دوستانی که به هر دلیلی موفق به شرکت در بازی وبلاگی نشدند و جايشان خاليست  :

1-توت فرنگی روی خامه

  2-خانم باران 843

  3- آقای مرتضی سلیمانی

4- ط.د

5-خبرنگار جنایی

6-یاسمن خانم

  7- زن بابا

 8- صدف

9- روشن

  10- مهدیه پور یادگار

  -11شیما خانم (خانم فریاد)

12- خانم نسترن م

  13- فندق خانم

14-sampady


مرسي.

بازي وبلاگي ...

سلام

خبـــــــــر ، خبــــــر ....

خانم ها و آقایون محترم بازی وبلاگی داریم. چه جور بازی ؟؟

کم و کیف بازی از این قراره که من قرار بود با اجاره ی کرگدن عزیز و دوست خوبم فرشته خانم که قبلاً هم این برنامه را داشتن ، به مناسبت نیمه ی شعبان برای یادگاری ، دوستان مطلبی را بیان کنند با صدای خودشون و در وبلاگ قرار بدیم . بازیه وبلاگیه بسیار جالبیه.امکان دیدار دوستان که فراهم نیست ، لااقل صدای هم را از دور میتونیم بشنویم.به هر حالت من شرمندم که نشد برای نیمه ی شعبان این برنامه را اجرا کنیم.امّا خوب دارم جبران می کنم دیگه....ماه رمضون هم نزدیکه همراه با تموم خوبی هاش.

و امّا قوانين بازي : شما کافیه در مدّت زمان 2 دقیقه مطلبی را با صدای خودتون بوسیله ی موبایل و یا نرم افزار های مختلف ضبط صدا ، ضبطش کنید و یا خودتون جایی آپلود کنید و یا برای من ایمیل کنید                   ( hesabdar55@yahoo.com )  ، تا من براتون آپلود کنم.بعد در یک تاریخ معیّن (ترجيحاً هر چه زودتر بهتر )  ، از صدای همه ی دوستان رونمایی میشه و شما هم صدای دوستانتون را بشنوید.

داخل مطلبی که بیان می کنید می تونید خودتون را معرفی کنید ، از شعر و یا دست نوشته های خود و خلاصه هر چی دوست دارید استفاده کنید .می تونید در زمینه ی صداتون  از آهنگ هم استفاده کنید.امّا فقط و فقط خواهشاً در مورد « پالتیک » ، صحبتی نکنید.

* براي استارت بازي ، اوّلين فايل صوتي را از دوست خوبم خانم فرياد قرار مي دم .البته حتماً شعر ديگري را هم با صداي ايشون قرار مي دم.

لينك دانلود شعر بي تو مهتاب شبي... با صداي خانم فرياد

*دوستانی که به هر دلیلی دوست ندارن اسمشون ، یا اسم وبلاگشون را همراه صداشون بذارم ، اشکالی نداره ؛ یک اسم مستعار برای خودتون انتخاب کنید تا صداتون را با اون اسم بذارم.

*مورد بعدی اینکه اگر استقبال نکردید، پست را رمزی می کنم و رمز را هم تنها به دوستانی که صداشون را ارسال کردن ، میدم.حال خود دانید...

*به محض اينكه موفق شدم آخرين فايلو دريافت كنم ، تماماً ميذارم.

* من دوستانتون را نمي شناسم كه شخصاً دعوت كنم.خودتون زحمت بكشيد و دعوتشون كنيد.

* راستي خواهشاً كسي بهونه نياره...خودتون را دوست بداريد و به خودتون اعتماد داشته باشيد.فقط بدونيد كه صداي شما تو دنيا تكه...

خدمت تمامي خوانندگان عزيز عرض كنم كه تا الآن حدود 16 نفر از دوستان فايل صوتي خودشون را ارسال كردند كه ازشون تشكّر مي كنم.

خانم زهره فولادپور - مهتاب خانم – خانم يادگار- خانم مهرناز – خاله عسل مهر - نازگل خانم - فاطمه خانم - خانم مريم _72 - خانم مهسا م - مهسا (خواهر زادم ) -آقا سجاد - دكتر آرش - آقا محسن - آقا مهدي باهوش - آقا مهدي ( كافه كتابت ) و خودم .

آقايون كه همچنان از خانم ها عقب هستند.دوستان يك زحمتي بكشيد و فايل صوتي خودتون را سريعتر تحويل بدين تا بتونم قرارشون بدم.

باور كنيد ضبط صدا و ارسال براي ما 5 دقيقه هم بيشتر طول نمي كشه.لازم نيست وسواس زيادي به خرج بدين. يك فايل صوتي ساده هم كفايت مي كنه.

و امّا اگر قابل دونستين اين كد را در وبلاگتون قرار بدين تا دوستانتون هم بتونند در بازي ما شركت كنند.



راستی فرجه ( dead line ) شد همون تا عید فطر.رونمایی هم روز عید سعید فطر.

ماه رمضونه... من و از دعاهاتون فراموش نکنید. 

طاغار=(تغار) ...

( تغار از دو نماي متفاوت )

سلام ؛

ايني كه مي بينيد را بهش مي گن طاغار . اين طاغار كه خيلي باستانيه و براي خودش كلي عتيقه به حساب مياد ؛ روي جهاز پدرمون بوده !

ميدونيد قديم رسم بوده كه ماست را داخل پوست مي گذاشتن ، تا هم آبش گرفته بشه و هم بيشتر ماندگار باشه.ماست هاي پوست را هم كه شايد امتحان كرده باشيد ، بسيار خوشمزه هستند.پدر من هم در دوران مجردي اين طاغار را خريداري كردند براي نگهداري ماست داخل پوست و نمي دونستن كه اين طاغار مي مونه و خيلي از دورو برياش ميرن...اي بابا .روزگاره ديگه.

در واقع شهرهايي كه آب و هواي خشك و كويري دارن و يا در ظروف سفالي دستي دارن ، هنوز هم آثاري از اين ظروف ديده ميشه.شايد كوزه اي كه براي خنك نگه داشتن آب هم مورد استفاده قرار مي گيره را ديدين.ديدين آب از كوزه خوردن چقدر دلچسب و خنكه؟

خوب يك داستان ديگه هم بگم كه ، بعضيا هستند كه به ماستي كه جوشانده ميشه و داخل ظروف يكبار مصرف ماسيده و عمل آوري ميشه ( ماست بندي ) ، ميگن ماست تازه.پدر يكي از دوستاي من چند وقت پيش مسافرتي رفته بود كه داخل يك مغازه به اصطلاح خودش ميگه : آقا ماست تازه دارين ؟

فروشنده هم در جواب ميگه : آقا بخدا همه ي ماست هاي ما تازس !!


دختر و درخت...


سلام ؛

گفتیم تابستون میشه و فرصتی مهیا میشه تا چند کتاب خوبی که قصد خواندنش را داریم تمام کنیم .تابستان در حال تمام شدن است و ما همچنان اندر خم یک کوچه....

حتماً نوشته های عرفان نظر آهاری را خوانده اید.نویسنده ای با قلمی بسیار گیرا و زیبا.چقدرنوشته های ایشون را دوست دارم.نوشته ی زیر قسمتی از نوشته ی « دختر و درخت » است که با هم می خوانیم :

دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود. روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود. روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد. روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند اما کسی را با خود نمی آوردند. دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره، دختران حلقه، دختران آیینه و شمعدان دختران رقصان، دختران پای کوبان، دختران زنان شدند و زنان مادران و مادران اندوه گزاران.   

دختر اما باز، هیچ خواستگاری نداشت و همچنان از پنچره تماشا می کرد. سر انجام اما دختر روزی خواستگارش را شناخت. خواستگارش همان درخت بود که روزها و ماهها و سالها رو به روی خانه دختر، خاطر خواه ایستاده بود.
خواستگار دختر درخت بود.
درخت گفت: آیا این همه انتظارم را پاسخ می دهی. آیا مرا به همسری می پذیری؟

 

ادامه ی نوشته در سایت ایشون : کلیک کنید

پی نوشت 1 : آقا فرصت ارسال فایل هاتون تا عید فطره ها.من و شما هم نمی دونیم که عید فطر دقیقاً چه روزیه.پس در ارسال فایل تسریع بفرمایید.

پي نوشت 2 : كسي نمي دونه چرا اين لينك هاي گودري ما اينطوري شده ؟ من از آپ ديت شدن شما ، خبر دار نمي شم...آپ نمودين ، يه ندا بدين.

مرسی.

خوب...كه چي؟

سلاملكُم ؛

يادمه يه روز آقاي محسن قرائتي صحبتي داشتن كه مضمونش اينه :

« دخترم كنكور دانشگاه قبول شد.اومد گفت باباجون دانشگاه قبول شدم .گفتم : خوب حالا من چكار كنم؟ تلاش كردي قبول شدي.گفت همين؟ گفتم همين.مثلاً بايد چكار كنم؟ »

امروز نتايج فراگير كارشناسي ارشد دانشگاه پيام نور را زدند.من رشته مديريت اجرايي را شركت كرده بودم و تهران – ورامين را آوردم. البته اين رشته ، رشته ي خود من نبود و رشته ي كارشناسي من حسابداري بود.تازه من اين امتحان را زماني دادم كه ترم آخر بودم و فرصتي براي خوندن نداشتم.خلاصه به هر روي قبول شديم.

مشتاقانه ميرم سمت مامان ، ميگم : مامان ارشد فراگير و قبول شدم.مامان ميگه : خوب ...مثلاً كه چي ؟ ميگم حداقل يه تبريكي چيزي...ميگه : شما بايد اوّل شاغل بشي.براي درس حالا حالا ها وقت هست.

خداجان يه باره ديگه ما رو شرمنده كردي.شكرت...

نكته : تأليف تفسير الميزان اثر ارزشمند علامه سيّد محمدحسين طباطبايي مشتمل بر 20 جلد در شب قدر به پايان رسيده است.

پي نوشت 1 : من از امروز براي زبانم استاد خصوصي گرفتم. حالا به خود من پيشنهاد معلم خصوصي شده ...كجا؟ بگم تعجب مي كنيد.تدريس خصوصي زبان داخل مغازه ي خوار بار فروشي.با تدريسش مشكلي ندارم ، امّا با محلش چرا...مثلاً شما داري تدريس مي كني ، يكي مياد يك كيلو تخم مرغ مي خواد.ياداري ادامه ميدي يه نفر گردو و پسته مي خواد!!! خلاصه كه طرح جالبيه.پاسخ مثبت ندادم.بايدسخت باشه ... كسي چه ميدونه.شايد امتحانش كردم.

پي نوشت 2 : كسي از شهريه ي فراگير ارشد خبري نداره ؟ هر ترم چقدر بايد بديم؟

پي نوشت 3 : حال مي كنيد براتون هي پست درهم مي ذارم.چه كنيم اين روزا خودمونم در هميم.

 

نكند كه ...


آرام كليدش را در قفل انداخت.مواظب بود كه قفل در صدا ندهد.گيوه هاي چركش را كه به زحمت سفيدي اش ديده مي شد ، از پايش در آورد.نوري كه از لاي پرده هاي هواكش به راهرو مي تابيد ، سايه اش را روي زمين پهن كرده بود.دستش را به طرف كليد برق برد تا روشنش كند ؛ امّا ترسيد بچه هايش بيدار شوند ، دستش را پس كشيد.

دست هاي بزرگ ترك خورده اش را برد طرف در . نگاهش افتاد به نقاشيي كه روي در بود.او را با بغلي پر از ميوه كشيده بودند.درشت زيرش نوشته بودند « بابا ». نقاشي در اشك چشمهايش وارونه شد.آرام دستگيره را پايين كشيد. « تق ! ...» بدنش لرزيد.

نكند كه... .

مينا زير چشمي پدرش را نگاه كرد. يواشكي روي شانه اش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه كرد « نكند چشمهايت را باز كني كه بابا خجالت بكشد. »

فاطمه مظفري

اين من نه منم ...!


سلاملكُم ؛

در راستاي تكميل پست قبلي كه گفته بودم يك جمله مي گم ، يك جمله طولاني شد و رسيد به يك پست.

ديشب افطار عمو و پسر عمو و يك خانم مهمان ما بودند.خانواده ي عمو كامل رفتند كردستان...چون ما حياطمون بزرگه و باغچه داريم معمولاً تابستونا ، هميشه شبا بيرون مي شينيم.جاي شما خالي افطاري را هم همون جا صرف كرديم.

براتون بگم كه چون پدر من حوصله اي وافري داره در پرورش گل و گياه و درخت و ... وقتي شما باغچتون و حياط را آب پاشي مختصري كنيد و بوي خوش خاك آب خورده بلند ميشه ، فقط بايد بشينيد و از اين فضاي درست شده كيف ببريد.پدر جان واقعاً خسته نباشيد و خيلي خيلي ممنونم كه اين ذوق و قريحه در وجود شما هست تا باغچه را آباد كنيد.من كه حوصله اين كارا را ندارم...

ديشب حدوداً 80 درصد حرفاي ما حول محور گل و گياه و درخت و اين خصلتش چيه و كي ميوه اش مي رسه و ، درخت اوكاليپتوس هيچ موقع شفته نمي شه و حتي هيچ حشره اي نزديكش نميشه و ... تا ادعاي پسر عمو براي برداشت پيمانكاري باغچه ي عمو جهت كاشت تعداد بي شماري درخت كبوتر !! اونم داخل خونه.

خوب امّا حول محور عكس براتون بگم كه من تصوير پست قبلي را به تمام اعضاي خانواده نشون دادم :

1-       بابا : پدر جون اين شكل كيه؟ اين فكر كنم محمّد رضا دوستت باشه. اون نيست ، خوب پسر عموته ديگه ...اونم نيست واقعيتش نميدونم!

2-       مامان : اين پسر عمه خانم ؟ پسر همسايه مرتضي !!

3-       خواهر : نميدونم ؟!

4-       بچه خواهر : فلاني و فلاني !!!

5-       ...

خوب كلاً همونطوري كه شما به تصوير ما ظنّ و گمان برديد و باورمان نكرديد ، به ما هم تلقين شده كه اين آقا من نيستم.خوب به قول فرشته خانم ما حس نقاشيمون را رها كرديم و كودك درون ما ( البته اون آقا كه بهش نمي خوره كودك باشه ) ، شد اوني كه ديدين.

از شوخي گذشته من سعي خودم را كردم تا شبيه خودم باشه.شايد بشه گفت حدوداً 20 درصد شبيه خودم شده.دست تمامي دوستان درد نكنه ، ايده ي جالبي بود و كار بسيار قشنگي شده بود. ( چون تاريخش منقضي شده ديگه امكان حضور در اين بازي نيست. شرمنده ).

از لطف شما هم ممنونم كه تشريف برديد و تصوير منو ديدن.

پي نوشت 1 : وبلاگ آقا مهدي عزيز را حتماً سر بزنيد.

پي نوشت 2 : تو اين شباي عزيز منو از دعاتون بي نصيب نذارين.