دور ایرانو خط میکشم . و دور خیلی چیزای دیگه رو ...

 

صدای حرف ها اونقد بلنده که گوش آدمو کر میکنه . حتی اگه در و پنجره ها رو بنندی , حتی اگه گوشاتو محکم بگیری , حتی اگه تو کمد خودتو قایم کنی , بازم صدای حرف ها میاد . میخوام از ایران برم . کاش از ایران برم . بی ریشه .

 

*

 

غروب بود و ... خلوت بود و ... راه میرفتم و ... دست هامو میزدم به پهلوی پاهام ... با هر ضربه چیزی تموم می شد ... خالی ... خالی ... خالی ...

 

*

 

گاهی درد و بیماری , آدمها را به هم نزدیک تر میکند ؛ اگر و اگر دیر نشود ...

 

آدمی می تواند پرنده شود ... اگر ...

 

اگر درخت ِ محبوبش را رها کند ...

 

*


من پرواز نکردم
من پَرپَر زدم ...

 

شاملو

 

یک شنبه ها غم انگیز است ... یک شنبه ها دست هات را وا کن .

 

" جیک جیک ... "  , کوچولو ترین صدای بی پناه ِ دنیا ست ...

 

*

 

پلک بر پلک می گذاری

به خود می گویی

اندوه نیز مضحک است

چرا که تمام می شود

پلک بر پلک می فشاری و می دانی

آنچه تمام می شود

تویی

و نه اندوه ...                                                 |علیرضا روشن|