ديشب ساعت 4 خوابيدم صبح هم با اكراه به تمام معنا رفتم همراه مامانم اينا كه خواهرمو برسونيم فرودگاه(حالا براتون مي گم اين بابائه چقدر *** به اعصاب ما) تا اولاي راه رفتيم بعد خواهرم يادش افتاد بليطش رو جا گذاشته!
خلاصه برگشتيم و براش آورديم توي راه هدفون توي گوش راستم بود و داشتم آهنگ گوش مي دادم فقط و فقط هم به خاطر خواهرم جفتشو نچپوندم تو گوشم كه اگه خواست حرفي بزنه بشنوم بابام هم واسه خودش مي پروند اون وسط(خدا اين ام پي تري پلير رو از من نگيره كه گوشمو رو همه چيز بسته)يك دفعه صداي ضبط رو برد بالا و اون آهنگ هاي مزخرف در اون يكي گوش من پيچيد و با آهنگ هاي مورد علاقم قاطي شد!
به اين صورت:
وكال ديستربـد :
What has come over me?
What madness taken hold of my heart?
To run away, the only answer
Pulling me away, to fall upon
خانم گوگوش :
غريــــــــــــــــــــــب آشــــــــــــنـــــــــــا دوسـِــــــــــــــــت دارم بيــــــــــــــا
منـــــــــــــو همــــــــــرات ببــــــــــــــــــــــــــــر بــــــــــــــــه شهر قصه هــــــــــــــــا
وكال ديستربد :
Stare into the night
Power beyond containing
Are you going to remain a slave
For the rest of your life?
Give into the night
خانم گوگوش:
چه خوبـــــــــــــــه سقفمــــــــــــــــــــمون يـــــكي باشـــــه با هــــم
بمونــــم منتظــــــــــر تا برگـــردي پيشـــــم
تو زندونـــــــم با تـــــــــــو من آزاااااااادم
وكال آپوكاليپتيكا :
I'm not strong enough to stay away.
Can't run from you
I just run back to you.
Like a maltha I'm drowning through your flame,
Say my name, but it's not the same.
You look in my eyes I'm stripped of my pride.
And my soul surrounders and you bring my heart to it's knees.
خانم گوگوش :
آسمون ابريه اما ديگه بارون نمي ياد
صداي گريه ي ابرا توي ناودون نمي ياد
نمي ياد نمي ياد تا بدونــــــــــــــه
جاي خاليش تو خونه واسه من يه زندونه
وكال آپوكاليپتيكا :
And it's killin' me when you're away, I wouldn't leave and I wouldn't stay.
I'm so confused, So hard to choose.
Between the pressure and the pain.
And I know it's wrong, and I know it's right.
Even if I try to win the fight, my heart would overwhelm my mind.
And I'm not strong enough to stay away
خانم گوگوش :
آخه اون دوست نـــــداره
واسه من گل بيـــاره
توي موهام بــــــــذاره
خلاصه اين روند كله صبح بدجوري داشت مي رفت رو مخ ما از يه طرفم نمي خواستم توي اون يكي گوشمم هدفون بذارم تاكيد مي كنم به خاطر خواهرم:دي اما ديگه آخرش عصباني شدم و هر دو رو چپوندم توي گوشم و به آهنگ مورد علاقه ام، one last goodbye گوش دادم به موضوع اون موقع هم همچين مي خورد!
خلاصه رسيديم و پياده شديم و رفتيم بار رو تحويل داديم 20 كيلو هم اضاف بار داشت خواهرم كه 20 تومن كردن تو پاچمون حالا انگار مي خواد چي ببره اونجا؟ دانشجوئه ديگه بار زياد داره!
و رسيديم به جايگاه خدافظي :( من با اون صورت رنگ پريدم كه انگار تازه از گور بلند شدم گريه هم كردم :( خيلي بد شد كه رفت! هيچي به هم نگفتيم فقط همديگرو بقل كرديم...گريه... و رفت...
پ.ن:شب آخري هم بازم بالاي سر خواهرم پي سي روشن كردم! آدم نمي شم من:|
پ.ن2:ديشب با يكي از دوستام چتيدم يعني ديشب كلا باهاش دوست شدم زندگيش كپي برابر اصل زندگي من بود!
پ.ن3:ديگه كم كم بايد از نو شروع كنم!