are you there?

منزلگاه قبلی فیلتر شد:دی


حالا ولش کن الان حال کردم اینجا آپ کنم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من اصولا رفتن این ور اون ور تو تهران با اتوبوسو خیلی دوست دارم، خیابونارو نگاه می کنی مغازه ها رو می بینی آدمارو دید می زنی(:دی)خلاصه خیلی سرگرم کننده است!

وقتی می رفتم هنرستان مسیر نوبنیاد تا تجریشو با اتوبوس می رفتم. می نداخت از پاسداران تو دولت و شریعتی و می رسید تجریش. تو اون 2 سالی که این مسیر رو می رفتم بین راه وسط های دولت همیشه صبح زود یه پسر کنار خیابون بعد از چهاراه وایساده بود! یک ظاهر ساده موی روشن و یک کیف دستی هم داشت! همیشه تو اون ساعت اونجا بود من همیشه نگاش می کردم! خیلی برام جالب بود که همیشه می بینمش اما اون منو هیچ وقت نمی دید. هر روز که از اونجا رد می شدم سر جای همیشگیش منتظر وایساده بود!

بعضی آدما همینجوری الکی الکی واسه ات خاطره می شن، بدون این که تورو بشناسن یا یک بار دیده باشن ات یا حتی تصوری ازت داشته باشن! فقط یه خاطره ی مه آلود شیرین ازشون می مونه و چهره ی اون آدم تا آخر عمر تو مغزت حک می شه!

اما با بعضی آدما هر چی بیشتر می ری و می آیی بیشتر برات شیرین می شن بعضی هاشونم بعد از کلی رفت و آمد برات تلخ تر و زشت تر می شن!

امروز با دوستم رفتیم تجریش چیزی بخریم موقع برگشتن به یاد قدیما اتوبوس نوبنیاد و سوار شدم انقدر حال دااااااد! جای خالی اون پسره که همیشه اونجا بود رو هم دیدم و یادش افتادم!

تمام!

پ.ن:این آهنگ numb لینکین پارک هم خوب چیزی هِه!:دی

آغازي نو...

اين سيگار آخر...

هميشه وقتي مي‌خواستم يه چيزيو بگم كلي فكر مي‌كردم كه اولش چي بنويسم؟! هيچ وقت هم به نتيجه نرسيدم، پس مي‌رم سر اصل مطلب:

خيلي وقت بود كه مي‌خواستم بـِكَنم برم از اين بلاگفا، ولي از يه طرف فضاي اين جارو (بلاگفا نه! وبلاگم) خيلي دوست داشتم از يه طرف هم تنبلي اَمونم نمي‌داد:دي

خلاصه امكانات وردپرس باعث شد چشمَم رو روي اين ها ببندم و به اونجا كوچ كنم! قالب خوبي براش دست و پا كردم و ازش راضي‌ام، وردپرس هم از ظاهر هم از باطن باهام جوره!

يكي ديگه از نگراني‌هام آرشيو اينجا بود كه مي‌خواستم همه رو اونجا هم پست كنم! ولي يكي از دوستاي گلم گفت كه لازم نيست و خودش مي‌شه يك شروع تازه:دي(ما هم باز از روي تنبلي قبول كرديم:دي)

به اينجا هميشه سر مي‌زنم و خواهم زد، آدرسش رو هم توي پيوند هاي اونجا مي‌ذارم، به هر حال نمي‌شه همين‌جوري ازش گذشت!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامرد بي‌معرفت تو اين يك سال و خورده‌اي خيلي اذيتم كردي ولي ما باز هم ازت به دل نگرفتيم و پات مونديم، الان ديگه دارم مي‌رم با اينكه دل خوشي ازت نداشتم ولي دلم برات تنگ مي‌شه!

از نامرد بي‌معرفت بلاگفا بوده منظورم:دي


پ.ن:مثل سردرد بعد از گریه(New) 

پ.ن۲:آدرس توی پیوند های این‌جا هم هست!

پ.ن۳:آقا من اين چند روزه شديدا علاقه ي وافري به ديستربد و خصوصا آهنگ The Night پيدا كردم هدفون مي‌ذارم تو گوشم صداشم زيادِ زياد مي‌كنم كلي‌ام حال مي‌كنم:دي

پ.ن۴:يه مسابقه هم مي‌ذارم، هر كس بتونه كلمات اجنبی ای که در این پست به کار رفته پیدا کنه و براش معادل فارسی بگه بابت هر کلمه یک کارت صد آفرین از بنده جایزه می‌گيره:دي

پ.ن۵:پست پاييني در وبلاگ وردپرس هم هست!

پ.ن۶:ديگه چي...؟!ديدين موقع مسافرت آدم يه چيزي يادش مي‌ره منم دقيقاً همون حس رو دارم الان:دي

پ.ن۷:شايد فكر كنين اين جمله‌اي كه مي‌گم خيلي لوس و خز باشه ولي بايد بگم شما گوشاتونو بگيريد! خدانگهدار رفيق هميشه همراهم... :(

پ.ن۸:هميشه از خداحافظي بدم ميومد...

 


 

رفت...

ديشب ساعت 4 خوابيدم صبح هم با اكراه به تمام معنا رفتم همراه مامانم اينا كه خواهرمو برسونيم فرودگاه(حالا براتون مي گم اين بابائه چقدر *** به اعصاب ما) تا اولاي راه رفتيم بعد خواهرم يادش افتاد بليطش رو جا گذاشته!

خلاصه برگشتيم و براش آورديم توي راه هدفون توي گوش راستم بود و داشتم آهنگ گوش مي دادم فقط و فقط هم به خاطر خواهرم جفتشو نچپوندم تو گوشم كه اگه خواست حرفي بزنه بشنوم بابام هم واسه خودش مي پروند اون وسط(خدا اين ام پي تري پلير رو از من نگيره كه گوشمو رو همه چيز بسته)يك دفعه صداي ضبط رو برد بالا و اون آهنگ هاي مزخرف در اون يكي گوش من پيچيد و با آهنگ هاي مورد علاقم قاطي شد!

به اين صورت:


وكال ديستربـد :

What has come over me?

What madness taken hold of my heart?

To run away, the only answer

Pulling me away, to fall upon


خانم گوگوش :

غريــــــــــــــــــــــب آشــــــــــــنـــــــــــا دوسـِــــــــــــــــت دارم بيــــــــــــــا

منـــــــــــــو همــــــــــرات ببــــــــــــــــــــــــــــر بــــــــــــــــه شهر قصه هــــــــــــــــا


وكال ديستربد :

Stare into the night

Power beyond containing

Are you going to remain a slave

For the rest of your life?

Give into the night


خانم گوگوش:

چه خوبـــــــــــــــه سقفمــــــــــــــــــــمون يـــــكي باشـــــه با هــــم

بمونــــم منتظــــــــــر تا برگـــردي پيشـــــم

تو زندونـــــــم با تـــــــــــو من آزاااااااادم



وكال آپوكاليپتيكا :


I'm not strong enough to stay away.

Can't run from you

I just run back to you.

Like a maltha I'm drowning through your flame,

Say my name, but it's not the same.

You look in my eyes I'm stripped of my pride.

And my soul surrounders and you bring my heart to it's knees.


خانم گوگوش :

آسمون ابريه اما ديگه بارون نمي ياد

صداي گريه ي ابرا توي ناودون نمي ياد

نمي ياد نمي ياد تا بدونــــــــــــــه

جاي خاليش تو خونه واسه من يه زندونه


وكال آپوكاليپتيكا :


And it's killin' me when you're away, I wouldn't leave and I wouldn't stay.

I'm so confused, So hard to choose.

Between the pressure and the pain.

And I know it's wrong, and I know it's right.

Even if I try to win the fight, my heart would overwhelm my mind.

And I'm not strong enough to stay away


خانم گوگوش :

آخه اون دوست نـــــداره

واسه من گل بيـــاره

توي موهام بــــــــذاره


خلاصه اين روند كله صبح بدجوري داشت مي رفت رو مخ ما از يه طرفم نمي خواستم توي اون يكي گوشمم هدفون بذارم تاكيد مي كنم به خاطر خواهرم:دي اما ديگه آخرش عصباني شدم و هر دو رو چپوندم توي گوشم و به آهنگ مورد علاقه ام، one last goodbye گوش دادم به موضوع اون موقع هم همچين مي خورد! 

خلاصه رسيديم و پياده شديم و رفتيم بار رو تحويل داديم 20 كيلو هم اضاف بار داشت خواهرم كه 20 تومن كردن تو پاچمون حالا انگار مي خواد چي ببره اونجا؟ دانشجوئه ديگه بار زياد داره!

و رسيديم به جايگاه خدافظي :( من با اون صورت رنگ پريدم كه انگار تازه از گور بلند شدم گريه هم كردم :( خيلي بد شد كه رفت! هيچي به هم نگفتيم فقط همديگرو بقل كرديم...گريه... و رفت...

پ.ن:شب آخري هم بازم بالاي سر خواهرم پي سي روشن كردم! آدم نمي شم من:|

پ.ن2:ديشب با يكي از دوستام چتيدم يعني ديشب كلا باهاش دوست شدم زندگيش كپي برابر اصل زندگي من بود!

پ.ن3:ديگه كم كم بايد از نو شروع كنم!

بادي بيلدينگ يا بادي بينگولي؟

جديدا بچه ها خيلي مي گفتن آپ شاد بكن و اينا...! از اونجاييم كه ما ديگه نمي خواستيم بيشتر از اين حال شما رو به هم بزنيم، تصميم گرفتيم اتفاقات خنده دار و بعضا گريه داري كه در سطح شهر برامون ميفته، بازگو كنيم!

شروع مي كنيــــــــــــم

اصولا از روزگاران کهن می گفتن ورزش خوبه و سلامتی و تندرستی و اعتماد به نفس و قدرت و برو بازو میاره 129fs3867689.gifما هم از اونجا که می خواستیم سلامتی و تندرستی و اعتماد به نفس به علاوه برو بازو داشته باشیم رفتیم باشگاه بدنسازی دم خونه ـمون و ۱ ماهه نام نويسي كرديم(همراه با دوست و خواهرمان)15.gif

اين باشگاه در يك مجموعه ورزشي و در طبقه دوم يكي از ساختمان هاي آن واقع شده(طبقه پايين استخر) و داراي دستگاه هاي هوازي و غير هوازي خارجكي و كلي مدل بالا و خفن و گولاخ مي باشد! دلتون بسوزه121fs725372.gif(ارواح عمه ي دلبندم:دي)

خلاصه از اون روز كارمون شده بود يه روز در ميون 7 صبح بيدار شدن29.gifو دويدن به سمت باشگاهhiker.gif يه مدت كه گذشت ديدم نه! اينجوري نميشه، از بين ميرم4fvgdaq_th.gif خداي نكرده يه بلايي سرم مياد يه روز در ميون كله سحر مي زنم بيرون دچار كم خوابي مزمن(درسته؟)مي شم و پس ميفتم يهو دور از جونم بعد فكر كردم و يه راه حل بي دردسر يافتم، كه در هر هفته يك روز را دچار بيماري ناشناخته اي بشم و باشگاه رو بپيچونم تا خداي نكرده زبونش لال از خواب عزيزتر از جانم نيفتم يه وقت!47b20s0.gif

2،3 هفته رو اينجوري سر كردم و ملت (خواهر و دوستم) كه از درك من عاجز بودن به من لقب خيلي زشتي داده بودن، بي ادباsigh.gif(آره! آره! همون)

ماه رمضان ماه مهموني و پارتي خدا و اينا شروع شد و به علت تعميرات مجبور به ترك باشگاه قبلي شديم و به يك باشگاه ديگر كوچ كرديم كه اونجا بسي دلمرده و كثيف و بي كلاس بود184.gif

و اما...
مي رسيم به جاي بس خنده دار و شايد هم گريه دار ماجرا! اين همه ور زدم كه به اينجا برسم

باشگاه جديد خيلي خلوت بود به جز من و خواهرم و دوستم فقط يك خانوم ديگه ميومد. روز دوم 2 عدد مؤنث ديگر به ما اضافه شد، كه شامل يك خانم مسن تقريبا 50 ساله يا شايد كمتر و دخترش مي شد!


آقا اين نمي دونم مامان بود؟ بابا بود؟ بابا بزرگ بود؟ باباي شير فرهاد بود؟ چي بود انقدر سماجت نشون مي داد رو اين دستگاه ها39.gif سن ننه بزرگ من رو داشت! خلاصه تو دلمون يه ماشالله بش گفتيم و رفتيم تو سالن بقلي! چند دقيقه گذشت كه ديديم صداي زور در وكردن مياد43.gif


مسئول باشگاه به سرعت برق دويد تو اون سالن من هم به دنبالشth_running1.gif (از فرط فضولي)


بعد ديديم بـــــــــله!اين ننه بزرگـ... يعني اين خانم مسن يك فروند از اين كمربندهايي كه رضازاده ميبنده، بسته دور كمرش و از اين وزنه هاي 5 كيلويي اونم 2 تا ورداشته داره به سبك اين بادي بيلدينگي ها ورزش مي كنه و هي زور از خودش در وكنه و هر بار هم يك نعره ي رضازاده اي مي كشه! البت بيشتر به بادي بينگولي شباهت داشت تا بادي بيلدينگ! من كه اين صحنه رو ديدم يك دفعه بمب خنده درون دلم منفجر شد و يه تريپ خنده ي غلتان ايستاده رفتم 25r30wi.gif و به اين صورت اين بادي بينگولر مسن رو به دوستان نشون دادم! البت شانس آوردم كه ايشون پشتش به من بود و من رو نديد وگرنه اين دفعه به روش زورو يه حركت هم رو ما مي زد29.gif تا آخر اون روز موجبات شادي ورزشكاران و دلاوران باشگاه... رو فراهم كردن اين خانوم! امروز هم كه به صورت شزن از اين وزنه ها آويزون شده و بود و هي بالا پايين مي پريد و نعره مي كشيد!40.gifفيل هم بود كمرش 2 شقه مي شد با اين حركات...والا hanghead.gif

پ.ن:اصولا در روزگاران كهن چيزاي خوبي مي گفتن يكيش هموني بود كه اون اول گفتم يكي شم الان مي گم: "گر نداني طنز چي است/بر مردمت نگو اين است" يعني اينكه تو كه بلد نيستي طنز بنويسي ككه مي خوري بنويسي و به ملت قالب كني! والا! راس مي گن ديگه! ما هم مي گوشيمsigh.gif

پ.ن2:خدايا به پاس اين همه برتري عقلي كه نسبت به مادر رضازاده به ما دادي، تورا شكر مي گوييم77.gif

پ.ن3:چقدر ور زدم! نكنه مي خوايد بگيد همه اش رو تا اينجا خونديد!؟ 2i8d4ao.gif

پ.ن4:تا حالا از اين چيزا ننوشته بودم، ديگه ككه بخورم بنويسم! روم سيا4fvgdaq_th.gif

پ.ن:ما توي دنياي قشنگي زندگي مي كنيم(ارواح عمه مون)Don't panic-Cold play

One Last Goodbye

اااييياااااااااااااااااه

...ـم ميگيره از اين زندگي! وقتي نمي توني يك نخ سيگار تو تنهاييت دود كني، وقتي نمي توني گمشي بتمرگي تو يه پار لجن و 2 دقيقه فكر كني، وقتي بابات آداب در زدن رو رعايت نمي كنه و بلانسبت شما عين فلانچي وارد حريم خصوصيت ميشه، وقتي تنها وسيله الكترونيكي اي كه داري يه موبايل سامسونگ گنديده اس كه ققط مي تونه اس ام اس بده و در آخر وقتي دستت به هيچ جا بند نيست دلت مي خواد زمينو گاز بگيري!

ديشت اين حال من بود! ديوانه شده بودم و با آهنگ one last goodbye گريه مي كردم!

...

هر چي گريه كردم آخر اين بغض لعنتي دست از سرم بر نداشت...

دلم قد تمام دنيا گرفته...

پ.ن:Dean_Martin-Sway حتما گوش بدید!

 

پدر

پدر

شما خودخواه ترين آدمي بوديد كه شناختم. شما منو به اين روز انداختيد و باعث شديد از همه چيز و همه كس متنفر باشم حتي از خودم. شما باعث شديد من به يك منفعت طلب سنگ دل تبديل بشم.

باعث شديد دختر بزرگتون توي آن منجلاب گير كند. شما چيزي جز نگراني و پشيماني براي مادرم نداشتيد و نداريد شما باني اشك مادرم بوديد... و به جاي اينكه با دستي گرم او را نوازش كنيد با سردي تمام او را به خاطر هيچ و پوچ زديد!

پدر شما باعث شديد تا مادرم يك عمر به پايتان بسوزد، شما باعث بدبختي اش شديد شما او را فريب داديد نگذاشتيد درس بخواند و خودتان پيش همه مي گوييد من سرهنگ ر.ح هستم ليسانس... دارم!

پدر شما در اين سال هاي اخير نه تنها به مادر كمك نكرديد بلكه دردسر هم برايش درست كرديد و كارش را هم سخت تر!

شما در زندگي هيچ چيز جر خودتان و خواسته هايتان براي تان مهم نبوده و نخواهد بود!

پدر شما حتي براي يك روز هم آرامش رو به خانواده اتون نداديد. فقط از پدر بودنتان آغوش هاي سرد و يك مشت چرنديات از قرآن و خدا و آن دينتان نصيبم شد...

پدر من از شما متنفر شدم...ديديد؟ بالاخره اتفاق افتاد...

و من از امروز ديگر پدري ندارم و نخواهم داشت... قسم به اشك هاي پاك مادرم كه ديگر پدري نخواهم داشت...

سايه تان از سرمان كم...

كسي كه روزي دخترتان بود!



:|

_مي خوام برم صندل بخرم سارا ميگه تي تي آورده.

good!

_قربونت برم تو چرا انقدر ناراحتي؟

نه ناراحت نيستم داشتم به يه چيزي فكر مي كردم!

_خيلي دلمرده اي...بيا بريم بيرون.

نه حسش نيست تازه جامون نميشه تو ماشين.

_مي خواي من نرم تو باهاشون بري؟

نه عزيزم برو اگه مي خواستم ميومدم!

_باشه!خدافظ.

به سلامت

عوض نشيم

مي دوني؟

خيليا عوض شدن! شايدم من فقط عوض شدم همه رو عوضي مي بينم!

شايدم اونا منو عوضي مي بيننن! اصلا منو ميبينن كه بخوان عوضي ببينن؟

به هر حال از همين جا اعلام ميداريم كه دلم براي همه تنگ شده...

شايدم دلم براي خودم تنگ شده؟!؟! آره فك كنم خودمم جزءشم!

خلاصه اينكه تحمل عوض شدن آدما برام سخته خيليم سخته مخصوصا اگه خودم عوض شم...

پ.ن:هيچي مثل اين عكس نمي تونه منو توصيف كنه.

it doesn't matter

گاهي وقتا آدم از اين طرف رونده و از اون طرفم مونده ميشه اون موقع است كه دلت نمي خواد حتي نفس بكشي يعني اصلا حوصله ي نفس كشيدنم نداري يه حال عجيبيه نمي دوني چه مرگته يه جورايي ام بهت زده اي و خيلي تنها و وقتي احساس مي كني داري خفه ميشي يه فرجه به خودت ميدي و با سختي يك نفس مي كشي كه اونم دردي ازت دوا نمي كنه و بازم احساس خفگي و بي ميلي به نفس كشيدن داري!

مي خواستم بگم كه فكر كنم دارم ميميرم ولي ديدم نه هنوز دو سه تا پله تا اون مرحله مونده!

نمي دونم من چرا مثل بقيه آدم نميشم!

دوست دارم برم پيش يه روانشناس خيلي حال ميده به اون مي توني همه حرفاتو بزني!

نمي خوام كسايي كه اينجارو مي خونن ناراحت كنم اما خيلي از حرف هام كه قرار بود بياد اينجا به خاطر شما نيامد شايد يك حس خجالت يا هر كوفت ديگه بوده كه نمي تونستم خيلي از حرفامو اينجا بنويسم اين وبلاگ قرار بود بي نام و نشون باشه اما الان ديگه نيست خودم خواستم نباشه و خوب...مهم نيست!

شايد يك وبلاگ ديگه زدمو اينو ولش كردم شايدم ولش نكردم... بازم مهم نيست!

از نظر هاي همتون ممنون خيلي لطف داريد به من اما اگه ميبينيد نميام وبلاگ هاتون به خاطر اينه كه تو حس و حال وبلاگ هاتون نيستم و نمي تونم با لذت بخونمشون خيلي وقته نيومدم واقعا شرمنده!

عاشق اينم كه برگردم به حال و هواي قبليم! حال و هواي اين وبلاگ و پيوند هاي دوست داشتني اش كه براي آپديت شدنشون لحظه شماري مي كردم!

نمي دونم كتاب تويلايت رو خونديد يا نه اما اونجا وقتي ادوارد بلا رو ترك مي كنه بلا احساس مي كنه كه يه حفره ي عميق تو قفسه سينه اش ايجاد شده!

دقيقا الان دركش مي كنم با اين تفاوت كه نه عاشقم نه كسي تركم كرده!