ﻣﻄﻤﺌـــِﻦ ﺑﺎﺵ عزیزم
ﺁﺧــﺮﺩﻫـــﻨﺶ ﺟــــــﺮ ﻣﯿــــــﺨﻮﺭﻩ
دوستی

دوستــــــــــــی ایـــــــن نیست کــــه الکـــــــتی قمـــــــــــپز در کنی یــــــــا لغـــــــــــ--ز بخـــونی
بـــــایــــــــــد بـــــــــه یـــــــــــاد دوســــــــــــــتت بـــــــــاشی
بـــــــته یــــــــــادتــــــــم
حتــــــــــــــی تـــــــو آمپـــــــــــــــــاس شـــــــدید
بـــــــــــــــگو خــــــــــــب!


این روزها در جواب هرکه از حالم میپرسد تا میگویم
خوبم . . .
چشمانم بی اختیار خیس میشوند . . .

....
خدا چراغی به او داد...
خدا چراغی به او داد

روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد
سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا که خداوند بسیار بخشنده است .
و هر که آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .
دراین میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا ، تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .
و خدا کمی نور به او داد .
نام او کرم شب تاب شد .
خدا گفت : آن نوری که با خود دارد بزرگ است . حتی اگر به قدر ذره ای باشد . تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .
و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .
هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .

فـکــر تـخـریـبــ مـن نـبـاش !
بــه آخَـــر کــه رسـیـــدی .....
دَسـتـــ تـکـان بـده
.......... خــودَم فـرو مـی ریــزم ... !!...........

♥♥♥♥ چهار حرف دارد♥م♥ا♥د♥ر........ مــــ♥ـــــــادر

پسرم بزرگ شدی / لالایی هام یادت نره
چه قدر برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
چقدر نوازشت کنم / تا تو به باور برسی
این دو تا دستای منه / تو اون روزای بی کسی
وقتی مامان قصه هات / خم شده پیش روی تو
اگه چروک صورتم / می بره آبروی تو
لالایی هام یادت نره / لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
اون که تو اوج خستگیش / خنده رو لباش بودی
شب که به خونه می رسید / سوار شونه هاش بودی
لالایی هام یادت نره / لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
لالا لالا گلکم / لالایی کن دلبرکم
خواب پریشون نبینی / ای غنچه بانمکم
لالا لالا گلکم / لالایی کن پسرکم
چشماتو گریون نبینم / گریه نکن دردونکم
لالایی هام یادت نره / لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم / دوباره خوابت ببره
مامان اگه دلش پره / از دست دنیا دلخوره
امون زندگیش تویی / وقتی که غصه میخوره
![]()
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را، کلماتی مثل : #بابا، #مامان، #پدربزرگ #مادربزگ
یه کم خنده.......
چیه؟چیزی شده؟؟؟؟؟ بیا.....:) موش هم موشهای قدیـــــــم....

و امــــــــــا یه پسر خوب باید چیکار کنه؟؟؟؟!!!!

رو سنگ قبرم بنویسین: حموم رو با آبِ جوش شروع میکرد و با آب یخخخ تموم میکرد. اگه جا نشد فقط بنویسین زنجیری بود کافیه . رهگذران درک میکنن خودشون!!





هی فلانی!