ببخشيييد
جزیره
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...
زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.
اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...
دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!
دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
ترس, نابودگر عشق
کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
چشمامو از نگاهش دزدیدم ،
- نه .. ببخشید ،
خودش بود ، شک نکردم ، خودش بود
بعد از ده سال ، بعد از ده سال .... خودش بود .
با همون چشم های درشت آهویی ، با همون دهن کوچیک و لبهای متعجب ،
با همون دندونای سفید و درشت که موقع خندیدنش می درخشید و چشمک می زد ،
خودش بود .
نبضم تند شده بود ، عرق سردی نشست روی تنم ، دیگه حواسم به هیچ چی نبود ،
می ترسیدم دوباره نگاهش کنم ، می ترسیدم از تلاقی نگاهم با نگاهش بعد از ده سال ندیدن هم ،
دستام و پاهام دیگه به حال خودشون نبودن ،
برف پاک کنا اصلا کار نمی کردن ، بارون بود و بارون ،
پرسید :
- مسیرتون کجاست ؟
گلوم خشک شده بود ،
سعی کردم چیزی بگم اما نمی شد ، با دست اشاره کردم .. مستقیم .
گفت : من میرم خیابون بهار ، مسیرتون می خوره ؟
به آینه نگاه نکردم ، سرمو تکون دادم ،
صدای خودش بود ، صدای قشنگ خودش بود ،
قطره اشکم چکید ، چکید و چکید ، گرم بود ، داغ بود ، حکایت از یک داستان پرغصه داشت ،
به چشمام جراءت دادم ،
از پشت پرده اشک دوباره دیدمش ، داشت خیابونو نگاه میکرد ،
دهن کوچولوش مثل اون موقع ها نیمه باز بود ، به تعبیر من ، با حالت متعجبانه ،
چشماش مثل چشم بچه ها پر از سئوال ،
سرعت ماشینو کم کردم ، بغض بد جور توی گلوم می تپید ،
روسریش ، مثل همیشه که حواسش نبود ، سر خورد بود روی سرشو موهای مشکیش آشفته و شونه نشده روی پیشونیش رها بود ،
خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام عبور می کرد ،
به خدا خودش بود ،
به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ،
خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار می کنه ؟ !
یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه نداره ؟ خدای من ... خدای من ....
با لبش بازی می کرد ، مثل اونوقتا ، که من مدام بهش می گفتم ، اینقده پوست لبتو نکن دختر ، حیف این لبای قشنگت نیست ؟
و اون ، با همون شیطنت خاص خودش ، می خندید ، لج می کرد ،
به یک زن سی و هفت ساله نمی خورد ، توی چشم من ، همون دختر بیست و هفت ساله بود ، با همون بچه گیای خودش ، با همون خوشگلیای خودش ....
زمان به سرعت می گذشت ، قطره های اشک من انگار پایان نداشت ، بارون هم لجباز تر از همیشه ،
پشت چراغ قرمز ترمز کردم ،
به ساعتش نگاه کرد ،
روسریشو مرتب کرد ، به ناخناش نگاه کردم ، انگار هنوزم مراقب ناخناش نیست ، دلم می خواست فریاد بکشم ، بغض داشت خفم می کرد ، کاش میشد از ماشین بزنم بیرون و تموم خیابون رو زیر بارون بدوم و داد بزنم ، قطره های عرق از روی پیشونیم میچکید توی چشمام و با قطره های اشک قاطی میشد و می ریخت روی لباسم ، زیر بارون نرفته بودم اما .. خیس بودم، خیس ِ خیس ...
چیکار باید می کردم ، بهش بگم ؟ بهش بگم منم کی ام ؟ برگردم و توی چشاش نگاه کنم ؟ دستامو بذارم روی گونه هاش ؟ می دونستم که منو خیلی زود میشناسه ، مگه میشه منو نشناسه ،
نه .. اینکارو نمی تونم بکنم ، می ترسم ، همیشه این ترس لعنتی کارا رو خراب می کرد ،
توی این ده سال لحظه به لحظه توی زندگیم بود و ... نبود ،
بود ، توی هر چیزی که اندک شباهتی بهش داشت ،
بود ، پر رنگ تر از خود اون چیز ، زیباتر از خود اون چیز ،
تنهاییم با جستجوی اون دیگه تنهایی نبود ، یه جور شیدایی بود ،
خل بودم دیگه ،
نرسیدم بهش تا همیشه دنبالش باشم ،
عاشقی کنم براش ،
میگفت : بهت نیاز دارم ...
ساکت می موندم ،
میگفت : بیا پیشم ،
میگفتم : میام ...
اما نرفتم ،
زمان برای من کند میگذشت و برای اون تند تر از همیشه ،
دلم می خواست بسوزم ،
شاید یه جور خود آزاری که البته بیشتر باعث آزار اون شد ،
قصه عشق من افسانه شد و معشوق من ، از دستم پرید ،
مثل پرنده کوچکی که دلش تاب سکوت درخت رو نداشت .
صدای بوق ماشین پشت سر، منو به خودم آورد ، چراغ سبز شده بود ،
آهسته حرکت کردم ، چشام چسبید روی آینه ، حریصانه نگاهش کردم ، حریصانه و بی تاب ،
چرا این اشکای لعنتی بس نمی کنن ،
آخه یه مرد چهل ساله که نباید اینقدر احساساتی باشه ،
یاد شبی افتادم که برای بدرقه من تا فرودگاه اومد ،
هردوروی صندلی عقب تاکسی نشسته بودیم ،
و اون تمام مسیر بهم نگاه می کرد ، اشک میریخت و با همون لبای قشنگ نیمه بازش ، چشم در چشم ، نگاهم می کرد ،
تا حالا اینقدر مهربونی رو یکجا توی هیچ چشمی ندیده بودم ،
چشماش عاشقانه و مادرانه ، با چشم های من مهربون بود .
شقیقه هام می سوخت ، احساس می کردم هر لحظه ممکنه سکته کنم ، قلبم عجیب تند می زد ، تند تر از همیشه ، تند تر از تمام مدتی که توی این ده سال می زد ،
- همینجا پیاد میشم .
پام چسبید روی ترمز ، چشمامو بستم ،
- بفرمایین ...
دستشو آورده بود جلو ، توی دستش یک هزار تومنی بود و یک حلقه دور انگشتش ، قلبم ایستاد ،
با همه انرژیم سعی کردم حرفی بزنم ..
- لازم نیست ..
- نه خواهش می کنم ...
پولو گذاشت روی صندلی جلو ... صدای باز شدن در اومد
و بعد .. بسته شدنش .
خشکم زده بود ، حتی نمی تونستم سرمو تکون بدم .
برای چند لحظه همونطور موندم ،
یکدفه به خودم اومدمو و درماشینو باز کردم ،
تصمیم خودم گرفته بود برای صدا کردنش ،
برای فریاد کردنش ،
برای ترکوندن همه بغضم توی این ده سال ،
دیدمش ... چند قدم مونده بود تا برسه به مردی که با چتر باز منتظرش بود ، و ... دختربچه ای که زیر چتر ایستاده بود .
صدا توی گلوم شکست ...
اسمش گره خورد با بغضم و ترکید .
قطره های سرد بارون و اشکهای تلخ و داغم با هم قاطی شد .
رفت ، رفتند توی خیابون بهار ، سه نفری ، زیر چتر باز ...
دختر کوچولو دستشو گرفته بود ، صدای خنده شون از دور می اومد ...
سر خوردم روی زمین خیس ،
صدای هق هق خودم بود که صدای خنده شون رو از توی گوشم پاک کرد ...
مثل بچه ها زار زدم .. زار زدم ...
منو بارون .. ، زار زدیم ،
اونقدر زار زدم تا سه نفریشون مثل نقطه شدن ،
به زحمت خودمو کشوندم توی ماشین ،
بوی عطرش ماشینو پر کرده بود ،
هزار تومنی رو از روی صندلی جلو برداشتم و بو کردم ...
بوی عطر خودش بود ، بوی تنش ، بوی دستش ،
بعد از ده سال ، دوباره از دستش دادم ، اینبار پررنگ تر ، دردناک تر ، برای همیشه تر.
خل بودم دیگه ..
یعنی این نقطهء پایان بود برای عشق من ؟
نه ..
عاشق تر شده بودم
عاشق تر و دیوانه تر ... چه کردی با من تو ... چه کردی ...
بارون لجبازانه تر می بارید
خیابان بهار ، آبی بود .
آبی تر از همیشه ...
سیاره ای درست شبیه به زمین
برای اولین بار، سیاره ای درست شبیه به زمین کشف شد
سرانجام انتظارها به پایان رسید. امروز درست همان روزی است که بسیاری از ستاره شناسان و دوستداران فضا در انتظار آن بودند. پس از سال ها تحقیق و جستجو پیرامون سیارات فراخورشیدی، ستاره شناسان بالاخره موفق به یافتن سیاره ای شدند که دارای شرایطی کاملاً شبیه به کره زمین می باشد. این سیاره از لحاظ علمی "منطقه گولدیلاکس برای زندگی" خوانده می شود یعنی سیاره ای که نه بسیار گرم و نه بسیار سرد است و دارای شرایط آب و هوایی بسیار عالیست.
سیاره ای که از ستاره میزبان خود نه آنچنان دور و نه بسیار نزدیک است. درست در فاصله مناسب قرار گرفته و از این رو وجود آب مایع در آن امکان پذیر است. این سیاره از لحاظ اندازه نه بسیار بزرگ و نه بسیار کوچک است و بدین خاطر دارای سطح، نیروی گرانش و شرایط جوی کاملاً مناسب است. به بیان بهتر این درست همان سیاره ای است که به دنبال آن بودیم. سیاره ای درست مانند زمین.
پل باتلر از موسسه تحقیقاتی کارنگی واشنگتن در اینباره می گوید: " این واقعاً اولین سیاره گولدیلاکس است که انسان تابدین روز موفق به یافتن آن شده است"
برخلاف تمامی سیاراتی که ستاره شناسان تا پیش از این موفق به یافتن آنها شده بودند (در حدود 500 سیاره در خارج از منظومه شمسی ) ، این سیاره جدید درست در نقطه ای قرار گرفته است که ستاره شناسان آنرا "منطقه قابل سکنی" می خوانند. بعلاوه این سیاره در همسایگی کهکشانی ما قرار دارد که این موضوع خود حاکی از وجود سیارات بسیار زیاد دیگری با شرایط قابل سکنی می باشد.
تصویر بالا : مدار سیارات در سیستم ستاره ای Gliese 581 ، که با منظومه شمسی ما مورد مقایسه قرار گرفته است. ستاره Gliese 581 دارای جرمی حدود 30% جرم خورشید ما است و سیارات در این منظومه بسیار نزدیکتر یه ستاره خود می باشند (در مقایسه با فاصله سیارات منظومه شمسی به خورشید) . سیاره چهارم , G , سیاره ای می باشد که قادر به میزبانی حیات است . (برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ اینجا کلیک نمایید)
یافتن چنین سیاره ای که به طور بالقوه قادر به حمایت و میزبانی زندگی است قدمی بزرگ به سمت پاسخی برای این سوال همیشگی می باشد: آیا ما تنها موجودات زنده در این جهان هستی می باشیم؟
تحقیقات پیرامون این سیاره ادامه دارد و ما تلاش خواهیم نمود تا سایر اطلاعات تکمیلی را به محض انتشار در مراجع رسمی، در خبرهای بعدی "سایت نجوم ایران" در اختیار شما قرار دهیم. برطبق گزارشات فعلی، پنج تن از ستاره شناسان برجسته به خبرگزاری "آسوشیتد پرس" چنین اظهار نموده اند: این سیاره درست در منطقه ای مناسب قرار گرفته است و کشفی کاملاً متفاوت و واقعی نسبت به یافته های پیشین ما به شمار می آید.
جیم کاستینگ از دانشگاه ایالتی پن در این باره می گوید: " صادقانه بگویم، این تنها سیاره ای است که یافتن آن مرا به هیجان آورده است" و ادامه می دهد : " این سیاره یک کاندیدای واقعی و درجه یک برای میزبانی حیات می باشد" .
در اینجا ذکر این نکته ضروریست که زندگی در سیارات دیگر به معنی وجود موجودات فضایی نیست. حتی کشف یک باکتری تک سلولی و یا نمونه ای ازیک کپک قارچی در سایر سیارات، خود اکتشاف علمی عظیمی بشمار می آید که برداشت ها را نسبت به یگانگی زندگی در کره زمین تغییر خواهد داد.
اما هنوز سوالات بی جواب زیادی درباره این سیاره عجیب وجود دارد. این سیاره دارای جرمی در حدود 3 تا 4 برابر زمین ، کمی بزرگتر از لحاظ عرضی و به ستاره اش نزدیکتر است. ( فاصله زمین تا خورشید در حدود 93میلیون مایل است و فاصله این سیاره تا ستاره میزبانش در حدود 14 میلیون مایل است) . سیاره در مدت زمان تنها 37 روز به دور ستاره میزبان خود می چرخد و جرم سیاره نشان دهنده این است که به احتمال قوی این سیاره صخره ای، دارای سطحی پایدار و گرانشی به اندازه کافی برای حفظ جو است. با توجه به شکل چرخش سیاره در اغلب اوقات یک سمت آن روشن و طرف دیگر تاریک می باشد.
این تصویر گرافیکی، چهار سیاره درونی سیستم Gliese 581 و نیز ستاره میزبان آنرا به نمایش گذاشته است (برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید)
به گفته استیون ووت از دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز، دما در نواحی گوناگون سیاره متفاوت است و در فاصله بین 160 درجه (بسیار داغ) تا منفی25 درجه (یخبندان) متغیر می باشد.
طبق اظهارات استیون هنوز وجود قطعی آب در سیاره به اثبات نرسیده و نیز اطلاعات زیادی در رابطه با جو سیاره نداریم. از آنجا که شرایط محیطی سیاره برای وجود آب مایع کاملاً ایده آل می باشد و شواهد علمی نشان می دهد که وجود آب مایع به معنی وجود حیات است ، استیون ووت معتقد است: "احتمال وجود حیات در این سیاره 100% می باشد" .
این یافته ستاره شناسان در روز چهارشنبه، توسط بنیاد ملی علوم اعلام گردیده و در ژرنال ستاره شناسی نیز به چاپ رسید.
استیون ووت در ادامه مصاحبه چنین توضیح می دهد : سیاره به دور ستاره ای که Gliese 581 نامیده می شود درحال چرخش است و در حدود 120 تریلیون مایل دورتر از ما قرار دارد. بنابراین سفر به این سیاره با سفینه های فضایی فعلی چندین نسل به طول خواهد انجامید. شاید درنگاه اول چنین به نظر برسد که این فاصله بسیار زیاد است اما فراموش نکنید که مکان و نقطه ای که این سیاره درنقشه پهناور این جهان هستی قرار گرفته است درست در کنار ماست. آنقدر نزدیک که حتی تصور آنرا هم نمی کنید!
با توجه به فاصله نزدیک این سیاره و تشخیص سریع آن در تحقیقات اخیر ستاره شناسان برای سیاره های قابل سکنی، این موضوع حاکی از آن است که برخلاف تصورات پیشین سیارات مانند زمین نه تنها نادر نمی باشند، بلکه بایستی بسیار فراوان باشند.
بر اساس محاسباتی که توسط "ووت" و "باتلر" انجام گرفته و با درنظر گرفتن عوامل گوناگون، در بدترین و سخت ترین شرایط، از هر 5 تا 10 ستاره در جهان هستی ، حداقل یک ستاره وجود دارد که دارای سیاراتی با اندازه و شرایط زمین است ، سیاراتی که قادر به پشتیبانی حیات می باشند.
ووت می گوید : " این بدان معناست که اگر تعداد ستاره های موجود در جهان را حدود 200 میلیارد تخمین بزنیم، در اینصورت احتمالاً چیزی در حدود 40 میلیارد سیاره با شرایط مناسب برای حیات در جهان وجود دارد". البته اسکات گادی از دانشگاه اوهایو دراین باره هشدار می دهد که هنوز نمی توان درباره با تعداد این سیارات با این قاطعیت نظر داد و بایستی تحقیقات بیشتری صورت گیرد.
"ووت" و "باتلر" به مدت 11 سال با استفاده از تلسکوپ های زمینی و با دقت بسیار بالا حرکات ستاره Gliese 581 را تحت نظر داشته و به دنبال حرکاتی بودند که نشان دهنده چرخش سیارات به دور آن ستاره بود. سیاره ای که به تازگی کشف شده درواقع ششمین سیاره شناسایی شده و درحال گردش به دور ستاره Gliese 581 می باشد. سیاره دوم تاحدی برای شرایط حیات امیدوار کننده بود، یکی از سیارات بسیار داغ و سیاره پنجم بسیار سرد بود. اما کشف این سیاره یعنی ششمین سیاره، درست در نقطه بسیار مناسب و در فاصله ای مابین این سیارات باعث خشنودی بسیاری از ستاره شناسان شده است.
بر اساس نام گذاری رسمی و استاندارد تعیین شده برای ستارگان، این سیاره " Gliese 581g " نامیده شده است. اگرچه ووت در اینباره معتقد است که این سیاره بسیار زیباست و نام رسمی که به این سیاره داده شده است اصلاً جالب نمی باشد، بدین جهت او نام این سیاره را (به طور غیر رسمی) به یاد همسر خویش "دنیای زارمینا" نامیده است.
Gliese 581 یک ستاره کوتوله و با قدرتی در حدود 1/3 خورشید ما می باشد. ازاینرو مشاهده و رصد این ستاره با چشم غیرمسلح و بدون تلسکوپ از روی زمین امکانپذیر نمی باشد. این ستاره در صورت فلکی ترازو قرار دارد.
باتلر در اینباره می گوید:" اما اگر شما در سطح این سیاره بایستید به راحتی قادر خواهید بود تا خورشید سیاره زمین رو مشاهده کنید" و ادامه می دهد : "ستاره کوتوله کم انرژی Gliese 581، میلیاردها سال زندگی خواهد نمود ، بسیار بیشتر از خورشید ما. و این احتمال توسعه زندگی در این سیاره را افزایش می دهد ".
و در پایان ووت چنین می گوید: " بسیار دشوار است تا در مکانی که دارای تمامی شرایط مناسب محیطی است ، بتوانیم حیات را متوقف نماییم " .
خواص مغناطیسی زمین
تاریخچه
قطبهای میدان مغناطیسی زمین
- در واقع کره زمین مانند یک آهنربای قوی عمل میکند که قطب N آن در جنوب جغرافیایی قرار دارد (که میتواند قطب S آهنرباها را به سمت خود منحرف کند) و قطب S آن در شمال جغرافیایی قرار دارد (که قطب N آهنربا را به سمت خود منحرف میسازد).
- همه خطوط میدان مغناطیسی در نیمکره شمالی در نقطهای که به آن قطب جنوب مغناطیسی زمین گفته میشود، به هم میرسند. این خطوط در نیمکره جنوبی در نقطهای که به قطب شمال مغناطیسی زمین معروف است، به هم میرسند.
- از آنجا که محور مغناطیسی زمین (خطی که از دو قطب مغناطیسی زمین میگذرد) کاملا بر محور دوران زمین (خطی که از قطب شمال و جنوب جغرافیایی زمین میگذرد) منطبق نیست، بنابراین یک عقربه مغناطیسی که در جهت مماس بر محور مغناطیسی زمین قرار میگیرد، نمیتواند جهت شمال و جنوب جغرافیایی زمین را دقیقا تعیین نماید.
مولفههای مشخص کننده میدان مغناطیسی زمین
- میل مغناطیسی:
از آنجا که خطوط میدان مغناطیسی زمین بر سطح آن منطبق نیستند، بین شدت میدان مغناطیسی زمین و سطح افق همواره زاویهای وجود دارد، که به آن زاویه میل مغناطیسی میگویند.
- زاویه انحراف مغناطیسی:
صفحاتی که بر روی آن عقربه مغناطیسی قرار دارد، صفحه نصف النهار مغناطیسی و به زاویه بین آن و صفحه نصف النهار جغرافیایی ، زاویه انحراف مغناطیسی میگویند، که مقدار آن در هر منطقه متفاوت خواهد بود. چون دریانوردان و خلبانان در مسیریابی به نصف النهار جغرافیایی احتیاج دارند، لذا دانستن مقدار زاویه انحراف مغناطیسی برای آنان بسیار مهم است.
- مولفه افقی میدان مغنا طیسی:
اگر میدان مغناطیسی زمین به دو مولفه عمود بر هم تجزیه کنیم، مولفه افقی میدان مغناطیس زمین حاصل میشود.
جابجایی قطبهای مغناطیسی زمین
دانشمندان از دیرباز میدانستند که قطبهای مغناطیسی زمین حرکت میکنند. جیمز روس (james ross) نخستین فردی بود که محل قطب شمال را تعیین نمود. وی این کار را در طی سفری خطرناک انجام داده بود. در سال 1904 روالد اماند سون دوباره محل قطب شمال را تعیین نمود، و متوجه شد که محل قطب شمال به اندازه 50 کیلومتر جابجا شده است. اوایل سرعت حرکت قطب 10 کیلومتر در یک سال بود ولی بعدها به 40 کیلومتر در سال رسید.ناهنجاری مغناطیسی زمین
وقتی انجمن زمین شناسی ایالت متحده امریکا متوجه شد که دور زدن عقربه مغناطیسی در افریقا به اندازه 0.1 درجه کم شده ، و میدان مغنا طیسی 10 درصد از قرن نوزدهم ضعیف تر شده است. برای جراید این سوال پیش آمد که آیا ممکن است روزی میدان مغناطیسی زمین از بین برود؟ پروفسور گری گلاتز مایر (gary Gratsmaier) از دانشگاه کالیفرنیا در جواب این سوال گفت، با توجه به مطالعات مغناطیسی در زمانهای گذشته (علم paleomagnetism) ملاحظه میشود که میدان مغناطیسی در اعصار گذشته گاهی در حال افزایش و گاهی در حال کاهش است.در واقع امروزه کره زمین دارای بیشترین شدت میدان مغناطیسی خود در طول تاریخ است. هرگاه در نقطهای از کره زمین مقدار کمیتهای مغناطیسی (انحراف مغناطیسی ، میل مغناطیسی ، مولفه افقی بردار میدان مغناطیسی) بطور فاحشی با نقا ط مجاورش فرق کند، اصطلاحا گفته میشود که ناهنجاری مغناطیسی اتفاق افتاده و احتمالا در آن نقطه از زمین مخازن ارزشمندی از سنگهای معدن مغناطیسی مانند سنگ آهن وجود دارد. استفاده از این روش در کشف ذخایر معدنی بسیار مفید است.
توفان مغناطیسی
معمولا مقدار سه کمیت مغناطیسی در طی روز و سال تغییرات جزئی دارند. ولی گاهی اوقات در میدان مغناطیسی ، در نتیجه در مولفههای آن (سه کمیت) به مدت 6 یا 12 ساعت تغییرات ناگهانی رخ میدهد، که اصطلاحا به آن توفان مغناطیسی میگویند. این توفانها معمولا هر 11.5 سال تکرار میشوند. جالب توجه است که پدیدههایی مانند شفقهای قطبی و لکههای خورشیدی و انتشار امواج رادیویی نیز دارای دورههای 11.5 ساله هستند، که نشان دهنده ارتباط بین آنها است.کمربند تشعشعی وان آلن
هرگا ه ذره بارداری در میدان مغناطیسی زمین قرار گیرد، بر آن ذره نیرویی وارد میشود، که به نیروی لورنتس معروف است. میدانیم که در نتیجه اندرکنش هستهای درون خورشید و طوفانهای خورشیدی ، بطور مداوم ذرات پر انرژی با سرعت 500 کیلومتر بر ثانیه در فضا گسیل میشوند. این موضوع سبب میشود که سیلی از این ذرات به سمت زمین بیایند و در دام حوزههای مغناطیسی آن بیافتند. از آنجا که در قطبین ، شدت میدان مغناطیسی بیشینه است، نیروی لورنتس وارد بر ذرات بنیادی بسیار بزرگ است. اگر یک گروه پروتون یا الکترون بطور عمود وارد میدان مغناطیسی شوند، از طرف میدان بر این ذرات یک نیروی عمودی و جانب مرکز به نام نیروی لورنتس وارد خواهد شد، که سبب حرکت دورانی آنها میشود.در اثر این نیرو ذرات در یک مسیر دورانی به شعاع r شروع به حرکت میکنند و مسیر حرکت آنها حول خطوط میدان مغناطیسی زمین خواهد بود. بنابراین تعداد بیشماری ذره در حوزههای قطبی زمین در رفت و آمد هستند. و چون در قطبین مانند سا یر نقا ط مختلف زمین هوا موجود است، به مولکولهای هوا برخورد میکنند. این ذرات چون حامل انرژیهای زیادی هسند، با جذب مولکولهای هوا ، آنها را یونیزه کرده و ذرات جدید و پرتوهای گاما تولید میکنند، و ما نقاط درخشانی را در قطب مشاهده خواهیم کرد، که به آن کمربند تشعشعی وان آلن گفته میشود.
منشأ میدان مغناطیسی زمین
در قلب سیاره ما گلوله سخت و یکپارچهای از آهن وجود دارد که به اندازه سطح خورشید داغ است و به آن هسته زمین میگوییم. اقیانوسی از آهن مایع دور هسته درونی وجود دارد که به آن هسته خارجی میگویند. محققان منشا میدان مغناطیسی را هسته خارجی میدانند که لایه عمیقی از آهن مایع است و به دور هسته میگردد. در واقع هسته خارجی مانند آب روی اجاق ، بر روی هسته داخلی در جوش و خروش است. از طرفی اثر نیروی کوریولیس دوران زمین ، درون هسته خارجی ایجاد طوفان و گرداب میکند. مجموع این حرکتها است که میدان مغناطیسی سیاره زمین را بوجود میآورد.
منبع: رشد
مرگ خورشید
آیا ستارهها زندهاند؟!
ستاره شناسان ستارهها را مانند موجودات زنده میدانند که مراحل تولد ، زندگی و مرگ را در طول عمر خود میگذرانند. این مراحل که برای انسان حدود چند ده سال طول میکشد. در مورد ستارهها از چند میلیون تا چند میلیارد سال متغیر است. یک ستاره پس از تولد و گذران عمر ، وارد مرحله مرگ و پایان موجودیت میشود. خورشید ما هم که یک ستاره است، از این قاعده مستثنی نیست.غول سرخ خورشید
ذخایر هیدروژن خورشید به ما این وعده را میدهد که تا حدود 5 میلیارد سال دیگر دغدغهای نداشته باشیم. خورشید تقریبا بصورت امروزی ، ستارهای زرد که به اندازه قرص ماه دیده میشود، خواهد بود. ولی 5 میلیارد سال بعد بیشتر هیدروژن موجود در هسته خورشید ، گداخته شده و صرف تهیه هلیوم میشود. در آن زمان جاذبه باعث انقباض هسته شده و فشار و دمای آن را افزایش خواهد داد. هیدروژن شروع به سوختن در پوسته اطراف هسته خواهد کرد.انرژی حاصل از همجوشی هستهای در پوسته ، باعث انبساط لایههای خارجی خواهد شد، تا اینکه خورشید تبدیل به یک غول سرخ شود. هلیوم هم به کربن و اکسیژن تبدیل خواهد شد.
خورشید کوتوله
وقتی خورشید منبسط میشود تا تبدیل به یک غول سرخ شود ، قطرش حدود 150 برابر بزرگتر میشود (بدلیل همین افزایش حجم است که غول نامیده میشود). با افزایش حجم ، دمای سطح خورشید به آرامی کاهش مییابد و گازهای منبسط شده و داغ حرارت خود را از دست میدهند. رنگ خورشید از زرد به نارنجی و سپس قرمز تغییر میکند. بخاطر بزرگتر شدن سطح خورشید ، درخشندگی آن هزار برابر افزایش یافته و نور بیشتری ساطع میکند.خورشید مدت 100 میلیون سال را به شکل یک غول سرخ سپری خواهد کرد، سپس لایههای سست بیرونی از آن جدا خواهند شد. سرانجام خورشید به شکل یک کوتوله سفید باقی مانده و به تدریج از بین خواهد رفت.
زمین سوگوار
- در مراحل پایانی عمر خورشید ، هنگامی که این ستاره به غول سرخ تبدیل میشود، از آسمان آبی گرفته تا سایه رنگهای سپیده و شامگاه ، کلیه پدیدههای جوی ، عمیقا تحت تأثیر قرار میگیرند. زمین سرد نمیشود بلکه برعکس افزایش مساحت خورشید ، کاهش دما را جبران میکند و دما از حد معمول هم بسیار فراتر میرود. تمام موجودات زنده از بین میروند و زمین در غم از دست دادن آنها و خورشید به سوگ مینشیند.
- با افزایش دما یخ پهنههای قطبی شروع به ذوب شدن میکنند. سطح اقیانوسها بالا میآیند و لایه ضخیمی از ابر ایجاد میکنند که برای مدتی خورشید را پنهان میکند. این ابرها تقابل اقلیمی میان قطبها و استوا را از بین میبرند. نوعی جنگل آمازون داغ و مرطوب سراسر زمین را میپوشاند. سپس جو زمین شروع به تبخیر شدن میکند. گیاهان خشک شعلهور میشوند. شعلههای آتش با استفاده از اکسیژن باقیمانده ، همه مواد آلی موجود را مصرف میکند. طبیعتی شبیه به ماه کنونی پدید میآید.
- در صخره سنگهای قارهای و اعماق حوزههایی که تبخیر شدهاند، حاکمیت عصر معادن بار دیگر جایگاهی را که در نخستین سالهای عمر سیاره داشت، باز مییابد. پس از گذشت چند صد هزار سال ، خود صخره نیز شروع به ذوب شدن میکند. زیر آبشاری از حرارت سرخ ، امواج گدازه های فروزان از کوهها سرازیر و در اعماق اقیانوسهای کهن جمع میشوند. خورشید سرخ به گسترش خود ادامه میدهد و باد نیرومند ستارهای به بیرون میفرستد.
سیارات عطارد و زهره تحت تأثیر آن به آرامی تبخیر میشوند. این توفان شدید مواد آنها را جارو کرده و به صورت امواج متلاطمی از بخار به هوا میفرستد. از این ماده رقیق ممکن است سحابیهای جدید شکل گرفته و در میان آنها ستارگان و منظومههای سیارهای جدید پدیدار شوند.
عمر زمین
تاریخچه تخمین عمر زمین
از آنجایی که زمان غیر قابل لمس است، تصور ابعاد زمان نیاز به بصیرت ذهنی داشت که طبیعت گرایان قرن هفدهم قادر به پذیرش آن نبودند، بنابراین نگرش قرون وسطایی کوتاه بودن زمان دنیوی همچنان باقی ماند. محققین مسیحی آن زمان بطور کلی میپنداشتند که سن زمین در حدود 6000 سال است، رقمی که بر اساس قبول نوشتههای باستانی عبرانی قرار است.سیر تحولی و رشد
تخمین عمر زمین از مدتهای بسیار طولانی فکر دانشمندان را به خود مشغول کرده بود. دانشمندان مختلف سعی داشتند با روشهای مختلفی سن کره زمین را تخمین بزنند که از آن جمله میتوان تخمین عمر زمین را بر اساس شوری آب اقیانوسها و محاسبه میزان رسوبگذاری ذکر کرد. در سال 1897 ، فیزیکدان معروف «لرد کلوین» (Lord Kelvin) قدمت و عمر زمین را به این صورت تعریف نمود که زمین در ابتدا به حالت مذاب بوده و بعد سرد شده است. وی همچنین اظهار نظریههایی را بر اساس فرضیههایی در مورد منشأ و مبدا حرارت خورشید به عمل آورد و ادعا کرد زمین سنی در حدود 20 الی 40 میلیون سال دارد.در اوایل قرن بیستم ، «رادرفورد» (Ruther Ford) و «هولمز» (Holmes) در انگلیس و «بولتوود» (Boltwood) در آمریکا دریافتند که تجزیه عناصر ناپایدار جهت تولید ایزوتوپهای رادیوژنیک میتوانند برای تعیین سن کانیها و سنگهای پوسته کره زمین مورد استفاده قرار گیرند. ولی روشها و تکنیکهای تحلیلی در آن زمان آنقدر دقیق نبود که بتواند مقدار ایزوتوپهای رادیوژنیک موجود در سنگها را تعیین نماید. در نتیجه منحصرا بعد از سال 1950 که اسپکترومتر (Spectrometer) اختراع گردید، تعیین سن سنگها به طریق ایزوتوپی معمول گردید از این مقاله سعی میشود تا روشهایی را که از ابتدا برای برآورد عمر زمین مورد استفاده قرار گرفته، مورد بحث قرار دهیم و در نهایت به روشی که امروزه استفاده میشود و دقیقتر است، اشاره کنیم.
تخمین عمر زمین بر اساس شوری آب اقیانوسها
در سال 1715 «ادموند هالی» (Edmond Halley) ، منجم انگلیسی ، این مطلب را پیش کشید که سن زمین را میتوان از روی مقدار شوری آب اقیانوسها محاسبه کرد. عملا نقشه این بود که مقدار شوری آب دریاها را با دقت تمام محاسبه و سپس عمل را ده سال بعد تکرار کنند، با محاسبه مقدار ازدیاد شوری آب در هر ده سال میتوان زمان لازم برای تحصیل شوری آب فعلی را از آبهای شیرین اولیه بدست آورد. اگر هم چنین آزمایشی انجام شده باشد، هیچ ازدیادی در شوری آب اقیانوسها دیده نشد.در اواخر قرن نوزدهم بعضی محققان با تجدید نظر در روش فوق و با تجزیه شیمیایی آب رودخانهها ، مقدار سدیم اضافه شده به دریاها در هر سال توسط رودخانههای دنیا را محاسبه کردند. با دانستن حجم تقریبی آب اقیانوسهای امروزی و فرض اینکه آب اقیانوسهای اولیه شیرین بوده است و میزان ازدیاد سدیم توسط رودخانههای امروزی میانگینی برای تمام زمان زمین شناسی است، آنها زمان لازم برای تحصیل غلظت سدیم و شوری امروزی را محاسبه کردند. سرانجام نتیجهگیری کردند که از روز اولی که آب برای نخستین بار بر روی سطح زمین متراکم شد، 90 میلیون سال میگذرد. امروزه ما میدانیم که تخمین هالی از سن اقیانوسهای زمین به مراتب کمتر سن واقعی آنهاست. دلیل عمده آن هم این است که او تعویض سدیمی را که میان آب دریا و سنگهای پوسته کره زمینی صورت میگیرد، بسیار ناچیز میپنداشت.
تخمین عمر زمین بر اساس میزان رسوبگذاری
هر که سنگهای رسوبی را مطالعه کرده باشد، میداند که طبقهای ضخیم از ماسه سنگ میتواند در عرض یک روز تهنشین شود یا لایه نازک گل رسی که روی آن قرار میگیرد، ممکن است برای تهنشین شدن به 100 سال زمان نیاز داشته باشد و سطح طبقه بندی میان آنها ممکن است نماینده مدت زمانی بیش از مجموع آنها باشد. برای ضخامت معینی از طبقات رسوبی میانگینی برای میزان رسوبگذاری وجود دارد. اگر تغییرات مهمی در شرایط محیط رسوبی رخ ندهد و فرسایش نیز در امر رسوبگذاری وقفه ایجاد نکند، ضخامت طبقات کم و بیش متناسب با زمان سپری شده خواهد بود.زمین شناسان اواخر قرن نوزدهم تصور میکردند که میتوانند در صورت تخمین میزان تهنشست در محیطهای رسوبی امروزی ، زمان مشخص شده توسط واحدهای سنگهای قدیمی مشابه را نیز معین کنند. آنها همچنین تصور میکردند که در صورت تعیین ضخامت کل طبقات رسوب کرده در گذشته ، خواهند توانست کل زمان زمین شناسی طی شده را تخمین بزنند.
تخمین عمر زمین بر اساس سرد شدن کره زمین
در بسیاری مناطق درجه حرارت معادن عمیق ازدیاد محسوس و یکنواختی را بر حسب ازدیاد عمق نشان میدهد. این افزایش حرارت نشان میدهد که دما از درون گرم زمین به طرف قسمت سرد خارجی آن جریان دارد و از پوسته زمین متصاعد میشود. این اتلاف گرما قابل اندازه گیری است و منطق « کلوین » (Kelvin) استدلال میکرد که اگر زمین با از دست دادن حرارت ، تدریجا در حال خنک شدن است، پس در زمان گذشته میبایست گرمتر بوده باشد. کلوین این پدیده را به صورت اتلاف حرارت از یک حالت مذاب اولیه در نظر گرفته بود و با مطالعه میزان جریان حرارت امروزی نشان داد که از نظر زمان زمین شناسی ، مسلما مدت زیادی از زمانی که زمین در حالت مذاب بوده، نگذشته است.این زمان ظاهری تبلور پوسته جامد زمین ، حداکثر قدرت ممکن را برای حیات ، آنگونه که ما میشناسیم، مشخص کرد. عدم دسترسی به جزئیات مربوط به نقطه ذوب سنگها و هدایت گرما تحت شرایط حرارت و فشار زیاد ، مانع ارزیابی دقیق زمان تبلور میشد، لکن مدت تعیین شده بسیار کم بود. بر این اساس زمانی که کلوین بدست آورده بود، 100 میلیون سال بود.
مواد رادیواکتیو
بعضی از مواد معدنی دارای خاصیت رادیواکتیو هستند، بدین معنی که از خود سه نوع اشعه خارج میسازند. اشعه خارج شده یا دارای بار الکتریکی مثبت است، که در این صورت به نام پرتو آلفا خوانده میشود و یا دارای بار اکتریکی منفی است که اشعه بتا خوانده میشود. نوع سوم اشعه که نزدیک به اشعه ایکس است، از نظر الکتریکی خنثی است و به نام اشعه گاما خوانده میشود. در اثر صدور این ذرات ، به مرور جسم به مواد دیگر تبدیل میشود.مدت زمانی را که جهت نصف شدن اتمهای اولیه لازم است، به نام زمان نیم عمر میخوانند. زمان نیم عمر اجسام مختلف ، متفاوت است و از چند ثانیه تا چند میلیارد سال تغییر میکند. سنگهای تشکیل دهنده زمین معمولا حاوی یک یا چند ماده رادیواکتیو نظیر اورانیوم ، رادیوم ، توریوم و پتاسیم و... هستند. با در دست داشتن سرعت تجزیه و اندازه گیری مقدار اولیه و ماده تبدیل شده موجود در نمونه ، میتوان زمانی را که از تجزیه نمونه میگذرد، بدست آورد و بر اساس همین روش است که سن زمین تعیین شده است.
تخمین سن زمین بر اساس سنگهای آسمانی
قسمت اعظم و در ضمن قدیمیترین بخش تاریخ زمین شناسی را بخش پرکامبرین تشکیل میدهد که معمولا از نظر سنگ شناسی مشخص است و میتوان سنگهای متعلق به آن را را تشخیص داد. آزمایشات مختلف بر روی سنگهای این بخش ، اعداد متفاوتی را بدست داده که کمترین آنها 600 میلیون سال و بیشترین آنها 3.5 میلیارد سال است. اگر تصور کنیم که پرکامبرین از 3.5 میلیارد سال پیش شروع شده ، زمان تشکیل زمین مسلما از این عدد بیشتر است و بنابراین برای تعیین سن زمین از عوامل دیگر نیز بایستی کمک گرفت.یکی از این عوامل ، سنگهای آسمانی است. از آنجا که مطابق تمام نظریات موجود ، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگها میتوان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگهای آسمانی بدست آمده 4،6 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک میکند، نمونههایی است که از ماه گرفته شده و بر اساس تجزیه نمونههای مذبور عددی نظیر عدد فوق برای آنها حاصل شده است. بدین ترتیب میتوان عدد 4،6 میلیارد سال را برای سن زمین در نظر گرفت.
بعـضی از ایـن ایده ها خیلی ساده و معمولی هستند، امابعضی دیگر از آنها را ممکن است تا حالا نشنیده باشید. و یادتان باشد، بزرگترین تشویق از طرف خودِ ماست—یعنی ما به عـنوان پدر و مادر. بچـه هایی که پدر و مادرشان خود افـرادی کتاب خـوان هستنـد و بـرای آن ارزش قـائلند و ابزار لازم بـرای کتابخوانی را در خـانه مهیـا کـرده انـد، بیشتر به سمت کتاب و کتابخوانی گرایش پیدا میکنند.
-
برای بچه ها کتاب بخرید و آن را در دسترس آنها قرار دهید. بچه هایی که کتابخوان می شوند، معمولاً به خانواده هایی تعلق دارند که کتاب و سایر ابزار مطالعه در خانه مهیا است. نباید کتاب های بچه ها را خارج از دسترس نگه دارید که در دیدرس آنها نباشد یا دسترسی به آن نداشته باشند. بهتر است کتابها را روی زمین، نه در جایی بلند، و در دسترس آنها قرار دهید.
-
خودتان هم مطالعه کنید. یکی از بهترین راه ها برای تشویق کردن بچه ها به مطالعه این است که خودتان الگوی آنها باشید. اگر بچه ها ببینند که خودتان هم کتاب می خوانید و از مطالعه لذت می برید، احتمال اینکه آنها هم چنین عادتی پیدا کنند و این فعالیت ها را پیش بگیرند بیشتر است.
-
به آنها کتاب هدیه دهید. کتاب هدیه ای نسبتاً ارزان و بسیار مفید است. به علاوه چیزی که به صورت هدیه به کسی داده شود ارزش و احترام بیشتری پیدا میکند. بچه های من همیشه از طرف مادربزرگشان کتاب هدیه می گیرند و وقتی او با این هدایا پیششان می آید بسیار خوشحال می شوند.
-
مطالعه را به صورت یک تفریح درآورید. چیزی که از آن لذت برده شود همیشه مورد علاقه است. داستان کتابها را به صورت نمایش درآورید، صدایتان را عوض کنید و بچه ها را سر شوق بیاورید. اگر داستان را خسته کننده و حوصله سر بر برای بچه ها بخوانید، هرچقدر هم که داستان جالب و جذابی باشد، آنها اشتیاقی برای دنبال کردن آن نخواهند داشت.
-
مرتب کتاب بخوانید. هر روز یا حتی چند بار در روز برای بچه های کوچکتان کتاب بخوانید. بچه های بزرگترتان را هم تشویق کنید که هر روز برای خود مطالعه کنند و درمورد کتابی که خوانده اند با آنها صحبت و گفتگو کنید.
-
تلویزیون را خاموش کنید و کمی خانه را آرام کنید. خاموش بودن تلویزیون باعث می شود بچه ها به دنبال سرگرمی دیگری برای خود باشند. تماشای بیش از اندازه تلویزیون برای بچه ها مضر است، به ویژه اگر بخواهید آنها را به مطالعه تشویق کنید.
-
هر هفته یا هر ماه بچه ها را به کتابخانه ببرید تا کتاب های مورد علاقه شان را خودشان انتخاب کنند.
-
یادتان باشد مجلات و کتاب های خنده دار و مفرح راه بسیار خوبی برای ترغیب بچه ها به کتاب خواندن است. یک راه خوب دیگر برای تشویق بچه ها به مطالعه استفاده از کتاب هایی است که روی CD ضبط شده اند.
-
بچه ها را به جلسات و مسابقات کتابخوانی در کتابخانه یا کتابفروشی محل ببرید. گاهی اوقات وقتی بچه ها کتاب ها را از زبان افراد دیگر بشنوند علاقه و اشتیاق بیشتری به خواندن پیدا می کنند.
-
کتاب های چند فصلی بخوانید. کتابهای چند فصلی خواننده را بیشتر ترغیب به خواندن می کند و باعث می شود برای اطلاع یافتن از آخر داستان دوباره به سراغ کتاب بیایند یا آنقدر خواندنشان را ادامه دهند تا کتاب را به پایان برسانند.
-
از فیلم استفاده کنید. شاید با دیدن کارتن هاکلبری فین بچه ها علاقه بیشتری به خواندن کتاب آن پیدا کنند. از علاقه بچه ها استفاده کرده و کتاب هایی با آن نوع شخصیت هایی که دوست دارند برایشان بخرید.
-
از لالایی ها کمک بگیرید. شاید بچه ها دوست داشته باشند لالایی هایی که در کودکی برایشان می خواندید را بار دیگر در کتاب بخوانند. پس کتابش را پیدا کنید و برایشان بخرید.
-
کتاب ها را با هم بلند بلند بخوانید. این راه برای آموزش مطالعه به بچه ها بسیار خوب است چون بچه ها عاشق در آوردن صدا هستند. پس هر زمان که وقت کردید، با هم نشسته و کتاب ها را بلند بخوانید. مثلاً درآوردن صدای تیک تیک ساعت یا تق تق زدن به در برای بچه ها می تواند سرگرم کننده باشد و علاقه آنها را به خواندن بیشتر میکند.
تشویق کردن بچه ها به مطالعه کار چندان دشواری نیست. می بینید که راه های زیادی برای اینکار وجود دارد. به علایق آنها توجه کنید و برحسب آن کتاب های مناسبی در اختیارشان قرار دهید تا از همین کودکی با ارزش کتاب و مطالعه آشنا شوند.
فیزیک هسته ای
در جهان همه چیز از اتم ساخته شده است. اتمهای مختلف در کنار هم قرار می گیرند و مولکولهای مختلف را تشکیل می دهند. هر اتمی که در طبیعت پیدا می شود، یکی از 92 نوع اتمی است که به نام عناصر طبیعی شناخته شده اند؛ پس هر چه روی زمین وجود دارد، از فلز، پلاستیک،لباس، شیشه گرفته تا مو و غیره، همه ترکیباتی از 92 عنصر طبیعی هستند. جدول تناوبی عناصر، فهرست عناصری است که می توان در طبیعت پیدا کرد به اضافه عناصری که به دست بشر ساخته شده است.
درون هر اتم می توان سه ذره ریز پیدا کرد: پروتون، نوترون و الکترون.
پروتونها در کنار هم قرار می گیرند و هسته اتم را تشکیل می دهند، در حالی که الکترونها به دور هسته می چرخند. پروتون بار الکتریکی مثبت و الکترون بار الکتریکی منفی دارد و از آنجا که بارهای مخالف ، یکدیگر را جذب می کنند، پروتون و الکترون هم یکدیگر را جذب می کنند و همین نیرو، سبب پایدار ماندن الکترونها در حرکت به دور هسته می گردد. در اغلب حالت ها تعداد پروتونها و الکترونهای درون اتم یکسان است، بنابراین اتم درحالت عادی و طبیعی خنثی است.
نوترون، بار خنثی دارد و وظیفه اش در هسته، کنار هم نگاه داشتن پروتونهای هم بار است.می دانیم که ذرات با بار یکسان یکدیگر را دفع می کنند .در نتیجه وظیفه نوترونها این است که با فراهم آوردن شرایط بهتر، پروتونها را کنار هم نگاه دارند. ( این کار توسط نیروی هسته ای قوی صورت می گیرد )
تعداد پروتونهای هسته نوع اتم را مشخص می کند. برای مثال اگر 13 پروتون و 14 نوترون، یک هسته را تشکیل دهند و 13 الکترون هم به دور آن بچرخند، یک اتم آلومینیوم خواهید داشت و اگر یک میلیون میلیارد میلیارد اتم آلومینیوم را در کنار هم قرار دهید، آنگاه نزدیک به پنجاه گرم آلومینیوم خواهید داشت! همه آلومینیوم هایی که در طبیعت یافت می شوند، AL27 یا آلومینیوم 27 نامیده می شوند. عدد 27 نشان دهنده جرم اتمی است که مجموع تعداد پروتونها و نوترونهای هسته را نشان می دهد.
اگر یک اتم آلومینیوم را درون یک بطری قرار دهید و میلیونها سال بعد برگردید، باز هم همان اتم آلومینیوم را خواهید یافت. بنابراین آلومینیوم 27 یک اتم پایدار نامیده می شود.
بسیاری از اتمها در شکل های مختلفی وجود دارند. مثلاً مس دو شکل دارد: مس 63 که 70 درصد کل مس موجود در طبیعت است و مس 65 که 30 درصد بقیه را تشکیل می دهد. شکل های مختلف اتم، ایزوتوپ نامیده می شوند. هر دو اتم مس 63 و مس 65 دارای 29 پروتون هستند، ولی مس 63 دارای 34 نوترون و مس 65 دارای 36 نوترون است. هر دو ایزوتوپ خصوصیات یکسانی دارند و هر دو هم پایدارند.
اتمهای ناپایدار
تا اوایل قرن بیستم، تصور می شد تمامی اتم ها پایدار هستند، اما با کشف خاصیت پرتوزایی اورانیوم توسط بکرل مشخص شد برخی عناصر خاص دارای ایزوتوپ های رادیواکتیو هستند و برخی دیگر، تمام ایزوتوپ هایشان رادیواکتیو است. رادیواکتیو بدان معنی است که هسته اتم از خود تشعشع ساطع می کند.
هیدورژن مثال خوبی از عنصری است که ایزوتوپ های متعددی دارد و فقط یکی از آنها رادیو اکتیو است. هیدروژن طبیعی ( همان هیدروژنی که ما می شناسیم) در هسته خود دارای یک پروتون است و هیچ نوترونی ندارد. ( البته چون فقط یک پروتون درهسته وجود دارد نیازی به نوترون نیست ) ایزوتوپ دیگر هیدروژن، هیدروژن 2 یا دو تریوم است که یک پروتون و يک نوترون در هسته خود جای داده است. دوتریوم، فقط 015/0 درصد کل هیدروژن را تشکیل می دهد و در طبیعت بسیار کمیاب است، با این حال مانند هیدورژن طبیعی رفتار می کند. البته از یک جهت با آن تفاوت دارد و آن، سمی بودن دوتریوم در غلظت های بالاست. دوتریوم هم ایزوتوپ پایداری است، ولی ایزوتوپ بعدی که تریتیوم خوانده می شود، ناپایدار است. تریتیوم که هیدروژن 3 نیز خوانده می شود، در هسته خود یک پروتون و دو نوترون دارد و طی یک واپاشی رادیواکتیو به هلیوم 3 تبدیل می شود. این بدان معنی است که اگر ظرفی پر از تریتیوم داشته باشید و آن را بگذارید و یک میلیون سال بعد برگردید، ظرف شما پر از هلیوم 3 است. هلیوم 3 از 2 پروتون و یک نوترون ساخته شده وعنصری پایدار است ).
در برخی عناصر مشخص، به طور طبیعی همه ایزوتوپ ها رادیواکتیو هستند. اورانیوم بهترین مثال برای چنین عناصری است که علاوه بر رادیواکتیویته زیاد سنگین ترین عنصر رادیواکتیو هم هست که به طور طبیعی یافت می شود. علاوه بر آن، هشت عنصر رادیواکتیو طبیعی هم وجود دارند که عبارتند از پولوتونیوم، استاتین، رادون، فرانسیم، رادیوم، اکتینیوم، توریم و پروتاکتسینانیوم. عناصر سنگین تر از اورانیوم که به دست بشر در آزمایشگاه ساخته شده اند، همگی رادیواکتیو هستند.
واپاشی رادیو اکتیو
وحشت نکنيد بر خلاف اسمش این فرایند بسیار ساده است! اتم یک ایزوتوپ رادیواکتیو طی یک واکنش خودبخودی به یک عنصر دیگر تبدیل می شود. این واپاشی معمولاً از سه راه زیر انجام می شود:
1- واپاشی آلفا
2- واپاشی بتا
3- شکافت خودبه خودی
توضيح تفاوت این سه راه کمی مشکل است اما بدون اینکه بدانید این سه راه چه فرقی با هم می کنند هم می توانيد از ادامه مطلب سر در آورید!! اگر خیلی هم علاقمندید بدانید اينجا را کليک کنید.
در این فرآیندها چهار نوع تابش رادیواکتیو مختلف تولید می شود:
1- پرتو آلفا
2- پرتو بتا
3- پرتو گاما
4- پرتوهای نوترون
تابش های طبیعی خطرناک
درست است که واپاشی رادیواکتیو، یک فرآیند طبیعی است و عناصر رادیواکتیو هم بخشی از طبیعت هستند، ولی این تابش های رادیواکتیو برای موجودات زنده زیان بار هستند. ذرات پر انرژی آلفا، بتا، نوترونها، پرتوهای گاما و پرتوهای کیهانی، همگی به تابش های یون ساز معروفند، بدین معنی که بر همکنش آنها با اتم ها منجر به جداسازی الکترون ها از لایه ظرفیتشان می شود. از دست دادن الکترونها، مشکلات زیادی از جمله مرگ سلول ها و جهش های ژنتیکی را برای موجودات زنده به دنبال دارد. جالب است بدانید جهش ژنتيکي عامل بروز سرطان است.
درات آلفا، اندازه بزرگتری دارند و از این رو توانایی نفوذ زیادی در مواد ندارند، مثلاً حتی نمی توانند از یک ورق کاغذ عبور کنند. از این رو تا زمانی که در خارج بدن هستند تأثیری روی افراد ندارند. ولی اگر مواد غذایی آلوده به مواد تابنده ذرات آلفا بخورید، این ذرات می توانند آسیب مختصری درون بدن ایجاد کنند.
ذرات بتا توانایی نفوذ بیشتری دارند که البته آن هم خیلی زیاد نیست، ولی در صورت خورده شدن خطر بسیار بیشتری دارند. ذرات بتا را می توان با یک ورقه فویل آلومینویم یا پلکسی گلاس متوقف کرد.
پرتوهای گاما همانند اشعه X فقط با لایه های ضخیم سربی متوقف می شوند. نوترونها هم به دلیلی بی یار بودن، قدرت نفوذ بسیار بالایی دارند و فقط با لایه های بسیار ضخیم بتن یا مایعاتی چون آب و نفت متوقف می شوند. پرتوهای گاما و پرتوهای نوترون به دلیل همین قدرت نفوذ بالا می توانند اثرات بسیار وخیمی بر سلول های موجودات زنده بگذارند، تأثیراتی که گاه تا چند نسل ادامه خواهد داشت.
عشق
لحظه بودو تو و یک نگاه شرم
کوچه بودو من و یک پائیز زرد
رو دلم نشسته بود غبار درد
عشق از پشت درختِ تو کوچه
سرکی میکشیدو قایم می شد
من شنیده بودم عشق خطر داره
لحظه های سردوگرم،همواره دردسر داره
من میدونستم که بعد از عشق یکی پیدا میشه
بغض و اه و اشک و ماتم میاد همراهم می شه
دلمو بهش ندادم رد شدم از اون کوچه
چون که من خدارو داشتم منتظر سر کوچه
سلاااااااااام
راستی من این هفته باز هم آزمون دارم اون سری فقط ۴۰۰ تا امتیاز تا نفر اول کشوری کم داشتم دعا کنید توی این آزمون موفق باشم![]()
![]()
شما هم موفق باشید و همیشه خوشحال![]()
بای بای![]()
و امروز نگرانی بیشتر از همیشه گلویم را می فشارد!
و امروز نمی دانم به کدامین امید نا مجهول باید زندگی کنم!
نمی دانم ولی شاید در همین نزدیکی ها عشقی-نگاهی-امیدی-به من لبخند میزند و
من همچنان در غفلت نگرانی به سر میبرم.
زیبایی انسان آنگاه تجلی می پذیرد که بداند کیست و کجاست و چه می خواهد.
پس آرزوی امروزم این است که آرزویی برایم تحقق پذیرد.
آنچه باعث دگرگونی درونم شود و لذت زندگانی را به من برگرداند...
توی این آپ تصمیم گرفتم مطالب علمی بذارم امیدوارم لذت ببرید![]()
![]()
نظر یادتون نره![]()
موفق باشید![]()
مثلث برمودا
موقعیت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایرهای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق میگردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمیشود.وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف میکند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو میگذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر میگردد. »
این محل فتنهانگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز میکردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوقالعاده مشکوکی مفقود شدند.
آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روئیت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسهها دیده نشد. هیچ حادثهای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرتآورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه قایقها و کشتیهایی مفقود شدهاند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشتهاند.
منطقه وحشت
همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز میکنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت میکنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و میشوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانهای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.مشاهدات و گزارشات
در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شدهاند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کردهاند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کردهاند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربههای قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بودهاند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.این پیامها رفته رفته ضعیفتر و غیرقابل تشخیصتر شده و یا سریعا قطع شدهاند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شدهاند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.
در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شدهاند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایقهای ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کردهاند.
در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت میآید ... ما نمیتوانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.
علل واقعه
علل فرضی طبیعی
توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمولترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها میشود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب میشود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.
علل فرضی غیر طبیعی
دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرندههایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمدهاند، میتواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.یکی از عجیبترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده میکردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها میگردد.
ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرندهها » ابزار میدارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط میدهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد میکنند که دارای طرحی یونیزه شده است و میتواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار میکرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و میتواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی میدانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرندهها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.
داستانی عجیب
حادثهای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی میگردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعهای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه میگفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط میشد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقبتر بود. در حالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.- آیا مثلث برمودا و نقاط مشخص دیگر به صورت ماشینی عظیم عمل میکنند تا اختلالاتی بوجود آورند؟
- آیا آنها میتوانند گردابهایی را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشیا به داخل آنها بیفتد و به بعد زمان و مکانی دیگر منتقل شوند؟
گذشته و آینده برمودا
به نظر میرسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانهها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبرهها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده میشده است.شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.
اعداد دوست
عدد دوست در نظریه اعداد یک عدد طبیعی مثبت است که نسبت بین مجموع مقسوم علیههای آن عدد و خود عدد با یک یا چند عدد دیگر همانند است. دو عدد که در این خاصیت سهیم باشند یک زوج دوست نامیده میشوند. دستههای بزرگتر اعداد دوست نیز وجود دارد. عددی که چنین دوستانی نداشته باشد عدد تنها نامیده میشود.
خاصیت مورد نظر عبارت است از عدد غیر موهومی σ(n) / n است که در آن σ نشان دهنده تابع تقسیم کننده (مجموع تمام مقسوم علیهها) است. n یک عدد دوست است اگر n ≠ m باشد به طوری کهσ(m) / m = σ(n) / n .
اعداد ۱ تا ۵ همگی تنها هستند. کوچکترین عدد دوست ۶ است که زوج دوست (۲۸٬۶) که در ان ۶/(۶)σ مساویست با ۶ / (۶ + ۳ + ۲ + ۱) مساویست با ۲ همانطور که۲۸ / (۲۸)σ مساویست با ۲۸ / (۲۸ + ۱۴ + ۷ + ۴ + ۲ + ۱) مساویست با ۲. مقدار مشترک ۲ در این مورد یک عدد صحیح است اما در بسیاری از موارد چنین نیست.
مسائل حل نشده بسیاری در رابطه با اعداد دوست وجود دارد. بهرغم مشابهت نام، هیچ رابطه خاصی بین اعداد دوستانه یا اعداد اجتماعی وجود ندارد. هر چند تعریف این دو نیز شامل تابع تقسیم است.
تابع تقسیم
اگر n یک عدد مثبت طبیعی باشد (σ(n جمع مقسوم علیههای ان است . مثلا ۱۰ به ۵، ۲ ،۱ و ۱۰ بخش پذیر است و لذا σ(۱۰) = ۱ + ۲ + ۵ + ۱۰ = ۱۸.
قرابت و دوستی
قرابت یا (K(n برای یک عدد مثبت طبیعی n به صورت عدد غیر موهومی σ(n)/n تعریف میشود مثلا κ(۱۰) = ۱۸/۱۰ = ۹/۵. کلمه قرابت و نشانه (K(n کاربردهای استاندارد نیستند و در اینجا فقط برای تسهیل بیان به کار رفتهاست. اعدادی که قرابت آنها مثل هم باشد دوست هستند مثلا K(۴۹۶) = K(۲۸) = K(۶)=۲ اعداد ۶، ۲۸ و ۴۹۶ همه کامل هستند و بنابراین دوست هستند به عنوان مثالی دیگر : (۳۰ و ۱۴۰) یک زوج دوستی هستند از آنجا که(K(۳۰) =K(۱۴۰ :
دوست بودن یک رابطه هم ارزی است و لذا شامل تقسیم اعداد صحیح به دستههایی از اعداد دوست هست .
اعداد تنها
اعدادی که به یک دسته واحد تعلق دارند چون عدد دوست دیگری نیستند اعداد تنها هستند.
همه اعداد اول و توانهایشان کامل هستند، به طور عام تر هر جا اعداد n و(σ(n اول هستند به این معنا که بزرگترین مقسوم علیه مشترک آنها ۱ است به طوری که σ(n)/n یک تابع کاهش نا پذیر است عدد n تنهاست . برای یک عدد اول p داریم σ(p) = p + ۱ که مانند p عدد اول است .روشی عمومی برای این که بفهمیم یک عدد کامل است یا تنها وجود ندارد.
کوچکترین عددی که طبقه بندی آن معلوم نیست (تا سال ۲۰۰۷) ۱۰ است و حدس زده میشود که تنها باشد اگر نباشد کوچکترین دوست آن یک عدد نسبتا بزرگ خواهد بود.
دستههای بزرگ
این مسئله باقی است که ایا دستههای بی نهایت بزرگ اعداد دوست وجود دارد؟ اعداد کامل یک دسته را تشکیل میدهند و حدس زده میشود که بی نهایت عدد کامل وجود دارد .(دست کم به اندازه تعداد اعداد اول مرسن) اما دلیلی برای ان نداریم . تا سال ۲۰۰۸ ،۴۴ عدد کامل شناخته شدهاست که بزرگترین انها ۱۹ میلیون رقم در سیستم ده دهی دارد . دستههای دیگری با اعداد شناخته شده بیشتر به خصوص آنهایی که از اعداد کامل چند گانه تشکیل میشوند که اعدادی هستند که قرابت آنها عدد صحیح است. تا اوایل سال ۲۰۰۸ دستهٔ اعداد دوست با قرابت مساوی ۹ ، ۲۰۷۹ عدد شناخته شده بودهاست گرچه میدانیم برخی از انها بسیار بزرگ هستند دستههای اعداد کامل چند جانبه (به استثنای خود اعداد کامل) حدس زده میشود که متناهی باشد.
جزر و مد
پدیدهٔ کِشَند یا جزر و مد اساساً زاییده نیروی گرانش کره ماه است، آشکار است که دریاها در سنجش با خشکیهای زمین نرمشپذیری بیشتری دارند و از این روی در برابر نیروی کشش ماه کمتر ایستادگی میکنند، به همین مناسبت تودههای آب در زیر پای ماه انباشته میگردند و پدیدهای را به نام «برکشند» (مد) ایجاد میکنند.
همزمان با «برکشند» رو به ماه، «برکشند» دیگری در آن سوی کره زمین ایجاد میگردد بدینسان که آبهای آن سوی کره زمین که از ماه بدورند، کمتر متأثر گردیده و به اصطلاح عقب میمانند و آب-توده کلانی را ایجاد میکنند، بنابراین روزانه هر نقطه از سطح دریا دوبار دستخوش برکشند و دو بار هم دستخوش «فروکشند» (جزر) میگردد.
بنابراین، بهطور میانگین بازه زمانی میان دو برکشند و فروکشند پیاپی ۱۲ ساعت و ۵/۲۵ دقیقه است، درست نیمه زمانی که طول میکشد، تا ماه ظاهراً یک دور کامل گرد زمین بپیماید یعنی ۲۴ ساعت و ۵۱ دقیقه.
کشند همراه با حرکت ظاهری ماه از افق شرقی ناظر، به سمت افق غربی او پیش میروند.
اثر گرانش خورشید در کشند نسبت به ماه در رده دوم اهمیت برخوردار است، زیرا بازه آن بیشتر (فاصله خورشید از زمین یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر) است، از اینرو نسبت نیروی کشندزای خورشید تنها پیرامون ۷ درصد نیروی ماه است.
هنگامی که نیروهای کشندزای ماه و خورشید هماهنگ عمل میکنند، مثلاً هنگام ماه نو که هر دو در یک طرف زمین هستند، جزر و مدها در بیشینه خود هستند و به نام کشند بهاری یا «مهکشند» (spring tide) نامیده میشود، حد دیگر وقتی است که خورشید و ماه باهم زاویه ۹۰ درجه (تربیع) میسازند در این هنگام جزر و مد را به کمینه و به کشندهای کوچک یا «کهشکند» (neap tide) بدل میسازند.
نزدیکی ماه نیز تأثیری در بلندی کشند دارد، هنگامی که ماه در فرودینه (حضیض) زمینی قرار دارد نیروی کشندزای آن به اندازه ۲۰% بیش از حد عادی است.
گرانش ماه سبب میشود افزون بر آماسیدن آبهای کره زمین، خشکیها نیز دستخوش تورم گردند که در سنجش با آماس آبها نامحسوس است.
نیروی برآمده از گرانش ماه و لنگری که از جانب انباشته شدن آبها به وجود میآید، سبب میشوند چرخش محوری زمین به آرامی ایست (ترمز) کند و بدینسان بر طول شبانهروز زمینی میافزایند.
بررسی خطوط رشد و نمو سنگوارههای مرجانی بیانگر آن است که در ۳۵۰ میلیون سال پیش طول شبانهروز حدود سه (۳) ساعت کوتاهتر از شبانهروز کنونی بوده و طول سال خورشیدی به چیزی حدود ۴۰۰ روز افزون میگردیده است.
بررسیهایی که از روی پیشینههای بجا مانده از خورشیدگرفتگیها و ماه گرفتگیهای گذشته به اجام شده، نشان میدهد که روند افزایش طول روزهای زمینی ۰۰۱۶% ثانیه در هر سده است.
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
موسپید شدی آخر ای برف
تاسرانجامم چنین دیدی
در دلم باریدی...ای افسوس
برسرگورم نباریدی
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرو گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نو میدیست
خسته ام.از عشق هم خسته
غنچه ی شوق تو هم خشکید
شعر .ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد. بیدار
بعد از او بر هرچه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه می گشتم به دنبالش
وای بر من.نقش خوابی بود
ای خدا...بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟
دیدم ای بس آفتابی را
کاو پیاپی در غروب افسرد
آفتاب بی غروب من!
ای دریغا.در جنوب!افسرد
بعد از او دیگر چه می جویم؟
بعد از اودیگر چه می پایم؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
زان لحظه که دیده بر رخت واکردم
دل دادم و شعر عشق انشا کردم
نی . نی غلطم . کجا سرودم شعری
تو شعر سرودی و
من امضاکردم
سلام
خب راستی منکه توی پست قبل گفتم مدتی نمیام برای همین دیر بهتون جواب میدم ولی متاسفانه هیچ کدوم متوجه نشدید
.بااااااااااای تا دیدار بعد![]()
![]()
آه ای عشق
تو در جان و تن من جاری
دلم آن سوی زمان
با تو آیا دارد
- وعده دیداری؟
-چه شنیدم؟
توچه گفتی؟
-آری؟!
راستی یه خبر بهترررتر قراره اونایی که ترازشون بالای ۶۵۰۰ میشه اسمشون و عکسشون رو توی شهر بزنن و آزمون قبلی من ترازم شد۶۰۱۲ اگه شما برام دعا کنید این یکی رو حتما عالی میزنم و میشم خر خون شهر
خلاصه خیلی حال میده این آزمونه جمعه همین هفتس امیدوارم خوب بدمش.خب بیخیال این حرفا راستی یه خبر بد هم دارم اینکه ممکنه برای مدتی طوووووولانی نتونم بیاااااااام ولی حتما یاهو سر میزنم اینم آدرسش
nazi225_95@yahoo.com
من این روزا خیلی شیطون شدم مخصوصا توی مدرسه اصلا اینطوری نبودم ولی خیلی میخندونم بچه هارو کلا حال میده بد هم نیست خوش میگذره![]()
![]()
![]()
البته اگه هر کدومشون درس نخونن اینجوری میشن
![]()
تا بالاخره اینجوری بشن
هههههه خب زیادی حرف زدم فعلا میرم تا خدا میدونه کی برگردم برای موفقیتم دعا کنید منم براتون دعا میکنم
تا برمیگردم خواستید نظر بذارید دوست داشتید هم ایمیل بدید
خب فعلا بااااااااااااااااااایییییییییییی تا بعد
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان *** دل صرف کسی کن که دلش جان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...
(دکتر شریعتی)
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
(دکتر علی شریعتی)
مدرسهههههههههه
هممون هم میخواستیم که باهم توی یک مدرسه باشیم درواقع پارسال اسم مدرسمون غیرانتفاعی دکتر حسینی بود و همه تقریبا تصمیم گرفتیم برای سال اینده بریم دبیرستان غیرانتفاعی مهرخیام...مدرسه بدی نبود نسبتا خوب بود ولی از بقیه دبیرستانا بهتر...خلاصه بعد از اتمام سوم راهنمایی یک دبیرستانی زدن به نام دبیرستان غیرانتفاعی قلم چی...این مدرسه پسرونش خیلی وقت بود کار میکرد ولی دخترونش تازه راه افتاد...معلمای پارسال که الهی قربون همشون برم که تک هستن گفتن برید قلم چی چون تازه تاسیس هست همه کاری میکنه.
..اکثریت ما تصمیم گرفتیم بریم قلم چی چون پارسال سطح مدرسمون خیلی بالا بود و درحد نمونه و تیزهوشان بود میخواستیم برای دبیرستان ضربه نخوریم و یه جایی باشه مثل اونجا...البته امتحان تیزهوشان دادم ولی چون تکمیل ظرفیت بود فقط ۴نفر گرفتن و من با نفر آخر۴امتیاز فاصله داشتم اگه بیشتر میگرفتن منم بودم
ولی خب همیشه هم تیزهوشانی ها موفق نیستن![]()
بگذریم خلاصه من و مهشید رفتیم قلم چی ولی بقیه رفتن مهرخیام
ما رفتیم قلم چی خلاصه چشمتون روز بد نبینه معلماش که خوب بودن همه یعنی اکثریت استاد دانشگاه بودن که خیلی اولش سطح پایین کار میکردن ولی با یه دعوای درست حسابی که منو مهشید کردیم
همشون مخصوصا ریاضی راه افتاد و سطحش بگی نگی رفت بالاتر
ولی بچه هاش همه مننننننننننننننننننننننننگل
یا درس خون درس خون ازونا که هیچی حالیشون نیست یا داغونه داغون
خلاصه با همشون دوست شدیم و از همه باحال تر بهتون بگم معاونمون که سر همه داد میزنه جلوی من زانو میزنه

حتما میپرسید چرا....آخه توی ازمون تعیین سطح من بالاترین تراز رو داشتم و این براشون امتیازه...همون آزمونای قلم چی که آبکی هستن و وااااااااااااااااااای از برنامه ریزی هاشون که چقدر مزخرفه
خلاصه تمام بچه ها هم همه سطح علمی پایین و در حد کتاب
خلاصه من مجبور شدم برم کتاب بالاتر بگیرم و خودم بخونم و کار کنم...گذشته از اینا بچه های کلاس با این که اکثریتشون منگلن ولی بقیشون باحالن همه جوره توشون هست
![]()

و تمام این شکلک هایی که دیدین و غیره...
یکیشون هم شکست عشقی خورده بود و همش گریه میکرد
بعد یه روز دیدیم غایب کرده فرداش که اومد فهمیدیم خانوم قرص خورده بود (احمق) و باز هم گریه میکرد
خلاصه رفتم پیشش و کلی باهاش صحبت کردم
نصیحت و این چیزا باورتون میشه کاری کردم که دیگه گریه نکرد کلی هم خودش هم مامانش تشکر کردن فردا هم میاد خونمون بهش درس یاد بدم دختر باحالیه دوسش دارم
بقیشون هم چه خوب چه بد چه منگل و چه بچه و ... باحالن و کلا خوبن.
از دبیرا هم بگم همشون خوبن ولی به معلمای پارسال نمیرسن چون پارسال سخت گیری شدید تر از امسال بود و تقریبا نطالب امسال رو منو مهشید بلدیم برای همین خواب آوره ولی معلم پارسالمون گفت دبیرستان همینه برای همین من مجبورم خودم خودمو بکشم بالاتر
![]()
چون دبیرا برای آدم کار نمیکنن باید ازشون کار بکشی
خدا رو شکر مهشید هست وگرنه من دیوونه میشدم. خلاصه از همینجا بگم به معلمای پارسالم خانم صانعی (تجربی) و خانم مبینی(ریاضی) و خانم بنی طالبی(ادبیات) و خانم ابدالی و محمدیان و شکوهی و اربدشتی و .... عاششششششششششقتونم هیچ کس مثل شما ها نمیشه
راستی بچه ها برای موفقیتم دعا کنید![]()
نظر یادتون نرههههههههه
به نظر خودم که خیلی جالبه![]()
نظر یادتو نره![]()
راستی برای موفقیتم هم دعا کنید![]()
![]()
من هنوز یک انسانم!!!!
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور
مداد سیاه
می خواهم روی چهره ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم،
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده
برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان،
سیاهم کند!
یک بیلچه،
تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
یک تیغ بده؛
موهایم را از ته بتراشم
سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم
نخ و سوزن هم بده،
برای زبانم می خواهم
بدوزمش به سق
اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی
مغزم را که شستم،
پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد
به آنجایی که عرب نی انداخت.
می دانی که؟
باید واقع بین بود!
صدا خفه کن
هم اگر گیر آوردی بگیرمی خواهم وقتی
به جرم عشق و انتخاب،
برچسب ف/ا/ح/ش/ه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشا د،
فحش و تحقیر تقدیمم می کنند!
تو را به خدا
اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند
برایم بخر
تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم!
و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم
و رویش با حروف درشت بنویسم:
"من یک انسانم ".
"من هنوز یک انسانم"
"من هر روز یک انسانم"
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است


