رویای ریان

https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s640x640/sh0.08/e35/12976324_541611509370089_104607578_n.jpg?ig_cache_key=MTIzMDU0ODE0MTA2NDA5Njg3Nw%3D%3D.2

روز هفتم ماه آگوست سال ٢٠١٢ ، شهر درعاي سوريه ... به مردم شهراطلاع داده شده دولت قصد داره مواضع مخالفان رو بمباران كنه ... مردم سعي ميكنن زنها وبچه ها رو بااولويت بيشتر وبا اتوبوس و ... به بيرون شهرببرن ، اما دراين شلوغي به يكباره صداي شليك گلوله وشكسته شدن شيشه ها شنيده ميشه ، تك تيراندازهاي ارتش يا لباس شخصي ها شليك ميكنن ... مادري كه دختر بچه سه ساله اش بغلشه و بقيه فرزنداش هم همراهش به سرعت سعي ميكنه بچه رو حفاظت كنه ، اما يك گلوله به دست ريان سه ساله ميخوره و باگذشتن ازدست به قلبش ميرسه وقلب كوچكش روازتپش بازميداره ...

داستان رو خواهر ريان براي من تعريف كرد ... زماني كه عكس دخترم رو توي اينستاگرام لايك كرده بود ومنم كنجكاو شدم كه فيلم ها وعكس هاي روشا روچرا يه نفرازاردن لايك كرده !! ديدم اردني نيست وسوري هست به خاطر جنگ به اردن رفتن و وقتي درمورد كودكي كه عكس هاي فراواني ازش منتشركرده بود پرسيدم گفت تصاويرخواهر كوچكم ريان هست و داستان رو برام تعريف كرد و احساس ميكرد روشا شبيه خواهرش بوده و دلش تنگ شده بود ... عكس هاو ويديو هاي ريان رو ديدم و تصاويرو ويديوهاي بدن کوچک گلوله خورده اش و تشييع جنازه كودك كه مثل ديگر اخبار وحشتناكي كه كم كم درمورد سوريه عادي به نظرمياد ...

http://ar.moroccoworldnews.com/wp-content/uploads/2013/12/%D8%B7%D9%81%D9%84%D8%A9-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%8A%D8%A9.jpg

عجب دنياي بيرحم و ناپايداري داريم ، گمان ميكردم بشربعداز جنگ دوم جهاني وكشتارهاي بيرحمانه اون درس عبرت گرفته ، بعدازجنگ بوسني گفتم پاكسازي و ممانعت ازاسلامگرايي در قلب اروپاست ولي حمله بي امان به مردم بي دفاع سوريه ، عراق ويمن از طرف حكام خودشون يا عمال ديگردولت هاو جنگ هاي نيابتي و خشونت هاي بي حدوحصرنشون داد تا ابد بشر روي آرامش نميبينه ...

روزهايي كه مردم عرب به تاسي از جنبش سبزايراني ، به نقشه هاي طراحي شده ازطرف سازمان هاي اطلاعاتي غربي ، به بهانه بهارعربي وهرچيزي كه تحليل گران سياسي آغازگر اين تحول ميدونستن به خيابانها اومدن كسي فكر اين همه تيره روزي رو نميكردشايد ...

http://cdn.fararu.com/files/fa/news/1393/1/11/115333_198.jpg

اين همه كشتار و بيرحمي ، بي اخلاقي و تنفر توي قرن بيست ويكم وادعاي تمدن عجيب هست ... اونم ازطرفداران ديني كه رهبرش مكارم اخلاق بوده اماپيروانش به طرزغريبي باهم دشمن شدن و افراطيون اهل سنتش به جرم اندكي تفاوت درفروع كمربه كشتار اقليت شيعه بستن و شيعه هم به جای مقابله دربرابر صهیونیزم مجبور شده برای مقابله با وهابیت دنبال اتحادي استراتژيك درهلالي از افغانستان ، ايران ، عراق ، سوريه ولبنان باشه و دولت علوي سوريه ( که نمیشه شیعه تلقی کرد )  تحت آموزه هاي مذهبي و سياسي ايران شيعه قرارگرفته وبا حمايت ازايران درزمان جنگ ناعادلانه اعراب به پيشقراولي صدام هم حزبي بعثي خود اوبلین شکاف رو ایجاد کرده و بعدازان با همكاريهاي بيشتروبيشتر باايران و تداوم حفظ سنگرمقاومت خشم بيشتراعراب و سهم خواه جديد منطقه ، ترك هاي عثماني رو برانگيخته ...

ترك هايي كه به دنبال گسترش مجدد دامنه نفوذخودشون درسرزمين شامات كه تاجنگ اول جهاني قلمرو امپراتوريشون بوده هستن و به نسل كشي و بيرحمي هاي وسيع مشهورهستن و اينبار باحمايت و تجهيز آشكار وپنهان وحشي ترين جنگجويان تاريخ معاصر ، خانواده وحوش داعش سعي در تصرف برق آساي جغرافيايي منطقه دارن و اردوغان به قول فتح الله گول ، جاسوس صهیونیزم رویای نئو عثمانی داره ...

اعراب نفتي هم كه يدطولايي درايجاد ، گسترش و پشتيباني ازشبكه اسلامگرايي افراطي و تروريسم دارن و ازپرداخت درصدعمده هزينه هاي ارتش پاكستان تا القاعده و جيش الاسلام و ... تا پرداخت پنهاني هزينه هاي اهل سنت برخي عربهاي خوزستان گستره فعاليت هاشون هست و به هيچ وجه حاضرنيستن منطقه يا حتي درصدي ازاون رو تحت نفوذ رقيب قدرتمند وتازه رهاشده ازبند تحريم هاي خودشون ببينن و بارافضي خوندن مسلمانهاي نوانديش يا متفاوت انديش ايراني و ديگرشيعان متمايل به ايران واحكام متحجرانه اي چون ثواب بهشت براي كشتن چندين شيعه سعي دراثبات نظريه داروين وتكامل جانوران دختركش به جاهلان عصرمعاصر دارن و براي كاهش دامنه نفوذ رقيب عجم حتي حاضر به كشتار اعراب همزبان خودشون در سوريه ، عراق ويمن هستن و نه تنها مهاجري رو به كشورشون راه نميدن كه كمك مالي خاصي هم به اونها نميكنن و بار انساني مهاجران به كشورهاي همسايه اي چون تركيه ، لبنان ، اردن و ... درنهايت اروپا تحميل ميشه ... 

البته چه بارانساني مهاجران ؟ چراکه اونها دركمپ هاي كنارمرزها نگهداري وكنترل ميشن و اجازه ورود به كشورها وكار وفعاليت هاي اقتصادي روندارن و مثل ايران مهربان بامهاجران افغان نيستن ... مهاجراني كه درسالهاي بعدانقلاب و بحران جنگ ايران به ايران ورود ميكنن و رهبرايران اونها روبرادران مسلمان ميخونه واجازه ورود به كشور وانجام فعاليت هاي اقتصادي ميده و ايران براي سالهاي سال ميزبان حدود ٢ ميليون افغاني مهاجر ميشه ركوردار مهاجرت ولي گاها به خاطر برخي رفتارهاي غيرمتمدنانه برخي شهروندانش متهم به آزار افغانهاي مهاجر ميشه ولي طبق آمار سي درصد پرونده هاي قتل عمد توسط افاغنه انجام شده و تجاوزهاو بي قانوني هاي افاغنه هم فراوان بوده ومردم ايران ميزبانان باعطوفتي براي اين مهاجرين بودن واين درحاليه كه تركها واعراب صرفا ژست گرفته يا اخاذي اقتصادي ازديگركشورها براي مهاجرين سوري كردن ونمونه بارز اون اجاذی میلیارد دلاری ترکیه از اتحادیه اروپا بوده ...

ورود روسيه هم به اين كارزار معادلات روبه نفع اسد وسيستم حاكم تغييرميده و باعث آرامش خاطرمناطق تحت كنترل دولت و حفظ ثبات و عدم كشتار و تخريب بیشتر و دلسردي مخالفان يا ساكنان  مناطق جنگي تاحدودي ميشه چون حس ميكنن نبرد ادامه داره وبازگشت به خانه به اين زودي ها ميسرنيست وآوارگي كماكان ادامه داره ...

هرروز وهرماه مجهول جديدي به اين معادله بزرگ منطقه اي اضافه ميشه و هركس به اين صحنه زورازمايي ورود ميكنه و خودي نشون ميده و اين مردم بيگناه هستن كه تاواني سنگين براي اين نبردها ميدن ... 

ايران حق مسلم دولت قانوني سوريه ميدونه كه كشور رو ازهجوم تروريسم و دشمني همسايگان حفظ كنه و به جبران حمايت هاي رييس جمهور اسبق و همكاريهاي وسيع اقتصادي به شدت مدافع دولت سوريه ميشه و گذارمسالمت آميز و دموكراتيك ازوضع موجود رو پيشنهاد ميده و درمقابل زياده خواهي هاي ترك ها واعراب اسد روگاها خط قرمز ميدونه ...

و ترديدي نيست كه اعراب ، تركها و اسرائيل به صورت آشكاروپنهان نيروهاي تندروي ميدان نبرد، كشتار ، سلاخي و نابودي انسانيت درسوريه و عراق رو حمايت ميكنن و خوابي آشفته براي ايران برگشته برمدار عقلانيت و داراي آينده درخشان ترازهمسايگان درآينده رو ميبينن ...

ايراني كه روزهاي خوب وبد فراواني ديده ، بالاوپايين زيادي داشته ، تندروي وكندروي رو چشيده و آزموده ترو سردوگرم چشيده تره ... نميشه ازجنگ و تحريم ترسوندش ، نميشه تهديدش كرد ، نميشه ناديده گرفتش و ازهمه مهم ترنسلي داره آگاه و بسيار معقول تركه ميدونه ازحداقل ها چه جوري حداكثر رو براي خودش بدست بياره ...

اما اينبار ايران نه براي انرژي اتمي كه براي مسائلي فراترازاون با امريكا و اروپامذاكره كرده و بده بستاني بزرگتر از معامله اتمي وتحريم داشته و به دنبال روزهاي طلايي اقتصادي و سياسي درمنطقه هست وميدونه راه دومي وجودنداره وبايد صدها وشايدهزاران كيلومتر دورترازمرزهاي خودش مانع پيشروي وقدرت گرفتن جانيان افراطي سني بشه و شايد مانع بيشتر كشته شدن مردم بيگناه سوري ... البته حسي كه آوارگان سوري دارن اين نيست وگمان ميكنند ايران از رژيم بي رحم اسد حمايت كرده و موجبات آوارگي و كشتار عزيزانشون رو فراهم كرده و كساني كه فعلا درسوريه در موندن بالعكس فكرميكنن ...

ابتدای امر، ارتش سوريه كه آموزش ديده مبارزه با اسرائيل بوده در كنترل خشم عمومي مردم و اعتراضات اوليه بسيار بدعمل كرد ... شلوغي هاي اوليه درعا كه ريشه در شورش سالهاي حيات حافظ اسد داشت وسركوب شده بود مجدد سرباز كرد اما حتي دستور اكيد اسد براي مداربا مردم تاثير زيادي بر نيروهاي امنيتي سخت گيرسوريه نداشت و با دستگيري و شكنجه و حتي كشتار مخالفان و تعداد زيادي افراد با جرم هاي اندك آتش خشم رو شعله وركردن و زماني قاسم سليماني براي جمع كردن قائله به سوريه و كمك هاي امنيتي رفت كه كار ازكار گذشته بود و ديگه كمك های امنيتي و مشورتي نبود ، چون تعدادي از بلند پايه هاي رژيم هم روي گردان شده بودن و كشور به سوي عدم اطمينان سوق پيداكرده بود و فرصت گسيل كردن لشگر وحشي داعش و ديگر وحوش افراطي براي كشورهاي سني منطقه فراهم شده بود و كمك هاي ايران نظامي ومبارزه با نيروهاي آموزش ديده تروريست بود ...

شايد اگرمنصفانه نگاه كنيم منطقي ترين كاربود ، چون تجربه ليبي نشون دادكه تغيير به يكباره رژيم كاري نادرست هست والبته درمقايسه با سوريه جمعيت ليبي بسياركمتر و به مراتب مرفه تربودن و دلايل كمتري براي آشوب بعداز تغيير حكام داشتن ... و اکنون سوریه نسبتا با ثبات تربه نظرمیرسه ... تا نتیجه فرآیند مذاکرات صلح معلوم بشه ...

http://217.218.67.233/photo/20150414/7839d2f4-6843-40ad-8fc6-8195cb0ef0ec.jpg

نميدونم اين معادله عجيب وپيچيده منجر به تجزيه سوريه وعراق ميشه يا باشيب ملايم به دوران قبل از جنگ داخلي برميگرده ! ولي بعيده زخم هاي اين جنگ هاي خشونت بار و آوارگي هاي وسيع به اين زودي ها التيام پيداكنه و فشارهاي خارجي هم به اين راحتي نميذاره كشورهاي داعش زده روي آرامش ببينن و نسلي از مردم آرام و سرگرم زندگي به نسلي رخم خورده ، خانه وكاشانه ازدست داده ، فرزند و والدين كشته وزخمي شده و آواره و لبريز ازخشم و عصيانگري تبديل ميشن ... مردماني كه روزي باغرور و عزت زندگي ميكردن روياي بهارعربي رو زمستان غمباري ميبينن و يا درديگر كشورهاي همسايه چشم به كمك هاي سازمان هاي بين المللي و كشورهاي ميزبان دوختن  ، فرزندانشون با رهاكردن تحصيل با دستمزدهاي ناچيز مشغول به كارهستن ، دخترانشون تن فروشي ميكنن يا به ازدواج هاي اجباري براي رهايي از فلاكت و آوارگي ميدن ...

ومعدودي هم راه به اروپا بازكردن و به عنوان نيروي كارساده مشغول به كارشدن و هيچ زرق وبرقي درهيچ كجاي دنيا ولو اروپا ، اندوه ديدن وطن ويران شده وهموطن آواره وكشته شده رو نميتونه التيام ببخشه ...

و نسلي كه سوخت و آرزوهايي كه برباد رفت و جوامع بشري كه به تماشاي اين خون بازي نشستن ، كشورهاي مسلمان كه بيشتربه جان هم افتادن و هيزم هاي آتش رو بيشترفراهم كردن و حق مطلب رو درارتباط با الجار ثم الدار به خوبي اداكردن ... 

به قول نوام چامسكي اگركشتارهاي پاريس  مستحق یک دقیه سکوت بود ، سوریه مستحق آن است که بشریت برای همیشه خفقان بگیرد ...

به ياد روزي ازبهارسال ٧٧ افتادم كه دركوچه هاي اطراف ميدان صلاح الدين دمشق دربافت قديمي شهر قدم ميزدم وبه تمدني كه سالهاي سال توي قديمي ترين پايتخت جهان به جلواومده بود فکر میکردم و مردم و بچه ها رو میدیدم و شادی و آرامش دروجودشون مشهود بود ... اما امروز دیگه ریان و امثال ریان نیستن و چند نسل طول میکشه تا این زخم التیام پیدا کنه ... رویاهای ریان و امثال ریان ازبین رفت ... نابود شد ... 

کشوری که طبق آمار مرکز تحقیقات سیاسی سوریه
دوازده درصدازمردمش کشته یا زخمی شدن
بیش از چهارصد هزارکشته داده
بیش از هفتادهزار کشته براثرکمبود امکانات بهداشتی و درمانی و سرپناه داده
چهل و پنج درصد مردمش بی خانمان شدن
بیش از سه میلیون نفرشون آواره کشورهای همسایه شدن
بیش از شش و نیم میلیون نفرشون درداخل سوریه آواره شدن
بیش از چهارده میلیون نفرشون منبع درآمدشون روازدست دادن
و بالای دویست و پنجاه میلیارددلار خسارت اقتصادی به کشور وارد شده

و اینها تاوانی بسیار سنگین برای محقق شدن رویای غربی ها ، اعراب و ترک ها بود ... و ملتی که بیگناه به خاک وخون کشیده شد و رویاهایی که برباد رفت ...

تقدیم به فرشته زیبای سوری ریان امجد العمیان

توافق

Iran-5+1

ده سال گذشت ازروزی که برای گرفتن کارت عروسی به خیابان جمهوری رفتم وخبر پیروزی احمدی نژاد درانتخابات ریاست جمهوری اعلام شد و روزی که توافق نامه گروه پنج + یک وایران درسالگرد ازدواجم اعلام شد ...

دهه ای طلایی درابتدای زندگی هرکس که بیشترین انرژی روداره و میتونه سنگ بناهای زندگیش رو بذاره ... نمیدونم اگرشرایط مثل دوران خاتمی بود چه پیشامدهایی برای جامعه واقتصاد داشت ؟ ولی قطع یقین توسعه اقتصادی ، اجتماعی وسیاسی بیشتری داشتیم ... فضای بی اعتمادی و بی اعتباری خاصی که دردوران ریاست جمهوری احمدی نژاد رخ داد فاجعه بود .

 هاینریش بل نویسنده شهیر آلمانی دریک جمله خلاصه هزاران حرف رو میرسونه :
" بعد ازهیتلر همه آلمان درک کردند که او چه بلایی برسرکشوروزیربناهای آن اورده است . اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران ان را میفهمیدیم و آن خیانت هیتلر به کلمات بود ... خیلی ازکلمات شریف دیگر معانی خودشان را ازدست داده بودند، پوچ شده بودند ، مسخره شده بودند، عوضی شده بودند، آشغال شده بودند ... کلماتی مانند: آزادی ، آگاهی ، پیشرفت و عدالت ... "

واین تمام معانی بود که هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد برای من وخیلی های دیگه داشت .البته برای طیف مقابل شاید احمدی نژاد بسیار کارا عمل کرده بود ...

درهرصورت تاریخ قضاوت میکنه و اعدادوارقام شرایط موجود رو فریاد میزنن ...

یک دهه گذشته و به نظر میاد با جامعه جهانی به تفاهمی نسبتا مناسب رسیدیم ... نمیدونم این توافق تاچه حدمیتونه منجر به توسعه اقتصادی و بالاتر ازاون سیاسی وفرهنگی منجر بشه ؟ تا چه حد میتونه جایگاه مردم و دولت رو برای هم محترم تر و رابطه رو برد برد کنه ؟ اما مثل همیشه باید خوشبین بود ... مثل دکترظریف که تا لحظات آخر خوشبین بود و تلاش کرد

درهرصورت این توافق بین ایران و ایالات متحده بود به زعم من ، نه بین ایران و اتحادیه اروپا ، توافقی نه روی بحث اتمی ، بلکه توافقی وپیمانی چند جانبه درمورد جایگاه ایران درمنطقه ، ثبات درسوریه ، عراق ، لبنان و ... توافقی برای بازی جدید ، جابجایی مهره های ایران ، عربستان ، ترکیه و ... توافقی برای هلال شیعی و سنی ، توافقی برای آتش بس و ثبات ..
 توافقی برای رفتن امریکا به خاور دور و ...

باید منتظرماند و دید ... وامیدوارم ، با تمام وجود امیدوارم که ایران برمدار مجدد توسعه قراربگیره ، سوریه ، عراق ویمن به ثبات برسن ... آوارگی و کشتار این مردم واقعا رنج آور و ویران کننده است ...

معصومیت و هیچ

سه هفته پیش از میان آوارگان ایزدی که به کوهستان سنجار پناه برده بودند، کودکی به بیمارستان دیریک در کردستان سوریه منتقل شد که هیچ نام و نشانی نداشت ...

به گفته پرستاران این کودک تنها نه گریه می‌کرد و نه فریاد می‌زد، او تنها در گوشه‌ای از بیمارستان دیریک بود. بدون هیچ همراهی، در سکوتی معصومانه و سوال‌برانگیز

کسی از سرنوشت پدر و مادرش خبر نداشت. آنچه مسلم بود پسر بچه‌ای از آوارگان ایزدی بود. نیروهای کرد سوریه او را تنها در کوهستان یافته بودند. ساعت‌ها زیر آفتاب مانده بود و نور قرنیه چشمانش را خشکانده بود. تشنگی و گرسنگی ضربات مهلکی به اندام‌های داخلی او وارد آورده بود

معلوم نبود بر سر والدین او چه آمده، آیا برای حفظ جانشان کودکشان را‌‌ رها کردند؟ یا کشته یا اسیر شده‌اند؟

این کودک معصوم ساعت‌ها شاید هم روز‌ها در گرما و گرد و خاک بیابان بدون غذا و آب سپری کرده بود. یکی از نیروهای کرد می‌گفت در جهنمی که داعش به راه انداخته بود حتی مادر کودک خود را فراموش می‌کرد

کودکی که نماد مظلومیت ده‌ها هزار کودک سوری و عراقی بود امروز از دنیا رفت. کودکی که به جای آغوش گرم خانواده و مهدکودک، اکنون در قبرستانی دفن خواهد شد ...

درعجبم از این همه سکوت ، این همه بی تفاوتی ... مردمان دنیا به این اخبار عادت کردن ؟ مسلمانان فقط با واژه تندرو بودن این خانواده وحوش اعلام برائت میکنن و میگن ماها مسلمان واقعی هستیم ؟؟

مسلمانهای صلح طلب مالزی کجان ؟ اندونزی ؟ مگه اسلام آرام و صلح طلب به شماها نرسیده بود ؟ این کجای اسلامه ؟ جوانانتون هم که جذب اینها شدن ...

اردوغان و داووداوغلو که مست کسب قدرت توی ترکیه هستن ، مرزهای ترکیه رو برای رفت و آمد وحشی های داعش باز گذاشتن ، نفت ارزان قیمت ازشون میخرن و بی تفاوت به اخطارهای اتحادیه اروپا کمکشون میکنن

شیوخ عرب هم که مثل همیشه متهم به سرمایه گذاری و پشتیبانی مالی این تندروهای مذهبی هستن که نیازی به هیچ توضیحی نیست !!!

اروپا هم فقط چهارتا ترقه بازی توی اوکراین براش مهمه و جلوی پوتین پارس میکنن که تمامیت ارضی اوکراین و شبه جزیره کریمه باید حفظ بشه !! هیچ غلطی هم نمیتونن بکنن

روسیه هم مشغول اوکراین و گاها سوریه و پرونده اتمی ایران هست و به حرف هیچ احدی نه گوش میده نه مهمه !!! کار خوبی هم میکنه که ژست دمکراتیک نمیگیره و آدم تکلیفش باهاش معلومه

چین هم که خودش ته نقض حقوق بشر هست و کاری به این مسایل نداره ...

میمونه این مردم مظلوم که این جوری باید فرزندانشون و خانوادشون رو توی اوج بیگناهی از دست بدن و پناهی نداشته باشن ... من که این خبر ویرانم کرد و نیمه شب وقتی قبل از خواب وشیر دادن به دخترم خوندم فقط بچه ام رو بغل کردم گریه کردم ...

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

http://aftabnews.ir/files/fa/news/1393/5/30/19378_120.jpg

بورسيه شدن براي زبان وادبيات فارسي وفقه !!!

من موندم دوستان استیضاح کننده چه جوابی برای این موارد دارن ؟ آبروی خودشون رو برای چهارتا بورسیه تابلو چرا ازبین میبرن ؟

واقعا يادواژه غارت افتادم !! 

يعني كجا ميخواستن برن ادبيات فارسي وفقه كه مختص ايران وشيعه هست بخونن ؟؟ فقط خواستن پول بگيرن وبرن خارج بچرخن !! 

غارت بود واقعا !! حداقل نکردن یه رشته درست وحسابی برن یا آدمهای مناسب بفرستن !!

يادمه زمانيكه صدام سقوط كرده بود مردم بينواي بغداد به جون كاخ ، اداره ، شهرداري و همه جا افتاده بودن و ميز و صندلي و منگنه حتي ميدزديدن ! يه سري زده بودن به باغ وحش وداشتن حيوون ها رو ميبردن وفقط قفس شير وگوريل توش حيوون بود !! غارت بي هدف ... 

اين دار ودسته هم احتمالا باهدف وبي هدف فقط فكر غارت بودن ... والا نمیشه که هرچی گیرت اومد بورسیه کنی و پول مردم رو خرج عطینا کنی !!

متاسفانه وزير لايق به جرم هويدا كردن اين بي اخلاقي  و چند كار أخلاقي ديگه مثل بازگرداندن دانشجوها و اساتيد مورد جفا واقع شده ازكار بركنار ميشه ...

حاج آقا نماز روزتون قبول ... كامتون هم شيرين بابت استيضاح ... دسته بندی سیاسی مهم نیست آدم باید به ندای وجدانش گوش بده و کاری کنه که درآینده به نیکی ازش یاد بشه که به فکر مصلحت مملکت هم بود !! نمیدونم شاید ماها نمیفهمیم ...

 

جهل ابدی

این روزها بارها و بارها در مورد ایزدیان که دولت اسلامی ( داعش ) چون شیعیان ، مسیحیان ، علویان و ... عراق و سوریه ، کمر به قتل و کشتار آنها بسته مطالعه کردم  تا بفهمم گناه اين مردمان چيست ؟ بأي ذنب قتلت ؟؟ فرمان قتل و آوارگيشان چرا و به چه منطقی صادرشده است ؟ زنانشان به اسارت و كنيزي و بهره كشي جنسي وادار و كودكانشان كشته ميشوند ...کدام مفتی و عالم اسلامی مجوز نسل کشی آنان را صادر کرده ؟

خدايا ميداني ١٤٠٠ سال است فراموشمان كرده اي ؟ نميدانستي خاتم الانبيايت ميبايستي اول الانبيا ميشد براي اين خانواده وحوش به ظاهر دیندار ومسلمان ؟ ١٢٤ هزار پيام آورت میبایستی ازپي محمد مي آمدند تا اين قوم درجهل مركب راآگاه تر نمائي !!! فقط وفقط به آنها حالي كنند كه " لا اكراه في الدين ...قد تبين الرشد من الغي ...

پدارن اين قوم جاهل ١٤٠٠ سال پيش در بيابانهاي حجاز به مستي ، تجاوز ، جنگ ، بت پرستي و زنده به گور كردن دخترانشان سرگرم و امروز به آتش كشيدن دنيا ، بي خانمان كردن انسانهاي بيگناه ، نسل كشي و ... سرگرمترند ...

اين قوم جاهل كه فرقي نكرده اند ، جهلی بیش از پیش برآنها حاکم شده است ! آنهم در زمانه وعصر آگاهی و تعقل ... امروز حتی از روسيه ، انگليس و استراليا و دیگر ممالک هم همفكر و همرزم پيدا كرده اند ، در خيابانهاي اروپا زورآزمايي و ياركشي ميكنند !!

به مدد ثروت های بادآورده نفتی شیوخ تن لش عرب و آموزه های سیاه و تاریک سیاه چاله ها ومدارس دینی شان به جان آبرویت و مردمانت افتاده اند ...

گمان كنم بايد معجزه اي كني خداوندا ... چون اینان را جهلی است ابدی

چون مارا ياراي كمك رساندن نيست وآنان را كه هست تمايلي نيست ... يا نقشه شوم خودشان است براي بندگان بي آزارت ... ولو شيطان پرستت که خود میدانی اینگونه نیست ... خود میدانی که مقصود از کعبه و بتخانه تویی ... همانها كه خودت گفتي مشتاق تری به آنها : لوعلم المدبرون كيف الاشتياقي بهم لماتوا شوقا ... آنانكه ازدرگاه من رخ برتافتند اگرميدانستند چقدر مشتاقشان هستم هرآينه جان ميسپردند ...

ميداني وميدانم كه بارها وبارها درميان دربدري وآوارگيشان باتمام وجود تورا خوانده اند ... خدا

واقعا یارای نوشتنم نیست ... حالم دگرگون شده و اشک امانم را بریده ...

جادوی شرق ، سفربه کره جنوبی

http://ri.epfl.ch/files/content/sites/daia/files/Images/Korea/Korea_flag.jpg

14 اکتبر 2013  تهران - دبی - سئول - بوسان

بازهم مثل خیلی ازمواقع وچندین بار تغییر در تصمیم گیری  بالاخره سفرم به کره جنوبی رونهایی کردم ... جای که خیلی دوست داشتم ببینم ... نه فقط کره جنوبی که حتی کره شمالی رو هم دوست دارم ببینم ... این چه سرزمینیه که این حجم بالای صادرات رو داره ... این همه صنایع های تک ایجاد کرده ... خودرو ، فولاد ، لواز الکترونیک و برقی ، کشتی سازی و ... این اواخر هم محصولات فرهنگیش ... سریال های فراوان وپرطرفدارش ... هنرپیشه های زیبا و موسیقی درحال گسترشش ... مشتاق دیدن بودم ...کشوری که دهه چهل وپنجاه کشوری کشاورزی محور وفقیر بود والان غول صنعتی ... کشوری که زمان شاه تکنسین میفرستاد ایران ناسیونال تا فنی بشن ، میفرستاد ژاپن تا فنی بشن ... الان پیشرو خوردوسازی وفولاد دنیاست ... چکار کردن اینا ؟؟ چه قومی هستن این مردم ؟

توی فرودگاه ایران که بودم اندکی مطالعه کردم ... درمورد اقتصاد کره جنوبی :

"کره جنوبی دومین رشد سریع اقتصادی دنیا در ۴ دههٔ اخیر را دارا می‌باشد. در کره‌ جنوبی، از سال ۱۹۶۳ و فقط ظرف مدت ۴۰ سال، درآمد سرانه بر حسب قدرت خرید، چیزی نزدیک به ۱۴ برابر افزایش یافت. دست یافتن به نتیجه‌ای مشابه برای بریتانیا بیش از دو سده (بین اواخر سده ی هجدهم و زمان حاضر) و برای ایالات متحد حدود یک و نیم سده (از سده‌ی ۱۸۶۰ تاکنون) زمان برد این پیشرفت قابل توجه که کرهٔ جنوبی را در کمتر از نیم قرن بدل به کشوری پیشرفته و ثروتمند نمود، اغلب معجزهٔ رودخانهٔ هان نامیده می‌شود و در مجامع بین‌المللی صفت "ببر آسیاً را برای این کشور به ارمغان آورده‌است.

امروزه اقتصاد موفق کرهٔ جنوبی الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه‌است. کرهٔ جنوبی اکنون دارای اقتصاد توسعه یافتهٔ چندین هزار میلیارد دلاری است و یکی از اعضای OECD می‌باشد و توسط بانک جهانی جزءاقتصادهای با در آمد بالا و از دیدگاه IMF و CIA به عنوان یکی اقتصادهای پیشرفته طبقه بندی شده‌است و در همین راستا سئول، پایتخت این کشور یکی از ده شهر برجستهٔ اقتصاد ی و مالی جهان است. کرهٔ جنوبی علی‌رغم کمبود منابع طبیعی و دارابودن کمترین مساحت در میان کشورهای گروه G ۲۰ به عنوان یکی از اقتصادهای نیرومند دنیا تلقی می‌شود. اقتصاد کرهٔ جنوبی، چهارمین اقتصاد بزرگ آسیا و سیزدهمین در دنیاست. همانند آلمان غربی و ژاپن، صنعتی سازی سریع از دههٔ ۱۹۶۰ کرهٔ جنوبی را به یکی از بزرگترین کشورهای صادر کننده در جهان تبدیل نمود. این کشور هفتمین شریک بزرگ تجاری آمریکاست. کرهٔ جنوبی دومین میزان ذخایر را درمیان کشورهای توسعه یافته داراست و همچنین ششمین ذخایر ارزهای خارجی را در جهان داراست. با وجود دارا بودن وضعیت توسعه یافته، کرهٔ جنوبی حرکت خودرا به سوی رشد اقتصادی سریع همراه با بالاترین میزان تولید ناخالص ملی، صادرات و تولیدات صنعتی در جهان توسعه یافته را ادامه می‌دهد. در اکتبر سال ۲۰۰۸،IMF پیش بینی کرد که اقتصاد کره جنوبی در سال ۲۰۰۹ از کانادا و در سال ۲۰۱۱ از اسپانیا پیشی خواهد گرفت و سرانهٔ تولید ناخالص این کشور در سال ۲۰۰۹ از نیوزلند، در سال ۲۰۱۲ از ایتالیا و در سال ۲۰۱۳ از اسپانیا بیشتر خواهد شد ...

در سال ۱۹۹۶ کرهٔ جنوبی یکی از اعضای OECD پیمانی برای رشد اقتصادی بیشتر گشت. کرهٔ جنوبی همانند بسیاری دیگر از همسایه‌های آسیایی خود، متحمل بحران اقتصادی سال ۱۹۹۷ آسیا شد. اما این کشور قادر گشت که دوباره برخیزد و پس از یک ترمیم سریع به رشد خود به سوی یکی از قدرت‌های عمدهٔ اقتصادی ادامه دهد ... "

عجبا وحسرتاکه ایران هم دهه چهل و پنجاه هم همین روند صعودی رو گرفته بود والان درقعر جدول دست وپا میزنیم ... اما بازهم دیر نیست و میشه پرواز ققنوس ایران رو شاهد بود ...

درهرصورت درجستجوی فرصت رفتن بودم و دیدم نمایشگاهی توی سئول هست و گفتم خوبه هم نمایشگاه روبرم وهم با شرکتهای طرف همکاری توی بوسان هم جلسه داشته باشم ...

سفرطبق پیش بینی طولانی وازطریق دبی و بعد هم سئول وچون نمایشگاه آخربرنامم بود مستقیم ازسئول به بوسان ! به گمانم بیست وچندساعتی توی راه بودم ...

پروازهای کره به فرودگاه بین المللی اینچئون که شهری نزدیک سئول هست میره و ازاونجا هم با قطار سریع السیر رفتیم مرکز شهر سئول وبا قطارهای سریع السیر کی تی ایکس هم به مقصد بوسان که دوساعت هجده دقیقه است ... ازشمالی ترین شهر به جنوبی ترین شهر ... سفری هوایی وزمینی و ریلی ...

قبل از رفتن به سمت فرودگاه به خاطر کسالت باید پنی سیلین میزدم ووقتی رسیدم دبی دیدم وای برمن ... راه نمیتونم برم ولنگ لنگان راه رفتم ... درد شدیدی داشتم وتجربه حضورهای چندساعته توی فرودگاه ونخوابیدن بدجور تجربه ای هست !! قسمت کوفت سفر !

شانس آورده بودم ازداروخانه قرص خواب گرفته بودم که مثل سفرهای قبلی بی خوابی عذابم نده ... چون اغلب موارد خوابم نمیبره وتاخود مقصد بیدارم که واقعا عذاب آوره و وقتی میرسم ساعت بیولوژیکیم هم بهم میریزه ... من و امیر قرص رو انداختیم بالاو نه تنها تا سئول که تا خود بوسان هم خواب بودیم !  خیلی خوب بود ...

رسیدم هتل دیدم بهترین کار دوش گرفتن وکمپرس دوش آب گرمه ! چایی جنسیگ هم درست کردم .. دیدم امیر تلویزیون روشن کرده ومیگه داره ایرانی ها رو نشون میده ! یانگوم ونظر مردم ایران درمورد این سریال وشخصیت تاریخی ... سریال جواهری درقصر به گمانم ... چندباری توی خونه مادرم دیده بودم ...

همزمانی این برنامه و دیدنش توی رسیدنم به کره جالب بود .. البته کره ای ها بهش د جان گوم میگن ...

15 اکتبر - بوسان 

صبح بعدر ازخوردن صبحانه اولین قراربازدید روداشتیم ... مسیر خیلی طولانی بود ، چون مرکز شهر هتل گرفته بودیم و از منطقه صنعتی دور بود ... بوسان هم شهر خیلی بزرگیه و کلی تپه ماهور داره ... مثل شمال ایران میمونه ... رامسر ، لاهیجان و تنکابن ... فصل چیدن نارنگی و به گمانم پرتقال هم بود وزنها و مردهای پرتقال چین توی باغهای اطراف جاده مشغول بودن و کنار خیابون هم مثل بساط نیسانی های خودمون بساط مرکبات و خرمالو چیده بودن برای فروش کنار جاده ای !


http://www.busanhaps.com/sites/default/files/images/articles/marine_city_busan_south_korea.jpg

کلی هم زمین برنجکاری داشت !! انگاری شمال خودمون بودم ... ولی هیچ جا شیرود نمیشه !! ترکیبی بود از مدرنیته و سنت و کشاورزی و صنعت ...

میزبان کره ای من مثل اکثرکره ای ها فامیلیش کیم بود ! ازکمپانی های بزرگ فولادسازی نمایندگی انبار و توزیع داشت . به ایران وشرکت های مثل نیک کالا و ... صادرات دشات وسالها قبل به ایران هم اومده بود ... خونگرم بود ومشتاق همکاری بیشترو خیلی دوست داشت تحریم ها زودتر تموم بشه وکارش رو توسعه بده ... چند تا همکار خانم داشت که ازچینی ها قشنگ تر بودن ... یه کارخونه هم توی همسایگیشون بود وبرای همکاری بیشتر ما رو اونجا هم برد که بازدید کنیم ...

زمان ناهارشد وپرسید غذای کره ای میتونیم بخوریم که گفتم نه تنها مشکلی ندارم که مشتاقم امتحان کنم و خواستم فقط سگ نباشه وخندید وقول داد سگ نده بخوریم ... رستوران خیلی دور نبود ... وارد شدیم کفش هامون رو آوردیم و نشستیم زمین پشت میز ... گفت شاید راحت نباشیم و گفت بریم یه اتاق دیگه که میزداشته باشه ... بساط غذا رو که آوردن دیدم پیاز ، سیر ، خیارشور ، ترب سفید ، ترشی فلفل ، برنج کته و ... یه ظرف هم آوردن که شیار شیار بود وزیرش هم یه گازمنقلی باذغال روشن کردن و یه قسمتش رو هم به دودکش آویزون بالای سرمون !! تکه های گوشت نازک وپیاز رو انداختن رو شیارها وکم کم آماده شد ... تکه های گوشت رو با مخلفاتی که گفتم توی برگ میپیچیدن و لقمه درست میکردن و میخوردن ... خیلی خوشمزه بود ...

File:Korean.cuisine-Bulgogi-01.jpg

بعدازناهار خانم ها رو رسوندیم کارخونه و گفت باهم بریم کوهنوردی !! گفتم بی خیال کفش نداریم و خسته هستیم ، گفت شوخی کردم و میخواد بریم معبدی بسیار قدیمی وتارخی  ومعبد بالای کوه هست ... نگاهش کردم و گفت نگران نباش تا دم درمعبد ماشین میره ...

منظره ومکان منو یادرامسر انداخت ... خیلی زیبا وسرسبز بود ... رسیدیم به معبد ... به اسم بئومئوسا

پیاده شدیم ... باامیر یه نگاه مشترک به کیم کردیم ... گفت چیه ؟ امیرگفت دررو نمیبندی ؟ کیف هامون تو ماشینه ... گفت مهم نیست ... گفتیم ببندش بابا والا ازفکر کش رفته شدن وسایلمون کلاف میشیم ... گفت اینج مشکلی نداره ... گفتیم بای دیفالت ما ذهنمون وقتی راحته که در بسیته باشه و قفل فرمون هم بزنی !! خندید ... موندم این همه دزدگیرماشین واسه چی کره ایه !!

این سبک معابد ازقدیم الایام درفرهنگ منطقه رسوخ داشتن و به مدت 1700 سال مکان گسترش فرهنگ بودایی بودن ... ریشه فرهنگ بودایی ازهند میاد ...

آیین بودایی  یا بوداگرایی دین و فلسفه ای مبتنی بر آموزه‌های سیدارتا گوتامااست که  حدود 500 یا 600 سال قبل میلاد زندگی میکرده  ... بوداگرایی به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا،یمن، آسیای جنوب شرقی و  کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافته ... بوداییان همواره از روش‌های درون‌پویی برای یافتن بینش نسبت به کل هستی و زندگی استفاده میکردن و الان هم حدود سیصد تا چهارصد میلیون معتقد به این آیین داریم ...


File:Mahayanabuddha.jpg

بودا لقبی است که در آیین بودایی به هر کسی که به روشنی رسیده باشه اطلاق می‌شوه گرچه از آون بیشتر برای اشاره به سیدارتا گوتاما بودا، بنیانگذار مذهب بودایی استفاده میشه ... واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌ ...

آیین جالبیه و کنار هرآیینی که آدم داشته باشه میتونه این تعالیم رو برای خودش به کار بگیره وآرامش بیشتری بدست بیاره ..

معبد بئومئوسا خیلی زیبا بود وتشکیل شده بودازتعدادی معابد قدیم و قدیمی تر .. تاحدودی هم بازسازی شده بودن .. اگه اشتباه نکنم اسم قدیمی ترین معبد جئوم جئونگ بود که نمیدونم همون جومونگ بود یا نه ؟! مربوط بود به سلسله سیلا ...

معابد خیلی بزرگی نبودن ، ولی معلوم بود که قرنهاست مکان آرامش انسانها وپالایش روحی اونهاست ... این معابد الان هم تورهای چندروزه برای موندن توی اونجا وپالایش روح وروان دارن ... کیم گفت دوست دارم بمونم ؟ گفتم بااین روح وروان خسته باید چندماه اونجا نمونم ... بستری بشم !


http://for91days.com/photos/Busan/Beomeosa%20Temple/Beomeosa-Temple.jpg

داخل که رفتیم دیدم عجب تورخفنیه ... یه سری مرد وزن جوان وپیر ومیانسال مشغول عبادتن ... به طور متوالی بلند میشدن و می ایستادن وازروی یه کتاب که روبرشون بود یه چیزهایی میخوندن و بعدش سجده میکردن و کتاب رو ورق میزدن و همین سیکل رو تکرار میکردن ... پرسیدم کتاب چنر برگه ؟ گفت 180 برگ !! یعنی چیزی حدود ده یازده برابر نماز مسلمونها ! به گمانم واسه همینه بودایی ها لاغر هستن و مسلمونها شکم گنده ! آدم توی این عبادتها پالایش روحی نشه پالایش جسمی حتمیه ... هرچی چربی باشه میسوزه ... غذا هضم میشه و سیستم کمپرسورهم فعال وباد تخلیه میشه ... تجدید وضو هم لازم نیست ، فکر کنم خدای اینها باگوزیدن مشکل نداره ...

موقع برگشت هم ازموزه ای که شامل اشیای قدیمی معبدبود دیدن کردیم ...

وقتی کیم مارو برگردوند هتل گفت هتل یه آبگرم و اسپای خیلی معروف وخوب داره و خوبه که برم ... منم که عاشق استخر وسونا و اسپا ... توی کره هم که باشه دیگه چی ! شنیده بودم توی کره جزیره ججو ساحل نیچریست ها داره ... به به چی میشه اگه اینجا هم برم وببینم نیچریست ها هستن ... یه کم استراحت کردیم وبه امیر گفتم بریم اسپا که گفت خسته است و خوابش میاد ... خودم رفتم ...


http://i2.cdn.turner.com/cnn/dam/assets/130626130919-busan-spa-land-17-vertical-gallery.jpg

دیدم عجب جاب تپلیه ! آبگرم ازدل کوه با لوله کشی منتقل شده بود وتوی یه فضای فوق العاده شیک ومدرن با استخرهای ریز و درشت ودماهای متفاوت و سرپوشیده وفضای باز ... میدونستم توی کشورهای آسیایی عموما مبنا بر بدون مایو رفتن توی این جورجاهاست ولی توی چین و جاهای دیگه برای خارجی ها اجباری نبود ... منم رفتم ... چند دقیقه که گذشت دیدم یکی اومد منو یقه کرد که نباید مایو بپوشی ... خودم رو به گیج بازی زدم دیدم نمیشه ... کی منو میشناسه وکی منو نگاه میکنه !! بی خیال شدم و همرنگ جماعت ... یه انگلیسی رو دیدم که توی یکی از حوضچه ها کنارم بود ... پرسیدم قانون کون لختیه ؟ خندید و گفت آره متاسفانه ... گفتم اگه اینجوریه چرا مختلطتش نمیکنن مثل ججو آیلند بشه ؟ حداقل چیزای بهتر ببینیم ؟ این همه لونه کلاغ نبینیم فقط ... خندید وگفت ایده خوبه ... به مدیراستخر باید بگیم ... معلم زبان بود و توی اونجا تدریس میکرد ... تا فهمید ایرانی هم هستم شروع کرد راجع به تروریسم صحبت کرد ... گفتم بی خیال ... راجع به منچستریونایتد صحبت کردم ... حال کرد وبحث رفت سمت فوتبال ...

16 اکتبر – بوسان

صبح صبحانه اشرافی زدم ... مثل همیشه ؛ چون عاشق صبحانه هستم وسرم بره این وعده غذایی من نمیره ... ویه بار هم واسه صبحانه دیررفتم سرکلاس مقاومت و غیبت و افتادن همانا ... وهرکی دانشکده معدن ومتال پلی تکنیک بوده میدونه نادرپور ومقاومت یه طرف بقیه 138 واحد یه طرف !!

قبل از اینکه ماشین بیاد دنبالمون فرصت شد کمی اطراف هتل چرخ بزنم . جای خلوتی بود وموندم مردم کجا بودن و چه جوری میرفتن سرکار ! شاید م ازبس تهران شلوغه جاهای دیگه که عادی هست به نظرمون خلوت میاد ... یه سری ازخیابونها خیلی شلوغ بودن ویه سری هم نه !! تهران همه جا شلوغه ... شهر هم یه جوریه ... تپه ماهور و خیابونهای کم عرض توش زیاده درخت کاج توش زیاده و خیلی برف گیر نیست ولی معلومه بارون زیاد میاد ودرکل شباهت عجیبی به رامسر داره و منم هروقت میرفتم رامسر نمیدونم چرا حس میکردم شبیه ژاپنه ! نگو شبیه کره بود !! علی ارث من ( گوگل ارث ) یه کم خطا داره و باید تنظیمش کنم ...

ماشین هم که اومد از مهندس جوانی که به عنوان راننده هم بود سوالاتی کلی از فرهنگ عمومی میکردم ... میگفت رقابت شدیدی بین جوونها هست و اکثرا دوست دارن درس بخونن دانشگاه خوب برن و توی کمپانی هایی مثل سامسونگ مشغول به کار بشن ... همین طور که حرف میزد منم داشتم برداشت اولیه ام رو ازفرهنگشون مرور میکردم ... مردم کره برخلاف تصور اولیه ام مغرور نیستن ، مثل چینی ها اهل تجملات وحشتناک نیستن وماشین هاشون عموما تولید داخلی هستن ، گوشی آیفون من ندیدم و عموما ال جی و سامسونگ دستشونه ، توی اماکن عمومی و رستورانها اصلا مثل چینی ها داد وبیداد نمیکنن و مثل ایرانی ها هم پرسروصدا و کرکر خنده نیستن ، به بزرگترها خیلی احترام میذارن و برای احترام نیمچه تعظیمی هم میکنن ، توی رانندگی سرعت زیاد میرن ولی چپ وراست لاین عوض نمیکنن ...

ازکره شمالی پرسیدم ... جوونهاشون حس هموطنی ندارن باهاشون وفقط حس همزبانی دارن ولی قدیمی هاشون امیدوارن روزی مجددا متحد بشن ... مستندهایی که از کره شمالی دیده بودم ویا مطالبی که خونده بودم جلوی چشم هام رژه میرفت ... زمانی که دوسال پیش حکومت کره شمالی جشن بزرگی گرفته بود که کشتی بیست هزارتنی ساخت خودش رو به آب انداخته بود واحتمالا تبلیغات میکرد که بزرگتری کشتی دنیاست !! شرکت هیوندای کره جنوبی کشتی دویست هزارتنی خودش رو به آب مینداخت ... این کجا و آن کجا !


http://msnbcmedia.msn.com/j/MSNBC/Components/Photo/_new/pb-121217-north-korea-01.photoblog900.jpg


تفاوت عقل وجنون ، ایدئولوژی ومنطق ، دیکتاتوری و دموکراسی ... همسایه شمالی با اتکا به ایدئولوژی تک حزبی وتک صدایی کشور رو به عصرحجر برگردونده وای یکی درعصرطلایی تمدن ومدرنیته ... هردو از یک نژاد وبه دارازی تاریخشون متحدولی جدایی شصت هفتاد ساله وتفاوت دیدگاه های شهریارانشون چه شکاف عظیمی ایجاد کرده بود ... غرق این تفکرات و کمی حس خوشحالی از خلاص شدن از دوران هشت ساله احمدی نژاد بودم که دیدم ماشین رفت توی آسانسور وسرازپشت بام یه ساختمان درآوردیم و کنار ماشین های دیگه پارک کردیم ... امیر باکت وشلوار مشکی ، عینک دودی ، موهای کوتاه وکیف دنبال من بود ... یاد فیم های هنگ کنگی ومعامله مواد مخدر افتادم ... منتظر هلی کوپترسیاه بودم بیاد با سامسونت پراز کوکائین !!  

این شرکت هم نماینده توزیع محصولات غولهای فولادی کره بود ومال دوتا برادربود که فامیلی اینها هم کیم بود !

این دوتا هم مثل شرکت های قبلی بدون لباس رسمی وکراوات بودن وبه من اشاره میکردن کراواتم رو باز کنم چون گرمه و گردنم هم خفت میشه ! خیلی راحت ومعمولی پذیرایی کردن وسخت نگرفتن ... برادر بزرگتر زبانش افتضاح بود ویه کلمه هم نمیفهمیدم وبه گمانم کره ای هم به زور حرف میزد ! انگلیسی فقط سلام و چندتا کلمه ساده بلد بود وبا ایماواشاره منظور رو میفهموند وبرادر کوچکتر دوبله میکرد ... دائم هم میخندید ...

جلسه که تموم شدگفتیم ما برمیگردیم هتل ... خنده هاش هم گل کرده بود یه جوری حالیمون کرد مگه اینکه ازروی جنازه من ردبشین وما رو به زور وخنده کرد توی ماشین وهمراهشون رفتیم رستوران ... مثل آهن فروشهای پارس امیر و پامنار بود و برادر کوچکتر لول وکلاس بالاتری داشت ...

توی مسیر دوبار نزدیک بود تصادف کنیم یه بار نزدیک بود اتوبوس بیار رومون یه جا هم نزدیک بود یه موتوری رو شتک کنه ! اولش یه چیزهایی به کره ای بلغور میکردن که به گمانم فحش میدادن و بعدش هم غش میکردن ازخنده و باخنده من وامیر خندشون تشدید میشد ...

توی پارکینگ مرکزخریدی که رستوران توش بود دیدم کیم بزرگ سیگارش رو روشن کرد وبه من اشاره کرد سیگار بکشم که گفتم الان سیگار نمیکشم و سیگارش که تموم شد انداخت توی صندلی یه ماشین نظافت که اونجا بود و دور وبر رو هم نگاه کرد ببینه دوربین مداربسته نداشته باشه !! جالب هم اینجاست که توی کره حتی توی خیابون هم نمیشه هرجایی سیگارکشید و جاهایی هست که نرده داره و رهگذرها میرن اونجا سیگار میکشن !!

موقع غذا هم نون رومیزدتوی سوپ وباعلاقه خاصی میخورد ، غذای خوب وکافی بود ولی مثل اینکه برای کیم بزرگ کفاف نمیکرد واضافه غذای امیرروهم خورد ! یه ضرب هم بلند بلند حرف میزد ومیخندید ! ماهم که چیزی نمیفهمیدیم والکی میخندیدیم والکی الکی دیدیم داریم منفجر میشیم ازخنده ... شوخی میکرد و میخندید ، دستمال کاغذی برای برادرش که روبروش بود پرت میکرد وبرامون بیشتر عجیب این بود که هیچ کس توجه نمیکرد و سروصدایی راه انداخته بودن و ما هم تعجب کرده بودیم و غش کرده بودیم ازخنده ... یه لحظه دیدم گفت اوه اوه وموبایلش رودرآورد وبهم اشاره کرد که کلی فیلم به قول خودش سکسی توی گوشی داره ! ریسه رفته بودم ازخنده ... عجب دیوانه ای بود ... به من بااشاره وکمک برادرش حالی کرد که توی گوشیم فیلم دارم ؟ گفتم ندارم و حالیم کرد ازکجا میتونه فیلم سکسی ایرانی دانلود کنه !! خنده امانمون رو بریده بود ...

موقع برگشت هم یادشون رفته بود ماشین رو توی کدوم طبقه گذاشتن وکلی بالا پایین رفتیم وآخرش هم امیرماشینشون رو پیداکرد !

مارورسوندن هتل وباخنده ازشون خداحافظی کردیم ... 

غروب شده بود وامیرگفت بریم یه گشتی اطراف بزنیم ، هتل جای خوبی واقع شده بود و اطرافش هم معماری سنتی کره ای زیاد بود واطراف هم پراز رستورانهای ریز ودرشت . تعجب کرده بودم چرا این همه رستوران دارن و نگاه کردم دیدم همه قشری آدم هست و به گمانم چون زنهای کره ای شاغل هم زیاد هستن وقت زیادی برای آشپزی ندارن و موئد این مطلب هم بازارهای سنتی زیادی بود که توی محله هاشون انواع واقسام مواد آماده شده برای آشپزی رو میفروختن و مردم کره هم دوست دارن سبک تغذیه سنتی خودشون رو حفظ کنن ... مغازه ها به سبک بازارهای محلی شمال بود ... یاد شیطان بازار تنکابن وبازار ماهی فروشهای انزلی افتادم ... پیرمردها وپیرزنها مواد غذایی رو آماده میکردن و تازه میفروختن ... ترب ، خیارشور ، فلفل ، سیرترشی ، جنسینگ ، ماهی دودی و تازه ، سرکه وترشی ، سبزی های محلی وپاک شده و ...

ادامه دارد ...

دیدار با تاریخ

http://www.donya-e-eqtesad.com/upload/iblock/997/99724c181a2dfdf7401d19dd14e3ade1.jpg

همواره اندکی یا شاید بیش ازاندکی زمان لازمه تا حقایق تاریخی خودشون رو نشون بدن ... خوب و بد ، خدمت و خیانت ، حق و ناحق .. همه اینها شاید درزمان زندگی و برقراری آدم مشهود نباشه ولی تاریخ عجیب راستگوست !

یادمه ایام دبیرستان کتابی درمورد تاریخ معاصر ایران به قلم حسین فردوست میخوندم ... نمیدونم کتاب بود اعترافات بود و یا نوشته های زندان وهرچی ... به اسم ظهور وسقوط پهلوی ویا جستارهایی ازتاریخ معاصر ایران ... این کتاب ازبعضی جهات استناد های منحصر به فردی داشت چون حضور خود فردوست و شاه رو شامل میشد و دربرخی موارد هم به عنوان کسی که درجریان امور هست اطلاعاتی داده بود . اما موضوع مهمی که اون زمان خود من با سن کم برام جالب بود شخصیت های برجسته رژیم بودن که عموما فردوست اونها رو افرادی دارای وابستگی خاص به دربار ، مجیزگوی شاه و بسیار فاسد ازنظر اخلاقی توصیف کرده بود .

شاید خیلی هاشون بودن اما واقعا یکیشون خوب یادم مونده بود و اون هم ابوالحسن ابتهاج بود چون پدرم گفت مرتیکه فردوست این یکی رو چرت نوشته !

توصیفی که حسین فردوست از ایشون در این کتاب داره :

از اشرف هر کاری بر می آمد و شوخی های او عجیب و غیر عادی بود به ذکر یک نمونه می پردازم : ابوالحسن ابتهاج دیکتارتورترین رئیس سازمان برنامه بود و علائم یک دیکتارتور را هم داشت : چانه ای پهن ، محکم و برجسته . او زن بسیار فهمیده ای داشت که تنها عیب او این بود که از زیبائی بهره ای نبرده بود. در دوران محمد رضا دعوت از زنان زیبا به مجالس میهمانی مرسوم بود و در محافل دیپلماتیک تهران، همیشه زنان زیبا و لوند در رأس لیست مدعوین سفارت خانه ها و میهمانی های سفرا جا داشتند تا سبب جلب دولتمردان ایرانی شوند. اشرف ، که میخواست از پول سازمان برنامه حداکثر استفاده را ببرد ، با یک زن زیبا به نام آذر صنیعی که شوهرش در سازمان برنامه یک کارمند جوان وعادی بود، طرح دوستی ریخت . آذر در عین جوانی و زیبایی دکتر دندانپزشک هم بود . در یک میهمانی که اشرف در هتل دربند ترتیب داده بود من نیز ( حسین فردوست ) دعوت شده بودم . زمانی که میهمانان مشغول صرف مشروب بودند ، اشرف ، من ، آذر و ابتهاج را به یک اتاق برد ودر حضور آذر و ابتهاج به من گفت: « زن به این زیبایی دیده بودی ؟ دکتر هم هست ! من گفتم : اگر دکتر هم نبود، زنی به این زیبایی ندیده بودم ! گفت « حالا این ابتهاج برای این زن ناز می کند. نظرم این است که ترتیب وصلت شان را بدهم ! ». گفتم ابتهاج زن دارد !!! گفت : « آن که هیـــــــــچ !!! » گفتم : آذر هم شوهر دارد !!! گفت : « این هم که هیــــــــچ !!! »  ( زن ابتهاج و شوهر آذر در سالن جزء مدعوین بودند ).

سپس اشرف به ابتهاج گفت : « حالا شما دو نفر را تنها می گذارم که ترتیب کار را بدهید! » اشرف و من از اتاق خارج شدیم و آن دو تنها ماندند . بعدا" ابتهاج مرتب به خانه آذر می رفت و روابط جنسی شدید داشتند. ابتهاج ساعاتی به خانه آذر می رفت  که می دانست شوهرش در سازمان برنامه کار دارد. یکی از این روزها ابتهاج به خانه آذر آمده بود، بدون اینکه ابتهاج بفهمد آذر به شوهرش تلفن می کند که زود به منزل بیا کار دارم . شوهر سریع خود را به منزل می رساند. در این فاصله ، آذر درتختخوابش روابط را با ابتهاج به طور شدید و عاشقانه شروع می کند . شو هر وارد اتاق خواب می شود و صحنه را می بیند. ابتهاج به شوهر می توپد که تو کارمند قاچاق هستی ( از زیر کار در رو) و در این موقع چرا به منزلت آمده ای !!!! این صحنه سبب می شود که شوهر، آذر را طلاق بدهد و ابتهاج مجبور می شود با او ازدواج کند ...

وطی هفته گذشته که به خاطر دختر شش ماهه ام و کسالت خودم به شمال رفته بودم دونسخه ازشماره های اخیر مجله وزین وباارزش تجارت فردا رو به همراه داشتم که نخوندم ! بلعیدمشون و بسیار لذت بردم از مطالعه شون ...

یکیشون مطالب بسیار خوبی به مناسبت صدو چند منین سال تولد ابتهاج اززندگینامه وخدماتش نوشته بود که شرح مختصری رو آوردم :

ابوالحسن ابتهاج، در آذر‌ماه 1278 خورشيدي در رشت متولد شد، پدرش ابراهیم‌خان ابتهاج‌الملک مستوفی املاک سپهدار اعظم رشتی و همچنین در دوره وزارت گمرکات سپهسالار تنکابنی، رئیس گمرک انزلی بود. او دوران تحصيلات ابتدايي خود را تا 12سالگي در اين شهر و سپس مدرسه تربيت تهران گذراند. در سال 1291 به اتفاق برادرش غلامحسین‌خان براي ادامه تحصيل به پاريس رفت، اما پس از دو سال اقامت در اين شهر بنا به تصميم پدرش به بيروت انتقال يافت و در «كالج پروتستان سوريه» تحصيل خود را پی گرفت. در سال 1293 براي گذراندن تعطيلات به ايران سفر كرد و به علت آغاز جنگ جهاني اول موفق به بازگشت به لبنان نشد و تا سال 1295 در مدرسه آمريكايي رشت تحصيل كرد. در اين سال وي به تهران آمد و نزد دو خانم آمريكايي پانسيون شد و در همان جا به صورت خصوصي تعليم ديد. ديدار او از رشت در تعطيلات مصادف بود با انقلاب روسیه و استقرار قواي انگليس در شمال براي مقابله با تهديدات نيروهاي بلشويك اتحاد جماهير شوروي. اولین شغل ابوالحسن مترجمی نیروهای انگلیسی مستقر در رشت بود. با ورود میرزا کوچک‌خان جنگلی به رشت ابوالحسن ابتهاج و برادرش به دليل مخالفت با ميرزا دستگير و براي مدت كوتاهي زنداني شدند و سپس پدر وي دستگير و کشته شد و‌ خانواده ابتهاج به تهران گریختند و ...

ابوالحسن ابتهاج بعد از استقرار در تهران در سال 1299 به استخدام بانك شاهي درآمد، در سال 1301 به شعبه رشت بانک شاهي منتقل شد و در سال 1303 با سمت مترجم کل، به شعبه تهران انتقال يافت. پس از مدتي به سمت معاون  بازرس کل در بانک منصوب و مسووليت امور حقوقي و قضايي بانک را عهده‌دار شد. او در این دوره با علی‌اکبر‌خان داور آشنا شد و به او در تنظیم قانون تجارت یاری رساند، اما مخالف قانون کنترل اسعار خارجی بود ...

نقلاب مشروطیت را اولین تحول بنیانی در مسیر توسعه ایران می‌دانند و ابوالحسن ابتهاج را مبدع برنامه‌ریزی نوین در ایران. او از سال‌ها پیش از انتصاب به ریاست سازمان برنامه و بودجه بر داشتن نقشه‌ای برای کارهای کشور تاکید می‌کرد، و معتقد بود: «تا نقشه‌ای برای کارهای کشور نداشته باشیم، وضع مملکت درست نخواهد شد و استدلال می‌کرد مملکتی مانند ایران، با امکانات مالی و نیروی انسانی محدود و احتیاجات نامحدود قادر نیست در ظرف مدت کوتاهی کلیه احتیاجات خود را تامین کند؛ بنابراین باید دید مهم‌ترین و ضروری‌ترین کارهایی را که می‌توان در مدتی معین با بودجه‌ای معین انجام داد کدام هستند، در غیر این صورت دولت دست به کارهایی خواهد زد که ممکن است به خودی خود مهم باشد ولی از دید کلی احتیاجات مملکت مفید نبوده، بلکه مضر هم باشند  ...

پس از کودتای 28 مرداد، شاه به ابتهاج پیشنهاد دو منصب را داد. ریاست شرکت نفت و ریاست سازمان برنامه. ابتهاج به دلیل تخصصش، دومی را برگزید. او اولین رئیس سازمان برنامه پس از سقوط دولت مصدق بود که تنها مقام بالادست او شخص اول مملکت و شاه بود و حمایت شاه از او، قدرت اجرایی کردن طرح‌ها را به او می‌داد. ابتهاج کار خود را در زمان نخست‌وزیری سپهبد زاهدی در سال 1333 شروع کرد. شرط ابتهاج برای تقبل این مسوولیت، عدم مداخله شخص نخست‌وزیر یا هر فرد دیگری در امور این نهاد و نیز مطالعه و بررسی اسناد و گزارش‌های آن دستگاه بود ...

شیوه مدیریت او مقتدرانه بود و با هرگونه ناراستی و سستی زیردستان یا درخواست‌های غیرقانونی دیگران به تندی و خشونت برخورد می‌کرد. بنابراین دشمنان زیادی داشت و چهره محبوبی در میان سیاستمداران آن دوران به حساب نمی‌آمد. آن‌گونه که ابتهاج در خاطراتش می‌نویسد، وکلای مجلس فکر می‌کردند ابتهاج در منزل می‌نشیند و مطابق سلیقه خود برنامه‌های عمرانی را درست می‌کند و بعد هم از روی تعصب روی برنامه‌ای که تهیه کرده ایستادگی می‌کند. در حالی که سلیقه و تعصب شخصی او کوچک‌ترین دخالتی در کارها نداشت. ابتهاج مدتی سعی کرد با کمک و نظر افراد تحصیل‌کرده و متخصص در رشته‌های مختلف برنامه هفت‌ساله دوم را تنظیم کند. بعد از تحقیق فراوان یک هیات 60نفره انتخاب کرد که در میان آنها مهندسان درجه یک، پزشکان برجسته و متخصصان سایر زمینه‌ها شرکت داشتند که بخش‌های مختلف برنامه هفت‌ساله دوم با نظر این هیات 60 نفره تهیه می‌شد ...

ابتهاج طی دوران ریاست بر سازمان برنامه، تحولی بزرگ در ساختار برنامه‌ریزی ایران مبتنی بر استفاده از دانش اقتصاد به وجود آورد ...

ابتهاج معتقد بود که عایدات نفت باید برای آسایش مردم ایران و به نفع آنها خرج شود و با مصرف کردن پول نفت برای ارتش یا پرداخت حقوق کارمندان دولت مخالف بود. او اعتقاد داشت که پول نفت باید طوری خرج شود که همه مردم ایران احساس کنند از درآمد نفت سهمی می‌برند. بر اساس این فلسفه به فکر افتاد طرح‌هایی را به مرحله اجرا بگذارد تا این احساس در مردم به وجود بیاید. یکی از این طرح‌ها، کمک به شهرداری‌های شهرستان‌ها برای تامین هزینه طرح‌های مختلف عمرانی، مانند لوله‌کشی آب آشامیدنی، آسفالت خیابان‌ها، تامین برق شهر، ایجاد کشتارگاه و هر طرح دیگری که برای آسایش مردم شهرها ضرورت داشت، بود قانونی در کمیسیون مشترک برنامه مجلسین به تصویب رسید که هر شهری که شهرداری داشته باشد و بتواند 50 درصد هزینه اجرای طرح‌های متعددی از این قبیل را تامین کند، 50 درصد دیگر را سازمان برنامه به طور بلاعوض به آنها خواهد پرداخت و در ضمن تمام هزینه‌های مربوط به مطالعه را نیز سازمان برنامه بر عهده می‌گیرد ...

قضاوت کار دشواری است، ابوالحسن ابتهاج مانند هر انسان دیگری، هم نقطه قوت داشت و هم ضعف، نباید قهرمان ساخت که ناگزیر هر قهرمانی شکستنی است. اما آنچه در دوران پهلوي دوم، ابتهاج را از اكثريت مديران متمايز مي‌ساخت، برخورد تند و حقارت‌آميزي بود كه وي با قاطبه مسوولان و نمايندگان مجلسين ملي و سنا داشت. ابتهاج، آنان را فاقد صلاحيت و به قدرت رسيده بر اساس وابستگي سياسي مي‌دانست. او مدیران پهلوی را کوتاه‌قد می‌نامد و عامل اين «كوتاه‌قدي» را، بي‌هويتي پهلوي‌ها و به‌ويژه شخصيت متزلزل پهلوي دوم مي‌داند. با نگاهی به کارنامه ابوالحسن ابتهاج می‌توان دریافت بر‌خلاف آنچه در مواردی چند، به غرب‌زدگی و انگلوفیلی و آمریکوفیلی و استفاده از نیروهای آمریکایی متهم شده است، این اتهامات، به کسی که زندان را به بهای ایستادن در پای عقیده خود خرید، اتهاماتی واهی و بی‌پایه است که شاید ناشی از همان تندزبانی او نزد شخص اعلی‌حضرت و دشمنی و کینه شریف‌امامی با او باشد. هرچند، نمی‌توان از تندخویی بیش از حد او عبور کرد، آن‌گونه که کارمندانش همواره استعفایی آماده در جیب داشتند که اگر مورد خشم واقع شدند، بی‌هیچ حرفی آن را روی میز رئیس سازمان برنامه بگذارند و بی‌سر و صدا از جلوی چشمش دور شوند. ابتهاج دو بار ازدواج کرد. همسر اولش مریم نبوی دختر تقی نبوی، معزالدوله بود. این ازدواج پس از ۲۶ سال به دلیل آنکه مریم نتوانست فرزندی برای او به دنیا بیاورد به جدایی انجامید. در سال ۱۳۳۵ ابتهاج با دکتر آذر صنیع ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو فرزند شد ...

احتمالا هرکسی برداشت خودش رو ازهرموضوعی خواهد داشت ولی خوبه که آدم منصف باشه وببینه که از آدم ها چه چیزی میخواهیم ؟ زندگی شخصیشون یا عملکردشون درهرمقام و مسئولیتی ؟ اون چیزیکه آدمها به یادگار میذارن و واقعیت هست مهمه یا اونچه که برداشت ماهاست ؟ متاسفانه توی ایران به ظاهر امر توجه زیادی میشه و زندگی شخصی آدمها بیش ازحد مورد بازخواست وکنجکاوی قرارمیگیره ... که امیدوارم با سعه صدربیشتری این فرهنگ غلط بهش توجه بشه و نگاهی فراتر به انسانها داشته باشیم ...من نمیدونم فردوست راست گفته یادروغ ولی به نظرم این مطالب درمورد یک فرد با روحیات پرتلاش و منظم ومنسجم به نظر درست نیست و قضاوتی سطحی و عوام گونه از آدم هاست و به هیچ وجه هم مهم نیست !

ای کاش این مجله و مطالبی مشابه این مطالب که درمورد افراد تاثیرگذار در حوزه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هست بیشتر دراختیار جوانها و نوجوانها قراربگیره که همه به دنبال مهندس ودکترشدن نباشن ... اقتصاد بخونن ، علوم انسانی بخونن ،علوم پایه بخونن و ... و بدونن که میشه با تخصص ، تمرکز و استمرار به فردی بی بدیل وتاثیرگذار در کشور تبدیل شد ونیازی نیست اسم ورسم پیدا کرد و گمنامی ویا حتی بدنامی روزی ازبین میره و واقعیت عیان خواهدشد واگر هم نشد هیچ کس به مردم بدهکارنیست و بدهی همه ما به خالقی یکتاست و به وجدان و وجود خودمان ... باشد که افرادی چون ابتهاج ، صفی اصفیا ، عالیخانی ، نیازمند در بدنه اقتصادی ومدیریتی کشور بیشتر وبیشتر شوند ...  

چین ، دنگ شیائوپنگ ... ایران ، روحانی ؟

متن اصلی اکثر روزنامه ها شده انتقاد از دستاوردهای دوران احمدی نژاد ... توی یه تیتر جالب دنیای اقتصاد خوندم که توکلی گفته بود این بیست روز ریاست جمهوری هم تموم بشه وخدا کشور رو نجات بده !

به نظر من دیگه مهم نیست این تیم چه کرد و چه نکرد ... به قول ماندلای بزرگ وقت متنفر بودن از کسی را ندارم !! و باید فراموش کرد و عبرت گرفت ... از تصمیمات عجولانه ، از بی برنامگی ، از هزاران کرده و نکرده ...

هاشمی ، خاتمی ، عارف ، ترکان ، نعمت زاده .... و معتدلین اصولگرا میبایستی به روحانی کمک کنن که ققنوس ایران بازهم بلند بشه ... توی منطقه حرف برای زدن داشته باشیم ، اقتصاد اول خاورمیانه بشیم ...

نمونه های بسیاری هم برای ساختن هست ، از تیم دهه چهل محمدرضا پهلوی ، ماهاتیر محمد ، شیخ دبی ، اردوغان و ... اما از این لحاظ که ماهم ایدئولوژی محور هستیم خود من به شخصه راه دنگ شیائوپنگ رو ترجیح میدم ...

تکه هایی از مسیری که این مرد طی کرد رو با یادداشتی از آقای فریدون مجلسی میخوندم :

File:Carter DengXiaoping.jpg

يادداشت  مهم نيست گربه سفيد باشه يا سياه باشه مهم اينه كه موش بگيرباشه!
نويسنده: فريدون مجلسي



    سال ها پيش دوستي ارجمند در بازگشت از سفري فرهنگي از چين كتابي به من داد، ترجمه شده به زبان انگليسي، كه رييس انجمن نويسندگان چين از آثار خودش به ايشان هديه كرده بود. نام كتاب «انفيه دان» و با نام فرعي «بازگشت عشق» بود. ايشان مرا تشويق كرد كه چون تاكنون اثري ادبي از نويسندگان چيني به فارسي ترجمه نشده بود، آن را به عنوان ارائه نمونه يي از ادبيات امروزي چين به فارسي ترجمه كنم. من نيز آن را از اين لحاظ جالب يافتم و ترجمه هم كردم و منتشر شد. به نظرم قدري نئيو (naive) مي آمد، يعني بعضي نكاتش به نظرم ساده انديشانه بود، و هنوز بوي ادبيات فرمايشي مي داد. اما سرآغازِ آن كتاب با جمله يي آغاز شده بود كه آن را عنوان اين يادداشت قرار دادم. عبارتي كه بسيار بديهي و ساده به نظر مي رسيد. بله در بالاي صفحه آغازين در دو سطر زير هم نقل قولي كرده بود كه: «مهم نيست گربه سفيد باشه يا سياه باشه، مهم اينه كه بتونه موش بگيره!» و باز زير آن با ذكر نام گوينده اين عبارت به آن اعتباري ويژه بخشيده بود. و آن نام دنگ شيائوپنگ بود! رهبر آن روز چين. رهبر غولي افتاده و فقير كه شيائوپنگ دستش را گرفت و بلند كرد و پا به پا برد، تا شيوه راه رفتن آموخت!

    راستش تعجب كردم. مانده بودم كه نويسنده از آوردن اين عبارت بديهي، حالامال هركس كه مي خواهد باشد، در آغاز كتابش چه منظوري داشت؟ آيا داشت نوعي زخم زبان مي زد و به شيوه نويسندگان در آن گونه كشورها نيشي مي زند يا ريشخندي مي كند؟ آيا با تكرار اين عبارت بديهي در حد «از كرامات شيخ ما چه عجب، شيره را خورد، گفت شيرين است!» في الواقع باز به روال مرسوم در همان گونه كشورها دارد چاپلوسي يا به قول بچه هاي امروزي پاچه خواري مي كند؟ كتاب چندان بزرگ نبود و از سه چهار داستان كوتاه و بلند تشكيل مي شد. با خواندن نخستين داستان به حكمت همين عبارت ساده كه 30 سال تجربه پشت سر داشت، پي بردم! عبارتي كه آن را يكي از كليدهاي راز بيداري غول چين مي دانم.

    بايد نگاهي به چين و شيائوپنگ بيندازيم تا معني اين جمله ساده را كه بعدا نويسندگان ايراني نيز به آن استناد كردند، دريابيم. در انقلاب چين دو چهره بزرگ اما متفاوت از آغاز تا پايان در كنار هم بودند. يكي مائوتسه تونگ رهبر بلامنازع، با رفتارهاي ساده و روستايي وار، و اعتقاداتي راسخ و سرد و بي احساس و خشن، ديگري نجيب زاده يي تحصيلكرده، فرنگ ديده، آشنا به آداب و ادب مدني، آشنا با مراودات و برخوردهاي ديپلماتيك، سياستمداري ملايم و فهيم، و با رفتاري دوستانه و محترمانه به نام چوئن لاي، نخست وزير دوران مائو. انتظار مي رفت روزي جانشين مائو شود، اما در آخر كار سرطان امانش نداد و پيش از مائو مرد و او را بحق بزرگ ترين نفر دوم تاريخ ناميدند! با مرگ او راه براي مدعيان تازه تري باز شد. كساني كه بعدها سر و كله شان پيدا شد كه پله هاي ترقي را با افراط گرايي و دادن شعارهاي بلندتر و حادتر پيموده بودند. كساني مانند ليوشائوچي و لين پيائو و سر انجام دارو دسته چهار نفري به رهبري همسر مائو، كه 25 سال پس از انقلاب سر برآوردند، و با التهابي كه در لواي انقلاب فرهنگي به راه انداختند، دست به تصفيه هاي بزرگ زدند و آشوب و ويراني بزرگي به بار آوردند!

یكي از قربانيانشان همين آقاي دنگ شيائوپنگ يار وفادار چوئن لاي و شهردار پكن بود. آن جوانان كه كتابچه سرخ افكار صدر مائو را بهانه كرده بودند، شيائوپنگ را مرتجع ناميدند، به دفترش يورش بردند، به شيوه آسيايي از قبيل آفتابه آويزي بر گردن و دور شهرگرداني او را پشت به رو سوار خرش كردند، كلاه بوقي بر سرش گذاشتند و به گردنش از پشت و رو دشنام نامه نوشتند و او را با همان وضع دور شهر گرداندند و به رويش آب دهان انداختند! سپس به دانشگاه رفتند و پسر دانشجويش را نيز از كلاس درس به حياط دانشگاه پرتاب و فلجش كردند!

باري زماني برآمد، ويراني ها از حد گذشت، عقلاي قوم گرد هم آمدند، و سرانجام از شيائوپنگ مديري كه لياقت خود را طي ساليان در عمل نشان داده بود، خواستند كه چاره جوي كار باشد. شيائوپنگ پس از بازگشت به خدمت نخستين كاري كه كرد اين بود كه انتقامجويي نكرد! فرصت داد تا زخم ها التيام يابد، و عقل ها بر سر جاي آيد. خودش تا پايان عمر همان لباس هاي ساده اُرمكي را مي پوشيد اما مديرانش را آزاد گذاشت كه مانند مردمان ديگر، و به دلخواه خودشان لباس بپوشند و سخن بگويند و كار كنند! سپس از تصفيه شدگان مراحل دوگانه انقلاب دلجويي كرد و كارآمدها را بر سر كارها گمارد.

بيش از ربع قرني از تصفيه شدگان آغاز انقلاب مي گذشت با اين حال هنوز بودند كساني كه طرد شده و قابليت هايشان بلااستفاده مانده بود، به آنان و به آنهايي كه از چين رفته بودند، متوسل شد و از آنان ياري گرفت. آنگاه متعصبان بر او خرده گرفتند كه بسياري از اينان انقلابي نيستند، كه آنان را در برنامه بزرگ راه اندازي و بيداري چرا شريك مي كني! و در اينجا بود كه پاسخ داد: «مهم نيست گربه سفيد باشه يا سياه باشه، مهم اينه كه بتونه موش بگيره!» و چنين بود كه چين سياست آپارتايد سياسي و مسلكي را رها كرد و به پا خاست!

....
روزنامه اعتماد، شماره 2486 به تاريخ 15/6/91

امروز هم تاریخ یه جورهایی برای ما (البته شاید نه به اون شدت ) تکرار شده ... وقت رو نبایستی ازدست بدیم ... فرصت کمه و توقع ایرانیان بسیار ... البته نباید انتظار معجزه داشت ... ولی میشه با سیاقی منطقی طی حدود یک دهه کشور رو به مدار پیشرفت برگردوند ...

هاشمی تاریخ رو خوب خونده و به گمانم اگر خودش میومد شاید به اندازه روحانی اثرگذار نبود چرا که مقاومت های زیادی درون سیستم باهاش میشد و جامعه مثل ترکیه و مصر دوقطبی میشد ... روحانی گزینه مناسبی هست و باید با تشکیل تیم فراجناحی این بساط گفتمان افراطی چپ و راست و ... رو کمرنگ کنه و ککنده های هر قومی ، هر مرام سیاسی و هر جناحی رو برای ساختن جمع کنه ...

شاید ، دور نیست ... ایران ...

فصل نو


انتخابات هم انجام شد ... واقعه ای که کسی گمان نمیکرد به این آرامی رخ بده ...

وابسته های سیستم و اونهایی که همیشه مدعی هستن ازهمه چی اطلاع دارن و همه کاره وهیچ کاره هستن ،همشون میگفتن اینبارفتنه قبل ازانتخابات هستش ... و تجزیه و تحلیل هایی میکردن که آدم تعجب میکرد ... پیش بینی هایی میکردن که آدم فکر میکرد مردم رو نادان فرض میکنن ... چنان ازآرای بالای جلیلی ، قالیباف یا ولایتی و حداد میگفتن که انگاری همه متنبه شدن ، دست از اصلاحات وخواسته های به حقشون برداشتن وبرگشتن به آغوش اصولگراها و میخوان ادامه سیستم احمدی نژاد واصولگراها رو داشته باشن و اینها هم دارن با اکراه ملت رو قبول میکنن ...

صداوسیما و روزنامه های وابسته به سیستم ، چنان مینوشتن که انگاری مردم دسترسی به هیچ رسانه دیگه ای نداشتن و نمیدونن توی مملکت چه خبره ... و اینکه نمیفهمن عملکرد هشت ساله دولت چه دستاوردهایی داشته  و الان کجا هستیم ...

اینکه وعده و وعیدها وشعارها چه نتایجی داشته و سمت وسوی اقتصادی چگونه بوده ... سهم ایران از تجارت بین الملل چقدره ، ارزش ریال ایران چقدره ... روابط بین الملل و تعاملات خارجی ایران چه جایگاهی برای ایران ساخته ...

اصولگرایانی که با حمایت های اولیه عجیب و غریب از تیم ناشناخته احمدی نژاد و سعی و خطاهای بی پایان این مهندس کارشون به جایی رسید که خودشون هم منتقد شدن و سعی برحذف آرامش داشتن ... انگار نه انگار که هشت سال آمال ، اهداف ، برنامه های تدوین شده دلسوزان مدیریتی و اقتصادی و سرمایه های مادی و معنوی ازبین رفت ... پول فروش نفت صرف واردات بی رویه شد و تولید به مرز نابودی رسید ... احترام تولید کننده مثل کارخانه و سرمایه اش ازبین رفت ...

مسیولین ریزودرشت به خاطر انتقادهای معمولی انگ بهشون خورد وهمه و همه توهینهای ریز و درشتی شنیدن ...

توی ایام تبلیغاتی خودشون هم چنان از دولت نهم و دهم انتقاد میکردن که گویی ازابتدا مخالفش بودن و ما مردم طرفدار احمدی نژاد بودیم !! حتی دریغ ازیه عذرخواهی یا قول به پیگیری قانونی خطاهای انجام شده ...

درهرصورت هشت سال بی هدف و سعی وخطا درشرایطی که همه دنیا باسرعت رو به جلو حرکت میکردن ما درمسیر سقوط یودیم و این نه ازنظر حس ناخوشایند من و امثال من به احمدی و نژاد و تیم بسیار ضعیفش بود ، بلکه آمار اقتصادی و واقعیات جامعه این رو فریاد میزد ... روند رشد اقتصادی ایران ازسال 80 روند مثبتی پیداکرده بود و سال 82 و 83 منفی شده بود ولی از 84 تا 87 سقوط آزاد بود و بعدش به لطف افزایش قیمت نفت و رکودهای جهانی نیمچه روندی صعودی میگیره و از 89 بازهم سقوط آزاد ... (تجارت امروز – شماره 44 )

ازانتخاب روحانی خوشحال شدم وبیشتر از خوشحالی مردم که بعد از مدتها احساس خوبی داشتن لذت بردم ، هرچند که خودم اون رو گزینه مورد نظر جامع اصلاح طلبان و همه طیف های اپوزوسیون منطقی نمیدونستم .... ولی رای من روحانی شد چون گفتمان اعتدال داشت ... و دوستان رو هم ترغیب کردم به رای دادن بهش ... خیلی ها هم این وسط متهم کردن منو امثال من رو به خیانت به خون ندی و شهدای جنبش سبز که ربطش رو هم نفهمیدم ... یه سری که همیشه دید انتقادی شدید دارن وهیچ وقت هم هیچ کاری رو خودشون درست انجام نمیدن و مثل منتقدهای فیلم ها میمونن و کسی که حرکتی کرده و فیلم ساخته رو به باد انتقاد میگیرن ... وحالا هم میشینن تجزیه تحلیل های دیگه میکنن که بازی خوردیم و عوام هستیم و نادان و این جور چیزا ...

درصد زیادی از این جماعت اصولا خودش رو باهوش تلقی میکنه و اگه پا بده به شدت منافع ملی رو فدا میکنه تا به منافع شخصی برسه و اگه منفعتی این وسط نباشه یا آبی برای شنا نباشه هم سعی میکنه با ژست عاقل بودن کاری رو که دیگران انجام میدن انجام نده و کار دیگران رو فعل خرعصاری تلقی کنه و ازدور به نصیحت یا مسخره کردن اونها بپردازه ...

فکر میکنن که تمام ممالک پیشرفته کلی آدم عاقل مثل اینها توشون هست و یک شبه هم میشه سوئیس و آمریکا شد ... برای انجام ندادن کارها هزاران بهانه و دلیل دارن و برای انجام کاری هیچ برنامه اجرایی دقیقی ندارن ... تجزیه و تحلیلشون روی کاغذ عالیه ولی برای اجرا هیچ حرکتی نمیکنن ...

قصد ندارم مثل خود این افراد تجزیه و تحلیل کنم چون از بیست سالگی شعارم این بوده : با استعدادی متوسط اما پشتکاری بیش ازحد میتوان به هرآنچه خواست رسید ... فقط و فقط باید فکر کرد و بعد عمل و عمل و عمل ...

یاد ایام ریاست جمهوری خاتمی افتادم که مردم فکر میکردن حتی باید رژیم روهم سرنگون کنه و کلا زمینه های اومدن امریکایی ها و خاندان پهلوی رو فراهم کنه ! افراط  بازی یه سری از طرفدارانش به خصوص توی قشر دانشجو واقعا منزجر کننده بود و میخواستن از خود خاتمی هم پیشی بگیرن و قطار اصلاحات رو باسرعت دلخواهشون پیش ببرن ...

زمان انتخابات ها هم همواره باعث دوگانگی و هرج و مرج میشدن و غوره نشده میخواستن مویز بشن ...

باید فهمید چهارچوب وحد و اندازه ایران و مردمش ازلحاظ سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... چیه و با همین داشته ها چه جوری میشه نتیجه خوب گرفت ... اربابان قدرت چه کسانی هستن ، با اونها تقابل درست داشت ، با روندی ملایم ولی همیشگی به سمت خواسته های به حق حرکت کرد ...

به شخصه مطالعه زیادی در زمینه کشورهای درحال توسعه کردم و برای الگو هم چین ، مالزی ، ترکیه و هند و ... رو مدنظرداشتم ... چین شباهت هایی با ایران داره و ایران میتونه چین خاورمیانه باشه ... ساختار سیاسی نسبتا مشابه دارن ... جمعیت زیاد ... ومردم رقابت جو و اهل تشریفات و ...

چین هم درزمانه ای که ایران با برنامه های صحیح سازمان برنامه و پولهای نفت درمسیر تعالی بالا بود ( دهه 40 و 50 شمسی ) درمسیر مناسبی نبود ... طرح گام بزرگ به جلو مائو باعث مرگ حدود سی میلیون آدم طی چند سال شده بود ، خفقان سیاسی و انقلاب فرهنگی کشور رو به مرز نابودی کشونده بود ... انقلاب فرهنگی که طی یک دهه همه آزاد اندیشها و اصلاح طلبان و معتدل های کمونیست مثل دنگ شیائوپنگ رو هم تامرز زندانی شدن برده بود ... کشتار سه هزارنفری دانشجوها توی میدان تیان آن من و مقایسه اون با کوی دانشگاه و حوادث 88 بهای بسیار بسیار گزاف تری بود ... اما دنگ شیائوپنگ و دیگران کماکان بر ثبات سیستم اصرار کردن و اصلاحات به آرامی و درون خود سیستم انجام شد و نتایج بی نظیری به همراه داشت ...

اما توی ایران همه تمایل دارن که این سیستم از بین بره ... همون توقعی که زمان شاه بود ... میدونستن که شاه رو نمیخوان ... اما چه حکومتی رو میخواستن رو نمیدونستن ... الان هم بی فکر و تعقل فکر نابودی رژیم هستن و نمیدونن که این سیستم هم ریشه های خاص خودش رو داره و نمیشه با مصر و تونس مقایسه اش کرد ... کما اینکه سوریه هم به خاطر ساختار خاص ایجادشده توسط خاندان اسد و دیگر مقامات بعث متفاوت بود ...

من به شخصه با خیلی از روشهای اجرایی مشکل دارم ولی میدونم هیچ انقلاب و تغییر رژیمی منجر به شکوفایی سریع السیر نمیشه و بایستی با داشته های تثبیت شده کم کم به سمت و سوی بالا رفت ... وروند اصلاح طلبی رو به سرنگونی و این گونه کارهای بی نتیجه ترجیح میدم ... فرهنگ مردم ، باورهای مردم ، سلایق مردم و ... ربطی به حکومت ها نداره ... و گزینه ها و نسخه های جایگزینی که خیلی ها برای مردم میپیچن با رشد فرهنگی ، توسعه سیاسی ، افزایش تحمل آراء مخالف ، فرهنگ نقدپذیری ، احترام به سلایق مخالف و مختلف ، پیوند اساسی داره و این ظرفیت ها هنوز در جامعه ایران به طور وسیع جا نیفتاده ... ایران ، فقط شهرهایی مثل تهران و اصفهان و شیراز و ... نیست ... همه مردم مثل مردم شهرهای بزرگ فکر نمیکنن ...

درکل من دیدگاههای سیاسی رادیکال رو نمیپسندم چه راستی چه چپی ، چون فقط به دنبال بهره برداری از موج های سیاسی ، فریب توده ها ، کارهای پوپولیستی هستن و سرانجام خوشایندی برای هیچ مملکتی نداره ...

ازاینکه توی این اعتراض سیاسی ، حماسه سیاسی ، بازی سیاسی ، فریب سیاسی ... هر چیزی که اسمش رو بذارن رای مردم اعتدال و بازگشت به اصول اصلاحات مثبت بود خوشحالم و امیدوارم روند حرکت منطقی بیش از پیش ادامه داشته باشه و هیچ وقت هشت سال گذشته ، ومهم تر ازاون هشت سال قبلش ( دوران اصلاحات ) رو فراموش نکنیم و درس بگیریم ...


Mona Hoobehfekr (38 of 45).jpg

فصلی نو رو که براش بهای گزافی هم دادیم به سرانجام برسونیم ومردم گمان نکنن که تموم شده ... همون طوری که سال 84 فراموش کردن وهشت سال روندی داشتیم که مورد تایید اکثریت نبود ... که اگربود روحانی رای نمیاورد ... با یکی دوبار شکست یا پیروزی هم از میدان به در نشیم ... بخواهیم و پای خواسته بایستیم ... وفکر هم نکنیم حالا که ریئس جمهور انتخاب شده باید همه کاری انجام بده و اگر مثل ما دراصلاح طلبی رادیکال نبود مثل خاتمی خائن بدونیمش و تنهاش بذاریم ، یا مثل هاشمی مدتی رهاش کنیم ... کما اینکه اگر حمایت هاشمی ، خاتمی و عارف نبود رای روحانی بی تردید این نبود ... و امیدوارم این تیم بتونه کشور رو باتدیبر به سمت وسوی تعالی ببره ...و به گمانم بهتره از گزینه هایی مثل قالیباف ، رضایی ، ولایتی و ... هم توی تیمش استفاده کنه ...

واین رو هم فراموش نکنه که کسانی که رای ندادن یا به رقبارای دادن خس و خاشاک نیستن ، شهروند درجه دو نیستن و خواسته های اونها بیش از خواسته های کسانی که به روحانی رای دادن محترمه و باید بها داده بشه ...

و درنهایت میترسم که مردم از روحانی انتظارمعجزه داشته باشن ... که امیدوارم اینبار اینگونه نباشه و مشی اعتدال و منطق درتمام لایه های جامعه ساری وجاری باشه ...

کنفرانس ملی توربین گازی !!

ازمدتی قبل فکس ها و ایمیلهایی برای حضور در کنفرانس ملی توربین گازی از طرف دانشگاه علم و صنعت میگرفتیم و احساس کردم چون در این زمینه فعال هستیم حضور داشته باشیم ...

برای حضور اعلام آمادگی کردیم و دیدیم یه بابایی اومد دفتر ما و کلی حرف زد و آخرش هم نفهمیدیم قضیه چیه و کلی مسائل بی ربط در مورد نمایشگاه قبلی که توی دانشگاه امیرکبیر بود و دانشگاه نمیدونم پول هاپولی کرده بود و ... شنیدم ... یه اشتباهی هم کردم که گفتم من عضو هیات امناء جامعه فارغ التحصیلان امیرکبیر هستم و موضوع رو مطرح میکنم ... دیدم بعد از مدتی اعلام کردن من نمیتونم توی همایش علم و صنعت شرکت کنم چون مشکلات نمایشگاه امیرکبیر به عهده من افتاده ! زنگ زدیم دفتر همایش و گفتیم این چه بساطیه ؟ گفتن مشکلی نیست ... اون بابا بیخود گفته !! گفتیم مگه از ستاد اجرایی همایش نیست گفتن هست ... ولی همه گفتن حرفهای بی ربط زده !!! گفتم چه شود این همایش با این خل بازیهای اولش !!!

درهرصورت غرفه روگرفتیم و رفتیم واسه همایش ... چندان خوب نبود ولی درهرصورت این اقدامات بلند مدت جوا میدن ...

اما نکته جالب این بود که همایش دوروز بود و من فقط روز اول رو رفتم و واسه روز دوم از همکارهای خانم خواستم برن که به لطف فاطمه کماندوهای درب ورودی علم و صنعت باوجود مقنعه داربودنشون به خاطر یک شکاف یا پیل روی مانتوی اونها از ورود به دانشگاه ممانعت به عمل اومد و این ممانعت هم مثل آدم نبود و همراه با فحاشی وتوهین بود !! از رفتار غیر متمدنانه اون چماقدار دم درب ورودی که بگذریم تمام برنامه کاری ما بهم ریخت !! به همین سادگی و زمانی هم که تماس گرفتیم که موضوع رو پیگیری کنیم برگزارکنندگان هم با ضعف تمام اعلاک کردن که حراست دانشگاه لیست بلند بالایی از روز اول همایش و حجاب بسیار بد و رفتارهای غیراسلامی!! خانم های حاضر در نمایشگاه و همایش تهیه کردن و باید برن جواب پس بدن !!

راست میگفتن منم روز اول همایش کلی بی حیایی توی اونجا دیدم !!! چقدر فضای زشت و زننده ای بود ... خانم ها با بیکینی اومده بودن و اصلا مراعات نکرده بودن ... سرو مشروبات الکلی توی غرفه ها ، رقص و پایکوبی ، مصرف مواد مخدر ... اصلا فضای اونجا رو بهم زده بودن !!ملت خودشون همه توربین گازی شده بودن !!

... نمیدونم این بساط کی میخواد جمع بشه و دست از این بازیها بردارن ؟ چرا وقتی ظرفیت این جور کارهای مهم توی دانشگاه که اختیارش دست رییس و معاون هم حتی نیست ، اقدام به برگزاری میکنن ؟ بخش خصوصی دانشجو نیست که هر غیرمتمدنی وناآگاهی بخواد بیاد بزنه توی سرش و توهین کنه ...البته تمام این موارد رو اکثر جوامعه داشتن ... افراط و تفریط ها ... از امریکا دهه 40 و 50 گرفته که محدودیت حجاب کنار ساحل داشتن و الان جزیره نیچربست ها .... تا ایران قبل و امروز ... امیدورام روزی به این کارها نخندیم و بیهوده تلقی نکنیمشون ...

یه نامه هم فرستادیم واسه دبیر کنفرانس که به گمانم یا به ایشون نرسید یا زورش اومد جواب بده و دایورت کرده ... به جایی که نمیشه معترض شد ... ولی اینجا میشه گفت !! شاید به زبان ریاکارنه خودشون بشه توضیح داد ... وشاید هم آب درهاون کوبیدن باشه !! حالم از این ریاکاری بهم خورد ...

دبیرمحترم اجرايي كنفرانس ملي توربين

جناب آقاي تقوي

موضوع : به شرح متن

 ویل لکل همزه المزه ( وای بر هرعیب جوی طعنه زننده ... )

با سلام، احتراماً به استحضار ميرساند پرسنل خانم اين شركت جهت حضور در غرفه با پوشش مقنعه و مانتوي کارو بسیارمعمولي به مرکز برگزاری همایش ملی توربین مراجعه نموده اند وبا برخوردهاي دور از شان مسئولين زن درب ورودي دانشگاه علم و صنعت مواجه شده و تندروی دراظهار نظرات متحجرانه و برداشتهای سلفی گونه از اسلام ، منجر به بکاربردن الفاظی شده است که درشان هیچ بانوی مسلمان و غیرمسلمان نیست .

اینجانب ؛ علی شیرودی به عنوان مدیر عامل این شرکت نیزهمانند دیگر افراد معتدل جامعه نسبت به هنجارشکنی های عرفی حساس بوده و بالطبع پرسنل این شرکت را همواره به رعایت عرف راهنمایی مینمایم و نیازی به توصیه های نگهبانان درب ورودی دانشگاه یا هرمکان دیگری جهت رعایت شئونات اسلامی توسط پرسنل مربوطه ندارم .

درهرصورت این قصورازجانب حضرتعالی و دست اندرکاران این همایش دیده میشود و ممانعت از ورود خانم ها منجر به عدم حضور پرسنل اين شركت در غرفه و از بين رفتن كارايي نمايشگاه براي اين شركت گرديده است و صرفا هزینه ای به دوش این شرکت گذاشته شده است و یقینا این شرکت رضایت نداشته و نخواهد داشت .

لذا خواهشمند است جهت برگزاري اين همايشها تمهيدات لازم ديده شود تا متخصصان اين حوزه از صنايع خاص با برخوردهاي شخصي و سليقه اي ، با اين شرايط حاد صنعتي و تحريم ها از اين همايش هاي علمي و صنعتي محروم نگردند. 

درانتها آیاتی رابرای مقامات حراست و تصمیم گیران این نوع برخوردها یادآور میشود :

... افرادی که مردان و زنان مومن را بدون آنکه کارزشتی کرده باشند تهمت زده و اذیت میکنند ، گناه روشنی را بدوش گرفته اند ... ( احزاب 59 )

... چطور چنین قضاوت میکنید ؟ آیا کتابی دیگر (غیر از قرآن ) دارید و در آن چنین میخوانید ؟؟ ... ( قلم – 37 و 38 )

با تشكر و احترام -  علي شيرودي

                                                                                                          مدير عامل