دختر دیوونه ی سابق :|

هیس ، کسی که چیپس و ماست میخورد فریاد نمی زند !

نیوشآهـ می نویسد

#بازگشت_همه_بسوی_بلاگفاست :|

+ نوشته شده در  جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸ساعت 21:45  توسط نیوشآهـ  | 

صدو دوازده

اینو فهمیدم که خیلی آدم بدون ریسکی ام ، افکار و اهداف زیادی توی سرم میاد اما برای انجام دادنشون هیچ قدمی برنمیدارم، یه زمانی میخواستم دوباره کنکور بدم داروساز بشم، یه زمانی خواستم مربیه ساز بشم ، خواستم کارگاه سفالگری بزنم، خواستم مغازه بگیرم، خواستم خونه بخرم ، ولی خب شرایط کشور و ادمای اطرافم و تنبلی خودم و ریسک نکردنم همیشه مانع شده. ولی از این وضعیت خیلی عصبی ام، هر روز که میخوام پاشم برم سرکار با خودم تکرار میکنم که از کار کردن برای یکی دیگه متنفرم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵ساعت 22:3  توسط نیوشآهـ  | 

صد و‌یازده

۸ ماه از پست قبلی گذشته :)) و ما از جنگ دوباره برگشتیم ، طلا ۱۸۵۰۰، دلار ۱۷۳ ، وضعیت روحی ادما داغون ، تورم بیداد میکنه ، و اینترنتی که چندین ماه قطع بود . ادمای زیاده که تعدیل شدن ! از جمله خودم ! و من ، دو‌ماهه که رفتم یه داروخانه ی جدید و رضایت کاملی ازش ندارم و مجبورم همین رو سفت بچسبم توی این وضعیت . رابطه م ماه پیش یک ساله شد و میشه گفت همه چی خوبه ..! خوب که .. باید گفت عاشقی توی ۲۲ سالگی خیلی فرق میکنه با عاشقی توی ۲۹ سالگی ..! با رالف هم ارتباطم رو بخاطر پارتنرم قطع کردم . خلاصه شرایط بد بوده برای همه ولی جالبه که زندگی در جریانه !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵ساعت 9:47  توسط نیوشآهـ  | 

صدو ده

بعد از چند ماه اومدم و خواستم بنویسم ولی میبینم انقدر اتفاق زیاده که تا صبح میشه نوشت! از جنگ بگیر تا وضع اقتصاد و طلا و دلار و ترس از جنگ دوباره و عقد آزی بعد از ۱۱ سال دوستی و سفر به اصفهان و رامسر ... ! و عاشق شدن !

+ نوشته شده در  جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴ساعت 10:25  توسط نیوشآهـ  | 

صدو نُه

جمعه شب، ساعت حدود ۹ و نیم شب ، تلفن خونه زنگ خورد و فهمیدیم عزیز رو برای همیشه از دست دادیم🖤 بیشتر از یک ماه بیمارستان بود و حالا دیگه از پیشمون رفت. آخ عزیز :'(

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 18:1  توسط نیوشآهـ 

صدو هش

این رسم عید دیدنی رو هر کی باب کرده ، لیدم تو روحش 😇💩

+ نوشته شده در  شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴ساعت 14:57  توسط نیوشآهـ  | 

صدو هف

نمیدونم ولی امسال تا آخرین نفس برای خوب زندگی کردن تلاش میکنم ، سخت یا آسون ، بی نتیجه یا با نتیجه ، اما بسختی میجنگم، عید مبارک .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ساعت 18:7  توسط نیوشآهـ  | 

صدو شیش

رالف رو درک نمیکنم ! اگر توی ذهنش ما فقط دوتا دوستیم ، پس چرا کارها و رفتاراش عجیب غریبه؟ ته ته دلم حس خوبی ندارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۳ساعت 22:5  توسط نیوشآهـ  | 

صدو پنج

وضعیت طلا (۷/۵) و سکه (۸۹) و دلار(۹۴) وحشتناکه و امید به زندگیمو واقعا داره به صفر میرسونه .

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۳ساعت 22:1  توسط نیوشآهـ 

صدو چار

دیروز غروب وقت جراحی دندان عقل نهفته داشتم ، خود جراحی کلا ده دقیقه طول کشید و برخلاف تصورم راحت بود ولی من به معنای واقعی ریده بودم به خودم از ترس😑 تا الان هم درد خاصی نداشتم فقط این مزه ی گوه خون و نخ بخیه اذیت کننده س و غذا خودن کمی سخت . در نهایت دردناک ترین قسمتش هزینه ش بود😑.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۳ساعت 21:58  توسط نیوشآهـ  | 

صدو سه

رفتم دندونپزشکی میگه ارتودنسی ۸۵ میلیون تومان😐 من زیر بار این همه هزینه آخر پاره میشم! چهار سال پیش ۱۷ تومن ارتودنسی کردم ، امان از دکتر نا بلد😑 چرا هر چی آدم میدوعه دخل و خرج با هم نمیخونه آخه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:43  توسط نیوشآهـ  | 

صدو دو

از خودم میپرسم از زندگی چی میخوای؟ و جوابی ندارم!

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ساعت 22:3  توسط نیوشآهـ  | 

صدو یک

امروز بعد از سرکار رفتم یه opg از دندونام گرفتم و بله ... سه تا دندون عقل پنهان (زیر لثه) دارم که باید جراحی بشن! از ترسم دوست ندارم اصلا وقت دکتر بگیرم و فعلا به بهانه های مختلف پشت گوش میندازم🙄.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ساعت 20:41  توسط نیوشآهـ  | 

صد

دو سه هفته دیگه ۴۰۳ هم تموم میشه و حس میکنم زمان x2 شده ! یه جای کار میلنگه وگرنه انقد زود روزا و سال ها نمیگذرن. لعنتیا انگار زمان رو هم دستکاری کردن . بابا همین دیروز بود استرس امتحان نهایی و کنکورو داشتم! مگه میشه ۱۰ سال ازش گذشته باشه؟ وحشتناکه :(

+ نوشته شده در  دوشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۳ساعت 21:56  توسط نیوشآهـ  | 

نودُ نه

پنج ماه بود ننوشته بودم ، اما روزا، تکرار روز قبلی بوده و بس ... کار و کار ، کلاس و کلاس ، افسردگی و روزمرگی :) ، خسته شدم از این وضع . دلم یه سفر به رشت میخواد ، تنها ، ریکاوری شم و برگردم 🥲 ، حیف که فعلا شرایطش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۳ساعت 22:35  توسط نیوشآهـ  | 

عَقب