مجموعه 12 جلدي سرزمين اشباح
نويسنده:درن شان
اين مجموعه ي پر طرفدار شامل كتاب هاي :سيرك عجايب، دستيار يك شبح ، دخمه ي خونين ، كوهستان شبح ، آزمون هاي مرگ ، شاهزاده ي اشباح ، شكارچيان غروب ، همدستان شب ، قاتلان سحر ، درياچه ي ارواح ، ارباب سايه ها و پسران سرنوشت است.
معرفي:
من هميشه از عنكبوت ها خوشم مي آمد و وقتي بچه بودم،آنها را جمع مي كردم. من ساعت هاي زيادي را صرف كندوكاو در آلونك قديمي ته باغمان مي كردم و با زل زدن به تار عنكبوت ها،در كمين يكي از اين غارتگران هشت پا مي نشستم.وقتي يكي از آن عنكبوت ها را پيدا مي كردم،آن را به خانه مي آوردم و توي رختخوابم ولش مي كردم.مادرم از دست من ديوانه مي شد!
معمولا عنكبوت ها فقط يكي دو روز بيرون مي مانند. يك بار يكي از آن ها بالاي تخت من يك تار درست كرد و يك ماه رويش نشست و نگهباني داد.آن روز ها ،هر بار كه مي رفتم بخوابم ، با خودم فكر مي كردم كه شايد عنكبوت پايين بيايد،توي دهانم برود،سر بخورد و از گلويم رد بشود و در شكمم يك عالم تخم بگذارد،بعد هم بچه عنكبوت ها از تخم بيرون بيايند و مرا زنده زنده و از درون بخورند.
وقتي بچه بودم، خيلي خوشم مي آمد كه از چيزي بترسم.
وقتي نه ساله شدم،مامان و بابا يك رتيل كوچك به من دادند. آن رتيل خيلي بزرگ نبود،سمي هم نبود،ولي بزرگترين هديه اي بود كه تا آن موقع گرفته بودم. هر روز صبح با آن رتيل بازي مي كردم و هر چيزي كه به آن مي دادم مي خورد:مگس،سوسك و كرم هاي كوچك.آن رتيل همه چيز را خرد و خمير مي كرد و مي خورد.
اما يك روز من يك كار مسخره كردم.در يك كاريكاتور ديده بودم كه يك حشره در يك جاروبرقي رفته بود،ولي جلوي كيسه ي آن گير كرده و چيزيش نشده بود.آن حشره ،پر از گرد و خاك و كثيف و بسيار عصباني از جاروبرقي بيرون آمده بود.اين برايم خيلي جالب بود،آن قدر جالب كه هوس كردم خود آن را امتحان كنم.
پس همين كار را با آن رتيل بيچاره كردم.خوب،معلوم است كه همه چيز مثل آن كاريكاتور پيش نرفت.رتيل من به محض اينكه به درون جاروبرقي رسيد ،تكه تكه شد.من خيلي گريه كردم. ولي براي گريه كردن دير بود.همبازي عزيزم به خاطر اشتباه من مرده بود و ديگر از دست من كاري برنمي آمد.
مامان و بابا وقتي فهميدند كه من چه كار كرده ام ،كلي دادوبيداد راه انداختند.آخر،آن رتيل خيلي قيمت داشت.آنها گفتند كه به خاطر اين بي مسئوليتي احمقانه،ديگر اجازه ندارم حتي يكي از عنكبوت هاي باغمان را هم نگه دارم.
من قصه ام را با اين ماجرا شروع كردم تا بدانيد كه آن روزها چقدر عنكبوت ها را دوست داشتم و چرا براي به دست آوردنشان خودم را به آب و آتش مي زدم.
قصه ي من در واقع شرح يك كابوس است ،يك كابوس دنباله دار...
اما يك نكته ي مهم:اسم واقعي من درن شان نيست! اسم خواهرم،دوستانم و معلم هايم،همين طور اسم شهرم،كشورم وبقيه نشانه هايي كه دركه در داستان مي بينيد و مي خوانيد هم واقعي نيستند.
به هر حال ،معرفي و مقدمه چيني تا همين جا بس است. اگر حاضريد،شروع مي كنيم. البته اگر اين داستان مثل همه قصه هاي تخيلي ديگر بود،حتما در شبي توفاني ، با هوهوي جغدها و سروصداي عجيب زير تخت شروع مي شد.اما چون قصه من با بقيه ي قصه ها فرق دارد،از جاي ديگري شروع مي شود:از دستشويي مدرسه...