باورهای غلط شما

باورهای غلط شما ( تفکرات منفی را رها کنیم!)

نویسنده: وین دایر

ترجمه : پروین ادیب

اگر از احساس ترس و نگرانی به ستوه آمده اید و حس می کنید در دام خود ویرانی گرفتار شده اید پس شما اسیر باورهای غلط هستید. از آنجا که چنین رویکردی به زندگی چون سدی سر راه موفقیت و شادکامی شما قرار می گیرد مطالعه کتاب دایر می تواند در شکستن این سد به شما کمک کند.

دکتر دایر راه های دستیابی به خوداتکایی و خودباوری را به شما می نمایاند و ابزارهای مورد نیاز برای کامیابی هر چه بیشتر از زندگی را در اختیارتان قرار می دهد.

این کتابو حتما مطالعه کنید.به هر حال هر کسی باورهای غلطی داره که بدون اینکه خودش متوجه شه اونو آزار میدن مطالب بسیار جالب و مفید هستن که واقعا میتونن شمارو کمک کنن.

مائده های زمینی و مائده های تازه

آندره ژید

ترجمه مهستی بحرینی

 آندره ژید معتقد بود که مهمترین اصل برای هر کسی آن است که به رغم همه ی ابهامات و چندگانگی هایی که در درون خود سراغ دارد، با خویشتن خویش صادق باشد.سرتاسر مائده های زمینی گداه این مدعاست.او هرگز در پی آن نبود که مریدان و پیروانی برای خود گرد آورد و به صراحت گفته است:« کتابم را به دور افکن...گمان مبر که کسی دیگر بر حقیقت تو دست یابد...»به خود بگو که این تنها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است.نگرش خود را بجوی.


این کتاب پر است از توصیفات زیبا.و ژید در تلاش است که ما را با عشق و شور و اشتیاق به هر چیزی که به آن بنگریم آشنا سازد.

یادآور این سخن از سعدی:عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست.

نادیا

آندره برتون

ترجمه ی کاوه میرعباسی

نادیا اولین رمان سورئالیستی و شاید زیباترینش باشد.

کتابی که موضع این جنبش را در قبال زندگی روزمره آشکار می سازد.

خط اصلی داستان شرح آشنایی و رابطه ی نویسنده با دختری جوان در پاریس است ، قصه ی حضوری وسوسه گرانه که به خوره ای ذهنی بدل می شود. این روایت اول شخص با بیش از پنجاه عکس تکمیل شده است که جزء لاینفک اثرند.

تصاویر شامل بسیاری از چهره های سورئالیسم ،مکان ها و اشیایی است که نویسنده با آن ها ارتباط دارد یا حضور نادیا آن ها را به نگرانی های ذهنی و وسوسه های دائمی اش بدل می سازد.

آدمکش کور

مارگارت اتوود

ترجمه ی شهین آسایش


پا به پای سرنوشت خانواده ای که جنگ مستقیم و غیر مستقیم بر بادش می دهد،مردی ناشناس برای زنی ناشناس به روایت داستانی سورئالیستی نشسته است .هر دو داستان در بزنگاهی با هم ترکیب میشوند و «آدمکش کور» را پدید می آورند.داستان کشندگانی که همانقدر هولناکند که دوست داشتنی و همان قدر ظالمند که مظلوم.

برنده ی جایزه ی بوکر سال 2000

دستور زبان عشق

قیصر امین پور

شعری از کتاب:


قطار میرود

تو میروی

تمام ایستگاه میرود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام...

کافه پیانو

کافه پیانو

نویسنده: فرهاد جعفری

خیلی وقت بود احساس بی فایدگی و بی مصرف بودن می کردم و علاوه بر این یک بار که دختر هفت ساله ام برداشت و ازم پرسید :«بابایی تو چه کاره ای؟» هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتم که بهش بدم .

یعنی راستش را بخواهید به خودم گفتم : تا وقتی هنوز زنده ام ، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر میتوتنم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم :« خودمم نمیدونم بابایی».

اما اگر مینشتم و داستان بلندی مینوشتم و بعد منتشرش می کردم میتوانستم بهش بگویم :« اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است ، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگر ، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه در کیفت داشته باش تا نشان بدهی و به شان بگویی بابام نویسندس.حالا شاید خوب ننویسه اما نویسندس.»

تقدیر شده در جایزه ادبی اصفهان

برگزیده ی نظرسنجی روزنامه ی اعتماد از منتقدان به عنوان بهترین رمان سال 1386

چای با طعم خدا

چای با طعم خدا

عرفان نظر آهاری

کتابی زیبا با اشعاری زیباتر...

این کتاب مجموعه ی 17 شعر می باشد.

شعری از کتاب:

دختری دلش شکست

رفت و هر چه پنجره

رو به نور بود

بست

رفت و هر چه داشت

یعنی آن دل شکسته را

توی کیسه ی زباله ریخت

پشت در گذاشت

صبح روز بعد

رفتگر

لای خاکروبه ها

یک دل شکسته دید

ناگهان

توی سینه اش پرنده ای تپید

چیزی از کنار چشم های خسته اش

قطره قطره بی صدا چکید

رفتگر برای کفتر دلش

آب و دانه برد

رفت وآن تکه های دل شکسته را

به خانه برد

سالهاست توی این محله با طلوع آفتاب

پشت هر دری

یک گل شقایق است

چونکه مرد رفتگر

سالهاست عاشق است

عصیانگر

عصیانگر

نویسنده: آلبر کامو

مترجم: مهستی بحرینی

عصیانگر حاصل تأملات اندیشمندی است که بی گمان با همه ی نحله های فکری و عقیدتی اروپای پس از جنگ،و دوران های پیش از آن،آشنا بوده و در جامعه ای می زیسته که به طور مستمر تحت تأثیر مکتب های گوناگون قرار داشته است.

کامو در این کتاب کم و بیش در همه ی تجربه های ایمانی و عقیدتی اروپاییان، از مسیحیت گرفته تا نیست انگاری ، از فاشیسم تا کمونیسم،به پژوهشی ژرف می پردازد و تصویری روشن از سیر تاریخی افکار و عقایدی که در طول زمان بر اروپا حاکم بوده است ، ترسیم میکند. او نشان می دهد که چگونه کسانی که از عشق به انسان دم میزنند کشتارها را به این دستاویز توجیه میکنند ، فلسفه را عذر خواه خود قرار میدهند و با استناد به آن ، برای رسیدن به هر هدفی تا آنجا پیش می روند که سرانجام جانیان را مبدل به داوران می کنند.

کامو میگوید که آدمی با افراط در نتیجه گیری از منطق عصیان ، می خواهد زمین را به قلمرودد برای خدایی خود مبدل سازد و اینجاست که فرمانروایی تاریخ آغاز می شود و انسان با هم ذات شدن با تاریخ ، و وفادار نماندن به عصیان واقعی خویش ، خود را وقف انقلاب های نیست انگارانه ی قرن بیستم می کند و...  

بعد از چندی برگشتم...با یه سوال

کسی رمان ایرانی زیبایی سراغ داره؟

چندین رمان ایرانی شروع کردم اما بعد از خواندن فوقش 3 یا 4 صفحه بستمش... چرا واقعا ادبیات ایران این جور شده؟ چرا روی مسایل بی اساس باید بچرخه  همش داستانهای عاشقانه ی تکراری مثل فیلمای چند سال اخیر...

تنها کتابهایی همچون کتابهای جلال آل احمد،سیمین دانشور، صادق هدایت... که ماندگار شدن...


نیمه زندگی

نیمه زندگی

نویسنده:وی.اس.نیپل

زندگی نه آغاز آراسته ای دارد نه پایان شسته رفته ای.

زندگی همیشه در جریان است و توقف ندارد.

باید از نیمه شروع کنی و در نیمه به انتها برسی و همه چیز در همین جا اتفاق می افتد.

یک روز ویلی چاندران از پدرش پرسید :چرا به دنبال اسم کوچک من ،نام سامرست آمده؟ پسران همکلاسی ام تازه این مطلب را فهمیده اند و مرا مسخره می کنند.

پدرش بی هیچ خوشحالی پاسخ داد:تو به اسم یک نویسنده معروف نامگذاری شده ای.مطمئنم کتابهایش را دور و بر خانه دیده ای.

اما آن ها را نخوانده ام .تو خیلی ستایشش می کنی؟

مطمئن نیستم.حرف هایم را گوش کن بعد خودت تصمیم بگیر.

و این داستانی بود که پدر ویلی چاندران شروع به گفتنش کرد.با بزرگ شدن ویلی ، این داستان تغییر یافت.چیزهایی به آن افزوده شد و زمانی که بیلی هندوستان را به مقصد انگلستان ترک کرد داستان را کامل شنیده بود.

برنده جایزه ی ادبی نوبل ۲۰۰۱

( خودمونیم..ممکنه صفحه های اول دوم کتاب خوابتون بگیره)

يك روز ديگر

يك روز ديگر

نويسنده : ميچ البوم

پدر چارلي بنه تو در كودكي به او گفت : تو ميتوني پسر مامان باشي يا پسر بابا،اما هر دو نه

او هم پدرش را انتخاب كرد ، اما نتيجه اين بود كه در آستانه ي نوجواني ديد كه پدرش ناپديد شد.چند دهه بعد چارلي مردي شكست خورده است.كارش را از دست مي دهد،خانواده اش را ترك مي كند.وقتي مي فهمد به عروسي تنها دخترش دعوت نشده،به كلي دچار نا اميدي مي شود و تصميم مي گيرد خودش را بكشد.

چارلي نيمه شب با ماشين به شهر كوچك زادگاهش مي رود:به آخرين سفر.اما وقتي گيج و سرگردان به خانه ي دوران كودكي اش مي رسد،موضوع حيرت انگيزي را كشف ميكند.مادرش-كه هشت سال قبل مرده-آنجاست و طوري به چارلي خوش آمد مي گويد كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده.

ادامه ي داستان در يك روز ظاهرا عادي مي گذرد كه بسياري از ما در حسرت آنيم:فرصت ايجاد رابطه ي خوب با والدين در گذشته،براي شرح دادن اسرار خانوادگي و طلب بخشش.چارلي در جايي بين اين زندگي و دنياي ديگر،در مورد مادرش و فداكاري هاي او چيزهاي شگفت انگيزي مي فهمد و سعي مي كند با راهنمايي هاي محبت انگيز او تكه هاي خرد شده ي زندگي اش را بار ديگر كنار هم قرار بدهد.

ميچ البوم نويسنده ي كتابهاي پرفروش "در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند"،"سه شنبه ها با موري " و شش كتاب ديگر است او فيلمنامه و نمايش نامه نيز مي نويسد.

با كفش هاي ديگران راه برو

با كفش هاي ديگران راه برو

نويسنده:شارون كريچ

سالامانكاتري هيدل 13 ساله كه همه او را سال صدا مي كنند براي  يافتن مادرش،به همراه پدربزرگ و مادربزرگ ،عازم سفري طولاني مي شود.در طول سفر ،او داستان في بي وينترباتوم را تعريف مي كند،دختري كه مادرش به طور ناگهاني ناپديد شده و پيغام هاي اسرار آميز دريافت مي كند.در پشت داستان في بي ،داستان سال و جريان سفر بدون بازگشت مادرش وجود دارد.او كمتر از يك هفته فرصت دارد تا خودش را به مادرش برساند.سال مطمئن است كه علي رغم مخالفت پدرش،اين سفر تنها شانس او براي برگشت به موقعيت گذشته است.

برنده ي جايزه ي نيوبري سال1995

ژانوس ستاره ي آرزو

ژانوس ستاره ي آرزو

نويسنده:آنتوني هوروويتس

تاد اسپنسر ،تنها پسر يك تاجر ثروتمند ،هر چي بخواهد دارد.اما يك شب مرتكب اشتباه بزرگي مي شود.درست زماني كه نبايد ،آرزويي مي كند كه زندگيش را به راه ديگري مي برد.ژانوس ستاره ي آرزو ، آرزويش را برآورده مي كند و صبح كه بيدار مي شود، مي بيند آدم ديگري است ،جايش عوض شده ،و دور و برش را آدم ها ي جنايتكار و فال گيران و قاتل ها و دزدها گرفته اند.اما هيچ كدام از اينها آنقدر مهم نيست،چون تاد خيلي زود به واقعيت وحشتناكي پي مي برد كه زندگيش را زير و رو مي كند.چيزي بدتر از قتل،دزدي و جنايت...

شكارچي ستاره ها

شكارچي ستاره ها

نويسنده:ريكاردو گومث

بشير در اردوگاه پناهندگان صحرا زندگي ميكند.به دليل يك بيماري ريوي، مجبور است بيحركت در چادر بماند وچون كاري ندارد و رابطه اش با دنياي بيرون قطع شده است ،كم كم با دقت به صداهايي كه از بيرون چادر مي آيد،گوش ميكند و از راه اين صداها سعي مي كند آنچه را در جهان بيرون رخ مي دهد،در تخيلش بپروراند و تصوير كند.

يك شب با حميد آنا مي شود،پيرمردي مرموز و خارق العاده،آميزه اي از جنگجو و حكيم،كه با بشير از سرگذشت آن قوم و ملت و همين طور ستاره هاي آسمان صحبت مي كند.اين ملاقات ،جهاني فراتر از ديوارهاي خيمه اش را به او نشان مي دهد.

ريكاردو گومث قصه ي بلوغ فكري بشير را چنان لطيف و سرشار از احساس تعريف مي كند كه خواننده خود را با بشير يكي مي بيند و پا به پاي او رشد مي كند.

برنده ي جايزه ي ادبي الندر

مادر بزرگ

 

مادر بزرگ

نويسنده:آنتوني هوروويتس

...اما در آن لحظه كه داشت به او نگاه مي كرد،حقيقت را فهميده بود.آن را در بدجنسي كه در چشم هاي او برق مي زد مي ديد،در پوزخند كج روي لب هايش، و اين حقيقت چنان نيرومند و هولناك بود كه جو بر خود لرزيد.مادربزرگ خبيث بود.

جو واردن دوازده ساله خوشحال نيست.او پدر و مادر ثروتمند و بي توجهي دارد.و يك مادر بزرگ كه نفرت انگيز و به طرز وحشتناكي بدجنس است.نگاه مادربزرگ مانند نگاه يك انسان درنده است و جو فكر ميكند برايش نقشه هاي ناخوشايندي كشيده است.

 

رماني فوق العاده سرگرم كننده

ديلي تلگراف

آنتوني هوروويتس يك ساحره ي پير ترسناك و فراموش نشدني خلق كرده است.

ساندي تايمز

شكست ناپذير

شكست ناپذير

نويسنده:استانيسلاو.لم

رزمناو فضايي«كندر» كه در نوع خود پيشرفته ترين تكنولوژي را داراست،در سياره ي رجيس مفقود شده است.دانشمندان زمين براي يافتن كندر،رزمناو پرعظمت «شكست ناپذير»را روانه سياره ي رجيس مي كنند،زيرل شكست ناپذير تنها همتاي كندر است.فرضيه ي يك دانشمند درباره ي مفقود شدن كندر اين است كه ميليون ها سال پيش ،انسان هايي در اين سياره مي زيسته اند كه رشد سرسام آور تكنولوژي ، آنان را نابود كرده،اما تكنولوژي تهديد آميز هنوز باقي است و در مقابل موجودات خارجي به شيوه اي كاملا ناشناخته و پيچيده از خود دفاع مي كند.اينك رزمناو شكست ناپذير بايد بر اين اژدهاي مدرن غلبه كند...

استيلاولم يكي از بزرگترين نويسندگان علمي-تخيلي جهان است.وي بيش از 50 كتاب با تيراژي بالاتر از 12 ميليون نسخه تاليف كرده است.آثار اين نويسنده به بيش از سي زبان دنيا ترجمه شده است.

نخستين كتاب ترجمه شده  ي او به فارسي «سولاريس» است كه بر اساس آن فيلمي توسط « تار كوفسكي» كارگردان نامدار سينما به روي پرده رفت.

بازگشت موميايي

 

بازگشت موميايي

نويسنده:آر.ال.استاين

بعد از ماجراي ترسناك سال گذشته «كيپ» به خاطر بازگشت به مصر كمي نگران بود.بازگشت به اهرام قديمي ،بازگشت به جايي كه موميايي هاي ترسناك را ديده بود.او راجع به خرافه هاي مصر هم چيزهاي زيادي شنيده بود.

يك ورد مرموز قديمي كه تصور مي شد كه عموي «كيپ» آن را به عنوان يك لطيفه گفته بود.اما حالا او صداهايي شبيه صداي حركت موميايي ها در قبر مي شنيد.هيچ وقت اين وردها نمي توانند مرده ها را زنده كنند!مي توانند؟

ماجراهاي هيجان انگيزي كه مو به تنتان سيخ مي كند!

حادثه اي عجيب براي سگي در شب

 حادثه اي عجيب براي سگی در شب

نويسنده:مارك هادون

هرگز فكر كرده ايد اگر شازده كوچولو به جاي گل سرخش عاشق رياضيات بود،چه ميشد؟ احتمالا كريستوفر،قهرمان اين كتاب مي شد و حادثه اي عجيب براي سگي در شب را مي نوشت.

كريستوفر پانزده ساله ،نوعي بيماري اتيسم دارد.حافظه اي خارق العاده دارد،رياضيات را درك مي كند، علم را درك مي كند، اما انسان ها را درك نمي كند. وقتي مي فهمد ولينگتون،سگ همسايه،روي چمن هاي خانه ي همسايه مرده است،تصميم ميگيرد دنبال قاتل بگردد و يك رمان جنايي درباره ي آن بنويسد،و در اين ماجرا ،اسرار ديگري را كشف ميكند كه دنياي اطرافش را بر سرش خراب مي كند و مفهومي تازه از انسان و زندگي به او مي بخشد.همراه با كريستوفر،ما هم جهان پيرامونمان را دوباره كشف مي كنيم.

حادثه اي عجيب براي سگي در شب ،رماني شگفت انگيز ،خنده دار،غم انگيزو قطعا خواندني است كه نمي توان آن را كنار گذاشت.

جاي خالي مِي

جاي خالي مِي

نويسنده:سين تيا رايلنت

مِي كنار تريلي ظاهر شد،مِي كه دريايي از محبت بود و بس،مِي كه شش سال گذشته مادر سامر بود –شش سال پر از شادي-مِي كه ديگر در اين دنيا نبود. اما فقط «اّبِ» پير، شوهر غمگين او هر از گاهي ، حضور او را حس مي كرد و حرف هاي اُب در اين باره ابداً مايه ي خوشحالي سامر نشد. براي او همين كافي نبود كه مِي را چنين وحشتناك از دست بدهد، كافي نبود كه يكه و تنها ،همه ي سعي خود را به كار بندد تا اُب را كه آگاهانه مي خواست خود را به دست مرگ بسپارد،زنده نگه دارد؟او بايد خود مستقيم از مِي پيامي دريافت مي كرد. بدتر از همه اينكه همكلاسي او كِلتوس آندروودِ ديوانه هم خود را وارد ماجرا كرده بود.كلتوس نيز مانند اُب دنياي ارواح را باور داشت.او از اينكه با اُب و سامر در باغچه ي مِي به انتظار بنشبند به شدت خوشحال بود.خوشحال بود كه در كنار آن ها به آسمانِ وِست ويرجينا چشم بدوزد و گوش هايش را تيز كند تا ندايي و نشاني از مِي بيابد...

سرانجام ندا رسيد ، اما نه از جايي كه آنها مي پنداشتند.ندا زماني رسيد كه سامِر،كلتوس و اُب راهي پوت نام كانتي شدند تا خانم رورند ميريام ب.يانك-رابطه ي كوچك با كارهاي بزرگ-را ملاقات كنند.در مورد اين خانم روحاني ،كلتوس مطلبي در روزنامه خوانده بود.نداشب هنگام به سامر رسيد،مستقيم و بي واسطه.

برنده ي جايزه ي نيوبري سال ۱۹۹۲

جايي در تاريكي

جايي در تاريكي

نويسنده:والتر دين مايرز

جيمي پسر سياهپوست، از كودكي پدرش را نديده است.روزي پدر كه با اتهامي بي اساس و در واقع به جرم سياهي پوست به زندان افتاده است،از آنجا مي گريزد.

اين رمان تراژدي زندگي رنگين پوستان در آمريكا را با قدرت روايت مي كند.

رمان جايي در تاريكي ظرف دو سال سه جايزه ي ارزشمند دريافت كرده است:

كتاب تقديري نيوبري در سال 1993

برنده ي جايزه ي اسكات كينگ در سال 1993

برنده ي جايزه ي گلاب هورن در سال 1992

ساحره ي پورتوبلو

ساحره ي پورتوبلو

نويسنده:پائولو كوئليو                                                               

آتنا شخصيت اصلي داستان ساحره ي پرتبلو است.يتيمي كه مادر كولي اش او را در ترانسيلواني سر راه گذاشت.كودكي كه زن و شوهر لبناني به فرزندي پذيرفتند و به بيروت بردند.كارمند بانك بزرگي در لندن.دلال موفق املاك در دبي. كاهنه ي خيابان پورتوبلو.آتنا ازدواج مي كند،بچه دار مي شود و بعد فشار هاي اقتصادي منجر به جدايي او و شوهرش مي شود.اما حالا كه خودش مادر شده ،دچار وسواس فكري مي شود و مدام به زني مي انديشد كه خودش را به دنيا آوردسر انجام براي كشف دليل اينكه مادر چطور مي تواند فرزندش را سر راه بگذارد، به روماني مي رود تا مادر خوني اش را پيدا كند.اما سفر هرگز انسان را فقط به مقصدي كه خودش در نظر گرفته نمي رساند.اين سفر چيزهايي به آتنا مي آموزد كه زندگي خودش و تمام اطرافيانش را متحول ميكند.

سفال شكسته

سفال شكسته

نويسنده:ليندا سو پرك

دارگوش پسر يتيمي است كه حوادث روزگار او را به دست مردي مهربان ،اما معلول مي سپارد. او با فقر و بي خانماني بزرگ مي شود،اما كنجكاوي ،تلاش بي پايان و روح شرافتمندش سبب مي شوند تا آرزويي بزرگ را در سر بپروراند.

دارگوش مي خواهد بزرگترين سفالگر شهر شود. اما اين هنري است كه فقط از پدر به پسر مي رسد.پس او براي رسيدن به آرزويش بايد راه ديگري را بيابد و پيش گيرد،راهي دشوار،طولاني و پر خطر...

آني شرلي

مجموعه 8 جلدي آني شرلي

نويسنده:ال.ام.مونتگمري

اين مجموعه شامل كتاب هاي :آني شرلي در گرين گيبلز ، آني شرلي در اونلي، آني شرلي در جزيره ، آني شرلي در ويندي پاپلرز ،آني شرلي در خانه ي روياها ، آني شرلي در اينگل سايد ، دره ي رنگين كمان و ريلا در اينگل سايد است.

 

آني شرلي دختركي كك مكي است كه موهاي سرخي دارد و در يتيمخانه بزرگ شده است.او باهوش است،قوه ي تخيل بي حد و مرزي دارد و با اميد و پشتكار و مهرباني هاي ساده اش ،سعي مي كند زندگي جديدي را آغاز كند.هر چند براي ورود به اين دنياي تازه بايد سختي هاي بسياري را پشت سر بگذارد،ولي آينده در نظرش آنقدر زيبا و اميد بخش است كه براي رسيدن به آن، با هر مشكلي كنار مي آيد وبا هر شرايطي سازگار مي شود.

سرزمين اشباح

مجموعه 12 جلدي سرزمين اشباح

نويسنده:درن شان

اين مجموعه ي پر طرفدار شامل كتاب هاي :سيرك عجايب، دستيار يك شبح ، دخمه ي خونين ، كوهستان شبح ، آزمون هاي مرگ ، شاهزاده ي اشباح ، شكارچيان غروب ، همدستان شب ، قاتلان سحر ، درياچه ي ارواح ، ارباب سايه ها و پسران سرنوشت  است.

معرفي:

من هميشه از عنكبوت ها خوشم مي آمد و وقتي بچه بودم،آنها را جمع مي كردم. من ساعت هاي زيادي را صرف كندوكاو در آلونك قديمي ته باغمان مي كردم و با زل زدن به تار عنكبوت ها،در كمين يكي از اين غارتگران هشت پا مي نشستم.وقتي يكي از آن عنكبوت ها را پيدا مي كردم،آن را به خانه مي آوردم و توي رختخوابم ولش مي كردم.مادرم از دست من ديوانه مي شد!

معمولا عنكبوت ها فقط يكي دو روز بيرون مي مانند. يك بار يكي از آن ها بالاي تخت من يك تار درست كرد و يك ماه رويش نشست و نگهباني داد.آن روز ها ،هر بار كه مي رفتم بخوابم ، با خودم فكر مي كردم كه شايد عنكبوت پايين بيايد،توي دهانم برود،سر بخورد و از گلويم رد بشود و در شكمم يك عالم تخم بگذارد،بعد هم بچه عنكبوت ها از تخم بيرون بيايند و مرا زنده زنده و از درون بخورند.

وقتي بچه بودم، خيلي خوشم مي آمد كه از چيزي بترسم.

وقتي نه ساله شدم،مامان و بابا يك رتيل كوچك به من دادند. آن رتيل خيلي بزرگ نبود،سمي هم نبود،ولي بزرگترين هديه اي بود كه تا آن موقع گرفته بودم. هر روز صبح با آن رتيل بازي مي كردم و هر چيزي كه به آن مي دادم مي خورد:مگس،سوسك و كرم هاي كوچك.آن رتيل همه چيز را خرد و خمير مي كرد و مي خورد.

اما يك روز من يك كار مسخره كردم.در يك كاريكاتور ديده بودم كه يك حشره در يك جاروبرقي رفته بود،ولي جلوي كيسه ي آن گير كرده و چيزيش نشده بود.آن حشره ،پر از گرد و خاك و كثيف و بسيار عصباني از جاروبرقي بيرون آمده بود.اين برايم خيلي جالب بود،آن قدر جالب كه هوس كردم خود آن را امتحان كنم.

پس همين كار را با آن رتيل بيچاره كردم.خوب،معلوم است كه همه چيز مثل آن كاريكاتور پيش نرفت.رتيل من به محض اينكه به درون جاروبرقي رسيد ،تكه تكه شد.من خيلي گريه كردم. ولي براي گريه كردن دير بود.همبازي عزيزم به خاطر اشتباه من مرده بود و ديگر از دست من كاري برنمي آمد.

مامان و بابا وقتي فهميدند كه من چه كار كرده ام ،كلي دادوبيداد راه انداختند.آخر،آن رتيل خيلي قيمت داشت.آنها گفتند كه به خاطر اين بي مسئوليتي احمقانه،ديگر اجازه ندارم حتي يكي از عنكبوت هاي باغمان را هم نگه دارم.

من قصه ام را با اين ماجرا شروع كردم تا بدانيد كه آن روزها چقدر عنكبوت ها را دوست داشتم و چرا براي به دست آوردنشان خودم را به آب و آتش مي زدم.

قصه ي من در واقع شرح يك كابوس است ،يك كابوس دنباله دار...

اما يك نكته ي مهم:اسم واقعي من درن شان نيست! اسم خواهرم،دوستانم و معلم هايم،همين طور اسم شهرم،كشورم وبقيه نشانه هايي كه دركه در داستان مي بينيد و مي خوانيد هم واقعي نيستند.

به هر حال ،معرفي و مقدمه چيني تا همين جا بس است. اگر حاضريد،شروع مي كنيم. البته اگر اين داستان مثل همه قصه هاي تخيلي ديگر بود،حتما در شبي توفاني ، با هوهوي جغدها و سروصداي عجيب زير تخت شروع مي شد.اما چون قصه من با بقيه ي قصه ها فرق دارد،از جاي ديگري شروع مي شود:از دستشويي مدرسه...  

دوربين قاتل

دوربين قاتل

نويسنده:آنتوني هوروويتس

دو داستان كه تا مغز استخوانتان را از ترس مي لرزاند و شب ها نمي گذارد بخوابيد:دوربين قاتل-لايت مووز

*جيمي از اينكه دوربين را در حراجي پيدا كرده خيلي خوشحال است تا اينكه كم كم مي فهمد هر چيزي كه عكسش را ميگيرد يا مي شكند يا مي ميرد...

*هنري خيلي زود خبر دار مي شود كه كامپيوتر جديدش زنده است و از قمار هم نمي ترسد ،اما با زندگي مردم!

تعويض

تعويض

نويسنده:آرال استاين

نيكول هميشه فكر مي كرد كه زندگي دوستش لوسي خيلي بهتر از اوست.و هميشه خود را يك بازنده احساس مي كرد.بنابراين وقي لوسي از او خواست كه جسم هايشان را با هم تعويض  كنند فكر كرد كار فوق العاده اي است و به امتحانش مي ارزد.او نمي دانست كه اين تعويض واقعا صورت مي گيردو يا اين كه زندگي لوسي به آن اندازه كه او فكر مي كرده شيرين و دوست داشتني نيست...مثل اينكه لوسي دلخوري هايي داشته و حالا مي خواهد انتقامش را بگيرد-با استفاده از جسم نيكول...

مدرسه ي ترس

مدرسه ي ترس

نويسنده:آرال استين

يك موجود عجيب در راهروهاي مدرسه ويلتون پرسه مي زند،موجودي با موهاي بلند وپنجه هاي نوك تيز...

و دندان هاي دراز و نوك تيز... موجودي واقعا ترسناك كه بچه هاي جديد را هم دوست ندارد...

كمد شماره 13

 

كمد شماره 13

نويسنده:آرال استاين

با لوك آشنا شويد.امروز روز شانس او نيست.اولين روز مدرسه است و امروز كمد او را تعيين كرده اند...

كمد شماره 13...13 شانس؟ نه!براي لوك نه! او در را به تالار وحشت گشوده است...

بيگانگان

بيگانگان

نويسنده:آرال استاين

بن شيپلي هر شب آسمان ها را به دنبال موجوداتي از فضا كاوش مي كند.اما بن نمي داند كه يك موجود فضايي واقعي و زنده در فاصله ي خيلي نزديك تر از آنچه تصورش را مي كند به سر مي برد...

دختر سايه

 

 دختر سايه

نويسنده:آرال استاين

دختري كه در پارك در آن طرف خيابان نشسته است كسي جز سلنا مايلز نيست.ظاهرش خيلي بي حوصله به نظر مي رسد،چون عقيده دارد كه هيچ چيز جالب و هيجان انگيزي در زندگي او وجود ندارد.اما سلنا بزودي حقيقت را در مورد خودش كشف خواهد كرد و پي به هويت واقعي خود و نيروي عجيبش خواهد برد.متاسفانه براي اين قدرت بهايي بايد پرداخت شود.سلنا يك دشمن قسم خورده دارد كه مي خواهد او را از سر راه بردارد.شايد همان وضعيت خسته كننده و يكنواخت بهتر بود...اما ديگر دير شده است.سلنا قدم به تالار وحشت گذاشته است.