معشوقه ی من

🥰🥰

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴| 13:12 | لیدا||

  خدایا سپاسگزارم واسه وجود پدرو مادرم بخاطر سگم تیکو که الان 12 ساله شده .بخاطر زندگیم هرچی که ازت خواستم بهم دادی .عشقم s   سپاس فراوان دارم. تمام دارایی ها مدیون توام خدای مهربون بهم سعادت بده بتونم به تمام مخلوقات حیوانات و گیاهان انسانها کمک کنم چه سعادتی از این بهتر...ای خدای مهربون من چیزی بجز این سعادت نمیخواهم کمک کردن به تمام مخلوقات بهترین عبادت من است.عاشقتم خدای مهربونم من سرباز توام 

چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹| 20:38 | لیدا||

هـر شــب از پُـشـت صـفـحـه ے کـوچـکه ِ مـوبـایـلم 

در آغـوش مـے گـیـــــرمت 

و نـمـیـدانـے کـه چـه آرامـشـے سـت

هـمـیـــن آغــــــوش خـیــــالـے

یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷| 19:4 | لیدا||

...

چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵| 15:18 | لیدا||

و کدامین عذاب از این دردناک ‏تر که من رسم عاشقی،

 فراموش کرده‏ام.

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲| 10:29 | لیدا||

مسئول نهایی آرامش جهان ،

آغوش عجیب حضرتی به نام زن است.

شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱| 1:28 | لیدا||

احساس یک فضانورد عصیان‏ گر را دارم که به جای برگشتن به زمین

با سرعت به اعماق کهکشان می‏گریزد.

پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱| 15:38 | لیدا||

شب بود، من خوابیده بودم، تو هم خوابت برده بود، یادمان رفته بود
 
این شب های دونفره چه زود صبح می شود.
یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱| 14:29 | لیدا||

بگذار نام دیگری را صدا کند، من ارضاء می شوم حتی

 اگر او با خاطره ای از عشق دیگری راضی شود.

جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱| 10:51 | لیدا||

بخواب، بگذار دست های من تن تو را بکاود،

من هنوز به قصه ی گنج های پنهان باور دارم. 

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱| 1:26 | لیدا||

نگاهت می کنم

نگاهم می کنی

چه موسیقی ِ بیهوده ای

وقتی که لب هایمان نمی رقصند

دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱| 15:7 | لیدا||

من مشق عاشقی نمی ‏دانستم، او رسم عاشق ماندن نمی ‏دانست.
 
همین است که قصه‏ ی عشق ما خواب ‏آور شد.
جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۱| 1:53 | لیدا||

 همه از تاریکی می ‏ترسند، چون خاطره ‏ای در تاریکی ندارند.
 
من از تاریکی نمی‏ ترسم، تاریکی منشاء تمام خاطرات زیبایم است.
دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۱| 1:49 | لیدا||

اگر باران ببارد،

کاش او بداند که همیشه یک جا زیر چتر کوچکم برایش هست.

شنبه ۹ دی ۱۳۹۱| 14:38 | لیدا||

عاشق شو، جوری عاشق شو

که انگار خاک بر سر تر از

تو، وجود ندارد

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| 9:23 | لیدا||

طوریم نیست،

فقط 

کلماتم شـ/اش‌بند شده‌اند

سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱| 14:40 | لیدا||

توتها یک به یک

از شاخه می افتند

من به زیر شیرینی لبهایت

له می شوم....

چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱| 2:47 | لیدا||

وقتي مرا بغل ميكني چنان جاذبه آغوشت به جاذبه زمين غلبه ميكند

 كه روحم به پرواز در مي آيد !

جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱| 1:9 | لیدا||

«جاذبه‌ی» لبانت؛

«نسبیت» را به زانو درمی‌آورد!

و زمان متوقف می‌شود؛هنگامه‌ی بوسیدنت!

چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱| 23:1 | لیدا||

دلتان را،  به هیچ‌کس نسپارید؛  تجربه ثابت کرده است،

  حتی بهترین آدم‌ها،  امانتداران خوبی نیستند.

چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱| 14:14 | لیدا||

یکی از بدیهای داشتن دوست دختر خوب اینه که
 
گستره انتخابهای بعدی رو محدود می کنه.
سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۱| 14:3 | لیدا||

یعنی من باشم و تو باشی

و حرفی برای گفتن نباشد...

:به کدامین گناه، دلم دیگر حتی او را نمی‏خواهد؟

شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۱| 16:24 | لیدا||

وقتی کسی تو را عاشقانه دوست دارد,شیوه بیان اسم تو درصدای او متفاوت است,

و تو میدانی که نامت درلبهای او ایمن است...

سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۱| 17:13 | لیدا||

تاب می خورد

گهواره ام با تو

تب می کند تنم بی تو/

...

غمگین پرنده ی بیتابم

دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱| 2:12 | لیدا||

چه با ناز می رود بر آسمانت

دود

از لابه لای لبهایت

پر رمز و راز آلود..

شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱| 1:36 | لیدا||

روی لب‏ های کبود من در این روزهای سرد،
 
با هیچ بوسه‏ای نمی‏توان نقشی از گرما کشید.
 
جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۱| 16:54 | لیدا||

عطرها بیرحم ترین عناصر زمینند,بی آنکه بخواهی می برنت تا قعر خاطراتی که برای

فراموشیشان تاپای غرورجنگیدی...

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱| 10:4 | لیدا||

زوزه ی شهوت گرگی در نیمه شبی تاریکم که

بلندای تن نازک خیالت را نشانه رفته است...

پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱| 18:49 | لیدا||

میگه: آتیش جهنم بدجوری سوزنده است،

با تعّجب میگم: یعنی از تن تو هم داغ‏ تر؟

یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱| 22:30 | لیدا||

به احترام شب ‏هایی که بین من و او حتی یک گوسفند هم فاصله نبود،
 
گاهی باید فراموش کرد و خوابید.
 
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱| 7:59 | لیدا||

Design By KHanOomi