مثلا پاييز كه باشه ، گرگ و ميش خيابون وليعصر ، باد هم كه بياد تو هيچ راهي نداري غير اينكه عاشق بشي... ايا اخراي اسفند كه ميشه ، خيابونا كه پر ميشه از سبزه و ماهي قرمزا ، هيچ راهي نيس غير اين كه بري تو بازار گل ، ارزوهاتو گل كني و بچيني اش سر سفره هفتسينت و اميدهاتو ببندي به يا محول الحول و الاحوال و .... با وقتي كه ٣٠ يالت ميشه و خواستگارا پاشنه در رو از جا دراوردن راهي نداري جز زيباتر شدن جلوي اينه و راهي خونه بخت شدن. .يا وقتي كه زندگي اوار شده روت و امونت رو بريده و هيچ كس هم نيست كه اشكاتو پاك كنه راهي نيس جز اينكه به انواع راه هاي مردن فك كني...
خیال میکنم ...
هنوز خیال میکنم میرسم...
پینوشت 1/ هفتسین تو خونه من نیست برا اولین بار
پینوشت 2/ جقد ساده دلت عیدی میخواد و ...
تو و باده ...من و عادت به مستي
دلم تنگ تر ميشود اما ...پاي رفتن لنگ...
باباي خوبم ميدونم خيلي جاها هوامو داشتي ولي اين فرق ميكنه ، از اعماق وجودم نميخوام اشكي ببينم و شرمنده باشم كه نميتونم . من بابايي دارم كه قراره پناه بيكسي هام باشه اينكه سهله.
امي دارم و دوست دارم بابايي
خيلي خواباي اشفته ميبينم كاش همه چي خوب باشه...
وقتي زندگي ات رو ميريزي تو ٢ تا چمدون
ميري اون سردنيا
كه خونه ارزوهاتو بسازي
كاش يكي بتونه بهت بفهمونه
شايد بسازيش ولي هيچي ،هيچي
ارومت نميكنه وقتي دلت تنگ ميشه
نه بادي كه هميشه ميخواستي بزنه تو موهاتو...
و نه...
کاش یکی بتونه تو مغزت فرو کنه هیچ قهوه ای
عطر و بوی خونه پدری رو تو خودش گم کنه...
چون است حال بوستان ای باد نو بهاری
خدا چه کار کنم رضایت میدی بشکافی و از اول سر بندازی؟
خوب نمیتونم ...چه کار کنم نمیتونم...
دلم اروم نمیشه...غروب که میشه انگار یکی نشسته رو سینه ام و راه نفس هامو بسته...
یه وقتایی فک میکنم الانه که بمیرم و تموم شه ...ولی تموم هم نمیشه لامذهب.
یادش به خیر روزاییکه اروم بودم و ...
اروم نمیشه این دل لعنتی امشب تولد بارانه به نوعی و من اون روزا یادمه...
همه دنیا بخواد و تو بگی نه، نخواد و توبگی اره تمومه...خدا میشه ارومم گنی ؟میشه؟
درد رو از هر طرف که بخونی درده...
این روزا خیلی دارم تلاش میکنم که بلند شم سر پا شم که گریه نکنم که بخندم از ته دل ولی نمیشه بخدا نمیشه...
ساعت 1:10 شبه و فک میکنم ...