رسیدن...

سلام به همه بروبچ

من دوست شاه دوماد آق فرهادم ؟ شاه دوماد؟ یعنی چی؟

آره جای تعجب داره ولی این عشق ۵ ساله به اون جای که باید میرسید رسید

دو هفته پیش یعنی ۴شنبه شیرینی خورون داش فرهاد و زن داداشم فرشته بود

ولی ایقد اعصابم خورد شد که نگو از یه طرف شاد بودم واسه فرهاد که به عشقش رسید از یه طرف ناراحت آخه کاکام فوت کرد نتونستم برم مراسمش یعنی ایقد ناراحت بودم که نگو از یه طرفم میدونم داش فرهاد ازم ناراجته ک چرا مراسمش نرم داش امرو اومدم بهت بگم خیلی خیلی مبارکت باشه میبوسمت شاه دوماد

تنهایی

آره باید تموم میشد ولی دلتنگ دلتنگم

دارم با خاطرات تو با رویای تو میجنگم

یه آن چشمامو می بندم تو دستای منه دستات

نمیدونی چقد سخته فراموش کردن چشمات

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقد سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

بازم چشمامو میبندم صدای خنده های تو

هـمه جا غرق آرامش هـمه جا رد پای تو

دارم وسوسه میشم باز واسه دوباره دل بستن

ولی نه آخر قصه است نمونده راه برگشتن

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقد سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

بازم چشمامو میبندم صدای خنده های تو

همه جا غرق آرامش همه جا رد پای تو

دنیا!!!!

دنیا بازی‌هایت را سرم در آوردی...


گرفتنی‌ها را گرفتی‌...


دادنی‌ها را " ندادی "...


حسرت‌ها را کاشتی...


زخم‌ها را زدی ...


دیگر بس است...


چیزی نمانده ...


بگذار آسوده بخوابم .
..


محتاج یک خواب بی‌ بیدارم..

دل دیوانه...

دل دیوانه ام هوای مستی کرده است


هوای تووهوای عاشقی کرده است


دل دیوانه ام هوای باران کرده است


هوای باران بوسه هایت..


آپلود عکس رایگان و دائمی


دل دیوانه ام هوای تب وتاب کرده است


هوای تپش برای لبانت...


هوای آرامش کرده است دلم...


هوای گریستن درآغوشت...


دل دیوانه ام هوای جنون کرده است این بار...


آپلود عکس رایگان و دائمی


یارب...یارب...


پاسخگوباش این بار...


لحظه ی قشنگ وصال کجاپنهان گشته؟


درمیان کدامین لحظات؟


یارب...


نشانی ازیارطلب میکنم...


اماافسوس وصدافسوس...


یارمن هیچ همزادی ندارد...


آپلود عکس رایگان و دائمی


امشب چنان خواهم گریست...


که قلب خدارابه دردآورم...


شایدکه پاسخگوباشد...


شاید...

فرقی نمیکنه

آپلود عکس رایگان و دائمی


فرقـے نمـے کند !!


بگویم و بدانـے …!


یا


نگویم و بدانـے..!


فاصله دورت نمی کند …!!!


در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ …!


جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


دلــــــــــــــم…..!!!

تو

هــوآ خوب بــآشد یــآ نـﮧ..!!

فرقے نمے کنـد..

 بـﮧ هــوآے ﺗـــــــﻮ نفس مے کشم ...

 هنــوز...!!!!!! ...


فال تنهایی



یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام


آرام و سرد گفت: که در طالع شما....

. . . . .

قلبم تپید ، باز عرق روی صورتم

گفتم : بگو، مسافر من می رسد ز راه ....؟؟؟

با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد !

گفتم چه شد ؟؟؟

بازم سکوت بود و تکرار لحظه ها...

آخر شروع کرد به تفسیر فال من ،

با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا ، !!

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است ،

یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جـــــــــ  ـــــــدا ،

انگار بی امان به سرم ضربه می زدند ،

یعنی که هیچ وقت نمی آید او ،  خدا ؟؟؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن ‍!!

فریاد زد :

بفهــــــــم پسر ...

رها کرده او  ، تو را ، . . .

عید نوروز مبارک البته پیشاپیش


اینم از سفره هفت سین دل ماراستی همتون باید بیایین و سر این سفره بشینین هافک کنم تقریبا 14ساعتو45دقیقه دیگه مونده تا سال تحویل من که از الان سرسفره نشستم تا وقتی سال تحویل بشه قربون همتون بشم پیشاپیش سال همتون مبارک و انشالله هرچی از خدا میخوایین بهتون بده و امسال سال برآورده شدن آرزوها باشه راستی منو فراموش نکنین ها دعا کنین به عشقم فرشته جون برسم شنیدم دعای موقع سال تحویل زود برآورده میشه انشالله سال پربرکت و سرشار از شادی وخوشحالی داشته باشین

قبر من

به من گفت برو گورِت رو گم کن …
و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
“زبانم لال !”

فکرای بیهوده

نمیدونم دیگه چیکار کنم

فکروخیال داره روانیم میکنه از یه طرف دوری فرشته از یه طرف بیکاری من همه مثل چکش دارن میخورن توسرم

بخدا دیگه مغزم جوابگونیست نمیدونم چیکار کنم

گاهی اوقات تو خلوتم به این حالو روزام میشینم گریه میکنم,گاهی هم میگم قسمتم همینه وبه خودم تلقیم میکنم و خودمو راضی میکنم

بعضی وقتا تو خیابون به 2تا زوج جوون که دست تو دست هم راه میرن حسودیم میشه وخودمو فرشته روتصور میکنم به جای اونا,به خودم که میام میبینم چقد ازش دورم وکنارم نیس بازم میگم خدابزرگه

بخدا بعضی وقتا از صبح تا آخرشب دم حیاط میشینم که شاید واس 1 ثانیه که شده ببینمش ولی آخر شب با کلی دلتنگی میام ومیخوابم

هرشب با یادو خاطرش میخوابیدم ولی امشب خواب به چشم نمیاد چون از عشقم دورم

همه موقع عید غصه و ناراحتی روفراموش میکنن ولی غصه من فراموش شدنی نیست حتی چندسالته لباس تنم فقط شده مشکی

بچه ها میگن چرا مشکی؟میگم بابا رنگ عشقه نمیدونن که من دلم سیاه پوشه نه تنم

گاهی اوقات به خنده های دوستام حسودیم میشه که چقد راحت از ته دل میخندن ولی دلم 5ساله خنده روفراموش کرده فقط وقتی میخنده که به عشقم برسم

دیگه نمیدونم چیکار کنم تموم روزام حتی این روزای عید هم واسم تکراری و بی معنی شده

فقط کارم شده دعا کردن

ای خدا یه نشونه بهم نشون بده تا منم زندگی کنم وبدونم که منم آدمم

من تنهام

 

 

 من تنهام ودلم برات تنگ شده

 

خداحافظ،خداحافظ،هیچ وقت نگو خداحافظ

 

اگرچه نمیتونم تورو در آغوش بگیرم

 

من بهت احتیاج دارم،ولی هیچی نمیتونم بگم

 

من تورو میخوام حتی اگه این فقط یه آرزو باشه یه آرزو

به نام خدای قصه ها

به نـــام خـــــدای قصـــــــہ هـــــا

 

یکی بــــــــود یکی نبود                               داستـــــــــان زندگی ماست 

همــیشـــہ هــین بوده یکی بوده ویکی            نبــــوده ، برایم مبهم اســـت که چرا در

اذهان شرقی مان باهم بودن وباهم سـاختن        نمیگنجد وبـــرای بودن یکی،بــــایددیگرے

نباشدهیـــــــچ قصـــہ گویی نیست که داستانش اینــــگونه آغازشودکــه یکی بود دیـــــگرے

هم بود؛همـــہ با هم بــــــودند؛ومااســـــیراین قصــــــــــہ ے کهـــن براے بــــودن یــــکی،

دیـــگرے رانیــــست میکنــــیم،انــــگارکـــــــــــه هیچکــــس نمیـــــداند،جزمـــــــــــا

وهیچکـــــــس نمیفـــهمدجـــــــــزما،وخلاصــــــــــــہ ے کــــــــــلام آنـــکس که

نمیـــــــداند ونمیفهمـــــدارزشـــی نــــــــــــدارد حتـــــــی بــــــــــراے

زیــــــستن؛ومتاسفـــــــانــــہ ایــــن هـنرے اســــت کـــــــــہ

آ نــــــــراخـــــــوب آمـــــوخــــتـــہ ایم هنـــــــــر:

بـــــــــــــــــــــــــــودن یــــــــــــــکی

ونـــــــــبــــــــــــــــودن

دیـگرے

 

خدایا
این بندِ دل آدم کجاســـــــــــت ؟
که گـــــــــاهی , با یک اســــــــــم یا 
با حضور یک نفر
و یا با یک لبخــــــــــــند پاره میشــــــــــود

رفاقت.........



 
دوتا رفیق، عاشق یک دختر میشن

 دختره میگه من 2 جام مشروب برای شما میارم  تو یکیش زهر ریختم....

هرکس زنده بمونه اون با من ازدواج میکنه...!

رفیق اولی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه،
رفیق دومی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه.


بعد دختره یه پیک میخوره میگه زهر تو این بود!


میخورم به سلامتی این که رفاقت این دو رفیق به هم نخوره

تنها موندنم

جریان رابطه من و فرشته و دلیل جداشدنمون

لطفا ادامه مطلبو ببینین

ادامه نوشته

جدایی

فرشته دوستت دارم وعشقواول وآخرم تویی

فرشته ی بی کسی من فرشتست

فرشته دوستت دارم وعشقواول وآخرم تویی

بچه هاشنیدین که میگن آدم۱باربدنیامیاد۱بارنفس میکشه۱بارعاشق میشه۱بارم میمیره؛پس من هیچ وقت این۱بارو۲بارنمیکنم فرشته جون درسته گفتم عاشق شدم ولی منظورم ازعشق،عشق به توبودچون توخدمت گرفتاریه چیزی شدم که کاش نمیشدم که باکمک خدامشکلم حل شدودوباره به زندگی وعشقم برگشتم وتوشدی همه کسم مثل قبل البته خیلی بیشترازقبل چون الان هم من بزرگ شدم هم تو؛اواخرهمین ماه توسال۸۷بودکه ماروازهم جداکردن که الان شده۴سال وداره میره تو۵سال که ازهم جداییم پس بزرگ شدیم واون حس بچه گونه نیست؛راستی این پسره خیلی چرت وپرت راجبت گفت که اگه دوس داری بگوبهت بگم یابزنگ که اگه اینباربیادتواین محل خونش پای خودش؛فرشته جون بدون من هیچ وقت فراموشت نمیکنم وتنهات نمیذارم حتی اگه توبذاری واین عشقویاباتوبه پایان میرسونم یاتنهابه خداقسم این کارومیکنم؛دوستت دارم فرشته وهمدم زندگیم تویی

بی کسی

آخ چی بگم ازعاشقی بخدا۵ساله میگذره ولی هنوزم میسوزم ودم نمیزنم؛معذرت سلام بنده حقیرفرهادبرگشته باکلی غموغصه؛چراخدامارونمیبینه ونمیفهمه باباعاشقم ب کی بگم

میمیرم تا بمانی

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 

هر وقت دلم هوای تو را کرد

 

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

سلام به همه بروبچ خوشکل مشکل خودم

واقعا معذرت بخاطرچندوقتی که نبودم

باورکنیدکلی مشکل داشتم

خلاصه دوباره اومدم از مصطفی جونمم ممنونم که وبمو آپ میکرد و جواب نظراتو میداد

این چندوقته کلی عوض شدم کلی خبرای خوب دارم که یکیش تموم شدن خدمتمه همتون مهمون من واس شیرینی

دومی اینکه میخوام میخوام تجدید فراش کنم به قول قدیمیا عاشق شدم دوباره

سوم اینکه.........خصوصیه ها

چهارم اینکه دوباره اومدم پیشتون و دیگه نمیرم

هنوز کلی از خبرا مونده که یواش یواش میگم

معذرت از همه اونایی که این چندوقت نتونستم ببینمشون وجواب نظرات رو بدم

خلاصه فرهادکلا دیگه عوض شده

میبوسمتون

خدای من...

خدایا با زندگی هایمان شوخی نکن -قلقلک هایت دوست داشتنی است اما خنده ی

زیادی بی دردی می آورد...

کمی جدی باش بامن-با او و با همه ی کسانی ک در دنیای سیاه وسپیدت سرگردانند.

انتظار

 

پرسید که چرا دیر کرده است ؟   نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟  

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...

خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است!  گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است...

در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .

فرشته

سهم من از عشق
روز تيره اي بودو
شبي بي نور ماه
كلبه اي بي پنجره
بي روزن و تاريك
آه...
سهم من از عشق
روحي خسته و جسمي كبود
قلب پر درد و
نگاه خيره بر در مانده اي
بيگانه از بود و نبود
سهم من از عشق
زخم كهنه اي از بي كسي
لحظه ها تكراري و خاموش و سرد
با دلي لبريز از دلواپسي
سهم من از عشق
رويايي محال
آرزويي مرده از سرخوردگيهاي وصال
سهم من از عشق
نيرنگ و دروغ
يا كه داماني پر از باران اشك
ديدگاني بي فروغ
سهم من از عشق جز هجران چه بود؟
خسته ام ديگر از اين عشق و

هر آنچه سهم من از عشق بود

************************

دلم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بعد مرگم روی سنگ

با خط زیبا وقشنگ:

او که خوابیدست در گور

بودنش را هیچ کس باور نداشت
***************************

سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه
اشکاتو زودی پاک کنی تا کسی ندونه
قشنگی عشق که میگن شاید همینجاست
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت
خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت
**************************
زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.
*************************
دلم برای همه چیز تنگ شده، حتی حس غربتی که از بودن کنار تو داشتم.
بی تو من نمی توانم رویاهایم را سامان دهم
یا اینکه تصویرت را با تصویر دیگر جایگزین کنم
یا اینکه رازهایم را جابجا کنم

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم

 گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من

بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

 گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم

 گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم..

. . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش

تقدیم به دوستم فرهاد که خیلی دوستش دارم...

خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوستت دارم

 
  پیرمرد عاشق و همسر دارای آلزایمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟!

پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!

از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

میبینی

قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

قسم به تو...كه عشق من...يه عشق بي زبونه
به پاي تو...چــو آتــيش...يه چشمـه جنونـه
چو عشق ما...به هم رسد...طلوع يك ستاره است
تـو زندگـي...بــراي مـا...تـولـدي دوبــاره است
بكش به زنجيرم...كه بي تو ميميرم...
اسير تقديرم...فنـا پذيرم...
هميشه غمگينم...غم تو تسكينم...
بيا به بالينم...نذار بميرم
قسم به تو...كه عشق من...يه عشق بي زبونه
به پاي تو...چــو آتــيش...يه چشمـه جنونـه..چو عشق ما...به هم رسد...طلوع يك ستاره است
تـو زنـدگـي...بــراي مـا...تـولـدي دوبــاره است
اي يار...من ساحلم تو دريا...
لبـريـز آرزوهــا...عاشق تـريم تـو دنيـا...
اي يار...وقتي من وتوشدما...
دنياميشه چه زيبا...حتي توخواب ورؤيا.

هنوز وقتی با او حرف می زنم غمگین می شوم

حالا که خیلی راحت و بی بهانه رفته ..

وهمچنان خودرا محق می داند ..

احساس می کنم ارزشش را نداشت ..

ارزش این همه عاشقی های قشنگ ...

این سایه کی از قلب من می رود؟؟؟

 من احتیاج دارم به بهار اما او همیشه پاییز است