picture of our heart

تمام شقایق های پاک دشت صداقت تقدیم به چشمان مهربانتان

انواع دوندگى در کشور های مختلف

                                                          

 حتما ببینید خیلی جالبه!!!!!!!!!!!!

 

خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟”

خداوند پاسخ داد:

“دستور کار او را دیده‌ای‌؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بد....

 

ادامه نوشته

مترسک

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟

پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود

راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!

گفت : تو اشتباه می کنی!

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

 

مااااااااااااااااااا اومدیمممممممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلاااااااااااااااام مااومدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه طورین برو بچ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ماکه دلمون واستون خیلی تنگیده بود شماچه طور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا بایه مطلب جدید اپیم بدوووووووووووویید بیاید!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی

 

 

 

 

 

قایم موشک بازی دانشمندان در بهشت !!!

 

نیوتن

یا 

پاسکال؟؟

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون ...
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.

انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
انیشتین فریاد زد
نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!! ...
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...
که من رو، نیوتون بر متر مربع میکنه .........
و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد بنابراین من "پاسکالم"
پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سك سك)

 

خدایا !

 

خدایا !

خدایاچگونه تورابخوانم درحالی که من، من هستم

(بااین همه گناه ومعصیت)

وچگونه ازرحمت توناامیدشوم درحالی که تو، توهستی

(باآن همه لطف ورحمت)

خدایا توآنچنانی که من می خواهم

مرانیزچنان کن که تومی خواهی.

 

آقااجازه ... آقااجازه...

آقااجازه ...آقااجازه...

ماهنوزالفبای انتظارنمی دانیم.

اماسالهاست جمعه هاگوش به زنگ روزروشن ظهورمانده ایم.

به لحظه ای فکرمی کنیم که می آیی.

وجوانه های مهربانی درقلب زمان جاری می شود.

 

 

 

الو ... الو...

 

 

 

 

 

الو ... الو... سلام  

 

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟  

 

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟  

 

پس چرا کسی جواب نمیده؟  

 

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟  

 

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.   

 

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...  

 

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .  

 

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی... 

 

 

ادامه نوشته

تنها

ازآینه بپرس

                  نام نجات دهنده ات را

                                                آیازمین که زیر پای تو می لرزد

                                                                                           تنهاترازتونیست؟

فروغ فرخزاد - -> تولدی دیگر

 

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قور باغه ديگر گفتند که چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه ، اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد شما خواهيد مرد . بالا خره يکي از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد .
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد . بقيه قورباغه ها فرياد ميزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بيشتري تلاش مي کرد و بالا خره از گودال خارج شد .
وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قور باغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرف هاي مارا نشنيدي؟ معلوم شد که قورباغه نا شنواست . در واقع او تمام اين مدت فکر مي کرده که ديگران اورا تشويق مي کنند.
 
 
 

 

 

نیاز

دفعه پيش كه در كوچه پس كوچه هاي زندگي گم شده بودم با خودم عهد كرده بودم كه اگر بيابمت

رهايت نخواهم كرد.

گفته بودم دستهايت را محكم مي گيرم و هر كجا كه بروي مي آيم هر كجا كه با شي خواهم بود.

هر كه را دوست بداري دوست خواهم داشت و هر كه را دشمن بداري دشمن.

اما نمي دانم نمي دانم كجاي قصه از دستان تو جا ماندم.

نمي دانم در كدام لحظه حيات جاي پا ها يت را گم كردم.

حالا هي مي گردم هي مي گردم اما پيدايت نمي كنم.

مي دانم كه مي داني چه سخت است نداشتن تو

نه حتي دور بودن از تو

مي شود يك لطفي در حقم بكني ؟؟ مي شود تو پيدايم كني؟

اصلا مي شود اينبار تو دستم را رها نكني؟

مي دانم خواسته زيادي است اما مي شود ......

من آنقدر شيطان و بازيگوشم  كه حواسم به هيچ چيز نيست مي شود تو حواست به من باشد؟

راستش فكر مي كنم سر به مهرترين  آدمها هم اگر تو نگاهشان نداري با نيروي گريز از مركز

انسان بودن به دوردست ها پرتاب مي شوند.

مي شود.؟؟؟

ای تمام...

ای تمام ...

ای تمام روياي من ....

صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است!

نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است!

دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است!

 

 

                   

          

خدایا

 خدایا.......


 از عشق امروز من؛


چیزی برای فردا بگذار


نگاهی....


یادی.........


تصویری......


خاطره ای ........؟!؟!؟!؟!؟!


برای آن هنگام که فراموش خواهم کرد.


که روزگاری چقدر عاشقش بودم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

یادش بخیر

سرمشقها ی آب بابا یادمان رفت    

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل کردن لبخند های همکلاسی      

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

ترس از معلم حل تمرین پای تخته    

آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت

راه فرار از مشقهای زنگ اول              

(( ای وای ننوشتیم آقا)) یادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم      

جدیت(( تصمیم کبری)) یادمان رفت 

شعر(( خدای مهربان )) را حفظ کردیم 

یادش به خیر اما خدا را یادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدمیت     

آن حرفها را زود آما یادمان رفت

فردا چه کاره می شوی موضوع انشا  

ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

دیروز تکلیف آب بابا بود وخط خورد

تکلیف فردا نان و بابا یادمان هست.....  

 

باید ببینمت !

چرا که روی نوار قلبی ام

پیوسته نام تو بود

و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .

تو را تجویز کرده است ! ! !

بیا ، تا دیر نشده .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

خدایا صدامو میشنوی؟

خدایا صدامو میشنوی؟؟

من در اين سکوت سنگين و مطلق شب به آستان تو آمده ام ...

آنقدر نيازمندم که يارای گفتنم نيست ...

آنقدر غرق دريای تـمنايـم که دلـم را فراموش کرده ام ...

آنقدر اسير مشتی خاکم که راه آسـمان را گم کرده ام ...

امشب آمده ام اما نه مثل هرشب ...

کوله بارم پر از گناه و دستهايم خالی ...

من از تو می خواهم بر حال پريشمانـم رحم کنی و به من از لطف خويش نظر کنی ...

چشمهايـم من ملتمسانه اميدوار به چشمهای توست ...

 

 

 

خدایاازهمه دلگیرم

گفتم :خدایا از همه دلگیرم

گفت :حتی از من؟؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند!

گفت:بیش از من؟

گفتم:خدایا چقد دوری!؟

گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنها ترینم!

گفت:بیشتر از من؟

گفتم :خدایا کمک خواستم!

گفت:از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم!

گفت:بیش از من؟

گفتم :خدایا اینقدر نگو من!

گفت:من تو ام   تو ام من!!!!!!!!!!!!

 

باور به زبان های مختلف       

باور                                                                                                    

persian:ما هر چيزيو كه دوست داشته باشيم باور ميكنيم

english:We want to have anything that we believe

  italian:Vogliamo avere tutto ciò che noi crediamo

spanish:Queremos tener todo lo que creemos

............... german:Wir

ادامه نوشته

خدا جونم عاشقتم !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خدا جونم عاشقتم !

 

خدا روانشناسه :درد روح درمان می کنه

 

خدا وکیله : از حق و حقوق ضایع شده آدم ها دفاع می کنه

  

خدا یاره : تنها کسیه که توی تنهایی هات هست و هیچ وقت

 

 مزاحمت نمی شه ، کسی که همیشه می تونی

  

روش حساب کنی . وقتی غم داری یه کار مهم براش پیش نمی یاد

  

خدا برنامه نویسه : وقتی مغزت هنگ می کنه ،

  

وقتی برنامه های طراحی شده ذهنت

  

به هم می ریزه ، وقتی فایل های روحت پر ویروس می شه ،

  

یه راست برو پیش خودش

 

خدا دکتره : وقتی دردی داری ..............

ادامه نوشته

باشه،صبر کن،نه..........

وقتي خدا بهت ميگه: "باشه"، چيزي رو که ميخواهي بهت ميده، وقتي ميگه "صبر کن"، چيز بهتري بهت ميده و وقتي ميگه "نه" داره بهترين را برات آماده ميکنه!

ميگن خدا ابر رو گريه مياندازه تا گل بخنده! پس هر وقت گريه کردي ناراحت نشو، چون يکي داره ميخنده.

خداوندا

 

خداوندا، ترنم دستان کوچکم را رو به آسمان بی کران لطف و کرمت می گشایم. با چشمان پاک و قلب صادقم به عرش وسیع کبریایی ات خیره می شوم. تا نگاهت را بیابم همان نگاه پر مهر خداوندی ات را که نگاه هر نظاره گری را می رباید. الهی، بزرگی، وسیعی که به من قلبی بی کران عطا کردی تا هر چه را می خواهم و می پسندم در گوشه ای از دلم جای دهم.حالا در قلبم را رو به هر پاکی می گشایم و دوستانم را به میهمانی شادی هایم دعوت می کنم.ولی هر میهمانی پایانی دارد.

 کریما، گیسوان پریشانم را در باد با شانه ی نگاه دوستانم آرام کن. اشک های گرم  چشمان خیره ام را با دستان پر مهر دوستی پاک کن. خواب هایم را از تبسم نورانی یاران رویاهایم پر کن. تا همیشه وهمیشه بادبادک کوچک خنده هایمان در کنار هم در میان نسیم ،رقصان بماند. تا تو شادی هایمان  را نظاره کنی و شاد شوی از عشق و علاقه ی من به دوستانم که تا ابد قلب کوچکم به افتخار گرمشان بتپد وهمیشه درش باز و سرخ باشد.


 

زندگی

زندگی جیره ی مختصری است مثل یک فنجان چای
                         و کنارش عشق است مثل یک حبه قند
                                                    زندگی را با عشق نوش جان باید کرد .

                                                                                سهراب سپهری

 

...

اگر به خانه من آمدی
                           
  ای مهربان

برایم چراغ بیاور و دریچه ای 

                      که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

                                                                                                                  فروغ فرخزاد