ردی است از باران و شعر به روی پیشانی ام

                       مرا بخوان ..............

           من ،شاعر شعـــــــــــــــــــر های بارانی ام

 

مــــــــــــــــــــــــــــــــژده ژیان

 

  

 

 مژده ژيان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    *   نغمه های باران*  اولین کتاب شعر من      

        دوستان و همراهان عزیز وبلاگم،

 اولین کتاب شعر من "نغمه های باران"را  از سايت"کتابفروشی فردا "  تهيه فرماييد.

آدرس سایت:

                   http://www.fardab.com/index.php?            option=com_bookcity&Itemid=58&task=showproduct&fldGID=260

 

    و يا از طريق تلفن -۶۶۴۱۴۸۲۰   ـ ۰۲۱  کتاب فروشی فردا/

-----------------------------------------------------------------------------------------

 و دومین کتاب شعرم

                   "   نیمکتی در ذهن پاییز"

                           

کانال سه گانی های من در تلگرام

https://t.me/mozhdehzhian_3

 

سه گانی های #مژده_ژیان

عکس ‏‎Mozhdeh Zhian‎‏

زندگی آب روان ، در جریان و گذر است
تو در این آب روان یک برگی!
زندگی،یک سفر است!🍁

#سه_گانی

--------------------------

 

می باردو می برد از دل صبر...
وقتی بداهه ی باران،
می چکد از نفس های ابر!

#سه_گانی_سپید

----------------------------

 

هر چه می خواهی پیله کن روزگار !
از من اما بدون عشق،
پروانه ای سر نخواهد زد اینبار؛

#سه_گانی

------------------------------

چه تفاوت دارد ،
کاهگل یا مرمر!؟
خانه خوب است پر از پنجره باشد یا در؛

#سه_گانی

-----------------------------------

 

زندگی آب روان در جریان و گذر است
تو در این آب روان، یک برگی🍃
زندگی،یک سفر است!

#سه_گانی

--------------------------------

همین الان بدرقه اش کردم
مرگ را می گویم!
نمی آمدی،
مُرده بودم.

#سه_گانی_سپید

سه گانی های  تازه ی من :

سروزدن سه گانی را تقریبا از اولین سالهای پیدایش این قالب دنبال کردم و در کنار سروده های دیگرم گاهی  هم به سرودن این قالب  نو می پرداختم.

 در یک سال گدشته، اتفاقهایی تازه ، باعث شد نگاهی گسترده  تر از پیش به این  ژانر نوین  داشته باشم و بیش از پیش  مشتاق فرا گیری  قوانین  و اصول  این قالب شوم ، اتفاقهایی مثل  تشکیل گروه های  آموزشی و نقد سه گانی  که با حضور خوب و موثر  جناب دکتر علیرضا فولادی  و  استاد نازنین  بانو پاییز رحیمی ، جناب دکتر بهادر باقری ، مهندس امیر باقری ... و  دیگر خوبان سه گانی  راهی برای  آموختن بیشتر این قالب  پیش روی مشتاقان قرار دادند.

اتفاق مهم دیگر  چاپ و نشر کتاب " #بوطیقای_سه_گانی  ومسایل آن " توسط پدر شعر سه گانی بود که  مجموعه آموزشهایی بود که  سه گانی پردازان و  من به شکلی نا پیوسته و گاه و بیگاه در طی این سالها از  طریق وبلاگ  دکتر فولادی  کسب کرده بودیم و حالا به صورت مجموعه ای کامل  پیش رو داشتم برای شناخت بیشتر ازن قالب شعر نو؛

 در این  دوران کوتاه  به اندازه تمام سالهایی که فکر می کردم  تمام سه سطری هایم سه گانی است  تجربه های تازه کسب کردم و   هر چه بیشتر  می آموختم ، متوجه می شدم  که چقدر کم می دانم و مشتاقانه تر از پیش  این قالب نوین  را دنبال می کردم.

  قوانین کتاب بوطیقا بسیار گسترده و کامل  و حساب شده و منظم هستند و  تلاشم این است در حد توان از این قوانین پیروی کنم .

 تعداد زیادی از این سروده که در زیر می خوانید  سه گانی های  تازه ی من هستند که در گروه توسط استادان بررسی و نقد نشده اند.

 

 

 

سه گانی ها:

1- 
باد غارتگر شاخ و برگ و بیشه است
به زمین اعتماد کن
 خاک ، رفیق ریشه است

 باد غارتگر درختان بیشه است

به زمین اعتماد کن!

خاک بستر امن ریشه است

#مژده_ژیان

2-
خورشید را مدّور ساخت،
زمین را دوّار... 
 تا بچرخد چرخ سنگین روزگار!

 

3-

هر چه میخواهی پیله کن روزگار 
از من اما بدون عشق،
پروانه ای سر نخواهد زد اینبار

 

4-
می بارد و می برد از دل صبر
وقتی بداهه ی باران
 می چکد از نفسهای ابر

 

5-

چه تفاوت دارد
کاهگل یا مرمر!؟
خانه خوب است پر از پنجره باشد یا در؛

6-
سکوت را مرگ می پنداشت
کسی که حنجره اش،
 زخم فریاد داشت!

 

7-

به بدی های چندیست که کردم عادت
نیستم ناراحت،
 خواستی باز از این بدتر شو!

 

8-
سلامی چو بوی خوش سبزه زاران
به پاکی باران
به خوبان عزیزان ، به یاران!

 

9-
نه به تزویر دلی آر به دست
نه به نیرنگ خدا را بپرست
 بار کج راه به منزل نبرد.

 

10-
ای کاش که امید به باغی می داشت 
آن پنجره ی بسته ی خسته،
 که پسش دیورا است .

 

11-
نه قد کشیدن اسان بود
نه خمیدن قامتم از رفتن تو
 من فدای "جان بابا" گفتن تو!

 

12-
نگو دلتنگ بودن کار خوبی نیست
که من از حس دلتنگی ،
به شادی و رهایی میرسم گاهی !

 

13-
بعد از این بی نشانم بخوانید
چون نشان و قراری ندارد،
 آنکه در راه دل پا گذارد.

 

14-
باز آفتاب خاطرت تابید
روی دیوار کهنه ی سنگی 
 از تنم سایه ساخت، دلتنگی .

 

15-
چه تفاوت دارد 
کاهگل یا مرمر
خانه خوب است پر زا پنجره باشد یاد  در ؛

 

16-
با سکوتت ظلم را یاری نکن
با وفا داران ریا کاری نکن!
 ای که بیداری و خوابت نابجاست!

 

17-
نفرین به مومنان اهل ریا 
که کار خیر پیش چشم خلق می کنند
و گناه را  در خفا!

 

18-
گاه گاهی زندگی نامرد بود
زیر و بم بالا و پایینش تماما درد بود
 گاه در این زیر و بم باید کمی خونسرد بود.

 

19_
گاه در راهی و رفتن نمی دانی 
"پا" می شوی و می روی 
 "دل" می شوی و می مانی.

 

20-
فصل برگها و رنگهای دل انگیز
فصل بارانهای تند و یکریز...
 فصل بلوغ نارنجهاست پاییز!

 

21_
زندگی یک چمدان خاطره از یک سفر است
توشه پُر کن از مهر 
که خزان بی ثمر است.

 

22-
از بارش برگ کوچه لبریز شده
گیسوی نسیم فتنه انگیز شده
 ای جان! دوباره فصل پاییز شده.

 

23-
مثل برگی زرد من افتادگی را دوست دارم
عاشق خوشرنگی پاییزم اما،
سادگی را دوست دارم.

 24

دستهایی که سبز بودن را بلدند

همیشه بوی بهار می دهند

به عشق اعتبار می دهند.

 25-

 خبر آوردند که "افتاد"

 و هیچ کس نفهیمد

این یک سقوط است ، یا اتفاق!

 

 26-

بسیار تلاش کردم تا..

 با چشمانی شسته ببینمش اما،

دنیای کثیفی بود دنیای ما!

 

27-

چقدر قوی شده ام این روزها...

 یک تنه لشکری را می مانم،

شکست خورده.

 

28_

صدای گریه از کوچه شنیدم

قلک دل را شکستم.

 برایش یک لبخند خریدم.

#مژده_ژیان

#سه_گانی

#بوطیقای_سه_گانی

تابستان جدا،پاییز جدا، زمستان جداست
و سردی ها را تنها ،
 "عشق" نوید گرماست!

#مژده_ژیان

#سه_گانی

فال

 

اي كه هستي همه جا در فالم !

برو و هیچ نپرس از حالم


بی تو من ناخوش و نا احوالم؛



#مژده_ژيان

سه گاني

 

 

كوتاه مثل زندگاني 

مثل دوران نوجواني  

شور و   ايجاز  يك سه گاني؛

 

مثلث مسمط _____ اشتي

 

 

بد جور مي لرزد دلم از قهر و خشم ات

در جنگ بي انصاف چشمانم و چشم ات

يك شاخه زيتون با كمي لبخند بفرست!



یک شاخه زیتون و کمی لبخند شاید،

كاري كند تا از دلم آهي بر آيد

پس بهر اين شايد - دليلي چند بفرست



بنشين كنار خلوتم با مهرباني

با  واژه  هاي ناب و با شيرين زباني

حرفي حديثي  واژه اي يا   پند بفرست



وقتي تو خاموشي  دل من بي قرار است !؟

ظرفي ظريف و نازك و بي اعتبار است !؟

خورده ترك چيني قلبم ، بند بفرست


حرف دل من آشتي بود و همين است

اما سكوت تو شبيه  ......(نقطه چين ) است

پر كن تمام نقطه چين ها را كلامي چند بفرست



با قهر ، دنياي من و تو هر دو سرد است

گرمي بيار و اشتي ، اين كار مرد است

بردار از اينجا فاصله ، پیوند بفرست!



ياد تو كرده شعرم و امروز  تنهاست

عصرانه ي احساس من اما مهياست

يك قوري از عشق و كمي هم قند بفرست



حالا بيا و آشتی کن! قهر بس نيست؟

تو خوب مي داني كه احساسم عبث نيست

بس كن غرور و كينه را، لبخند بفرست!

 

 

#مژده_ژيان

مثلث خلسه

 

با سر انگشت خیالم پنجه بر در می زنم
پنجه بر دیوار دل یکبار دیگر می زنم
تا که باز آید هوای عشق در رگهای من

چون نشستم کنج خلوت لول و مست
آمد از سوی خدا صوت الست
بوی مستی داد بر دنیای من

جام می را سر کشیدم با طرب
خلسه ای رخ داد و حالی بلعجب
روشن از او شد ،همه دنیای من

روح شد صوفی و من صافی شدم
ذره شد جانم و من کافی شدم
شور شد پر نور شد شبهای من

من به چشمانم خدا را دیده ام
در بقا شور فنا را دیده ام
من مقّرب گشتم او همپای من

من گذشتم از خود م تا او شدم
پشت خم کردم و بر زانو شدم
ذکر یا هو شد همه اعضای من

#مژده_ژيان
ارديبهشت 91

 

#سه_گاني

 

 

 

نه قد كشيدن اسان بود
نه خميدن قامت من از رفتن تو 
اي من فداي" جان بابا" گفتن تو!

‫#‏مژده_ژيان‬

سه پاره ي احساس-يك مثلث شعر و نقد و نگاه دوستان

 

 

حرفی بزن چیزی بگو مرغ خوش آهنگ!
ساکت نمان اینگونه مثل شاخه و سنگ
من پای لنگی ام که برگشته است از "جنگ"!

 

چیزی بگو، حرفی بزن، دردی دوا کن!
یا درد مندت را به درمان مبتلا کن!
تو ساکت و خاموشی و من،سخت دلتنگ

 

اي مهر تو آغاز احساسي دل انگيز
مثل شروع رنگها در فصل پاييز
اي ماني من، خالق الوان ارژنگ!

 

ای کاش جای اینهمه ساکت نشستن
يا در به روي اينهمه احساس بستن
با واژه هایت می زدی بر جان من چنگ!

 

چنگي بزن بر جان رنجورم غمينم
سازي بزن از شور خوبم! نازنينم!
ای ساز چنگت پیش گوش من خوش آهنگ!

 

تصويري از مهر تو در قلبم نشسته
انگار بر ذرات جانم نقش بسته
حسي سراپا عشق، اما پاك و يكرنگ

 

حالا كه از حس من اگاهي صدا شو
از ساكت و خاموش ماندنها جدا شو
آواز شو در گوشم اي مرغ خوش آهنگ!

 

#مژده_ژيان

 

      و چند نقــــــد  از دوستان سه گاني پرداز  :

ابتدا جناب "حسين محمدي.ف"

 


ضرباهنگ این سه پاره بسیار زیباست .

بند اول مستقیم به مخاطب حس و حال عجیبی می دهد.

تصویر مرغ خوشخوان که لب بر بسته است از درد _و واژه های : پای لنگ و جنگ _ ذهن مخاطب را متوجه بغضی که شاعر دارد می کند .

بند2 این حس و حال را دنبال می کند هم شاعر دلتنگ است و هم مخاطب او
اینجا شاعر حتا درمان را ابتلا می داند.
احساس اندوهی عمیق در بند دو وجود دارد.

وزن سه پاره دارای موجاهنگ و موسیقی زیبایی ست و مخاطب را مشتاق دنبال کردن ماجرا می کند.

بند سه ،شاعر خاطرات زیبایی را با تصویر سازی زیبایی از احساس و رنگ و پاییز و اوج کار_ مانی و ارژنگ _را رقم می زند، هماهنگی زیبای حروف ر_ز_ژ_و گ(گاف)در این بند و معجزه مانی ، دلفریب وبه یاد ماندنی ست

بند 4 در مقایسه با سه بند قبل ضعیف می نماید ارزویی نصیحت گونه و در خواست سرودن از مرغ(یا شاعر یا خواننده یا...) که نا امیدانه درخواست سرزندگی و شادابی را طلب می کند با اینهمه حزن این بند نیز قابل درک است .

بند5 شاعر بازهم ارزوهای گذشته را می طلبد.

_چنگ(ایهام)شور(ایهام) و باز، واژه ی خوش اهنگ تکرار می گردد که گویا عمدا باز در این بند اورده شده و ارزو و اصرار شاعر را بیان می کند

بند6 حالت شعارگونه پیدا کرده و گان سوم :

حسی سراپا عشق،اماپاک و یکرنگ

کمی به این بند اسیب رسانده است
عشق _ سوای عشق هایی کز پی رنگی بود_در واقع، عشق حقیقی همیشه پاک و یکرنگ است
و این بند تکرار گفته شده هاست هرچند با زبانی دیگر .
این بند اگر با نگاهی تازه و اشراقی سروده شده بود و کشف و اتفاق شاعرانه را در خود گنجانده بود کم و کاستی های قبل را پوشش می داد


بند6 بازگفت همان بندهای قبلی ست و شاعر نتوانسته است چیز جدیدی را مطرح کند
مخاطب به سادگی با این سه پاره ارتباط بر قرار می کند و حس خوبی را تجربه می کند حسی که در عین عاشقانه بودن حزن و اندوه ان نیز قابل درک است.شاعر محترم بسیار با احساس و ازدل سروده است

سخنی کز دل براید لاجرم بر دل نشیند

برای شاعر محترم ارزوی شادکامی و موفقیت دارم.

و پاسخ بنده

با سپاس و تشكر از  فرصتي كه براي نقد  اين سه پاره گذشتيد.

بايد به طور مختصر عرض كنم كه درك شما از  حس و حال شاعر دقيقا  درست بود از شروع  شعر كه با دلتنگي آغاز شده بود و  در جريان ان ادامه داشت تا بند  4 كه به نظر شما ضعيفتر بود و بايد عرض كنم اين بند و بند پايايني سه پاره ،  به دليل  كم بودن  تعداد بند ها بعد از اتمام شعر  به صورت تلاش دوباره و كاملا كوششي و شايد با احساس كمتري سروده شده

در مورد ضعف سخنم در باره عشق پاك ، بايد اضافه كنم اين عشق وراي عشقهايي كه ميشناسيم شايد به گونه اي حسي شبيه عشق مولانا به شمس بوده كه گفتنش براي شاعر  به صورتي كه در ذهن مخاطب بگنجد بسيار براي بنده سخت بود و شما درست ميفرماييد به گونه اي ضعف دارد.

 و باز هم سپاس از وقتي كه براي اني نقد ارزشمند گذاشتيد!

 

 

 

و نقد اقاي بهنام عليپور 

 

این سه پاره به نظر بنده با تمام زیبایی ها و حال و هوای عاشقانه ی خوبی که دارد، سه ایراد اساسی و ساختاری دارد که به ترتیب عرض خواهم کرد.

 

1_ همانطور که سه گانی سرایان و علاقه مندان به سه گانی واقف هستند سه پاره یکی از زیر مجموعه های سه گانی به شمار می رود که در واقع مانند چهارپاره این قابلیت را به شاعر می‌دهد که با دست باز قلم بگرداند و داستانی را روایت کند.
ولی فرق عمده اش با چهارپاره قوانین مربوط به قالب سرایش و قافیه است که در قالب کلاسیک و نیمایی(به اختیار شاعر) و قافیه ی اختیاری در مصراع "اول و دوم" یا "دوم و سوم" یا "اول و سوم" و یا بی قافیه سروده می‌شود.
سه پاره ی خانم ژیان نوعی شباهت اساسی با قالب مسمط دارد. به دلیل اینکه در هر بند دو مصراع اول هم قافیه هستند(مثل "رشته" در مسمط) و مصراع سوم همه ی بندها با هم قافیه دارند(مثل "بند" در مصراع آخر هر بخش از یک مسمط).
پس این شکل به نوعی از حال و هوای سه گانی فاصله می‌گیرد و بیشتر تداعی کننده یک مسمط است(ولی بصورتی که هر بخش سه مصراعی باشد).

 

2_ این سه پاره از طرفی از حالت روایی و یا حکمت آمیز بودن خارج شده است و حالتی شبیه تغزل دارد و ازاین جهت باز شباهت هایی به غزل دارد و از حال و هوای سه گانی فاصله گرفته است.

 

3_ زبان این شعر در خیلی از موارد از زبان معیار دور شده است و عباراتی مثل:
"مرغ خوش آهنگ" "دردی دوا کن" "مهر تو" "ساکت و خاموشی" "الوان ارژنگ" "چنگ زدن" و... شعر را از مخاطب امروزی جدا می کند.

 

و تکرار مداوم واژه ها و عباراتی مثل:
_خوش آهنگ/ دو بار
_خاموش/ دو بار
_مرغ/ دو بار
_چنگ/ سه بار
و
_ساکت/ چهار بار
باعث می‌شود خواننده و یا شنونده آن لذتی را که باید، از اثر نبرد.

 

برای سرکار خانم ژیان آرزوی توفیق و سربلندی دارم و عرض پوزش به خاطر نوشتن نقد.

و پاسخ بنده

 

با تشك  از توجه و وقتي كه براي  خواندن  و نقد سه گاني بنده  گذاشتيد

متشكرم كه در قسمت اول نقدر تان  تعريف سه پاره  را  از  كتاب  بوطيقاي سه گاني را مرقوم فرموديد

و اما مواردي كه با عنوان ايراد از آنها ياد كرديد  :

شباهت به مسمط - حالت تغزل گونه- دور بودن از  زبان معيار -   و... اينها به  سليقه ي شاعر  در نوع نگارش كلاسيك در بيشتر سروده هاشتن بر ميگردد كه  شايد  نتوان بر ان عنوان "ايراد " گذاشت در واقع به نظر بننده مخاطبان كلاسيك پسند اين نوع نگارش را به يقين خواهند پذيرفت چون با طبع شاعر ش  يكي است.

 از محبت و توجه و وقتي كه براي خواندن و نقد سه پاره ي بنده گذاشتيد بسيار ممنونم   دوست جوان و سه گاني پردازم!                                                          

 

 

،(شباهت به مسمط) البته اين  كار عمدي صورت گرفته  چون  شاعر طبق سليقه ي خود كه علاقه مند به فرمهاي كلاسيك است  از اين روش  براي نوشتن سه پاره استفاده كرده

 و به طبع از واژه هايي  كلاسيك  و حتي ضرب اهنگ غزل گونههم در طول سروده براي  هماهنگي  بيشتر استفاده شده ( در حقيقت كار سليقه اي بوده و نميتواند ايراد محسوب شود)

 

 

 

💢دیدگاه آقای بهزادگرانمایه طائر:

سه پاره ای مسمط گونه که این قالب هم مورد تایید دکتر فولادی هست و میتوان از آن بعنوان مثلث نیز یاد کرد...پس ایرادی در قالب به نظر بنده وجود ندارد.

حرفی بزن چیزی بگو...این حشو نیست....دقیقا انگار داره با مخاطب حرف میزنه...و این اعجازه برای شعر
هم متکلم هم مخاطب هر دو درد کشیده اند....گنجشک مثل شاخه (که رویش نشسته) و سنگ (که با آن معمولا مورد ضرب قرار میگیره) ساکت شده

در گان دوم چیزی بگو حرفی بزن...دقیقا برعکس اولی...و این بی تابی متکلم رو میرسونه...یعنی در اضطرابه هی میخواد حرفی بشنوه 

مبتلا کردن به درمان آشنا زدایی عجیبیه

شروع رنگها در فصل پاییز یک کشف شاعرانه هست واقعا

ای مانی من ! خالق الوان ارژنگ....فوق العاده زیبا و ضربه ای عجیب میزنه

چنگ به جا و دقیق استفاده شده

تصویری از مهر تو بر قلبم نشسته ... این خود تداعی تصاویر زیادی برای مخاطب میتونه باشه ..برای همه مخاطبان

و اینکه هر یک از بند ها مستقلا میتونند سه گانی مستقلی باشن

..................
و یک اشکال

دکتر فولادی فرمودند که وزن سه گانی نباید 4رکنی باشه
و اگر هم گانی بخواد 4 رکنی باشه ، باید فقط یک گان اینطوری باشه 
حدالامکان باید کمی ایجاز و کوتاه نویسی رو داشته باشیم


جسارت بنده رو ببخشایید ...
بی نهایت سپاس
لذت بردم

پاسخ من:

 بهزاد عزيز ممنونم از نگاه قشنگتون  به اين سروده كه حس خودم را  در كام شما عزيز ديدم و تشكر از نقد در انتهاي صحبتهاي شما  كه براي من مفيد و آموزنده بود.

💢 دیدگاه نسیم محمدجانی :

 

سلام و درود بسیار به همراهان سه گانیکو 

دیدگاه های دوستان را در مورد سه پاره ی زیبای خانم ژیان خواندم و بسیار بهره بردم؛ دوستان هر کدام به نکات بسیارخوب و قابل تاملی اشاره فرمودند که دقت نظرشان جای سپاس و تحسین بسیار دارد . 
سه پاره ی روایی زیبایی است و شاعر حس و حالش را با مدادرنگی واژه ها به وضوح تصویر و توصیف نموده که دوستان به خوبی اشاره فرمودند و از تکرار آنها می پرهیزم ؛

اما یک نکته :
خواننده باخواندن مصراع آخر بند اول:
من پای لنگی ام که برگشته است از "جنگ"!
متوجه می شود شعر زبان حال یک «رزمنده» است و منتطر است شاعر که از زبان «رزمنده» سخن می گوید؛ نقبی هم بزند به ماجراهای جنگیدنش و چیزهایی که دیده و شنیده و... در جنگ؛ اما تا پایان شعر این انتطار به پایان نمی رسد و فقط توصیف مکررحس و حال فعلی شاعر را می خواند.( البته جنگ در مصاف باهر نوع دشمنی از انسان یک رزمنده می سازد.) 


برای شاعر این سه پارۀ زیبا و همه ی شما خوبان توفیقات روزافزون آرزومندم.

 

 درود و تشكر مريم بانوي عزيز از ايجاد فضايي ادبي براي نقد و نظر و تبادل نگاه دوستان سه گاني پرداز !

و تشكر از نگاهتان به اين سروده

پايده باشيد به مهر  http://seganisara.blogfa.com/

سه گاني عقرب

 

 

نيشم ميزنند ونمي ميرم
عقربها ي سمي را مي توان كشت
عقربه ها را اما نه.

#مژده_ژيان

 

شمع و گل و پروانه

 

 

 

 

 

 

 

تو گل باش در  هر جمع!

 من پروانه

 فاصله  هم شمع ؛

 

خبري نيست چرا از تو واز مهر چرا؟


سوخت جان از عطش نيمه ي مرداد


به پاييز بگو زود بيا!

#مژده_ژيان

مستانه شعر را سر مي كشيد
وقتي نگاهم مي كرد

جانم غزل می شنید!

 

 

#مژده_ژيان

سه گاني چشمانت...

هم غزل هم سپید می سرود...


چقدر شاعربود


لامروت بی پیر،چشمانش!

 

#مژده_ژيان

 

 

بوی عشق آید از اطراف حرم

چیدن دانه بهانه است و

کبوتر عاشق.

 

ای جمع پر از معرفت و شور...


چشمان بد از محفلتان دور،


ای اهل قلم،اهل صفا، اهل سه گانی؛

سه گاني چوپان

باز از دوري خبر داده


از جداي ناله سر داده


چوپان عاشق ساده♥

 

 

ديگر بايد رسيده باشم!

وقتي شروع كردم به دوست داشتنت

هنوز كال بودم.

بي خوابي بي حالي بيداري ،

من خوبم اما ،

نبض شعرم تند ميزند انگاري!

اي باعث سقوط آمالم

من سر به هوا نبودم

تو، فواره ام كردي

 

چتر مهرباني ات بر سرم آي عشق!
تا برشانه هاي خيس شعرم،
نبارد عقل؛

 

 

به لبخند...

 

 

دوري كن از دلهاي سنگي 


ايمان بياور به معجزه ي دلتنگي 


كه به لبخند مي رساندت....

نخستين مجموعه كتهابهاي سه گاني  چاپ شد

مطلالب  و سروده  هاي من در اين وبلاگ  پيش از اين با شناختي مختصر به اين ژانر  شعر ي "سه گاني" بوده

اما از امروز  يا بايد سروده هيا پيش از اين را اصلاح  كنم و يا از اين طريق به مخاطبان وبلاگ اعلام ميكنم  كه سه  گاني هاي ديروزم از نظر قوانين  اين قالب  بدون اشكال نبوده اند  و پس از اين   با شركت در گروه  ها و كانالهاي تلگرام  سه گاني سعي در اصلاح اشكالات سروده هيا پيشينم دارم.

كتابهاي سه گاني  كه به تازگي چاپ و منتشر شده اند عبارتند از :

1. بوطیقای سه‌گانی و مسائل آن/ دکتر علیرضا فولادی

2.  زیر چترم باران؛ مجموعه‌ی 111 سه‌گانی/ علیرضا فولادی

3. صدای تازه؛ گلچین سه‌گانی‌های کلاسیک و نیمایی/ به‌کوشش دکتر علیرضا فولادی و اعظم سعادت

4. جای باران خالی؛ مجموعه‌ی 111 سه‌گانی/ محمدشریف سعیدی

5. عشق انگار اختراع من است؛ مجموعه‌ی 111 سه‌گانی/ دکتر بهادر باقری

6. تو را با ماه می‌سنجم؛ مجموعه‌ی 111 سه‌گانی/ بابک حسین‌زاده برجویی

 

 

 

قدم بگذار برچشمان  شعرم

تا سپيدي بنويسم

از روزگار سياه نبودنت !

در سوگ استاد معيني كرمانشاهي

 

 

رفتی آخر برگزیدی خاک را
آخرین غمنامه ی غمناک را
برگزیدی مامن افلاک را

بی تو دریای دلم طوفانی است
شعر در حلقوم من زندانی است
بی تو حال واژه ها بارانی است

رفتی اما زنده ای در شعرها
ای خدای واژه های پر بها
تا ابد باشی به قلب و یادها !

رفتی و خاموش ماندی از سخن
رفتی و آسوده کردی جان و تن
ای فدای تو، همه احساس من !

بی تو دریای دلم طوفانی است
شعر در حلقوم من زندانی است
بی تو چشم واژه هم بارانی است

زود پوشیدی تو تنپوش کفن
حال اشعار مرا کردی دغن
ای فدای جان بیمار تو، من 😢

سرد و غمناک است اکنون حال شهر
طعم تلخ روزهایی مثل زهر
داد از این بی پیر بی بنیاد، دهر!

حالیا آسوده سر کن خاک را
بر بکش آنجا هوای پاک را
تازه کن اندیشه و ادراک را...

 

شعري در قالب سه پاره (مثلث ) تقديم به استاد عشق 

مژده ژیان

و چند سه گاني تازه

 

 

 

 

 

 

خوبي ها و بدي ها

 آري جواب دارد

دنيا حساب دارد!

 

 

 

سرباز  بي تفنگ اند

با زندگي مي جنگد

پاهايي كه مي لنگند!

 

 

 

هر  دو  دارند حرفي از مرگ

پاييز وشناسنامه

در  آخرين برگ!

سه گاني هاي روز پدر  در سالي كه او ديگر نيست ...........

1_روزی که میرفتی زمستان بود
حالا هر وقت از تو مینویسم
دستان شعرم یخ می زند!

***

2_ روزی که میرفتی باران میبارید
حالا هر وقت از تو مینویسم
من و دفتر شعر هایم خیس میشویم!

***

3_ روزی که میرفتی باران می بارید
من هنوز هم وقتی از تو مینویسم
چشمها و دفترم خیس میشوند!
***

4- روزی که میرفتی زمستان آمده بود
حالا  که زمستان رفته
کاش تو می آمدی! 

 

 

مژده ژیان

 

گاه بر خستگی ها می تازم

گاه از صبر  پله ای می سازم 

نه ،نبايد  زندگي را ببازم !

سه گانی وهم

 

 

سنگ اگر حرف تو و شيشه دل من باشد!

ديرگاهيست كه در  وهم " اگر"

سخت شكسته است دلم.