برا می برار


هنگ کردم

 اومدم یه کد از توی وبلاگم بردارم که یه دفعه برق سه فاز از سرم گذشت [تعجب]

اااااااااااااااااااااااااااااااااا

دروغ میگی یعنی بعد از این همه مدت دوباره اومده تازه کامنتم گذاشته.....![تعجب]

چی می گی......

جالب اینه که فکر کرده اسمش یادم رفته خودشم تو پرانتز معرفی میکنه

نه مثله این که هنوز جغیله رو نشناختی اشکال نداره بزرگ میشی می فهمی کی بود 

....

میدونم خیلی وقته نبودم نیومدم که بگم ببخشید همین جوری رفتم  و حالا اومدم که بمونم نه 

فقط اومدم که بگم میرم تا اخر کنکور بعدش میام 

میام اگر او بخواد

کلا میدونم همه ی این ها بهونه است ولی برام دعا کنید دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

اینم یکی از اون شعر های مورد علاقم که امیدوارم شما هم ازش لذت ببرید


از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را

آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو

یک شب ز لوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری
در عشقش تازه فتح رقیبش را

آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیــــاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر بی همتا


از دفتر شعر زنده یاد فروغ فرخزاد

گی چ گی چم

در عجب کار های خودمم

با این که از دستشون عصبانیم ولی باز وقتی ازم می پرسن چی شده چرا این قدر پکری حاضر نیستم بگم از دست شما ها ناراحت و عصبانیم و همین که میرن از خودم می پرسم چرا نگفتم از دست تو عصبانیم و هر چی از دهنم در میومد و بهشون نگفتم

میلاد منجیمون مبارک

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

 

دلم نمیومد این چند تا شعر رو نزارم

خودم با خوندنشون خیلی حال میکنم

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد


ادامه نوشته

دعایت میکنم(التماس دعا)

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
 
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
 
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
 
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
 
بخوانی نغمه ای با مهر
 
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
 
خورشید مهری رخ بتاباند
 
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
 
بیاید راه چشمت را
 
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
 
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
 
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
 
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
 
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
 
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
 
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
 
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
 
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
 
بخوانی خالق خود را
 
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
 
ببوسی سجده گاه خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
 
پیدا شوی در او
 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
 
با او بگویی:
 
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
 
دعایت می کنم، روزی
 
نسیمی خوشه اندیشه ات را
 
گرد و خاک غم بروباند
 
کلام گرم محبوبی
 
تو را عاشق کند بر نور
 
دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی
 
با موج های آبی دریا به رقص آیی
 
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
 
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
 
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
 
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
 
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
 
برایت آرزو دارم
 
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
 
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بگیرد آن زبانت
 
دست و پایت گم شود
 
رخساره ات گلگون شود
 
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
 
به هنگام سلام گرم محبوبت
 
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
 
ندانی کیستی
 
معشوق عاشق؟
 
عاشق معشوق؟
 
آری، بگویی هیچ کس
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
 
ببندی کوله بارت را
 
تو را در لحظه های روشن با او
 
دعایت می کنم ای مهربان همراه
سخت محتاج دعا هاتونم
تو این روزا ما رو هم دعا کنید
 

پرسنل شركت

بار اولی که رفته بودم تو دفتر مدیر کارخونمون٬ پیش خودم گفتم اینجا حتما توالتش از توالتای کارگری کارخونه تمیزتره. بد نیست تا اینجا که اومدم یه حالی هم به مستراح جناب مدیر بدم. بعد از اینکه آقای مدیر کارش را به من گفت. سریع رفتم سمت توالت کذایی.
روی در توالت با خطی خوش نوشته شده بود:
"النظافه من الایمان"
در را باز کردم. روبروم با همان خط نوشته شده بود:
"در را آرام ببندید"
برگشتم درو آروم ببندم٬ دیدم پشت در نوشته:
"هواکش را روشن کنید"
کمی پایین تر نوشته بود:
"در را قفل کنید"
بعد از این جمله بلافاصله یه فلش میرفت به سمت شاسی قفل و دو تا فلش دیگه دور شاسی بود که در دو جهت مخالف چرخیده بودند یکی نوشته بود باز و اون یکی نوشته بود بسته. خلاصه در را قفل کردم و رفتم سمت هواکش که نخش را بکشم. درست زیر نخ روی دیوار نوشته بود:
"در دو مرحله و به آرامی بکشید".
بالاخره رفتم سر کار اصلی.. توالت از نوع ایرانی بود. اینقدر حواسم پرت نوشته ها شده بود که برعکس نشستم. دیدم روی دیوار روبرویی نوشته:
"اخوی برعکس نشستی.برگرد درست بشین!"
 
دیگه باورم نمیشد که اينقدر به همه چیز فکر شده باشه. غر غر کنان پا شدم و درست نشستم. گلاب به روتون وفتی داشتم کارمو می کردم یهو سرمو بردم رو به بالا. این دیگه باور نکردنی بود. داشتم شاخ درمیاوردم. رو سقف نوشته بود:
"سرت تو کار خودت باشه"
کارم تموم شد و دستمو بردم سمت شلنگ. دیدم نوشته:
"در مصرف آب صرفه جویی کنید"
خلاصه بالای سر شیر آب کاملا مشخص شده بود که کدوم آب سرده٬ کدوم گرمه و هرکدوم به چه سمتی باز و بسته میشه. شیلنگ را گذاشتم سرجاش پا شدم شلوارمو بکشم بالا دیدم که نوشته:
"سیفون را بکشید"..
بر گشتم سیفون را بکشم که نوشته بود:
" آرام بکشید"..
زیرش هم خیلی ریز نوشته بود:
"زیپ شلوار فراموش نشه"..
 
جا خوردم. واقعا جا خوردم. آخه زیپ شلوارم رو نبسته بودم. خلاصه ترس برم داشت. رفتم سر روشویی که دستمو بشورم که دیدم نوشته بود:
"هواکش را خاموش کنید".
رفتم هواکش را هم خاموش کردم و برگشتم دستمو شستمو قفل درو باز کردم و سریع پریدم بیرون.
رییس دفتر جناب مدیر روبروم اسیتاده بود. همچین چپ چپ نگاهم کرد که انگار املاک باباش را غصب کردم. گفت:
"لطفا درو آروم ببندید"
دستمال کاغذی هم رومیزه دستتون را اونجا خشک کنید. رفتم دستمال برداشتم دستمو خشک کردم. اومدم دستمالو بذارم تو جیبم٬ گفت:
"نه٬ سطل آشغال اون بغله".
تازه فهمیدم که این ماجراها از گور کی بلند میشه....... ISO!!
 

از دفتر خاطرات پرسنل شركتي كه تازه گواهينامه ايزو 9001 گرفته بودند

زنهای ناز و کوچولو

سلام

امروز داشتم ایمیلم رو چک می کردم  از طرف یه دوست خیلی خوب این ایمیل برام اومده بود

جابلش این بود که صبح هم در مورد این که زن خوبه کار کنه یا نه داشتم با بابا م بحث می کردم

بخونید متن و شاید نظراتتون باهاش متفاوت بود

ادامه نوشته

قران

قرآن کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره‌اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره‌اش از پدیده‌های مادی و تنها ۲ سوره‌اش از عبادات! آن هم حج و نماز!

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... 

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و... شد و چون در بیداری ر‌هایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می‌بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده‌اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان‌های ما به گوش می‌رسد،

 قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته‌ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می‌شود همه از هم می‌پرسند «چه کس مرده است؟»  

چه غفلت بزرگی که می‌پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است.  
قرآن! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده‌ام.

یکی ذوق می‌کند که ترا بر روی برنج نوشته، ‌ یکی ذوق می‌کند که ترا فرش کرده، ‌یکی ذوق می‌کند که ترابا طلا نوشته، ‌یکی به خود می‌بالد که ترا در کوچک‌ترین قطع ممکن منتشر کرده و آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می‌خوانند و ترا می‌شنوند، ‌ آن چنان به پایت می‌نشینند که خلایق به پای موسیقی‌های روزمره می‌نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نَفَس بخوانند مستمعین فریاد می‌زنند» احسنت !» گویی مسابقه نَفَس است


قرآن! ‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده‌ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ‌ای کاش آنان که ترا حفظ کرده‌اند، ‌حذف کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.

آنان که وقتی ترا می‌خوانند چنان حظ می‌کنند، ‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده‌ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

دکتر شریعتی

نوشته در ادامه ی مطلب

فقط برای یک نفر

رمز اسم خودت به فارسی

ادامه نوشته

بیشعور (لطفا با لحنه خاصی بخونید)

سلام...

خوبید؟؟؟؟

اطلاعیه

پس از دیدن شادی اقوام به منظور نرفتن این جانب(بهتره بگیم نبردن) طی یک عملیات انتحاری تصمیم به بمباران برچک این دشمنان به اصطلاح دوست کردیم که به کمک قوه ی الهی سربازان گمنام امام زمان سربلند بیرون امدن و توانستند روی این افراد نفوذی را کم کنند

بله بالا خره با کلی مخ زنی (البته فقط تاکید می کردیم که نخیر از درس ها عقب نمی افتیم)تونستیم عازم کربلا بشیم

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چیه جریان اون اعلامیه بالا رو نمی دونید...؟ نمی دونی وقتی سبی فهمید مامان و بابا نمی خواهن من و ببرن چقدر ذوق کرد اخه نمی دونم چی به این بچه اضافه یا کم می شه که از نرفتن من ذوق کرد غش غش می خندید پسره ی فسقلی

21 دی تولد یکی از بچه ها بود نگاه کنید چه پیامکی داره:

و بلاخره فردا ,21 دی ,شانزدهمین سالروز طلوع یگانه اختر تابناک علم و ادب و هنر ,.....جون و یگانه چرخ دنده ی چراغ فروزان , در صنعت هوا فضا بر شما مبارک باد!

(اسمش رو ننوشتم که ریا نشه)

راستی کتاب بیشعوری رو خوندید اگر نخوندید حتما بخونید کتاب الکترونیکیه تو بازار پیداش نمی کنید سرچ کنید یافت می شود می خواستم چند تا لینک  براتون بزارم ولی متاسفانه همشون فیلترند ببخشید


حدیثی درباره ی نوروز

۱ . امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «روز نوروز ، روزى است که خداوند متعال در آن از بندگانش پیمان و میثاق بندگى گرفته است که چیزى را شریک خداوند قرار ندهند و به پیامبران و جانشینان آن ها ایمان بیاورند و روز نوروز ، اولین روزى است که خورشید طلوع کرد.. . روزى است که در آن کشتى نوح به خشکى رسید.. . روز نوروز ، روزى است که خداوند متعال جبرئیل را بر پیامبرش نازل کرد و روزى است که پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) حضرت على(علیه السلام) را بر دوش گرفت تا بت هاى قریش را از بالاى خانه خدا پایین بیاورد.. . و آن روزى است که حضرت على(علیه السلام) در این روز بر دشمنانش در جنگ نهروان پیروز گشت .. .

 

۲ . امام صادق(علیه السلام) باز مى فرماید : «هنگامى که روز ]عید[ نوروز آمد ، غسل کن و بهترین و پاک ترین لباست را بپوش و با بهترین عطرها خود را خوش بو کن و در این روز ، ]مستحب است[ روزه بگیرد .»•

 

۱ . ر .ک : بحارالانوار ، علامه مجلسى(رحمه الله) ، ج ۵۶ ، ص ۶۱ ، ۶۲ ، ۶۶ ; ج ۵۷/

ادامه نوشته

تا حالا شده

سلام...

تا حالا شده یه نفر ازتون یه سوال بپرسه شما جواب بدین و بعد دوباره یه سوال دیگه شما با اکراه جواب بدید دفعه ی سوم که سوال می پرسه بدون هیچ دلیلی بخواین خفش کنید و کلی بهش فحش بدین و سرش داد بزنید

تا حالا شده حس کنید همه ی انرژی ها ی اطرافتون رو حس می کنید مثلا وقتی یکی داره رو کاغذ می نویسه شما حس کنید داره رو تن شما می نویسه یا وقتی یکی داره باهاتون حرف می زنه حس کنید کلماتش مثله یه گلوله داره می خوره به تنتون و سوراخ سوراختون می کنه

تا حالا حس کردین که به هیچ دردی نمی خورید ولی خیلی خودتون رو دسته بالا گرفتید

تا حالا شده فکر کنید بعضی چیزا رو دیدید که ممکنه تو اینده اتفاق بیوفته و مثله چی منتظر شونید که اتفاق بیوفتند ولی حتی یه کو چولو هم ازشون خبری نیست

تا حالا شده چیز هایی که دور و برتون اتفاق می افته دیگه براتون اون جذابیت رو نداشته باشه که قبلا داشته و شما در به در دنبال این حس گم شده باشید و لی هیچ پیدا نکنید حتی یه سر نخ

تا حالا شده متوجه ی یه موضوعی بشید که کاملا اشتباهه و شما تمام اینده تون رو برپایه و اساس همین موضوع گذاشته باشید

از تمام دوستان عزیزم برای این که تولدم یادشون بود متشکرم


اگر بار گران بودیم،رفتیم  و گر نا مهربان بودیم،رفتیم

می دونی ....دلم برا سبی جونم خیلی تنگیده؟؟؟؟

راستی یه سوال شما هم سرتون شلوغه؟؟؟؟؟

این جریان مرگ و میر و براتون گفتم....!؟نه گفتم؟؟؟

امسال یه گروه بهمون اضافه شدن یعنی تکمیل ظرفیت کردن نمی دونم برای چی ولی کردن دیگه حالا ولش لش

می خواستم این و بگم امسال ما کنار یکی از همین جدید ها نشستیم بعد از چند هفته گذشتن از سال تحصیلی کاشف به عمل امد که بله این خانم یا درست ترش این دختر خانم وقتی دبستان بود بغل دستیش فوت می کنه بعد که اومد راهنمایی بغل دستیش بازم فوت می کنه از انجا که می گویند تا سه نشه بازی نشه ما هم قراره به رحمت خدا بریم

حالا جالب این جاست بچه ها می گن بنده جام رو با یکی از این خر خون ها عوض کنم لااقل یک رقیب کنکور کم بشه یکیم یکیه(دوست و رفیق ما داریم)

ولی ما چون علاقیه شدیدی به دوستان خود داریم این پیشنهاد رو قبول نکردیم


دارم یواش یواش تحلیل رفتن ماهیچه هام رو حس می کنم

حس می کنم که قلبم داره کند و کندتر می زنه

خوب دارم حس می کنم که نفس کشیدن برام چه قدر سخت شده

واااااااااااااااااای خدای من دیدارمون دیگه نزدیکه

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوستان اگر ما رو دیگه ندیدین لطفا حلالمون کنید

زن

زن

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است

بازم چالش

سلام

خوبین؟؟؟ما رو نمی بیننید خوش میگذره؟؟؟

چه خبرا؟؟؟

ما کلی خبر داریم ولی حال و حوصله ی نوشتن رو نداریم

ولی سر بسته می گم مدرسه مون شده زندون ما هم شدیم بچه های انقلابی و هی اعتصاب می کنیم

ولی برای اولین بار تو این مدت تونستم از ته قلب وقتی این اتفاقات می افته بخندم خیلی کیف می ده و این طوری اذیتم نمی شی

فقط برای اطلاعات عمومی عرض می کنم:

1) فقط برای این که اپی کرده باشیم این پست رو می گذاریم

2) ما واقعا حالمان خوبه برامونم مهم نی اصلا که با این حالا چند نفر حالشون گرفته میشه فقط برامون این مهمه که چند نفر با این حال حال می کنند

3) اگر همه ی دنیا جا بزنند ما می مونیم (این و امروز یاد گرفتم از یکی از برو بچس)

4) راستی میلاد امام رضا هم مبارک باشه امروز برایش مثله بچه ها شعر تولدت مبارک رو خوندیم چقدر خندیدیم


قلب من

قالی خداست

تاروپودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند

قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

 

شب که می شود، خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم، گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکّب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

 

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا

خاک می کنند؟

از میان تاروپود قلب

جای جوهر گناه را چطور

پاک می کنند؟

آه

از این همه گناه و اشتباه

آه نام دیر تو است

آه بال می زند به سوی تو

کبوتر تو است

 

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم، قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است

هدهد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست...

منبع:کتاب «روی تخته سیاه جهان باگچ نور بنویس» عرفان نظر اهاری

سلام...

می بینی عجب دنیایی شده به قول بعضیا دوره اخرالزمانه دیگه کاریش نمیشه کرد

بعد از کلی نوشتن زدیم ثبت بشه پیغام میده ثبت نشد و همه ی نوشته هام رو هم پاک می کنه دنیایه ما داریم زندگی ما داریم از همه بد تر اینترنت ماداریم همش فیلتر خیلی جرند شده

مگه نه؟؟؟؟


سلام...

خوبین؟؟؟؟

عبادت هاتون قبول درگاه حق

جای همتون خالی این مدتی که اون جا بودیم خیلی خوش گذشت واقعا توپ بود

شب اخری می خواستیم بیایم پروازمون ساعت 5 صبح روز  21م بود برای این که به هوا پیما برسیم مجبور بودیم زود تر از حرم خارج بشیم حرم که شلوغ بود هیچ این خیابونا چقدر شلوغ بودن 1 ساعت و نیم طور کشید که برسیم به خونه کلافه شده بودیم بد جور

این چند روزم که اومده بودیم داشتیم برای مهمونی دیروز اماده می شدیم  تو این چند روز کارم بود تادیر وقت کار کردن تا لنگ ظهر خوابیدن کمرم دیگه داره میشکنه

راستی این جا هوای این قدر خنک شده  دل همتون اب


التماس دعا

سلام...

خوبین؟... ماهم خوبیم خدا رو شکر

متشکرم از دوست جون های گلم که مطالبم رو می خونند و نظرشون رو دربارش می دن

از سوگل جون و مرمر جونم ممنونم که برام راه حلم گذاشتن البته خیلی ببخشیدا ولی به نظر بنده این یه جور فراره البته بنده این قدرت رو ندارم که کار مهم یا بزرکی رو در این باره انجام بدم ولی تنها کاری که می تونم بکنم اینه که فکر کنم و یه راه دیگه غیر از فرار پیدا کنم ولی باز تا اون موقع سکوت نمی کنم و باز به اون شبه ادما می گم که چقدر در اشتباهن

راستی ببخشید که این چند وقت بهتون سر نزدم

یه خبر دیگه با همکارای مامان و بابا قراره بریم مشهد و انشا... 2تا از شب های قدر رو اون جا میگذرونیم وقتی فکر می کنم باز ماه رمضون می خواهم برم مشهد دلم از شوق وای میسه

یادش بخیر پارسالم همین موقع ها اون جا بودیم تا عید فطر خیلی خوش گذشت خیلی  اینشا... امسال پر بارتر از سال قبل برگردیم....اینشا...

اون جا به یاد همتون هستم شما هم ما رو تو این روز ها  و شب ها فراموش نکنید مخصوصا شب های قدر

التماس دعا

یا حق بدرود

دارم از دست بعضیا دیوونه می شم

نه ادم راحت می تونه داخل خونه بشینه دور از حرف های مردم نه می تونه بره بیرون بدون متلک و کنایه و گیر و دار

امروز رفتم کلاس والیبال خوب به من چه ربطی داره که بعضی ها با وضع افتضاحی میان بیرون این جا هم ما ها باید بسوزیم

وقتی یه جا نشستیم منتظر چیزی یا کسی هستیم همه بایه نگاه مزخرف تحقیر امیز نگاه می کنند یا این قدر سریع از کنارت رد می شن که مثلا برای خودشون مشکلی پیش نیاد

اگر با هم تیپی های خودمون هم باشیم باید این قدر مواظب حرف زدن هات باشی که خدایی نکرده مخالف حرف هیچ ادم الدنگی حرف نزنی اگرم حرف بزنی و طرف از حرفات قانع بشه که بله کار فلانی در این مورد اشتباه بوده و چه بلاییی سر ما با این حرکتش اورده  اخر می گن مرده دیگه کاریش نمیشه کرد

وقتی تو افتاب داغ ساعت 2 بعد از ظهر  با اون همه لباس مجبوری بری بیرون و یه دفعه جلوت یه پسری رو می بینی که پیراهنی پوشیده که هیچ جای بدنش رو نگرفته و وقتی از کنارت رد میشه بهت متلکم مینداره می خوای.....

حالم داره از ایران به خاطر این مردای مزخرف ....... بهم می خوره هیچ کاری نمی تونیم انجام بدیم فقط به خاطر همین ادمای مزخرف

یادمان باشد که:


یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.


یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.


یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.


یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست.


یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم.


یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.


یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند، یادمان باشد که که دلی نو بخریم.


یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.


یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.


یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.


یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند.


یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.


یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.


یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه !


یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.


یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند.


یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است.


یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.


یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.


یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.


یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود !


یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!


یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم.


یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند، هر کسی سهم خودش را می آفریند.


یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.


یادمان باشد که : پیش ترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.


یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.


یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم.


یادمان باشد که : من از این به بعد هستم، نه تا به حال.


یادمان باشد که : هرگر به تمامی ناامید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.


یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.


یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.


یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود.


یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.


یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند.


یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.


یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است، انبار مهمات.


یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است، گاهی بر می گردد، گاهی نه.


یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.


یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.


یادمان باشد که : امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.


یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم، نه همراه.


یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.


یادمان باشد که : با یک ایمیل در مورد کسی قضاوت نکنیم! حتی اگر با اون ایمیل مخالف بودیم

خیلی وقته می خواستم اپ کنم ولی هی پشیمون میشدم

خیلی وقته می خواستم بگم تو دلم چی می گذره ولی بازم پشیمون میشدم

خیلی وقته دوست داشتم به خیلی ها بگم چه قدر دوست شون دارم و بهتره که هی راه برا بهم گیر ندن ولی بازم پشیمون شدم

خیلی وقته می خواستم مثله بچگی هام با داداشام دعوا کنم ولی باز نمیشه

خیلی وقته می خواستم تنها باشم ولی بازم نشد

خیلی وقته می خواستم داد بزنم سر خودم سر تمام اشتباه های تکراری ولی بازنشد

خیلی وقته می خواستم بدونم چرا اخه چرا ؟؟ولی هیچ کس جواب نمیده

خیلی وقته می خواستم نباشم ولی نشد

خیلی وقته می خواستم .....

شاید دیگه بهتره چیزی نخواهم و بگم هر چی امد خوشامد

روزی دیگر میگذرد

امروز حدودا ارام است

این ارامش قبل از طوفان است

                                                                      

در کف انسان بودنمونم

این حقیقت قرن 21، شرم بر این انسانها، خواهش می کنم این لینک رو بدین همه بخونن تا بفهمن تو چه دنیای کثیفی زندگی می کنن
این یه داستان واقعیه از یه مقاله علمی تکان دهنده ای که تو چین منتشر شده، به همراه این خبر چند عکس نیز آمده است
تو ایالت کانتون چین (یا تو کشور چین)، سوپ گیاهی به همراه گوشت نوزاد سرو میشه که تبلیغ زیادی کردند که سلامتی و میل جنسی رو به طرز عجیبی بهبود می بخشه
قیمت سوپ 4000 دلاره حدودا و یک کارخونه دار تو مصاحبه ای که کرده گفته تاثیر این سوپ خوشمزه رو به عینه دیده!
این سوپ ترکیبی از مغذی ترین گیاهان، گوشت مرغ و جنین سالم انسانه که 8 ساعت آب پز یا بخارپز میشه!
این کارخونه دار 62 ساله با همسر دومش که 19 سالش بود بعد دو هفته باز واسه سرو سوپ اومده بود و راضی بود از اینکه تونسته تو این دو هفته هر روز با همسرانش --- داشته باشه!
یه روز زن و شوهری که دو دختر داشتند وبچه سومشون که جنین 5 ماهه بود و دختر تشخیص داده شده بود رو سقط کرده بودن اومده بودن واسه فروش!
قیمت این جنین 2000 دلاره، اگه کسی حاضر به فروش جنین مرده نشه، جفت جنین (اونایی که کمی مطالعه دارن، میدونن جفت جنین چیه) هم خریداری میشه، اما فقط 200 دلار
توضیح : این سوپ تندرستی در واقع یه هشدار جدی و یه پشت پا به بشریته
خواستگاه فعلی این حادثه چینه، عامل اصلی اینجور پدیده ها قانون تک فرزندیه، پولداراشون بچه پسر دوست دارن و فقیراشون دوست دارن حالا که دخترشون رو مجبورن سقط کنن به یه پولی برسن

ادامه نوشته

به اینده بنگر

سلام...

خوبید؟؟؟

تاحالا شده به اینده های دور فکر کنید خیلی خیلی دور یعنی وقتی همسن مادر بزرگ یا پدر بزرگامون شدیم فکر می کنید اون موقع ها چه طوریم؟؟؟؟ عصا داریم و موهامون سفید شده؟؟؟

تا حالا فکر کردین که این همه از بهترین سال های زندگیمون رو صرف درس خوندن کردیم اونم درس هایی که به هیچ دردمون نمی خورند و فقط برای نمره می خونیمشون اخرش می خواد چی بشه؟؟ اخر می خوایم چی کار کنیم ؟؟؟اصلا این همه خودمون رو به در و دیوار می گوبیم خودمون رو داغون می کنیم تا کونکور قبول بشیم تا بریم دانشگاه اونم رشته ای که عرف می پذیره مثلا پزشکی فکر می کنیم خیلی راحته همین زیست خودمون ۷ سال بخونیم بعد میریم مطب می زنیم و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی پیدا می کنیم یا مهندسی بعد از ۴ سال می ریم سر ساختمون و چندتا برج خوشگل میسازیم جالب این جاست که وقتی وارد دانشگاه میشیم همون موقع تنگ اسممون پسوند های دکتر و مهندس میزارند درصورتی که هنوز هیچی از این رشته ها نمی دونیم

بر فرض که ما رشته ها رو هم خوب بشناسیم و با اگاهی تمام(زکی خیال باطل)بریم دانشگاه بعد از فارق و التحصیل شدن می خوایم چی کار کنیم می خوایم بریم دنبال کار! چه کاری؟؟؟؟

اصلا چرا برای کار کردن این همه ادم رو معطل می کنند که زندگیش تباه بشه اخرم بهت می گن باید سابقه ی کار داشته باشی

به نظرتون تو اینده های خیلی دور ما با این وضع زندگیمون که نه غذا های درست حسابی می خوریم نه کار های درست حسابی انجام میدیم چه طوری میشیم یعنی می تونیم حد اقل مثله مادر بزرگ ها و پدر بزرگامون سرپا وایسیم یا نه ۴۰ یا ۵۰ نشده افتادیم ؟؟؟

شما میخواین اینده تون چه طوری باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

تموم شد تموم شد امتحانام تموم شد

سلام

خوبید؟؟؟

بالاخره این امتحانات تموم شد و ما وارد تابستون شدیم امیدوارم تابستون پرباری داشته باشیم

یه گل کاری تو امتحانات کردم که هرکی میبینه کف می کنه  ۲۹ .۳۰ کارنامه ها مون رو می دن نمیدونم چرا امسال این همه مشمل داشتند کارت می دادند و مراقبام واسه خودشون یه پا مراقب بودن مخصوصا مردا خیلی سخت می گرفتند من که تو هیچ امتحانی سرم و یه کمم بلند نکردم ارتوروز گردن گرفتم البته اصلا نمی تونستم بلند کنم جلوم که دیوار بود کنارمم مراقب نشسته بود جفته صندلیم صندلیش بود نمی تونستم جم بخورم

بیشتر از همه تو امتحان فیزیک به خاطر این موضوع زجر کشیدم اخه معلم فیزیکمون مراقبمون بود و تمام مدت سرش تو برگه من حالا مگه من میتونستم به سوالا جواب بدم

ولی امیدوارم ۲۲ بشم به قول افاق ما بالا تر ها رو می گیم که نتونند زیاد کم کنند

راستی شما برای تابستون می خواین چی کار کنید؟؟؟؟؟بعضی موقع ها کلاس ها تفریحاتم معضلی میشنااااااااا

مثلا همین الان بیگین من چی کار کنم داره حوصلم سر میره 

 

اطلاعیه

سلام...

این وب تا اخر امتحانات تعطیل می باشد

با تشکر z.s

روز سمپاد مبارک

سلام...

رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووز سمپاد بر همه ی سمپادیاااااای گل و گلاب مبارک

برو بچس اصلا نگران نباشید ایشا... هر چه زود تر این مدیر بی کفایت میرود و ما از دست این دیو پلید راحت میشیم

الهی امین

همه با هم الهی امین

ما از کوی یاران امدیم

سلام

بعد از دو قرن اومدیم بنویسیم واقعا شرمنده این چند روزه خیلی سرم شلوغه خیلی کار دارم

فقط اومد بگم که من اومدم :) البته اینم بگم که امکان داره بازم بعد از دو قرن بر گردم پس اگر جواب کامنت هاتون رو ندادم ناراحت نشین