ولنتاین در کافه 1916
ولنتاینت آشفته باد ای کافه چی
که مدام در پی قهوه های قلب شکل می دوی
و باید روی تمام آینه ها با رژ لبی قرمز I love you بنویسی
مجبورت می کنند از آن دامن کوتاه مشکی دست برداری
و یک روز هم که شده چیزی قرمز رنگ بر تن کنی
و قرمز ترین رژ لب دنیا را بر لب هایت بمالی
در پی قهوه ها، آب میوه ها و کیک ها و شیرینی های قلب شکل
که از این سو تا آن سوی کافه می دوی
خار گل های رز ریخته بر کف کافه را با پاشنه ی لعنتی ات میشکانی
و آن خار های پرتاب شده به اطراف را در چشم مشتریان همشگی کافه فرو میکنی
و آنها را از دیدن کافه چی در آن هیبت قرمز بی نصیب می کنی
خبر رسیده که امروز باید در تمام کافه های شهر شراب قرمز سرو شود
و با کوبیدن هر بطری شرابت در سر مشتری ها
جلوه ای قرمز رنگ از خون و شراب به آنها هدیه می کنی
و تویی که از دیدن آن همه قلب های هنوز تپنده ی به ارمغان آورده شذه برایت
که درست از وسط سینه ی مشتریان بیرون کشیده شده،
برکف کافه بالا می آوری
نمیدانی این مایع قرمز برون ریخته برکف کافه
خون می باشد یا ژله ی فاسد خورده شده ی دیروز
چه فرق میکند
مهم آن است که امروز تو ولنتاین تمام مشتری های کافه هستی
هرچند که از شنیدن شعار Happy Valentine day خسته شده باشی
پ.ن ولنتاین را به تمام خوانندگان این وبلاگ تسلیت عرض میکنم