يه عاشق غمگين...

يه عاشق غمگين...در حسرت شب هاي بي ستاره ام!

سخت دلتنگم...

سخت بي قرار و بي تابم...!

کجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه کنم؟

کجاست ان لبخند هاي دلنشینت...

تا باز هم ديوانه شوم؟

انقدر دلتنگ چشمانت هستم که...

نميتوانم در هيچ چشم ديگري نگاه کنم...!!!

انقدر بي قرارم که...

هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد نمي کند...

تا به کی.....؟

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت ؟



تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت ؟



تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ؟



یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ؟



بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ؟


خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار.

دلت..

یادت باشد دلـ♥ــت که شکستـــ

سرت را بگیری بالا ..!

تلافی نکن ، فریاد نزن ،

شرمگین نباش...

حواست باشد ؛ دلـ♥ــِ شکســته

گوشه هایش تیـــز است...

مبادا که دلـ♥ـ و دســت آدمی را که

روزی دلــ♥ــدارت بود زخمی کنی...

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش،

آرزویـــت بود…

صبــــــــور باش

بغضت را پنهان کن...

رنجـــت را پنهان تر...

بوی تنت...

از ازتـ ُ چـهـ پنهــانـ


گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ
کـ شـروع مۓ کنم
بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ

براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن

بهـ بوۓ تنتــ ...

اشک....

اشکهایی که از چشم های من می ریزد

بی شباهت به باران نیست

و باران یعنی تو

و شنبه های تقویمی که پر از خاطره های خیس است

و نمی دانم تا کدامین روز می خواهد

مرا به دیدن باران های نیامده از سالهای نیامده ببرد

سالهایی که آسمان دیگر آبی نیست

و دریایی که دیگر طعم عشق نمی دهد

و آرزوهایی که دیگر نه با آسمان کنار می آید نه با دریا

با آنکه می دانم با آنکه می دانی

هنوز هم تو را قد همان شنبه های خیس دوست دارم

و داستان عشقی که از آرزوی با تو بودن

به رویای با تو بودن رسیده است.

خدایا...

خـــــدایــــا از تـمـــام دُنیــــــات


فقــط یــه نفــــ♥ــــر رو خواستــــم



خيلــــي زیـاد بود !؟؟

یه دنیا غم....

با کســ ــــی باش که



وقتایــــ ـــــی که دلت گرفته



حوصلــــ ــــه نداری



ناراحتـــ ــــی



حس میکنــــ ـــی یه دنیا غم داری



بلد باشه شادتـــ ــــــ کــنه



راه قلبـــ ــــــتو بلد باشه



تنهـــــــــ ــات نزاه.........

احساس

می گویند شیشه ها احساس ندارند ولی وقتی روي

شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم

ارام گریست

یاد تو...

وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد

تــ ـو را می آورد !

از میانــ فرسنگــــ ها
فاصلـ ـ ـهـ ...!

خرده شیشه

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهند...بیگمان بدجوردلم شکسته است

سنگینی نگاهت....


دلـم فـقـط سـنـگـیـنـی نـگـاهـت رو مـیـخـواد

که زُل بـزنـی بـهـم

و مـ ـن بـه روی خـودم نـیـارم . .

یه خواهش....

خـــــدایا....یه خـــــواهش کوچیک....

هیچ وقت تنهــــا نگــــــذار دلــــی را ک هیچــــکس

دردش را نمــــی فهـــــمد....

خط خطی...

ایـن روزهــ ـــا

عجیـب دلـم بـَچِگـی مـی خواهـد …


/خَستِـه ام/

فـَقط یـک قَـلم لطـفاً …

می خواهـم خــــ ــودم را خط خـطی کنـم

اِنـصـــآفــــ نـيـستــــــ

 

اِنـصـــآفــــ نـيـستــــــ


کــه دُنـيــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَمـ هــآي تـکـرآري رآ روزي صـَـد بــآر بــِبـيـنــي

و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـَتـَـوآنـي آن کَـسـي رآ کـه دلـَتـــــ مـيـخواهــَـد،

حـَـتــي يـِکــــ بــآر بـبــيـنــــي...!

بوی باران...

مےگـفـتـنـد: " بــاران " کـﮧمـےبــارد

بـوے خـاک بـلـنـد مـےشـود

امــا ایـنـجـا کــﮧ " بـاران " مــےزنـد

بـوے خــاطـر ه هــا مـےآیــد!!.

دوست دارم ...

خیلـے وَقـتـ ـها مـیـگــویـَمـ ــ


« عـَزیـز בلــَمـ » . . .

گاهـے اَز روی اבبــ ــ ،

گاهـے اَز בل ـتنـگــے ،

گاهـے از تـہ قـَلـبــ ــ ،

گاهـے هَـمــ جزو واژگـاלּ روزمـَره امـ مے شـوב . . .

اَمـ ّـا . . .

اَز سَـر هــَــر چــہ باشَــב !

تَنهـ ـا كسـے كـہ عـَـزیـز בلــَمـ اسـتــ ــ ،

تــُ ـ ــویـے . . .

تــویـــی کـــهـ مـــدتــــــ ـهـــآســـتـــ!

عــــــآشِقـــآنـهـ دوسـتَـتــ ــــ בارَمـــ...

خدایا...

خــدآیـــا

حـــوآســت هــسـتــ؟!؟!

صــدای هــقــ هـــقــ گـــریــه امـ

از هــمــآن گــلــویــی مــی آیــد

کـهـ تــو گــفـتــی

از رگـــ گــردن

بــه آنـــ نــزدیــکـ ــــ تــری

دلــــــــــــــــــــــــــــ

حـــ ـواست بـہ دلتــ باشد . . .

آن را هـ ــر جایـــ ـےنگــذار!

ایــن روزهـــ ـــا دل را میــدزدند . . .

بــعد ڪہ بہ دردشـ ــان نـخــورد

به جـای صـــندوق پـستـــ

آنــ ــرا در سطل آشــ ـــغال مے اَندازند !


و تــو خوبــ مـیـــ ــدانے دلے که اَلمثنے شد!

دیــگر دِلــ ــ نمـیشود

به دلشوره افتادم...

به دلشوره افتادم...

میترسم...میترسم تو بیای

ومن به نبودنت عادت کرده باشم.

دروغ.....

اگه یه روزی فکر کردی نبودن یه

کسی بهتر از بودنشه چشماتو ببندو

اون لحظه ای که اون کنارت

نباشه رو به خاطر بیار اگه چشمات خیس

شد بدون داری به خودت

دروغ میگی

و هنوز دوسش داری!!!!

آغوش...

گـآه مے تــواטּ تمـآمـِ زندگـے رادَر آغوش گِـرفتـــ ...

اگـَر تَمـآمـِ زنــدگیَت "یکـ نَفـَـ‌ر" بـآشـَد !

یه سوال؟

 همیشه برایم سوال است :

اگر قرار بود روزی او را از دست بدهم،
چرا خدا
خواست که...

دوستش

داشته باشم ؟؟؟؟؟؟

رازي با من نيست …

رازي با من نيست …

قلبم كتابي گشوده است !

خواندنش براي تو مشكل نيست، عشق من !

زندگي‌ام

از روزي آغاز شد

كه دل به تو دادم!

کاش بودی....

کاش اينجا بودي

کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي

کاش شعر غم من را

ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي

کاش اينجا بودي

کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد

کاش گنجشک دلت

در غم من مي آزرد

و جدايي مي مرد

کاش اينجا بودي

کاش اينجا بودي

نگاه با بهت....

با بُهت نگاه می کنم به مردی که روزگاری مرکز ِ دنیای ِ من بود...

و حالا تمام ِ دنیای ِ دیگریست...

می خندم...تلخ...

چه قدر دلتنگت شده بودم لعنتی...

پشت ِ این همه فاصله هنوز می خواهمت...

بدجور هم می خواهمت...

خواستنی که پشتش هیچ رسیدنی در کار نیست !

سخت بي قرار و بي تابم...!

يه عاشق غمگين...در حسرت شب هاي بي ستاره ام!

سخت دلتنگم...

سخت بي قرار و بي تابم...!

کجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه کنم؟

کجاست ان لبخند هاي دلنشینت...

تا باز هم ديوانه شوم؟

انقدر دلتنگ چشمانت هستم که...

نميتوانم در هيچ چشم ديگري نگاه کنم...!!!

انقدر بي قرارم که...

هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد نمي کند...

هوای عید...

نه هوای تازه و نه لباس نو میخوام

هفت سین من تویی من فقط تو میخوام

دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمیخواد

امسالم مثل هر سال بدون تو تموم شد

امسالم گذشت و باز مثل هر سال تموم شد

امسالم گذشت و باز نیومدی تو پیشم

کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم

فکر کردن به تو ....

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده . . .
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی . . .
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد . . .
انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم . . .
این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست
داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت . . .

تصور تو....

سلامتی کسی که “ تصور ” نبودنش ، تلخ ترین “ واقعیت ” زندگی آدمه . . .

حس با تو بودن ....

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....

ولی.... افسوس.... که رویا بود....