چرا نمی زارن من ب این اطمیان برسم ک پسرم!!!
والا دیگه آرامش ازمون سلب صلب ثلب شده.....
عصر بود
مهمون داشتیم....داییم اینا...
رو دیوار نشسه بیدیم داشتیم با پسر همسایه
اونوری(پویان) می حرفیدیم
مامان:سامان من و زنداییت اینا میریم بیرون
مواظب محمد باششششش خوابه...
محمد چیست؟محمد موجودی دوساله هس که فقط
آتیش میریزه و
مثه دخترا لوس هسو عشوه میاد!!!

ما هم ب امید اینکه بیدار نمیشه داشتیم
می حرفیدیم ک...

یه هو نمی دونم چش شد یک جیغ زد
ک من در همون ثانیه 12 کیلو کم کردم

با کمک پویان و طی یک حرکت اکروباتی پریدیم
تو اتاق...آخه مادر من ...
من چ جوری اینو آروم کنم؟؟؟!!!!
البته مخ پویان بیشتر کار کرد ..بچه رو
انداختیم تو پتو من یه ورشو گرفتم اونم اون ورشو تابش دایم تا آروم
بشه!!!!!!!!!!!
اصن قیافه منو میدیدی کف زمین دیگه غلت
می خوردیا!!!
حالا نشسیم خستگی در کنیم اومده با قیافه
بی شرمانه میگه مامان............جیش!!!!
دور و برم نیگا کردم دیدم کسی نی فقط من
و پویان!!!!یعنی من ..مامان؟؟؟بلا ب دور


گذاشتمش تو توالت میگم برو کارتو کن دو
ساعت بعد اومدم هنوز در همون حالت
وایساده....عجب طاقتی داشتا!!!!
دیگه بقیه کارو دادم دسته پویان ...پدره
بچه رو دراورد تا کارشو بکنه!!!!
موندم چ جوری جون سالم ب درد برد...
آخه مادر من ...من ک دختر نیسم
++++اونایی ک لینکشون پاک شده لدفن بگن که درسش کنم