آری دوستت میداشتم
به اندازه ستاره های شبهای دیارت
به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت میچکید
به اندازه اشک های بی پایانم
به اندازه ترک های قلبم
به اندازه قدم هایی که بینمان فاصله بود...
به اندازه هوسهایی که در آغوش دیگری میافتی
به اندازه.....
من....
......
دوستت میداشتم
چه ابلهانه برایت ترانه دوست داشتن را میسرودم ،
بی آنکه بشنوی...
چه شبهایی که برایت تا خود سحر بیصدا اشک ریختم
باور نداری؟؟؟؟؟؟نه؟؟؟؟؟
میدانم.
دیگر مهم نیست
دیگر جایی در قلب شکسته ام نداری
دیگر برایت از دوست داشتن هایم نمیگویم
دیگر برایت شعر جدایی را نمیسرایم
تو..........
تو لیاقت اشکهای پاکم را نداشتی
آغوشت تکیه گاهی محکم بود برای غریبگان
تو یک تجربه ی تلخ در تمامی لحظات شیرین از دست رفته زندگیم بودی
نگاهم میکنی!!!
چقدر هرزه است چشمانت
چقدر کثیف است دستانت
بوی ننگ گناه میدهی
اینک تو برایم تنها خاطره ای...
خاطره ای پوچ و تباه
دیگر جایی در قلب شکسته ام نداری