صدای دلتنگی

 

صدای دلتنگی ها بد به پنجره ی احساسم می کوبد

 

صدایت می کنم شاید اسم مهربانت آرامم کند

 

عکس هایت را مرور می کنم شاید خاطراتمان دل خوشم کند

 

اما مگر بی تو ، جز دلتنگی کسی سراغی از من می گیرد؟

 

مگر بی تو ، جز اشک کسی مهمان لحظه هایم می شود؟

 

شادی پشت در قلبم نامم را بلند می خواند

 

لحظه ای بأیست . . .

 

باید به او بگو بگویم

 

تا تو نیایی من خانه نیستم . . .

 

برود با تو بیاید

 

من این را می خواهم

 

فقط همین . . .

 

تو نخوان

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی تو را کم آورده ام
یادت هست؟میگفتم درسرودن تو ناتوانم؟
واژه کم می آورم برای گفتن دوستت دارم
حالا تمام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف این همه حرف نگفته چه می شود؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش آمده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان من هستند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها...
وای از شبها
هوای خیال آغوشت دیوانه ام میکند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
لالایی ها پیشکش
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه من است
آن قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام
من خوبم ....من آرامم....
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم ازت
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این
تو که نمی مانی برایش آن وقت مثل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بیچاره...

راستی گفته بودی

فردا با هم حرف میزنیم

یادته؟

هنوز فردا نیومده؟


نترس باز شروع نمی کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش
من خوبم ....من آرامم
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟

من خوبم

فقط کمی دلتنگم

یک همیشه یک است

یک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش نتوانسته بیش از

یک باشد.

 

امابعضی اوقات می تواند خیلی باشد:

 

یک دنیا ،

 

یک سرنوشت ،

 

یک خاطره ،

 

یک عشق پاک،

 

و یا " یک دوست خوب مثل تو "

همین و همان

هر شب بیشتر و بیشتر به تو وابسته می شوم.وای از این شب های بی انتها.

هر شب که صدایت را می شنوم گوش هایم پر می شود از طنین      نا امیدی و قلبم سرشار از محبت.

گوش هایی که در انتظار شنیدن یک دوستت دارم به سر می برند و قلبی که لبریز از دوست داشتن است.

شب ها می گذرند و من همچنان منتظرم.

انتظاری که امیدی به پایانش ندارم.

ولی همین که صدایت را می شنوم گویی دنیا را به من می بخشند.

همان که به تو می گویم دوستت دارم برایم کافی .

همین و همان

بعد ازیک سال دوباره آمدم...


باز آمدم ولی نمی دانم حالا چرا...

 

خداوندا !


 

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم

 

 پس مرا  دریاب


و به سوی خویش بازگردان ،


دستان مهربانت را بگشا 

 

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...

نا امیدی ما

و آن زمان که خدا تو را آفرید به فکر نا امیدی دل من بود 

                                                    

         که با دیدن تو توان زندگی پیدا کرد    

 

 دوباره رنگ گرفت

 

 دوباره نفس کشید                               

 

 دوباره خندید                                                               

 

 و امروز به یاد آن لحظه دوباره گریه خواهد کرد... 

 

به خدا دلتنگم

    

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند   که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم   اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه او را ببینم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است  

چه می شد چه می شد اگراون مسافرت رو نمی رفتی                 

اگر رفتی بگو چرا منو با خود نبردی

مدتی است تورا نمی بینم چرا به خوابم نمی آیی؟

با مرام اون قول های به من دادی چی شد؟

چرا اینقر زود رفتی

چرا دیگه تو خوابم نمیای

نکنه ازم دلخوری؟

به خدا دلم تنگ است

به خدا دلم تنگ است

به خدا دلم تنگ است

 

 

 

به یاد تو می نویسم

مهدی عزیزم      

 

حکایت دوست داشتن

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!

نفرین به بد بختی

ای کسانی که مسئول دفن من هستید...

 

اگر مردم ومن را در تابوت گذاشتید

 

من را در تابوت سیاهی بگذاریدتاز سیاهی قلبم بنالم

 

اگرجسمم بر دوشتان سنگینی کردازجسم نیست...

 

بلکه از آرزوهایی است که با خود به گور برده ام

 

وهنگام گذاشتن در گور من را لخت و برهنه بگذارید

 

تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام

 

وآنگاه تکه یخی بر بالینم بگذارید تاهمچون دلبری برایم گریه کند

 

و آنگاه به شما می گویم که در مردنم گریه نکنید...

 

فقط بر بالای کوه بلندی بروید و فریاد بزنید:

..........

........

......

....

..

.

نفرین به بد بختی

یادم باشد

یادم باشد

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد


نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد


خطی ننویسم که آزار دهد کسی را


یادم باشد که روز و روزگار خوش است


وتنها دل ما دل نیست


یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب


دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم


یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم


و برای سیاهی ها نور بپاشم


یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم


و از آسمان درسِ پـاک زیستن


یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...

نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

 
یادم باشد زندگی را دوست دارم


یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی


قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم


یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش


عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد


یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

 
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم


یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم


یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت


یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم


یادم باشد زمان بهترین استاد است


یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

 
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود


یادم باشد قلب کسی را نشکنم


یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد


یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم


یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد


یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست


یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند


یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 
بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم