تا شروعی نو...

سلام

امیدوارم حال همه دوستای گلم خوب باشه

من ۲ هفتس ک رفتم سربازی

نمیتونم مطلب بذارم فعلا٬اما دوستان و نویسنده های دیگه این کمبود رو جبران میکنن تا بیام

ببخشید دوستای گلم

فعلا بای

 

چندتا جمله مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد:

چقدر غریب !
هیچکس انگار هوای هیچکس را نمیکند!
یخ کرده زمین از بی هوایی …


پ ن ۲:

زندگیمون شده سریال
امروز خودشو میبینیم فردا تکرارشو !


پ ن ۳:

هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و
بگویی
چیزی نیست
خواب می دیدی…


پ ن ۴:

همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
“سیــــــــ ــب”
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…


پ ن ۵:

کَم آوَرבه ام …!
خـבایـ ـا اَعـ ـصابٍ مَن
فاحـ ــشـﮧ نـ ــیست
کـﮧ روز وَ شَـ ـب
مورב تَجـ ـاوز قـَ ـرارَش میـבهند


پ ن ۶:

.
تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم
هیچکس مرا به یاد نمی آورد
این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی
و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . .  .


پ ن ۷:

خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن
شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون
که هــر
نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه


پ ن ۸:

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود


پ ن ۹:

دلگیرم
از دنیآ و روزگآرش
از بی کسی هآ و سکوت هآ!
این منم که اینگونه
خسته ام
منی که همیشه خوب بودم و خندآن
منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
چون “تـو”، “من” نیستی!
پس لطفا قضآوتم نکن…

 

 

 

MATARSAK

ضامنم باش!

 

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم

قبـولـــــــم کــــن من آداب زیـارت را نـمی دانم

نمی دانم چــرا این قدر با من مــهربانی تو

نمی دانـم کــنارت میزبانم یا که مــهمانــم

نگاهم روبـروی تو ، بلاتــکلیف می مانـد

که از لبخند لبریزم، که از گــریه فــراوانم

...

» ˙·•● پیشی بیا منو بخور ●•·˙


خسته شدم  اه ...

پیشـــــــی بیا منو بخور....

ﺩﻟﻢ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﺎﺷﯽ …

تو برو ، من هم برای اینکه راحت بروی میگویم : باشد ، برو خیالی نیست …
اما کیست که نداند بی تو تنها چیزی که هست خیال توست !
.
.
غمگینم همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد ؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر …
.
.
خیلی سخته خواب کسی رو ببینی که دیگه نمی تونی تو واقعیت ببینیش …
.
.
غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد !
.
.
ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍ ﺷﺪﻡ ولی
ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﯿﺰﯼ
ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻘﺎﻣﯽ
ﻣﺮﺍ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ !
کافی است ﺗﻨﻬﺎ ﺗــــﻮ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯽ ؛ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﭘﯿﺮﻭﺯﻡ ﮐﻦ …
.
.
از همه آشناترم رفت و دیگه منو نخواس
فرصت گفتن نداد حتی برای التماس
.
.
خواستم آرزوهایم را به رخ روزهایم بکشم دیدم تو با روزها دست به یکی کرده ای ؛ آنها خودت را دارند و من فقط حسرتت را ؛ زبانم بند آمد !
.
.
از تو گفتن سوزش چشم می آورد و از تو نگفتن تورم گلو …
.
.
سخت است ببازی تمام احساس پاکت را و هنوز نفهمیده باشی اصلا دوستت داشت ؟
روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد …
.
.
اونی که سکته ی قلبی کرده مُرده
اونی که سکوت قلبی کرده مُرده تر …

.
.
روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان ، میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید ، عاقبت روزی به دیدارم
(فروغ فرخزاد)
.
.
ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌﻤﺖ باشه !
.
.
ساده ی ساده از دست میروند همه ی آن چیزها که سخت سخت به دست آمدند !
.
.
قلبم بوی کافور میدهد ؛ شب به شب در آن مرده شورهـا آرزویی را غسل می دهند و کفن می کنند …
.
.
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ ﺑﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻛﻨﻲ ؟ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻟﻢ یک ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺘﺎﺑﻲ ﺑﻜﺸﻲ ﻛﻪ ﻧﻮﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﺎ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ …
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻣﻦ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻫﻢ یک ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ، ﻧﺮﺥ ﺧﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺖ ؟
.
.
هرکه آید گوید :
گریه کن ، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
چند سالی است که من میگریم
در پی تسکینم
ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم
.
.
دنیا دنیای ریاضیست …
وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی !
.
.
من و تو به رویاهایمان تنها یک رسیدن بدهکــاریم …
.
.
یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری
تقدیم به تو …
ساده و کوتاه تنها همین ۲ کلمه : برگرد ، غمگینم …
.
.
نه صدای تو می آید
نه صدای قلبم
ما چه عاشقانه مرده ایم !
.
.
کار من سخت تر از آنی شده که تو فکر میکردی عاشقت شدن دست من نبود که فراموش کردنت دست من باشد ؛ پس بیخود هی نگو “عادت میکنی”
.
.
سیگار را ترک می کنی می گویی : برای سلامتی مضر است !
حالا من از تو می پرسم : عشق من چه ضرری داشت که ترکم کردی ؟
.
.
وقتی “رفتی” تا آخر “برو”
وقتی “ماندی” تا آخر “بمان”
این تن خسته است از نیمه رفتن ها ، از نیمه ماندن ها …
.
.
به شوقِ پرواز بغل میگیرم آرزوهایم را …
.
.
ماههاست فراموشش کرده ام ؛ خاطراتش را هم …
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش ذوق میکنند ؟!
.
.
این کلمات از نبودنت می آیند !
.
.
ﺩﻟﻢ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﺎﺷﯽ …
.
.
سالهاست که دیگر فرهاد چایش را تلخ مینوشد …
.
.
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻱ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ …
.
.
بالای قبر خود نشسته ام ، زار میزنم :
چرا هر روز مرا می کشید ولی خاکم نمیکنید !؟!؟!
.
.
کاش انتظار به اندازه کشیدن یک نخ سیگار بود !
.
.
مثل “رعد و برق” هیچکس ما را با هم ندید !
.
.
تا تو را غرق در خاطراتت کنن :
یه آهنگ پیشواز …
دو خط شعر …
کمی هوای بهاری …
یک وجب پیاده رو …
یه جاده خلوت تو حوالی خونتون …
دو کلمه حرف …
بوی یه عطر خاص …
همه و همه کافیه برای اینکه تو چند ساعت وسط اتاقت دراز بکشی و خیره بشی به سقف ، یک آه بلند بکشی و توی دلت بگی : “سلامتی خودم و این همه صبرم” و صدای بارون بشه آرامش دهنده ترین آهنگ اون روزت …

 

 

 

MATARSAK

طنـ ـ ـ ـ ـز

شما یادتون نمیاد ،یه زمانی از رو ابرو میشد زن و دختر و از هم تشخیص داد

الان از رو ابرو دختر و پسر و هم نمیشه تشخیص داد :|

_____________________________________

با یکی چت میکردم

دیدم جواب نمیده

گفتم چرا جواب نمیدی؟؟؟؟

گفت: اخه دارم شام میخورم

خیلی با ادب بود

با دهن پر چت نمیکرد :)))

____________________________________

من از بیگانگان هرگز ننالم
.
.
برخورد فیزیکی میکنم باهاشون دهنشونو ..... میکنم ، بهله اینجوریه دیگه

____________________________________

یه دونه از این سوسک ریزا هست، هر شب ساعت 12 که میشه میاد رو میز و کمد من راه میره، هی وای میسته نگام میکنه باز راه میره. منتظرم یه شب روی اون غرور مسخرش پا بزاره و بگه که عاشقم شده!(^.^)

____________________________________

دختره زنگ زده،برداشتم میگم الو؟

 قطع کرد!

 اس داد گفت به قرآن اشتباه گرفتم!

 گفتم اوکی پیش میاد دیگه

 جواب داد خواهش میکنم مزاحم نشو اشتباهی شد دیگه تمومش کن لطفأ ، من دوست پسر دارم !!!

 ۵ دقیقه بعد اس داد شمارمو پاک کن لطفأ !!!

 ملت دارن از دست میرن ...

به سلامتیش ...

به ســــــــلامتیِ اونی که تو عصبانیت خواست آرومم کنه ...


هر چی از دهنــم در اومد بهش گفتم .


آخــــرش گفــت :


بهتری ؟


+ بقیه نویسنده ها کجایید ؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشـــــــ جــــــونــــ‌  !!!

تــو

 تفــے هَستــے کِـہ مَـטּ اِنـــدآختَمِتـــ رو زمــین!! 

حــالا هـرکــی مـیــخـاد جــمتـ کــنــہ! نوشــ جـــــــــوـــــن...!

دلنوشته ی یه دیوونه

ڪاش مُخــابرآت یه روز صبح بهت اس میــدآد:

مشترڪ محترم و عزیز ما، شُــما قبلا در طولِـ روز فُــلان

شُمآره رو دפּیست بار میگرفتـــے اس ام اس ڪﮧ حرفش

رو نزن، اینقدر زیاد بود ڪه ما حساب ڪتابش از دستمون

دَر میرفت حتے بعضے اوقات اس ام اس هاتون اینقدر

خـפּشگــل بــود ڪﮧ برا خودمون سیوش میڪردیم ...

حَتــے یــﮧ شب، ( پآیــیز بود فڪر کُــنم)، اینقدر حرفاے

خوشگل خوشگل میــزدین و ما هم هِے گوش میدادیم ڪه

پای تلفن خوابمون برد، یادمون رفت بقیــﮧ پول تلفن شما رو

حساب ڪنیم حالــآ مشترڪ مُحترم و عزیز، چـےشده ڪﮧ

این روزا دیگــﮧ خبری اَزت نیست؟ چیزے شده؟چرا اون شمارهــﮧ

رو دیگــﮧ نمیگیرے؟ یــﮧ اس ام اس خالـــے هم حتے نمیدے منِ

مخابرآت، اون دوره رو باهاتون زندگے ڪردم، حَقَمــﮧ ڪــﮧ بدونم !!!

تمومش کن ...

دلم رقص نمیخواهد …..

دنیا تمامش کن تا سازت را نشکسته ام

دنیای مرده ...

بین این همه که جــــــان آدم را

به لـــب می رسانند

نام عزرائــــــیل بد در رفتــــــه است …!

پاپوش ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ، دیدند کفش ندارم ،

 برایم پاپوش درست کردند

سکوت

چه سخت است دل كندن


چه سخت است فراموش كردن-بي خيال شدن


خود را به آن راه زدن


اين سختی تقاص سكوت است


تقاص فاصله ای كه سكوت خالق آن است.

آرامش...

میگن آرامش یعنی هروقت قهر کنی ،

مطمئن باشی کسی جاتو نمی گیره

ما که تا یه عشوه اومدیم طرف عروسی کرد رفت !


پ ن ۱:

ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﺎﺳﻪﯼ ﺻﺒﺮ

ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺳﻪ ﺑﺎﺷﻪ

ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰا هستش !

 

MATARSAK

جملات طنز ویژه روزهای امتحان.

بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
هرچه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ، دست به سر نمیشود ؟
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !

.

.

دقت کردین وقتی داری درس میخونی و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که

 اون صفحه نصفست ؟

ولی اگر بیشتر دقت کنی میفهمی که کتابای دانشگاه عکس که نداره هیچ تازه فونتشم ریزتره !
.

.
بابام این ترم میگه یکمم درس بخونی بد نیستا !!!
گفتم تو درس می‌بینی و من پیچشِ درس …
بابام ١٠دقیقه سر تکون داد و اتاقو ترک کرد !

.

.

برای دیدن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

MATARSAK

ادامه نوشته

سکوت خواهم کرد ...

سُـڪوٺ خواهـґ ڪرב

وُ از یاב خواهـґ بُرב

آפֿچه رآ ڪهـ به پایآפֿ رسیـב ،

وَ شروع خوآهـґ ڪرב

آפֿچه را ڪهـ בوباره بهـ اِٺماґ مے رسَـב....!!!

متنفرم ...

متنفرم از این نوع هم دردی مصنوعی ،

"درکـــــــــــــــــــ میکنم"

میدانی ....!

خیلی مسخره است،

که بتوانی چیزی را درکـــــــــــــــــــ کنی ،

که هیچوقت تجربه اش نکرده ای...

درکـــــــــــــــــــ کردن ات ارزانی خودت....

خدایا....

خدایا لج نکن...

قبول کن حق با شیطان بود٬

 آدما قابل پرستش نیستن!


پ ن ۱:

باز هم غروب جمعه و ...

MATARSAK

تو نیستی...

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

 

MATARSAK


مقایسه طرز فکر دخترا با پسرا...(ته خنده)

در تنهایی به چه چیز فکر می کنن؟
دختر: یعنی میشه فوق تخصص پزشکی بگیرم و زحمتام به هدر نره !
.
پسر: یعنی میشه پزشکی دانشگاه تهران قبول شم و اونجا یه دختر پولدار تور کنم

و با پول باباش یه بنز آخرین سیستم بگیرمو با رفقا بزنیم بریم کنار دریا!

 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

MATARSAK

ادامه نوشته

50 مزیت مرد بودن...(طنز)

۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ،

 پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست.

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید.

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه.

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید.

۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است.

برای دیدن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

MATARSAK

ادامه نوشته

مترسک...

دلم میخواد فریاد بزنم بگم :

من مترسک خاطرات تو نیستم ،

 درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید :

من دیوانه نیستم !

راستی !

گفته بودم ؟

 “من دیوانه نیستم”...

 

MATARSAK


مراحل 10 گانه زندگی آغا پسرا...(طنز)

مراحل زندگی پسرها به ۱۰ دوره تقسیم میشه، که شامل مراحل زیره :
.

شش سال اول زندگی:
- گریه نکن
- شیطونی نکن
- دست تو دماغت نکن
- تو شلوارت پی پی نکن
- مامانت رو اذیت نکن
- روی دیوار نقاشی نکن
- انگشتت رو تو پریز برق نکن
- شب ها تو جات جیش نکن
- با اون پسر بی تربیته بازی نکن
- اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن
.
.
دوره دبستان:
- موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
- پات رو تو جامیزی نکن
- ورق های دفترت رو پاره نکن
- مدادت رو تو دهنت نکن
- تخته پاک کن رو خیس نکن
- حیاط مدرسه رو کثیف نکن
- گچ رو پرت نکن
- تو راهرو سرو
صدا نکن
.
.
دوره راهنمایی:

برای دیدن بقیه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

MATARSAK


ادامه نوشته

بعضیا اینجوری,بعضیا اونجوری(حتما تا آخرش بخونین)

بعضی ها اینجوری هستند،بعضی ها اون جوری

بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه

بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو

بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه

بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی

بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند...

بعضیها . . .

برای دیدن بقیه مطلب به ادامه مطلب برین...

 

MATARSAK

ادامه نوشته

خاطرات یک جنین!!!(طنز آلود)

تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن،

رحم را برای چند ماه اجاره کردم،

البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و

 تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه!

.

اظهار وجود:
هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .

هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و

 حساب و کتابم به هم می ریزد.
.
زندان :
گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس ۹ ماهه در

 انفرادی محکوم کرده اند ؟؟!!
…


فرق اینجا با آنجا :
داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر

 در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقاتی می افتاد:

- احتمالا در همان هفته های اول حوصله شان سر می رفت و سزارین می کردند !

- کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان می بستند !

- اگر ویار می کردند باعث به وجود آمدن قحطی می شد!

- به خاطر بی توجهی تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمی رفتند و

 احتمالا در اداره وضع حمل می کردند!

- اگر بچه توی شکمشان لگد می زد ،آنها هم فورا توی سرش می زدند تا ادب شود !
.
بلوتوث:
امروز موقع سونوگرافی هرچی برای دکتر دست تکون دادم که از من عکس نگیر نفهمید،

الان حسابی نگران شدم می ترسم عکس هایم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا

 در وضعیت مناسبی نبودم.
.
اعتمادسازی:
امروز همش می خواستم بروم گشت و گذار
اما مادر اینقدر نگران گم شدن من است

آنچنان مرا با بندناف بسته است که نمی گذارد دور شوم.
.
موج مکزیکی:
اینکه بعضی وقتها حسابی قاط میزنم به خاطر امواج موبایل است.

مادرم،نمی شود به احترام من کمتر اس ام اس بازی کنی؟

 فردا روز اگر نوار مغزیم مملو از موج های مکزیکی بود، تقصیر خودت است …!

راستی از پارازیت ها چه خبر؟!
.
سکوت سرشار از ناگفته هاست:
از بس به خاطر سکوت اینجا عقده ای شدم که تصمیم گرفتم

به محض تولد فقط جیغ بزنم تا تخلیه شوم …
.
چندبار مصرف:
لابد شنیده اید که یک نفر می رود و از فروشنده می پرسد که آقا نان یک بار مصرف دارید؟

و فروشنده میخندد و می گوید مگر نان چند بار مصرف هم داریم؟؟

خواستم بگم اصلا هم خنده دار نیست اینجا هر چیزی که به من برسد دوبار مصرف است !!
.
جغرافیای بدن:
فکر کنم در قطب جنوب هستم چون در این مدت اینجا همیشه شب است…
.
رخصت :
خب کم کم باید گلویم را برای گریه آماده کنم می خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و

 با لگدی که به در و دیوار میزنم برای خروج رخصت بخواهم .

مادرم ممنونم…دیگر مزاحم نمی شوم….
.
اولین نفس:
کمی استرس دارم همین طور که به لحظه خروج نزدیک می شوم
قلبم تندتر می زند .

همه چیز دارد از یادم می رود و احساس میکنم بعد ها چیزی از اینجا به خاطر نمی آورم…

آخ یک نفر دارد مرا بیرون می کشد!

…آهااااای من که هنوز حرفهایم تمام نشدههههههههههههه…

 

 

MATARSAK

عشقای امروزی...(طنز)

عشق یعنی اینکه تو باور کنی

می توانی یک نفر را خر کنی

کذب را هنگام فعل مخ زنی

آنچنان گویی که خود باور کنی

با دروغی جور شد گرامر خیر

راست را هرگز مبادا شر کنی

عشق همچون طایری توخالی است

راست گر در آن رود پنچر کنی

می شود چون موم در دستت اگر

از خودت حرف قلمبه در کنی

می توانی گر چه هستی بی سواد

شعرهای خوشگلی از بر کنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

وصف جام و باده و ساغر کنی

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض

می شود جاری چو لب را تر کنی

می شود او عا شق تعریف هات

اندکی لب را اگر ترتر کنی!

نزد اختر چون که بنشینی مباد

وصف چشم و ابرو ی زیور کنی

پیش زیور نیز چون هستی مباد

نقل رنگ گیسوی آذر کنی

روی هم رفته نباید پیش زن

صحبت از معشوقه ای دیگر کنی

از دروغت خار گل میگردد و

می شود تقدیم یک بهتر کنی

گر پسر هستی بیابی دختری

یا اگر هم دختری، شوهر کنی

اینچنین عشقی است عشق پرفروغ

زندگی روی ستون های دروغ...

 

 

MATARSAK

کثافت...

این روزها سیگارم برای روشن شدن کبریت نمیخواهد !

کافیست که سیگار را میان لبهایم بگذارم ٬

و لحظه ای به کثافتی مثل تو فکر کنم

خودش آتش میگیرد....

 

 

MATARSAK

همینجایی ک من ایستاده ام,هوا بارانیست...

کنج تنهایی من ٬

قشنگ تر از بودن با کسی ست که ٬

 هر بار دلش به هوای دیگری می پرد !


پ ن ۱:

اینجا فقط واژه می فروشم و سکوت میخرم

چه تجارت دردناکی ست تنهایی !!!


پ ن ۲:

تنهایی آنجایی ست که نبودنت آه هیچکس را بلند نکند !


پ ن ۳:

از تنهایی های من برایشان بگویید …

بگذارید بدانند چه رنجی پشت رفتنشان است ؛ شاید تنهایتان نگذارند !


پ ن ۴:

ترسناکند رابطه هایی که به خاطر فرار از تنهایی شکل میگیرند

رابطه هایی که آخرش چیزی نمی ماند به جز

تنهایی عمیقتر و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها !

 

MATARSAK

تو هم ...

دلم خوش نیست٬

غمگینم . . .

کسی شاید نمیفهمد٬

کسی شاید نمیداند٬

کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی.

تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی:

عجب احساس زیبایی!

تو هم شاید نمیدانی…


پ ن ۱:تنهایی یعنی فکر کردن به اینکه اون الان کجاست ؟

 

MATARSAK

این روزها...

چه زیبا میگفت اون پیرمرد....

 این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید

چیزی که خریدنش سخته، مرغ و گوشــت و برنجه..!!
 
 
 
 
 
MATARSAK

صد افسوس...

در شهر بودم
 
دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود

یکی به دنبال پول.....

یکی به دنبال چهره دلکش....

یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد...

یکی به دنبال نان...

یکی هم به به دنبال اتوبوس !

اما دریغ٬

هیچکس به دنبال خدا نبود !!!
 
 
MATARSAK