به من چه،به من مربوط نیست،من کلاه خودمو نگهدارم.......

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

شهید جاوید نشان «محمدتقی ترکمانی» مسئول روابط عمومی سپاه همدان متولد 27 تیر 1339 در شهر همدان است؛ در یازدهم شهریور 1360 طی عملیات شهیدان رجایی و باهنر به شهادت رسید و پیکر مطهرش بای همیشه در قراویز ماند

از این شهید عزیز دست نوشته‌ها و یادداشت‌هایی ماندگار شده است که برگی از آن در خصوص بی‌تفاوت نبودن نسبت به جامعه در ادامه می‌آید.

                                                         ***

خبرگزاری فارس: پاسخ یک شهید به جمله عامیانه «به من چه»

آه! چه کلامات پوچ و خرد کننده‌ای که متأسفانه در همه حال شنیده می‌شود آن هم از دهان یک مسلمان؛ بسیار وقیحانه و شرم آور است؛ اینها را کسانی رایج و پشتیبانی می‌کنند که چهره کریه آنها روز به روز روشن‌تر می‌شود ولی باید دانست کسانی که از زیر بار مسئولیت کنار می‌روند آگاهی از اسلام نداشته و فقط به ظواهر آن اکتفا کرده‌اند و به گمان خود الله را درست شناخته و از آن پیروی می‌کنند در حالی که باید گفت این رسم مسلمانی نیست.

با توجه به آنکه حس مسئولیت در همه حال یکی از ارکان اصلی اجتماع و اسلام است نمی‌توان بدون اسلامی را تصور کرد به طوری که اگر این رکن و پایه نباشد، جامعه نابود است و دوام اسلام نیز حس مسئولیت می‌باشد.

اگر با لفظی تند این موضوع بررسی می‌شود باید دانست که جز این نیست به همین جهت است که در اسلام در آن تأکید فراوانی شده است(امر به معروف و نهی از منکر در جامعه‌ای که حس مسئولیت نیست خود به خود و خواه ناخواه نابود می‌شود).

چگونه؟

بدیهی است در این جامعه خواه ناخواه مردم از هم بی‌خبر و کاملاً جدا می‌شوند؛ در این حال افراد سودجو و زورگو از کمینگاه خود خارج می‌شوند و آستین‌ها را بالا زده و با کمال راحتی و بدون مانع وارد می‌شوند، افراد و گروه‌های جامعه را در مقابل هم قرار می‌دهند تا هم از قدرتشان بکاهد و هم از نا آگاهی آنها برای نابودی‌شان استفاده کند.

چنانچه در سال‌های قبل مشاهده کردیم در حالی که قدرت اعتراض را نداشتیم. دهاتی و شهری، روحانی و دانشگاهی، مذهبی و غیرمذهبی، باسواد و بی‌سواد، ترک و فارس، کارگر و کارمند و همه و همه در مقابل هم قرار داشتند بدون اینکه بدانند این معماران ماهر با چه نقشه‌ای و برای چه اینها را تقسیم‌بندی کرده بود این غول استثمار که در لباس خوش خط و خال استعمار در فرصت بسیار مناسب مشغول کار است.

این چپاولگران بعد از جدا کردن مردم که خودشان مقدماتش را فراهم آورده بودند و برای آنها زحمتی نداشت، در مقابل ضعیف‌ترین و محروم‌ترین طبقه قرار گرفتند و با وعده‌های بسیار زیرکانه و با مهربانی، دلسوزتر از مادر به طرفداری از آنها برخاستند و بعد از نابود کردن شخصیت انسانی و استقلال آنها توانستند که کمک هوای نفسشان آنها را تهی کرده تا بتوانند بهتر از وجودشان و از ذخایر و سرمایه‌هاشان به نفع خود استفاده کنند.

به طوری که با شنیدن نام کاردستی‌های این عده، مردم سراسیمه پابرهنه با عجله تمام به طرف دام‌های چپاولگران به ظاهر انسان دوست شتافتند و عجیب اینکه این دام‌ها بسیار ماهرانه و با دقت تنظیم شده بود که مردم زود جذب و از خود بی‌خود شدند. (در اولین مرحله با نمایش دادن فیلم‌های جلب کننده و به دنبال آن آزاد گذاشتن زن‌ها در مقابل مردها و ترویج تمام کارهایی که هوای نفس با کمال خوشحالی از آن استقبال می‌کرد) دیگر کار تمام شده بود، چون استثمارگران به هدفشان نائل آمده بودند، جالب اینکه از همین افراد خود باخته، بدون استقلال، بی‌مزد، با تمام وجودشان در اختیار آنها قرار گرفته بودند.

 

برای مقابله با این استعمارگران چه باید کرد؟

قبل از هر چیز باید دید که در دام استعمار افتادیم (با آگاهی) و سپس با شدت تمام روح اعتراض را در مردم زنده کنیم. همین اعتراض است که می‌تواند فساد و زورگویی را از جامعه برچیند.

اگر در جامعه مردم با دیدن یک عنصر فاسد با عمل فاسد فریاد اعتراض از هر سو بلند کنند و خود را در برابر فساد جامعه مسئول بدانند، دیگر هیچ کس یارای زورگویی و فساد در جامعه را نخواهد شد و این کار احتیاج به آگاهی مردم دارد تا علیه باطل اعتراض کنند با توجه به آنکه در مقابل ناآگاهی مردم مسئول می‌باشیم.

البته نباید فراموش کرد که در این هنگام که بحمد الله دولتمردان اسلامی بر سر کار هستند، افراد غیر انسانی فرصت‌طلب در لباس ملت مظلوم در آمده و به طرفداری از خلق با مهارت تمام، علیه حکومت اعتراض‌هایی وارد می‌کنند؛ در حالی که ادامه این کار موجب بازگشت به خفقان، ظلم و ستم می‌باشد.

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

  شهادت

 طلوعی است که غروب ندارد

  گرچه اهل ظاهرآن را

غروبی غم انگیز

خوانند



عصبانیت خاطره‌گویان مصلحتی از روشنگری پیرو مکتب قنبرها/ حکایت زنده ماندن حاج عیسی برای روایت سیره روح الله

عصبانیت خاطره‌گویان مصلحتی از روشنگری پیرو مکتب قنبرها/ حکایت زنده ماندن حاج عیسی برای روایت سیره روح الله
روزی خادم خانه رهبر جهان اسلام را درباره آنچه که از سیره آقای خود می گفت باز خواست کردند. او پاسخ داد من آب وضوی آن یگانه تاریخ را مهیا می کردم و حتی زمزمه های شبانگاهی او را نیز می شنیدم. من غلام آن آقایی هستم که لحظه ای سخن و عملش با هم تفاوت نداشت و در ستیز با دشمنان خدا تردید نکرد.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی دانا وقتی حجاج بن یوسف ثقفی برای نابودی مشی و منش علی (ع) به فکر خاموش کردن نزدیک ترین کسانی افتاد که کلام اورا در سینه ثبت کرده بودند، از اینکه همه قنبر را به او نشان می دادند تعجب نکرد.

خادم خانه علی کسی بود که هم آتش تفتیده امام بر دست برادر خلیفه مسلمین را دیده بود و هم تنها شاهد دست رد علی بر سینه طلحه ها و زبیر ها بود.

حتی حجاج بن یوسف هم می دانست که راوی مورد اعتماد مردم از حدیث های ناگفته امیرالمومنین (ع) غلام او قنبر است نه طلحه ها و زبیرها...

حجاج از قنبر پرسید: برای علی چه می کردی و از او چه میدانی؟

قنبر پاسخ داد: وقتی آب وضوی امام را مهیا می کردم دهمین آیه سوره طلاق را زمزمه می کرد: "وقتی آنچه را که به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند..." امام این آیه را به شماها تأویل می داد؛ شما که هرچه شنیده اید را از یاد برده اید.

حجاج گفت پس تو بنده علی شده ای.

قنبر پاسخ داد: من خادم خانه علی هستم و بنده خدا. من خادم آقایی هستم که با دو شمشیر علیه کفر جنگید، دوبار هجرت کرد، به سمت دو قبله نماز خواند و حتی یک لحظه در راهی که برگزیده بود تردید نکرد. او یادگار مجاهدان و زبان گویای پیامبر بود.

قنبر نگاهی به حجاج انداخت و گفت: من حتی به کشته شدنم به دست تو آگاهم که آقایم از آن خبر داده است. و چنان شد که علی خبر داده بود...

روایت چه کسانی از احادیث و وقایع تاریخ پذیرفته است؟

اویس قرنی شبان شتر های بیابان بود، بلال برده حبشی و یا ابوذر شتربان و قنبر غلام وارث مشروع پیامبر خدا بودند و کسی ذره ای در آنچه که نقل می کردند به خاطر پیشه و لباسشان تردید نمی کرد.

در عین حال بودند کسانی که صحابی پیامبر خدا لقب داشتند و به امارت ها رسیدند اما روایاتشان بسیار محل اشکال و بی بنیاد است و البته یکی از مهمترین دلایل عدم اتکای تاریخ به روایات آنها شاید همین مسند ها و قدرت طلبی های آنان باشد.

حکایت خادمی که برای روایت زنده مانده است

پیرمرد فرزانه ای که در میان مردم ایران به «خادم امام» اشتهار دارد، در سال 1306 در روستایی نزدیک قم به نام ابرجس به دنیا آمد. وی قبل از پیروزی انقلاب در قم دکان جگرکی داشت.

 با پیروزی انقلاب و اقامت حضرت امام در جماران، مرحوم حاج احمدآقا که در جستجوی فردی مطمئن بود تا بتواند امور دفتر و منزل حضرت امام را به او بسپارد، از طریق خواهر حاج عیسی که اقلیم خانم نام داشت و مدت‌ها در نجف خدمتگزار بیت حضرت امام بود، حاج عیسی را به تهران فرا می‌خواند و او با رها کردن کار و کسب و منزل خود به تهران می‌آید و از سال 1360 جزو اولین کسانی می‌شود که به خدمت صادقانه در دفتر حضرت امام می‌پردازد

آری حاج عیسی هم خادم خانه رهبر جهان اسلام است. خدمت گزار مقر حکومت اسلامی و غلام حاکمی که پدر بود تا امیر. او خانه و کاشانه خود را برای گوشه نشینی در خانه یار رها کرد و از تنهای دارایی خود که دکان جگرکیش در قم بود هم گذشت و تا لحظه عروج امام لحظه ای از خدمت گزاری او غفلت نکرد.

پس از رحلت پیر جماران، حاج احمد آقا به او گفته بود که از دوری امام تا چهلم دوام نخواهد آورد. حاج عیسی درست در چهلمین روز ارتحال ملکوتی امام روح الله به کما رفت اما...

خادم امام می گوید: حاج احمد آقا به من فرمود که تا چهلم امام بیش‌تر زنده نخواهی ماند و همین‌طور هم شد، من روز چهلم امام خمینی (ره) به شدت بیمار شدم و به کما رفتم؛ اما خدا خواست که زنده بمانم و این مسئولیت بزرگ (نقل خاطرات امام) را بر عهده بگیرم تا انشاءالله و به لطف خدا بتوانم با تعریف این خاطرات، راه امام را به جوانان معرفی کنم".

آری شاید او برای روایت زنده مانده است.

اما همین که زبان به روایت گشوده است کلام او را به گناه پیشه پیش از خادمیش بی اساس می خوانند. خادم امام چون باغ دار و سرمایه دار نیست نباید از سیره امام، خارج از سخنان کسانی که به تشخیص مصلحت خود خاطره گو شده اند سخن بگوید و الا با گستاخی تمام می شود عیسی جگرکی...

خادم امام چه گفت؟

حاج عیسی جعفری در خصوص نقل قول‌های منتسب به امام (ره) از سوی برخی‌ها طی روزهای گذشته به خبرنگار دانا گفت: "نباید به سخنان بعضی‌ها اهمیت داد؛ چرا که این سخنان بیخود است. اگر امام به دلیلی غیر از اسلام و دین و قرآن قیام می‌کرد هیچ کس به سخنان وی گوش نمی داد؛ حرف هایی که این روز‌ها به نقل از امام مطرح می‌شود علیه نظام و دین است لذا نباید به این حرف‌ها اهمیت داد. اگر امام به دلیلی غیر از اسلام و دین و قرآن قیام می‌کرد هیچ کس به سخنان وی گوش نمی داد؛ حرف هایی که این روز‌ها به نقل از امام مطرح می‌شود علیه نظام و دین است لذا نباید به این حرف‌ها اهمیت داد. نوه‌ امام که کسی نیست؛ اگر خود امام هم خلاف دین و قرآن حرف می‌زد کسی به آن توجه نمی‌کرد به همین خاطر نباید به این حرف‌ها اهمیت داد. سخنان برخی ها علیه‌ دین و قرآن و جمهوری اسلامی است".

خدمتگزار امام در مورد نقل خاطره از امام از سوی هاشمی گفت: "آقای هاشمی در آن زمان در دروازه دولت سکونت داشت و از همان زمان خطی را دنبال می‌کرد که این خط غیر از جمهوری اسلامی ایران بود. در آن زمان امام آقای هاشمی را خواست تا هم وی را از ادامه طی مسیر درخطی که دنبالش بود بازدارد و هم اینکه از سیاست وی استفاده کند و به همین دلیل بود که آقای هاشمی به مکان فعلی که متعلق به یک سرهنگ بود نقل مکان کرد تا نزدیک امام باشد".

وی تاکید کرد: "ما از ریشه همه این مسائلی که مطرح می شود آگاه هستیم. امام امریکا را مثل سگ درنده‌ای می‌دانست که اگر پا روی دمش بگذاریم پاس می‌کند و در کل ایشان هیچ اعتقادی به رابطه با آمریکا نداشت و اگر کسی خلاف این بگوید دروغ گفته است".

رسانه های نزدیک به خاطره گویان مصلحتی، در واکنش به این سخنان صریح و بی پرده حاج عیسی که در انتقاد از هاشمی بود خادم امام را عیسی جگرکی نامیدند و به تمسخر وی پرداختند.

آری حاج عیسی دکان جگرکی داشته است مثل اویس های شبان و ابوذر های شتر بان. اما حاج عیسی خادمی و غلامی را در مکتب قنبر ها آموخته و برای روایت زنده مانده است...

خاطره شهید یوسف شریف (آرزو دارم در حال سجده شهید بشم)



می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم

یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز

گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت . جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتف

او گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری

نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که یوسف شریف ا ست ».

شوخی جالب از شهید همت....

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!... 
امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده می شوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.
رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دل مان میاد. حاج همت این ها را که از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنار پاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیر هوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند. ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم، هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم و باز آرام از کنارشان رد می شوم.
آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند؛
اول رگبار می بندند.
بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.
یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند و آخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.
این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند.....


بازخواني برخي انتقادهاي «يادگار امام(ره)» از سياست هاي دولت سازندگي و هاشمي

 مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خميني را مي‌توان يکي از منتقدان بزرگ سياست‌هاي دولت سازندگي هاشمي رفسنجاني برشمرد که در برهه‌هاي گوناگون، سياست‌هاي وي را به نقد کشيده است.وي در مهرماه سال 73 در نقدِ سياست دولت سازندگي مبني بر بازگشت سرمايه داران بزرگ به کشور و در دست گرفتن نبض اقتصادي کشور مي‌گويد: «متأسفانه امروز هم خون مستضعفين را سرمايه داران بزرگ و کوچک مي‌مکند. بعضي خيال مي‌کنند به بخش خصوصي بها دادن به معناي آزادي عمل سرمايه داران به شکلي است که هر اندازه خواستند خون مظلومين را در شيشه بکنند. اين گونهنمي‌شود. امام راحل از اول گفته اند که روحانيت به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است؛ زيرا آن‌هانمي‌گذارند مردم مستضعف زندگي عادي و سالمي داشته باشند، مشکل ما تنها اين نيست که دولت‌هاي غربي با ما مخالف هستند، اگر ما با سرمايه داران بزرگ به طور سنجيده اي برخورد مي‌کرديم آن‌هانمي‌توانستند در برابر دولت و ملت يک مساله اي را ايجاد کنند، از موقعي که سرمايه داران تحت لواي بخش خصوصي به تخريب اقتصادي مشغول هستند، هر روز سنگي در مقابل توان اقتصادي مردم مظلوم و مستضعف انداخته و هر روز سياست‌هاي اقتصاد دولت به بازي گرفته مي‌شود هرگاه سرنخ اين تخريب‌ها دنبال شد، چند نفر سرمايه دار بزرگ را در پشت صحنه مي‌بينيم. اگر ما با سرمايه داران همانند منافقين برخورد مي‌کرديم اوضاع کشور به اين صورت درنمي آمد، يک عده سرمايه دار زالو صفت به اين بهانه که اقتصاد دولتي مضر است، به حال خود رها شده و به جان اين ملت افتاده اند. کسي منکر اين نيست که اقتصاد دولتي مضراتي دارد اما به اين بهانه نبايد لجام گسيختگي اقتصاد حاکم شود» علي لاريجاني(رئيس وقت صدا و سيما) در خاطرات خود، واکنش دولت به انتقادهاي اين‌چنيني حاج احمدآقا را اين‌گونه بيان مي‌کند: «عصر در جلسه هيأت دولت شركت كردم. موضعگيري‌هاي اخير عليه سياست‌هاي دولت، موجب نگراني وزرا شده است. آيت‌الله جنتي در خطبه‌هاي نماز جمعه از گراني‌ها ابراز نگراني كرده و گفته بودند بايد با اين مساله مبارزه جدي شود. ظاهراً آيت‌الله مشكيني هم گفته‌اند گراني يك جو كاذب نيست؛ يك واقعيت است و مردم بيش تر از آن كه از كمبودها شكايت كنند، از بي‌عدالتي ناراحت هستند. اين مطالب در كنار سخنان منتشره از حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سيداحمدآقا خميني، واكنش‌هايي در دولت داشت. آن‌ها احساس مي‌كردند اين فضا مانع توسعه كشور مي‌شود.» اين انتقادهاي فرزند امام(ره) در حالي بود که رهبر معظم انقلاب نيز هشدار داده بودند:» هدف اصلي در کشور ما و در نظام جمهوري اسلامي عبارت از تأمين عدالت است و رونق اقتصادي تلاش سازندگي مقدمه آن است. مانمي‌خواهيم سازندگي کنيم که نتيجه اين سازندگي يا نتيجه رونق اقتصادي اين باشد که عده اي از تمکن بيش تري برخوردار شوند و عده اي فقيرتر شوند. اين به هيچ وجه مورد رضاي الهي و رضاي اسلام و مورد قبول ما نيست.» (72/1/1) حاج سيداحمد خميني در سخناني ديگر با انتقاد شديد از سياستِ استقراض خارجي دولت سازندگي مي‌گويد: « آيا آمريکا به ما گفت که دور دنيا راه بيفتيم و از هر کشور و دولتي که سر راهمان بود چند صد ميليون و چندين ميليارد دلار وام بگيريم و مملکت را زير بار استقراض خارجي ببريم؟! … يک مدت ايام ماه عسل بود، آقايان از دردسر جنگ فراغت يافته و پول‌هاي موجود را هزينه مي‌کردند. دوستان انقلاب و نظام مرتبا حرص مي‌خوردند و مضرات دريافت وام‌هاي سنگين خارجي را گوشزد مي‌کردند اما آقايان در مصاحبه‌هاي خود دريافت هرگونه وجهي را از کشورهاي خارجي تکذيب کرده و با قاطعيت مي‌گفتند ما هيچ گونه بدهي خارجي نداريم. حالا اعلام مي‌شود که صحبت از 35 تا 40 ميليارد دلار بدهي است و هر چند هفته يک‌بار اخبار مربوط به نحوه پرداخت بدهي‌ها به آلمان و فرانسه و انگليس و هلند و کره و ژاپن وبعضي ممالک دور و نزديک در جرايد چاپ مي‌شود و يک نفر هم نيست که اين روزنامه‌ها را بردارد ببرد بگذارد جلوي برادر دکتر عادلي رئيس کل سابق بانک مرکزي و دکتر نوربخش وزير سابق دارايي و از آقايان بپرسد که مگر شمانمي‌گفتيد ما صنار به ممالک خارجي بدهکار نيستيم؟!» يکي ديگر از مواردي که مورد انتقاد شديد سيداحمد خميني قرار مي‌گيرد «عدم نقدپذيري» و «ايجاد خفقان سياسي» توسط دولت سازندگي است که در آن «مخالفت با دولت و انتقاد از آن» به «مخالفت با رهبري و «تضعيف نظام» تعبير مي‌شد . حاج احمد آقا در نقد اين مسأله چنين مي‌گويد: « ديدگاهي که بيان ضعف‌ها را باعث تضعيف نظام مي‌داند، ديدگاه اشتباهي است، نقد يک حرکت و سياست بد دقيقا عين حمايت از نظام است و رسانه‌ها و دستگاه‌هاي خبري کشور بايد در اين زمينه به نحو احسن ايفاي نقش نمايند. متاسفانه بعضي‌ها به غلط معتقدند اگر از سياستي و يا عملکرد مسوولي در يک گوشه‌اي از کشور انتقاد شود، نظام تضعيف شده است. اين تفکر غلط به تدريج کار را به جايي مي‌رساند که مسوولي در منطقه‌اي از کشور عمل خود را عين اسلام و حرف خود را حکم اسلامي دانسته و باورش مي‌شود که اسلام و انقلاب همان است که من مسوول فکر مي‌کنم. اين باورهاي غلطي است… اين گونه روحيات و نفوذ آن به جامعه مقدمه ديکتاتوري است و رسالت رسانه‌هاي خبري و خبرگزاري جمهوري اسلامي اين است که با آن مقابله کنند.»

آمریکا با سرنیزه نمی آید، با قلم می آید...

امام خمینی (ره)در با پابان گرفتن هشت سال دفاع مقدس به منظور آگاهی مردم و مسئولان در سخنرانی خویش اینگونه جنگ بعدی آمریکا را تبیین نمودند:

بیدار بشوند ملت. و بیدار بشوند جوان های ما. توجه داشته باشند به اینکه آمریکا با سرنیزه نمی آید به میدان شما. با قلم می آید به میدان شما. با قوای نظامی نمی آید به اینجا. با آن اشخاصی که دارد و دارند این امور را می گرداند به دست آنها، با آنها می آید به میدان ما. اینها را باید توجه به آن داشته باشید.

آلت دست واقع نشوید. هی سردتان بکند که هیچی نشد. همه چیز شده است. شما این چیز را چطور کم حساب می کنید که یک قدرت شیطانی که پشت سرش همه قدرت ها بودند، نه فقط قدرت های ابرقدرت، قدرت های دست دوم هم پشت سرش بودند. شما شکستید او را. از این بالاتر چه می خواهید؟
 
شما در دنیا یک آبرویی پیدا کردید. یک عظمتی الان در دنیا پیدا کردید که کسی ندارد. این را از بین نبرید برای خاطر اینکه مثلا فرض کنید فلان جا آسفالت کم است – با اینکه مشغولند به همه کارها – چرا آسفالت نشده. مگر شما خون بچه هایتان را دادید که آسفالت عوضش بگیرید؟ مگر شما عوض می خواستید برای این کار؟ آسفالت می خواستید مگر شما؟ شما برای خدا کار کردید و برای خدا کسی که کار می کند از آسفالت بالاتر است، از همه چیز بالاتر است. ننشینید و هی بگویید، هی هر روز بیایید اینجا و شکلایت از امور بکنید، این شکایت را بگذارید برای بعد، حالا ما بین راهیم. 
 
باید این قدرت را بشکنیم تا آخر. باید این توطئه را خفه کنیم. و این توطئه هاست که شما را وادار می کند که هی بیایید بگویید که هیچی نشده، هیچی نشده.
 
آمریکا با سرنیزه نمی آید، با قلم می آید...

پس از آنکه قرنها تئوری جدایی دین از سیاست و نظامهای حکومتی لائیک بر دنیا سیطره داشت و قوانین شرعی و الهی امری خصوصی در زندگی مردم تعبیر می شد، در ۱۲فرودین سال ۵۸، نظامی متولد شد که این نظریه‌ها را در قرن بیستم باطل کرد و حکومت اسلامی را براساس موازین وآموزه‌های دینی به منصه ظهور و عمل رساند.


از پدرتان ابراهیم پیروی کنید......

{وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ
سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ
....}

اگر واژه «ملة» در زبان قرآن را معادل فرهنگ بگيريم و به تعبير دقيق‌تر يكي از مصاديق معنايي آن را «فرهنگ» بدانيم؛ آن‌گاه مبناي فرهنگ ديني «ملة ابراهيم» است، «ملة ابيكم ابراهيم» اما اين ملت و فرهنگ چه خصوصيتي دارد؟ «هو سماكم المسلمين من قبل» ويژگي اصلي اين فرهنگ تسليم خاص در برابر خداوند متعال است: «ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك» ‹البقرة (2): 128› و اين ملت و فرهنگ برگزيده در دنيا است: «و لقد اصطفيناه في الدنيا» ‹همان: 130› زيرا «اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين» ‹همان: 131› و اين وصيت ابراهيم و ديگر پيامبران است و پيروان آن‌ها نيز همين گونه هستند: «وصي بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بني ان الله اصطفي لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون # ام كنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدي قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابداهيم و اسماعيل و اسحاق الها واحداً و نحن له مسلمون» ‹همان: 132 – 133› براي چنين فرهنگي مركز زمين مكه مكرمه و محل و ملجاء مردم است :«و اذ جعلنا البيت مثابةً للناس و امناً» ‹همان: 125› پس ويژگي اصلي امت اسلامي تسليم خاص در برابر پروردگار جهانيان است و اين لب فرهنگ ديني است و چنين امتي كه قبله و خانه امنش مكه است؛ امت و فرهنگ برگزيده الهي است كه رسولش پيام آور قرآن و تعليم و تزكيه است. پس ويژگي ديگر فرهنگ ديني پيامبر مداري و قرآن محوري است كه نتيجه آن تعليم كتاب و جكمت و تزكيه است: «ربنا و ابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم» ‹همان: 129› آري حقيقتاً اگر كسي از اين فرهنگ روي برگرداند، سفيه ونادان است: «و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه» ‹همان: 130›

حدیث آرزومندی....

 « دیروز از " هر چه بود" گذشتیم و امروز از "هر چه بودیم".

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز ...

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد....

الهی! نصیرمان باش تا بصیر گردیم،

              بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم

                                     وآزادمان کن تا اسیر نگردیم....

                                                                  «شهید سردار شوشتری»

اندر حکایت «جریان انحرافی»....


اصلی‌ترین گزاره «فرقه مشائیه»، یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و ... در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریکایی» برای «تجزیه دین» است. شعارهای تبلیغاتی این فرقه نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه داری در غرب، بلکه تداعی‌گر یک گفتمان ناقص‌الخلقه ماسونی است.

سخنرانی آیت الله «محمد تقی مصباح یزدی» را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانی های تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینکه نمادها و نشانه‌های معرفتی ـ سیاسی دو دهه گذشته حکایت از ظهور پدیدهای به نام «کودتای ایدئولوژیک ماسونها» در ایران دارد که در تحلیل‌های امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیکال» یک نظام سیاسی می‌دانند. هر چند دو ماه پیش نیز یکی از نزدیکان آیت الله مصباح یزدی در گفت‌وگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما این بار اشارات صریح رییس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)» به شاخص‌های این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبه معرفتی مانند «مکتب ایرانی» و «ملی‌گرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحث‌های تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید.
گویی تاریخ هم برای «آیت‌الله» - که نه تنها «فقیه» بلکه «فیلسوفی الهی» است – و هم برای ما تکرار می‌شود. او یکبار پیشتر در پایان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاح‌طلبان شوریده بود و اکنون نیز در روزهای آغازین دهه 1390 بار دیگر با اتخاذ موضعی به هنگام علیه بازتولید ایدئولوژی و تشکیلات فراماسونری در ایران به میدان آمده است. با این تفاوت که یک دهه پیش، آیت الله «مصباح یزدی» به «خودی‌ها» پیرامون نفوذ «غیرخودی‌ها» هشدار داد، اما نگرانی امروز او از «نفوذ ماسونها در جریان خودی» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آیت الله به فاصله یک دهه، ظهور قرائت های التقاطی دینی از «اسلام سکولار» و «نسبی گرایی» تا «مکتب (اسلام) ایرانی» و «ملی گرایی» است. هشدار آیت الله روشن است: نزاع میان «اسلام آمریکایی» با «اسلام ناب محمدی(ص)» با صورتی نوین و ماهیتی ثابت برای «تجزیه دین» ـ این بار توسط فرقه مشائیه ـ ادامه دارد و بنابر آموزه‌های امام خمینی(ره) نباید از این دشوارترین «جنگ عقیدتی» میان حق و باطل غافل بود. برای همین آیت الله مصباح یزدی می‌گوید: «خطری که من احساس میکنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»

فراماسونری؛ از لندن تا تهرانظهور لژهای سری فراماسونری را در جهان باید در دهه های 1650 و 1660 میلادی در «دانشگاه آکسفورد» انگلستان جستجو کرد؛ دانشگاهی که هفته گذشته نیز نامش به سبب حمایت از «مهدی هاشمی» در صدر اخبار جنجالی قرار گرفت.
دانشمندانی مانند «اسحاق نیوتن» و فلاسفه تجربه‌گرا مانند «جان لاک» - که تئوری «جامعه مدنی» او در نیمه دهه 1370 به شعار اصلاح‌طلبان و دولت «سیدمحمد خاتمی» بدل گشت - از نخستین کسانی بودند که با تاسیس انجمنهای مخفی زمینه‌های رشد فراماسونری را فراهم ساختند و با تولید «مبانی نظری سرمایه‌داری» به تدوین ایدئولوژی ماسونی کمک کردند. فراماسونری در اروپای قرن هفدهم، از یک سو مبنایی ایدئولوژیک و زیربنایی معرفتی یافت که پروتستان‌های مسیحی آن را بر شاخصهای «لیبرالیسم کلاسیک» (با تکیه بر مالکیت خصوصی و مشروعیت سرمایه‌داری) و «اومانیسم الحادی» (با تکیه بر انسان‌محوری و انکار فطرت الهی) بنا کردند؛ پیشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سه گانه «آزادی، برابری، برادری» را با نوعی از «معنویت یهودی» (کابالیستی/ صهیونیستی) و «تساهل مذهبی« درآمیختند و سرانجام از دل رواج این مبانی تئوریک، در دهه 1680 یک تجدیدنظرطلبی بزرگ و سپس کودتایی ایدئولوژیک علیه آئین مسیحیت آغاز گشت که به تحولات موسوم به «انقلاب باشکوه» 1688.م انگلستان رسید؛ این اولین «انقلاب مدرن» به روایت اصلاح‌طلبان سکولار، اما در واقع نخستین «کودتای ماسونی» در جهان بود و از قضا توسط «حزب سبزهای انگلستان» (حزب ویگها) و سرمایه‌داران یهودی به وقوع پیوست و نخستین حلقه از کودتاهایی بود که موج آن به فرانسه و سپس آمریکا در سال 1789.م رسید.

دین و فراماسونری در ایران معاصر
اگرچه موج ترویج ایدئولوژی ماسونی با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلی» (سفیر وقت بریتانیا در تهران) به ایران نیز رسید، اما تاسیس «انجمن مخفی فراموشخانه» توسط «میرزا ملکم خان ارمنی» را در سال 1275ه.ق نخستین تکاپوی رسمی- تشکیلاتی فراماسونرها می‌دانند که برای ساخت طبقه روشنفکران سکولار (غیردینی/ عرفی) و گسترش فلسفه اومانیستی پدید آمد تا به روایت ملکم‌خان، این روشنفکران از دل قرآن و با استفاده ابزاری از اسلام به صورتبندی گفتمان لیبرالیستی بپردازند؛ گفتمانی التقاطی که با شعار «رنساس اسلامی» به پیدایش «اسلام لیبرال» انجامید و در تحولات منتهی به «انقلاب مشروطه» نیز نقش‌آفرین بود. یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های سخنرانی آیت الله مصباح یزدی معطوف به همین بازه زمانی و شیوه عمل ماسونها است، چنانکه این فیلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقایسه تطبیقی میان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامی میگوید: «امروزه در درون جامعه ما تشکیلات فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همانطور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای اسلام و انقلاب جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند.»
ماسونهای ایران هیچگاه از روش میرزا ملکم‌خان برای «استفاده ابزاری از‌ دین» عدول نکردند و در طول سه دهه تاریخ انقلاب اسلامی کوشیدند تا اصول موضوعه گفتمان لیبرال سرمایه داری را از دل اسلام استخراج و استنتاج کنند و تئوریهای ماسونی را با مستندات قرآنی درآمیزند تا تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک خود را به نام «اصلاح طلبی دینی» پیش ببرند، چرا که به روایت «مصطفی ملکیان» (ایدئولوگ جریان موسوم به روشنفکری دینی) هیچ گفتمانی در ایران بدون اتکاء به ادبیات دینی رشد نخواهد کرد و حتی لائیکها نیز برای گسترش آراء خود راهی جز استفاده از ادبیات مذهبی ندارند. این همان روشی بود که «عبدالکریم سروش» و «محمد مجتهد شبستری» برای صورتبندی تئوری «دین سکولار» از پایان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «کیهان فرهنگی» پیش گرفتند.
سروش از اردیبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «کیهان فرهنگی» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوریک شریعت» پرداخت که در آن تمام ارکان ایدئولوژی ماسونی، از هرمنوتیک متن قدسی تا نسبی‌گرایی دینی تحت عنوان «قرائت رحمانی از اسلام» جمع شده بود و دیری نپائید که در پائیز 1370 با انتشار ماهنامه «کیان» کوشش مستمر برای گسترش تفسیر سکولار از اسلام انسجام و صورت تازه‌ای یافت. حلقه کیان، در نیمه اول دهه 1370، از یک سو با مشارکت مروجان فراماسونری (مانند رامین جهانبگلو) به نهادینه ساختن تئوری جامعه مدنیِ «جان لاک» (از نخستین فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوی دیگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفکران دینی» مانند «عبدالکریم سروش»، «محمد مجتهد شبستری»، «محسن کدیور»، «محمدتقی فاضل میبدی» و... به قرائت سازی از متن قدسی قرآن روی آورد.
گفتمان «اسلام سکولار» یک «کودتای ایدئولوژیک» علیه فلسفه انقلاب اسلامی بود و نزاع میان «اسلام آمریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)» را کلید زد؛ نزاعی سرنوشت‌ساز که امام خمینی(ره) آن را پیچیده‌ترین و دشوارترین «جنگ عقیدتی» در جبهه حق و باطل دانسته‌اند. رهبران فکری «اسلام آمریکایی» (دین سکولار) در ایران صرفاً مترجمانی دست سوم به شمار میرفتند که با کپی‌برداری از تئوریهای فیلسوفان یهودی مانند «هانا آرنت»، «سر کارل پوپر»، «سر آیزایا برلین»، «ریمون آرون» می‌خواستند «تئوری ماسونی علم» را از محافل آکادمیک به عرصه عمومی بکشند. کار به جایی رسید که «سیدمحمد خاتمی» نیز سال 1373 در کتاب «از دنیای شهر تا شهر دنیا» فلاسفه فراماسون از «جان لاک» تا «دنی دیدرو» (سردبیر دایره المعارف فرانسه، ارگان فکری فراماسونری فرانسه) را آزادیخواه و دیندار معرفی کرد و شعار «جامعه مدنی» را به عنوان اصلی‌ترین رکن تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376 برگزید. پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد 1376 از سوی سروش به «پیروزی روشنفکران دینی» تعبیر گشت، اما هیچگاه عصر اقتدار سیاسی
ماسونها در ایران فرا نرسید؛ حتی اهداء «جایزه اراسموس» در سال 1383 از سوی «کلوپ سری بیلدربرگ» (مجمع عالی فراماسونری جهانی) و توسط «پرنس برنهارد» (ولیعهد هلند) به «عبدالکریم سروش» نیز بر دایره نفوذ این نحله سیاسی در کشور نیافزود. سروش در دهه 1380 از سوی بیلدربرگیها به لقب «پرنس اومانیستها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب در ایران است؟!

اسلام آمریکایی؛ از دین سکولار تا مکتب ایرانی
مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، اما پایان تکاپوهای ماسونها برای کودتای  ایدئولوژیک علیه انقلاب اسلامی نبود و صورت بندی «اسلام آمریکایی» در چهره ای دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مایکل لدین» (کارشناس ارشد CIA و نظریه پرداز یهودی موسسه امریکن اینترپرایز) چاپ قرآن سکولار در دستور کار «پنتاگون» قرار گرفت. یکسال بعد «عبدالکریم سروش» نیز از کنار کاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام «اکبر گنجی» با انتشار رساله «قرآن محمدی» در «رادیو زمانه» به ارائه تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز از درون دولت اصولگرا یک فرقه انحرافی موسوم به «فرقه مشائیه» ظهور کرد که با اتکاء آشکار به تئوری های «ریچارد فرای» (ایرانشناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبونهای رسمی به ترویج یک «قرائت» جدید از «اسلام» دست زد: «اسلام ایرانی» و «مکتب ایرانی»، همان تفکری که در کتاب «عصر طلایی فرهنگ ایران» به عنوان «قرائتی رحمانی از اسلام در ایران» ستایش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیه طلبی دینی» است.
تنها عملکرد سیاسی «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نیست؛ وقتی سال 1388 عنصر اصلی این فرقه در دولت بر اهداء جایزه «حکمتانه بوعلی سینا» به «سیدحسین نصر» - که از مبلغان اسلام آمریکایی و تصوف انحرافی در دانشگاه آمریکایی «جرج واشنگتن» است- اصرار می‌کند و سرانجام رییس دفتر «فرح پهلوی» در دهه 1350 به واسطه کوشش این دولتمرد دل ربوده از ریاست محترم جمهوری «برای فعالیت‌های برجسته همبستگی‌ساز دانش و معنویت در ارتقا کیفیت زندگی» ستوده می‌شود، باید از سطح یک بحث سیاسی به درون یک مساله معرفتی رفت. تبلیغات «فرقه مشائیه» عین تفکر اومانیستی برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانکه اصلی‌ترین عنصر این جریان حاشیه ساز در سخنرانی های خود گفت «تعظیم به انسان برابر تعظیم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعده‌ای که چهار قرن پیش در عصر موسوم به «روشنگری» فراماسونرهایی مانند اصحاب دایره المعارف فرانسه دادند و نتیجه آن جز فروپاشی ارکان پروژه مدرنیته نبود.
فرجام فروپاشی مدرنها به آنجا رسید که سال 2005 «ریچارد رورتی« (بزرگترین فیلسوف آمریکا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سکولار» از «تراژدی غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامی که مرگ ایدئولوژیک ایالات متحده آمریکا رقم خورده و بیداری اسلامی خاورمیانه تحقق یافته است، «فرقه مشائیه» در پوشش ادبیات مذهبی بر ترویج «مکتب ایرانی» (قرائت ایرانی از تشیع) اصرار می‌ورزد.
اصلی‌ترین گزاره این فرقه، یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریکایی» برای «تجزیه دین» است. این گزاره لاجرم به «همسانپنداری» و چه بسا «همذات‌پنداری» انسان و خدا می انجامد و از حیث معرفتی مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است.
این فرقه که می‌کوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روح الله می‌فرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»
شعارهای تبلیغاتی «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه‌داری در غرب، بلکه تداعی گر یک گفتمان ناقص الخلقه ماسونی است. این فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفی و نه پتانسیل عمیق اجتماعی دارد، اما نباید مواجهه انتقادی با آن را صرفاً به سطح یک جدال سیاسی تنزل داد و از خطر معرفتی آن برای «اسلام ناب محمدی» غفلت کرد. این هشدار تاریخی آیت الله «محمدتقی مصباح یزدی» به ما و دکتر «محمود احمدی نژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذی ها در دولت اصولگرا می‌گویند: «خطری که من احساس میکنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است.»

لینک مطلب

http://www.ghatreh.com/news/nn7308042/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86

سنگ مزار حاج حسن، «کتیبه مقاومت» است .....

بسم الله سردار! می خواهیم آغاز کنیم روزشمار سقوط اسرائیل را روی سنگ مزارت. چه سپید است روی این تخته سیاه با جمله «خامنه ای در اجلاس، مچ سران اسرائیل را خواباند». خون شهید مفت زمین نمی ریزد، به خصوص اگر نامش شهید حسن تهرانی مقدم باشد. در جمهوری اسلامی، سنگ مزار شهید، خاکریز دیپلماسی است.

مانیفست «انقلاب سنگ» روی سنگ مزار شهدای ما نقش بسته. سنگ مزار حاج حسن، «کتیبه مقاومت» است. سنگ فقط آیه خدا نیست، بلکه سلاح خدا هم هست. کاری که رژیم غاصب قدس با 250 کلاهک اتمی قادر به انجامش نیست، سنگ مزار حاج حسن به خوبی انجام می دهد. سردار زیرک سپاه خامنه ای، حتی از سنگ قبرش هم مسئله درست کرده برای اسرائیل. به به! جمله را عشق است؛ روی سنگ مزار من بنویسید: «اینجا مدفن کسی است که آرزو داشت اسرائیل را نابود کند».

ما بچه های سپاه قدس ایم. دیپلماسی که جای خود دارد، گاه هست که از سنگ قبر هم موشک درست می کنیم. اگر نتانیاهو، فرعون آخرین است، خدا نیز بلد است از «عصای خامنه ای»، «عصای موسی» بسازد. ساخت! کم دستی نیست دست مولای ما. ریشه در «کف العباس» دارد و نشانه ای از زخم عاشورا. دیروز در تاریخ، نیل شکافت. امروز در جغرافیا، نقشه از «نیل تا فرات»، و فردا همه اسرائیل. عصایی که دیروز رود را شکافت، امروز تلمود را می شکافد. هنوز البته مانده تا شلیک شود موشک های حاج حسن.

نتانیاهو کلا از سنگ می ترسد، اما از هیچ سنگی، اندازه سنگ مزار حاج حسن شهید نمی ترسد. امروز ما احوال تهرانی مقدم آسمانی را از هم سینه شهدا؛ امام خامنه ای می پرسیم، و فردا احوال موشک های حاج حسن را از پرز و نتانیاهو. وقتی گوساله سامری از موشک های سردار سپاه اسلام می ترسد، «گوساله های بی بی سی» لطف کنند خفه باشند. گذشت دوره ای که نخست وزیر اسرائیل با «تیر و کمان و سنگ» طرف باشد. نشان به نشان برد موشک های حاج حسن، نتانیاهو هر شب باید مشق شب بنویسد از «موشک، قلب اسرائیل، سنگ مزار حاج حسن».

نتانیاهو کلا از سنگ می ترسد؛ چه رسد به سنگ مزار حاج حسن!

آری! هر شهیدی کمی تا قسمتی نسبت به خون خود غرور دارد. ممکن نیست اسرائیل از صحنه روزگار محو شود، ما سهم موشک های تهرانی مقدم را ندهیم. «اینجا مدفن کسی است که آرزو داشت اسرائیل را نابود کند»، یعنی اوج هوشمندی حاج حسن. یعنی اگر فردا اسرائیل نابود شد، باید مستند «آرزوهای موشکی» ساخت. روز نابودی اسرائیل، ما بر دیوار محل شهادت سردار موشکی سپاه خواهیم نوشت: «اینجا انبار مهمات خدا بود و حاج حسن، مرد خدا بود». سنگ مزار حاج حسن اما، دفتر مشق آزادی قدس است. شهادت، همه آرزوی سردار ما بود. بگذار سنگ مزار حاج حسن، راوی فتح «انقلاب سنگ» باشد. بسم الله سردار! می خواهیم آغاز کنیم روزشمار سقوط اسرائیل را روی سنگ مزارت.

(یاد و خاطره سردار شهید حاج حسن تهرانی مقدم و همراهانش گرامی باد)

سؤال و جواب......

 می‌پرسند: مقام معظم رهبری(دامت برکاته) چندین بار (مثل تغییر وزیر اطلاعات) دخالت مستقیم کردند تا جلوی آسیب و انحراف را بگیرند، آیا نمی‌توانند که در این مشکلات اقتصادی که کمر مردم را شکسته نیز دخالت مستقیم کنند؟

به حکم شرع، عقل و قانون اساسی، وظیفه امام و رهبر تبیین و رهبری سیاست‌های کلی نظام است و نه مدیریت اجرایی کشور. یعنی قرار نیست که دولت، مجلس، سازمان‌ها، نهادها، ارگان‌ها را تعطیل نموده و خود به جای آنها مدیریت اجرایی نمایند. و چنان چه خود تصریح نمودند:

 «‌مسئولين در بخش‌هاى مختلف، مسئوليت‌هاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سياسى، در بخش ديپلماسى، نمايندگان مجلس در بخش‌هاى خودشان، مسئولان قوه‌ى قضائيه در بخش خودشان، مسئوليت‌هاى مشخصى دارند. در همه‌ى اينها رهبرى نه ميتواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خيلى از تصميم‌هاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نمی‌كند؛ مسئولينى دارد، مسئولينش بايد عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ يك سياستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئوليت پيدا می‌كند.»


اما در خصوص مقایسه دخالت در تغییر یک وزیر با شرایط حاد اقتصادی، باید به چند نکته مهم نیز توجه نمود:

الف – گاه ممکن است تصمیمی کاملاً فردی و یا در نهایت از سوی چند نماینده مجلس، به خاطر توجه به مهماتی و عدم توجه به توابع آن و یا شرایط جانبی دیگری که پس از تصمیم به متن آمده و تأثیرگذار می‌شوند در حال اتخاذ باشد و به ضرر یا خلاف مصالح کلی نظام باشد و با یک تذکر، ارشاد یا دستور صریح «امام و ولیّ فقیه» از یک سو و تجدید نظر فرد مسئول (مثل رئیس جمهور) یا نمایندگان از سوی دیگر، آن تصمیم عملی نگردیده و مشکل بر طرف گردد. اما گاهی مشکل به گونه‌ای است که نه با دستور مرتفع می‌شود و نه با تصمیم فرد یا جمع و چه بسا سیر حرکت سکان‌هایی داشته باشد که نه در اختیار رهبری باشد و نه دولت و نه مجلس.

ب – از جمله این امور، «مشکلات اقتصادی» است. دشمنان در تحرکات ضد تبلیغی (جنگ نرم) تلاش می‌کنند تا القا کنند که هر چه مشکل است به خاطر رهبری، دولت، مجلس و کلاً جمهوری اسلامی و نحوه‌ی مدیریت آن است، تا این مشکلات کمرشکن موجب دلسردی، ناامیدی، زدگی و در نهایت عدم پشتیبانی ملت گردد. و حال آن که اصلاً چنین نیست. مگر اقتصاد امریکا، آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا، یونان، پرتغال، اسپانیا (کلاً اتحادیه اروپا) را نیز نظام جمهوری اسلامی ایران هدایت و اداره می‌کند که دچار این مشکلات روزافزون و مهلک شده‌اند؟! یا مگر جمهوری اسلامی ایران تافته‌ی جدا بافته یا حلقه‌ی مستقل و منفکی از اقتصاد جهانی است که اگر دنیا نیز زیر و رو شد، هیچ اثر و آسیبی به اقتصاد این کشور نرساند؟! چرا باید اجازه دهیم به ما چنین القا کنند که حتی اگر اقتصاد امریکا با آن قدرت جهانی‌اش و اقتصاد آلمان، فرانسه و ژاپن، با آن همه تکنولوژی پیشرفته در هر صنعتی نیز سقوط کرد، نباید بر اقتصاد ایران هیچ تأثیری بگذارد؟! مگر ما به لحاظ اقتصادی، ارزش پولی، تولید، صنعت، کشاورزی، بانکداری و ...، در چه جایگاهی بوده یا هستیم که رکود اقتصادی و پولی در سطح جهان بر اقتصاد ما هیچ تأثیری نگذارد؟ حال در چنین شرایطی از رهبری چه انتظاری می‌رود؟ در چه امری می‌توانند دخالت کنند که نمی‌کنند؟ مثلاً اگر بفرمایند: ای اقتصاد ایران تو همیشه قدرتمند باقی بمان، کار درست و تمام می‌شود؟!

ج – از سوی دیگر اقتصاد جمهوری اسلامی ایران با معضل بزرگ‌تری به نام «تحریم اقتصادی» مواجه است. مردم عادی دو کلمه به نام «تحریم اقتصادی» می‌شنوند و شاید از ابعاد و آثار آن خبر نداشته باشند و مثلاً گمان نمایند که فقط مشکل این است که کشوری به ما کالا نمی‌فروشد! هر چند که در چرخه‌ی به هم پیوسته اقتصاد و صنعت جهان، همین امر نیز آثار سوء کمی ندارد. چنان چه شاهدید حتی یک قطعه کوچک هواپیمای مسافربری، یا دارو، یا کالاهای حیاتی مردم را نمی‌فروشند و به رغم مغایرت با قوانین حقوق بشر و نیز کنوانسیون‌های بین‌المللی با صراحت و وقاحت تمام اعلام می‌کنند: «متأسفیم که مجبوریم بر ملت ایران نیز فشار بیاوریم». امروز یک هواپیمای مسافربری ما که به کشوری عزیمت می‌کند، جهت تأمین سوخت بازگشت با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌گردد و باید سفرها و فرودهای ثالثی داشته باشد، چرا که بر خلاف همه قوانین بین المللی، در فرودگاه آن کشور سوختش را تأمین نمی‌کنند. آیا می‌دانیم همین یک امر (نمونه از ده‌ها هزار مسئله‌ی دیگر) چه هزینه و مشکلاتی را بر نظام و مردم تحمیل می‌کند؟

د – اما در عین حال قابل انکار یا کتمان نیست که برخی از مشکلات نیز از سوء مدیریت داخلی و یا جنگ احزاب، قدرت‌ها، سرمایه‌داران و یا حتی مردم ناشی می‌گردد. به عنوان مثال: سوء تدبیر در قانونگذاری‌ها، اختصاص و تصویب بودجه در مجلس، دخالت‌های بی‌جای قوه مقننه در امور اجرایی به خاطر برخورداری از قدرت اقتصادی و یا اختلاف سیاسی، خطای تصمیم‌گیری یا سوء مدیریتی دولت ... و از همه آنها مهم‌تر مردم که نقش عمده‌ای در بازار عرضه و تقاضا و بالتبع کمبود و یا رشد قیمت را ایفا می‌نمایند. مثلاً وقتی به ناگاه در یک کشور بیش از ده میلیون نفر صراف می‌شوند و حتی خانه و ماشین را می‌فروشند تا دلار یا سکه بخرند، معلوم است چه می‌شود؟ اگر هیچ بحرانی هم نباشد، با این تقاضا قیمت سکه یا دلار دست کم دو یا سه برابر می‌شود! بدیهی است که این فشار تقاضا، هم معادلات دولتی را به هم می‌ریزد و هم طمع سرمایه داران کلان را مضاعف می‌نماید و هم ... . حالا رهبر چه کند؟

د/1 – در عین حال اگر مطلبی رسانه‌ای نشد، دلیل بر این نیست که اتفاق نیافتاده باشد. از کجا می‌دانیم که آیا مقام معظم رهبری تا کنون چه جلسات با مسئولین ذیربط منعقد کرده‌اند، چه دستوراتی صادر نموده‌اند، چه گوشزدها و تذکراتی داده‌اند و چقدر از آنها مطاع و مورد توجه منتخبین خود ما ملت در دولت و مجلس واقع شده است؟! خود ایشان تصریح دارند که جلسات و تذکرات بسیاری دارند که اغلب آنها نیازی به رسانه‌ای شدن ندارد.

د/2 – مشکلات اقتصادی، رشد یا رکود اقتصاد، افزایش یا کاهش قیمت‌ها یا ایجاد اشتغال نیز نه با دخالت مسقتیم و دستور محقق می‌گردد و نه محدود به نرخ کالا یا ارز و طلا و مسائل روز است. به عنوان مثال: به رغم تمامی مشکلات در سطح جهان و مشکلات عمدی، سهوی، اجباری یا اختیاری اقتصادی، هسته‌ای شدن ایران که نقش مهمی در سیاست و اقتصاد امروز و فردایش دارد، دستآوردی است که فقط با دخالت مستقیم مقام معظم رهبری به نتیجه رسیده است، وگرنه در همان زمان دولت خاتمی که با ذلت تمام عقب نشینی کرده و باج می‌دادیم، کار تمام شده بود. خوب این امری بود که در خط و سیاست‌های کلی نظام و سرنوشت کشور تأثیر مسقتیم داشت.

«امام خامنه‌ای(دامت برکاته): ... یک روزی بود که اینها حاضر نبودند پنج عدد سانتریفیوژ را تحمل کنند. مسئولین گفتگو و مذاکره‏ی با اروپا (دوره خاتمی) حاضر شده بودند بیست تا سانتریفیوژ را نگه دارند آنها گفته بودند نمی‌شود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا. گفته بودند نمی‌شود؛ اگر می‌گفتند: یکی، باز هم می‌گفتند نمی‌شود. امروز سه هزار تا سانتریفیوژ دارد کار می‌کند»

و امروز این تعداد به بیش از 11 هزار سانتریفیوژ رسیده است و این دستآورد مدیون و مرهون دخالت مستقیم ایشان است. یا هم چنین تبیین، تدوین و پیگیری جهت تحقق سند چشم‌انداز به رغم تمامی این مشکلات، یا قرار گرفتن ایران در رده‌ی هفدهم رشد اقتصاد جهانی در کنار ده‌ها کشور اروپایی یا آسیایی که هیچ یک از مشکلات ما را ندارند، همه به خاطر هدایت و نیز اگر لازم شد دخالت مستقیم یا غیر مستقیم مقام معظم رهبری می‌باشد.

پس، کار و حتی توان رهبری این نیست که مثلاً دستور دهد مرغ ارزان شود یا ارز گران نشود ... و به محض دستور یا دخالت بشود.

به نقل از سایت شهید آوینی               http://www.aviny.com/shobhe/eghtesadi/7.aspx

همیشه یکی بود و یکی نبود....

آيا تبديل يك ساله فلان آدم معمولي با حقوق مشخص مثلا كارمندي به يك سرمايه دار كلان براي مسئولان محترم سؤال برانگيز و قابل پي گيري نيست؟! «آسمان زر نريخته به سرش، يا خودش دزد بوده يا پدرش»!
راستی چرا جناب ابوموسي اشعري در ماجراي حكميت به عزل اميرالمومنين عليه السلام حكم كرد؟ مي گويند- و خيلي هم بي راه نمي گويند- كه او شخص ساده لوحي بود و فريب عمروعاص را خورد. ولي تاريخ حكايت از آن دارد كه آقاي ابوموسي اشعري يكي از كلان ثروتمندان آن زمان بوده است. حالا قضاوت با شما. آيا اينگونه افراد با آن ثروت كلان - كه به قول حضرت امير(ع) هرجا انباشته باشد در كنارش حق ضايع شده اي هست- مي توانند به حاكميت امير مومنان(ع) حكم بدهند. يعني همان علي عليه السلام كه مي فرمود اگر پول غارت شده بيت المال را صرف خريدن خشتي كرده و در ساخت ديواري به كار برده باشيد، پس مي گيرم...
آيا كلان سرمايه داران امروز كه بعضاً در مدتي كوتاه به ثروت هاي بادآورده رسيده اند، مانند اسلاف خود نيستند؟! و آيا در گرماگرم درگيري ايران اسلامي با قدرت هاي استكباري براي آن كه آرزوي دشمنان بيروني يعني موثر بودن تحريم ها را تحقق يافته جلوه دهند، با همه توان به جان مردم نمي افتند؟! و با گراني، تسمه از گرده مردم نمي كشند؟!

جنگ اراده ها....

میشل هولباگ (نویسنده فرانسوی): «جنگ بر ضد اسلام گرایی با كشتن مسلمانان فایده ای ندارد.فقط با فاسدكردن آنها می‌توان به این پیروزی دست یافت.پس باید به جای بمب بر سر مسلمانان دامن های كوتاه فرو بریزیم»

بازخوانی تحلیل شهید بهشتی راجع به تحریم و فشار سیاسی -اقتصادی غرب

ما انقلاب کردیم تاواقعیت‌ها را تغییر دهیم نه واقعیت‌ راهرچه‌که بود،بپذیریم

 شهید بهشتی بی تردید یکی از نمایندگان اصیل جریان خط امام و نمایانگر صحیح بنیان های فکری انقلاب اسلامی محسوب می شود. از همین رو بازخوانی صحبتهای ایشان امری لازم است. موضوع درگیری انقلاب با مستکبرین خارجی و تهدیدهای نظامی و اقتصادی آنان و چگونگی برخورد صحیح در این مواجهه یکی از این مواردی است که بازخوانی اش در کلام شهید بهشتی بسیار شیرین است.

آنچه می خوانید بخشی از یک سخنرانی شهید بهشتی تنها 4 روز پس از هجوم نظامی ناکام آمریکا به ایران (ماجرای طبس) و در اوج فشارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا به نظام اسلامی است:

«چند روز قبل سفیر انگلیس آمده بود می گفت: "بفرمایید تا کی می خواهید این گروگان ها را نگه دارید؟" گفتم تکلیف اینها راکه روشن کردیم، چند بار می پرسید؟ تکلیف اینها با نمایندگان امت و مردم در مجلس شوراست. آیا از این بهتر هم می شود؟ مگر اینجا به اینها بد می گذرد؟ شما جوان ما را در زندان های آمریکا کشتید، اما اینها در هتل سفارت زندگی می کنند، دیگر چه مرگتان است؟ در این مدت سعی شده است با اینها رفتاری متناسب با اخلاق اسلامی داشته باشند؛ اما این هم واقعاً مصیبت است که بهترین بچه های این امت، پنج، شش ماه است که ناچار شده اند که نگهبان پنجاه تا آمریکایی باشند. 

... سفیر انگلیس گفت: "ولی دولت آمریکا نمی تواند تا دو ماه دیگر صبر کند." به او گفتم اینها خودشان می توانند صبر کنند یا می توانند صبر نکنند، ولی ملت ما گفتند ما تصمیم را خودمان می گیریم و خودشان دارند می گیرند. 

گفت: "خیلی غیر واقع بینانه با مسائل سیاسی برخورد می کنید." گفتم همین جورهاست، ما قرار است آرمان طلبانه با مسائل برخورد کنیم. انقلاب ما انقلاب آرمان هاست نه انقلاب تسلیم به واقعیت ها. ما انقلاب کردیم که واقعیت ها را عوض کنیم، نه اینکه واقعیت ها را هرچه هست بپذیریم. [1] 
صحبت از محاصره اقتصادی کرد. گفتم: ما از همان اول قرارمان بر این بود که انقلاب پیش برود و ما همان نان و پنیر خودمان که توی همین مملکت به دست می آید می خوریم؛ خدا هم در این دو ساله [پس از پیروزی انقلاب] برکت داده است. مژده باد بر امام، تا الآن محصول گندم ایران نسبت به سال گذشته بسیار عالی تر شده است. ان شاء الله سیاست ما بر این است که حتی اگر قرار شود روزی همه مردم، نان خالی نوش جان کنند، [همین کار را بکنند] ولی با آمریکا بجنگند. 
آخرین بار سفیر انگلیس اوقاتش تلخ شد و یکه خورده گفت : "آمریکا دخالت نظامی خواهد کرد (همین کاری که کرد و دیگر تمام محبتشان بود که به وسیله سفیر انگلیس انجام گرفته بود، چون خودشان دیگر سفیر ندارند). "
گفتم ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آمریکا آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست، ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید، میان مردم ما یک جا بیشتر برایش نیست و آن هم گور زیر خاک است؛ البته حالا فرمان خدا یک جای دیگر برایشان پیش بینی کرده بود و آن ذغال گردیدن و سوخته شدن بود.
سفیر انگلیس گفت: "این ممکن است به یک جنگ تمام عیار تبدیل بشود." گفتم آن هم جنگ یک ملت فداکار با ایمان با کمترین سلاح با دشمن مجهز به آخرین سلاح خواهد بود. 
نخواستم به او بگویم مگر آمریکا تجربه ویتنام را به این زودی فراموش کرد؟ ایران اگر ایران اسلامی است، برتر از ویتنام است. ما زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم؛ ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سر پا نیستیم که یا کشته بشویم یا زخم بخوریم و بر خاک بیافتیم و الّا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند.
... برادران و خواهران، شما چگونه می خواهید برخورد کنید؟ از اینکه با مشت جلوی توپ و تانک و مسلسل می رفتید و فریاد می زدید که «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» پشیمان که نیستید؟ از این حماسه افتخار آمیز که در فرهنگ مبارزات بشری به وجود آوردید، احساس سر افرازی می کنید. چیزی که مایه سرافرازی است، باید دوام داشته باشد و از بین نرود: ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین.[2]
 نترسید و سست نشوید و حتی دچار غم و غصه هم نشوید؛ غم چه چیز؟ اگر غم جان است، که ما نباید غم جان بخوریم. غم جان یا غم نان و یا زن و یا فرزند و کسب و کار است؟ اگر هم غم انقلاب است، به شما بگویم انقلاب با چهره ها و دل های افسرده تضمین نمی شود، بلکه با دلهای پرشور و چهره های شاداب تضمین می شود. این چیزی است که از شما می خواهم و خودم نیز به آن عمل می کنم. این است هیچ کس مرا در این دوره‌ی نشیب و فراز انقلاب در سخت‌ترین شرایط نتوانسته است با قیافه‌ی افسرده ببیند، چرا افسرده باشیم؟ ما که به دنبال «احدی الحسنیین» هستیم (یا شهادت یا پیروزی) دیگر چرا افسردگی؟ اگر چهره ها شاداب باشد و با نشاط باشید، آن وقت شعارتان همین است که آمریکا و مزدوران او هیچ غلطی نمی توانند بکنند. ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که کشته شویم و یا زخم بخوریم و بر خاک بیفتیم. و الّا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند.»[3]
 
پی نوشتها
1-البته باید دقت کرد که منظور شهید بهشتی در اینجا آن دسته از واقعیت هایی است که اولا در آن روز وجود داشته یا سعی میشده واقع نمایی شود (مثلا اینکه ایران باید تا ابد وابسته به غرب باشد یا اینکه هیچ کس نمی تواند با آمریکا مقابله کند) و ثانیا تلاش های مجدانه آن روز ملت انقلابی و ایستادگیشان در برابر آمریکا دقیقا منطبق بر برخی دیگر از واقعیتهای جامعه ما (یعنی توکل بر خدا، روحیه مبارزه با استکبار و تکیه بر توان داخلی) بوده است. و این دقیقا یعنی همراه کردن واقع گرایی و واقع بینی با آرمان گرایی. ضمن آنکه همراه کردن واقع گرایی با آرمان گرایی متفاوت است با اینکه انسان مطلقا تسلیم واقعیت های موجود شود. آرمان گرایی یعنی مجاهدت در راه تغییر واقعیت های ناپسند امروز، منتها همراه با در نظر گرفتن امکانات واقعی و دستکم نگرفتن آنها.
2-سوره آل عمران، آیه 139. به معنی: و سست نشويد. و غمگين نگرديد. و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.
3-بخشی از سخنرانی روز 9 اردیبهشت 59 در مسجد حضرت ابوالفضل، به نقل از سخنرانی ها و مصاحبه های آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد 1، صفحات 553 تا 555.

عروسک باربی و تهاجم فرهنگی.....

آیا از عروسکی که برای فرزندتان میخرید اطلاعی دارید؟

آیا میدانید چه افکاری در پشت ظاهر زیبا ، فریبنده و معصوم باربی وجود دارد؟


در سال 1949 کمپانی متل ، امتیاز عروسک آلمانی لی لی را خرید.

لی لی عروسکی بود که از یک زن خیابانی آلمانی به همین نام الگو برداری شده بود ؛ پس از مقداری تغییرات در صورت بندی لی لی ، باربی به دنیا آمد ؛ باربی گرفته شده از نام باربرا دختر رئیس کمپانی متل است ؛ طراح تغییرات باربی ، جک رایان طراح موشک در وزارت آمریکا بود و دلیل انتخاب وی ، آشنایی و استعداداش در شناخت فرم و هیکل زنان بود.

در سال 1959 هر عروسک باربی به قیمت 3 دلار فروخته میشد که بعدها عروسکهای ساخت کمپانی متل به قیمت 4500 دلار فروخته شد ؛ فروش این عروسک به گونه ای بود که در هر 2 ثانیه 5 باربی در جهان فروخته میشد که ثروت عظیمی را به جیب این شرکت آمریکایی سرازیر میکرد.

اگر تعداد عروسکهای باربی تولید شده این شرکت را در کنار هم طوری قرار دهیم که پای هر کدام بالای سر دیگری باشد ، رشته ای از عروسک باربی در می آید که 7 بار دور کره زمین دور خواهد زد!

تنها در ایتالیا تعداد عروسکهای باربی بیش از جمعیت این کشور است!

باربی مبلّغ

باربی فقط یک عروسک نیست که در دستان کودکان وجود دارد ، بلکه یک مبلغی بسیار قوی و موثر است که فرهنگ زن غربی را به کودکان و حتی بزرگسالان ما آموزش میدهد.

باربی دختری است بلند بالا ، با موهایی بور ، چشمانی آبی و درشت ، بینی کوچک و به قول معروف عمل کرده ، لبانی درشت و قرمز ، ناخنهایی با لاک قرمز و لاغر و بسیار ظریف…

همین وضعیت ظاهری و جسمانی باربی باعث مشکلات فراوانی در کودکان و نوجوانان دختر شده است ، تا آنجا که از زبان هر دختری میشنویم که اندام فلانی مثل باربی بود ، آرایش باربی کرده بود ( آرایشی که به همین نام هم اکنون در دنیای ما به روز و مد شده است).

دختر 5 ساله ای را میشناختم که بعد از هر بار غذا خوردن در مقابل آینه می ایستاد و با نگرانی به اندام خود نگاه میکرد که نکند از حالت لاغری و باربی بودن بیافتد!

حتی در آمریکا که نباید کسی دچار سوء هاضمه شود ، مشاهده  شده است که دختران وقتی به سنین 24 -25 سال میرسند دچار سوء هاضمه میشوند ، بعد از پیگیریهای مکرر به این نتیجه میرسند که به خاطر شباهت اندامی به باربی این دختران از کودکی تغذیه درست و مناسب را بر خود حرام کرده اند و الان نتیجه اش را میبینند! این موضوع فقط در آمریکا نبود بلکه در کشورهای ژاپن و چین و حتی ایران هم قابل ملاحظه بود!

اکنون فقط گوشه ای از آثار مخرب باربی را آن هم فقط از لحاظ ظاهری بررسی کردیم ، دسیسه های شیطانی این عروسک فقط به همین جا ختم نمیشود!

باربی علاوه بر این که فقط قسمت کوچکی از دنیای یک دختر بچه باشد ، توانسته است زندگی کودک را تسخیر خود کند؛ باربی با پوشیدن لباسهای مختلف و حتی زننده ، ذهن و فکر کودک را به آنچه که سازندگان این عروسک میخواهند سمت و سوق میدهد.

این از آنجایی معلوم است که باربی با هر نوع مدل و اسمی وارد بازار شده است:

باربی رقاص، باربی دوچرخه سوار ، باربی فاحشه ، باربی ضد تروریست ، باربی کماندو، باربی انتحاری ، باربی حامله و…

برای ساخت هر کدام از این مدل عروسکهای باربی هدفی اختیار شده است که به طور خلاصه گفته میشود

باربی حامله

چون مطرح میشد که ترکیب اندام باربی هیچ گاه به هم نخواهد خورد ، لذا در تربیت دختران برای این که در سنین بزرگسالی هیچ گاه آبستن نشوند ، در حفظ تناسب اندام آنان بسیار موثر بود. در دهه 90 میلادی به دلیل کاهش نرخ تولد در غرب به ویژه در امریکا ، باربی برای تربیت دختران وارد صحنه میشود و در 1955 این عروسک با یک جنین در شکم خود ، به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربی به دست خود اشتیاق مادر شدن را بیابند .

باربی رقاص

 بعد از عرضه این نوع باربی که با تکان دادن کمر و اندام و دستهای خود و خواندن موسیقی راک ، تصویری از یک زن خواننده غربی را در بر می گرفت ، از دختران و کودکان دنیا دعوت میکرد برای رقصیدن و آوازه خوانی و برای این طرح خود کارتون باربی بالرین را ساختند که باربی به دختر کوچکی که نمیتواند برقصد ، اعتماد به نفس میدهد تا بتواند به خوبی رقص باله را انجام دهد!

باربی دوچرخه سوار

دوچرخه سواری برای یک دختر در فرهنگ غرب ممکن است معمولی و خیلی عادی باشد ولی در جوامع اسلامی یک نوع بی فرهنگی و شاید هنجار شکنی به حساب آید ولی متفکران غربی ، باربی را با دوچرخه و لباسهای نامناسبی که در حال دوچرخه سواری بر تن کرده است به معرض نمایش گذاشتند تا علاوه بر این که دختر جامعه اسلامی را بر روی زین بنشانند ، دختر غربی را با لباسی بدن نما و بسیار نامناسب تشویق به رکاب زدن کنند! از نظر علمی نشستن دختر و زن بر روی زین مثل دوچرخه یا اسب باعث تحریک اندام حساس زنانگی شده و بسیار محرک است تا جایی که با ساختن فیلمهایی مستهجن به طور مستقیم نشان دادند که با زین دوچرخه میتواند یک دختر خودش را ارضا کند! وهمچنین در حدیثی از پیامبر اسلام آمده است که زنان خود را بر زینها ننشانید که فرجهای آنها به حرکت در می آید.

باربی فاحشه

 این باربی که با داشتن لباسهای عجیب و همچنین وسایل جانبی عجیبتر که مخصوص فاحشه های مشتغل در کلوپ ها و فاحشه خانه های غربی است ، چهره جدیدی از باربی به جهان ارائه کرد ، آشکارا به تبلیغ فساد و فحشا می پرداخت ، مخصوصا وقتی که با فشار دادن قسمتهای جالبی از بدن این عروسک ، صداهایی بسیار محرک و تکان دهنده شنیده میشد و نفس نفس زدنهای باربی همه چیز را به مخاطب منتقل میکرد ؛ البته توجه داشته باشید که این عروسک را برای کودک 3 تا 10 ساله ساخته اند!!!

باربی انتحاری

 این باربی با داشتن کمربندی از نارنجک و بمب به دور خود با فشار دادن یک دکمه ، با فریاد الله اکبر منفجر میشد ، این باربی برای مقابله و مسخره کردن روحیه شهادت طلبانه در سرزمینهای اشغالی ساخته شده بود، به طوریکه این کار را برای کودک ، یک امر مسخره و بسیار وحشتناک نشان میداد.

باربی کماندو

 این باربی در زمان جنگ با افغانستان و عراق ساخته شد با لباسی کماندویی و تفنگی در دست که نشانگر یک سرباز امریکایی بود ، با این کار دختران را تشویق به رفتن به ارتش و جنگ میکردند

باربی ضد تروریست

این باربی بعد از حمله به برجهای دوقلوی نیویورک ساخته شد و بهانه خوبی بود برای این که به دنیا نشان دهند که امریکا مخالف تروریست هست و اینجا بود که باربی را روح آمریکایی نامیدند!

فرهنگ عروسکی!

عروسک و در کل اسباب بازی قویترین وسیله ایست که میشود بر افکار عقاید و شخصیت کودک حکم فرمایی کرد، برای پی بردن به این موضوع راه ساده ای وجود دارد ، به رفتار فرزندتان دقت کنید و ببینید که یا کودکتان شبیه عروسکش میشود و یا عروسکش را شبیه خودش میکند!

عروسکی به نام اسماعیل ساخته شد که نشان از مسلمانی داشت که به خاطر فلج بودن روی ویلچر نشسته بود، اسماعیل نماد مسلمانان بود و همچنین تحقیر مسلمانان و تحقیر و بدبخت نشان دادن یک مسلمان با اسمی که برگرفته شده از اسم جد پیامبر اسلام ، دقیقا همان نسلی که یهود و غیر یهود از هم جدا شدند!

همچنین ساخت عروسک پاپ بندیک که پاپ را کودک زیبایی نشان میداد و در هنگام خرید آن عروسک یک شنل هم هدیه میگرفتید تا به پاپ بپوشانید و ترویج فرهنگ مسیحیت بود.

یا عروسکی در ایران به وفور دیده ایم ، پسری که با پایین دادن شرتش ، ایستاده ادرار میکند و دقیقا به کودک و حتی بزرگترها آموزش میدهد که ایستاده ادرار کردن هم ممکن است و هم لذت بخش!!!

و عروسکهایی که متشکل از یک دختر و پسر بوده و از دور بهم میرسند و لبهای همدیگر را میبوسند که این کار آموزش یک حرکت کاملا س.ک.س.ی و جنسی است!

عروسک و اسباب بازی ، تنها یک سرگرم کننده  کودک نیست بلکه وسیله ایست برای شکل دهی و انتقال عقاید و فرهنگ به کودک.

کمپانی متل ، سازنده باربی هم از این قاعده استثنا نبوده و نیست ؛ برای مثال ، این کمپانی برای ترویج و تبلیغ فساد در کودکان ، عروسک کِن را وارد بازار کرد. کن پسری بود تقریبا شبیه باربی و خصوصیات همان عروسک را داشت. این دو عروسک یعنی باربی و کن برای مدت زیادی باهم دوست بودند و ازدواج نکردند! ( دقیقا با این روش ، رواج دوستی با جنس مخالف قبل ازدواج را آموزش دادند و همین عامل باعث شد که دوستیهای جنس مخالفی ، بیشتر شود و همچنین افزایش تولد نوزادان نامشروع و یا سقط جنین مخصوصا در کشورهای غربی رو به افزایش گذاشت)

دولت مردان غربی که وخیم بودن اوضاع را دیدند ، باز از جادوی باربی کمک گرفتن و پس از مدتها دوستی باربی و کن ، سرانجام این دو عرسک با هم ازدواج کردند!

باربی یعنی اعتیاد!

دختری که عروسک باربی را مهمان خانه و تنهایی خویش میکند ، به مرور زمان و به ناچار مشتاق خریدن دیگر وسایل باربی و یا وسایل مورد نیاز خود با آرم باربی میشود! این علاوه بر اشتیاق بیشتر کودک به باربی ، باعث اعتیاد و تمایل بیشتر برای جمع آوری کلکسیون باربی میشود ؛ این درست مانند زمانی بود که در چین تریاک رایگان پخش میکردند که برخلاف این که فکر میکنیم ضرر بود ، درست بالعکس همه مردم را معتاد به خود میکردند و سرمایه ای بود که به جیب سودجویان وارد میشد!

باربی هم به همین شکل کودکان ما را وابسته و محتاج به خود کرده است و هر روز با یک وسیله جدید با آرم باربی ، سودهای کلانی را به جیب خود میزند!

باربی و جامعه

متاسفانه افکاری که در پشت باربی پنهان شده است آنقدر قویست که فقط کودکان را مجذوب خود نکرده ، بلکه بزرگترها و حتی مادران و پدران کودکان را به سمت خود کشیده است ، برای اثبات مدعای خود نظر شما را به موارد و مشاهدات زیر جلب میکنم و رد و قبول این نظر را به عهده خودتان میگذارم

! در تهران بیشتر از 30 سالن بدنسازی مخصوص بانوان وجود دارد که با نام باربی مشغول به فعالیت هستند و عمده کسانی که ثبت نام کردند دختران بالای 18 سال بوده اند که درخواست حرکات ورزشی به سبک باربی را داشته اند ، برای رسیدن به فرم و اندام باربی!

! بیشترین عمل زیبایی بینی مربوط میشود به مدل عروسکی که در حال حاضر به مدل باربی معروف است

! آرایش باربی که مد روز خیابانهای ایران است و مشتری فراوانی دارد!

! مدل لباسهای باربی که خوشبختانه فقط در عروسیها و مهمانیها مشاهده میشود و الحمدلله وارد خیابانها نشده است ( البته گهگاه مشاهده میشود ولی به ندرت وجود دارد)

! نامیدن فرزندان دختر به نام باربی که اداره ثبت احوال مانع این نامگذاری شناسنامه ای شده است ولی با گزارشی که داده شده بود از یکی از ثبت احوالهای شهر مشهد مراجعه کننده برای ثبت نام باربی قابل ملاحظه است!

! فراوان شدن رنگ موی بور که مختص باربی است و رنگهای کاهویی و سفید مایل به خاکستری!

! عوض شدن ذائقه مردان ایرانی که در این باره بیشتر بحث خواهیم کرد

! تمایل پسرهای جوان برای رنگ گردن موی خود به طلایی و لاغر و استخوانی بودن!

! استفاده از لنزهای رنگی (هم پسر و هم دختر) برای داشتن چشمهای رنگی

! تمایل مردم و جامعه به بازیگران و هنر پیشه های چشم رنگی سینما و تلویزیون

! استفاده بسیار زیاد و شدید از رنگ صورتی در خانمهای متاهل و حتی مادران !

!افزایش درخواست سزارین برای بهم نخوردن اندام لاغر و باربی وار زنان حامله!

! استفاده بیشتر از شیر خشک به جای شیر مادر دادن به نوزاد به دلیل بهم نخوردن فرم سینه و اندام باربی نشان!

و هزاران مورد دیگر که در اینجا مجالی برای بحث کردن در مورد آنها نیست…

عوض شدن ذائقه مردان و زنان ایرانی!

ایران سرزمینی کهن و با قدمت است که دارای فرهنگی غنی ، اصیل و با ریشه است!

ایرانیان افرادی بسیار باهوش ، خوش قلب ، با ایمان و بسیار زیبا بودند و هنوز هم اگر اصالت خود را فراموش نکنند سرآمد جهانیان هستند و خواهند بود اما…

ایرانیان از دوران باستان که زمان حکومت هخامنش و حتی قبل تر از آن بود تا حدود 20 سال قبل همیشه زیبایی زنان را در چیزهایی میدیدند که اغلب زنان نژادها و قومهای دیگر غیر ایرانی فاقد آن بودند.

مثلا مرد ایرانی عاشق و شیفته زنی بود که دارای گیسوانی بلند و پرپشت ، پیچ و تاب خورده و موجدار با رنگی مشکی و یا تیره ، چشمانی درشت و فراخ که عنبیه آن مشکی و یا تیره باشد که دارای گیسوانی بلند و پرپشت ، پیچ و تاب خورده و موجدار با رنگی مشکی و یا تیره ، چشمانی درشت و فراخ که عنبیه آن مشکی و یا تیره باشد، ایروانی پر و کمانی و تیره ، صورتی کشیده و پر گوشت و مقداری گرد با پوستی سفید و تا حدودی مایل به سبزه که رنگ نباخته باشد ، بینی کشیده و صاف  ، دهانی کوچک و البته لبانی پر گوشت ، گردنی متناسب و نه دراز، سینه هایی برجسته ، ساق پای گوشت آلود و کمری باریک و اندامی برجسته و…

این طرز فکر و سلیقه مرد ایرانی را میتوان از اشعار شاعران قدیم و حتی معاصر ، از داستانهای قدیمی مانند لیلی مجنون یا داستانهای شاهنامه ، قصه های قدیمی ، نقاشیها و عکسهای قدیمی و حتی فیلمهای ایرانی قبل از انقلاب و اوایل انقلاب تا دهه 60 و اواسط 70 شمسی ملاحظه و مشاهده کرد.

شعری از شاهنامه:

پس پرده اندر یکی ماه روی/چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند / به بالا به کردار سرو بلند

شعری از لیلی مجنون نظامی:

زلفش چو شبی  رخش چو باغی  /یا مشعله ای به چنگ زاغی

در هر دلی از هواش میلی / گیسوش چو لیل و نام لیلی

و بسیار اشعار دیگری هستند که جلوه های یک زن زیبای ایرانی پسند را نشان میدهد.

برویم سراغ مردهای ایرانی که مورد پسند زنان بودند :

مردانی چهار شانه ، ابروانی پر و تیره ، موهایی تیره و مرتب ، بینی کشیده و بلند ، چشمانی نافذ و مهربان و البته پر از غیرت و جذبه مردانگی ، پوستی بینابین روشن و سبزه ، لب و دهانی باریک و البته ریشی انبوه و مرتب که بر روی صورت موج میزند، دستانی محکم و گوشتی ، بازوانی قوی و پر ، پاهای گوشتی و قوی ، سینه ای فراخ و مملو از مو ، مقداری شکم (زنان قدیم و حتی اغلب زنان امروز از مرد لاغر بیزارند) ، و علاقه شدید به موی بدن مرد داشتند به حدی که مرد بی مو را مرد کامل نمیدانسته و آن را کوسج یا همان کوسه امروزی مینامیدند که یک کمبود و زشتی برای مرد به حساب می آمد

البته توجه داشته باشید که تمام این خصوصیات در یک مرد و یا یک زن جمع نمیشود ولی اغلبا  و نژادا مردمان ایرانی به این شکل بودند و علایقشان هم به همین نحو بوده است.

اما اکنون…

تبلیغات گسترده غرب از طریق ماهواره ، فیلم ، اینترنت و همین عروسک چند وجبی ، باعث شده است که نژادها و قومهای گوناگون مزاجشان تغییر کند و ذائقه دیگری داشته باشند که ما فقط درباره ایران بحث میکنیم.

مردان ما تحت تربیتهای شدید باربی ، به زنانی علاقه مند میشوند که شکننده مانند باربی باشند ، موهای بور ، چشمان رنگی ، بینی برگشته و سر بالا ، ابروانی مانند نخ و طلایی رنگ و پاهایی ظریف و لاغر و رانهایی که همانند ساق پا لاغر باشد… و زنان هم چون ذاتا علاقه به جذب مرد دارند دوست دارند که خود را به سلیقه مردان امروزی در آورند!

مردان و پسران جامعه امروزی ، از نظر ظاهر هم تغییر کرده اند!

مردان ایرانی که در دنیا به چشمانی روشن و موهایی تیره معروف بودند ، اکنون با رنگ کردن موهای خود به رنگهایی که دختران به آن رغبت دارند به گونه ای خود را همانند (کن) دوست پسر باربی میکنند، مردانی که ابهت و چهار شانگی آنها لرزه بر اندام دشمنان ایران می انداخت ، هم اکنون با بدنهایی لاغر و شکمهایی فرو رفته همانند قحطی زدگان آفریقایی در خیابانها جولان میدهند ؛ مردانی که بینیهای مردانه و کشیده خود را به تیغ میسپارند تا همانند باربی شود ! آیا یک بینی کوچک و برگشته بر صورت مرد همانند کودکی نیست که پشت فرمان یک ماشین شاسی بلند نشسته و رانندگی میکند!!!؟

مردانی که ابروان پر و کشیده انها دل هر زنی را میبرد ، اکنون با ابروهایی نخ وار و برداشته شده خود را شبیه به زنان و بهتر بگویم به الگوی خود یعنی (کن) میکنند!

مردانی که صدای انها رگهایی از مردانگی داشت الان با عشوه گری و نازک صدایی همانند زنان عشوه گری میکنند! مردانی که ریش آنها به منزله سر آنها بود اکنون به جای داشتن ریش بر صورت سرخاب سفیداب میمالند تا نازتر شوند! مردانی که موی بدن آنها ابهت مردانگیشان را در بر داشت و مرد بدون مو را همانند یک افلیج میدانستند ، هم اکنون با از بین بردن دائمی موهای بدنشان ، خود را شبیه به زنها میکنند و البته حق دارند ! چرا ؟ چون ( کن ) دوست پسر باربی هم اندام و بدن و پوستی زنانه دارد!

آیا ما در حال حاضر عروسکهای خیمه شب بازی نیستیم که به دست بیگانگان بازی داده میشویم؟

میدانید که حتی مزاج ما را نیز عوض کردند!

دیگر قرمه سبزی ، خورش قیمه ، چلو کباب و فسنجان جای خود را به پیتزا ، همبرگر و فست فود داده است!

آیا وقت آن نیست که هم خود و هم خانواده و هم کودکان خود را از این خودباختگی نجات دهیم؟!

ملکه زیبایی!

انتخاب ملکه زیبایی جهان در هر سال و تبلیغات گسترده آن را در اینترنت و شبکه های ماهواره ای ، موضوعی است که کمتر کسی ممکن است از آن بی اطلاع باشد.

این نهادینه کردن ملکه زیبایی علاوه بر تحمیل سلیغه و فرهنگ آمریکایی و غربی ، نقش بسزایی در عادی سازی انحرافات اخلاقی و ابتذال دارد که هدف عمده آنها از این مسابقه ، تغییر ارزشهای یک دختر (مخصوصا مسلمان) است. از این رو تمهیداتی اندیشیده شده است که دختران مسلمان شانس بیشتری در برنده شدن داشته باشند!

انتخاب یک دختر ایرانی الاصل مقیم کانادا در سال 2005 به عنوان مقام دوم ملکه زیبایی دنیا و طرح کاندیداتوری یک دختر افغانی الاصل آمریکایی ، هم زمان با اشغال افغانستان توسط آمریکا و همچنین شرکت 4 دختر مسلمان از ترکیه ، عراق ، مصر و افغانستان در جشنواره ملکه زیبایی انگلستان رویکردی از این سنخ است.

معیارهای اصلی انتخاب ملکه زیبایی اعم از زیبایی چهره ، اندام ، لباس و استعداد و استقامت در رقص ، آواز و شنا و … باید مطابق با مدل باربی باشد و تنها ذائقه آمریکایی به عنوان ملاک و معیار داوران مسابقه قرار میگیرد.

در این میان از دخترهای سیاهپوست غالبا دورگه هایی که دارای پوستی نسبتا روشن ، لب و بینی نازک و ظریف هستند حضور می یابند. کسانی نیز در گزینه استعداد نمره عالی میگیرند که بهتر بتوانند رقص و آوازی غربی یا یا غرب پسند ارائه دهند. قالب و تناسب اندام – برآمدگی سینه و باسن ، لاغری شکم و گردن ، نازکی و کشیدگی ساق پا و… –  نیز باید مطلبق مدل باربی باشد و بدون آنها شرکت در مسابقه امکان پذیر نیست.

در این مسابقه عقاید شرکت کنندگان به ظاهر محترم است  ولی خودتان این محترم بودن عقیده را مشاهده کنید!

شرکت کنندگان باید در 3 نوع پوشش (لباس محلی و وطنی ، لباس خواب و مایو) به رقابت بپردازند و چون لباسهای بومی و خواب کشورهای مختلف ، شانسی برای جلب نظر داوران مسابقه ندارند، ناچار شرکت کنندگان در این دو گزینه ، با تساهل و چشم پوشی داوران لباسهای س.ک.س و بدن نما بر تن می کنند و درنهایت کسی پیروز میدان میشود که بیشتر غربی باشد و این یعنی احترام به عقاید شرکت کنندگان!

تمام این تلاشها همانطور که قبلا عرض کردم ، فقط برای این است که ذائقه مرد و زن غیر امریکایی را عوض کنند و نتیجه آن این است که زن به دنبال باربی بودن و باربی شدن میرود و هرگز به آن نمیرسد و تا پایان عمر با این عقده و تحقیر شدن زندگی میکند و مرد هم به دنبال زن باربی نشان میرود و هرگز چنین زنی پیدا نمیکند و دیگر میشود آخر این ماجرا را خودمان حدس بزنیم!

غرب و ابتذال

ابتدا نظر شما را به گوشه ای از مقاله ای که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده بود جلب میکنم:

((شهرهایی چون واشنگتن ، نیویورک، شیکاکو، بوستون ، لس آنجلس، سانفرانسیسکو و چند شهر دیگر به عنوان مناطق خطرناک قلمداد شده اند ، زیرا هیچ گونه تامین جانی و ناموسی بر زنان وجود ندارد… کارآگاهان شخصی بوش هم قادر به مهار جنایات و تعرض به خانمهای جوان و دختران نیستند! و تنها رفتن به بیرون از خانه از ساعت 8 شب برای زنان و دختران صد در صد مخاطره آمیز است.))

رهبر انقلاب هم در فرمایشات خود در دیدار با ارتشی ها اینگونه بیان کردند که ((الان در خیابانهای نیویورک و واشنگتن و جاهای دیگر ، آدم معمولی نمیتواند شب هنگام بدون اسلحه در خیابانها راه برود ! امنیتشان در این حد است. امروز در آن کشور آفت زده معنوی ، کودکان در خانه ها از دست پدر خوانده هایشان امنیت جنسی ندارند!))

از بحث دور نشویم که در ارتباط با باربی و آثار مخرب او است.

تمام این شعله ور شدنهای شهوانی و تعرضات و آزارهای جنسی از آنجایی نشأت میگیرد که زنان عریان و لخت را در جامعه به نمایش میگذارند و این عریان بودن به معنای لخت شدن و بی لباس بودن نیست بلکه طراحی و نمایش لباسی است که بیشتر باعث تحریک میشود تا لخت مادرزاد بودن!

در مقاله ای انگلیسی  بیان کرده بود که محققان با آزمایش به روی انسانهاس مختلف از هر نژاد و قوم و کشوری به این نتیجه رسیده اند که فیلمهای نیمه س.ک.س.ی که بازیگران آن بیشتر لباس بر تن دارند و با لباس س.ک.س میکنند و همچنین فیلمهایی که در آن زنان و مردان نیمه عریان هستند بسیار بیشتر از یک فیلم کاملا س.ک.س با بدنهای لخت بر رو ی افراد تاثیر می گذارد و باعث تحریک آنها میشود!!!

جوانی که چند سال پیش در مشهد در بازار جنت این شهر ، به دختری تجاوز کرده و وی را کشته بود! این گونه اعتراف کرد که من با دیدن مانتوی تنگ و بدن نمای دختر و اندامی که از زیر آن خودنمایی میکرد ، چنان از خود بی خود شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم و با ترفندی دختر را در مغازه نگه داشتم و … وی اقرار کرد که نگاه کردن یک فیلم مبتذل و کاملا س.ک.س.ی ان قدر او را تحریک نمیکرد که آن دختر با آن مانتو و ظاهر تحریک کرده بود!!!

پس آگاه بودن از این که لخت کردن زنان ، تنها به در اوردن لباس آنها نیست بلکه بیشتر پوشاندن لباسی بر آنهاست که حتی بتواند ایرادهایی که در اندام وجود دارد را بپوشاند و بیشتر محرک باشد! لباسهایی که بتواند به دیگران نشان دهد که شما اندامتان باربی است!

بهتر است از اندام باربی بیشتر بدانیم!

تصور عمومی از زیبایی اندام باربی ، بیش از آن که در واقع و به حقیقت آن باز گردد به ساماندهی ذائقه ها و افکارسازی رسانه عمومی مربوط میشود ، علاوه بر این اندام باربی به قدری معیوب  و غیر طبیعی است که پزشکان معتقدند ، انسان واقعی در صورت دارا بودن بدن باربی ، امکان راه رفتن ندارد ، مگر این که چهار دست و پا حرکت کند ؛ یعنی مدل باربی به گونه ای طراحی شده است که عملا امکان دست یابی کامل به بدان موثر نیست و این به همان معناست که زنان و مردان باید همواره علاوه بر داشتن غم و افسوس باربی شدن و باربی داشتن ، به سوی باربی شدن و باربی داشتن که مستلزم خرجهای هنگفت و گزافی است ، مستمرا به نوعی امریکایی شدن روی بیاورند و هر کدام به ناچار بخش هایی از اندام باربی را نمایندگی کنند.

قسمت قابل تامل این قضیه اینجاست که اندام باربی بیش از این که با آناتموی طبیعی بدن زنان طراحی شده باشد ، متناسب با میل جنسی مردان مهندسی شده است ؛ از این رو فمنیستها یا همان جنبش آزادی زنان نیز ، علم مخالفت با آن را بر افراشته اند ، آنها میگویند : اندام این عروسک مو تاب داده آمریکایی هیچ تناسبی با اندام واقعی زنان ندارد و بر اساس تخیلات  و انتظارجنسی مردان طراحی شده است و این زشتترین توهین ها به شخصیت والای زن است؛ چرا که در این نگاه زن انسانی بی روح است که ملعبه دست است و ارزشی جز برآوردن نیازهای جنسی مرد ندارد!

از لباس باربی بیشتر بدانیم!

دکتر حداد عادل در کتاب فرهنگ برهنگی مینویسد که :

((در چنین فرهنگی لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است . در چنین حال و هوایی که شخصیت زن به نمایش جسم اوست ، لباس او باید تنگ باشد تا همچون لعاب نازکی روی جسم او کشیده شود و خصوصیات جسمانی او را محو نسازد و باید کوتاه باشد تا هر چه بیشتر تن او را نپوشاند ! … لباس به تن کمک میکند تا به کمک آن بعضی از اندام خود را قالب و بعضی دیگر را قاب بگیرد! آنچه مدل لباس را تعیین میکند روانشناسی جنسی است و همواره مبتکران مدهای تازه ، در کار تنظیم نسبت میان برهنگی و پوشیدگی هستند تا بتوانند حد اکثر جلوه و جاذبه را در این جنس و حداکثر اشتیاق را در آن جنس دیگر ایجاد نمایند!))

باربی میکوشد که فرهنگ آمریکایی را بر جوانان کشورهای دیگر تزریق کند و این همانجایی است که ما ایرانیان با داشتن هزاران سال قدمت و سابقه هنوز نمیدانیم لباس سنتی ما چه بوده است ! ولی لباسهای باربی را با انواع و اقسام اسمها میدانیم و میشناسیم و از پوشیدن آن لذت که هیچ افتخار میکنیم و سر و گردن بالا می اندازیم!

برهنگی در غرب

ویل دورانت در باره زنان عصر رنسانس در غرب میگوید:

((گهگاه عشق به برهنگی چندان از اندازه میگذشت که اگر برخی از زنان کفش خود را از پا در می آوردند به کلی عریان میشدند . بیشتر زنان خود را در شکم بندهایی محبوس میکردند  که با چرخاندن کلیدی تنگتر میشد ؛ بدان گونه پتر ارک بر شکم آنان رقت می اورد و می گفت : چنان فشرده است که انان به خاطر خودسازی همان قدر رنج میکشند که شهیدان برای دین متحمل عذاب میشدند.))

شبکه امریکایی سی.بی.اس طی گزارشی ،برهنگی در قوانین موزه ای در در اتریش را به نمایش گذاشت!

ماجرا از آن قرار است که برهنه بودن بازدید کنندگان در این موزه موجب عدم نیاز آنان به خرید بلیت برای ورود اعلام شده است ، دسته های مختلف مردم که عریان و نیمه عریان بودند با پیشنهادی که از سوی مسئولان مبنی بر ورود رایگان اما لخت به داخل نمایشگاهی که حقیقت عریان نام گرفته بود ، رو به رو شده بودند و وسوسه شدند که دست به این کار زده ، یا اصلا چیزی نپوشند و یا با لباس شنا وارد شوند!

باربی نماد و سمبل فرهنگ عریان گرا و لذت جوی غرب ، مبلغ این نوع تفکر است ؛ چرا که هیچ گاه افسرده و پیر نمیشود و به طرق مختلف به زنان غرب و در محدوده وسیع تری به زنان ملتها می آموزد که چگونه جسم خود را در معرض غارت مردان قرار دهد ؛ باربی نماد س.ک.س است و س.ک.س بر خلاف پندار عمومی زنان غربی ، هرگز قادر نیست عشقی ماندگار را در دل مردان پدید آورد!

امروزه در آمریکا و اروپا رینگهای  شبیه به مشت زنی وجود دارد که مردم بلیط تهیه کرده و اطراف رینگ مینشینند و چند نفر مانند حیوان در وسط رینگ و در مقابل انظار بقیه عمل جنسی انجام میدهند تا آنها لذت ببرند!

ویل دورانت میگوید: (( در زمان رنسانس زن جوانی پس از تجاوزی که به وی شده بود خود را در آب غرق کرد ، آن زن بی شک منحصر به فرد بوده است ؛ زیرا پس از مرگ وی ، اسقفی در صدد برآمد تا مجسمه ای از او بسازد ! در سردابهای رم زن جوانی از طبقه نجبا خود را برای اجتناب از تعرض خفه کرد . جسد او با جلال فراوان در حالی که تاجی بر سرش نهاده بودند از کوچه های رم گذرانده شد.))

میبینید! پاکدامنی و اجتناب از فساد اخلاقی به قدری در اروپای عصر رنسانس یا دوره بلوغ عقلی اروپا ، کمیاب و نادر بوده است که زنان معدودی که برای فرار از این شرمساری خود را به آغوش مرگ می سپردند ، تا مقام قدیسان بالا میرفتند و پرستیده میشدند!

و اینک نوبت جوامع و ملتهایی با فرهنگی غنی و ریشه دار مانند ایران است که با قدرت لذت به ذلت کشیده شوند!

آیا خیابانهای شهرهای این مرز و بوم همانند دهه 70 و ما قبل آن است؟

آیا دلیل به نمایش درآوردن اندام و چشم وابروی دختران ایرانی در کوی و برزن ، فقط این است که میخواهند تمیز و مرتب راه بروند یا به قولی میخواهند به مراد دل خویش بگردند؟

کسانی که در برابر این مطالب جبهه میگیرند و داد و فریاد بلند میکنند که چرا ما به باربی و معشوقه پلاستیکی آنها توهین کردیم ؛ آیا در برابر هتک حرمت به مقدسات و اعتقادات خود هم این قدر جسور و نگران هستند؟

میدانید آخرین افتضاحی که باربی و کارخانه سازنده وی به بار آورد چه بود؟

اخیرا گوشیهایی با رنگهای شاد و دختر پسند تولید شده است که اغلب و بهتر بگویم تمامی خریداران آن زنها ، دختران و دختر بچه ها هستند ! پس از مدتی کاشف به عمل آمد که تمامی این گوشیها به محض متصل شدن به کامپیوتر و یا ارتباط مستقیم با اینترنت  تمامی فایلها و عکسهای موجود در گوشی را به سایت کمپانی باربی منتقل میکند و این یعنی تجاوز به حریم خصوصی افراد ( که البته شکایتهای زیادی هم در بر داشته است)

آیا باز هم برای کودک و دختر خردسالتان که آرزوهای بزرگی برای او دارید محصولات باربی را میخرید؟

باربی و رقیبان ملی

در کتاب جنگ جهانی چهارم نویسنده در بخشی از کتاب اینچنین بیان میکند:

((آمریکاییها برای این که ژاپن را به زانو در بیاورند از طریق ترویج باربی و امثال آن در تربیت دخترهایشاون فعالیت کردند. آنقدر عروسک باربی را تبلیغ کردند که امروز وقتی وارد سایت های اینترنتی میشوید می بینید سایت های ضد باربی هم راه افتاده و خانواده ها در غرب از دست این عروسک شاکی هستند!))

هم اینک سایتهای ضد باربی به وفور از بلوغ زودرس دختران مأنوس به باربی خبر می دهد و این یعنی باربی قادرست در کوتاه مدت ، بر اخلاق جنسی کودکان تاثیر بگذارد.

همین سلطه باربی بر عروسکها و تفکرات کودکان باعث شد که دولتها و اندیشمندان مخالف با اباحه گری و بی قیدی جنسی ، به فکر مقابله با این خون آشام زیبا رو بیافتند .

پس از مدتی خبرهای جهان و رسانه های بین المللی حاکی از تولد خواهر و برادری به نام سارا و دارا بودند که در ایران پا به عرصه مبارزه با باربی نهادند ، البته این دو عروسک به گفته سازندگان آن هیچ قصدی برای مقابله با باربی نداشتن و طراحی آنها فقط بررسی یک حرکت فرهنگی بوده و هیچ القای سیاسی یا مقابله ای با کسی یا عروسکی نداشته است ولی از آنجا که رسانه جهانی و در پشت آن غرب ، به این دو کودک معصوم دامنه های فراوان زدند ، نا خواسته این خواهر و برادر کم سن و سال در مقابل باربی قرار گرفت که حداقل 40 سال از عمر آن میگذشت!

چرا که این دو عروسک ملی نماد و سمبل فرهنگ و هویتی به شمار میرفتند که با فرهنگ و هویت باربی در تعارض جدی قرار داشت و به همین دلیل گریزی برای آنها نبود .

سایت بی.بی.سی با توجه به این موضوع گزارش داد:

((به نظر میرسد دارا و سارا ، خواهر و برادر دو قلویی هستند که دو نفری برای رقابت با باربی به میدان آمده اند.))

در بسیاری از گزارش ها و اخبار ارسالی توسط این رسانه تاکید شده بود که لباس های سارا طوری طراحی شده است که نمیتوان آنرا از تن او جدا کرد! پیرو همین موضوع آقای مهدی باقری مدیر روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میگوید :

((یک خبرنگار خارجی برای مصاحبه درباره دارا و سارا به ایران آمده بود. اوپیش از مصاحبه خواستار دیدن عروسکها شد و در کمال تعجب شروع به خارج کردن لباسهای سارا کرد و پس از اطمینان از امکان پذیر بودن این کار گفت: حالا میتوانیم مصاحبه کنیم!.))

نشریه یو.اس.تودی در همان زمان با انعکاس خبر ساخت عروسکهای ملی در ایران نوشت :

((باربی کنار برو! سارا با چادر می آید!))

خبرگزاری آسوشیتد پرس نیز پوشش چادر سارا را جواب ایران به باربی دانست.

یک روزنامه سوئیسی نیز یک سال بعد نوشت: (( باربی آمریکایی به سارای ایرانی حسادت میکند!))

البته جبهه برخورد با عروسکهای ملی تنها به گفتن و نوشتن منحصر نشد بلکه به فاصله کوتاهی پس از تولد سارا و دارا ، عروسکهای جدیدی پا به میدان مبارزه گذاشتند از جمله عروسک شیمی(شمعون) بود که دقیقا 5 روز بعد از رسمی شدن تولد دارا و سارا ، بی.بی.سی اعلام کرد ما در مقابل عروسکهای مذهبی دارا و سارا ؛عروسک شیمی را ساخته ایم!

شیمی اولین عروسک کلیمی بود که در هر دست 4 انگشت داشت و به جای بینی یک تکمه قرمز در صورتش تعبیه شده است، همچنین با فشردن دستش یک دعای مختصری از تورات میخواند! شیمی بر اساس قوانین یهود ساخته شده و کودکان یهودی با آن شناخته میشوند!

در فاصله کوتاهی بعد از شیمی ، دوست دختر وی ریوکاله روانه بازار شد؛ ریوکاله عروسک آوازخوانی است که 2 سرود مذهبی یهود را زمزمه میکند و همیشه در کنار اسطوره محبوبش شیمی قرار دارد.

چرا غربی ها به این شدت علیه دارا و سارا جبهه گرفتند؟

چون آنها میدانستند که با ظهور این دو عروسک فرهنگی، ملی گرا و مقید به آداب قومی اصیل و کشوری کهن به نام ایران ، افکار جهانی پی به نقشه شوم باربی و سازندگانش میبرند و آن موقع است که همه اشاره ها و حملات به سمت باربی نشانه خواهند گرفت و مقصر اصلی انحرافات اخلاقی ، و انحطاط فرزندان و جامعه خود را میشناسند و حتما او را محاکمه خواهند کرد و چه مجازاتی بدتر از این که بخواهند باربی را خانه نشین کنند!

پرنسسی که همیشه در کوچه خیابان جولان میدهد و هر شب هم آغوش معشوقه ای جدید است ، اکنون باید در خانه بنشیند و خانه داری کند و ظرفهای نشسته شام دیشب را بشوید!

و البته غربی ها حق داشتند چرا که در مدت زمان کوتاهی بعد از دارا و سارا ، مصری ها  با الهام گرفتن از این دو کودک زیر 8 سال ، دست به طراحی و تولید عروسکی به نام لیلا زدند که در باره او چنین میگویند:

((لیلا عروسکی مصری است که نماینده یک دختر عرب است ، همنشین لیلا برادرش است که بهترین دوست او به شمار می آید ؛ لیلا تمامی خصوصیاتی را که بیانگر یک دختر عرب است دارد.))

همچنین یک زن مسلمان مقیم آمریکا به تقلید از عروسک های دارا و سارا ، عروسکی را با لقب باربی مسلمان ساخته و به بازار عرضه کرد ، این عروسک که در آمریکا و کانادا از طریق اسباب بازی فروشی ها و در اروپا از طریق مساجد به فروش میرسید ، توسط یک شرکت آمریکایی ساخته شد. این عروسک رزانه نام داشت و اهداف وی را ، فعالیتهای بیرون از خانه با حجاب و پوششی اسلامی که  شامل روسری بلند و سفید بود و درکیف خود لپ تاپ و عینک آفتابی نگه میداشت ، در بر داشت.

ماجرا به اینجا ختم نشد زیرا به زودی عروسکی محجبه و چشم مشکی به نام فولا در ویترین فروشگاههای کشورهای خاورمیانه دیده شد که نماد و سمبل یک دختر مسلمان بود که به رقابت تنگاتنگی با باربی پرداخت ؛ فولا که دارای مانتو و روسری های زیبا و ظریفی بود ، به عنوان عروسک جایگزین باربی ، تا حدود زیادی طرفداران بسیاری در کشورهای اسلامی پیدا کرد.

سازنده این عروسک درباره نقش فولا در اذهان عمومی میگوید:

(( فولا عروسکی راستگو ، با محبت و با احساس است و به پدر و مادرش احترام میگذارد! ))

به همین دلیل بود که غرب و باربی با دارا و سارا ، این دو کودک معصوم ایرانی این گونه مقابله کردند ، زیرا میدانستند که قویترین سرباز فرهنگی آنها و همچنین بزرگترین بازار سودجویی شان از بین خواهد رفت.


چگونه یك حدیث، انیشتین را شگفت‌زده كرد......

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.


این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.


یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».


اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2


یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.


اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.


اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.


این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.


دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است

مفاهيم راز آلود داستان پينوکيو

 “پينوکيو ٬يکي از آثار کلاسيک کمپاني ديزني ٬ در سال ۱۹۴۰ اجازه ي پخش يافت و هنوز هم مورد توجه کودکان و بزرگسالان بسياری در سراسر جهان قرار دارد . با اين حال ٬ داستان اين عروسک چوبي خيمه شب بازي در بر دارنده ي يک تمثيل عميق معنوي بر مبناي آموزه هاي سري مي باشد که به ندرت در باره ي آن صحبت شده است . در اين مقاله ٬ به منشاء اين داستان و لايه هاي پنهان آن خواهيم پرداخت.

آیا باور میکنید پينوکيو يکي از عميق ترين فيلمهائي ست که تاکنون ديده اید؟ آيا اين داستان کنايه اي از عالم روحانى و جوامع مدرن بود؟ آيا شما متوجه اشاراتي شده اید که به اسرار مکتوم رهنمون مي شد؟

ديگر نيازي به گفتن ندارد که امروزه اين فيلم در فرهنگ عامه داراي  چه جايگاه ويژه اي است . اصلاً :

- چند درصد از مردم اين فيلم را نديده اند؟

-از طرف ديگر ٬ چند درصد از مردم از مفاهيم پنهان در اين داستان اطلاع دارند؟

در پس داستان يک عروسک خيمه شب بازي که سعي مي کند پسر خوبي باشد٬ يک تمثيل عميق معنوي نهفته  که ريشه در مکاتب سري علوم ماورائي دارد. از ديد يک تازه وارد٬ اين داستان کودکانه درباره ي “خوب بودن” ٬ که پر از درسهائي از قبيل “دروغ نگفتن” است ٬ به نياز بشر براي کسب خرد و روشن ضميري اشاره دارد . فضاي بي رحم داستان پينوکيو٬ يک منظره ي ترسناک و ظالمانه از دنياي مدرن ما را نمايش داده و شايد راه فرار از دام ها وخطرات آن را تبيين مي کند . با توجه به پيشينه ي نويسنده ي اين داستان و مراجعه به منابع  کتب ادبي مي توان به مفهوم اسرار آميز پنهان در ماجراهاي پينوکيو پي برد.

 

منشاء داستان پينوکيو


کارلو لورنزيني مشهور به کارلو کولودي که معروفترین اثرش همین داستان پینوکیو است!

داستان پينوکيو در ابتدا توسط کارلو لورنزيني (با نام ادبي کارلو کولودي)٬ بين سالهاي ۱۸۸۱ و ۱۸۸۳ در ايتاليا نوشته شد . لورنزيني کار نويسندگي را با نوشتن طنزهاي سياسي براي روزنامه آغاز کرد (روزنامه هاي Il Lampione و Il Fanfulla ). در سال ۱۸۷۵ ٬ او وارد دنياي ادبيات کودک شد و از اين راه براي انتقال عقايد سياسي خود بهره جست . بعنوان مثال سري داستانهاي “Giannettino” غالبا به وحدت ايتاليا اشاره دارد.

 لورنزيني بسيار علاقه مند بود که از يک کاراکتر مهربان و دوست داشتني  و در عين حال متقلب وگستاخ براي بيان اعتقادات خود بصورت تمثيل وار استفاده کند. در سال ۱۸۸۰ او شروع به نوشتن Storia di un burattino (=داستان يک عروسک خيمه شب بازي) کرد که بعدا به ماجراهاي پينوکيو شهرت يافت . اين داستان بصورت هفتگي در روزنامه ي  Il Giornale dei Bambin (اولين روزنامه ي مخصوص کودکان در ايتاليا) چاپ مي شد.

ماجراهاي پينوکيو٬ يک داستان تخيلي است که ماجراهاي يک عروسک خيمه شب بازي لجباز و کله شق را در مسير تبديل شدن به يک پسر واقعي بيان مي کند . اين داستان در سال ۱۸۸۳ به چاپ رسيد.

آثار لورنزيني تنها سياسي نبودند . نوشته هاي او ٬ بخصوص ماجراهاي پينوکيو٬  شامل جنبه هاي متافيزيکي نيزهست که غالبا از ديد خوانندگان پنهان مي ماند .  واقعيت مهمي که بايد به آن توجه ویژه داشت اين است که عمق آثار لورنزيني از آنجا روشن مي شود که بدانيم او يک فراماسون فعال بوده. درمقاله اي با نام Pinocchio, mio Fratello (=پينوکيو٬ برادر من) ٬ يک فراماسون ايتاليائي به نام جيوواني مالولتي (Giovanni Malevolti) پيشينه ي ماسوني لورنزيني را چنين شرح مي دهد:

 “ورود کارلو کولودي به فراماسونري ٬ بااينکه در هيچ سند رسمي ثبت نشده ٬ از سوي همگان موضوعي پذيرفته شده و قابل استناد است . آلدو ملا٬ يک غير فراماسون است که عموما به عنوان تاريخ نگار رسمي فراماسونري شناخته مي شود . وي با اطمينان ورود اين نويسنده به تشکيلات ماسوني را تائيد مي کند . علاوه بر اين ٬ وقايع زندگي کولودي نيز بر اين فرضيه صحه مي گذارد: از جمله ي اين اتفاقات٬ تاسيس يک روزنامه با نام  “ Il Lampione” (=ديدگاه) در سال ۱۸۴۸ بود که توسط خود لورنزيني چنين توصيف گرديد: روشني بخش کسانيست که در تاريکيها سرگردان هستند؛ وي همچنين خود را بعنوان مريد دو آتشه ي ماتزيني که يک فراماسون برجسته ي ايتاليائي و نيز يک انقلابي بود ٬ معرفي مي کرد.

نام کولودي را مي توان در سندي که توسط گرند لژ تمام انگلستان منتشر شده و در آن ليستي از فراماسونهاي مشهور گردآوري گرديده ٬ مشاهده کرد.

مالولتي ادامه مي دهد:

 “دو راه براي خواندن داستانماجراهاي پينوکيو وجود دارد . راه اول ٬ که من آن را خواندن عوامانه مي نامم ٬ اين است که خواننده که به احتمال قوي يک کودک است ٬ راجع به زندگي ناگوار يک عروسک خيمه شب بازي چيزهائي مي آموزد . اما راه دوم٬ خواندن داستان از نقطه نظر ماسوني بوده که نماد گرائي عميق آن مکمل روايت ساده و خطي وقايع است

لورنزيني داستان پينوکيو را در ادامه ي مسير عقايد کهن مذکور در متون سري نوشت : يک داستان ساده که مورد توجه توده ي مردم قرار مي گيرد و مفاهيم پنهان خود را تنها براي کساني که در جريان هستند فاش مي کند .

 

تحليل فيلم


در این مقاله انیمیشن پیونکیو ساخته ی والت دیزنی مورد بررسی قرار گرفته تفاوت هاي بسياري ميان کتاب کولودي و فيلم کمپاني ديزني وجود دارد . در فيلم ٬ مسير داستان ساده تر شده و پينوکيو تبديل به شخصيتي ساده ٬ خوش گذران و بي خيال مي شود در صورتي که در کتاب اصلي کاراکتري خودسر ٬ ناسپاس و کله شق دارد . با اين حال ٬ تمام عناصر اصلي در فيلم حضور دارند و پيام نهفته در کتاب دست نخورده باقي مانده است . ضمن این که این انیمیشن با انیمیشنهای پینوکیو ی دیگر کمپانیها و مورد نمایش در آمده توسط صدا و سیمای ایران تفاوت چندانی ندارد .

 

پيدايش پينوکيو


فيلم با ژپتو آغاز مي شود ٬ يک نجار و عروسک ساز ايتاليائي که در حال تراشيدن يک قطعه چوب براي ساختن يک عروسک خيمه شب بازي است . او اين عروسک را به شکل يک انسان مي سازد ولي عروسک موجودي بي جان است . ژپتو به نوعي نماد خالق(“Demiurge”) افلاطون و ديگر فلاسفه است. “Demiurge” واژه اي يوناني بوده و به معناي سازنده٬ صنعتگر و يا استادکار مي باشد . به بيان فلسفي٬ خالق يا سازنده “ خداي کوچکتر” جهان مادي است ؛ او کسي است که موجودات ناکامل را که تسليم دامها و حيله هاي دنياي مادي مي شوند ٬ خلق مي کند . خانه ي ژپتو پر از ساعتهائيست که خود او آنها را ساخته . همانطور که مي دانيد ٬ ساعت وسيله ي سنجش زمان ٬ يعني يکي از بزرگترين محدوديت هاي جهان مادي ما است .

“خارج از عالم روحاني که به خالق يا موجود فناناپذير منحصر است ٬ ما بخاطر خلق وجود فيزيکي خود٬ نسبت به کسي که ما را خلق کرده مسئول بوده و مي بايست براي ايجاد ارتباط با او رنجهائي را متحمل شويم  ” منلي پي هال٬ آموزه هاي سري تمام اعصار

ژپتو يک عروسک خيمه شب بازي ساخت و سپس متوجه شد که به کمک “خداي بزرگتر” نياز دارد تا بارقه ي الهي مورد نياز براي تبديل شدن عروسک به يک “پسر واقعي” را به پينوکيو اعطا کند . به بيان رمزي ٬ پسر واقعي نماد انسان روشن ضمير مي باشد . خوب ٬ حالا او چه مي کند؟  “او روبروي يک ستاره زانو زده و دعا مي کند”. او از خداي بزرگتر (معمار بزرگ ماسونها) مي خواهد تا با نيروي الهي خود در جسم بي جان پينوکيو روح بدمد.

آيا اين ستاره همان صبح ٬ ستاره ي مقدس فراماسونريست؟

نکته ی جالب توجه اینجاست که سالها بعد و در سال ۲۰۰۹ در انیمیشن ۹ که با همکاری تیم برتون ساخته شد ، شخصیت مشابه ژپتو نه با دعا بلکه با استفاده از روشهایی کابالیستی به تعدادی عروسک جان میبخشد ، البته انیمیشن ۹ نه در این مورد و نه درموارد دیگر به هیچ عنوان دست به بیان مفاهیم بصورت نمادین نمیزند .

 “پري آبي” که ما او را با نام فرشته ی مو آبی میشناسیم٬ نماینده ی خداست و به زمين مي آيد تا به پينوکيو فهم کيهاني و يا از منظر عرفا “عقل” را اعطا نمايد.

اين عقيده مورد پذيرش عرفاي مسيحي است که رستگاري بشريت با نزول عقل امکان پذير است. عقل که والاترين وجود روحاني مافوق خالق بوده و قابليت ورود به سرشت انسان را دارد٬ ابديت آگاهانه را به موجودات خلق شده توسط خالق اعطا مي کند. “همان منبع

پري افسونگر  نعمت حيات و اختيار  (دقیقاً همانند یک انسان) را به پينوکيو اعطا مي کند . حالا با وجود اينکه او زنده است ولي هنوز يک “پسر واقعي” نيست . مکاتب سري مي آموزند که زندگي تنها پس از روشنيدگي آغاز مي شود . هر چيزي غير از اين ٬ بجز فرسايش تدريجي نيست . زمانيکه پينوکيو مي پرسد “آيا من يک پسر واقعي هستم؟ پري پاسخ مي دهد نه پينوکيو٬ اينکه آرزوي ژپتو بطور کامل درباره ي تو محقق شود کاملا به خودت بستگي دارد . ثابت کن که شجاع٬ راستگو و متواضع هستي؛ در اينصورت ٬ روزي تو يک پسر واقعي خواهي شد.

موضوع اعتماد به نفس و تزکيه ي نفس نه از ادیان الهی بلکه قويا از آموزه هاي شبه عرفاني و ماسوني الهام گرفته شده است: رستگاري روح چيزيست که از خويشتنداري ٬ خودآگاهي و قدرت اراده ي بسيار قوي حاصل مي شود . ماسونها بطور نمادين٬ اين فرايند را به زبري اوليه و تکامل نهائي سنگ صیقل داده شده تشبيه مي کنند.

 “ در تفکر فراماسونري٬ يک سنگ زبر استعاره از اولويت يک فراماسون ناآگاه براي يافتن روشني است. يک سنگ صيقلي نماد فراماسونيست که با استفاده از آموزه هاي ماسوني٬ براي رسيدن به يک زندگي شرافتمندانه تلاش مي کند وتمام کوشش خود را براي کسب روشني انجام مي دهد . در مرتبه ي “همکار صنعتگر” ما شاهد استفاده از سنگهاي زبر و صيقل يافته هستيم . درسي که بايد آموخته شود اين است که بوسيله ي آموزش و کسب آگاهي٬  شخص مي تواند به وجود روحاني و معنوي خود دست يابد. همانند انسان ٬ هر سنگ زبر در ابتدا موجودي ناکامل است . با آموزش٬ جلب محبت و عشق برادرانه٬ انسان مي تواند سنگ وجودي خود را به شکلي  در آورد که مطابق نمونه ي مجازي آزموده شده و در حدود مرزهاي خويش که موهبتي از جانب خالق است محدود شده باشد.” لژ تعليمات ماسوني

به همين صورت که ماسونها فرايند روشنيدگي را با تبديل يک سنگ زبر به سنگي صاف نشان مي دهند٬ پينوکيو سفر خود را از تکه چوبي بي شکل آغاز و بسوي هموار کردن وجود خود گام بر مي دارد تا در نهايت به يک پسر واقعي تبديل شود. هر چند که هيچ چيز او را خراب نميکند. يک فرايند کيميا گونه ي دروني  براي  اينکه او سزاوار روشنيدگي شود مورد نياز است. او بايد وارد زندگي شده٬ با وسوسه هاي آن مبارزه کند و با استفاده از وجدان و ضمير خود (که بصورت جيميني جيرجيرک تجسم يافته) راه درست را انتخاب نمايد.قدم اول اين است که او بايد به مدرسه برود(نماد آگاهي). پس از آن٬ وسوسه هاي زندگي به سرعت بر سر راه پينوکيو قرار مي گيرند.

 

وسوسه ي شهرت و ثروت


در مسير مدرسه ٬ پينوکيو به روباه مکار و گربه بر مي خورد که او را تحت عنوان “راهنمائي به سوي مسير ساده ي موفقيت” فريب مي دهند . عليرغم هشدارهاي وجدان خود٬ اين عروسک خيمه شب بازي اغوا شده و در نهايت توسط آنها به استرومبلي که صاحب يک خيمه شب بازي دوره گرد بود٬ فروخته مي شود.

پينوکيو در خلال اجراي نمايش٬ با جوانب مثبت اين “راه آسان” که عبارت بودند از شهرت٬ ثروت و حتي عروسک هاي زن زيبا آشنا مي شود.

ولي پينوکيو به زودي متوجه هزينه ي سنگين اين موفقيت ظاهري مي گردد: او ديگر نمي تواند پدر (خالق) خود را ببيند٬ پولي که او بدست مي آورد تنها استرومبلي  که “گرداننده” ي اوست را ثروتمند مي سازد٬ و در نهايت سرنوشتي که پس از کهنه شدن در انتظارش است را مشاهده مي کند.

اين يک تصوير ترسناک از عقبت ستارگان مشهور نيست؟ اساساً او چيزي بيشتر از يک عروسک خيمه شب بازي نيست . پس از مشاهده ي ماهيت حقيقي اين “راه سهل الوصول”٬ پينوکيو متوجه موقعيت ناراحت کننده ي خود مي شود.او به لطف گرداننده ي ظالم خود ٬مانند يک حيوان در قفس زندگي مي کند.او با فروش روح خود فريب خورده بود.

پس از آن پينوکيو به وجدان و ضمير آگاه خود باز مي گردد(جيميني جيرجيرک و در یک نسخه دیگر جوجه اردکی به نام جینا) و سعي مي کند از آنجا فرار کند. با اين حال تمام وجدانهاي خوب دنيا هم نمي توانند او را نجات دهند؛ جيرجيرک نمي تواند قفل را باز کند. چيزي بجز مداخله يک نيروي الهي قادر به نجات او نيست. ولي تا زمانيکه او با پري (پيام آور الهي) و مهم تر از آن با خودش صادق نباشد٬ اين کار امکان پذير نمي باشد.

 در نسخه ی به نمایش درآمده توسط تلوزیون ایران روباه و گربه م پینوکیو را ترغیب به کاشت یک سکه برای رویاندن درخت سکه میکنند که پیامی مشابه بهمراه دارد .

 

وسوسه ي لذت هاي مادي


پس از آنکه پينوکيو به راه درست باز مي گردد٬ روباه مکار بار ديگر او را براي رفتن به “جزيره ي خوشي “ فريب مي دهد؛جائيکه در آن هيچ مدرسه (آگاهي) و قانوني (اخلاق) وجود ندارد. در آنجا بچه ها مي توانند بخورند٬ بياشامند٬ سيگار بکشند٬ بجنگند و هر آنچه را که مي خواهند نابود کنند:همه ي اينها زير نظر درشکه چي انجام مي گيرد.

جزيره ي خوشي یا همان شهربازی استعاره از “زندگي مادي” است که مشخصه هاي اصلي آن جهل٬ تلاش براي بهره بردن از لذتهاي آني و ارضاي پست ترين تمايلات نفسانی زودگذر است. درشکه چي با علم به اين موضوع که اين بهترين روش به بردگي کشيدن کودکان است آنها را به اين شيوه زندگي ترغيب مي کند.پسر بچه هائي که در اين سبک زندگي غيرعاقلانه افراط مي کنند به الاغ تبديل شده و تحت استثمار درشکه چي براي کار در معدن قرار مي گيرند. اين يک تصوير ترسناک ديگر از توده ي جاهل مردم است. در دنیا واقعی هم انسان با تحت تاثیر روشهای کنترل ذهن قرار گرفتن برده ی نفس خود میگردد!

خود پينوکيو هم پس از مدتي به يک الاغ تغيير شکل مي يابد. به بيان رمزي٬ او به هويت مادي خود که به شکل اين حيوان لجوج تجسم يافته٬ نزديک تر است.اين قسمت از داستان به ماجراي ”مسخ شدگان” يا “ الاغ طلائي” نوشته ي آپوليوس اشاره دارد؛ يک اثر کلاسيک که در مکاتب سري همچون فراماسونري آموزش داده مي شود.

مسخ شدگان داستان زندگي شخصي به نام لوسيوس را روايت مي کند که به طلسم ها و اوراد جادوگري بسيار علاقه مند است و ناگهان به سودای انجام یک طلسم مادی، کالبد انسانی خویش را از دست داده و به یک الاغ تبديل مي شود.اين حادثه منجر به ماجراهائي طولاني و دشوار شده و در نهايت الهه ي زراعت و فراواني ٬ايزيس٬ او را به کالبد انسانی خویش برمی‌گرداند. داستان مسخ شدگان٬ از نظر خط کلي داستان٬ کنايه هاي معنوي و شکل ورود به اسرار با ماجراي پينوکيو مشابهت بسیار دارد.

پينوکيو٬ بار ديگر به خود مي آيد و از زندان زندگي پست مادي يا همان جزيره ي خوشي فرار مي کند.

 

آغاز مسير تعالي


پينوکيو به خانه باز گشته تا به پدرش ملحق شود ولي بمحض ورود٬ با خانه ي خالي مواجه مي گردد.سپس متوجه مي شود که يک نهنگ بزرگ ژپتو را بلعيده است. اين عروسک خيمه شب بازي به درون آب پريده و براي يافتن سازنده ي خود وارد دهان نهنگ مي شود . اين ورود نهائي اوست ؛ جائيکه او بايد از تاريکي يک زندگي ناآگاهانه (بطور نمادين شکم وال) بسوي کسب نور معنوي بگريزد.

در اينجا٬ کارلو کولودي به شدت از داستان کلاسيک يونس نبي که در کتب ديني مسيحي ٬ اسلامي و يهودي نيز آمده٬  الهام گرفته است. مي توان شرح اين داستان را در آموزه هاي سري (و نه کتب معتبر دینی) چنين يافت:

 “يونس شخصيت اصلي  “داستان يونس است. او کسي است که از جانب خدا ماموريت يافت تا به شهر نينوا رفته و رسالت خود را ابلاغ کند. اما يونس سرپيچي کرد و براي فرار از پيشگاه خداوند به سمت يافا (شهري در فلسطين اشغالي) گريخت. پس از آن به مقصد شهر ترشيش سوار يک کشتي شد. در همين زمان يک طوفان بزرگ رخ داد و ملوانان با اطلاع از اينکه اين يک طوفان عادي نيست(حاصل خشم خدایان است) ٬ با قرعه کشي تصميم گرفتند که يونس بايد قرباني شود. يونس نيز اين تصميم را پذيرفته و اظهار مي کند در صورت انداختن وي به دريا٬ طوفان تمام خواهد شد. ملوانان تلاش مي کنند تا کشتي را به ساحل برسانند ولي نااميدي از انجام اين کار موجب مي شود که در نهايت او را به دريا پرتاب کنند. در اين هنگام دريا آرام گرفت و يونس به طرز معجزه آسائي توسط يک ماهي بزرگ که از جانب خدا آماده شده بود٬ بلعيده شده و نجات مي يابد. او سه روز و سه شب در شکم ماهي محبوس بود.(فصل اول- بخش ۱۷) در فصل دوم آمده است که يونس در شکم ماهي بخاطر اين مصيبت به درگاه خدا دعا کرد ومتعهد شد تا شکرگزار بوده و به وعده ي خود با خدا عمل کند.سپس خدا به ماهي فرمان داد تا يونس را از شکم خود خارج نمايد

يونس پس از بازگشت معنوي.

منلي پي هال درمورد معناي رمزي ماجراي يونس و نهنگ چنين مي گويد:

 “زمانيکه بعنوان نمادين از شيطان استفاده مي شود٬ ماهي کنايه از زمين (ماهيت پست آدمي) و آرامگاه(مدفن اسرار) است.بنابراين٬ همانطور که مسيح سه روز در گور مدفون بود٬ يونس نيز سه روز در شکم ماهي بزرگ محبوس شد. امروزه٬ بسياري از پدران مقدس در کليساها بر اين باورند که والي که يونس را بلعيد نماد خداي پدر است که وقتي پيامبر نااميد به دريا پرتاب مي شد٬ او را درون وجود خود پذيرفت تا به مکاني امن برساند.داستان يونس در حقيقت اسطوره ي ورود به اسرار بوده و ماهي بزرگ نمادي از تاريکي جهليست که انسان را آنزمان که از کشتي به دريا (زندگي) پرتاب مي شود(به دنيا مي آيد)٬ در بر گرفته است. منلي پي هال٬ آموزه هاي سري تمام اعصار

يونس به فرمان خدا از دهان نهنگ بيرون مي آيد.

پينوکيو از ميان سختي هاي ورود عبور کرد و از تاريکي هاي جهالت بيرون آمد. او همانند عيسي مسيح٬ رستاخيزي را از درون آرامگاه خود تجربه نمود. اکنون او يک “پسر واقعي” است؛ يک انسان روشن ضمير که موانع زندگي مادي را براي پذيرش ماهيت والاتر خويش ٬ درهم شکست. جيميني جيرجيرک نيز يک مدال طلا از پري هديه مي گيرد که بيانگر موفقيت فرايند کيميائي تبديل ضمير هوشيار پينوکيو از يک فلز بي ارزش به طلاست. “کار بزرگ کيميا” به انجام رسيده. حالا چه کاري باقي مي ماند؟ البته نواختن آکاردئون و يک جشن حسابي!!

 

سخن پاياني


اگر از منظر يک شاگرد ورود يافته نگاه کنيم٬ داستان پينوکيو را بجاي يک سري ماجراهاي اتفاقي٬ بصورت تمثيلي بسيار عميق و نمادين خواهيم ديد.جرئياتي در فيلم که به نظر بي اهميت مي رسند٬ ناگهان حقيقتي مرموز را آشکار کرده و يا حداقل جوامع بي رحم  امروزي را نشان مي دهند.نويسنده ي داستان٬ کارلو کولودي٬  با الهاماتي که از داستانهائي نظير مسخ شدگان و يا داستان يونس و نهنگ گرفته است٬ سعي کرده تا داستاني امروزي درباره ي ورود به سازمان ٬که مهمترين جنبه ي زندگي ماسونها را تشکيل مي دهد٬ بنويسد. ضمن این که انتخاب اين داستان بعنوان دومين فيلم انيميشن ساخته شده توسط والت دیزنی مطالب بسیاری را در مورد آن روشن مي کند . بسياري از جزئيات نماديني که در فيلم گنجانده شده٬ نشانگر درک بالاي آنها از مفاهيم سري کتاب کولودي است. با در نظر گرفتن تيراژ بالاي پينوکيو و موفقيت جهاني نمايش ‌آن مي توان گفت که همه ي مردم جهان شاهد راهي بسوي روشنيدگي بوده اند ولي تنها تعداد اندکي از آنان اين مسأله را کاملا درک کرده اند.

با کنار هم قرار دادن اين مقاله و ديگر مقاله هاي اين سايت٬ مي توان به اين جمعبندي رسيد که داستان پينوکيو نمونه اي از جنبه ي صحيح تر و انسانی تر آموزه هاي سري است زيرا تلاش براي رسيدن به مرحله ي بالاتري از معنويت با تکيه بر تزکيه نفس٬ زمينه ي مشترک تمام اديان الهی هم مي باشد.

 پينوکيو همچنان يک نمونه ي ماسوني باقي مانده و نشانگر پيشينه ي فلسفي کسانيست که گردانندگان اصلي  رسانه هاي جمعي هستند.

 

« ای تاریخ بشکند قلمت اگر ننویسی که علی در محراب به خاطر عدالتش شهید شد...
تمام رنجهای علی، بهای عظمتش بود...»
(جرج جرداق -نویسنده ی مسیحی)

سندی منتشر نشده از ملاقات خاتمی و فرعون مصر/ مبارک: آمریکایی ها ضرر کردند خاتمی را ازدست دادند


دیدار دوم اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در سال 89 بر اساس آنچه در برخی رسانه ها بازتاب یافت حاوی نکات برجسته ای بود. از جمله آنکه مقام معظم رهبری در این دیدار به دغدغه دامنه دار خود از دولت های ماقبل از دولت نهم پرداخته و بنابر نقل رسانه ها - قریب به مضمون- اعلام فرموده بودند که پیش از دولت های نهم و دهم همواره نگران آن بوده اند که برخی مسئولین در سفرهای خارجی و دیدار با مسئولان کشورهای دیگر چه مواضعی اتخاذ می کنند.

در پاره ای از این دیدارها، روحیه مرعوب شدگی در برابر بیگانگان، وادادگی و انفعال در برابر آنان و ... وجود داشته است. ایشان البته خاطرنشان کرده بودند که با روی کار آمدن دولت نهم و دهم این دغدغه خاطر مرتفع شده و دیگر مطمئن هستند که مسئولین ایرانی در مذاکره با مسئولین کشورهای دیگر دچار ضعف و خودباختگی نشده و مواضعی محکم اتخاذ می کنند.

اما به راستی مصادیق وادادگی و انفعال مسئولین سابق جمهوری اسلامی در مذاکرات خارجی چه بوده که این همه رهبری را نگران ساخته بود؛ چنانچه - قریب به مضمون- اعلام فرمایند که در هر سفر آنان، نگرانی هایی برای ایشان ایجاد شده است؟ انتشار متن مذاکرات برخی مسئولین سابق در دیدارهای خارجی، البته می تواند اوج وادادگی و انفعال آنها را نشان دهد اما به دلیل آنکه اسناد این دیدارها جزو اسناد مهم و سری نظام به شمار می رود، انتظار انتشار این اسناد، انتظاری غیر معمول به شمار می رود. اما با این وجود، قرائن و شواهدی موجود است که نشان می دهد مسئولین سابق که پس از فتنه سال 88 به عنوان سران آن فتنه مطرح شدند، چه وادادگی‌هایی انجام دادند تا دشمن جرأت به خرج داده و در مواردی نظیر فناوری هسته ای، سدّی در برابر نظام جمهوری اسلامی قرار داده و گام به گام جلو آیند. هفته نامه نه دی در شماره اخیر خود با انتشار گزارشی به بررسی برخی از مصادیق این نوع ارتباطات خارجی برخی مسئولین نظام پرداخته است.

هاشمی رفسنجانی و چک سفید امضای دیکتاتور سعودی
از زمان به قدرت رسیدن پادشاه وهابی سعودی و حتی قبل از آن و در زمان ولیعهدی عبدالله،‌ رابطه میان شخص هاشمی رفسنجانی با عبدالله سعودی، رابطه ای ویژه و خاص بود. این رابطه به گونه ای بود که سعودی ها چک سفید امضایی به خاندان رفسنجانی اعطا کرده و علی رغم وجود تنش ها میان مسئولان سیاسی جمهوری اسلامی با عربستان، رابطه دوستانه رفسنجانی و عبدالله در قوت و سطح بالای خود ادامه یافت. حکایت دیدارهای چند سال قبل هاشمی از عربستان که در نهایت تشریفات و با هیأتی چند صد نفره صورت گرفته از جمله این روابط است. این رابطه حتی در زمانی که روابط فیمابین دو کشور، در نازل ترین سطح خود بوده نیز ادامه داشته است چنانچه  اعطای نامحدود مجوز عمره عبدالله به  تیم رفسنجانی و هواداران وی، حتی در حال حاضر نیز ادامه دارد. ماجرای سفر سال گذشته خانواده هاشمی به عربستان و دیدار آنان با مهدی هاشمی رفسنجانی – که مدت هاست از ایران به لندن پناه برده است- در آن دیار از این دست است.

اما به‌راستی این‌همه ارتباط وثیق‌، آیا در جهت منافع ملی به کار گرفته شده یا تنها به رابطه دوستی دو خاندان پرنفوذ در ایران و عربستان محدود و محصور شده و بالعکس با منافع ملی در تضاد و تقابل قرار گرفته است؟ افشاگری احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی سال 88 با میرحسین موسوی و اشاره او به مکالمه تلفنی عبدالله با هاشمی رفسنجانی و ابراز اطمینان و قول رفسنجانی برای سقوط دولت احمدی نژاد به پادشاه عربستان تا 6 ماه آینده (پس از مکالمه مذکور) برخی از وادادگی ها نسبت به دشمنان، همبستگی با آنان برای منزوی ساختن رقبای داخلی و ... را نشان داده و اندکی از ماجرا را روشن می سازد.

 خاتمی از ملک عبدالله تا جرج سوروس
کمک گرفتن از بیگانگان برای حل و فصل دعواهای سیاسی و حتی براندازی نظام جمهوری اسلامی به موارد ذکر شده منحصر نیست، چنانچه پیش از فتنه سال 88 سفرهای متعدد محمد خاتمی به عربستان سعودی و دریافت کمک های نقدی و غیر نقدی او از دیکتاتور جنایتکار این کشور برای براندازی نظام اسلامی، حکایت وادادگی، انفعال، بلکه همدستی با دشمنان علیه نظام اسلامی را عیان تر بیان می کند. این درحالی است که دیدارهای متعدد خاتمی با جرج سورس صهیونیست- طراح و مجری انقلاب های مخملی در کشورهای مختلف- برگ دیگری از هم‌پیمانی مسئولین سابق نظام جمهوری اسلامی با دشمنان را عیان می سازد.

در این حال این پرسش مطرح خواهد شد وقتی که مسئولینی نظیر خاتمی پس از دوران مسئولیت رسمی، اینچنین مورد استقبال، توجه و سرمایه گذاری دشمنان بوده و متقابلاً آنان نیز حاضر به اجرای فرامین آنان در داخل بوده اند، به هنگامی که هم اینان در صدر امور بوده و مسئولیت اجرایی داشته اند، چه جفاهایی در حق نظام و مردم انجام داده اند و این جاست که گوشه ای از دلایل دغدغه مداوم رهبری نسبت به سفرهای خارجی چنین مسئولینی، قابل فهم می شود. در این‌صورت است که درمی یابیم حتی فتنه انگیزی این افراد در ماجراهایی نظیر کودتای سال 78 یا براندازی سال 88 -به‌دلیل آنکه نقش ایشان در آن واضح شده- در برابر وادادگی، هم‌پیمانی و همداستانی اینان با سران استکبار در دوران مسئولیت رسمی و حتی غیر رسمی خود امری کوچک به شمار می آید.

 
دلدادگی با فرعون
سلسله دیدارهای به شدت مسأله دار خاتمی پس از دوران ریاست جمهوری با دیکتاتورهای منطقه به ملک عبدالله منحصر نبوده است. او که در دوران ریاست جمهوری خود منافقانه دائما دم از «رأی مردم»، «دموکراسی»، «مردم‌سالاری دینی» و ... می زد در حالیکه در دوران ریاست اجرایی اش بیشترین ظلم به مردمسالاری حقیقی در کشور را ترتیب داده و باعث شد که صدای اکثریت مردم توسط اقلیت تندروی اطراف وی همواره سانسور شود، مظاهر مردم‌سالاری نظیر پارلمان به تحصن نمایندگان بیانجامد، حتی تلاش نماید تا انتخابات عمومی نظیر مجلس هفتم تعطیل شود ، پس از سپری شدن این دوران به سفرهای منطقه ای و بین‌المللی پرداخت و با دشمنان مختلف جمهوری اسلامی به مراوده مشغول شد.

چنانچه دیدار او با «راسموسن» دبیر کل ناتو، اوج دلدادگی او به مظاهر خشونت غرب و آمریکا و سرسپردگی‌اش نسبت به سیاست‌های مداخله جویانه ایالات متحده را نشان می داد. این در حالی بود که سیاست دولت وی مبتنی بر تنش زدایی، باعث شده بود تا بوش جنایتکار، ایران اسلامی را محور شرارت در جهان لقب دهد.

اما از جمله این دیدارها، دیدار سال 86 محمد خاتمی با دیکتاتور مصر بود. این دیدار از آن جهت حائز اهمیت است که با توجه به سقوط فرعون مصر، اخبار جدیدی علاوه بر آنچه به صورت سانسور شده و جهت‌دار، پیش از این از سوی مشاور خاتمی درباره این دیدار منتشر شده بود به‌دست آید که نشان می دهد علی‌رغم وجهه سازی های آقای مشاور از خاتمی، وی در این دیدار به شکوه گذاری از سیاست های دولت و نظام جمهوری اسلامی به دامان نامبارک مصر پناه برده و او را ملجأ درد دل های خود قرار داده است.

پس از خلع فرعون مصر، نگارنده با استفاده از منابع مصری به اسنادی دست یافته که نشان می دهد محمد خاتمی بر خلاف آن تصویری که صادق خرازی سعی داشته به صورت روتوش شده و یکسویه از او به افکار عمومی منتقل سازد، منفعلانه و ذلیلانه در برابر نامبارک مصری زانو زده و به استمدادطلبی از وی برای حل آنچه مشکلات داخلی وی - متأثر از اقدامات دولت نهم احمدی نژاد پدید آورده- خوانده، دست یازیده است. اما برای روشن شدن بحث، لازم است ابتدا نگاهی به سفرنامه صادق خرازی از این سفر انداخته و در ادامه، یافته های خود را مرور نماییم.

ابراز علاقه متقابل فرعون مصر به خاتمی

اما ماجرای سفر خاتمی به مصر از آنجا آغاز شد که روزنامه الاهرام اعلام کرد محمد خاتمی در اوایل فروردین ماه سال 86 دیداری از مصر خواهد داشت و طی آن با برخی شخصیت های مصری دیدار می کند.
الاهرام مصری در خبر خود اعلام کرده بود که خاتمی در جریان این سفر با حسنی مبارک نیز دیدار خواهد داشت. پس از انجام این سفر صادق خرازی- از مهمترین عناصر باند معروف نیویورک- با نگارش سفرنامه‌ای سعی کرد بخشی از زوایای دیدار خاتمی و دیکتاتور مصری را منتشر سازد تا به‌اصطلاح به مدیریت خبری و رسانه‌ای سفر خاتمی پرداخته و مهندسی خبری این ملاقات مهم را خود در دست گیرد.

از این رو بود که با نقل بخش هایی از مذاکرات میان مبارک و خاتمی و افزودن عباراتی به گزارش، از یکسو قبح دیدار با نامبارک مصری را تقلیل داده و از سوی دیگر خاتمی را شخصیتی منتقد به سیاست های مبارک و نیز آمریکا  نشان داده، از دگر سو فرعون مصر و همدست قاتلان کودک‌کش غزه را انسانی منطقی، دارای عقلانیت و منتقد به سیاست های آمریکا و اسرائیل و البته دارای  برخورداری از درصدی دیکتاتوری آن هم با ورژن خوش خیم آن معرفی نموده تا به ‌اصطلاح برای وی نیز چهره سازی کرده باشد.

خرازی در سفرنامه خود همچنین کوشیده است تا طبق روال همیشگی جریان تجدیدنظرطلب، ‌از خاتمی محبوبیتی کاذب و شخصیتی فراگیر و جهانی و ... بسازد و برای او نیز چهره سازی نماید تا بدین وسیله اهتمام مبارک به برگزاری دیدار با خاتمی ای که دیگر مسئولیت اجرایی در ایران ندارد هم خدشه دار نشود.

 

گوشه های روایت خرازی از سفر خاتمی

صادق خرازی در این راستا نوشته است: «بر اساس برنامه های تنظیمی آقای خاتمی به اتفاق هیأت همراه متشکل از اینجانب، علی خاتمی، هادی خانیکی، نصرالله جهانگرد، ایمان میراب زاده و رمضانی به سمت مصر حرکت کردیم... در بدو ورود به فرودگاه قاهره مورد استقبال آقای دکتر محمود حمدی زقزوق وزیر اوقاف مصر قرار گرفتیم...»خرازی برای آنکه استقبال وزیر دربار مبارک از خاتمی را توجیه کند می نویسد: «آقای زقزوق انسان شریف، نجیب، فاضل و متدین است. سیاسی و سیاسی کار هم نیست. کارهای او بیشتر جنبه فرهنگی، علمی و مذهبی دارد!»

خرازی در ادامه این سفرنامه سعی می کند اینگونه القا کند که در جریان سفر خاتمی، سیستم امنیتی دستگاه مبارک سعی دارد تا در برنامه سفر او اخلال ایجاد کرده و مانع اجرای برخی برنامه های وی در قاهره شود، و از سوی دیگر نیز مبارک را شخصیتی نه چندان خوب در میان مردم مصر معرفی کرده و اعلام کند که در خیابان ها و محافل روشنفکری از او به عنوان فرعون یاد می شود، اما در عین حال از دیدار ویژه و گرم و صمیمی خاتمی با مبارک خبر داده و می نویسد: «مبارک گفته بود حتماً می‌خواهد با خاتمی خصوصی دیدار کند و سپس عصر همان روز برای شرکت در اجلاس سران اتحادیه عرب عازم ریاض بود، به خاطر این ملاقات،‌افتتاحیه اجلاس را که قرار بود رأس ساعت 9 باشد عقب انداخته بودند و به ساعت 11 موکول کرده بودند.»

گرچه خرازی این اقدام را برخواسته از روحیه دیکتاتور منشی مبارک عنوان کرده اما در متن نوشته خود هیچگاه اشاره نکرده که چرا خاتمی مدعی دموکراسی و مقابله با دیکتاتوری، اینچنین مورد استقبال گرم و صمیمانه فرعون مصر واقع شده و چرا شخصیت وی، آنچنان برای مبارک اهمیت داشته تا وی به خاطر مذاکره با خاتمی، این‌چنین برنامه هایش را تغییر دهد.

فقط خود خاتمی!
از جمله مدعیان لکه دار شدن عزت ملی در دولت احمدی نژاد به ‌واسطه دیپلماسی فعال این دولت در رابطه با قدرت های بیگانه، با گردن نهادن به قواعد دیکتاتورهای منطقه، این قواعد را پروتکل های خاص سیستم امنیتی مبارک نامیده و ادامه داده است: «گفتند فقط آقای خاتمی می توانند حضور داشته باشند که آقای خاتمی گفت چند نفر دیگر هم هستند که باید ما را همراهی کنند،‌قبول کردند ولی وقتی با تشریفات امنیتی خاصی به آنجا رسیدیم آقای خاتمی را به گونه ای راهنمایی کردند که فقط خود خاتمی با ایشان دیدار داشته باشد. رفتار ایشان بسیار گرم و صمیمی بود. به مقر ریاست جمهوری رسیدیم، آقای مبارک به استقبال آقای خاتمی آمده بود و در سرسرای کاخ ایستاده بود و به گرمی از خاتمی استقبال کرد.

احمد نظیف، نخست وزیر هم بود. ولی جالب اینکه احمد نظیف نخست وزیر و من را اجازه ندادند تا در بخش اول ملاقات حضور داشته باشیم. در واقع این پروتکل مبارک است که اول خودش بایست ملاقات کند و سپس نخست وزیر و دیگران بیایند. بعد از گرفتن عکس و پس از حدود 45 دقیقه مذاکره بین خاتمی و مبارک سپس معلوم شد که تدارک صبحانه دیده اند که نشان دهنده اهتمام به این دیدار و احترام به آقای خاتمی بود . مبارک در طول ملاقات و پس از آن خیلی با احترام برخورد می کرد. در این مرحله من و آقای احمد نظیف نخست وزیر که با هم نشسته بودیم و گپ می زدیم را دعوت کردند تا چهار نفره صبحانه را صرف کنیم و بحث و صحبت داشته باشیم.

 
خاتمی اجازه سخن گفتن نداشت!
«حسنی مبارک و احمد نظیف، خاتمی و اینجانب بر سر میز صبحانه نشستیم. مبارک حرمت و احترام زیادی نسبت به آقای خاتمی می گذاشت و مدام از شخصیت و اندیشه های جهانی آقای خاتمی تجلیل می کرد». گرچه اعتراف چندباره مشاور خاتمی نسبت به گرم برگزار شدن استقبال مبارک از خاتمی با چرایی این اهتمام ویژه از سوی همدست قاتلان صهیونیست به محمد خاتمی ناقص مانده است اما وجه دیگر وادادگی خاتمی در برابر مبارک آن جایی جلوه گر می شود که خود وی اذعان می کند که مبارک اجازه سخن گفتن به وی نداده! و او می بایست تنها از روزنه ای از کلام مبارک استفاده کرده تا سخن بگوید! خرازی می نویسد:« آقای خاتمی خصوصی به من می گفت: آقای مبارک از کسانی است که دائماً حرف می زند و اگر انسان زرنگی نکند در جایی و در صورت پیدایش کوچکترین مجرا و منفذی حرف نزد، او همچنان ادامه خواهد داد و هر چند که اگر دیگری هم حرفی بزند با فاصله کمی دوباره ایشان سر رشته را به دست می گیرد.»

 
ایشان یعنی همان مبارک!
در این بین اهتمام ویژه خرازی در به کار بردن مکرر واژه «ایشان» برای فرعون مصر نیز جالب به نظر می رسد. وی می افزاید: «به هنگام صبحانه «ایشان» خیلی گرم گرفت و خیلی هم گرم صحبت کرد.»
اما آنچه خرازی از متن مذاکرات خاتمی با حسنی مبارک منتشر ساخته در چند محور انتقاد مبارک از سیاست آمریکا، اعلام حمایت نامبارک از ایران در برابر آمریکا و ارائه گزارش خاتمی از برنامه های تنش زدایی دولت او در برابر آمریکا به دیکتاتور مصر محدود می شود. چه آنکه خرازی از دیدار خصوصی مبارک- خاتمی خبری منتشر نمی کند. بر این اساس وی مبارکِ پادویِ آمریکا در منطقه را منتقد جدی سیاست های آمریکا معرفی می کند و می نویسد: «حسنی مبارک از حمله شدید به آمریکاییان و سیاست های اشتباه آمریکا در منطقه شروع کرد و اینکه موجودات خطرناکی هستند، همه جا دخالت می کنند، ناآرامی ایجاد می کنند، دوست نمی شناسند، آنچه می شناسند مصالح و منافع خودشان است که به هر قیمتی می خواهند به آن برسند.»


  

 چه فرعون خوبی!
وجهه سازی از مبارک در قالب شخصیتی عقلانی و منطقی توسط مشاور خاتمی چنین ادامه می یابد که: «از اختلافات میان شیعه و سنی اظهار نارضایتی کرد و آن را توطئه دانست... و نیز اگر با ایران برخورد شود همه در کنار ایران خواهند بود و غرب و منطقه زیان خواهد کرد... او گفت: من نمی توانستم به طور مستقیم بگویم ولی تلویحاً گفتم که اگر علیه ایران اقدامی شود جهان عرب در مقابل و علیه شما خواهند بود. ایران یک کشور عادی نیست و دارای موقعیت ویژه در دنیای اسلام است... و این واقعه شیعه و سنی نمی شناسد... آمریکایی ها به دلیل غروری که دارند بسیار مغرورانه رفتار می کنند بی دلیل نیست که همیشه مشکل دارند...»

اما ساخت مبارک و دلچسب از نامبارک مصری توسط مشاور خاتمی به گونه ای که خواننده تصور مطلوب و خوبی از مبارک پیدا کرده و مذاکرات صمیمی خاتمی با وی در ذق مخاطب نخورد، بدین جا نیز ختم نشده که وی در ادامه نقل مذاکرات، به تمجیدهای مبارک از خاتمی می پردازد. ضمن آنکه بنابر اعتراف خرازی در متن این سفرنامه، مبارک از سیاست های جمهوری اسلامی انتقاد کرده و به خاتمی نسبت به ضرورت ایجاد اعتمادزایی به غربی ها از سوی مسئولین جمهوری اسلامی در مورد مسأله‌ هسته‌ای هشدار می دهد

اشتباه آمریکایی ها در عدم اعتماد به خاتمی

خرازی در این زمینه خود نوشته است: «مبارک به خاتمی گفت: شما می بایست صدای عقلانیت خود را بلندتر کنید. آمریکایی ها اشتباه کردند که به تفکری چون شما اعتماد نکردند. به مقامات آمریکا گفتم که دید جهان اسلام به شما متفاوت است. شما هم یک کمی آمریکایی ها و غربی ها را تحریک می کنید، این ماجرای اتمی شدن ایران هم آنها را تحریک کرده است. خوب است کاری کنید که اعتماد آنها را جلب کنید. ایران می بایست کمی با تدبیر عمل کند!»
اما خرازی در ادامه به صورت مبهم به انتقادات مبارک به رفتار برخی مسئولان افراط‌گرا در منطقه می پردازد و بدون نام بردن از این مسئولان می نویسد: «مبارک راجع به شعارهای تند برخی از مقامات منطقه صحبت کرد و گفت: «این نوع نگرش مشکلات شما و ما و دنیای اسلام را بیش از گذشته می کند و هر روز تهدیدات ایران را افزایش می دهد و من مدعی هستم که شما صدای عقلانیت و منطق و اندیشه در دنیای اسلام هستید. ملاقات اول ژنو خارج از پروتکل بود. می خواستم به ایران بروم اما رادیکال‌ها بسیار مخالفت کردند.»

ما که گام ها را برداشتیم

سفرنامه نویس خاتمی اما در حالیکه در جای‌جای متن خود از غش غش خندیدن های مبارک با خاتمی خبر می دهد در ادامه می افزاید: «خاتمی گفت: هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می کنند... افراط در دنیای اسلام زیاد شده است... افراط و افراطیون محصول و نتیجه رفتار دوگانه غرب است... آقای خاتمی بحث گسترش روابط ایران و آمریکا در زمان کلینتون را مطرح کردند و گفتند شرایط متفاوت است، ما گام های خوبی برداشتیم(!!!) ولی آمریکایی ها دوگانه عمل کردند. در ایران هم در زمان من حل مسائل با آمریکا و غرب یک تابو بود ولی الان اینگونه نیست. متأسفانه در زمان من تندروهای دوطرف(!!؟) در آمریکا و ایران مخالف عادی سازی روابط بودند».

خرازی همچون سبک کلی رفتارهای هاشمی رفسنجانی، تلویحاً تمامی پیشرفت های ایران اسلامی را مرهون دولت خاتمی عنوان کرده و ضمن تعریف ادامه خاطرات صبحانه گرم مبارک می نویسد: «سر میز صبحانه نیز از لزوم توسعه و علم و تحقیق و تکنولوژی و سرمایه گذاری درست صحبت کردیم و توضیحاتی از کارهای دوران آقای خاتمی از جمله در عرصه ICT،IT ، بیوتکنولوژی،نانو تکنولوژی، ‌گسترش کمی و کیفی دانشگاهها، سرمایه گذاری در خور توجه در نفت،‌ گاز و پتروشیمی و صنایع و تجهیزات در کشاوزی و ... داده شد... در پایان هم تا طبقه همکف و مدخل ساختمان، آقای خاتمی را مشایعت کرد و از هم جدا شدیم تا آقای خاتمی و همراهان به اجلاس برویم و ایشان(!) عازم سفر به ریاض شود» صادق خرازی بار دیگر به تجلیل از صبحانه گرم مبارک برای خاتمی پرداخته و می نویسد: «صبحانه دادن در آستانه سفر به خارج، نشانه احترام به آقای خاتمی و اهمیتی بود که برای آقای خاتمی قائل شد.»

گوشه ای از واقعیت دلدادگی خاتمی و فرعون

همانگونه که در صدر این متن آمد انتشار متن کامل مذاکرات فیمابین خاتمی و مبارک از حیث تأثیر بخشی از آن بر منافع ملی، حداقل در حال حاضر مناسب به نظر نمی آید اما به یقین بخش های دیگر آن می تواند اندکی از فضای مرعوبانه این دیدار از سوی خاتمی را منعکس سازد. به گونه ای که بر اساس سند معتبر به دست آمده توسط 9 دی  از منابع مصری، اساساً فضای ملاقات دو جانبه مذکور، حاکی از استمدادطلبی خاتمی از مبارک نسبت به رفتار احمدی نژاد و دولت نهم در عرصه داخلی و سیاست خارجی بوده است. بر این اساس، انتقادات مکرر خاتمی از احمدی نژاد، افراطی خواندن وی و سید حسن نصرالله باعث شده تا فرعون مصر نیز وی را صدای عقلانیت و اندیشه جهان اسلام بخواند و از وی بخواهد تا فعالیتهای خود در داخل و خارج از ایران نسبت به روشنگری در قبال دولت احمدی نژاد را گسترش دهد!

این در حالی است که بر اساس بخش دیگری از این مذاکرات برخلاف آنچه خرازی از آن نقل کرده ،شخصیت خاتمی آنچنان مورد تحقیر مبارک قرار داشته که وی حتی فرصت سخن گفتن نیز نداشته و مبارک دائما در وسط سخن خاتمی با نادیده گرفتن سخنانش او را تحقیر نموده است. بر پایه اخبار به‌دست آمده خاتمی یکی از روسای فتنه سال 88 در دیدار با دیکتاتور مخلوع مصر به ابراز علاقه به وی پرداخته و نسبت به فعالیت های دولت احمدی نژاد در جهان اسلام با وی درد دل نموده است. خاتمی در این دیدار با ابراز علاقه فراوان به مبارک با اشاره به دیدار قبلی خود با وی در ژنو، محلی که مرکز گفتگوی تمدن ها نیز در آنجا به ثبت رسیده است، اعلام می دارد که متقابلاً ما برای شما احترام قائل هستیم

دیدار با قاتل کودک کش، افتخار خاتمی!

یکی از رئوس فتنه 88 همچنین در این دیدار، ملاقات با همدست قاتلان صهیونیست مردم مظلوم فلسطین و غزه در ژنو را برای خود افتخار برمی‌شمرد. خاتمی در ادامه سخنان خود با مبارک به انتقاد از آنچه افزایش افراط گرایی در جهان اسلام خوانده پرداخته و با ایراد اتهام به دولت افزوده است: احمدی نژاد نیز به حرکت افراط گرایان کمک می کند.
در ادامه این ملاقات، خاتمی به اهتمام و علاقه دولت وی به گسترش روابط با دولت آمریکا،‌به خصوص در زمان کلینتون اشاره کرده و اعلام کرده که تمام تلاش های دولتش بر ارتباط با امریکا استوار بوده است. وی توضیحاتی نیز در رابطه با فرآیند راه اندازی مرکز گفتگوی تمدن ها در ژنو به مبارک بیان می کند.
بر این اساس در این دیدار، رئیس جمهور مخلوع مصر با ابراز علاقه شدید به خاتمی ابراز می دارد: من وقتی شنیدم که آقای خاتمی به مصر دعوت شده اند گفتم سریعاً ترتیبی دهید تا ایشان را زیارت کنم.» فرعون مصر در ادامه ضمن تأیید نظرات خاتمی پیرامون احمدی نژاد به انتقاد از آنچه شعارهای تند وی خوانده پرداخته و در مقابل خطاب به خاتمی اعلام می کند: «شما صدای عقلانیت و اندیشه در جهان اسلام هستید و باید فعال تر بشوید.»
 
مبارک همچنین برای مهار آنچه خاتمی افراط گرایی احمدی نژاد خوانده بود گفته است: شما در این حالت باید صدای عقلانیت خود را بلندتر نمایید
همدست قاتلان صهیونیست کودکان مظلوم غزه و لبنان در ادامه ملاقات خود با خاتمی خطاب به وی اعلام کرده است: «آمریکایی ها اشتباه کردند که تفکری چون شما را از دست دادند. من به آمریکاییها گفتم که جهان اسلام با وجود شما متفاوت خواهد بود.»

نامبارک مصری همچنین به دیدار خود با ژنرال کالین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا اشاره و خاطرنشان کرده است: «به پاول هم نسبت به رفتار با شما گلایه کردم و گفتم این چه دموکراسی است که مدنظر شماست؟ چرا که دموکراسی قذافی دموکراسی مطلوبی است.»

فرعون مصر در ادامه این ملاقات به ابراز علاقه شخصی خود به دیکتاتور معدوم لیبی پرداخته و افزوده است: «من برای میانجی گری میان قذافی و ملک عبدالله اقدام کردم و می خواستم مسأله قذافی را حل کنم اما او دیوانه ام کرد. چرا که او شرط عجیبی مطرح کرد و گفت که پادشاه عربستان باید رسماً از من عذرخواهی کند».  اما بر اساس این گزارش ها در برنامه دیدارهای محمد خاتمی علاوه بر ملاقات با نامبارک مصری، دیدار با برخی شخصیت های مصری نیز که از جمله هواداران حکومت وقت مصر بوده اند گنجانده شده بوده است. چنانچه ملاقات با افرادی همچون س.س.ا.ص و دکتر ی.ج از جمله این دیدارها بوده است. بر این اساس محمد خاتمی در این ملاقات ها با اشاره به نظریه ولایت فقیه اعلام می دارد که ولایت فقیه صرفا یک نظریه فقهی است که بسیاری از فقها و علمای شیعه آن را قبول ندارند

اما با توجه به مباحث مطرح شده در این دیدار محمد خاتمی باید به این پرسش پاسخ دهد اینکه نامبارک مصری وی را به عنوان یک فرصت تاریخی مطرح کرده که آمریکا آن را قدر ندانسته است به دلیل کدام سلسله اقدامات وی بوده است. به‌راستی ترتیب مذاکرات گرم مبارک با خاتمی به‌دلیل برخورداری وی از کدام جنبه از وادادگی ها و سرسپردگی های وی بوده و چرا متن کامل این مذاکرات بدون سانسور و روتوش هیچگاه منتشر نشده است؟ به غیر از نقش ویژه خاتمی در 8 سال دولت اصلاحات، نقش ویژه او در براندازی سال 88 ،آیا سلسله دیدارهای او با صهیونیست هایی همچون سوروس،راسموسن مبارک، عبدالله و ... ، عنوانی کمتر از «خیانت» به ملت دارد؟ ‌وظیفه دستگاه قضایی در قبال براندازان، خائنان، وادادگان و مرعوبان چیست؟

سخنرانی‌ منتشر نشده مرحوم قدیریان.....

سخنرانی‌ منتشر نشده مرحوم قدیریان؛

ماجرای دیدار آیت الله اردبیلی با رهبرانقلاب در زمان فتنه 88 / هشدار خویینی‌ها به موسوی درباره عکس‌هایش با ریش تراشیده

آقای موسوی اردبیلی یک روز جمعه‌ای در جریان فتنه 88 آمد کنار آقا، صبحانه‌ای خورد و شروع کرد مطالبی را گفتن. بعد آقا فرمودند: «اجازه می‌دهید برای شما توضیح بدهم؟» آقا شروع کردند جریان فتنه را از ابتدا توضیح دادن...

«هفته‌نامه شما» متن تلخیص شده یکی از سخنرانی‌های مرحوم قدیریان که در سال 89 در جمع مسئولان روابط عمومی یکی از نهادها بیان شده است را به مناسبت چهلمین روز درگذشت آن مرحوم منتشر کرده که وی در این سخنرانی ضمن بیان بخش هایی از مسائل مربوط به پرونده 8 شهریور، به بررسی زوایایی از فتنه 88 پرداخته است.

متن این سخنرانی منتشر نشده به شرح زیر است:

قیامت هفتاد نام دارد، یکی از نام‌های روز قیامت یوم تباد است. روزی که همه از هم می‌پرسند. الان هم مشابهش هست. بعضی‌ها به بعضی‌ها می‌گویند فلان کار را نکن، ولی می‌کند. بعد به او می‌گویید دیدی گفتم نکن! موقعی که جهنمی‌ها دارند از جلوی بهشتی‌ها رد می‌شوند یا بهشتی‌ها را می‌بینند، می‌گویند: «آیا امکان دارد یک مقدار از آن آب خنک به ما بدهید؟» «أَنْ أَفِیضُواْ عَلَیْنَا مِنَ الْمَاء» روحیه مؤمنین و متدینین این‌جوری است، یعنی مهربان‌اند. نگاه می‌کنند؛ دلشان می‌خواهد کمک کنند، ولی پیام می‌آید که: «إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِینَ»(2) خدا برای کافران حرام کرده است.

ائمه چه کشیدند و امروز به دست ما رسیده است و تلاش و خون جگری که امام عزیزمان خورد و رفت. امام ناشناخته رفت امروز هم آقا ناشناخته است. در حسینیه وقتی جوان‌ها و دانشگاهی‌ها دیدار آقا می‌آیند، آدم می‌بیند از زیر عینک گلوله‌گلوله اشک پایین می‌آید. این اشک چیست؟ این اشک ارتباط ولایتی است؟ نه! نه! همه می‌خواهند بگویند آقا تو خیلی مظلومی.

*سخنان مقام معظم رهبری به موسوی‌اردبیلی

آقای موسوی اردبیلی یک روز جمعه‌ای(در جریان فتنه 88) آمد کنار آقا، صبحانه‌ای خورد و شروع کرد مطالبی را گفتن. بعد آقا فرمودند: «اجازه می‌دهید برای شما توضیح بدهم؟» آقا شروع کردند جریان فتنه را از ابتدا توضیح دادن. ایشان گفتند: «خدا می‌داند من نمی‌دانستم. من خبر نداشتم. اینها با من صحبت کردند که من بیایم با شما صحبت کنم و آشتی‌کنانی انجام شود». گفتند: «نمی‌دانستم، من به آنها گفتم مشابه آقا برای رهبری نیست. نمره ایشان 20 است. ما 18 نداریم، 16 نداریم، آمد پایین. تا 2 هم نداریم» و بعد منقلب شد.

آقای موسوی اردبیلی خیلی زحمت کشید. الان کنار کشیده است. منقلب شد، گفت: «آقا! کار شما خیلی سخت است. همه اینهایی که با امام بودند، امروز با توجه به منافعشان و رابطه‌های گوناگون همه در مقابل شما ایستادند». آقا فرمودند: «بله، این‌جوری است، ولی ما تکلیف داریم».

من چند موردی را نوشتم که عرض می‌کنم. پرونده 8 شهریور خیلی مهم است. خدا رحمت کند آقای لاجوردی را؛ یک روز هم به ایشان عرض کردم: «اگر ما زنده باشیم بهزاد [نبوی] را می‌گیریم و می‌آوریم». الان شما ملاحظه می‌کنید؟ در طول این مدت نفس نمی‌کشد، حرف نمی‌زند. یادم می‌آید که آقای بادامچیان به او گیر داده بود و دائم آقای هاشمی به بهزاد می‌گفت: «آقای نبوی! حرفت رو بزن». او هم می‌گفت: «آقای بادامچیان نمی‌گذارد من حرفم را بزنم». آقای بادامچیان در مجلس دوم چی می‌گفت؟ چند سال می‌شود؟ ببینید اینها مراقب‌اند. اصلاً پرونده 8 شهریور دست ما بود، 14 نفرشان در اختیار ما بودند و دستگیر شده بودند. توطئه کردند.

این توطئه، شب توسط آقای بهزاد نبوی، در خانه آقای خوئینی‌ها بسته شد. آن موقع آقای خوئینی‌ها دادستان بود. بروید حکمش را ببینید که امام(ره) چه حکمی به او داد. فرمودند: «من ایشان را نمی‌شناسم ولی بعضی از کسانی که مورد اعتماد من هستند، توصیه کرده‌اند و ایشان را انتخاب می‌کنم». اینها با هدف جلو آمدند.

پرونده 8 شهریور خیلی مهم است. ما اگر ریگی را روی آسمان گرفتیم و آوردیم اینجا، اگر بتوانیم چند نفر از اینها را بیاوریم ـ‌که دنبالش هستیم‌ـ پرونده 8 شهریور باز خواهد شد و آن وقت معلوم می‌شود چه کسانی هستند. همین آقای عطریانفری که دستش را توی دادگاه بالا و پایین می‌برد خواهر و بستگانش در پادگان اشرف هستند، همگی توبه‌هایشان تاکتیکی بود.

*تمام متهمان جنبش سبز در 18 تیر حضور داشتند

بروم در بحث فتنه؛ اینها از سال 1375 برنامه‌ریزی کردند، خیلی محرمانه و مخفیانه. بحران خیابانی که انجام شده بود، آماده بود که کار تمام شود، عین 18 تیر. سندش را بخوانید. تمام اینهایی که امروز متهم جنبش سبز هستند، همه در 18 تیر بودند. اینها را بخوانیم و برای بچه‌هایمان توضیح بدهیم. مراقب باشیم و به بچه‌هایمان بگوییم بخوانند. مراقب باشند.

بچه‌هایمان را بیدار و هوشیار کنیم. جنبش سبز دارد کار می‌کند. آقا فرمودند آتش فتنه فروکش کرده، ولی هنوز هست. اینها 5 نفرند. این‌که می‌گویند با هم اختلاف دارند، همه‌اش بیخود است. پشت پرده با هم هستند. در جریان براندازی دقیقاً دارند جزو‌ه‌هایی را تهیه می‌کنند.

می‌دانم الان در ذهنتان این سئوال مطرح هست که چرا این 5 نفر را نمی‌گیرند؟ چرا کروبی، موسوی، خاتمی، خوئینی‌ها و بهزاد نبوی را نمی‌گیرند. آقا فرمودند: «نیازی نیست بگیرید». امام(ره) هم در جریان نهضت آزادی و جبهه ملی فرمودند: «اینها را نگیرید. مردم با آنها برخورد می‌کنند، خودشان می‌میرند». همه‌شان مردند.

نکته‌ای را بگویم. آقا فرمودند یک روزی پشت سر امام(ره) راه می‌رفتم، امام فرمودند: «آقای خامنه‌ای! من یک دستی را پشت این انقلاب می‌بینم. شما هم می‌بینید؟» آقا فرمودند: «من سکوت کردم». زمان ریاست جمهوری ایشان بود. فرمودند: «من چیزی را متوجه نمی‌شدم». چندی پیش که جلسه خصوصی داشتیم، آقا فرمودند: «من آن دست را پشت این انقلاب می‌بینم». دستی پشت انقلاب دارد کار می‌کند. البته به شما بگویم: باید اسبابش را فراهم کنیم، والا می‌آیند می‌گیرند. دشمن، دشمنی می‌کند.

* گرایش جدایی دین از سیاست میرحسین موسوی و همسرش

آقای میرحسین موسوی و خانمش چند سالی قبل از انقلاب در امریکا بودند، آنجا زندگی می‌کردند. شما می‌دانید کسانی که ریشه درستی ندارند و با هماهنگی‌ای که با آقایانی مثل پیمان و دیگران دارند، طبیعی است که اکثرشان گرایش جدایی دین از سیاست و سکولاریسم دارند.

* هشدار خویینی‌ها به موسوی درباره عکس‌هایش با ریش تراشیده

خصوصیت روحی میرحسین را هم می‌گویم. خوئینی‌ها می‌گوید اگر او بعدها در مقابل ما ایستاد، عکس‌هایی که ما از او داریم با آن ریش تراشیده و سیستم کمونیستی و خانمش آن شکلی، ما آن عکس‌ها را در اجتماع پخش می‌کنیم، یعنی اینها برای بعد برنامه‌ریزی دارند که اگر میرحسین موسوی آمد و این کار را کرد، آن وقت اینها آن عکس‌ها را پخش می‌کنند.

*موسوی با شهید بهشتی در حزب جمهوری رابطه خوبی نداشت

اینها با همفکرانشان، پیمان و دیگران، عجیب همبستگی دارند. اینها در حزب جمهوری، همیشه خودشان را یک سر و گردن از بقیه بالاتر می‌دانستند. اینها با آقای بهشتی درگیر بودند و آقای بهشتی در آن زمان اینها را اداره می‌کرد. اینها با افراد متدین مثل حاج‌آقا عسگراولادی میانه‌ای نداشتند. مگر میرحسین گذاشت ایشان در دولت بماند؟ یا مثلاً آقای پرورش، آقای نبوی، آقای توکلی و... همه‌شان را با زمینه‌سازی از دولت کنار گذاشت.

* میرحسین موسوی، لجباز، خودمحور و خودخواه است

آقای موسوی آدم لجباز، خودمحور و خودخواهی است. اینها اگر این حرف‌ها را پشت سرش می‌زنند، به خاطر این روحیاتش است. از سال 1375 یعنی 14 سال در برنامه‌های محرمانه‌‌ای که دارند، کار می‌کردند. این‌جوری است؛ دشمن، مخصوصاً انگلیس که ببینید چه توطئه‌هایی می‌کند و چه رابطه‌هایی را می‌خواهد برقرار کند که خوشبختانه انجام نشده، خسته نمی‌شود، چون سیستم دارد. اینها مشغول توطئه هستند.

*تردد موسوی‌خویینی‌ها در ترکیه/بهزاد نبوی، خوئینی‌ها، کروبی، میرحسین و خاتمی سران فتنه هستند

همراهان اینها در انگلستان در اتاق فکر هستند، در تمام کشورهای اروپایی جلسه دارند و ارتباطشان در ترکیه است. ما می‌دانیم در ترکیه چه خبر است آقای خوئینی‌ها مرتباً تردد می‌کند. با دوستانش در آنجا ارتباط دارد، پول‌ها به داخل کشور می‌آید. سران اینها 5 نفرند. بهزاد نبوی، خوئینی‌ها، کروبی، میرحسین، خاتمی. خیلی تلاش می‌کنند که با آقا دیدار کنند.

یک اتفاقی که اخیرا از تلاش‌های اینها افتاد را بگویم؛ به من زنگ زدند که آقای خاتمی و بعضی از این آقایان می‌خواهند به منزل آقای گیلانی بروند، چون عقدکنان نوه آقای گیلانی است. دیدیم اینها می‌خواهند بروند و برای آقای گیلانی برنامه‌ای را درست کنند. آقای گیلانی! مرد انقلاب، زحمتکش، تلاشگر. زنگ زدم به آقای گیلانی خیلی به من علاقه دارد. زمانی با آقای لاجوردی در کنارش بودیم. خلاصه برنامه‌شان را خنثی کردیم.

*تلاش برای جذب هاشمی و سیدحسن آقا

باید هوشیار باشیم. اینها دنبال اهداف خودشان هستند و می‌خواهند توسط شخصیت‌های مختلف آبرو کسب کنند. بی‌آبرو هستند هر کدامشان در جامعه بیایند، مردم سنگسارشان می‌کنند.

اینها تصمیم دارند که آقای هاشمی را جذب کنند خیلی تلاش می‌کنند. انواع و اقسام زمینه‌سازی‌ها را می‌کنند برای این‌که آقای هاشمی را جذب کنند. آسیدحسن‌آقا را می‌خواهند جذب کنند. حتماً خواندید که آسیدحسن‌آقا برایشان پیغام داد که نمی‌توانم با شما همراهی کنم. شما معتقد به جمهوری اسلامی و ولی‌فقیه نیستید، من به ولی‌فقیه و جمهوری اسلامی اعتقاد دارم.

* آقای بهشتی می‌گفت مراقب موسوی‌خوئینی‌ها باشید

آقای هاشمی، خوئینی‌ها را می‌شناسد. آن موقع‌ها هم یادم هست که افراد مختلف در صحبت‌هایشان تأکید داشتند که آقای بهشتی می‌فرمودند مراقب این خوئینی‌ها باشید.

برادرها! امروز روز کار است، امروز روزی است که باید اطلاع‌رسانی دقیق و درست کنیم و مراقب باشیم.

درباره پرونده 8 شهریور نکته‌ای را عرض کنم؛ وزارت امور خارجه ارتباط تنگاتنگ با خارج دارند، یعنی وزیر امور خارجه است که ارتباط ما را با خارج برقرار و توطئه‌هایی را که در خارج علیه ما هست، منعکس کند. ما چهار تا وزیر خارجه داشتیم که از اینها بودند و در جریان فتنه بودند.

آقای میرحسین وزیر خارجه بوده، قطب‌زاده که می‌خواست خانه امام(ره) را منفجر کند، ما او را گرفتیم. قطب‌زاده‌ای که دو تا کیسه مواد منفجره 50 کیلویی پشت خانه امام(ره) گذاشته بود و ما او را گرفتیم. اگر آن کیسه‌ها منفجر شده بودند، خانه امام و خود امام را روی کوه برده بود. قطب‌زاده، میرحسین موسوی، سنجابی جزو جبهه ملی، ابراهیم یزدی.

کتاب 6 کودتا را که در مجمع فرهنگی شهید بهشتی منتشر کردیم بخوانید. از قول آقای هاشمیان، امام جمعه کرمان در این کتاب آمده که می‌گوید من مهمان خانه آقای شریعتمداری بودم. شریعتمداری به پسرش گفت: «هاشمیان را ببرید پشت‌بام بخوابانید، چون قرار است مظفر بقایی بیاید اینجا» آمدند گفتند: «هوا گرم است شما بروید پشت‌بام بخوابید». گفت: «فهمیدم یک خبری هست. از پله‌ها آمدم بالا و مراقب بودم؛ مظفر بقایی ساعت 1 بعد از نصف شب آمد». خودم را به خواب زدم. برنامه‌ریزی بود که جلوی در خانه شریعتمدار، آدم موجهی را ترور کنند و به نام امام تمام کنند و بعد امام را دستگیر کنند! آقای هاشمیان قشنگ توضیح می‌دهد.

از خدمت همه شما عزیزان تقاضا دارم که مراقب باشید. باید مراقب بچه‌هایمان باشیم، مراقب خانواده‌هایمان باشیم، با خانواده‌ها مهربان و صمیمی باشیم. پرونده‌های ما دیر یا زود بسته می‌شود، اینها می‌مانند. بعضی از بچه‌ها را می‌بینید که قیافه‌اش به پدرش نمی‌خورد. اشراف نداشته، از دست رفته است. روی بچه‌ها کار کنید، روی میانسال‌ها کار کنید که این بچه‌ها بیایند به مرور جای شما را بگیرند.

پی‌نوشت‌ها:

(1) قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 50.

(2) همان.

جانم فدای رهبر.....



روزنامه آمریکایی USA Today : «بزرگترین مشکل آمریکا در ایران وجود " ابَر حریف" قدرتمندی به نام آیة الله خامنه ای است که نقشه ی راه را می داند و مردم به او اعتمادی آمیخته به اعتقاد دارند»


اللهمّ احفظ قائدنا الخامنه ای ، اللهمّ أیِّدهُ و ثَبِّتهُ و وفِّقهُ......

اندیشه ی سیاسی شیعه از نگاه فوکویاما

فرانسيس فوكوياما نئومحافظه كار، پژوهشگر و تاريخ نگار ژاپني الاصل و تبعه ي آمريكاست. وي با شخصيتي نيمه سياسي-نيمه فلسفي داراي سابقه ي كار در اداره امنيت آمريكا و نيز تحليلگر نظامي در شركت "RAND" از شركتهاي وابسته به پنتاگون مي باشد. وي در سال 1989 با نگارش مقاله (پايان تاريخ و واپسين انسان) "The end of history and the last man" كه در سال 1991 با تفصيل بيشتر و به همين نام، به صورت كتاب چاپ گرديد، به شهرت جهاني رسيد. در اين دو نوشته، فوكوياما به دفاع تاريخي از ارزشها ي سياسي غربي برخاست و استدلال كرد كه رويدادهاي اواخر قرن بيستم نشان مي دهد كه اجماعي جهاني به نفع دموكراسي ليبرال بوجود آمده است.
فوكوياما در كنفرانسي كه در اورشليم برگزار شد به ترسيم انديشه سياسي شيعه پرداخت. او در اين كنفرانس كه بازشناسي هويت شيعه نام داشت مي گويد " شيعه پرنده ايست كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست، پرنده ايست كه دو بال دارد. يك بال سبز و يك بال سرخ" . اين مطالب را وي در اوج پيزوي هاي ما در سال 1365 مي گويد و ادامه مي دهد: "بال سبز اين پرنده همان مهدويت و عدالت خواهي اوست. چون شيعه در انتظار عدالت به سر ميبرد. اميدوار است و انسان اميدوار هم شكست ناپذير است. نميتوان كسي را تسخير كني كه مدعي است فردي خواهد آمد كه در اوج ظلم و جور، دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد".
براساس نظريه فوكوياما بال سبز شيعه همان فلسفه انتظار و عدالت خواهي است. او ميگويد: "بال سرخ شيعه، شهادت طلبي است كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فناناپذير كرده است. شيعه با اين دو بال افق پروازش خيلي بالاست و تيرهاي زهرآگين سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي و ... به آن نمي رسد. آن نقطه كه خيلي اهميت دارد بعد سوم شيعه است كه مي گويد:" اين پرنده زرهي به نا م ولايت پذيري بر تن دارد كه آنهارا شكست ناپذير نموده سات". در بين كليه مذاهب اسلامي، شيعه تنها مذهبي است كه نگاهش به ولايت، فقها است. يعني فقيه مي تواند ولايت داشته باشد. اين نگاه، برتر از نظريه نخبگان افلاطون است. فوكوياما معتقد است: "ولايت پذيري شيعه كه براساس صلاحيت هم شكل ميگيرد، او را تهديد ناپذير كرده است." در توضيح فناناپذيري شيعه مي گويد: "شيعه با شهادت دو چندان مي شود. شيعه عنصري است كه هرچه او را از بين ببرند بيشتر مي شود." و جنگ ايران و عراق را مثال مي زند.
سال 1364 مي گويد: "اين ها فاو را تسخير كرده اند، ميروند كربلا را هم بگيرند، اين جا (قدس) را هم قطعا مي گيرند." پيشنهاد مي كند كه با امتياز دادن به ايران، جنگ را متوقف كنيد.
وي پس از پايان جنگ يك مهندسي معكوس براي شيعه و يك مهندسي صحيح براي خودشان نوشت. مهندسي معكوس براي شيعيان ايران اين است كه ابتدا ولايت فقيه را بزنيم. تا اين را نزنيد نميتوانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدي تجاوز كنيد. وي نظريه اي با عنوان "ميكروپولتيك ميل ها و ميكروفيزيك قدرت" ارائه مي دهد و مي گويد براي پيروزي بر يك كشور بايد "ميل مردم" را تغيير دهيم. اگر ميل مردم از شهادت طلبي، ايثار، جوانمردي و دهها عاملي كه به عنوان فرهنگ شكل گرفته است به رفاه طلبي، غربزدگي و ... تغيير نيابد مانند اين است كه آب در هاون مي كوبيد. اين ميل ها هم تغيير نميكند مگر اينكه اركان يك قدرت از آن حمايت كند.
وي راه برخورد با اين جريان را تضعيف ولايت فقيه مي داند. او مي گويد درصورت تضعيف ولايت فقيه، رفاه طلبي جاي شهادت طلبي را ميگيرد و پس از آن انديشه عدالت خواهي و انتظار نيز از جامعه رخت بر ميبندد.
فرايند ‹‹فروپاشي ايدئولوژيك›› در پروژه ي ‹‹ناتوي فرهنگي›› يك اصل بنيادين دارد كه در هر دوره تاريخي به شكلي ظهور مي كند. او كليد اين فروپاشي را ‹‹نابودي روحيه ي مقاومت›› در ميان ايرانيان دانست و گفت كه "براي پيروزي بر يك ملت بايد ميل و ذائقه ي مردم را تغيير داد." و كافيست "شهادت طلبي اين ها را به رفاه طلبي تبديل كنيم."
فوكوياما در آن كنفرانس اسرائيلي، ‹‹سينما›› را يكي از بزارهاي اين تئوري ناميد كه مي تواند به ‹‹نابودي مقاومت شيعي›› مدد رساند و از سينماي هاليوود خواست تا در توليداتش به خلق فرهنگي، جايگزين براي ‹‹اسلام›› بينديشد. حتي بعدها در سال 2002 كه ‹‹ريدلي اسكات›› فيلم ‹‹سقوط شاهين سياه›› را براي پنتاگون ساخت، تحليلگران گفتند كه اين فيلم براساس همان تئوري فوكوياما ساخته شده است .
فوكويوما در نظريه اش مي گويد : "برابر اسناد تاريخي سال 2007 را سال رويارويي غرب با شيعه مي دانيم . بايد با برنامه دقيق شيعه را جمع كنيم و خودمان گسترش بيابيم . "
در نبرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار مي گيرند : جيززكرايس ( الگوي مقدس) و آنتي كرايس (شيطان) . از نظر آنها آنتي كرايس همان ‹‹سفياني ›› و جيزز كرايس همان ‹‹مهدي›› است . فوكوياما مي گويد : "ما هلالي داريم به نام هلال شيعه كه از سوريه و عراق و عربستان مي گذرد و تيري در دست دارد كه عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است. در آرماگدون ما با اين تير مواجه هستيم. از قدس تا قندهار منطقه استراتژيك شيعه است. " مي گويد:" آمريكا بايد افغانسات را اشغال كند تا اين تير نتواند از اين طرف شليك شود ". فوكوياما در ادامه ميگويد :"شما بايد ولايت فقيه را بزنيد. بعد اگر بپرسيد چگونه مي شود ولايت فقيه را زد؟ من ميگويم در قانون اساسي". آنچه موجب قوام و بقاي ولايت فقيه است شوراي نگهبان است. اگر بتوانيد اين ركن را از قانون اساسي حذف كنيد خود به خود ولايت فقيه هم در يك رفراندوم زده مي شود! شما بايد اين ***** را از بين ببريد. شوراي نگهبان هم جز با حمله به نظرات استصوابي از بين نمي رود.
ايشان ميگويد :"اگر توانستيد ولايت فقيه را بزنيد بلافاصله پرنده شيعه افت مي كند و سقف پروازش كاهش مي يابد و تيرهاي شما به ارحتي به او مي خورد." ، آنوقت ميكروپولتيك ميل هاي شما، اثر مي كند. فناناپذيري و تهديد ناپذيري هم به طريق اولي از بين ميرود. چنين جامعه اي از درون فرو مي ريزد بدون اينكه يك تير شليك كنيد. مي گويد:" اگر ولايت فقيه را زديد در گام بعدي، شهادت طلبي اينها را ، به رفاه طلبي تبديل كنيد. اگر ايندو تا را زديد خود به خود انديشه امام زماني، از جامعه شيعه رخت بر ميبندد. اين لاابالي گري ها و اباحه گري ها در جامعه گسترش مي يابد.
در ادامه ميگويد:"شما بياييد براي غرب هم امام زمان و كربلا و ولايت فقيه بتراشيد." براي اين كار ايشان مكتب جديدي بنام ‹‹اوانجليس›› عرضه كرد كه قدمتش به 1989 بر ميگردد. يعني 6 ماه بعد از نظريه ي جديد آقاي فوكوياما. آنها معتقدند عيسي ناصري خواهد آمد.هر چه درباره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عيسي ناصري نسبت داده اند! گفته اند زماني كه دنيا پر از ظلم و جور شود، عيسي ناصري خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد كند! بعد شبكه اي درست كردند بنام T.B.N كه كارش تحليل محتوايي وقايعي است كه در جامعه رخ ميدهد. وقتي سونامي در اين منطقه رخ داد پروفسور هالدين زي (شاگرد فوكوياما) بيش از بيست ساعت تفسير كرد كه اين يكي از علائم عيسي مسيح است. هر واقعه اي رخ بدهد مي گويد اين هم يكي از نشانه هاست.



اين را بدانيد كه فقط ولايت فقيه مي‌توان ايران و جهان را از گودال بزرگ منجلاب فساد و تباهي بيرون بكشد و به سوي جامعه اسلامي هدايت كند. شهيد مجيد تاجيك



ياران؛پاي در راه نهيم که اين راه رفتني است ونه گفتني... شهيد آويني

نگاه خدا.....

بسم رب الشهدا و الصدیقین

چند خانم که بیشترشان بی حجاب بودند،ایستاده بودند


 و دیالمه به سوالاتشان جواب می داد...

در تمام مدت سرش پایین بود...

بعد از رفتن خانم ها رفتم جلو و پرسیدم:

شما که به این خانم ها نگاه نمی کنید

 احساس نکنند شما خشک هستید و اثر سخنتان کم شود...

گفت: به چهره آنها نگاه نمی کنم تا خدا به من نگاه کند...

آینه ی عبرت: علل فرهنگی سقوط اندلس (اسپانیا)و خارج شدن آن از دست مسلمانان

یکی از قدم‌های بزرگی که زمام‌داران مسیحی(غرب) در اندلس برای اضمحلال مسلمین برداشتند، این بود که مشروبات الکی را رایگان در دسترس جوانان مسلمان قرار دهند.شیوه ی مقابله ی غرب با فرهنگ اسلامی امروزه هم تفاوت نکرده و فقط ابزارهای جدیدی در این راه استفاده می کند مثل ماهواره ، مدهای لباس،سایتهای مستهجن، گسترش فرهنگ برهنگی و... که همه در راستای برهنگی فرهنگی ملل مسلمان و مخصوصاً نسل جوان عمل می کند. بله! اسپانیای مسلمان که قرنها جزء قلمرو اسلام بود ،ابتدا سقوط فرهنگی کرد و بعد سقوط نظامی. ابتدا غرب توانست با گسترش فحشا بین جوانان که نیروی فعال یک جامعه هستند ، روحیه ایثار، جهاد و شهادت را از آنها بگیرد و آنها را نسبت به سزنوشت کشور اسلامی خود بی تفاوت نماید و سپس با یک حمله نظامی اسپانیا را از مسلمانان گرفت.

یکی از کشیشان مسیحی در یک سال تمام انگور‌های قرطبه(از شهرهای اسپانیای آن زمان) را پیش‌خرید کرد و همه آنها را شراب ساخت، با خدا پیمان بست که آنها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان ندهد و خلاصه علل مختلف دست به دست یکدیگر داده، حالات زیر را در مسلمانان ایجاد نمود:

1. می‌خوارگی که در گذشته در بین زمام‌داران عیاش به صورت پنهانی انجام می‌گرفت یک عمل علنی و عمومی گردید و چون فرهنگیان و دانشجویان در این عمل پیش‌قدم بودند، لذا شراب‌خواری و می‌گساری نشانه تجدد و منور الفکر بودن گردید، و هر کس از این عمل اجتناب می‌ورزید، کهنه‌پرست و خرافی نامیده می‌شد.

2. جوانان می‌گسار و بی‌بندوبار، روش پدران خود را حقیر شمرده، آنان را نادان، مرتجع و دور از تمدن می‌خواندند.

3. لباس ساده خود را که نشانه صبر و تحمل و کار و فعالیت و کوشش بود، از تن به در کردند و لباس حریر و دیبای اروپاییان یعنی جامه تن‌پروری را به تن کردند.

4. مسجد و مجامع مذهبی در انحصار پیرمردان و پیرزنان درآمد و جوانان را با مسجد و نماز سروکاری نبود.

5. دختران زیبا و طناز اروپایی که در همه جا مأمور دل‌ربایی از جوانان مسلمان بودند، با دقت هر چه بیشتر ماموریت خود را انجام داده، در نتیجه جوانان مسلمان تا نیمه‌های شب در گوشه‌های مهمان‌خانه‌هایی که میعادگاه دختران اروپایی بود، به سر می‌بردند.

6. خوش‌گذرانی و عیاشی شیوع یافت و همچنین رقابت در تجملات زندگی، لباس و مسکن شروع شد تا آنکه عایدات مشروع و معمولی کفاف آنها را نداد، و برانجام آرزوهای آنها قادر نبود و در نتیجه عمّال دولتی برای تأمین هوی و هوس‌های خود شروع به اخاذی و ارتشا و اختلاس نمودند و بازار فساد اخلاق رواج یافت.

طبقات تولید کننده ثروت یعنی دهقانان و کشاورزان و روستاییان و کارگران و صنعت‌گران برای تأمین هوس‌های طبقات ممتاز مجبور بودند بیشتر دست‌رنج خود را تقدیم نمایند. بدین ترتیب این دسته پس از مدتی فقیر و ناراضی شده و طبقات ممتاز هم بیش از پیش در لجن‌زار تن‌پروری، و فسق و فجور و شهوت‌رانی غوطه‌ور شدند.

بالاخره کار شهوت‌رانی و پرده‌دری مخصوصاً در طبقه مأموران بالا گرفت و «معتصم بن صمادح» استاندار المریا (یکی از استان‌های کشور اسلامی اندلس) عاشق دخترکی نصرانی شد و خواست او را با تهدید از پدرش برباید.

آن دختر به جندل بن حمود استاندار اشبیلیه (یکی دیگر از استان‌های کشور اسلامی اندلس) پناهنده شد. جندل هم لشکر فرستاد تا برای این عمل معتصم را سرکوب نمایند. در نتیجه جنگ بین این دو استاندار اسلامی درگرفت و او که از مدت‌ها پیش از طرف زمام‌داران مسیحی ـ به شرط همکاری با آنان ـ وعده فرمان‌فرمایی کلّ اندلس دریافت کرده بود، از زمام‌داران مسیحی کمک نظامی خواست و زمام‌داران مسیحی هم که از دیرزمانی به انتظار وقوع جنگ‌های داخلی در کشور اسلامی اندلس نشسته بودند، فرصت را از دست نداده و عده زیادی از سربازان مسیحی را به یاری این فرمانده نظامی روانه کردند.

جندل با سپاهیان خود و ارتش امدادی مسیحیان به معتصم تاخت، او را کشت و قصرش را ویران نمود و به شکرانه این فتح جشن‌های باشکوهی برپا کرد، اما مردم مسلمان و مسئولین کشور اسلامی از این واقعه عبرت نگرفته، در برابر آن ساکت نشستند.

این حادثه، نخستین ضربتی بود که بر اثر آن معاهده شوم و باز شدن پای بیگانگان و اشاعه مشروبات و باز شدن فرهنگ سرزمین اسلامی به روی مسیحیان و ورود دختران زیبا و طناز... بر پیکره مسلمین اندلس وارد آمد. پس از این واقعه برادرکشی و سکوت امرای مسلمان در برابر آنها، کار خود را کرد و روح سلحشوری، شهامت، تعصب در حفظ دین، ناموس و کشور، از بین مسلمین رخت بر بست و وقت آن رسید که مسیحیان آرزوی دیرین خود، یعنی تصرف کشور اسلامی اندلس و اخراج مسلمین از آن را عملی سازند.

مایه عبرت
در روز چهارم جمادی‌الثانی سال 486 هجری به «حصین بن جعفر» استاندار نیرومند اسلامی و فرمانده لشکر والانس (یکی از استان‌های بزرگ اندلس) اطلاع رسید که نخست‌وزیر مسلمین «عدی بن عبدالعزیز» مشعور به «ابن ذی النون» با مسیحیان قرارداد محرمانه‌ای بست که به مسلمین و مملکت خود خیانت کند و قلعه‌های والانس را تسلیم آنان نماید.

حصین پس از شنیدن این خبر به پیش ابن ذی‌النون رفت تا درباره آنچه شنیده بود تحقیق نماید و هنگامی که به نزد او رفت دلائلی بر صدق آنچه شنیده بود یافت.

وی هنگام ورود دید ابن ذی‌النون با یکی از کشیشان مسیحی زیرگوشی صحبت می‌کند، ابن ذی‌النون که راز خود را کشف شده یافت و انکار را بی‌فایده دید صریحاً به جنایت خود اعتراف کرد و گفت: حصین بن جعفر! من دیده‌ام که زمداران مسلمان ظالم و ستمگر شده و به درد دل مردم رسیدگی نمی‌کنند، علاوه بر این مسیحیان، با هفتاد و پنج هزار سرباز آماده، به ما حمله‌ورند و مسلمین در برابر آنان تاب مقاومت ندارند. حصین در خشم شد و گفت تو می‌خواهی شرافت و افتخار پدران ما را برباد دهی و سرمشق جنایت باشی ولی بدان که زمام‌داران مسیحی به تو جزای خیانت خواهند داد نه جزای خدمت.

اما خشم حصین دیگر سودی نداشت. زیرا «ابن ذی‌النون» خائن، قلعه را تسلیم مسحیان کرده بود و سربازان آنان وارد شهر شده، آنجا را غارت کردند و مرتکب شدیدترین جنایات شدند. مسلمانان جبون و مرده والانس هم ناچار دست از زن و بچه خود شسته، پا به فرار گذاردند.

تاریخ می‌نویسد لشکر مسیحیان در آن هنگام سیزده هزار نفر مردم مسلمان را به جرم دفاع از ناموس خود به خاک و خون کشیدند و سی هزار نفر مسلمان از مرد و زن را به جرم نپذیرفتن دین مسیح از دم شمشیر گذراندند. تصرف شهر والانس به وسیله مسیحیان به قدری با سرعت انجام گرفت که هنوز خبر خیانت ابن ذی‌النون به عدی بن عبدالعزیز نرسیده که کار از کار گذشته بود.

عدی خواست با لشکر خود به طرف والانس حرکت کند ولی دید قرطبه در خطر است و ناچار در آنجا ماند. ابن ذی‌النون خائن نیز به جزای خیانت خود رسید، زیرا به مجرد ورود «ایلدقولنس» زمام‌دار بزرگ مسیحیان شهر والانس دستور داد ابن ذی‌النون خائن را آتش زدند تا مبادا به آنها هم خیانت کند.

بالاخره نقشه زمام‌داران مسیحی عملی شد. براق‌ بن عمار افسر خیانت‌کار اسلامی هم «جندل بن حمود» استاندار اشبیلیه را به وعده‌های دروغین زمام‌دار مسیحی که وعده فرمانروایی کل اندلس را به او داده بودند فریب داد و او لشکر خود را حرکت داد و به کمک سربازان مسیحی به مالک بن عبّاد فرمان‌روای کلّ اندلس حمله‌ور شدند و از اشبیلیه به طرف قرطبه حرکت نمود، ولی سربازان مسیحی به مجرد حرکت جندل از اشبیلیه آنجا را تصرف کردند، سپس جندل را به قتل رساندند.

سربازان جندل که پس از به قتل رسیدن او، خود را بی‌فرمانده دیدند به طرف اشبیلیه برگشتند اما سربازان مسیحی اجازه ورود به اشبلیه را به آنها ندادند و اکثر آنها را به قتل رساندند. مالک بن عباد، فرمان‌روای کل اندلس هم که یاران خود را از دست داده بود، ناچار به «سرقطه» فرار کرد و در آنجا تا آخر عمر با ذلت به سر برد.

زمام‌دار بزرگ مسیحی ـ ایلدقولنس ـ هم بدون هیچ‌گونه مانعی وارد قصر پادشاهی قرطبه شد و پنجاه دختر زیبا از دختران زمام‌داران اسلامی و کاخ‌های آنان را بین افسران خود تقسیم نمود؛ مسجد قرطبه را با خاک یکسان کرد و محل آن را برای فحشا و فسق و فجور اختصاص داد.

کتاب‌خانه اسلامی قرطبه را که مشتمل بر بیش از هشتاد هزار جلد کتاب بود فرمان داد تا آتش زدند و چهار هزار نفر از اهالی قرطبه را به قتل رساندند و براق بن عمار افسر خائن اسلامی هم به امر «دوک ونیز» یکی از زمام‌داران مسیحی به قتل رسید.