
برای همه خوب باش . . .
آنکه فهمید همیشه کنارت خواهد ماند . . .
و آنکس که نفهمید روزی دلش برای خوبیهایت تنگ میشود ...

امروز بی بهانه دلم تنگ است
چشمت قرار بود بجوشد باز
باز ای شرابخانه دلم تنگ است
مجنون قصه های تو خود را کشت
یعنی که عاشقانه دلم تنگ است
من کوچه کوچه کوچه دلم تاریک.....
من خانه خانه خانه دلم تنگ ست
باران ترانه های لبم را شست
باران...لبم...ترانه.....دلم تنگ است
در من تمشک بوسه نمی روید
زخمی بزن جوانه! دلم تنگ است
لبخند خاطرات مرا برگرد
برگرد کودکانه دلم تنگ است
دیروز یک نشانه ....دلم لرزید
امروز یک نشانه .....دلم تنگ است
سر را به شانه های که بسپارم؟
آه ای کدام شانه ! دلم تنگ است ...
تا عـــطرش مرا از دردهایم فــــــــــارغ کند ..
چه سخـــــت است نه؟!
وقتی که بــــوی عـــــطر تــنــی نیست
تا تسکین درد هایت باشد؛
آدم به عـــــطر یک لیوان نسکــــــــــــافه دل ببندد…!
ولی افسوس که
در این گوشه تنهایی
بجز همین مانیتور
واین کیبورد
هیچ راهی برای
دستیابی به اون آغوش گرم
برایم میسر نیست
پس ای قلب غمگینم
همچنان در ارزوی
دیدنش به تپیدن ادامه بده

زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست

عشق یعنی
که حالت خوب باشد
خیال که می زند به سرم
طنین تو در من می پیچد
تا معلوم شود
که حال من خوب ست !
زن ها را کم تر می شود فهمید امّا می شود بیشتر دوست داشت !

اوج لـذّت یک زن زمانی ست کـــــــه در هماغوشی، صورتش را میان دستهای
عشق می گیری، بــــــه چشم های خواهانش خیره می شوی، و با لب های
آرامش ِ یک لبخند پیشانی اش را نـــرم می بوسی، سر بر ظـــرافت شانه اش
می گذاری و زیر لالۀ گوشش نجوا می کنی دوستش داری
که زن ها با روحشان زندگی می کنند تا با جسم هاشان !
حـرف هايي هـست, بـدجور دل مي شـکنند!
بـدجور دل مي سـوزانند !
بـدجور خـراب مي کنـند !
حـرفهايي از نزديـک ترين کـسانت,
از عــزيزتـرين کـسانت !
گـاهي دلت ميـخواهد نزديـک ترين آنـقدر عـزيز نـبود !
يا اگـر بود کـمي بيشتر حـواسش به تاثـيـر حـرفـهايش بود ...!!!
زمستان هم پشت پرچین تمام فصلها از راه رسید ...
باز هم فصل من .... فصل ستارگان آسمان میان ابر های پر از فریاد ....
فصل یخ بستن ترانه ی شهاب باران آسمان ...
و فصل چکه کردن باران احساس از ناودان دلتنگی ...
بیا دمی با سرمای دی ماه همسفر شویم ...
لحظه ای مهمان بهمن باشیم و نگاهی با چشم های بارانیــه اسفند هم قدم شویم ...
زمستان است و قندیل عمر از ناودان سرنوشت آویزان است ...
زمین را بنگر ... سپس آسمان را!
که چقدر لحظه ها صدایت می کنند ...
من سکوت کرده ام در مقابل این همه زیبایی ...
تا سکوت من ...
هفتمین سین از سفره ی زمستانی ام باشد ...

باران که می بارد
باید آغوشی باشد
پنجره نیمه بازی
موسیقی باران
…بوی خاک
…سرمای هوا
گره کور دست ها و پاها
گرمای عریان عاشقی
صدای تپش قلبها
باران که می بارد باید کسی باشد…
♥
گاهی دلم می خواهد
وحشــیانه غرورت را پاره کنم!
قلب ترا در مشتم بگیرم و بفـشارم
تا حال مرا لحظه ایی بفهمی

♥
با تـــــ❤ ــــــو قدم زدن را آنقدر دوس دارم که به جای خانه
برای عشقمان جــــ ـاده خواهم ساخت .

♥
بغض من گره ایست
که به دست لبهای تو باز می شود......

♥
اثـــَــر لـــَـب ِ هــَــر کــَـس
مـــثـل اثـــَـر انــگــُـشــتــش مـــُـنــحــَـصــِــر بــه فـــرده

♥
باید باشی تا فراموش نکنم...
نفس کشیدن را... عشق را... زندگی را... بودن را...
تــــــو باید باشی...
تا حریرِ نگاهت را ...
بپیچم دورِ تنهایی های دلم ودلگرم شوم ...
باید باشی...
تا دلم آسمان را... پرواز را...
لمس کند... نفس بکشد
♥
که زن...تا عاشق نباشد
نمیبوسد...نمیبوید... وتسلیم نمیکند...رویاهای عریانیش را....

♥
ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻐﻠﺖ ﮐﻨﻢ
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ...

♥
نه سکوت...
نه موسیقی
نه حتی سیگار...
و نه هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانگی را تسکین نمی دهد
جز اغوشت ...............!
♥
تنهای تنها مانده ام
اندر خم این دنیا مانده ام
با کوله باری از غصه و غم
با یک دل شکسته
برای رسیدن به باور زندگی تلاش میکنم
اما هنوز برای رسیدن راه را نیافته ام
نمی دانم آیا راه همین بی راهه هست
یا
من در خم این بی راهه اسیر گشته ام
♥

مرد نبوده ای که تا بدانی سرت برروی بازوانم. ....
امنیت تو نیست...
آرامش من است...




