گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد بشی
بذار فکر کنن که نفمیدی!!
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد بشی
بذار فکر کنن که نفمیدی!!
گاهـــــــي اونــقدر دلتــنگ مــيشي که فــقط مــيخواهي
بــبينــيش.....
حتـــــــــي بــا کــــس ديــگــه اي !!
توی این دنیا از هیچکس نباید ترسید جز آدم جاسوس و عقده ای
منـــ...
عاشقانهـ
دوستتـــ
دارمــــــــ...!
.
تـــو...!
عاقلانهــ...
طردمــــــ
میکنیــــــــ...!
.
غرور
تــو...
حتی...
از حماقتـــ
منـــ همــ...
.
احمقانه ترستــــ...!
همه آدمها بازی کردن را دوست دارند
این خودت هستی که تصمیم میگیری
اسباب بازی باشی یا همبازی........
من مسئله ای ساده هستم
حل میشوم...
روزی در آغوشت...!
مــــو ــهايم را
آنقـــــدر كوتـــاه ميكنـــم
تــا خاطـــــره انگشتــــانتـــ را از يـــاد
ببرنـــــد . . .
دلم به بهانه هميشگي گريست
بگذار بگريد
و بداند
هر آنچه خواست
هميشه نيست...
خدایا ! هرگز هرگز هرگز کسی را به آنچه قسمتش نیست عادت نده !
حماقت که شاخ و دُم ندارد!
حماقتــ یعنی من که
اینقدر میروم تا تو دلتنگِ من شوی
خبری از دلتنگی تــو نمی شود....
برمیـــگردم !
چون دلتنگت می شوم..!
خداحافظی کرده ام
من با تمام روزهای بی خاطره ام
دور می ریزمشان
یکی یکی ...
و امروز
سلام می کنم به تمام روزهای خوبی که پیش رو دارم
من ایمان دارم
به پرواز دوباره
آن هم
با تو...
آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ،
گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم .
خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده ؟ ...
یک صندلی خالی کنار رویاهایم از آن توست...
بنشینی یا بروی
دوستت دارم
گامهاي ِ تو...
چشمان ِ من...
قدم بگذار
امّا...
با احتياط ...
مبادا خار ِ مُژگانم
پاي ِ آمدنت را
مجروح سازد!
مست نمیشوم دیگر.
باید دوباره سراغ چشم های تو بیایم!
حـتي همــين قــدر دور!
سرنوشتِ من بازیچه ی حقیرِ خواسته های توست و تو زیباترین
گناه منی لـــعنتی!..
يـه حســـي تــو دلــم مي گــه ، يـه روزي
عاشـ ـ ـــقم مي شــي .....!!
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :
الهی العفو ...
چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و
جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و
دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟
چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم
عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟
اما مهربان خالقم!
تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه
ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و
این کلام را نگفته باشم
خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم
خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست
تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن
که تو می خواهی!!!
نگهش خواهم داشت
چه تو باشی....
چه نباشی...
عجیب غمگینم