نامه

سلام
حال و احوالت چطوره؟ دماق مماقت چاغه؟
چقدر دلم هواتو کرده! همینطوری مشغول کارای الکی بودم که یاد تو افتادم، چقدر خاطره داریم با هم! یادته؟! چی شد یهو غیبت زد؛ کجا و با کی رفتی که یاد ما نمیکنی؟!
اونقدی که من باهات پیاده راه اومدم کی باهات میومد! یادش بخیر بی هدف میزدیم بیرون، میرفتیم تا اونجا که پاها دیگه قدم از قدم بر نمیداشت، کسی هم  مزاحم نمی‌شد، این روزا نه بارون و نه ابر و نه آفتاب هیچکدوم بی تو چنگی به دل نمیزنه قبلنا تو بودی و بارون زمستونم خیسم میکرد بازم دلم گرم بود، اندازه همون یه لیوان چایی که میگرفتیم و میخوردیم با قند اضافه :))))
میدونی حسش نیست پاشم برم بیرون تنهایی حال نمیده، نامرد شام و ناهارت رو باکی میخوری، یادمه اون وقتا که با هم بودیم خوش اشتها بودی این روزا من از هر وقتی بی اشتها ترم...
یادته یه ریز حرف میزدی؟! یه بار نشد یه چیزی بگی بخندیم یا همش نقشه هات بود یا طرحایی که نمیدونم از کجا میاوردی! اصن نمیذاشتی من حرف بزنم. این روزا کی به حرفات گوش میده؟!
با اینکه هیچوقت حرفای منو گوش نمیدادی بازم دلم هواتو کرده، گیرت بیارم اغفالت میکنم تا نا کجا آباد رو با هم بریم، بریم و بریم و بریم تا جایی که کسی نباشه دیگه از من جدات کنه
چقدر دنیامون کوچیک بود، همیشه فکرای منو میخوندی، از کجا میدونستی چی دلم میخواد نمیدونم ولی هرکدومو میتونستی حاضر میکردی؛ کاش الآنم میدونستی چی دلم میخواد، آخ که چه خوبه یکی با آدم اینطوری باشه...

کاش میدونستم چرا نیستی؛ حتی نمیدونم اصلا این نامه به دستت میرسه یا نه!!!!!
خیلی وقته ازت خبری ندارم؛ قابل دونستی یه خبری از خودت بهم بده.
ارادتمندت خودم


برسد به دست من

می‌گن، آنچه از دل برآید بر دل بنشیند
اینم اما برا وقتیه که کسی باشه براش بگی!
من میگم:
آنچه از دل برآید، باران بهاری شود و بر گونه نشیند...

زندگی با بد و خوبش، شکل یک بازیه اما
نباید غافل از این شد، چی به جا میمونه از ما
بازی زندگی رسمش،  گاهی برد و گاهی باخته
کسی اسمش رو زبوناست که یه عمر با همه ساخته

برای تصمیم گرفتن، یک لحظه تأخیر هم دیر است
شاید همین بارانی آفتاب شد
یا آفتاب لب ساحل باران
لحظه ای دیگر شرمنده خودت نباش....

ما آدما فقط عادت نمی‌‍کنیم!
مقاوم میشیم، مثل ویروس، پوستمون کلفت میشه و چیزای سابق خیلی ناراحتمون نمیکنه
متوقع میشیم و چیزای سابق دیگه شادمون نمیکنن!
و هر روز بیشتر برزخ رو تجربه میکنیم....

پستهای امشب خیلی زیاد شد
لطفا برای دیدن همه پستها در فیس‌بوک به
https://www.facebook.com/CherkeDel
و برای دیدن پستها در بلگفا به
 http://cherkedel.blogfa.com/1392/10
 مراجعه کنید.
ϻαϻɾΣɀО

ما آدما فقط یاد گرفتیم همه‌جا رو خط خطی کنیم
زیاده خط ترمزایی که به توقف منجر نشد و خسارت حداقلش بود
وقتی رو تخته رفاقت هر چی خواستی کشیدی و نوشتی انتظار نداشته باش کسی از روش نخونه
وقت روخونیشون شاید خوشت نیاد...  :|

قدیمیا وقتی یه کدورتی یا مسأله‌ای پیش میومد همدیگه رو به حق سلام و علیکشون قسم میدادن
ینی سلام علیکشون رو یاد هم میاوردن
امروزه فقط میشه از پشت خنجر زدن ها رو یاد هم بیاریم....
قسم به وقتی که به من پشت کردی، از حقم یه قدم بر نمیگردم، فقط به موقعش 3:)

همونی که به تو اطمینان داره و هرطوری باهاش دلت خواست رفتار میکنی
یه چیزی هم داره به اسم شیر اطمینان، فشارش که زد بالا نشونت میده، چیزایی هم هست که بلد نیستی....

آهای توای که بازی کردن رو بلدی و حوصله بازی با کم تجربه ها رو نداری
خودت دقیقا از کجا بازی رو یاد گرفتی؟ O.o

تلافی کردن، بی رحمی نیست!
تلافی نکردن هم ناتوانی نیست!
اگر میدونی سخته، کاری نکن که در قبالش بد ببینی!
چیزی که عوض داره گله نداره!

شاید کسانی رو که باهاشون گریه کردی رو نشه فراموش کنی
ولی کسایی که فقط گریه هاشون رو با تو بودن و شادیهاشون رو با دیگران رو میشه به هرچی که به ذهنت میرسه حواله کنی

چارلی چاپلین
بیل گیتس
ربط اینها رو با این پست طاقت بیارین میگم
شایسته بالاترین مجازاتها هستند کسانی که با خراب کردن بقیه به جایگاهی میرسن!

کسی که مدرک آکادمیکی تو رشته خودش نداشت امروز به نیمی از همرشته های خودش مدرک معتبر میده و کسی نیست جز بیل گیتس

در دنیا جای كافی برای همه هست. پس به جای اینكه جای كسی را بگیری، سعی كن جای خودت را پیدا كنی. چارلی چاپلین

اگر امثال این آدمها جایگاه جدیدی تو دنیا برا خودشون دست و پا و ابداع میکنن دلیلی نیست که جای دیگری رو تصاحب کنی، مگر برای اثبات ذلت و ناتوانی خودت!

هیجوقت رویاهای کسی را به باد تمسخر نگیر
شاید همین رویاها روزی ضامن حیات کسی شد
چه زیادند کسانی که رویاهای مسخره‌شان دنیای امروز من و تو را قابل زیستن کرد...

برای یادگرفتن باید هزینه کرد، وقت، پول، چشم، سلامتی و ...
و برای موفقیت هم باید هزینه کرد، وقت، پول، سلامتی و خیلی چیزهای دیگه و البته "فکر" که خیلی ها از داشتن آن معاف هستن،
آخرین تفاوت حیوانات و آدمها...!

هنر معروفترین نویسنده ها به قلم کشیدن بدیهات است....

ترور و تروریست فقط به کشت و کشتار نیست
همین‌‍که عده‌ای را به انحتاط کشیدی تروریست هستی...

درواقع خائن در ابتدا به ضرر خود گام بر‌می‌دارد
خیانت قرار نیست در حق کسی یا گروهی باشد
در اکثر اوقات ندانسته، در حالی که خود را باهوش فرض میکنیم در حق خود خیانت میکنیم....

ردپا شکار را در اختیار شکارچی
و زمان خائن را در اختیار دوستان

احمق،
وقتی کسی را اینگونه خطاب کنید، در نگاه دیگران خود را کوچک می‌کنید!
بگذارید دیگران با حماقت خود به اوصافش پی ببرند....

دنیا مسموم توهم کسانی است که دارو های توهم زا را برای بقیه مضر میدانند

ترسناکترین آدمها اونایی نیستن که شیک میپوسن
اونایی هم که خفن و فشن میپوشن نیستن
ترسناکترین آدمها ساده‌ترین‌هامون هستن
سادگی مثل زلالی‌‍ه آبیه که روی مرداب خوابیده
رازها آبهای زیر کاه هستن همین کاه های ساده برای ساده ها کوه میشن
و یه چیز دیگه که میگن: همیشه حرف راست رو از بچه بشنو...

شاید همبازی شدن با بازنده‌ها به باخت منجر نشه
ولی بازی کردن باهاشون شما رو محکوم به باختن میکنه




واقعا خنده داره، دست انداختن و خندیدن به کسی که آخرین برگ برنده‌اش خداست....





وقتی کسی به یه چیزی خیره شده
ساکته
انگار حتی نفس هم نمیکشه
انتظار نداشته باش در جواب سؤالت که چی شده، چیزی غیر از "هیچی فکرم مشغوله" بشنوی!
وقتی حتی نمیتونی حدس بزنی درمورد چی ذهنش درگیره
وقتی نمیتونی با اولین جمله، شگفتی رو تو صورتش ببینی که ممکنه چطور فهمیده باشی؛ همون بهتر که مثل یکی از اشیاء اطراف رفتار کنی....

وقتی کسی رو اینقدر نمیشناسی مطمئناً بهت حق نمیده که بدونی....

قطاری به شهر خیال، رسیدن‌ها، موفقیت‌های موهوم و پریدن‌های مبهوت، کابوس‌ها و بیدار شدن با نوازش اشک...
بوسه‌ها، معاشقه‌ها و بعد از آن یا قبل آن خیانت‌ها، تنهایی‌ها، گریستن‌ها...
تخت خواب مخوفترین جاهایی است که میشناسم!

هر از گاهی بشین بلیطای سوخته‌ات رو بشمار
یه وقت بی هوا جای اشتباه پا نذاری ;)

میدونی هیچکس به زور از یه گلدون گل، گل ندیده
هر گلی راهی برای گل دادن داره...
بیخیال اگه کسی نمیدونه چطوری گل میدی

آب خیلی زلال و روراسته
خیلی شفاف
هیچ چیزی تو دل آب مخفی نمیمونه

دل خیلی ها اینطوره
ولی کسایی پیدا میشن که آب رو گل آلود میکنن که ازش ماهی بگیرن

دلای گل‌آلود خیلی زمان میبره تا صاف بشن
ولی خب با این همه کلی گل و لای ته دلشون جا میمونه
منتظر یه تلنگر
تا باز دلشون گل آلود بشه
این دلا شاید هیچوقت صاف نشه...

ببین چکار کردی....

برف اومد اینجا،
سرمایی راه افتاد که بیا و ببین!
یه هفته یخ بندون شد فقط با یه روز برف
یه روزه داره بارون میاد ولی این یخها به این راحتی آب بشو نیستن...

برگرد پشت سرت رو ببین، ببین با حرفات، با کارات، چه یخبندونی راه انداختی...

زیر کدوم بارون این درد دلا آب میشه
چشمای یخ زده، که دیگه نمیخوان ببینن
این روزا همه‌چی جلو چشمت فقط یه بازی تئاتره با گریمهای مسخره
یکی میخواد بلیطت رو چک کنه که رو صندلی درست نشسته باشی
یکی هم روی سن کشته میشه
چه نمایش لوسی، وقتی زندگی توی این سالن برگزار بشه

اگه تو این تئاتر یه نقشی برا خودت پیدا نکنی، بازنده‌ای
تماشاچی‌ها رو آخرش از سالن به بیرون راهنمایی میکنن
فقط بازیگرها هستن که میمونن تا پولشون رو بگیرن
یه نقش پیدا کن...