خبرنامه وبلاگ

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
سلام بر مهربانترین بابای دنیا

و سلام به شما دوستان و محبین امام عصر علیه السلام که لطف کردید و به وبلاگ من تشریف آوردید
لطفاْ در خبرنامه ثبت نام کنید تا از به روز شدن وبلاگم مطلع شوید.

یه نکته : لطفا هنگام عضویت در خبرنامه نام و نام خانوادگی خودتون رو فارسی تایپ کنید.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اصبغ ابن نباته از امير المؤمنين عليه السّلام نقل مي‌كند كه آن حضرت در مورد امام مهدي عليه السّلام فرمودند:

صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْوَحِيدُ .[1]

صاحب اين امر شريد (آواره) و طريد (كنار گذاشته شده) و فريد (تك) و وحيد (تنها) است . (كمال الدين شيخ صدوق، ج1، ص303، باب 26) .

امام باقر عليه السّلام كه فرمودند:

صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ الْمُكَنَّى بِعَمِّهِ الْمُفْرَدُ مِنْ أَهْلِهِ اسْمُهُ اسْمُ نَبِيٍّ . [2]

صاحب اين امر همان كسي است كه طرد شده و آواره است و خون جدش بازخواست نشده و كنيه عمويش را دارد و از خانواده اش تك افتاده و هم نام پيغمبر صلی الله علیه و آله است . (كتاب غيبت نعماني ، ص179، ح 24) .

يكي از ياران امام صادق عليه السّلام به ايشان عرض كرد : من به فدايت! به خدا قسم كه من تو را دوست ميدارم و دوستان تو را نيز دوست ميدارم . اي آقاي من چقدر شيعه شما فراوان شده است . حضرت او را فرمود بگو چه اندازه­اند ؟ گفت : بسيار . فرمود : شماره ايشان را ميداني ؟ عرض كرد : بيش از شماره است. حضرت در پاسخ فرمود :

اگر آن شماره‌اي كه توصيف شده است : سيصد و ده و اندي تكميل مي­شد آن چيزي كه شما آرزو داريد تحقق مي‌يافت . ولي بدان كه شيعه ما كسي است كه صدايش از بنا گوشش تجاوز نكند ، و گرفتاري‌ها و ناراحتي‌هاي دروني­اش از پيكرش بيرون نيفتد (بردبار است) ، و انسان تندرو نسبت به ما را مدح نكند ، و با دوستان ما ستيزه­جو نباشد ، و با كسي كه از ما عيبجویي مي­كند همنشين نگردد ، و با كسي كه بدگوئي از ما ميكند هم صحبت نشود و دشمن ما را دوست ندارد و دوست ما را دشمن ندارد . عرض كردم : پس من با اين گروه مختلف شيعه‌اي كه ادعاي شيعه­گري دارند چه كنم ؟ فرمود : در طول تاريخ از هم تميز داده مي­شوند و از همديگر جدا مي­شوند و تبديل مي‌يابند . سالياني بر آنان گذرد كه فانيشان كند و شمشيري از نيام بر­آيد كه آنان را بكشد و اختلافي در ميانشان افتد كه پراكنده و نابودشان كند . شيعه ما كسي است كه همچون سگان پارس نكند ، و همچون كلاغان طمع نورزد، و اگر از گرسنگي بميرد دست گدائي به سوي مردم دراز نكند . (بحارالأنوار، ج65، ص164، باب 19، ح 16) .

ابراهيم ابن هلال نقل مي‌كند كه :

به امام رضا عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم پدرم به انتظار اين امر از دنيا رفت ، و من نيز به سنّي رسيده­ام كه مي‌بيني ! بميرم و از پيروزي اين امر خبرم ندهي ؟ فرمود : اي ابا اسحاق ، تو نيز شتاب ميكني ؟ عرض كردم : آري بخدا قسم شتابزده هستم و چرا نباشم و مي‌بيني كه سنّم به كجا رسيده است . فرمود : بخدا قسم اي ابو اسحاق اين امر تحقق نمي‌يابد تا آنكه تميز داده شويد و پاك گرديد و تا آنكه نماند از شما مگر اندكي (كه حقيقتاً منتظرند) . سپس كف دست خود را (به علامت بي اعتنائي) برگرداند . (كتاب غيبت نعماني، ص 208، ح 14) .

--=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=--

من به آمار زمين مشكوكم! تو چطـــور؟

اگر اين سطح پر از آدمهاســــــــــت

پس چرا اين همه دلها تنهاســـــــــت؟

بيخودي مي‌گويند هيچ كس تنها نيست

چه كسي گفته كه اين سطح پر از آدمهاست؟

من كه مي‌گويم نيست

گر كه هست دلش از كثرت غم فرسـوده ست

يا كه رنجور و غريـــــــــــب

خسته و مانده و در مانده به راه

پاي در بند و اســـــــــــــير

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته و چشــــــــــــم به راه

تا كه يك آدم از آنجا برسد

همه "آن جا" هستند و هيچكس آن جا نيست

واي از تنـــــــــــــــها يي

هيچكس با او نيســـــــــت

من به آمار زمين مشكوكم

چه عجب چيزي گفت

چه شكر حرفي زد

گفت: من تنهايم

هيچكس با من نيست

گفت: اگر اشك به دادم نرسد مي‌شكنم

اگر از ياد تو يادي نكنم مي‌شكنم

بر لب كلبه­ي محصور وجود

من در اين خلوت خاموش سكوت

اگر از هجر تو آهي نكشم

اندر اين تنهايي به خدا مي‌شكنم

من به آمار زمين شك دارم

اگر اين شهر پر از آدمهاست

پس چرا يوسف زهرا تنهاست؟؟؟

اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه

--=-=-=-=-=-=--

بايد وسط ِ هفته بيايي آقا

ديريست كه جمعه‌هاي ما تعطيل است ...

خوابيم و يا مصلحتي خواب آلود

كو؟ سيصد و سيزده نفر در ايل است؟

سلام بر آن لب هاى خشکیده

سلام بر آن لب هاى خشکیده
این روزها و شب‌ها که بیشتر از پیش از ماجرای عطش می‌شنوم، عزم کردم تا ببینم عطش چه بلایی ست. اندکی جستجو کردم و دیدم در مقالات علمی چنین نوشته‌اند:
کم آبی بدن
كم‌آبي‌ بدن‌ عبارت‌ است‌ از كم‌ شدن‌ آب‌ و نمك‌هاي‌ ضروري‌ بدن‌. كم‌ آبي‌ در نوزادان‌، شيرخواران‌، و افراد بالاي‌ 60 سال‌ خطرناك‌تر از ساير گروه‌هاي‌ سني‌ است‌. آب‌ تقريباً 60% وزن‌ بدن‌ مرد و 50% وزن‌ بدن‌ زن‌ را تشكيل‌ مي‌دهد و براي‌ حفظ‌ سلول‌ها و بافت‌هاي‌ بدن‌، مقدار آن‌ بايد در محدوده‌اي‌ بسيار كم‌ تغيير كند.
برخی از راه های دفع آب از بدن
· تعریق از راه پوست (در آب و هوای گرم و مرطوب و پس از فعالیت بدنی این میزان افزایش می یابد).
· از طریق هوای بازدمی
· گریه کردن
· افزایش درجه حرارت بدن
· اتفاقى که باعث بروز یک واکنش عصبى مانند عصبانیت، ترس و یا اضطراب شود.
برخی از عوارض شایع
· صورت برافروخته و سرخ شده
· لبهای خشک و ترک خورده
· خشكي‌ دهان‌ و زبان‌
· خشکی مجاری بینی
· گود افتادن‌ چشم‌ها
· خشک، داغ و چروكيده‌ شدن پوست (پوست انعطاف و نرمی اش را از دست داده است و زمانی که پوست به آهستگی توسط دو انگشت گرفته شود، شکل چروک به خود می‌گیرد و در این حالت می‌ماند).
· سردرد، سرگیجه
· ضعف و خستگی و پریشانی
· گرفتگی و درد عضلات دست و پا
· پايين‌ بودن‌ فشار خون‌
· تشنگي‌ شديد
· افزايش‌ تعداد ضربان‌ قلب‌ و تنفس
· بی قراری و ناآرامی
· فقدان اشک
· اغما و بیهوشی
· شوك‌ و مرگ‌ در اثر كم‌ آبي‌ شديد و طولاني‌ مدت‌
در بین نوزادان، این علائم نیز مشاهده می ‌شود:
· نوزاد کم فعالیت تر شده و به سختی از خواب بیدار می‌شود.
· گودی و کبودی زیر چشم ها
· تنفس سریع
· گودی ملاج و فرو رفتگی سر نوزاد
برخی از عوامل‌ افزايش‌دهنده‌ خطر
· سنين‌ نوزادي‌ و شيرخوارگي‌ (بیشترین خطر کم آبی، در کودکان زیر یک سال وجود دارد)
· سنين‌ بالاي‌ 60 سال
توضیحات
در یک فعالیت بدنی سنگین در هر ساعت 2 لیتر آب از بدن خارج می شود.
بر اساس تحقیقات محققان اگر در حین تعرق :
حدود 2% وزن بدن - معادل 1.4لیتر آب برای یک فرد 70 کیلویی- کاهش می یابد، سطح عملکرد فرد کاهش می‌یابد و توان کاری اش 20% کم می شود.
اگر حدود 4% - معادل 8/2لیتر آب برای یک فرد 70 کیلویی- کاهش یابد توانائی عملیاتی عضلات تنزل می نماید و تقریبا نیمی از توان کاری فرد کم می شود.
اگر این میزان به 5%- معادل 5/3لیتر آب برای یک فرد 70 کیلویی- برسد شروع حالت گرمازدگی می باشد.
با رسیدن این میزان به 7% - معادل 9/4لیتر آب برای یک فرد 70 کیلویی- فرد دچار سرگیجه و توهم می‌شود.
با کاهش یک دهم آب بدن - معادل 6لیتر آب برای یک مرد و 5لیتر برای یک زن- فرد حتی دیگر قادر به ایستادن و راه رفتن نخواهد بود.
و اگر به کمتر از 10 % - معادل 7لیتر آب برای یک فرد 70 کیلویی- برسد، فرد متحمل اختلال در سیستم گردش خون، گرمازدگی و احتمالا غش در اثر گرما می گردد.
و اما سختی از عطش در کربلا ...
نقل شده است که جبرئیل به حضرت آدم(ع) می فرماید: «یُقتَل عَطْشَاناً غَریباً وَحیداً فَریداً ، لَیسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یا آدَمُ وَ هُوَ یَقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّةَ ناصِراه حَتّی یَحُول الْعَطَشُ بَینَهُ وَ بَینَ السَّمَاءِ کَالدُّخان فَلَمْ یُجِبهُ أحَدٌ الَّا بالسُّیوفِ وَ شُربِ الْحُتُوف:کشته می شود در حالتی که تشنه باشد و بی کس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی که می گوید: (وا عطشاه، وا قله ناصراه) تا گاهی که از تشنگی چشمش چنان تاریک می شود که آسمان را نتواند دید و هیچ کس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ».
امام زمان (عج) در زیارت ناحیه مقدسه در ذکر این مصیبت می فرمایند:
أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ‌ سلام بر آن لب هاى خشکیده
أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ‌ سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار
نقل شده است که در کربلا حضرت علی­اکبر پس از هماوردی با لشکر عمرسعد از فرط عطش به نزد پدر آمد و گفت: «یا أبه! العطش؛ فیقول له الحسین (ع): إصبر حبیبی، فإنّک لا تمسی حتی یسقیک رسول الله بکأسه.» سید بن طاووس می­گوید:«ثمّ رَجع إلی أبیه و قال: یا أبه! العطش قد قتلنی و ثِقلُ الحدید قد أجهدنی، فهَل إلی شربه ماءٍ مِن سَبیل؟ فَبَکی الحسین (ع) و قال: مِن أینَ آتی بالماء... تلقی جَدّک محمداً فیسقیک بکأسه الأوفی شربهً لا تظمأ بعدها.» پس آن حضرت، زبان علی را در دهان خود قرار داد و آن را مکید و انگشتری خود را بر آن فرزند دلبند داد تا در دهان خود گذارد
درهمین این حال دشمنان به امام حسین (ع) برای تشنگی زخم زبان می زدند. مثلا در مورد عبدالله بن ابی حصین الازدی، نقل شده است که امام حسین(ع) را خطاب کرد و فریاد زد: «ای حسین آیا این آب را می بینی که مانند قلب آسمان صاف است تو یک قطره از آن را نخواهی چشید تا آنکه از تشنگی بمیری».امام حسین(ع) گفت: «خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نبخش»
از حمید بن مسلم نقل شده است که: «به خدا بعدها هنگامی که بیمار بود عیادتش کردم به خدایی که جز او خدایی نیست دیدمش آب می خورد تا شکمش پر می شد و قی می کرد، آنگاه باز آب می خورد تا شکمش پر می شد و قی می کرد امّا سیراب نمی شد و چنین بود تا جان داد»
امام صادق(ع) نیز می فرمایند: «اِنَّ زَیْنَ الْعَابِدِینَ بَکَى عَلَى أَبِیهِ أَربَعِینَ سَنَةً، صَائِماً نَهَارَهِ، قَائِماً لَیْلَهُ، فاذا حَضَرَ الاِفطارُ جَاءَ غُلَامُهُ بِطَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ فَیَضَعُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَقُولُ: کُلْ یَا مولاىَ، فَیَقُولُ(ع): قُتِلَ اِبْنَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) جَائِعاً ، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَطْشَاناً، فَلَا یَزَالُ یُکَرِّرُ ذَلِکَ وَ یَبْکِى حَتَّى یَبِلَّ طَعَامُهُ بِدُمُوعِهِ ، وَ یُمْزَجُ شَرَابُهُ بِدُمُوعِهِ فَلَمْ یَزَلْ کَذَلِکَ حَتَّى لَحِقَ بِاللَّهِ عَزَّوجَلَّ: (امام) زین العابدین (ع) چهل سال براى پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالى که روزش، روزه دار بود و شبش، شب زنده دارى مى کرد. هنگامى که وقت افطار مى شد غلامش غذا و نوشیدنى براى او مى آورد و جلویش مى گذاشت و مى گفت: بخور، ایشان مى فرمود: فرزند رسول خدا(ع) گرسنه و تشنه شهید شد. این جمله را تکرار مى کرد و گریه سر مى داد تا اینکه غذایش با اشک چشمش مخلوط مى شد.او همواره اینطور بود، تا این که به جوار رحمت حقّ شتافت».
سخن آخر...
من نمی دانم عطش در کربلا چه غوغایی کرده بود فقط شنیده ام که امام سجاد (ع) بعد از دفن سیدالشهدا (ع) روی قبر شریف امام می نویسد:" هذا قبر حسین الذی قتلوه عطشانا"
و امام زمان (عج) در لحظه ظهور ندا سر می دهند: "انّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا"
آری این قرآن است که می فرماید: " وَ مَنْ‏ قُتِلَ‏ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً "
به امید ظهور آن عزیز

 

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

السلام علیک یا ابا عبدالله

و علی الارواحِ الَّتی حلَّت بِفِنائک

عَلَیکُم منّی سلامُ الله

اَبَداً ما بقیتُ و بقیَ الَّیلُ و النَّهار

ولا جَعَلَهُ الله آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارتِکم

السَّلامُ علی الحُسین

و علی علیّ بن الحسین

و علی اَولادِ الحُسین

و علی اصحاب الحسین

و السَّلامُ علیک یا اباصالح المهدی

السَّلامُ علیک یا صاحب العصر و الزّمان

بابای مهربونم!
تسلیت ! تسلیت !
سرتان سلامت باد !

 

نکند باز شده ماه محرم ...

 

آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبة جدک الحسین علیه السلام

 فرا­رسیدن ماه حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام ، ماه محرم ر ا به صاحب عزای واقعی امام عصر علیه السلام و شما محبین و شیعیان اهلبیت علیهم السلام تسلیت عرض می نمایم. 

نکند باز شده ماه محرم ،

که چنین می­زند آتش به دل فاطمه آهت ،

به فدای نخ آن شال سیاهت ، به فدای رخت ای ماه ؛ بیا

صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی ؛

آجرک الله ! عزیز دو جهان ، یوسف در چاه ؛

دلم سوخته از آه نفس­های غریبت ، دلم بال کبوتر شده ، خاکستر پر پر شده

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی ؟

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد ، قلمم گوشه­ی دفتر غزل ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب ندارد ، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره­ی دلداده­ی دل­سوخته ارباب ندارد ؟

تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده­ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم ، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است ، به گستردگی ساحل نیل است ، و این بحر طویل است و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضه­ی مکشوف لهوف است ، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است ....

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است ، ولی حیف که ارباب «اسیر الکربات» است ، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه­ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که « الشِّمرُ ... »

خدایا چه بگویم « که شکستند سبو را و بریدند ... »

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می­گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی ، تو خودت کرب و بلایی ، قسمت می­دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی ؛

                                                        تو کجایی ... 

                                                                    تو کجایی...

                                                                                            سید حمید رضا برقعی      

چه صبر و استقامتی ...

پس از عملی نشدن رهنمود حضرت مهدی عجل الله فرجه در غیبت صغری در نامه­ای که به شیخ مفید مرقوم فرمودند ، همّ و غم و اندوه و حزن و آلام آن حضرت روز به روز بیش­تر و بیش­تر شد . احساس تنهایی و مظلومیت و غربت از سویی و از دیگر سو ، غفلت و بی­اعتنایی و عدم معرفت شیعه به خواسته­های آن حجت خداوندی و ... به فرمایش امام هشتم علیه السلام ، موجب شد که آسمان­ها و زمین و ساکنان آن بر امام زمان علیه السلام بگریند. راستی ، چندین امام معصوم ، ده­ها و شاید صد­ها سال قبل از ولادت آن بزرگوار ، بر غربت و مظلومیت و طولانی شدن ایشان گریسته­اند ؟

امام صادق علیه السلام را دیدند که بر روی خاک نشسته­است و همانند مادر فرزند از دست داده گریه می­کند و به پهنای صورت اشک می­ریزد و چنین زمزمه دارند :

«آقای من ! غیبت تو خواب از دیدگان من ربوده و خاطرم را پریشان ساخته و آرامش را از من گرفته است ... سرور من ! غیبت تو مصیبتی جان­کاه بر سراسر هستی­ام فرو ریخته­است که هرگز از آن تسلی نمی­یابم .... »

آیامی­دانید در روایات معصومین علیهم السلام ، شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام به دعا برای فرج موعود آل محمد علیهم السلام تشویق شده­اند ؟ مگر نه این است که در طول این یازده قرن غیبت کبری ، هر ظلم و جنایت و بدعت و معصیتی که در عالم صورت گرفته و هر خونی که به ناحق ریخته و هر اشکی که از گوشه­ی چشم یتیم یا مظلومی سرازیر شده و هر ناله ای که از سینه دردمندی برخاسته­است . همه در منظر آن بزرگوار بوده و خاطر شریف حضرتش را آزرده ساخته­است ؟ آیا به راستی خون دل­ها و مظلویت آخرین حجت الاهی به تنهایی از مجموع غم­های اهل بیت علیهم السلام بیش­تر نیست ؟

هم­اکنون1171 سال از ولادت امام عصر ارواحنافداه می­گذرد و این تواناترین و دلیرترین و شایسته ترین انسان روی زمین هنوز هم در زندان غیبت به سر می­برد .

چه صبر و استقامت و طاقتی ! چه انتظار طولانی و دردناکی !

عید الله اکبر



میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام و عید سعید غدیر را به ساحت مقدس امام عصر علیه السلام و شیعیان آن بزرگوار تبریک و تهنیت عرض می کنم .

غدیر آسمانی­ترین برکه­ ی زمین است ، غدیر در چهار فصل خلقت ، شادابترین پنجره­ ی بهار است ، پنجره­ ای به فراخنای دوازده ماه نور و دوازده فروردین مهر ، و غدیر برکه نیست ، موج خیز­ترین اقیانوس حیاتبخش آفرینش است . غدیر ، خم نیست ، با صفا­ترین خمخانه­ ی عشق و محبت است که در جام قلب غدیریان شراب نور را می­دواند ، و سبوی دل­هایشان را از کوثر خدا رنگ ولایت لبریز می­ کند تا هشیارانه فریاد محبت و سرسپردگی آستان نور بر­آورند و آوای ملکوتی « اَشهدُ اَنَّ علیّاً وَلیُّ الله » سر­دهند ، غدیر عرشی­ ترین ، پیمان خانه­ ی فرش است که در پیمانه­ ی دستان پیمانداران این خانه ، دریا دریا گل نور می­روید .

همه­ ی ما می­دانیم :

در آن خدایی روز ، همه ­ی مردم ، اعم از ؛ زن و مرد ، پیر و جوان ، دست در دست خورشید دو عالم ( امیرالمومنین علیه السلام ) نهادند و بیعتش را پذیرفتند .

امّا آیا بر این بیعت ثابت قدم ماندند !؟

بیایید شما هم برای خدا ، چونان سلمان و ابوذر و مقداد ، غدیری شوید و پیمان محکم ولایت ببندید و بر سر پیمانتان بایستید و امارت آن امیر در میخانه­ ی عشق را از جان بپذیرید ، که اگر نه چنین کنید ، شما هم چون یاوران ابن ­ابی­قحافه و ابن ­خطاب سقیفه ­ای شده­ اید و سیاهی لشکر کوچه­ ی بنی­ هاشم و هیزم­ بیار آتش در خانه­ ی فاطمه سلام الله علیها .

فرزند علی اینک در کوفه ­ی بی ­وفایی یاران ، در نخلستان تنهایی ، غریب مانده و خیمه­ ی بیعتش خاموش و خلوت است .

بشتابید و دستان مهرش را بفشارید و سر بیعت بر آستان ولایتش نهید .

عید قربان برتمامی مسلمین جهان مبارک باد

 

مباد ابلیس، پشت یاخته‏هایت کمین کند! مباد لحظه‏ای غفلت، لحظه‏ای تردید، لحظه‏ای شک! در بیداری و خواب، سرنوشت چشم‏ها و دست‏هایت را به خداوند سپرده‏ای. پیراهن از غبار راهِ تردید بتکان ـ صدا بر تمام تنت لرزه انداخته است ـ این خواب نیست؛ آغاز بیداری است. این خواب نیست؛ حقیقتی‏ست که تو را می‏آزماید.
در این ثانیه‏های اضطراب، تن به زلال رحمتِ دیرین‏سال خداوند بزن! فرزندت را به خاطر خداوند از یاد ببر! گلویِ گداخته حادثه فریاد می‏زند که این خواب نیست؛ رؤیایی‏ست صادقه، آزمایشی‏ست تاریخی.
«خدایا! مرا به عزت خویش عزیز گردان». گام‏هایش را محکم‏تر برمی‏دارد. دست‏هایش را به بارگاه نور فرستاده است و فرزندش را به قربانگاه می‏برد؛ بی‏ذره‏ای واهمه و تشویش تا مبادا سرپیچی از فرمانِ خداوند، ایمانش را متزلزل سازد. بهشت، در یک قدمی‏ست و حادثه نزدیک‏تر. راضی به رضای خدا، پا به میدان آزمایش نهاده است ـ بی‏شوریدگی ـ .
اسماعیل علیه‏السلام پدر را آرام می‏کند. چاقو توان بریدن ندارد. ابراهیم علیه‏السلام ، با نام خدا آغاز می‏کند که ناگهان آسمان به هلهله برمی‏خیزند و ملائک به هیاهو.
اسماعیل، بلند می‏شود و امر خداوند اجرا.
ابراهیم، سربلند از آزمون الهی. بهار می‏شکوفد و خاک، شکوفه‏ریز می‏شود. آسمان در خویش از شوق می‏بارد و هر چه ستاره بر طاقچه آسمان می‏درخشد.
تاریخ، ورق می‏خورد با نور. به کرم خداوند، به بزرگواری معبود، به استواری در بندگی ابراهیم در مقابل پروردگار، به تسلیم بودن اسماعیل در برابر امر دوست که هر چه هست از اوست.

یا صاحب الزمان ، بابای مهربونم  عید قربان بر شما و تمامی شیعیان و محبینتان مبارک !

 

 

 

 امام صادق علیه السلام فرموده اند : «  هرچه می خواهی برای خود دعا کن که روزعرفه َ روز دعا و درخواست است. »

امام عصرعلیه السلام هم فرموده اند : « فاکثر الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم »
پس بیایید در این روز دست به دعا بشیم و بهترین دعا رو برای خودمون و امام عصرمون از خداوند بخوایم و بگیم :
 
                                                                         اللهم عجل لولیک الفرج

به همین مناسبت مطالبی راجع به دعا و آداب دعا نوشتم که خوندنشون خالی از لطف نیست ، اگردوست داشتید حتماْ به ادامه مطلب یه سریبزنید.

ادامه نوشته

مروری بر زندگانی امام محمد باقر علیه السلام

 

به مناسبت شهادت جانسوز امام باقر العلوم علیه السلام :

 

ادامه نوشته

 

 

این روزها، آسمان مدینه دیگر بار، در پس غروب غم، کز کرده است. بقیع، دوباره سیاه پوشیده است. و باز زخمی عمیق بر جگر شیعه.
این بار، پنجمین ناخدای کشتی ایمان، او که دریا دریا علم، از سینه‏اش جاری بود و واژه واژه عشق، از نگاهش سرازیر، او که از کلامش وحی می‏جوشید و از زبانش باران حدیث می‏بارید، چهره در خاک کشیده است؛ مظلوم و غریب.
نمی‏دانم چرا سرنوشت اهل‏بیت‏رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را با اشک و خون گره زده‏اند؟
کوچک بودی که عطش و آتش کربلای بزرگ جدت را دیدی و با آن نگاه کودکانه گریستی؛ آن هنگام که پدرانت را تشنه کام به خاک و خون کشیدند.
سر حسین علیه‏السلام را بر فراز نیزه‏ها به تماشا نشستی، تا به وقتش مراسم مرثیه خوانی صحرای عرفات را برای افشاگری بنی امیه وصیت کنی. ماندی تا دردها را روایت کنی و حدیث زخم بگویی.
فقه، تا همیشه وام‏دار روایت توست. دین، تا هماره مدیون مجاهدت توست.
و حالا، این تویی که در آغوش پدر سجاده نشینت در گوشه‏ی بقیع، آرام گرفته‏ای.
دیگر مدینه صدای نافذ تو را نخواهد شنید.
از این پس، مردم، آرزوی شنیدن فریاد فتوای تو را به گور خواهند برد.
از این پس، هیچ اشکی نخواهد ریخت؛ مگر در پای مظلومیت تو.
از این پس، هیچ آهی از دل بر نخواهد خاست؛ مگر در نفرین آنان که جانت را به زهر کینه ستاندند.
از این پس، همه‏ی مرثیه‏ها، اندوه تو را به سوگ می‏نشینند.
اینک با این چشم گریان، با این دل آتشین و بی‏کران اندوه، با این جان سوخته و این جهان ماتم، چه کنیم؟! با این روزهای تیره‏تر از شب چه بگوییم؟!
ای شب! کاش آن فاجعه را در سیاهی دل خود پنهان می‏کردی و بر دل‏هامان، داغی دیگر به امانت نمی‏گذاشتی! کاش آن حادثه را به چشم نمی‏دیدیم!
اینک مرا به حال دلم واگذارید! بگذارید اندوه این سال‏های غربت را پشت دیوار غریب و سوخته‏ی بقیع بگریم.
بگذارید مزار با خاک یکسان امام باقر علیه‏السلام را، با نم‏نم باران چشم‏هایم، به طواف بنشینم. رهایم کنید تا زیارت نامه‏ی سراسر خون فرزندان رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را، با آه آتشین، ترجیع‏وار زمزمه کنم و در التهاب خاکستری رنگ فراق امام بسوزم.
دیگر هیچ مرهمی، زخم‏های دلم را درمان نمی‏کند و با هیچ نوازشی آرام نمی‏شوم.
در مصیبتی چنین جانسوز، تنها راه چاره اشک است؛ اشک، این چراغ روشن دل، که در تاریکی‏ها راه را می‏نمایاند و درد را به صبوری می‏خواند. آری! اشک، این یگانه دسته گلی که مزارهای بی‏شمع و چراغ بقیع را آذین بسته است.
آری! بقیع، این نماد مظلومیت شیعه در همیشه‏ی تاریخ، زیارتگاه دل‏های عاشقی است که قرار خود را در پس دیوار آن جستجو می‏کنند؛ آن جا که اشک، اجتناب‏ناپذیر است و سوختن ناگزیر.
امام گرامى باقر العلوم،هفتم ذيحجه ى سال 114 هجرى در پنجاه و هفت سالگى در زمان ستمگر اموى «هشام بن عبد الملك »مسموم و شهيد شد،در شامگاه وفات به امام صادق عليه السلام فرمود:«من امشب جهان را بدرود خواهم گفت،هم اكنون پدرم را ديدم كه شربتى گوارا نزد من آورد و نوشيدم و مرا به سراى جاويد و ديدار حق بشارت داد»
ديگر روز تن پاك آن درياى بيكران دانش خدايى را در خاك بقيع كنار آرامگاه امام حسن مجتبى و امام سجاد عليهما السلام به خاك سپردند،سلام خدا بر او باد

السلام علیک یا اباصالح المهدی
السلام علیک یا صاحب الزمان
سلام بابای مهربانم
سلام بابای داغدار و مصیبت دیده ام
چقدر سخته ، یادآوری این همه مصیبت و داغ های فراموش ناشدنی و بی پایانت؛ از مدینه تا کربلا، از کربلا تا مدینه و رنج زندان غیبت! و سخت تر از همه رنج بی وفایی و نافرمانی ماهای به ظاهر مسلمون و محب. نمی دونم تا حالا چقدر دلت و خون کردیم با گناها و نافرمانی هامون اما باز مثل همیشه میگم :
        العفو ، العفو ، العفو ُ العفو ...

مولا جان !
امشب دل شکسته‏ی ما را،به عنایتی بنواز ...

شهادت امام محمد باقر علیه السلام را به ساحت مقدس و نورانی امام عصر عج و تمامی محبین و شیعیان ایشان تسلیت عرض می کنم. 
یا صاجب الزمان ، بابای مهربونم ، امام بزرگوارم تسلیت
!


یا جوادالائمه ادرکنی

 

 

باد، هوهوکنان، خاکستر یتیمی پاشید بر تمام خانه‏های بغداد و خبر، زلزله‏خیز، تکان داد روزگار در خود فروپیچیده را.
اتفاقی شوم، سایه گسترانیده بر آسمان‏ها.
نمی‏دانم، شاید خورشید در پرده کسوف افتاده است!
گویا زمین، 25 سال بزرگواری را محروم شد!
گویا زمان، باید از این پس، حسرت به دل کرامت جاری جواد بماند!
انگار همین دیروز بود که خاک، عطر حضورش را نفس کشید و عالم، در سایه مهربانیِ «جواد الائمه» میهمان شد!
انگار همین دیروز بود که حضورش مایه آرامش زمین شد و وجودش، باعث دلگرمی «رضا»!
و امروز که دست‏های توطئه از آستین «ام الفضل» برآمده، زهر عصیان و نفاق چه بر سر قلب رئوفت آورد، امام جوانم؟!
تلخی کینه‏توزی روزگار را، جگر سوخته‏ات چگونه تاب آورد، امام جوانم؟!
رستاخیز داغت، کمر روزگار را خواهد شکست.
قیامت اندوهت، به آتش خواهد کشید دل‏ها را.
هنوز، کاخ مأمون می‏لرزد از هیبت حیدری‏ات. هنوز اقیانوس «علم لدنی»ات، جرعه جرعه فرو می‏نشاند عطش جهل بشر را.
تو را می‏برند؛ بر شانه‏های فرشتگان.
کجاست دستان تسلی‏بخش، تا مرهم زخم‏های «هادی»ات باشند؟
بعد از تو چه کند «علی» در محاصره «معتصم»ها؟

سلام به اشک! سلام بر غم! سلام بر غروب عاشورا و بر تمام تنهایی‏ات، مظلوم، یا جواد الائمه علیه‏السلام ! هر چند دست ما از آستان تو کوتاه است؛ امّا دل بر ضریح دیر آشنای توبسته‏ایم؛ تا با کرامت ازلی‏ات، گره گشای آرزومندی ما باشی.

مولا جان! به صداقت اشک‏ها قسم، که نیازمندانِ آستان توایم؛ جرعه‏ای از دریای معرفت ما را بنوشان!
سخاوت، آبرو از نگاه تو گرفته وَ جود، مدیون دست‏های توست. نفرین بر دشمنانِ نمک ناشناس تو باد؛ که بهار جوانی‏ات را به خزان خیانت فروختند و آتشِ اندوه و اشک و حسرت، در نگاه ملکوت افروختند.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام
یا امام رئوف ، تسلیت!
شهادت جانسوز دردانه فرزندتان ، امام جواد الائمه علیه السلام را به ساحت مقدستان تسلیت عرض می کنم .

السلام علیک یا اباصالح المهدی ، یا صاحب الزمان !
شهادت جانگداز جد بزرگوارتون امام جواد علیه السلام رو به ساحت مقدس و نورانیتان تسلیت عرض می کنم.
آقا جان ، مولای بزرگوارم ، پدر مهربانم ، تسلیت !
سرتان سلامت باد

چه خواهیم گفت ؟

               عمری است که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش جا ماندیم                  

               او منتظر است تا که ما برگردیم

مائیم که در غیبت کبری ماندیم                    

گاهی وقتا پیش خودم فکر می کنم وقتی بیای با ما چه خواهی گفت و چه خواهی کرد ؟

ما مایی که سالها توی شهری زندگی کردیم که نام شما رو حداقل روی یکی از خیابونا یا میدونها دیدیم ُ مایی که توی روزای میلادت دیدیم که چهره شهر عوض میشه ، از زیر طاق نصرتایی که توی شهر به مناسبت میلادتون نصب شده رد شدیم ، توی یه ترافیک ناخواسته ، حتما از سینی جوونایی که به عشق شما نذری پخش می کردن شربتی خوردیم و گاهی پلاکارد یا پارچه نوشته ای را دیده یا خونده بودیم که ظهور شما رو آرزو می کرد.

راستی ! ما بچه شیعه ها چه جوابی داریم بدیم اگر از ما پرسیدید که شما توی این سالا برا اومدن من چکار کردید ؟
چی جواب می دیم وقتی سرزنش وار بپرسید که چرا برای اومدن من کاری نکردید ؟

آره ! تعدادی از ما خواهیم گفت : گرفتار بودیم. از صبح تا شب می دویدیم تا یه لقمه نونی دربیاریم و به غفلت بخوریم ، می دویدیم تا مدل ماشینمن و بالاتر کنیم ، می دویدیم تا خونه های کوچیکمون و بزرگتر کنیم ، راستشو بخوای یادمون رفته بود که شما میاین و راه زندگی شیرین و زیبا رو به ما نشون میدین.
روزها و ماه ها و سالها دویدیم هرچه خونه هامون بزرگتر شد اما آسایش و آرامشمون کمتر شد ، مدرک تحصیلی سوادمون بالاتر رفت اما معرفت و شناختمون نسبت به شما پایین تر. رفاه زندگیمون بیشتر شد اما لذت و رضایتمون کمتر.

گروهی از ما خواهد گفت : شک کرده بودیم ، این همه سال نیومدن ، ما رو از اطمینان و یقین دور کرده بود. تازه می دیدیم کسایی که از شما دم می زنن ، کمتر به شما شبه اند.
از آونا رنجور بودیم ، با شما جنگیدیم.
با یه آدم نمارزخون تو زندگیمون اختلاف پیدا کردیم ، نماز و کنار گذاشتیم.
با یه مدعی مسلمونی دعوامون شد ، از اسلام و مسلمونی هم بریدیم.
چند ورقی از یه کتابی رو خوندیم ، ایمانمون تجزیه شد.
ماهواره ای دیدیم ، اعتقادمون پاره پاره شد.
بعدم که دیگه پشت پا زدیم به هرچی که پدرا و مارامون سالها برای موندنش تلاش کردن و خون دل خوردن.

خدا کنه که تعدادی از ما هم باشن که بگن :
ما به یاد شما بودیم ، توی گرفتاریهامون از شما یاری می گرفتیم ، برای سلامتی و ظهورتون دعا می کردیم ، می دونستیم و ایمان داشتیم که شما هستید  ، بارها داستان ها از شما و حضورتون شنیده و خونده بودیم. اصلاْ بارها دست یاریتون رو توی زندگیمون احساس کرده بودیم. امید به ظهورتون ، به ما شادی و نشاط و امید به زندگی می داد.
خلاصه که خیالمون راحت بود که روزی خواهید اومد و دنیا رو پر از نیکی و پاکی و عدل خواهید کرد و هرچی زشتی و پلیدی و نامردیه از دنیا پاک خواهید کرد.

آن روز ، شما به همه ی این حرفا گوش خواهید کرد ، اما نمی دونم که با ما چه خواهید گفت و چه خواهید کرد.

یا صاحب الزمان ! پدر مهربانم ! ما رو به خاطر تمام غفلت ها و اشتباهاتمون ببخش. پدری کن در حقمون و ما رو ببخش.

قسمتی از دعای امام رضا علیه السلام در اعمال روز جمعه :

بارالها ! به حضرت مهدی «عج» و اهل بیت و فرزندان و نسل و
امت و همه ی فرمان برداران ایشان عطا و مرحمتی فرما تا
دیدگان آن بزرگوار بدان روشن گردد و وجودش آکنده از سرور گردد ،
و فرمانروایی و سلطنت همه ی مملکت های جهان ، نزدیک و دور ،
عزیز و ذلیل را برای او فراهم ساز ُ به گونه ای که حکم او بر هر
حکمی نافذ و بر هر باطلی چیره گردد.

یا ضامن آهو ...

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضا الْمُرْتَضَي الاِْمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَحُجَّتِکَ عَلي مَنْ فَوْقَ الاَْرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّري، الصِّدّيقِ الشَّهيدِ، صَلاةً کَثيرَةً تامَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلي اَحَد مِنْ اَوْلِيائِکَ.

با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش با اخلاص
هر عقده زکار بسته ات وا گردد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
السلام علیک یا اباصالح المهدی
سلام بر مهربانترین بابای دنیا
میلاد فرخنده و مبارک ولی نعمتمون حضرت رضا علیه السلام رو به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام و تمامی شیعیان و محبینشون تبریک و تهنیت عرض می کنم.
انشاءالله که خداوند عیدی ما ظهور امام مهربانمون قرار بدهند.
                                          
     اللهم عجل لولیک الفرج

بابای مهربونم عیدتون مبارک


نمونه ای از کرامات امام رضا علیه السلام
مرد، قامت بلند و کشيده ای داشت؛ چهره‏اش زيبا و نوراني بود؛ بر لبانش، تبسم نمکيني نقش بسته بود؛ خطاب به رئيس کاروان گفت:
- «هر وقت خواستيد راه بيفتيد، فلان مرد جيب زن را هم با خودتان ببريد.»   
- مرد جيب زن؟!
- بله، مرد جيب زن.
- خانه‏اش را بلد نيستم.
- نشانت مي‏دهم.
آدرس را که داد، ديگر ديده نشد. رئيس کاروان، هراسان از خواب بيدار شد. از خودش پرسيد:
- «اين چه خوابي بود که ديدم؟!» 
خودش پاسخ داد:
- اي بابا، ما کجا و امام رضا عليه‏السلام کجا؟ کی  گفته که آن مرد سبزپوش، امام رضا عليه‏السلام است؟ آدم قحطي بود که سفارش آن مرد جيب زن را کرد...! مگر مي‏شود يک آدم جيب زن را با خودمان همراه کنيم؟ اين حرف‏ها چيه بابا؟!
شب بعد، بار ديگر، در عالم خواب، آن مرد سبزپوش، مقابلش سبز شد. به قيافه زيبا و نوراني‏اش چشم دوخت. او، تبسم شب قبل را نداشت. با هيبت و گرفته به نظر مي‏آمد. به او نهيب زد:
- «چرا مرد جيب زن را خبر نکردي؟
به پچ پچ افتاد. به ناگاه، مرد سبزپوش ناپديد شد. رئيس کاروان از خواب پريد. به اطرافش نگاه کرد. چشمانش سياهي شب را کاويد. از مرد سبزپوش هيچ نشاني نبود. ترس خفيفي در تنش ريشه دواند. نمازش را که خواند، راه افتاد و از خودش پرسيد:
- خانه مرد جيب زن کجاست؟ 
آدرسي را که مرد سبزپوش برايش گفته بود در ذهنش مرور کرد؛ با سرعت تمام، قدم برمي‏داشت، ساعتي بعد، مقابل خانه‏اي بي‏رنگ و روي توقف کرد.
- همين جا است؟!
صداي کوبيدن در خانه، در کوچه پيچيد. لحظه‏اي بعد، مرد جيب زن، زنجير در را گشود و گفت:
- «با کي کار داريد؟» 
- با شما.
- با من؟!
- بله، با شما.
- چه کار داريد؟
- مي‏خواهيم به مشهد برويم.
- خوش آمديد؟
-اما با شما.
- با من؟
- بله با شما.
- من پولم کجا بود که مشهد بروم؟! مدت‏ها است که جيبي نزدم.
- خرجت با من، معطل نکن.
- آزارم نده، من و مشهد؟!
- بله، راه بيفت. 
مرد جيب زن که باورش نمي‏شد، راه افتاد. اتوبوس قديمي و بي‏رنگ و رويي، وسط گاراژ ايستاده بود. مسافران ديار خراسان، شاد و ذکرگويان بر صندلي‏ها نشسته بودند؛ همه‏ي صندلي‏ها پر شده بود؛ رئيس کاروان به صندوقي که نزديک در اتوبوس بود، اشاره کرد. مرد جيب زن، روي آن نشست. اتوبوس خودش را تکان داد و صداي غژغژ آن در فضا پيچيد؛ گويا با راه افتادنش، در و پنجره و صندلي‏هايش با انسان حرف مي‏زد. اتوبوس، تن سنگين خودش رو از شهر بيرون کشيد؛ کم‏کم به گردنه‏ي معروف به «گردنه‏ي دزدها» نزديک شد؛ محل خطرناکي بود؛ بيش‏تر کاروان‏هايي که از آن جا مي‏گذشتند، مورد دستبرد دزدا قرار مي‏گرفتند. اتوبوس هر چه به گردنه نزديک‏تر مي‏شد، دعا و ذکر و صلوات مسافرای مضطرب هم بيشتر مي‏شد.
اتوبوس همچنان پيش مي‏رفت؛ به گردنه، راهي نمانده بود؛ ناگهان صداي ترس‏آور راننده، آه از دل مسافران کشيد:
- «مي‏بينيد؟! آن‏جا! جاده، جاده بسته است!» 
چشم‏ها به گلوگاه گردنه دوخته شد. سنگ‏هاي وسط جاده، حکايت از حضور دزدها مي‏کرد. آن‏ها مثل هميشه راه را مسدود ساخته بودند. نه راه پيش وجود داشت نه راه پس، رنگ از صورت مسافران پريده بود؛ لب‏هايشان خشک و پژمرده شده بود. طولي نکشيد که از فراسوي صخره‏هاي دو طرف جاده، چهار مرد مسلح بيرون آمدند. دو تاي آن‏ها در وسط جاده، مقابل اتوبوس ايستادند؛ دو نفر ديگر به اتوبوس نزديک شدند. جز چشمانشان که به «ويل جهنم» شبيه بود، جايي از صورتشان ديده نمي‏شد.
- يا ضامن آهو! آقاجون، کمک.
- يکي از دزدها به سخن آمد:
- هر چه پول داريد، بياريد بيرون.
چشمان مسافران گرفتار، به يکديگر دوخته شده بود؛ از چهره و نگاه‏هاي آنان، حيرت و نگراني خوانده مي‏شد؛ به ناچار دست‏ها در جيب‏ها فرورفت. مسافران هر چه داشتند با اندوه و اکراه، کف دست دزدها گذاشتند.
دزدها، شادمانه از اتوبوس بيرون آمدند. سنگ‏هاي وسط جاده را به کناري غلتاندند. اتوبوس بار ديگر با ناله‏هاي دلخراشش شروع کرد به پيش رفتن. صداي دلخراش اتوبوس را ناله‏ي دردناک مسافران همراهي مي‏کرد. سراسر اتوبوس سرشار از آه و ناله و افسوس شده بود. مسافري از ته دل ناليد و گفت:
- «خدايا چه کار بکنيم؟ اي امام رضا! اي غريب الغربا!...» 
مرد جيب‏بر که از شنيدن آه و ناله و افسوس مسافران، دلتنگ شده بود، از جايش برخاسثت؛ صورتش را به طرف مسافران برگرداند و گفت:
- چه شده؟ چه مي‏خواهيد؟»  
- مگر نديدي؟ هر چه داشتيم، بردند.
- ناراحت نباشيد، خرج همه‏تان با من.
لبخندي بي‏جان، بر لب‏هاي مسافران، گل کرد؛ آن‏ها در حالي که به يکديگر خيره شده بودند، از هم پرسيدند:
- چه مي‏گويد؟
- دلش خوشه؟
- او که از اول هم چيزي نداشت، دلش خوش است که ما هم شديم مثل او.
مرد جيب‏زن تحملش سر آمد؛ دستش را به جيب برد و يک مشت اسکناس مچاله شده بيرون آورد و گفت:
- «مي‏بينيد؟ مي‏بينيد؟» 
مسافران با ناباوري به اسکناس‏هاي دست او خيره شدند؛ نفس‏ها در سينه‏ها حبس شده بود؛ مرد جيب‏زن به مسافري که از همه بيش‏تر داد و بيداد مي‏کرد، نگاه کرد و گفت:
- از تو چقدر بردند؟
- هزار تومان.
هزار تومان شمرد و کف دست او گذاشت. به نفر بعدي نگاه کرد و پرسيد:
- از تو چقدر بردند؟
- هشتصد تومان. 
 
- اين، هشتصد تومان شما.
مرد جيب‏زن، هر مقدار که مسافران مي‏گفتند، کف دست آن‏ها مي‏گذاشت. حيرت و شگفتي، مسافران را مي‏خورد:
- «خدايا! اين مرد جيب‏زن و اين همه پول؟» 
ناله مسافران خاموش شده بود، ولي ناله اتوبوس همچنان طنين‏انداز بود. رئيس کاروان که بيش از آن تحمل نداشت، خطاب به مرد جيب‏زن گفت:
- آقا! تو مي‏گفتي من پول ندارم؛ پس اين همه پول را از کجا آورده‏اي؟
مرد جيب‏زن، در حالي که تبسمي بر لبانش نقش بسته بود، گفت:
- ما داريم به ميهماني آقا مي‏رويم. او «ضامن آهو» است.
- بله، فدايش بشوم، اما چطوری ؟! آخه...
- زمانی که دزدها داشتن از در اتوبوس بیرون می رفتن ، دست به کار شدم و جيب‏هايشان را خالي کردم.
صداي صلوات و گريه‏ي شوق مسافران، فضاي اتوبوس را در برگرفت...

یا ضامن آهو...

 

دلم هوای بقیع دارد و غم صادق                      عزا گرفته دل من ز ­ماتم صادق

دوباره بیرق مشکی ز­دست دل گیرم               زنم به سینه که آمد محرم صادق

 سلام من به بقیع و به تربت صادق                سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع                     سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطر صادق                    که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

صادقانه ترین فریاد یعنی شیعگی که نسل­ به ­نسل ، دست ­به­ دست و سینه­ به ­سینه منتقل شده تا به ما رسیده و امروز می دانیم که شیعگی ، شیعه­ی مرتضی علی بودن ، یعنی شیعه­ی جعفری.

به یاد می­آوریم :

وقتی خانه­ات را به آتش کشیدند ، آن هنگام که شرار و شعله­ی آتش زبانه کشید ، می­دانم که بیش از اندوه و غم خود ، یاد از چه کردی ؟    آری؛ تو بودی و آتش ...... امّا تو مرد بودی

آری ؛ یاد مادرکردی..... مادری قد کمان ، مادری سیلی خورده از نامردی نامردمان و خصم زمانه ، آتش و زهرا ، آری ؛ دودمان آل رسول با دود آتش آشناست .

دیروز مدینه بود و زهرا و آتش ، و فردای آن روز­ها ، مدینه بود و آتش و خانه­ی تو .

آری ارثیه­ات از حیدر خانه­نشینی بود و از مادر شعله­ی در .

باشد ، باید صبوری کرد ، صبوری.....

شهادت امام­صادق علیه­السلام ، رئیس مذهب­ شیعه را به ساحت مقدس حضرت ولی­عصر علیه السلام و شیعیان آن بزرگوار تسلیت می­گوییم .


السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
السلام علیک یا اباصالح المهدی
السلام علیک یا جعفر بن محمدٍ الصادق

شهادت رئیس مذهب شیعه ، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به ساحت مقدس  امام عصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه و تمام شیعیان آن بزرگوار تسلیت عرض می کنم .
یا صاحب الزمان آجرک الله ، سرتان سلامت باد مولای مهربانم

آیت الله وحید خراسانی در درس خارج فقه(1391/06/19شمسی) پس ازنقل کلماتی از ائمه اهل سنت در شأن و منزلت امام صادق علیه السلام فرمودند :

 تمام آنچه انبیاء آوردند از آدم تا به خاتم، به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام کامل شد، اما آن نبوت و آن امامت هر دو به ثمر نرسید مگر وقتی که او بر کرسی علم نشست.

آیت الله وحید خراسانی در ادامه با بیان شمه ای از قدرت و علم امام صادق علیه السلام ، درباره وظیفه همگان و از جمله روحانیون و اهل علم فرمودند:

 افسوس! که ما هم قاصریم و هم مقصر . او را نشناختیم و نشناساندیم. افرادی که اهل علم اند و در این مباحث دقیق کار می کنند، باید در این ایام دامن [همّت] به کمر بزنند و مقامات او را به همه ی مردم بفهمانند تا روز شهادتش این مملکت یکپارچه عزا و شیون شود.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

« اَلحَمدُ لله الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتدیَ لَولا اَن هَدانَا الله »

اگر تمام عالم را جست و جو کنی ، دوستی همچون امام عصر علیه السلام پیدا نمیکنی که :

- هرچند که به یادش نباشیم ، ما رو از یاد نمی بره
- هرچند که رهاش کنیم ، ما رو رها نمی کنه
- هرچنذ که جفایی بهش کنیم ، از عطا دریغ نمی کنه
- هرچند که در حقش دعایی نکنیم ، به درگاه پروردگار برامون دعا می کنه
- هرچند که از او گریزان باشیم ، از ما روی بر نمی گردونه
- هرچند که با گناهانمون باعث رنجش و ناراحتی اش بشیم ، او هیچوقت تاب دیدن ناراحتی و غصه ما رو نداره
- هرچند که باعث سریلندی اش نباشیم ، اما همیشه باعث افتخار و بزرگی ماست
- اگر از حال او بی خبر باشیم ، او هرگز از احوال مابی خبر نیست
- اگر از ارتباط باهاش خودداری کنیم ، خودش به ما پیغام میده
- اگر از او دفاع نکنیم ، اما او هیچوقت ما رو بی پناه نمی ذاره
- اگر هزار مرتبه هم دلش رو شکسته باشیم ، بار هزار و یکم عذرمون رو می پذیره
- اگر بارها هم نقض میثاق کرده باشیم ، او راه بازگشت رو به سومون نمی بنده
- اگر ما او رو دوست نداریم ، او مثل فرزندش ما رو دوست می داره
- اگر امانت دار شایسته ای براش نباشیم هم ، او امین و راز نگهدار ما در تمام مراحل زندگیمونه
- اگر یاری رسانی برای او نیستیم ، او پشتیبان و یاور ما در لحظه به لحظه زندگیمونه
- اگر کوچکترین خدمتمون رو به رخش بکشیم ، او حتی بزرگترین لطفش رو به رومون نمیاره
- اگر تو حتی حریمش رو پاس نداشتیم ، اما او  ما رو حمایت و محافظت می کنه
- اگر  او رو طرد کنیم ، او کهف حصین و پناهگاه امن ما در تمامی بلایا و سختی های زندگیه
- اگر سهم او رو از مالمون نمی پردازیم ، بازهم روزیمون رو مدیونش هستیم
- اگر فرزندی خطاکار و سربه هوا براش بودیم ، او پدری مهربان و شفیق برای ماست
- اگر حقّ برادری اش رو ادا نکردیم ، او همچنان برادری شفیق برای ماست
- اگر او رو در سختی ها و مشکلات تنها گذاشتیم ، او همیشه  در سختی ها و شدائد رهایی بخش ماست

 ... و اینها همه در حالیه که او هیچ نیازی به ما نداره و به عکس ، ما سرتا پا احتیاج و نیازیم به او. 

آره دوستای خوبم !
رمز جلب عنایت امام عصر علیه السلامتوجه به وجود مقدّس اوست. میتونیم ایشون رو با « توسل به ساحت مقدس معصومین علیهم السلام و خود آن بزرگوار » در قلبمون حاضر ببینیم.
اشتباه نکنیم ! امام در دوردست ها نیست ، هر لحظه با ماست ، حتی از رگ گردن به ما نزدیک ترند.
امام زمان علیه السلام در انحصار هیچ صنف ، طایفه ، گروه و حتی مذهبی نیست بلکه متعلق به همه ی بشریت هستند. فیض ایشون به فقیر و غنی ، عالم و جاهل ، نیکوکار و گناهکار و حتی غیر مسلمان هم میرسه ، ایشون منشی و دربون ندارن ، هروقت که اراده کنیم ، هروقت که دلمون از همه جا و همه کس بگیره ، در هر زمانی از شبانه روز ، بدون وقت و هماهنگی قبلی و بی واسطه می تونیم با امام عصرمون ، بابای مهربونمون ارتباط برقرار کنیم. فقط و فقط کافیه که یه « یا صاحب الزمان » بگیم .
اگرچه که برابر گوشهامون ( با گناهامون ) دیوار کشیدیم و خودمون رو از شنیدن صذای دلنشینشون محروم کردیم اما آقا جواب ما رو خواهند داد. هرچند که مقابل دیدگانمون رو پرده افکنده باشیم و از جمال دلربایش محرومیم ، ایشون ما رو میبینن. نگید من کجا و امام زمان کجا ؟
مگه تا حاله نشده که به خاطر برخی گناهان و اشتباهاتمون از پدر یا مادرت گریزون باشی ؟ امام زمان علیه السلام از پدر مهربانتر و از مادر دلسوزتر ، تک تک ما رو همچون فرزندان دلبند خویش دوست دارد...

 یا صاحب الزمان !

حلالم کن که من هیچ برای تو نخواسته­ام آنچنان که تو همه چیز خواسته­ای برای من ؛

حلالم کن که من اقرار دارم نتوانسته­ام آنچنان باشم که تو خواسته­ای و آنچنان که تو دوست داشته­ای ؛

حلالم کن که شنیده­ام خدا خشم می­گیرد بر فرزندی که پدرش حلالش نکرده باشد و مگر نه این است که همه­ی ما فرزند تو­ایم و تو مهربان پدر ما ؛

حلالم کن و رحم کن بر این زندانی زندان دنیا که سخت اسیر است و سخت در آرزوی رهایی از هر آنچه تو نمی­خواهی ؛

مهدی بزرگوار ، مهربان پدر ، حلالم کن ، حلالم کن ، حلالم کن ......

 

هشتم شوال ، سالروز تخریب بقیع

السلام علیک یا اباصالح المهدی
السلام علیکم ائمه الهدی

یا صاحب الزمان ، این روز رو به شما تمامی محبین و دلسوختگانتون تسلیت عرض می کنم. ما همگی چشم به راه ظهورتون هستیم تا خودتون انتقام بگیرید از صاحبان و عاملان  تمامی جنایات تاریخ .

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام دوستان

به مناسبت این روز ، می خواستم خواهش کنم که حتماْ این مطلب رو بخونید البته با دقت و تامل دقیق. میدونم ، مطلب طولانیه اما مظلومیت شیعه و امامان شیعه رو فریاد میزنه. خواهش میکنم که حتماْ این مطلب رو بخونید. و در پایان حتماْ برای فرج و سلامتی امام عصر علیه السلام دعا کنید که درد ما جز به ظهور او مداوا نشود.
                                                                     ممنون و التماس دعا.

تاریخچه بقيع

پيشينه ی تاریخی بقيع به دوران قبل از اسلام می رسد ولی در کتب تاریخی به روشنی قدمت تاریخی آن مشخص نشده است. بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقيع تنها قبرستان مسلمانان گردید. مردم مدینه قبل از آمدن مسلمانان به آ نجا اجساد مردگان خود را در دو گورستان  « بنی سالم » و « بنی حرام » و گاهی نيز در منازل و خانه هایشان دفن می کردند [ ١] و در واقع بقيع اولين مدفن و مزاری است که به دستور پيامبر اسلام توسط مسلمين صدر اسلام به وجود آمده است.   
اولين کسی که در آنجا به توصيه وی دفن شد عثمان بن مظعون بود که از دوستان نزدیک پيامبر صلی الله علیه و اله و علی بن ابيطالب علیه السلام به شمار می رفت؛ حضرت علی علیه السلام در سخنانش او را بسيار یاد می کرد و از روی علاقه اش به او ، نام یکی از فرزندانش را عثمان نهاد. رسول الله صلی الله علیه و اله  برخی از شهدای اُحُد و نيز فرزندش، ابراهيم، را در آنجا دفن کرد و به این ترتيب بر شرافت آن افزود. بعدها که عثمان پسر عفان در قبرستان یهودی های مدینه به اسم حس کوکب دفن شد، معاویه بقيع را به قدری گسترده ساخت که قبر عثمان در بقيع قرار گيرد
.
بقيع هم اینک مدفن ۴ امام شيعه (امام حسن مجتبی علیه السلام ، امام سجادعلیه السلام ، امام باقر علیه السلام  و امام صادق علیه السلام  است. همچنين قبر بيشتر زنان پيامبر و نيز عباس عموی پيامبر و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی و برخی دیگر از بزرگان در این قبرستان قرار دارد. بقيع قبرستانی است مورد احترام همه فرقه های اسلامی، و اکنون در چند قدمی حرم پيامبر قرار دارد.

ویژگی های بقيع
قبرستان بقيع دارای دو درب ورودی بوده که یک درب هميشه بسته، و درب دیگر، از صبح تا غروب هر روز بر روی زائران باز بوده است. حرم بقيع حالت هشت ضلعی داشته است. ميرزا محمدحسين فراهانی در سفرنامه هاش اینگونه آورده است که
:
ـ اول چهار نفر از ائمه ی اثنی عشر صلوات الله عليهم است که در بقعه ی بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده و اندرون و گنبد آن سفيدکاری است.[ ٢
ـ ویژگی بعدی، داشتن محراب است و این که حرم، خادمانی نيز داشته است. حرم ائمه ی بقيع مانند سایر حرم ها دارای ضریح، روپوش، چلچراغ، شمعدان و فرش بود ه است. ابن جبير هم می نویسد: قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و دارای ضریحی از چوب می باشد که بدیع ترین و زیباترین نمونه هاست از نظر فن و هنر. و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسيم شده و ميخ کوبی هایی به جالب ترین شکل در آن تعبيه شده که نمای آن را زیباتر و جالب تر نموده است.[ ٣ 

محمد لبيب مصری که در سال ١٣٢٧ ه.ق به مدینه سفر کرده، م ینویسد:
در آن جا گنبدی معروف به « قبه البين » قرار دارد که حجره ای در آن وجود دارد و در ميان آن گودالی است که ادعا می کنند، جایگاه افتادن دندان پيامبر است. و ضریح امام حسن در داخل قبه ای است و از فلز ساخته شده است و خطوط فارسی بر آن نقش بسته است. به گمانم از آثار شيعيان عجم باشد.

تخریب قبور
هشتم شوال، سالروز تخريب قبور ائمه بقيع به دست وهابيان است؛ وهابيان دو بار به مدينه حمله آوردند و به تخريب قبور ائمه بقيع دست يازيدند.

نخستين ويرانى
نيروهای وهابی به سرکردگی عبدالعزیز بن سعود در سال 1221 ه.ق بعد از محاصرة طولانی مدینه، ساکنان شهر را در تنگنا قرار دادند و مردم بی گناه بی شماری را قتل عام کردند. سپس خادمان آستان پيامبر را یك جا جمع کردند و برای آن که محل جمع آوری و نگهداری هدایا را نشان دهند، آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بعد از غارت کردن حرم نبوى، هنگام بازگشت به نجد که محل استقرار وهابيون بود، از بقيع گذشتند و عبدالعزیز دستور تخریب تمامی بارگاه ها را صادر کرد. گفتنی است آنها در این حمله چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یكصد قبضه شمشير با غلا فهای مطلا به طلای خالص و تزیين شده به الماس و یاقوت و... به یغما بردند. در این زمان، خلافت عثمانی به والی خود محمدعلی پادشاه دستور داد که حجاز را از سلطة وهابی ها نجات دهد و کنترل حجاز را به دست گيرد. پس از جنگی خونين به سال 1227 ه.ق وهابی ها شكست سختی خوردند و مردم به بازسازی اماکن متبرکه همت گماشتند.

ویرانی دوم

هشتم شوال سال 1344 ه.ق پس از سلطه دوباره ابن سعود و تسلط بر شهر مدینه در ماه رمضان همان سال شيخ عبدالله، قاضی القضات خود را از مكه به مدینه اعزام کرد تا موضوع تخریب مقابر موجود در مدینه را با علما و سران این شهر مطرح و موافقت آنها را ولو به صورت ظاهری جلب کند و بدین منظور جلسه ای تشكيل شد. شيخ عبدالله ازحاضرین پرسيد :         « دربارة تخریب این گنبد و بارگا هها چه م یگویيد ؟ » بسياری از آنها از ترس جانشان جواب ندادند، ، بعضی دیگر هم اظهار موافقت آردند.وهابی ها نيز مردم را با زور اسلحه جمع آورده و به سوی بقيع حرکت دادند و آن چه گنبد و ضریح در شهر مدینه و بيرون از شهر بود، ویران کردند. از جملةآنها گنبد و بارگاه ائمة بقيع، گنبدهای متعلق به عبدالله و آمنه، والدین پيامبر اسلام(ص)، قبر ام البنين مادر ابوالفضل العباس(ع)، اسماعيل پسر جعفر صادق(ع) و حرم دختران و همسران پيامبر اسلام(ص) و حرم ابراهيم فرزند پيامبر اسلام(ص) و گنبد مالك ابن انس و عثمان نيز تخریب شد. وهابی ها ضریح فولادی ائمه بقيع که در اصفهان ساخته شده بود و بر قبور امام حسن(ع)،امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) قرار داشت از جای در آورده و بردند. وهابيون از ترس عواقب کار خود، از تخریب حرم نبوی خودداری کردند.   این روز بعدها به نام « یوم الهدم » در حافظه تاریخ ثبت شد.

 وهابيان، ساختن گنبد ، ضریح و بقعه و ... بر روی قبور را حرام و تخریب آن را واجب می دانند. آنان ساختن این چيزها بر روی قبور را نوعی شرك و کفر می پندارند.

آنان در تخریب قبور بقيع، استفتایی تنظيم کردند و به نزد یكی از علمای مدینه فرستادند و او در جواب چنين نوشت: ساختن و بنا آردن روی قبرها به اجماع مسلمين حرام است و در این زمينه احادیث صحيح روایت شده و از این رو بسياری از دانشمندان به وجوب خراب کردن آن ساختمان ها فتوا داده اند و از جمله احادیثی که راجع به لزوم خراب کردن قبور مورد استناد قرار گرفته حدیثی است که علی(ع) به ابی الهياج می گوید: من تو را برای کاری می فرستم که رسول خدا مرا برای آن کار فرستاده: اگر مجسمه ای دیدی آن را بشكن و هرگاه قبر بلندی دیدی آن را با خاك یكسان کن.

شايع است که آنان گنبد رسول خدا صلی الله عليه و آله را نيز به توپ بستند. اما وهابيان خود منكر آ ناند.

به طور خلاصه، وهابي ها کماکان، قبور و قبرهاي زير را در مدينه از بين بردند :

- قبور ائمه بقيع (امام حسن، امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام ؛

- قبر عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر؛

- قبه ابراهيم، فرزند پيامبر؛

- قبه همسران پيامبر؛

- قبه حليمه، دايه پيامبر صلی الله عليه و آله ؛

- قبه عمه هاي پيامبر؛

- قبه اسماعيل، فرزند امام صادق صلی الله عليه و آله ؛

- قبه فاطمه بنت اسد ، مادر اميرمؤمنان عليه السلام؛

- قبه ابي سعيد خدري؛

- قبه عبدالله، پدر پيامبر صلی الله عليه و آله ؛

- قبه حمزه سيد الشهدا، در خارج مدينه؛

- قبه علي عريضي، فرزند امام جعفر صادق عليه السلام در خارج مدينه؛

- قبه زآي الدين در خارج مدينه؛

- قبه مالك ابي سعد از شهداي احد در داخل مدينه؛

- مصرع عقيل بن اب يطالب؛

- بيت الاحزان فاطمه زهرا سلام الله عليها؛

- محل ثنايا در خارج مدينه؛

- مساجد آوثر، جن، اب يالقيس، جبل النور، الكبش و ...؛

و همچنين آنان بسياري از باغ ها و نخلستان ها و مزارع را ويران کردند و محصولات آنها را از بين بردند. اين کارها خشم مسلمانان اعم از شيعه و سني را برانگيخت؛ از اين رو آنان از ترس، بارگاه رسول اکرم صلی الله عليه و آله را ويران نكردند؛ با بيان اينكه طبق عقايد وهابيت، قبر پيامبر خدا صلی الله عليه و آله اولي به ويراني است! و آنچه آنان درباره پرستش قبور  مي گويند، به حتم درباره قبر پيامبر خدا صلی الله عليه و آله بيشتر جلوه دارد. آنان            مي دانستند که تخريب قبر پيامبر اعظم صلی الله عليه و آله چنان عواطف جهان اسلام را برخواهد انگيخت که ديگر اسمي از وهابيت برجاي نخواهد گذاشت. از اين رو، در پاسخ به اين پرسسش دست به تأويلات و توجيهات بسيار زدند ؛ که از جمله آنها اين بود که گفتند : « گنبد مرقد پيامبر ، گنبد مسجد است نه قبر »

آري، تفكر خشن غير منطقي وهابيت در روزگار ما، باعث انزجار فرق و مذاهب مختلف اسلامي، از اين فرقه ضاله شده است؛ فرق هايی که هم اکنون آلت دست امريكا و انگليس و اسراييل براي فشار بر مسلمانان شده است؛ و فرقه اي که دست آويز خوبي براي دشمن براي متهم کردن مسلمانان به تحجر و واپس گرايي و خشونت شده است.

سرزنده تر از سپیده

توی این دوره زمونه زندگیا خیلی سخت شده گرونی بیداد میکنه و درآمدا هم کم ، رفت و آمدا کم شده ، دوستی و رفاقتا کمرنگ و آبکی شده ، دیگه کمتر میشه به کسی اعتماد کرد و حرف دلمون و کمتر جایی می تونیم بازگو کنیم ، اگر کسی در حقت خوبی کنه حتماً ته دلش توقع داره که توهم یه جا کمکش کنی و خلاصه یه جوری جبران کنی ، خیلی وقتا به تکیه گاه یا یه کسی که بتونه حمایتت کنه احتیاج داری اما کسی رو نمیبینی ، گاهی وقتا آدم احساس تنهایی میکنه ، بغض بدجوری توی گلو گیر میکنه اما بازم کسی رو برای حرف زدن و سبک شدن پیدا نمی کنه ، گاهی دلش می خواد یه دست گرم و آرامش بخش ، یه سایه سار مطمئن مرحم زخم های دلش باشه و آرامش بخش وجودش اما بازهم کسی نیست.                                                              

حالا این اوضاع و احوال رو تصور کن ، من از شما می پرسم اگر توی همین شراط  احساس کنی که مواظبت میشی و کسی هوات رو داره و ادارت می کنه آیا بازم این دلشوره و فکرها به سراغت میان ؟ بازهم هول و هراس آینده ات و تنهاییت رو داری ؟ بازهم غصه بی کسی ات رو می خوری؟ بازهم به خاطر تنهاییت شاکی میشی ؟             

آره ! من کسی رو میشناسم “سرزنده تر از سپیده” ، “تازه تر از سبزه” ، “بوییدنی تر از بهار” ، من یه کسی رو سراغ دارم “گرمابخش تر از خورشید” ، “درخشنده تر از ستاره” ، “لطیف تر از گلبرگ” .                                                                                 

من او رو میشناسم ، میدونم که چقدر حرص و جوش منو تو رو می خورد. میدونم پناهگاهه ، چتر امنیته ، تکیه گاه و دلگرمیه. به خدا قسم که اگر خودت رو به او پناهنده کنی ، اگر خودت رو دست او بسپری ، می فهمی که چقدر سایه سارِ آرامش بخشی داره و چقدر بودنش دل آدم رو قُرص و محکم میکنه.                                                     

آره دوست من ! درست فهمیدی ، او پدره ، پدر مهربون ما ، امام حاضر و ناظر و مهربان ما.     
مگه نه اینکه پدر ، بی آنکه ازش بخوای می بخشدت و بی آنکه خواسته ات رو به زبون بیاری بی نیازت می کنه ؟ مگه نه اینکه پدر ، خودش زحمت تورو میکشه و خودش به پای تو پیر میشه و خودش رو برای پیشرفت و ترقی تو نردبام می کنه ؟ مگه میشه پدری برای یک عمر تکیه ی فرزند به خودش توقّع تشکر داشته باشه ؟                              

این پدر دستی بوسیدنی داره و شونه ای سر گذاشتنی و احوالی پرسیدنی.                   

او اهل معامله نیست ، اومده که ایثار کنه ، اوکده تا سپر بلای منو تو باشه.                   

راستش خیلی وقت ها ما ندونستیم بلایی که از بیخ گوشمون گذشته به صدقه سری این پدر مهربون و فداکاره که رفع شده ، خیلی وقتا ندونستیم یا نخواستیم بدونیم که خونه ی دلش برای همه ی ما جا داره .                                                                        

دوستای من شمارو به خدا بیاید یه لحظه طعم عشق پدری چون او رو بچشید ، بیاید ببینید که توی این گیر و دار سرمای بی کسی ، جملات این پدر چه شکوفه بارانیه که  می فرمایند :                                                                                              

« من در رعایت حالتان کوتاهی نمی کنم و یادتان از خاطرم پاک نمی شود که اگر اینطور بود گرفتار امواج بلا و مصیبت می شدید. »

توی این روزایی که طاق نصرتهای شهر نام ایشون رو به دوش می کشند ، توی این روزهایی که چراغونی های چشمک زن ، درخشندگی ایشون رو فریاد می زنن ، توی این روزایی که کاغذای رنگی بی تکلف محبت ایشون رو نجوا می کنن ، توی این روزایی که دیگه با وجود ایشون هیچ تنهایی و دلتنگی ای احساس نمی شه ، بیا ! بیا و ابروهات رو براش گره نزن ، بیا و دنبالش بگرد و دلتنگی ات رو براش واگویه کن ، بیا و بهش شکایت کن ، با او حرف بزن ، بهش بگو صبرت لبریز شده از دوریش ، بهش بگو که چقدر دلت براش تنگ شده ، فقط با یه سلام ! یا نه ، حتی همین جا که نشستی بهش بگو که چه 

حالی داری ! یا نه ، توی دلت باهاش حرف بزن ، با ایشون بی صدا تمام حرفای دلتو بگو ! فراموش نکن که بابای ما همه کاره ی دنیاست و دست یاز و چشم گشوده ای داره و گوشش همیشه منتظر شنیدن حرفا و درددلای ماست.

پس بیا به او اعتماد کنیم
بیا مهربان پدرمون رو صدا بزنیم
بیا با همین دل شکستمون دعاگوی پدرمون باشیم

بیا برای تلافی لطف هاش هم که شده هنگام غروب آفتاب که دلمون گرفته و دوست داریم توی حال خودمون باشیم به یاد اماممون باشیم و یه دعای فرج بخونیم و برای اومدنش دعا کنیم یا توی قنوت نمازمون با یه دعای فرج ، دعاگوی امام زمانمون باشیم.   

اللهمَّ عجِّل لولیک الفرج

سلام بر مهربانترین بابای دنیا

عید فطر ُ عید قبولی یک ماه بندگی و راز و نیاز بر آستان بی نیازهاست ، یا صاحب الزمان ، این عید بر شما مبارک باد.

این عید بزرگ رو به تمامی شیعیان و محبینتون تبریک عرض می کنم.

اللهم عجل لولیک الفرج

نجوای منتظران 1

الهم عجل لولیک الفرج

اگر روزی بفهمیم کسی به فکر ما هست و دلش برای سلامتی ما شور می زنه چه احساسی پیدا می کنیم ؟ اگر بدونیم که برای ما دعا می کنه چی ؟ اگر با غم و غصه ما ناراحت بشه ، با مریضی ما بیمار بشه  و خستگی های ما برای او اندوه باشه چی ؟                                                 
مگه نه اینکه قلبمون مالامال از محبت او میشه  و ماهم دوست داریم که او سالم و سلامت بمونه ؟ مگه غیر از این خواهد بود که لحظه به لحظه او را شادمان می خوایم و مصون از غم و ناراحتی  ؟ و بی شک هرکاری که از دستمون بربیاد انجام میدیم تا وجودش ار هر گزندی در امان باشه.                                                                
اینها همه احوال امام عصرمون  ، در واقع همون پدر مهربون و دلسوزمون هست ، او که بیش از ما دوستمون داره و قلبش سراسر محبت هست. با این اوصاف کمترین کاری که از دست ما بر میاد اینه که دستهامون رو به درگاه پروردگارمون بلند کنیم و برای سلامتی و ظهور پدرمون دعا کنیم.                                     
دعای زیر فرازی از دعای امام رضا علیه السلام در اعمال روز جمعه هست که در هر پست چند خطی از اون رو براتون میذارم به این امید که با خوندن و دعای ، خداوند فرجشان را نزدیک کنند و ایشان را همواره سلامت و ازخطرات محفوظشان بدارند.                                                                                                           

اَللّهُمَّ ادفَع عَن وَلیِّکَ وَ خَلیفَتِکَ ، وَ حُجَّتِکَ عَلی خَلقِکَ ، وَ لِسانِکَ المُعَبِّرِ عَنکَ ، ألنّاطِقِ بِحِکمَتِکَ ، وَ عَینِکَ النّاظِرَةِ ڊِﺈذنِکَ ، وَ شاهِدِکَ عَلی عِبادِکَ ، ﺃلجَحجاحِ المُجاهِدِ ، ﺃلعآئِذِ بِکَ ، ﺃلعابِدِ عِندَکَ.
بارالها ! دور فرما [ هر شرّ و آفتی را ] از ولیّت و خلیفه و حجت خود بر خلقت ، و زبان گویایت ، سخن گوی به حکمتت ، و دیده ی بینای تو به اذنت ، و گواه تو بر بندگانت ، سَرورِ بزرگوارِ مجاهد ،    پناهنده یِ به تو  ، پرستنده یِ حضرت تو.                                                   

 

شب قدر شبی است که آسمانیان به زمین می آیند ، تمامی ملائکه به زمین می آیند و به آستان مبارک امام زمان علیه السلام مشرف می شوند. حال نکند ما از توجه به وجود مقدس ایشان باز بمانیم.
در این شب ، برای تجدید عهد و بیعت با امام زمان ارواحنا له الفداه ، سپردن خود و تسلیم در محضر کسی که ملائکه آسمان در مقابل او به تسلیم در می آیند ، به محضر خلیفه الهی که تقدیرات را امضا می کند ، مشرف شویم ، از حجت خدا عذر خواهی کنیم که شاهد بر ما و اعمال ما بوده و هست. ( اصول کافی ج
۱ ص ۲۲۰ )

با زبان ساده و دلی شکسته بگوییم :
مولای من
یا صاحب الزمان
به امید استغفار توست که شب قدر را بیدار می نشینم
به آرزوی نگاه رضایتمند تو چشم به قبله دوخته ام
به طمع آشتی با تو قرآن را بر سر گرفته ام و به عشق دیدن تو ، ای وجه خدا ، قرآن را در مقابلم گشودم
ای فرزند رحمه للعالمین
ای پسر امیر المومنین
ای میوه دل رضایت خدا ، حضرت صدیقه زهرا
ای ندبه کننده بذای جد غریب ات
ای صاحب ضیافت و مهمانی خدا
شب قدر من تویی ، لیله القدر من ، شب یافتن تو و شب آشتی با توست
همراه با خلقت ، تو را تسلیم تو می کنم ، مرا از نو بساز
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
                                                گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

به مهربانی و شفقت و دلسوزی تو یقین دارم ، اگر من شایسته لطف نیستم تو که اهل بخشش و بنده نوازی هستی.
                                                                                                                  یا علی مدد