در اين دريا هواييست که در هيچ کجا نيست

در اين عشق وفاييست که در هيچ کجا نيست

تفاوت ها  و سازش ها همه با ما چه کرده

در اين کلبه صفاييست که در هيچ کجا نيست

به بوي  باغ  عشق  سر  نهادم

در اين باغ.نواييست که در هيچ کجا نيست

دلم درغم گرفتارست

 ولي چند در اين دل غمي است که در هيچ کجا نيست

نشان دل ببر بردامن يار

در اين محمل نشانيست که در هيچ کجا نيست.

به روی محمل یاران نشان است

                                              نشان از پیری و شور و نشاط است


بهه در اید.شد اینجا مثل باران

                                              به خواهش ها تمنا فرارست

پناهی.عشق بازی در نمازی یار من

                                               قرازی.تو نیازی در فرازی یار من

کاشکی دوست نداشتم
اونوقت می تونستم مغرور از کنارت رد بشم بدون اينکه نيم نگاهی بهت بندازم ...
کاشکی دوسم داشتی
اونوقت وقتی باهات حرف می زدم به چشام نکاه می کردی نه لبام ...
چقد جای وجودت خالیه کنار تنم ...
جای دستات خالیه توی دستام ...
چقد آروم قلب هزار دریچه منو تصرف کردی !
و چه آسون همه بهونه هام رو یکی کردی !
کی گفت اگه بری عشقتم می بری ؟
تو رفتی و هر روز ديوونه تر شدم واسه شنیدن زنگ صدات ...
سنگينی نفسهات ...
و اون احساس بی ثبات

ميخواستم بميرم

من بعد از بارش خورشید

از چشمان تو

خواستم که بمیرم

سخت بود گذشتن از عکسی که دیروز

در صفحه دلم انداختی

و کلید هایی که به رویای تو راه داشت را درچاه ِ بی تو انداختم

از آن وقت ، فصل ها تغییر می کنند

و پاییزهای دردناک

برای برهنه ی من کفن می ریزند

عادت کرده اند به کاشتن خاطره

یک حقیقت طبیعی دردناک

هنگام تولدم، فرشته ای بر بالینم خم شد و گفت:

تو از پاره ای کوچک از این زندگی بزرگ بهره مند خواهی شد،

اما، بی تردید

تمامی آن را تماشا خواهی کرد.


نمایشنامه" رستگاری در شب دور"

نویسنده: طلا معتضد


ادامه نوشته

نمايشنامه دست اخر رفت


ادامه نوشته

نمايشنامه مثل هاي عروسكي

ادامه نوشته
🔴 Live TV: Match Update & Schedules - Pertandingan Hari Ini