یادآوری
نامه هایی که برای خدا مینویسم با برچسب خدایا سیو میشن . یادم بمونه هر6ماه این پست هارو دوباره بخونم تا تلنگری بشه برای خودم.
نامه هایی که برای خدا مینویسم با برچسب خدایا سیو میشن . یادم بمونه هر6ماه این پست هارو دوباره بخونم تا تلنگری بشه برای خودم.
استار گرل رو دیدم امروز . صدبار 😂اولین نفر و آخرین نفری که دیدم . هم قبل امتحان هم بعد امتحان
آخه خدایا چرا منو با این سم رو به رو میکنی
استایل جدید هم زده بود .هودب سفید و شلوار مشکی
همیشه از نوشتن میترسیدم. شاید بپرسی مگر نوشتن ترس دارد؟ بله، اگر قرار باشد برای تک تک کلماتت حساب پس بدهی که چرا و به چه دلیلی از آن استفاده کردهای، منظورت چه بوده و اگر دیگران بخوانند چه فکری میکنند.
میترسم چون در نوشتن بیپرواترم و بیشتر خودم را و زندگیام را ابراز میکنم. انگار که نوشتن مرا آسیبپذیر و بیدفاع میکند.
پ.ن: نوشته دوست عزیزم که حرف منم بود واقعا . شاید بخاطر همینه که دیگه قراره وبلاگ رو تعطیل کنم و دیگه حتی نمینویسم.
♡ناز بعضی عینکی ها را فراوان می خرند
من ندانم چیست فرق عینکی با عینکی
♡بر نمی داردزچشم خویش عینک را به خواب
تا ببیند خواب ها را بلکه زیبا عینکی
♡می دهند انگار دنیا را به او وقت سحر
می کند چون عینکش را باز پیدا عینکی
♡قوز بالا قوز آن باشد که مجبورش کنند
وقت ورزش هی شود بیهوده دولا عینکی
♡عینکی را دیده ای آیا چه کیفی می کند
عینکش را می گذارد چون که در جا عینکی
♡در زمستان نیز قدری با نمک تر می شود
چون که می لرزد ز سوز برف و سرما عینکی
♡پرسشی دارم خدایا عینکی های جهان
در قیامت نیز می باشند آیا عینکی
♡فرق دارد همچنان که آدمی با آدمی
همچنان هم عینکی داریم ما تا عینکی
♡گرتو عینک می زنی اما کسی بی عینک است
غم مخور او هم شود امروز و فردا عینکی
اینم یه شعر قشنگ برای عینکی ها🥰❤️از جمله خودم . روزای اولی که عینک میزدمخیلی بدم میومد و هی میگفتم حالا بقیه چی راجب عینکیا فکر میکنن ولی الان دیگه برام عادی شده . گذشت زمان همه چیز رو عادی میکنه👍🏻😅الان دیگه عینک دغدغه من نیست و کلی مشکلات دیگه جای اونو پر کردن
کم کم می خوام از فاز سریال کره ای بیرون بیام و برم سریال ایرانی ببینم😅 اونم سریال گلشیفته و مانکن . نمیدونم ارزش دیدن دارن ولی یه زمانی معروف بودن و منم میخوام بدونم داستانشون چی بوده اصلا .فردا هم تمرین رانندگی دارم و شنبه باید برای دومین بار آزمون شهری بدم. کاش دیگه بار دوم قبول بشم😓🥴
روز چپ دست ها تر از جمله خودم مبارک🙂🌿جالبه من اوایل خوشم نمیومد که دست چپ هستم . چون تقریبا همه چیز برای دست راست ها طراحی شده . مثلا چون موس کامپیوتر سمت راست هست من دیگه با دست راست گرفتم و با دست چپ اصلا نمیتونم کار کنم😅 یه دست چپ که با دست راست با کامپیوتر کار میکنه . یا برای رانندگی هم همینطور هست . مجبورم با دست راست با دنده و این چیزا کار کنم . یه بار تو کلاس طراحی یکی ازم پرسید تو دست چپ هستی سختت نیست؟ و من خیلی بهم برخورد که چرا باید سختم باشه؟ خب بجای اون یکی دست با اون یکی دست کارهامو انجام میدم... چندسال پیش که فهمیدم 22مرداد روز چپ دسته و بیشتر راجب چپ دست ها خوندم و فهمیدم چه آدم های خفتی دست چپ هستن. از خود تعریف کردن نباشه ولی خوندم که افراد چپ دست درصدی از باهوشترین افراد جهان هستن و واقعا اینو تو آدم های اطراف خودم دیدم . تو سطح کلاسمون دست چپ ها جزو افراد برتر کلاس بودن . تو سطح دانشگاه و شهرمون هم دیدم که بیشتر خفن هاشون دست چپ هستن و از اونجا به دست چپ بودنمم افتخار میکنم ❤️✌🏻

حس خوب خونه بودن❤️💕بعد از یکماه بلاخره اومدم خونه . هیچوقت یکماه تر از خونه دور نبودم . امیدوارم هیچکس از خونش دور نباشه .خدایا شکرت💛💛 بلاخره اتاق قشنگمو دیدم. فعلا خیلی شلخته هست و باید وقت بزارم قشنگ مرتبش کنم .عصر هم قراره خاله ها بیان و سوغات های مشهد رو بعد از یکماه تقدیمشون کنم🌿😅
چند ساعت پیش نتایج کنکور اومده . البته فقط درصد ها . وقتی فهمیدم هیجان خاصی داشتم و خاطره های کنکور خودم زنده شد🙂 دوست دارم زود نتایج نهایی هم اعلام بشه و ببینم همکلاسی ها و دوستام چیکار کردن. امیدوارم نتیجه زحماتشون رو ببینن
+ بعد از یکماه امروز خونه خودمون بودم . هیچوقت فکر نمیکردم دلم برای خونه تنگ بشه . کاش قدر همین چیزای کوچک رو خیلی بیشتر بدونم و این یک ماهی که اینجا هستم خوب استفاده کنم.
به صبح میرسد این روزگار دائم شب🤍🌿
+بلاخره رسید اون شب قشنگ . هیچ جا خونه آدم نمیشه
و امروز آخرین روز کاراموزی پرستاری🥺❤️امروز بلاخره یه لاین خوب از یه پیرمرد مهربون و بامزه گرفتم و استاد هم تایید کرد که عالی بود .پیرمرد هم کلی تشکر کرد . نگران بودم که کارآموزی تموم بشه و لاین نگیرم که خداروشکر این روز آخری نصیب شد که بگیرم .حقیقتا گروه خوبی بودیم به جز دو نفر که خیلی رو مخم بودن و حسودی میکردن.روزآخری هم اون دختره خیلی اعصابم کرد و واقعا ناراحت شدم ولی اون کلا با همه اینطوریه و تو کار همه دخالت میکنه . میلاد و سهیل که فکر میکردم خیلی بدن اتفاقا از همه اعضای گروه بهتر بودن و خوشحالم که دیگه شناختمشون😅. هفته اول و سوم با استاد نجفیان عزیز بودیم که عالی بودن و خیلی دلم براشون تنگ میشه🥺. خیلی ازشون یاد گرفتیم و واقعا خوش اخلاق و خوش برخورد بودن. هفته دوم به لطف استاد بدی که داشتیم خیلی سخت گذشت😑😑 و خیلی بد باهامون برخورد میکرد و من واقعا دلگیر شدم ازش .
برای اولین بار تجربه جالبی بود و خدایا شکرت ❤️ ممنون که اجازه دادی وارد همچین فیلدی بشم. کمکم کن و دستم بگیر که موفق ترین خودم باشم و بتونم برای افرادی که بهم نیاز دارن مفید واقع بشم و تو کارم مهارت زیادی بدست بیارم
و بلاخره شد اون روزی که یک ماهه انتظارشو میکشیدم. خدایا شکرت واقعا . فردا شب این موقع احتمالا خونه مادر باشم . شایدم خونه خودمون. به هرحال خیلی بهتر از این جا هست...
هرچی لاین پیدا میکنم استاده میگه اگه میخوای این یکیو خودم بگیرم . پس من کدوم رو بگیررررمم😐😐 فردا هم فکر نکنم دیگه اصلا وقت بشه
بلاخره بعد یک ماه ، فردا ایشالله میرم خونه😢🤧🌿❤️ فردا این موقع دیگه همه چی تموم شده و خلاص شدیم.
هم حوصلم سررفته.هم کلی درس دارم .هم اعصاب ندارم .امروز هم چون مریض خیلی صدا داد اجازه نداد لاین بگیرم . یه فردای دیگه مونده که لاین بگیرم وگرنه این کارآموزی تموم میشه و من لاین یاد نگرفتم . امروز هم دوتا sampleگرفتم که اوکی بود . یه هپارین هم زدم
امروز اولین iv لاین بود که خراب کردم . ولی خب اولی بود .کاش از هفته قبل مارو آورده بودن همین بخش.اخه هممون الان تو لاین گرفتن با آنژیوکت مشکل داریم.سه روز دیگه هم بیشتر وقت نداریم.
پارسال این موقع ها که تازه از شر کنکور خلاص شده بودم شروع کردم اول هوش سیاه رو نگاه کردم . از کوچکی عاشق نقش کامران بودم و هنوز دوستش دارم . بعدش یه کانال کیدراما پیدا کردم و شروع کردم سریال های کره ای . واقعا سریال های قشنگی هستن. البته منم خیلی میگردم و بهترین هاشو نگاه میکنم . پارسال این موقع ها پنت هاوس میدیدم 🥰😍خیلی عالی بود . بعدش هم موقع اعلام نتایج نهایی کنکور داشتم کیمیای روح رو میدیدم و این سریال یادآور روزهای ثبت نام دانشگاه هست برام💛 امسال هم از تیر یه سریال قشنگ دیدم دکتر کیم,هنوز هم ادامه داره و تموم نشده ❤️ واقعا سریال های قشنگی هستن😍😍
امروز صبح خیلی زود گذشت. تا به خودمون اومدیم دیدم شده 12ونیم و اصلا هم گوشی رو چک نکردیم. برعکس هفته پیش که همش ساعت چک میکردیم ببینیم کی تموم میشه . استاد هم خداروشکر عالیه و بهمون استرس وارد نمیکنه . خیلی چیزا هم امروز یاد گرفتیم تازه . هفته پیش با اون استاد مسخره عملا وقت تلفی بود فقط . امروز سه تا sampleگرفتم که یکیش fail شد اما در کل خوب بود و حس میکنم مهارتم داره بهتر میشه . امیدوارم فردا لاین هم بهم بدن و sample هم بیشتر باشه . Nurseهای این بخش خیلی خوب بودن بجز اون حسینی که هی تیکه مینداخت.
الان هم منو ریحانه تنهایی تو خوابگاه زده سرمون . هی گفت بیا ازم خون بگیر من گفتم میترسم . دیگه اون از من گرفت و رگم هم خوب بود خداروشکر.😂 امروز برام تورنیکنت خریده بود❤️
خیلی دلم گرفته . صبح تا حالا هم سردرد شدید گرفتم . با سه تا استامینوفن هنوز خوب نشده. همش هم گشنه ام میشه . تو هفته هم اینقدر غذا نمیخورم که امروز خوردم و سیر نمیشم . فکر کنم یچیزیم شده. کاش زود تموم بشه این هفته لعنتی . لعنت به خوابگاه و تنهایی😑😑🔪🔪
ایشالله اگه خدا بخواد امروز آخرین جمعه خوابگاه زینب خواهد بود و هفت دیگه این موقع راحت شدم🥰🥺. خیلی خیلی حوصلم سر رفته و هم اتاقی ها هم نیستن . گرچه وقتی همباشن من دنبال خونه خودمون میگردم . تا وقتی هم نرم خونه همینقدر بی حوصله هستم و اعصاب ندارم.
این هفته هم کارمون صدبرابر بیشتر و سخت تره . همش باید یا sampleبگیریم و لاین بگیریم. کاش زود بگذره این هفته😭😭
دومین بیرون رفتن غیردانشگاه با ریحانه ❤️ واقعا باورم نمیشه . اوایل ترم یک فکر نمیکردم به این مرحله برسیم . خدایا شکرت که بلاخره بعد کلی زجر و سختی رفیق مثل خودمو پیدا کردم . با مترو رفتیم ایستگاه وکیل الرعایا و اطراف بازار وکیل و ارگ کریم خان. این جا چقدر قشنگ بود و من نمیدونستم. خدایا شکرت که این جارو هم دیدیم . ساعت های هشت شب رفتیم تا نه و نیم .ولی همین یک ساعت و نیم 100 هزارتومان ناقابل خرج کردیم😐. یه ساندویچ فلافل گرفتیم 40تومن. دوتا سمبوسه هم گرفتیم 40تومن . بعد آب معدنی و سبزی هم خریدیم . تو راه برگشت هم دوتا همکلاسی ها و دوست پسرشون هم دیدیم😂😐خوش گذشت واقعا .
پارسال چنین روزی سنجش رتبه هارو گذاشت و چقدر روز پر استرس و وحشتناکی بود😑😑
بلاخره آخرین روز کاراموزی بیمارستان فقیهی ✨😑چقدر روز قشنگیه که دیگه این استاد مسخره تموم شد و دیگه مجبور نیستیم تحملش کنیم. یک هفته مونده تا آزادی 😓😭
کارهای امروز : تزریق هپارین SQ و medication
گرفتن اولین sample(نمونه خون)😎✌🏻 خداروشکر خوب بود و درست رگ رو گرفتم.البته استاد امروز خیلی رو مخم رفت و اعصابمو حسابی خورد کرد😑.