طبق معمول همیشه ای یو ای ششم هم منفی بود و من توی این ۷ سال واسه بچه دار شدن همه کار کردم ولی نشد خدایا خودت می دونی من تلاشم رو کردم ولی خودت نخواستی

ومن هم چنان دور از خونه به سر می برم گاهی از این سردرگمی زندگی خسته میشم و نمی دونم به کجا فرار کنم  با خودم می گم اگه یه نی نی بود همه چیز درست می شد فعلا  از نظر روحی بهتر شدم شاید دارم یه جورایی مشکل خودم رو قبول می کنم تنها حس بدی رو که یه موقع های می یاد سراغم عذاب وجدانی هست که با خودم می گم چرا همسرم باید به خاطر مشکل من پدر نشه

این ماه واسه عمل ای وی اف  رفتم مرکز برام دارو بنویسه ولی دکتر رفته بود و من باید بر می گشتم سر کارم موقع برگشت دلم شکست بازم گریه توی خیابون دیگه نمی دونم خدا کی می خواد صدام رو بشنوه

امروز همکارم از مرخصی زایمان برگشته نی نی دومش بود آخه ما با هم همسن هستیم  ولی من همچنان منتظرم منتظر

 قصدم گله و شکایت از زندگی نیست دلم می خواد اگه یه روز صاحب فرزندی شدم بیام و اینجا  مطالبی رو که نوشتم بخونم و قدر نی نی نازم رو بیشتر بدونم

عزیزم خیلی دلم می خواد روی ماهت رو ببینم یعنی تو شبیه مامان میشی یا بابا

انگار  هر روز زندگی داره سخت تر میشه

موضوع تخمک اهدایی و کار من شده یه مسئله بزرگ امروز شوشو بهم زنگ زد می گه یه مورد واسه تخمک اهدایی پیدا شده ولی نرخش بالاست این تمام پولی میشه که من تا به حال پس انداز کردم پول دارو و عمل هم به کنار

 

حالا اگه قرار باشه من سر کار نرم پس چطور بقیه ش رو بدم شوشوی مهربون فقط مورد رو پیدا کرده و باید تمام مخارج عمل خودم بدم 

همچنان من وشوشو دور از هم بسر می بریم به امید یه معجزه تا زندگی مون رو تغییر بده

خدایا دستم رو بگیر واقعا افسرده شدم دیگه داغونم می دونی آرزوم چیه

دوست دارم توی خونه خودم باشم با شوهرم که دوستش دارم و نی نی که بهمون دادی

دیروز از محله خونه قدیمون که ازش کلی خاطره خوب دارم رد شدم  دلم گرفت رفتم به خونه قدیمی مون سر زدم خونه رو خراب کرده بودند فقط درختهای باغچه ش  مونده بود بی اختیار اشکم سرازیر شد آخه دلم واسه خونم واسه شوهرم تنگ شده از دیروز تا حالا کارم شده گریه توی اداره جلوی اشکم رو نمی تونم بگیرم یعنی واقعا تحملش رو ندارم

این ماه برای ششمین بار ای یو ای کردم ولی بازم امیدی به مثبت بودنش ندارم 

خدایا غیر از تو برای کی می تونم درد دل کنم

شهریور سال ۹۱ هم داره کم کم تمام میشه

بازم تصمیم گرفتم واسه دیدن نی نی خودم برای بار سوم برم عمل ای وی اف رو انجام بدم همه این کارها واسه اینه که آقای شوشو به آرزوشون برسن

خودم ناراحت نمی شم چون همه رو خواست خدا می دونم در برابر اراده خدا تلاش ما بی فایدست

خدایا کمکم کن  دستم رو بگیر خودت شرایط زندگیم رو بهتر از هر کس دیگه ای می دونی

هر روز یک سوره یس به نیت اینکه امام رضا گره از زندگیم باز کنه می خونم  یا امام رضا من همه حرفای دلم رو بهت گفتم خودت کمکم کن

منتظرتم نی نی نازم

هفته پیش رفتم دکتر مشهد نمی دونم بالاخره این دکتر مشکلم رو تشخیص داد یا نه بهم گفت عفونت داری و چند تا پنی سیلین داد منم امیدوارم که مشکلم حل شه

خدا کنه زودتر بیای عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس 

 

بازم با شوشو دعوا کردیم از روی لج ولجبازی  منم از دستش خیلی دلخور شدم نمی دونم این بار اون برای آشتی پیش قدم میشه یا من ولی من که از دستش خیلی دلخورم

دیروز بهش اس ام اس دادم که  به خاطر کار بسیار زشتت باید معذرت خواهی کنی وگرنه برات درد سر میشه می خواستم مرخصی بگیرم برم محل کارش وبگم بهش من خونه و زندگیم رو می خوام تا یکم به فکر بیوفته و بدون بد بودن یعنی چی  

هم با پدر و مادرش صحبت کنم که از طریق اونا تحت فشار قرارش بدم و یه کار دیگه

خلاصه دیروز توی اداره از رفتار بدش ناراحت بودم همکارم منو یاد مزاری که خیلی حاجت میده انداخت منم که دلم پر بود و جایی واسه گریه کردن نداشتم راهی مزار شدم مزار خیلی خلوت بود نشستم یه گوشه زار زار گریه کردم و عقده دلم رو حسابی خالی کردم گفتم من از حرم امام رضا دست خالی اومدم اینجا یعنی همه چیز رو از دست دادم گره از کارم باز کن اول از خدا بخواه بهم یه نی نی بده بعدشم بر گردم خونه خودم

از وقتی از مشهد اومدم از خونم که خیلی دوستش داشتم دور شدم الانم از شوهرم دارم دور میشم  

نمی دونم حکمت خدا چیه خدایا به داده و ندادت شکر

یاد خوابم افتادکه چند وقت پیش دیده بودم رفته بودم یه جایی شبیه یه حرم بود و ستونش رو گرفتم و از ته دل گریه کردم موقع بیرون اومدن از حرم من و شوشو بودیم یه نی نی بغل شوشو

امروز می خواستم نقشه های رو که واسه شوشو کشیدم عملی کنم شروع کردم به زنگ زدن که شاید بتونم با رئیسش صحبت کنم تا شاید نصیتش کنه و شوشو کارم رو زودتر درست کنه که بر گردم خونم که دیدم شوشو اس ام اس داد رضویه رو پیگیری کنم یا اینکه تصمیمت رو گرفتی ههههههههه

آخه خبر نداره چه خوابی براش دیدم من زندگیم رو با چنگ و دندون نگه داشتم نگه میدارم

ناراحتم  ناراحتم می خوام گریه کنم فقط گریه

ناراحتم  ناراحتم می خوام گریه کنم فقط گریه

من که بچه ندارم

من که بچه نداره چی باید این فرم امضاءکنم دلم شکست همکارم سریع گفت ببخشید هواسم نبود

فرم مربوط به تعطیلی روز پنجشنبه همکاران بود  البته اونایی که نی نی دارند اگه این قانون درست شه من ویکی دیگه از همکارام باید پنجشنبه  ها تنها توی اداره بمونیم این یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز چهارشنبه ست از صبح خوشحالم که شوشو می خواد بیاد ولی گفت فردا میاد می دونم اگه بیاد بازم با من بد اخلاقی می کنه چون.... بعد از ظهر هم اداره واسه خانمای اداره به مناسبت روز زن اردو داره ولی من که حوصله ش رو ندارم نمی رم

خدایا منتظرم هنوز دستم  خالی برنگردونم

روز مادر

دیروز روز مادر بود

ولی من نه کادوی روز زن گرفتم نه کادوی روز مادر  یادم سال پیش همچین روزی دنیا برام رنگ دیگه ای داشت

حتی حوصله حرف زدن با همکارام رو هم ندارم چون می شینن همش از بچه هاشون می گن منم ناراحت می شم

شبها قبل  از خواب وقتی دلم  گرفته ست  زنگ می زنم حرم امام رضا و باهاش درد دل می کنم یه وقتهای یاد لباس نوزادی می افتم که شوشو شب ولادت امام رضا به نیت نی نی انداخته بود روی ضریحش روش با خودکار نوشته بود

یا امام رضا به جوادت قسمت میدم عیدی ما رو فراموش نکن

وقتی تصورت می کنم که اون لباس خوشکل رو تنت می کنم  کلی ذوق می کنم یه سر همی سفید  خال خال رنگی با یه جوراب شلواری صورتی و یه پیش بند خوشکل

 روز بعد که رفتیم حرم لباس رو بگیرم خادم حرم گفت لباسهای بالا ضریح نمی دیم منم دلم شکست آخه من اون لباس رو به نیت اینکه تن نی نیم کنم  انداخته بودیم بالا ضریح رفتم زیارت  و برگشتم دیدم شوشو یه چیزی توی جیبشه و بهم نشون نمی ده  فهمیدم لباس رو گرفته خیلی خوشحال شدم از خوشحالی گریم گرفته بود آخه این اولین لباسی بود که واسه نی نیم می گرفتم همیشه دلم می خواست یه لباس واسه نی نیم بگیرم ولی از شوشو خجالت می کشید

یا امام رضا آرزومه لباس تن بچه خودم ببینم 

دیروز کلی کار مفید انجام دادم صبح سر کار بودم بعد اومدم خونه خوابیدم و دوش گرفتم  رفتم آزمایشم رو  دادم بعد رفتم دارو خونه داروهام رو بگیرم دوتا داروخونه رفتم گفتند خط دکترت رو نمی تونیم بخونیم منم مجبور شدم بزنگم به دکتر بگم آخه این چه خطیه که خونده نمی شه

وای  یه پلاستیک پر از آبنبات که همشون رو باید نوش جان کنم وقتی نگاه داروها کردم با خودم گفتم آخه اینهمه دارو رو  چطوری بایدخورد ولی چاره ای نیست

بعدشم رفتم دیدن مامان شوشو که کلی ازم گله می کنه که چرا بهم سر نمی زنی بعد از شام برگشتم خونه و نشستم  تابلوی نقاشیم رو تموم کردم

نی نی گلم اینم یکی از روزای بود که بدون تو  و بابا جونت گذشت

 یعنی میشه یه روز سه نفری با هم دیگه  باشیم این هم بگذرد

حس مادر شدن

خدایا مادر شدن چه حسی داره که همه وقتی ازش صحبت می کنند کلی ذوق زده می شن ؟؟؟؟؟؟؟؟