۲۴روز از عروسیم میگذره بعد این همه بدو بدو و استرس دارم ارامش رو تجربه میکنم روز عروسی خیلی پر استرسه از ارایشگاه تا سالن همه چیز می تونه فکرتو مشغول کنه صبح اون روز با کلی استرس رفتم ارایشگاه اولین نفری بودم رسیدم به البته با ژاله چون قرار بود یه سری کارها رو انجام بده تا شیما برای موهام بیاد و مریم برای گریم.....
همشون کارهارو انجام دادن و از نتیجه کار راضی بودم موقعی که لباسم رو پوشیدم و اومدم تو سالن ارایشگاه همه ذوق زده بودن نمی خوام تعریف کنم که خیلی ماه بودم چون هر عروسی به نظر خودش زیباترینه ولی در کل خوب شدم و با لباسم و مدل ارایش و مو شبیه پرنسس ها شدم لایت و اروپایی شبیه پرنسس های تو کارتونهای دیزنی:)
تو اتلیه گفتیم و خندیدیم و کلی عکس گرفتیم مدل های پست مدرن تا اولد نوستالوژیک اخه عکاس هام و فیلم بردارم خیلی ماه بودن خوش اخلاق تا رفتیم باغ اونجا کلا سخت بود نسبتا
تو سالن خوش گذشت البته کمی گیج بودم از فرط خستگی :(
تو راه خونه محشر بود از سان روف بیرون بودم کلا بیچاره اخای داماد داشت زهره ترک میشد بعد یه تصادف نسبتا دهشتناک تو تونل توحید بلاخره به خونه رسیدم:):دی
عروسیم تموم شد ولی خاطراتش هست خیلی خوشید کاش میشد دوباره عروس شد(۰.۵)