باز هم عید شد...

تولد یک سالگی وبلاگم هم بود اوایل اسفند...وقتی این وب رو زدم چقدر با اینی که الان هستم فرق داشتم...

چقدر همه چی فرق داشت...

من بدهکارم...به همه.

من به یاسمن بدهکارم برای این که توو این سال انقدر اذیتش کردم...رعایتشو نکردم..هر چی بود تهش فقط سر تو خالی شد...

می دونم خیلی از حرفام دلت و شکسته...

من به شیوا بدهکارم...به خاطر تمام وقتایی که بوده!تمام خندوندنام...بدهکارم...به یه معذرت خواهی...یه تشکر...

ترجیح میدم دیگه واژه ی بدهکار رو به کار نبرم..

سحر...که این همه مخش رو خوردم...این همه دیوونش کردم..با تمام دمدمی مزاجیم...با این که حال خودش تعریفی نداشت..آبجی..خیلی خیلی دوست دارم..

باید از ارشیا عذر خواهی کنم..تو آدم منظمی هستی و من دائما باز هم سرت غر میزدم,اعصابت رو رنده می کردم!!می دونم چقدر رعایتمو کردی که کلمو نکنی...یادم نمیره...که چقدر کمک کردی...

هنی...هنی خوبِ من! من یه مدت خیلی بی معرفت شده بودم نه؟ نمی دونم چم شده بود!هنی...خیلی دوست دارم دختر....کاش همه چی خوب شه نه؟؟؟؟

آنا ..آنا ی همیشه به گوش:دی تلفن هنوز بوق نزده جواب میده...می دونی چقدر برام مهمی.... کل شبای تابستونمون..نقاشیمون!...حرفامون...:-) همیشه همین باش...باشه؟

لینا..لین..میدونم که چقدر زود بهم اعتماد کردی و همه چیو بم گفتی...لینای خوش قلم!

امیدوارم..یعنی واقعا هستم ,که همه چیز برات درست شه..اون چیزی که لیاقتش رو داری...خیلی محکمی...بهت تو این استحکام حسودیم میشه یکم:دی:*

محمدرضای نا متعادل...کلی برای این صفت فکر کردم...امیدوارم همه چیز تو این سال برات بهتر از همیشه باشه...می دونی...تو بهتر از اونی هستی که فکر میکنی...و الان میگی این برای اینه که من تو رو نمی شناسم... ولی..

سعید...عذر خواهی,باشه؟:دی انقدر امسال به بهانه های مختلف باهات دعوا کردم که...می دونی دلم نمی خواد تو این سال با هیچ کس دعوا و قهر داشته باشم...

رسا ببخشید...بابت اذیتام..امسال خیلی اذیت شدی...همه چیز تو سال جدید به کامت باشه قدیمی ترین دوست من

آریا..تو نمیخوای آدم شی؟:دی می دونی...برو بمیر:دی حرفی نیست:دی

مسیح..با این که تازه باهات صمیمی شدم..طبیب عشق:دی امیدوارم هیچ وقت مردابی نباشه حالت...همیشه..همیشه ی همیشه..رنگی باشی..

رومی؟وییی آر..:))) دیووونه....خوشحالم که حالت خوب تره...بهترینا رو برات می خوام...

آرین..نسبت به تو هم بی معرفتی کردم نه؟؟؟گفته بودم حس مادری بهت دارم:دی امیدوارم...حالت..همیشه خوب باشه..نمی دونم چی واست بخوام...پسر جدی:دی

هی وایی من..علی داشت یادم میرفت:دی

علی..دیوانه ی دمدمی مزاج ملی مذهبی:دی پایه ی بحثای فلسفی دینی:دی که هیچ وقتم به نتیجه ای نمی رسیم:))) امیدوارم المپیاد واست عالی باشه...و همه چی امسال برات امید به ارمغان بیاره...(نسبت به اینم حس مادری دارم:دی)

یکتای من...یکتای خلم:دی تنیس؟:دی تربیت بدنی؟:دی و..:)) دیوونه....دیوونه ی جلف...بهترین های برای تو!

بدون گوشه کنایه های ادبی,چون نمی فهمی:))

تینا دلم واست تنگه دختر...دنیاتو دوست دارم...خاصه...:)

بیتا دختر...چی بگم؟؟می دونی..دلم میخواد فقط بدونی اینجا هم یادتم...آرزوی کلیشه ای واست ندارم...فقط..

خوب باش...

می دونید احساس میکنم توضیحات بالا برای خیلی هاتون خوب نیست...

ببخشید..واقعا اذیت کردم همتونو...من بهتون بدهکارم...براتون بهترینا رو میخوام..خیلی ها رو اینجا ننوشتم.اما یادتونم..

اول آخر نوشتنم هیچ معنی نداره...

من سال 91 رو خراب کردم...اما اجازه نمیدم 92 این شکلی شه...اتفاقای بدی که افتاد رو,اگه می تونید فراموش کنید...من میخوام همه چی خوب بشه...

مرسی...

بهترینا رو آرزوی میکنم واستون..اونچیزی که لایق شین...

بار ها شده دلم خواسته این وب رو دیلیت کنم.

ولی هیچ وقته هیچ وقت دلم نیومده.

همیشه معتقدم آدم باید خاطره هاش رو حفظ کنه:دی هر چقدر ابلهانه باشه...:دی

اینئ همینجوری دست گرمی گفتم ریا نشه یه وقت:-"

میدونید...خیلی وقت بود این حس رو نداشتم واقعا!از صمیم قلب و واقعی...دقیقا 6 ماه


مـ ـ ـن  خـ ـ ـو شـ ـحالـ ـ ـم

میدونید..نمیشه که آدم 6 ماه اصلا خوشحال نباشه...اما منظور من یه نوع خوشحالی دیگه است...

خوشحالی که نیازی به کسی نداره!

نیازی به اتفاق نداره!

به دلیل هم نیاز نداره!

همینوجوری قلبت تند تند میزنه و خوشحالی!

این حس رو دقیقا آخرین بار شهریور ماه داشتم!..

بعدش همه چیز تاریک بود! اما خوب از اونجایی که سالی که نکوست از بهارش پیداست,اگه همینجوری این حس ادامه دار باشه بهار و سال خوبی میشه..:دی

میخوام هی اسمایلی :دی بزنم.

حالا این صحبت ها به کنار!می گویم ما اصولا آهنربای بدترین ارث های خانواده بودیم!

ببینید!ما در خانواده مان هر بیماری ممکن بود در ژن خانواده باشد راگرفته ایم!

حال آن را نادیده میگیریم اصلا!!!

ما در خانواده ما یک ژنی به اسم شادی داریم,خانواده مادری مان فوران این ژن هستند!

در مادر,خواهر و برادر و مادربزرگ گرامی هم کاملا مبرهن است!

حال در ژن پدری دقیقا عکس این قضیه وجود دارد!(البته به جز عموی کوچکمان)

ژن تفکر و از زندگی لذت نبردن و زیادی فکر کردن و...

حال خودتان بنگرید ما کدام ژن را بیشتر در اختیار داریم الله وکیلی:|


ما الله وکیلی تصمیم داریم به خودمان خوب برسیم ضعف ها ی جسمانی این چند ماه را جبران کنیم!

باور بفرمایید!

:دی خداییش همه چی آرامه من  چقدر خوشم و این حرفا:|

سحر بیا تو هم آرام و این ها باش دیگر:|

یاسمن خانم شما نیز هم:| چه معنی دارد این کار ها؟

 حالا من قول میدم از این به بعد زود به زود آپ کنم اینجا.آپ های خوب:دی

قالب هم حسی عوض کردم دیه:دی

اما به هر حال...خوشحالیدیم اصلا لامصب:دی



+اگه میخواید قسمت اول رو نخونید:-)

یه روز خسته کننده!

بعده یه جلسه ی خسته کننده تر:دی

-یعنی امکان داره امروز روز خوبی بشه؟؟؟

لش میشی رو مبل...میس میندازی الکی!

زنگ موبایل!

شروع به خوندن میکنه:

Did I disappoint you or let you down?

هِنی!

-سلام نزدیک اکباتانم! میتونی یه نیم ساعت دیگه بیای ببینمت؟؟


اُه!اُه:-)

گربه ها؟اســـتغفرالاه!:-)

هاپو!پاوُلو!:-)

کینــدر؟

ریتر اسپرت نداشت:- ( :- (

کاپشنم؟:-)

کلت؟:| یا ابرفز!:دی

بوی دریا!

چشمات...:|:- ):- (

گوشیم:- ):- (

آهنگ:- )

 

-دیگه نمیام ببینمت!

+چرا آخه؟؟

-تا وقتی که بخندی!

-اُه!:-) :- ) :- ) بیا!

عکسمون بک گوشی:- ) بغل>:دی<

پ.ن :آپ به سبکِ هِنی!


اُه!

هیچ وقت فکر نمی کردم محتاج این اشک های لعنتی شم! 

یا حتی کی فکرشو می کرد محتاج لبخند بشم؟؟؟

اُه!خلاء...

درد تو سر تا سر وجودت میپیچه. سر تا سرش!

ولی انگار خیلی دوره!

تا حاله تو نیمه بیهوشی بودین؟

یه چیزی تو اون مایه!

نمیتونی کاری کنی! انگاری ذهنت کند شده!هیــچ احساسی نداری!

به معنای واقعی هیچی!

یه آهنگ میزاری که لاقل دلت بگیره  بفهمی زنده ای!

هـ ـیچـ ـی!

صدای اس ام اس میاد

-صَـ ـبا؟چـی شـ ـدی یـهو؟

می خونم..چی؟؟معنای کلامات رو درک نمی کنم.

یه اس مشترک به لینا و سحر میفرسـ تم. بلکه به  کمک بشتابن!

قبـ ـل از اونا یه اس دیگه:

-صـ ـبا؟مردیـــ؟

دوباره صدای زنگ:

Did I disappoint you or let you down?

 نمی فهمی.

سحر یکم آرومت میکنه. لینا کمک میکنه یکم هُشیار شی!

-باید با این حس,یعنی بی حسی چی کار کرد؟

+نمیدونم صـبا! نمیتونم راهی بهت بگم! فقط  نذار توش غرق شی

-سعی میکنم.


درد شدت میگیره.

بدتر از قبل.

-اشکال نداره.دیدی کسایی که ,کسی که خیلی بهشون نزدیک بوده از دست میدن یه مدت اینجوری میشن؟

+من نمیخوام!این من نیستم!!!!!نمی خوام اینجوری باشم.

-حداقل این بی حسی عذابش کم تره.


این مکالمه ها.انگار واقعی نبوده.همه توو یه هاله ی مبهمه!انگار خوابه!

همه چی اینجوریه!

حتی چیزایی که الان میبینم!

3 بار دیگه زنگ پشت هم.اسم و نگاه میکنم اما نمی فهمم کیه!

اینجا چه خبره؟؟


یکتا!

یکتای بی همتای من:دی به قول خودم یکی :دی

یکتا...تو بگو تولد چرته و فقط باعث یه سال پیر تر شدن میشه!!به من چه؟:دی من تولد و دوست دارم...

تو ام که عاشـــــقتم..پس:

تولدت مبارک.

نمی دونم چی بگم واقعا!!که عمقش رو برسونه!!سکتا...میدونی چقد خاطره داریم؟؟

اولین سوال یادته؟؟؟تولدت کیه؟؟

امتجانا یادته؟صحنه های باز سازی؟SCBI؟:-) چرا بازی هامون!!اون روزای عالی..خنگ بازیای تو...فیلم دیدنا!ماشین پرنده! حرفای من و یاسمن و تیکه های تو!:-) یکتا...شاید نمیدونی چقدر تکی...چقدر بی نظیری..چقدر یکتایی

اون روز بعد امتحان ادبیات اول یادته؟چه فازی داشتیم!؟:)) یادته خانم نادری؟؟مسخره بازیمون؟؟

آهنگ خوندنای پارسالمون

when u want it the most there is no easy way out=))))))))))))))))))))) یادته بچه ها رو با این شعر خل کردیم؟؟؟

یکی...اون برگه ؟:دی پگاه؟=)) "مگه پگاه اسم دختره؟:|"=))

نشیب؟؟:دی

یکتا...نمی دونم.واقعا نمیدونم کدوم کلمه رو براش پیدا کنم!

موهات رو یادته؟؟او رو که دویدی چلو آینه موهات رو دیدی جیغ زدی!!

یکی..دلم میخواد برگردم به 3 سال پیش..وقتی اولین بار دیدمت!اون کفشا..اون چتری های کج مو!اولین سوال!!

کفشای اوایل امسالت یادته؟

"این کتابا چیه رخشان چون شکسپیر می خونه"=))

یکی.امیدوارام دوستیمون تا ابد همینقدر پایدار بمونه.بدون حاشیه:-)


دوست دارم.توبدت مبارک.درسته که فرداس:-)


تینا!تینا...ببخشید که نتونستم تولدت بیام!نمیدونی خودم الان که اینا رو می نویسم چقدر دپم!!


دختر بست اف بستی یعنی:-)

فازت...دیدگاهت..همه چیت منحصر خودته!! حتی نقاشی هات:-)

میدونی؟واقعا فکر میکنم میلادت نه برای ما بلکه واسه دنیا فرخندس!:دی تولدت مبارک..هر چند دلم می خواست تولدت باشم!!:

پرو نشو حالا البته:دی توله سگ>:دی<

+ببخشید عجله ای شد !1واقعا ببخشید:(

 

:-)

خوب اینم از این:-)


امروز...


18/19 سال پیش در چنین روزی...:دی


خوب...واقعا دلم نمی خواد بگم یه فرشته به دنیا اومد,دنیا جشن گرفت یا از این چرت و پرت ها.

واقعا دلم می خواد یه چیز خاص بهت بگم:-)

خاص و قشنگ.به خاصی و قشنگیه خودت و مهتاب درونت که هر کس که بهت نزدیک میشه رو با این احساس قشنگ روشن می کنه:-)

دلم می خواد بتونم واقعـا این احساسی که الان سر تا پای وجودمو گرفته رو برات شرح بدم...کاش تو قالب کلمات در می اومدن!!!امان از دست کلمات یاغی.


احتمالا از همون لحظه ای که به دنیا اومدی دنیا رو هم با آرامش قشنگ همیشگی خودت پر کردی:-)

خدا میدونه حالت که بده دلم میخواد بشینم باهات گریه کنم...وقتی خوبی چقدر خوشحالم:-)

کاش منم میتونستم مثه تو خوب باشم:-جی ولی خوب..یه چیزایی ذاتیه دیگه:دی

تولدت مبارک بهتر ماه دنیا!

لینا تولدت مبارک دختر!

از ته دل آرزو میکنم تا اخر عمرت خوشحال باشی:-)


و در کمال خوشحالی منم به عنوان دوست عالی هیچ وقت از دستت ندم:دی

(چه ترکوندم=)) ) پرو نشی حالا پدسگ=)):*


دیروز تولد یکی دیگه بود..ببخشید که تبریک نگفتم اینجا:-)

اما... یکی که همیشه عادت داره خودش رو دسته کم بگیره..ولی نمیدونه چقدر ارزش داره و مهمه...

یه سال دیگه ام گذشت نه؟:-جی

باور کن از پارسال زمین تا آسمون فرق کردی....تازه آدم محکم شدی....مطمئنم سال به سال بهتر میشی:-)

می ترسم بعدا ما رو تحویل نگیری!:|:)))


تولد مبارک سمین :*

باور کن احساساتم رو فقط تو بغل می تونم بروز بدم و لا غیر!:دی

--------

+عکسی که برتون گذاشته بودم کنار آپلود نمیشه:((((((

ااه..

بعدا تو یاهو بهتون میدم:*

این آپ یه سری حرفاس..بین خودم و خودم.

هنوزم یه سری رازایی هست که  فقط خودم میدونم.فقط خودم باید  بدونم.


هر چیزی یه پایانی داره.حتی تحمل من.حتی افسردگی.حتی زندگی زدگی.حالا پایان  اینا میتونه مرگ باشه.می تونه برگشتن باشه. ولی هر چی هستش پایانه.

این پایان یا واقعا یه پایان میشه یا یه درس عبرت تلخ.برای تکرار نکردن یه سری اشتباهات مکرر.خوردن محکم سر به سنگ.یه پایان درد ناک و تلخ.هر چی هستش تهش باعث لبخند زدنم میشه.یا لبخند به معنی پایان و یا یه شروع نو.

حتی بین یه پایان و یه شروع کاملا متفاوت هم اندازه ی یه لحظه فاصله س.فقط من میگم دیگه تموم شد.تکراری در کار نیست.

وقتی میگم تموم شد یعنی حالم از خودم به هم می خوره.یعنی می خوام عوض شه همه چی.یعنی حالم از همه به هم میخوره.یعنی فهمیدم هیچ کس آخرش نمیتونه کمکت کنه,نمی خواد کمک کنه..این پایانم مدرکشه.

پایان.

پایان و 5 تا درس عبرت.برای آخرین بار.5تا درس عبرت زیر انگشت شست دست چپم.پنج تا خط.بدون ژست.

اولی برای خاطرات خوب و دلتنگیا.دومی برای عبرت گرفتن.سومی برای تکرار نکردن.چهارمی به خاطر خشم.به خاطر یاد آوری تنهایی و پنجمی برای ادامه.

این آپ صادقانه س...خیلی زیاد.رک.

من هیچ وقت از لحاظ  روحی چندان متعادل نبودم.همه هم دید.اونا همه پیش زمینه ای بود برای حال این دو ماهم.متاسفم که انقدر ضعیف بودم.انقدر حماقت کردم.

سر دردای همیشگی و کشیده شدن به مرز جنو و کارای احمقانه و بی تعادلی های روانی و افت تو همه چی.

تموم شد هر چی بود.دیگه مهم نیست.

حتی تو اوج سختی هم میشه لحظه هایی رو داشت.

یه لیوان قهوه جلوی پنجره کنار فن(ما بخاری نداریم) با آهنگ:) این لحظه ای که هیچی از بین نمی بردش.

یا مثلا بیرون رفتانام با شیوا:)

زنگ  کامپیوتر...

یه شُک.دنیا رو سرت خراب میشه.گیج.جیغای وحشتناک و گریه و کابوس و بعد...آرامش.

پایان.پایان زندگی زدگی....

+سحر  مرسی.کمکم کردی تا حدی که تونستی.تنها کسی بودی که کمکم کردی واقعا.بقیه اداش رو در اوردن فقط

+ارشیا.همدردی نکردی الکی.داد زدی سرم.حرفای تند زدی.بردی یه جا که فقط داد بزنم.درمان کردی دردمو.

این که همدردی نکردی مهم نیست.چون دلیلش اینه که آدم کلیشه نیستی....

+هنی تو همدرد بودی.تنها کسی که معنی حرفامو می فهمیدی.کمک کردی سبک شم.وقتی گفتی می خوام دست بکشم بهت گفتم تو این کارو بکنی منم میکنم.به هم قول دادیم محکم باشیم,نه؟؟

+لینا.نمی دونم چرا حرفات منو سبک میکنه.حرف زدن بات راحتم میکنه.خیلی بهم کمک کردی دختر.خیلی:- )

+و شیوا.تو کمک نکردی,همدردی نکردی,نگفتی الکی بگو چی شده که مجبور شم دروغ بگم.نذاشتی احساس تنهایی کنم.تا اون جایی که تونستی:-) کنارم بودی,کمکم می کردی از زندگی نیوفتم.مرسی:-)

-فقط همینا کمک کردن.بقیه ادا در اوردن.یا این که کمک خاصی نکردن:)


نمی دونم...شاید حرفای سحر دیشب روم تاثیر گذاشته..شایدم فقط حالمو بدتر کرده...

شاید این تحت تاثیرم قرار داد که بعد از این همه فرار و گفتن "بی خی" و " ولش کن اصلا"

دیروز جای این که بحث رو عوض کنه گفت برای یه بارم شده بی خیال نمی شم...

شایدم فقط اثر روزی 1 بسته پروفن خوردنه...

می دونم این آپ نه شبیه قبلیاس و نه اصلا با آپای این وب جور در میاد...نه حتی با خوده چند وقت نه چندان دور پیش خودم!!!

شایدم  باید این آپ رو تو اون وب شخصیم می کردم اصلا...اما می خواستم اینجا باشه تا همه بخونن...با این که هیچ چیز توی این آپ نه جو الکیه ,نه تظاهر و نه مایه ی افتخارمه!!!

سحر گفتی دلم برای صبای قبلی تنگ شده...منم همین طور:)

هنی حرفای تو از همه راست تر و قابل درک تره...حرفات درسته چون میتونی درک کنی اما...

یاسمن میدونم بد اخلا شدم...میدونم سریع گریم میگیره..میدونم سگ شدم...می دونم بی رحم شدم.. میدونم ازت دوری میکنم گاهی اما...

سحر خودتم نمی دونی شاید با هر کلمه حرفی که میزنی چقدر گریه میکنم...می دونم گاهی بی خدافظی گم و گور میشم,اما ساده نیست سحر...

تقصیره خودمه شاید....اما...

میدونم این روزا حتی قیافم هم شبیه چند وقت پیش نیست تو خیابون..

هنی اون شب که حرف زدیم...اون شب دلم می خواست محکم بغلت کنم:)

شیوا به خدا میدونم خیلیــــــــ اذیتت میکنم...می دونم ازت انتظار بیش از حد دارم.. می دونم چقدر سعی میکنی آرومم کنی...

سحر بهت قول داده بودم...اما:((

آره بی خیال نیستم الان...اصلا هم خوب نیستم...تمام باورام رو دارم بدون این که بخوام زیر پا میذارم

آره از خودم هم متنفرم... دارم به تمام اون چیزاایی تبدیل میشم که ازشون متنفر بودم...

هر سری فقط یاد لحظه های مشابه و متفاوت قبل می افتم...فقط میتتونم گریه کنم...

جمله خودم"مثه یه آدم ضعیف"

هیچ وقت تو زندگیم جز وقت مریضی سردرد نمی گرفتم..الان چی؟؟؟

هیچ وقت در هیچ شرایطی بی خواب نمی شدم...اما...الان چی؟؟ همیشه رابطه هام برام مهم بودن...دوستام...اما الان یکی یکی دارم نا امیدشون میکنم و از خودم دورشون می کنم...

می خوام زود تمومش کنم نوشتن رو ,ولی به خدا قسم..هر چقدر سعی میکنم اوج فاجعه رو بگم احساس میکنم نمی تونم... 

احساس میکنم تا سر تو لجنم...اما هیچ علاقه ای ندارم بیام بیرون..می خوام غرق تر و غرق تر شم...چمه من؟؟؟

به خدا دلم تنگ شده برای اون زمانی که همه چی رو میگفتم به جهنم... زمانی که میرفتم میشستم رو پله ها

با هایپ و شکلات:) تنها در حال آهنگ گوشیدن:) 3 ساعت...

برای اون روز تو تیراژه...

اون کافی شاپ جدیده:) قهوه مونده:) عین خلا خندیدن وسط انقلاب:)

یادش به خیر... می خوام چشم رو ببندم برگردم به اون موقع ها...کلی خندیدنامون...کنفرانس ها...

خرید:)

اون صحبت های خلی!!:) اون گل...

آخخخ...اون تیکه پلاستیک احمقانه رو زمین که 1 شنبه دیدم..خدا میدونه چه کرد باهام...

نمی دونم چی می خواستم تو این آپ بگم؟

یه روز خوب؟هه!

رسا یادته؟؟بچه که بودیم  می رفتیم ته شاخه بلوک وا میستادیم زنگ کل خونه ها رو تا جلوی شاخه می زدیم؟:)

چقدر خوب بود! دلم اون موقع ها رو خواست!!!

چرا راه دور بریم؟؟؟اون روز مسخره توی اون کافی شاپ!!یا مثلا اون روزای خردادی ...

دلم به خدا تنگ شده...آدمای مختلف...

یاسی اون نوشته رو یادته؟؟؟؟؟اسما رو؟یاسی من کاملا حالم خوبه نه؟؟

شیوا کیش رفتنمون!چقدر خندیدیم..چقدر کیف داد! اون چایی ..!!

خستم...خیلی. اونقدر که حوصله ندارم از تو این لجن که سر تا پامو گرفته پاشم!!


آپ به سبک مدرسه ای=)))

 هیچ چی ندارم بگم:دی 

تولد یه سریا که خیلی دوسشون دارم بود..می خواستم آپ کنم نشد...

 سحری..عاشقتم که خو:دی تولدت مبارک و اینا:-اس:دی مفصل بهت تبریک گفتم...بهترین دوست عمرم:) سحری بهت قبلا گفتم..یه موقعی هایی میگم کاشکی اصلا نت نمی اومدم..یاد تو که می افتم میگم گه خوردم:دی می دونی خودت چقدر دوست دارم..از همه بیشتر..اما.:)(10 مهر)

 آناهیتای:دی عاشــــــــــقتم..همه چی رو میدونی ها یعنی!!!!:* دلم هم تنگیده:دی اصلا عالمه این:دی نیست چیزی که بگه و غلط از آب در بیاد!:))) خیــــــــــــــــلی دوست دارم:دی خل و چل:دی مسخره بازی ها و حرفای جدیمون هر کدوم حال و هوایی داره:دی اون نقاشی یادته؟؟عکس آناهیتا رو یادته گرفتم؟:دی (19 مهر:دی)

 یاسی که همین الان بغلم نشستی:دی:دی عین (خلا:|:دی) تولدت به شدت مبارک دختر:دی ایشالا به کس که میخوای برسی:-"نشیب:-"(3 آبان) خل بازیامون تو این چن سال فوق العاده بوده..تقلبامون:دی فال حافظ!:)))) اون برگه :-" اسم نوشتنا و دفترامون!به هم پریدنامون حتی:))

 ریحون:تولدت مبارک..دختره ی خل و دیوونه:ایکس 

لینا تبربـــــــــک دختر:)عاشقـــــتم:ایکس برای تو از خودم خوشال تر شدم!:)):ایکس چقدر مسخره بازی کردیم و خندیدیم!:))) ولی خبرو شنیدم یعنی جفتک مینداختما!!!جای تو استرس داشتم:)) اون روزی که از اول همه چی رو گفتی..دلم میخواست بغلت کنم که گریه نکنی:):*

 ----------------------

 مثـلا همه چی آرومه..مثــــــــلا!! 

کاش همه چی بهتر شه! 

دلم برای خودم و قبلا تنگیده...اما..:)

دلم برای یه نفر تنگ شده..قبلا خیلی خوب بود...اما الان کلا نیست..نبود دوستی مثه اون برام یه خلا..دلم تنگ میشه براش همیشه اما..خودم همیشه به دیگران میگم که دیگه هیچ پی مثه قبل نمیشه.اما همیشه جایگاه خودش رو داره:)

+باید برم معلمه داره تحدید میکنه:دی

+پوریا پیشاپیش تولدت مبارک:)15 آبان بود نه؟:-"

+ امروز در مدرسه با یاسی و رومی زل زده بودیم در صورت معلم میخوردیم:|:)))) عالی بوداا!:))


مخاطب خاص خر است

این آپ شبیه  هیچ آپ دیگره این وب نیست...

پسران اصولا موجودات دردسر سازی هستند..اضافی نیستند در این دنیای بی کران اما دردسر ساز چرا...

هر گونه ای از پسر ها که در زندگی مشاهده شود,با هر عنوانی,دوست عادی,برادر,پدر,دوست پسر,شوهر,عشق و..

دردسر ساز است!!!

اصلا معادل این کلمه مساوی است با دردسر!!!!

پسر ها کسانی هستند که حرف بی خود زیاد میزنند ,یک غرور احمقانه و یک دنیا ادعا دارند...

کسانی که جمله های قشنگ قشنگ تراوش میکنند و در عمل دقیقا عکس مینمایند!!!!!

و در آخر هم"این دختر ها"هستند که پیچیده اند...پسران خودنما هستند و بهترین آن ها هم یک نفس "پسرانگی "در درونش دارد که باعث ایجاد رفتار های چرند می شود...

پسران اصولا صمیمی که می شوند جو هم میگیردشان..

پسران محترم!!من نمی گویم شما نباشید,چون نباشید دنیا نصفه می شود!!می گویم جای خود را بشناسید و از دردسر ساختن بیشتر پرهیز کنید!!!!!

من پسران را دوست دارم چون موجودات مسخره ای هستند..تک تکشان هم منظور این آپ نبودند اما اجتماع پسران همیشه و هر جا دردسر سازند..

آقا پسر های عزیز,چرا انقدر سریع روی هر کسی احساس مالکیت میکنید دقیقا آیا؟؟؟؟

پسران واقعا موجودات دردسر سازی هستند...دهان بی چاک و دهن دارند و بی اعتنا به طرف مقابل حرف میزنند...

مخاطب خاص هم که باشند دیگر واویلا!

"مخاطب خاصی که انقدر اذیت کند نه تنها خر است بلکه دیده شده گاو نر هم هست:|"

خلاصه زندگی بدون دردسر رویایی دست نیافتنیست اما لازم نیست دردسر زندگی را تبدیل به دردسر کنید دوستان گرام و برادران محترم.

 

 خوب..پسر ها اصولا با آمدن کلمه ی "مخاطب خاص" روی آن ها دردسر ساز تر می شوند!!حتی اگر خودشان ندانند مخاطب خاص هستند!!!!!

مخاطب های خاص عموما الاغ هایی هستند که برای حرص دادن از هیچ کاری کوتاهی نمیکنند و جان آدم را به به پیشانی اش میرسانند!!!!!!!


با تشکر و آرامش

صبا شاکی از مخاطب خاص

+بله ما هم مخاطب خاص داریم:->

+به جز مخاطب خاص که خودش نمی دونه کسی به خودش نگیره:دی

 گاهی مواقع هست خسته ای..

از همه ی زندگیت متنفری..دلت میخواد جیغ بزنی ..انقدر که بمیری..همه ی آدمای با ارزش اطرافت برای بی ارزش به چشم میان..

هیچ چیزی برای ادامه نداری ..

همه چیز به نظرت کلیشه ای و احمقانس..

بعد یهو چشاتو میبندی..همه ی چیزایی که داری میان جلو چشت..چیزایی که میتونی باهاشون بخندی..

آدمایی که دوست دارن و دوسشون داری..لحظاتی که داشتی..

 با خودت میگی همیشه میشه ادامه داد..شاید با خیالاتت..با کسایی که دوسشون داری..همه ی چیزای خوبی که هست..

این افکار توی یه پلک زدن میاد..و وقتی چشات رو وا میکن اشکی که روی گونه ت هس برات بی معنی میشه..

ولی اشک بعدی که از چشت میاد احساس شادی رو با خودش میاره..مهم نیست هر چقدرم مشکل بیاد رو مشکلات..بازم میشه ادامه داد ..یاده راه حلای نه چندان ایده آلی می افتی ه داری ولی همونا راضیت میکنه..

همون موقعس که عین دیوونه ها تو همون حال می خندی..

مسنجرت رو از بیزی در میاری و جای ": |" ":  دی " میزنی...

به همه چی امیدوار میشی..حتی به رابطه ی داغون شدت که خودتم مقصرشی با یکی از بهترین دوستات

گوشیت رو بر میداری الکی میس می ندازی..تو مسنجر الکی buzz میزنی..تلفن ها الکی حرف میزنی..

آهنگ مورد علاقت رو میذاری..

عین خلا می خندی هی همه رو بغل میکنی و رو سر کلشون می پری.

آهنگو بلند میکنی وبلند بلند آهنگ میخونی..

دوست داری همه رو محکم بغل کنی..از ته دل...می تونی خیالات قشنگ و غیر ممکن ببافی و مطمئن باشی واقعین حتی!

این حالو دوست دارم..به خاطر این حاله که  ناراحتیا رو تحمل میکنم..

همه چیز میتونه با یه لبخند قابل تحمل شه!

میتونی اسم این ها رو شعار بزاری یا جو گیری...اما من حسشون کردم با تمام وجودم..: )

-------------

+سحر...سیندرلا:- " خل مشنگ روانی:دی دوست  دارم دختر:پی

+آناهیتا چقدر جالب که من نمیدونستم تو چقدر خوبی!!!:ایکس دوست دارم..;; )

+لینا..همیشه خوبی..:ایکس

+محمد رضا غیبت منو میکنی دیگه با یاسمن:- دبلیو :دی خیلی نامردی نذاشتی بخونم چی میگی:پی

+ادامه ی مطلب درباره ی دوستامه..آپ اصلی همین بود:دی


ادامه نوشته