ای دلیل حالت تعلیق من/ مو رها کن روی نستعلیق من...
+ خدا را شاهد میگیرم تو را دوست دارم و ملاک دوست داشتنم عشق توست... هر که بیشتر دوستت بدارد برایم عزیزتراست..
+ خدا را شاهد میگیرم تو را دوست دارم و ملاک دوست داشتنم عشق توست... هر که بیشتر دوستت بدارد برایم عزیزتراست..
با عطری آشنا روزی بیدار خواهم شد...
حتی اگر عمری خفته باشم
زیر سنگ سرد...
* متن تیتر : بخشی از دعای شریف عهد ست .
كفن پوشيده از قبر مرا بيرون آور، .
با شمشير از نيام بركشيده، .
و نيزه ی بدون غلاف،
پاسخگو به دعوت آن دعوت كننده
امروز صبح وقت قدقامت نماز صبح، زیر لب گفتم: با اقتدا یه پاکی تو ای نیکوترین معصومه بعد از مادر!
مرا به دعای خیر و نگاه مهربان تو نیازهاست...
که آغاز عاشقی هایم کنار تو جوانه زد...
چه خوش بود و چه زود گذشت آن روزها که هر هفته چشم در چشم گنبد تو میرسیدم از گرد راه
و
بعد به نماز عاشقی در مسجد جمکران، کمیل و ندبه ام هر هفته سر موعد می رسید..
واااای که چه نشناختمت.. چه ساده می انگاشتم لطف کریمانه ات را
و حالاخوب می دانی که چه تشنه ام بانو..
شما که مهربانی را از مادر به ارث برده ای
شما که مثل برادر، بزرگواری
شما که کریمه ای...
به داد اشک هایم برس بانو... شما را کم دارم.. نگاهت را.. و لبخند شیرین مهربانت را..
تولدت مبارک
13 اوت روز چهانی چپ دست ها بر من و همه چپ دست های مظلوم که به کم و کسری هایی که دنیا براشون پیش بینی کرده، عادت کرده اند، مبارک

و چه غم انگیز است که تمام دارایی من از تو «قال صادق» های بی عمل باشد...
|
سهم من از تو گلدانی کوچک است بر میز و خیالی دور که گاه می آید و نمی رود...! |
![]() |
*شعر: عباس حسین نژاد
یک زبان خواهم به نرمای حریر
تا بگوید وصف باغ شهد و شیر
یک زبان خواهم به لحن نور و رنگ
تا بروبد کوچه ی دلهای تنگ
یک زبان از آیه و از سوره پر
یک زبان از صخره و اسطوره پر
یک زبان با یک بناگوش قشنگ
که ازوغلغل کند تخمیر رنگ
یک زبان از آتش گل مشتعل
یک زبان با نبض بلبل متصل
یک زبان خواهم به اجمال سجود
تا بگوید با تو تفصیل وجود
ای زبان با من مدارا کن دمی
معنی ام را لفظ آرا کن کمی
من غریبم مثل گل در شوره زار
راهی ام مثل شقایق از بهار
من زلفظ اندیشگی ها خسته ام
از تکلم پیشگی ها خسته ام
این تکلم سد راهم می شود
مانع مد نگاهم می شود
ای تکلم دفتر مانی کجاست
بیشه گل های حیرانی کجاست
ای تکلم باز کن پای مرا
لفظ ، زخمی کرده معنای مرا
*شعر: احمد عزیزی
میدانم که یکی از همین روزها خواهی آمد...
مگر یه آدم چقدر می تواند نیاید؟
|
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم،
|
|
*شاعر : تکتم حسینی
توی همین حساب کتابا خوابیدم
نیمه شب پیامکی از یه دوست بهم رسید:
30هزار دینار طلا رقمی بود که یزید به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دین شان را خرید هر دینار چهار ونیم گرم.. هر گرم طلا 98هزار تومان به پول امروز نزدیک به 13 میلیارد تومان میشه اگه در ان زمان بودین یار حسین میماندید یا نه؟
گذشته از این که این اعداد و ارقام سندیتی ندارد و ممکن است با آنچه در واقع رخ داده متفاوت باشه، آنچه در اسناد تاریخی محرز است اینه که اون لعنت الله علیه مردم کور دل و سیاه بخت کوفه را با دو عامل تطمیع و تهدید به جنگ با امام زمانشون فرستاد...
تمام دیشب تا الان را دارم به این موضوع فکر می کنم :
ما که اینقدر بخاطر یارانه مختصری که دولت میخواد بده خودمونو میکشیم ...
ما که مقدار میوه ای که در طول روز خورده ایم برامون مهمتر از مقدار عشقی است که به امام زمانمون ابراز کرده ایم
ما که حتی از خواب صبح جمعه حاضر نیستیم بزنیم که بریم برای حاجت دل امام زمانمون ندبه بخوانیم
اصلا خود من که 15 میلیون و خونه پرش 35 میلیون تومن میتونه مشکلات مالی ام را مرتفع کنه، اگه یکی پیدا بشه و این مشکل منو حل کنه و بهم بگه این پول رو بگیر حال کن و در عوض بچسب به زندگیت و جونت را به خطر ننداز و به جنگی که توی اون فقط مرگ و آوارگی و اسارت هست، نرو... آیا من، سروشا، به این درجه از معرفت رسیده ام که بگم «نه! هیچ پولی نمیخوام همین مقداری را هم که دارم خرج میکنم و میرم به امر امام زمانم عمل کنم...»
نمیدونم واقعا نمیدونم اگه من جای یک زن کوفی بودم حاضر میشدم زار زندگیمو ول کنم برم جایی که همه دارن میگن سرنوشت ساکنانش فقط مرگ و آوارگی و سختی و داغ دیدگی و حرمت شکنی و بی عزتی و گریه و اشک و آه و سوز است؟ چطور اونا سرزنش کنم درحالیکه نگزانم اگر خودم مورد چنین آزمایشی قرار بگیرم، چه کار میکنم؟
خدایا زیارت عاشورا میخونم اونا را لعن میکنم تک تکشون را نفرین میکنم اما خدایا از بی بصیرتی و بی خبری و غفلت فقط به تو پناه میبرم خدایا من نمیخوام یه کوفی عصر حجت ابن حسن باشم خودت مرا به امر امامم بینا کن..
شغلم، پولم، موقعیت و احترام اجتماعی ام، دارایی هایم...
امروز دلم می خواد همه را به قربانگاه ببرم و ذبح کنم
هیچ لذتی که تو را از من بگیرد نمیخوام نمیخوام نمیخوام
دلم می خواد همه را ذبح کنم بی هیچ قوچ رحمت که بجایش برایم بفرستی
دل به هیچ کدام نبسته ام تعلق خاطری به هیچ کدام ندارم
میخوام به خودم ثابت کنم بدون اینها هم میشه زنده بود
زنده بودن را برای دوست داشتن تو می خوام اگر بدون جان هم میشه به تو عشق ورزید جان را هم نمیخوام
چند روز پیش دوستی برای من یک کلیپ که ظاهرا بخشی از یک سخنرانی بود ارسال کرد و نظر مرا خواست. دوست دارم درباره این کلیپ اینجا صحبت کنم. این کلیپ دو بخش کاملا مجزا و مستقل داره خلاصه متن کلیپ این است:
|
۱-اگه یه دختری موهاشو از نامحرم نپوشونه عذابش چیه؟ شنیدین؟ آویزونش میکنن. چند سال؟ مثلا ده سال صدسال که هر روزش ۵۰ سال این دنیاست. یعنی خدا اون دختر را هزار سال به حساب این دنیا آویزون میکنه اگه تشنه باشه بهش زقوم میدن که چرک و خون جوشیده است که قل قل میزنه ... حالا میشه عاشق این خداهه شد؟ اگه خدا اینجوریه که داعشیها که از اون بهترن که؟... خدا باید قشنگ باشه... یه خدایی درست کردی اون بالا جلادخونه راه انداخته ... آیا به اهل بیت میاد که آیینهی همچین خدایی باشن؟ پیامبر مهربون، علی دلسوز، فاطمه زهرا آیینه اون خدایی است که یه دختر را بخاطر چارتا تار مو این همه عذاب میده؟ آیا حسن و حسین آیینهی اون خداست؟... دین اسلام این نیست! کی گفته این دینه؟ این فهم تو از دین است! پسفردا خدا یقه تو را میگیره میگه تو چیکاره بودی رفتی گفتی دین اینه؟ چرا فهم خودت را نشر دادی؟ چرا با فهم خودت حکم صادر کردی؟ ۲- کسی از پیش حضرات معصومین نیومده بگه معاد اینه جز این هم نیست! معاد جزء اصول دینه! اصول دین هم عقلی است هرکسی باید فکر بکنه برای خودش حجتی پیدا کنه به هر نتیجهای هم رسید پیش خدا مأجوره. قرار هم نیست همه به یه نتیجه برسن. از یه طرف میگی تقلیدی نیست از یه طرف میگی برو فکر کن اگه به نتیجهای غیر از اونی که ما میگیم رسیدی، انحراف فکری داری قراره هممون فکر کنیم |
.
.
.
نظر سروشا این است: تکرار میکنم نظر سروشا این است: تأکید میکنم نظر سروشا در این لحظه این است ممکن است در آینده نظری دیگر داشته باشم:
اول درباره بخش ۲: بله اصول دین (توحید و نبوت و معاد) عقلی است و هیچ کسی هم حق نداره خفت کسی را بگیره بگه یالا قبول کن که خدا بخاطر ربوبیت شایسته پرستش است، یالا قبول کن که پیامبر خدا به حق است، یالا قبول کن قیامتی وجود داره و حساب کتابی هست! هر کسی باید خودش دلایل جمع کنه و به این نتیجه برسه.
درباره بخش ۱: در ۱۵ جای قرآن حکم کلی درباره حجاب و پوشش اومده (در ادامه مطلب) کسی که اصول دین را قبول کرده و ایمان به خدا داره و قرآن می خونه میدونه که باید حجاب داشته باشد و نمیتونه ادعا کنه که من ایمان به خدا دارم نمار میخونم قرآن میخونم حجاب نمی گیرم! یا مرد و مردونه بایست بگو من خدا و پیامبر و معاد را قبول ندارم پای همه چیش هم هستم و پای همه چیش هم باش و اگر اون دنیا کیفرت کردن مدعی نشو که این چه خدایی بود؟ یا اگه مدعی هستی که خدا برات جذابیت داره، باید خدا را آن طوری که او میگه اطاعت کنی هر چی میگه بگی چشم پای همه چیش هم باشی!
همون امام معصوم که برای ما از اخلاق نبی اکرم گفت، همون امام از حدیث معراج گفت ( اصل حدیث در ادامه مطلب) اگه شما سخنان معصوم را درباره اخلاق پیامبر و امام علی و بانو زهرا و امامان دیگر میپذیری احمقانه است که حرف همون امام را درباره این حدیث نمیپذیری و توش اما و اگر میاری... اگه هیچ کدوم را قبول نداری به چه حقی اسم اون حضرات را میاری؟
اگه در این باره سؤال داری برو تحقیق کن معصوم جوابت را داده:اون کسانی که توی جهنم عذاب میکشن دارن بازتاب زشتی کارهای خوشون را میبینن اگه من اینجا غیبت کردم و با این کار حال کردم اونجا همون غیبت را بهم نشون میدن که چهجوری گوشت مردار رو گاز زدم و دلم خنک شده اگه اینجا ناسزا گفتم و تهمت زدم و کیف کردم، اونجا نشونم میدن که چه چرک و کثافتهای آتشینی را با ولع سر کشیدهام!! اگه خوشم نمیاد اونجا چنین چیزایی ببینم کافیه اینجا اونی باشم که خدا گفته باش! معادله سختی نیست! خدا خودش گفته این زندگی دنیا ظاهرش شما را فریب ندهها! باطن دروغ اینه! باطن غیبت اینه! باطن تهمت اینه! باطن سخن چینی، خیانت در امانت، بدرفتاری با پدر و مادر و ... اینجا این کارها را انجام بدی اونجا بازتابش خیلی شدیدتر بهت میرسه خدا گفت که ما بدونیم خدا پیامبر فرستاد که بعدا مدعی نشیم که نمی دونستیم خدا خبر داد و ما را آزاد گذاشت
حالا تو اومدهای میگی خدایی که خودش توصیف بهشت و جهنم را ارائه کرده، این طور خدایی نیست؟ خودش گفته من مهربانترینم توبه کن و برگرد ببین چطوری غرق رحمتت میکنم و اگر سرکشی و گردن کلفتی هم کردی من جهنم دارم خودش گفته عذاب بیانتها در انتظار آنان است که سرپیچی کردهاند تو چهکارهای که اومدی میگی خدا بهش نمیاد اینقدر سختگیر باشه؟؟ همون پیغمبری که تو مدعی هستی نمیتونه آینهی چنین خدای سختگیری باشه، همون پیغمبر بعد از معراجش از عذابهای بیحجابان خبر آورد همون پیغمبر مهربون خبر داد که خدا بر همه بندگانش رحیم و غفور و لطیف و غیور و جبار و شدیدالانتقام است. حرف دوتا آدم متفاوت نیست! همون پیغمبر گفته! تو به چه حقی حرف پیغمبر خدا را یه بخشش را قاب میگیری یه بخشش را میریزی دور؟
خداوند درباره چنین آدمهایی در آیه ۱۵۰ سوره مبارکه نساء فرمود : وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً میگويند که بعضی را میپذيريم و بعضی را نمیپذيريم و میخواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند.
|
+ بعدا نوشت: برای من جالب است که افرادی که میخوان درباره حجاب بحث کنند در اغلب موارد میگن اگه حجاب خوبه و بی حجابی بده پس این همه آدم که توی دنیا هستند و حجاب نمیگیرن چی؟ یعنی خدا میخواد همه را عذاب کنه؟ یا مثل یکی از افرادی که برای این پست کامنت گذاشته اند که مطرح کرده اند اگر این چنین عذاب عظیمی برای رعایت نکردن حجاب باشه پس اونی که آدم کشته چی؟پس اون آدمهای بدوی که توی جنگلها زندگی میکنند چگونه حساب کتاب میشوند؟
این سؤالات از جمله ابهامات ضعیف و بی بنیان است که اگر کسی فقط اندکی در آیات قرآن مطالعه داشته باشد چنین سؤالاتی را مطرح نخواهد کرد... اولا: خداوندی که بارها فرموده این زندگی دنیا قلیل و اندک است و همه دنیا بازیچه و موقت است، همین خدا فرمود عذاب من در قیامت بزرگ است. متوجه هستی؟ همون متری که اینجا را کوچیک و موقت اعلام میکنه همون متر میگه اونجا عظیم و ابدی است. حالا ما که اینقدر دنیا در چشممون گران و مهم است معلومه که همه عذابها در قیامت بسیار بسیار عظیم تر از حد تصور ماست این که کسی از موی سر آویزون بشه بیشترین حد تصور ما از عذاب است، مشکل ماست... ثانیا: خداوند بارها در قرآن فرمود هرکسی را به اندازه ای که به او بخشیده ایم بازخواست خواهیم کرد هر کسی را با توجه به شرایطش مورد محاسبه قرار میدهیم یعنی اون اسکیمو که توی قطب زندگی میکنه و حتی نام خاورمیانه هم به گوشش نرسیده چه برسه به این که نام محمد رسول الله را بداند و از رسالت او مطلع شده باشه، بدون شک با فرمت کسی مثل من که توی خاورمیانه ام و مدعی هستم که مسلمانم و پیامبر اسلام و خلق و خو و خانواده و زندگینامه او را میشناسم مورد محاسبه قرار نمیگیرد. - پس چطوری مورد محاسبه قرار می گیرد؟ - من چه میدونم چطوری مورد محاسبه قرار می گیرد؟ من که معصوم و نماینده خدا نیستم! من توی حساب کتاب خودمم مونده ام چه حقی دارم درباره دیگران نظر بدم؟
آنچه که من به عنوان یه آدم باید درباره اش پاسخگو باشم همان چیزهایی است که در اختیارم قرار گرفته یعنی شما خواننده گرامی که همین الان داری این سطرها را میخوانی نسبت به آن کسی که همه شرایطش مثل شماست و این مطالب را نخوانده بیشتر مسئولیت داری... و چه ممکن است که همون اسکیمو با اون قالب و فرمت مخصوص خودش که بازخواست میشه، آخر سر همسایه امام علی بشه و من که اسم خودم را شیعه گذاشته ام و ادعاهایم سر به آسمان میگذاره، خدای نکرده زبونم لال همنشین و هم کاسه ی ... و موضوع مهمتر: آنانی که این دلایل سست و بی پایه را برای بی حجاب بودن خود میپذیرند در واقع دارند گول رهبران فاسد و همنشینان گمراه کننده خود را میخورند درباره این افراد خداوند فرمود: وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً (فرقان27) یا وَیْلَتى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً (فرقان28) لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ كانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً (فرقان29) و روزى كه ستمكار دو دست خود را (از روى حسرت) به دندان مىگزد و مىگوید: اى كاش با پیامبر همراه مىشدم.(27)اى واى بر من! كاش فلانى را دوست خود نمىگرفتم.(28) رفیق من بعد از آن كه حقّ از طرف خدا براى من آمد، مرا گمراه ساخت. و شيطان آدمى را فروگذارنده و خواركننده است.(29) |
این روزها هدایایی عجیب بر من نازل میشه:
اینروزها شاهد رشد خودم هستم!
شاهد قد کشیدنم هستم!
شاهد بزرگ شدنم، زیبا شدنم
اینروزها بر خودم حضور دارم
دلم میخواد برم توی خیابون و خفت مردم را بگیرم و بگم : من این چیزها را یاد گرفتهام بیایید به شما یاد بدم!
اما متأسفانه مردم دل و جیگر درد کشیدن ندارن... حال رشد ندارن.. تغییر براشون مسخرهاست...
تا حالا شده حس کنی همین الان متولد شدهای؟
تاحالا شده یه شوق تند و دردناک را توی حلق خودت حس کنی؟
تا حالا شده حس کنی یه پیامبر هستی که باید خبری را به دیگران بدی؟
حسی عجیب دارم و عجیبتر این که دارم ملائک را میبینم که درباره من با هم حرف میزنند...
شاید هم خل شدهام
هرچی که هست، خیلی شکوهمند و عظیم و خواستنیه
دردی در جانم خلیده که نمی خوام از دستش بدم دردی میکشم که میخواهمش.
اما استاد این کلاس اونقدر آدم وارستهای است که مرا همه جوره جذب خودش کرده
یکی از کارهایی که این استاد معتقده برای پیشبرد اهداف حتما باید عمل بهش بشه اینه:
قربانی دادن
نه به معنی کشتن گاو و گوسفند و مرغ و ... بلکه گذشتن از محبوب ها! گذشتن از وقت از پول از موقعیت
این که روی پیشانیات بنویسی «وقف» و بخشی از وقت خود را بدون هیچ انتظاری وقف مردم کنی
این که کاری عامالمنفعه را خودت انجام بدی! نه این که یه مدرسه بسازی و بری دنبال کارت

منم تصمیم گرفتم یکی از محبوبهایم را قربانی کنم
چیزی که میدونم مال من نیست اما حس داشتنش آرامم میکنه
دیگه حس داشتن او را نمیخوام دیگه این آرامش کاذب را نمی خوام
در عوض از خدا خواسته ام مرا «كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ صاحب الزمان» کنه...
خدایا قربانی ام را بپذیر
به حُسن ِ خلق و وفا کس به یار ما نرسد...

بخشیده خطا نمی شود. ..اما شد
گفتند به این حسین حسین گفتن ها
درد تو دوا نمی شود. ..اما شد ...
از دوستی ِ دوستی کنندگان از تعریف و تقدیر ستایشکنندگان از تهدید دشمنان از تملق و ظاهرسازی چاپلوسان از تخریب و تهمت حسودان، ار همه گریزانم که میدانم همهی اینها چه خوشایند یا ناخوشایند همگی تا آن زمانی که نفس در کام من است کاربرد دارد... پس:

فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا إِلَيْكَ رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي
من از همه به سوي تو گريخته و در پيشگاه تو ايستادهام،در حالي كه دلشكسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو اميدوار.
این خرد ِ نحیف ِضعیف ِ ناتوان ِ فقیر، آمده است که تو را بخواند پس:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ
خدايا! بر پيامبر و دودمان پاكش درود فرست، و آنگاه كه تو را ميخوانم و صدايت ميزنم، صدا و دعايم را بشنو و اجابت كن،و آنگاه كه با تو نجوا ميكنم، بر من عنايت كن*
آدم برفی دل برای عاشق شدن ندارد پس خود را بیش از این میازار دل را بردار و بگریز... | ![]() |
آدم برفی از اسمش پیداست:
فقط مال برف و سرماست و با اولین اشعه خورشید بال میزند و میرود... و نمیتواند تو را با خود ببرد..
+ با عرض معذرت ادامه مطلب مخاطب خاص دارد و رمزش ۴ رقم پایانی شماره تلفنم است.
کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته
صراط را ز همین راه مستقیم گرفته
تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله
که عطر مرقدت جنة النّعیم گرفته

گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته
همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت
که فیض باز شدن، غنچه از نسیم گرفته
برین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرت
به کف برات نجات خود از جحیم گرفته
همیشه عبد، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟

مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته
در این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفته
چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم
که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته
کسی که زائر تو شد، حسین را شده زائر
که رنگ و بو حرمِ تو از آن حریم گرفته
*شعر از : علی انسانی

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
بی درد وا نشد دلِ غفلت گرفتهام قفلی که زنگ بست، شکستنْ کلیدِ اوست...

شبلی را در دارالشفای بغداد بستری کردند،
جماعتی در پیش او شدند ، از ایشان پرسید: شما که اید ؟
گفتند : یا بابکر ما دوستان توایم .
سنگ فرا ایشان انداختن گرفت ؛ همه بگریختند .
شبلی گفت :
اگر دعوی دوستی من می کنید ، بر بلای من چرا صبر نکنید ؟.......
خدایا! چشم امیدم به دستان توست! جانم را یاری کن... خودت که داری میبینی! تنهای تنهایم... من ماندهام و سیل غمها... | ![]() |

+ میخواهم مال تو باشم نه به طمع اینکه همهچی مال من بشه... به خودت قسم نه!
میخوام مال تو باشم فقط برای این که فقط تو را شایستهی سروری و صاحب یودن دیدهام فقط تو..
چه بسیارند زرق و برقهایی که مرا از تو باز میدارند
و همگی چه بیرمقاند در مقابل برق نگاه نوازشگر تو
.jpg)
چه دوست داشتنیاست از دست دادن همه داراییها
وقتی بهایش یک لحظه نگاه دلجوی تو باشد
و من در شب عزیز میلادت از عمق جان درخواست چنین معاملهای را از خدا تمنا دارم...
ما که برای طلوع حضرت عشق دعا میکنیم! اما آنان که با طلوع آفتاب بیدار میشوند، نمازشان قضاست... |
|

برای دوست داشتنت خیلی حقیر و پست و کوچک و بی لیاقتم... برای خواستنت خیلی ناقابلم... اما جز تو را برای خواستن، نمیخواهم. چه کنم؟