عشق سوخته


مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ، 
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ، 
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ، 
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ، 
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ، 
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد 
صدای گام هایی آمد و .. رفت ، 
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ، 
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
فاطمه باز هم خندیده بود ، 
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ، 
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد 
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ، 
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ، 
صدای مبهم دلسوزی می آمد ، 
- بیچاره ، 
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ، 
برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ، 
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ، 
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،
...
- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ، 
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ، 
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ، 
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...
جوان شناختش ، 
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ....
افتاد روی زمین ، 
جوان دزد فرار کرد ، 
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا، 
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده ...
- برین کنار .. دس بهش نزنین ...
- گداس؟
- چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش 
دستش داغ شد 
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و ... بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ، 
همه جا تاریک بود ... تاریک .
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- 
یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید فاطمه چه شد 
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید فاطمه هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست 
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست .


تقدس عشق


نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه

چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه

سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه

آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه

لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه

رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه

چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه

....اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند ....


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خصوصی

ادامه نوشته

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشدبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شدهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچرا رفتی از کنارم؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبتبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا چند خاطره ماندمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شودبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comصدای خنده هایت تنگ شدهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا آمدنت من را دوباره زنده کنبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comواحساس را دوباره در وجودم شعله ور کنبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفتهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comزندگی می بخشه؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comای تنهاترین ستاره زندگی منبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comپشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

خداحافظ گل نازم

 

عاشقانه ها

خداحافظ گل نازم   تموم حس آوازم

خداحافظ وجود من   برورویای یروازم

خداحافظ گل پونه   برو ازقلب ویرونه

لالایی آی دل تنها   کسی دردونمی دونه

لالایی نم نم بارون   بگیر آروم دل داغون

نذاردستت بازم رو شه   نذار اشکات بشه بارون

حالا که تو نگاه تو   منم مهمون ناخونده

میرم امابدون قلبم   تودستهای توجا مونده

نمی دونی نمی دونی   چه تنها سخته دل کندن

آخه عاشق نبودی تو   بدونی نازنین من

                       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

فرق پسرا با دخترا:

پسرها:

 با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.کارت رو داخل دستگاه ميذارن.کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها:
با ماشين ميرن دم بانک.در آينه آرايششون رو چک ميکنن.به خودشون عطر ميزنن.احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.کارت رو وارد دستگاه ميکنن.توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.کد رمز رو وارد ميکنن.20 دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن.دوباره کد رمز رو ميزنن.کنسل ميکنن.دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.مبلغ درخواستی رو ميزنن.دستگاه ارور (خطا) ميده.مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.دستگاه ارور (خطا) ميده.بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.پول رو ميگيرن.برميگردن به ماشين.آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.استارت ميزنن.پنجاه متر ميرن جلو.ماشين رو نگه ميدارن.دوباره برميگردن جلوی بانک.از ماشين پياده ميشن.کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (آخه حواس نمی‌ذاری برای آدم)سوار ماشين ميشن.کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.مندازن توی خيابون اشتباه.برميگردن.ميندازن توی خيابون درست.پنج کيلومتر ميرن جلو.ترمز دستی رو آزاد ميکنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره )

دل دلتنگ

 

 

گرچه عمریست غریبانه فراموش توام


باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام


باورم نیست که بیگانه شدی با من و من


همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام


نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام


حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست


من پرستوی خزان دیده و خاموش توام

فال عشق

 

..

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تاتو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

..

برای خواندن بقیه فال برو به ادامه مطلب

..

ادامه نوشته

سمبلهای ولنتاین

 

سمبلهای ولنتاین

۱- شكل یك قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی كـه قـلب مركزاحساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیریعشق را نشان میدهد. هنگامی كه شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز میباشد.

 

 2- كیوپید(CUPID): كـه به شـكل یك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این كودك شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و كمان نیز با خود حمل میكند. چنانچه یكی از تیرهای این كودك به قلب فردی اصابت كند وی فورا عاشق میشود.

كـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن "آرزو " است. كوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای كوپید در افسانه های یونانی اروس ((EROS نام دارد.

 

3- كبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاكی و معصومیت هستند.

 

 4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.

 

 5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی كه متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن میداد.

 

 6- گره های عشق: از یك سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشكـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

 

 7- علامت"X":این علامت به معنی بوسه در كارت های تبریك و نامه های روز ولنتاین است.

 


8- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد كه شوالیه ها هنـگـامیكه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت كرده و آن را به یادگار با خود میبردند.

 

*** سالیانه بیش از یك میلیارد كارت تبریك ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

*** سالیانه 50 میلیون گل رز و میلیونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود كه اغلب آنها را مردان خریداری میكنند.

*** هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل كوچك، شكلات .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

میون بغض خیال چشم به راهت میمونم

 

مرا فراموشم نکن وقتی سپیده میشکنه وقتی چشات تو کوچه ها ناقوس گریه میزنه

من از نهایت غروب دلواپس نگاهتم ته تموم جاده ها هر لحظه چشم به راهتم

اگر ستاره پرپره اگر که خونه ساکته هنوز یکی تو عمق شب نفس نفس به یادته

منتظر دیدنتم پشت سکوت پنجره شاید نسیم عطر تو از خاطراتم بگذره

 میون بغض خیال چشم به راهت میمونم

با همین روح پریشون چشم به راهت میمونم

میون بغض خیال چشم به راهت میمونم

با همین روح پریشون چشم به راهت میمونم

یادت نره بدون تو راهی به فردا ندارم میرم ولی خوشبختی رو توی چشات جا میذارم

 شکستن امروز من آیینه دیروزمه دیروز تلخی که هنوز قد یه بغض مبهمه

میون بغض خیال چشم به راهت میمونم

با همین روح پریشون چشم به راهت میمونم

       میون بغض خیال چشم به راهت میمونم       

با همین روح پریشون چشم به راهت میمونم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چند مطلب فلسفی

 

به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است . . .

.

پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن / شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن

مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست / تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن . . .

.

 چه تلخ است دیدین آنان که شیرینی را بیشتر از تلخی دوست دارند

در حالی که از شیرینی تلخی نا آگاهند  . . .

.

اگر محبت به شما اشاره میکند ، به دنبالش بروید . . .

.

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی

و دشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند . . .

.

کسانی که به انتظار زمان نشسته اند ، آن را از دست داده اند . . .

.

بهترین اشخاص ، کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید ، خجل شوند

واگر بد گفتید ، سکوت کنند . . .

.

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم ، که هرگز اتفاق نیفتاد . . .

.

بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید

چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت . . .

.

زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره و یا به بازیش میگیری

انتخاب با توست . . .

.

برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش ، شاید خوشبختی منتظر خندیدن توست . . .

.

مشکلات فرصتهایی است که به ما داده شده اند ، تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم . .

.

آنان که برای با هم بودن نیاز به دلیل مادی دارند ، مدتها پیش عشق را در خود کشته اند

عشق جهان را میسازد ، نه جهان عشق را  . . .

.

ناخدایی که نمیداند مقصدش کجاست ، هر بادی برایش باد مخالف است . . .

.

 از چه دلتنگ شدی !؟ دلخوشی ها کم نیست !

بهتر ببین . . .

.

امروز تو حتما به دیروز تبدیل میشود اما ممکن است فردای تو به امروز تبدیل نشود . . .

.

جاده جوانی لغزنده است ، زنجیر ایمان را ببندید . . .

.

در جریان باش ، چون زندگی در جریان است . . .

دلیل عشق

 

 

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم ..

      تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com       

خاطرات عشق

 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

                       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

عشق و دیوانگی

 

زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابر ها رفت.

هوس به مرکز زمين راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.

ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.

بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت

حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد