شروع یه سری جدید!!

خب.... سلام این منم کوروش ناصری...

بعد از 9 سال که پدر عزیز و گرامی بنده این وبلاگ رو مدیریت کرده اند حالا نوبت منه که بعد از 9 سال یه شروع جدید برای این وبلاگ داشته باشم:)

اخرین باری که پدرم اخرین وبلاگ خودش رو نوشت از سال 1392 تا الان (1401) میگذره و باید بگم که الان من 12 سالم شده و به قول قدیمی ها(دوم راهنمایی) هستم::)

الان که دارم این وبلاگ رو مینویسم 30 مهر (1401) هست

فردا قراره که مطالب زیادی رو بنویسم پس نمیتونم الان بنویسم شرمنده

پس تا فردا.....

زندگي ادامه دارد...

كوروش جان سلام!

پس از مدتها فرصتي شد كه دوباره به وبلاگت سر بزنم. البته خودت خوب مي‌داني كه ماههاي گذشته، چه روزهاي سخت و پرمشغله‌اي بود. روزهايي كه مريضي من و سختي و مشكلات آن، شايد بدترين فشارها را به تو وارد كرد و من از تغيير رفتارت مي‌فهميدم كه در عين كوچكي و خردسالي، همه چيز را مي‌فهمي. 
بغضهاي گاه و بيگاهت، پناه آوردن‌هايت به من وقتي شيطوني مي‌كردي و مامانت بهت اخم مي كرد... فقط تو و مامانت عميقاً مي فهميدين كه توي اين يك سال و نيمي كه گذشت، چه بر من گذشت... البته يك نفر ديگر هم بود: عمو تورج عزيزت كه توي پروسه گذروندن اين دوره سخت، هم برايم برادر بود، هم دوست،‌ هم مشاور و دكتر.

ولي پسرم، شكر خدا و با دعاي تو و دل پاك تو، اون روزهاي سخت، گذشت و اميدوارم ديگه هيچ وقت و هيج جا براي هيچ كسي پيش نياد. الان كه برزگتر شدي ميشه كاملاً فهميد كه چقدر بچه احساسي و فهميده‌اي هستي. كارايي مي كني و سوالهايي مي پرسي كه آدم فكر مي كنه با يه بچه 20 ساله طرفه، نه پسربچه 4 ساله.
پسرم، تو يك جورايي عين خود مني. خدا حفظت كنه.
هرچند بعضي عكسات شايد ديگه الان قديمي باشن، ولي چندتاشون رو اينجا مي گذارم.

تولد سه سالگي (1) - خرداد 1392


تولد سه سالگي (2) - خرداد 1392


با مامان - ارديبهشت 1392 

با نگين (دختر دايي‌ات) - بهار 1392


تابستان 1391



عکسهای یکسالگی

کوروش جان سلام،

پسرم، وبلاگت فراموش نشده بود، مشكل فني براي عكسها داشت كه فعلاً به لطف خدا درست شده و كلي عكس مونده كه بايد منتشر بشه، اما فعلاً چند تا از عكسهاي يكسالگي‌ات را مي گذارم تا نوبت به بقيه برسد. البته ناگفته نماند كه اين روزها خودت اينقدر ماشاءالله شيطوني مي كني كه ديگه وقت براي عكس گذاشتن براي ما نمي گذاري...
لازم به ذكر است هنرنمايي در زمينه عكسها (بك گراند) مربوط به اينجانب است و مسئوليتش را كلاً مي‌پذيرم!!

كوروش ناصري 1

كوروش ناصري 2

كوروش ناصري 3

 

كوروش ناصري 4

كوروش ناصري 5

كوروش ناصري 6

اين عكس رو موقعي گرفتم كه داشتي مي رفتي توي اتاق تا احتمالاً يك فضولي جديد رو ترتيب بدي كه تعقيبت كردم و ناگهان برگشتي به سمت من! سرجات وايسادي و گفتي "بابا بابا " انگار نه انگار كه بدو بدو به سمت كمد من مي رفتي! كلاً توي طبيعي كردن امور از همين حالا استادي ماشاءالله!

سال نو مبارك!

 
        عکسهای خود را در سایت عکس پرینت مجانی چاپ کنید!


سال نو بر همه شما پدران، مادران و كوچولوهاي عزيز مبارك! اميدواريم هر جا كه هستيد سال خوب و خوشي داشته باشيد و براتون سرشار از شادي و موفقيت باشه.
امسال اولين سالي بود كه كوروش كوچولوي عزيز پيش ما بود و از اين جهت خيلي مهم بود و كلي برنامه‌ريزي براي آن انجام شده بود!
هر چند، كنار سفره هفت سين، اينقدر وول خورد و شيطوني كرد كه از شونصدتا عكسي كه گرفتيم، بجز ۴- ۵ تا بقيه تار شد يا اونجوري كه ما مي خواستيم نشد، يا مي خواست تنگ ماهيها رو برگردونه يا سبزه‌ها رو مي كشيد ... خلاصه داستان داشتيم!
از كارهاي خاصي كه براي اين عيد انجام شد، تهيه و چاپ كارت تبريك ويژه عيد با عكس كوروش خان (همان عكس مشهور! متعجب كه در زير مي بينيد) و تقديم به فاميل بود (در تيراژ محدود!)

كوروش  ناصري

همچنين چاپ تمبر شخصي ايشان با عكس زير، و سفارش تقويم ويژه ۹۰ با تصاوير كوروش خان! تقويم ۹۰ رو چون دير سفارش داديم هنوز به دستمون نرسيده، تمبر رو با كمك دوستانم در اداره كل پست در آخرين ساعات روز ۲۸ اسفند چاپ كرديم و كارت تبريك رو چون از اول اسفند سفارش داده بوديم، به موقع حاضر بود. ناگفته نماند كه چاپ عكس و تقويم و كارت تبريك رو با استفاده از خدمات سايت "عكس پرينت" انجام داديم كه سايت بسيار خوب و معتبريه و به همه شما هم توصيه مي كنيم اينكار رو انجام بديد. فقط كافيه روي لينك بالا كليك كنيد، عضو بشيد و عكسهاي كوچولوهاي ناز خودتون رو آپلود كنين و هم عكس مجاني هديه بگيريد و هم از خدمات مناسب اين سايت استفاده كنيد (يه كم تبليغاتي شد! يببخشيد).

(متاسفانه، عكسهاي جديد بارگذاري نشدند. اين سايتهاي آپلود عكس هم كفر آدم را در مي‌آورند. به محض آماده شدن عكسها، آنها را در اين مطلب خواهم گذاشت)

نوروز امسال جدا از حضور كوروش، از حيث نحوه برگزاري! با نوروزهاي ديگه فرق خاصي نداشت! برو و بياي بازديدها طبق معمول برقرار بود، اما با توجه به بزرگتر و شيطون تر شدن كوروش، خيلي بايد مواظبش مي بوديم. تا حالا ۴ تا دندون درآورده و بقيه هم تو راهن! براي همين بهانه گيري ها و بي حوصله‌گي هاي بيشتري داشت.
البته با اومدن خاله جان ايشان در هفته اول نوروز از مشهد (كه خاطرنشان كرده بودن فقط به خاطر ديدن كوروش ميان!) و كمكهاي ايشان، كمي من و مامانش راحت بوديم، اما از ديروز كه خاله برگشت مشهد، ما مونديم و شيطونيهاي مدام كوروش! يك نفر بايد دائم مواظبش باشه تا خودشو از روي صندلي نندازه يا با رورورك به اين ور و اونور نخوره!
به هر حال تا امروز، خوشبختانه روزهاي خوبي بوده و اميدوارم بقيه تعطيلات هم به خوبي براي همه بگذره.
من كه خودم عملاً كل تعطيلات رو با اداره درگير بودم (روز ۲۸ اسفند در عين مرخصي، ۳ ساعت اومدم اداره)، روز ۲۹ اسفند دوباره ۲ ساعت اداره، روز اول و سوم و پنجم هم هر روزي  ۲ ساعت كشيك! از ششم هم كه رسماً صبح و بعداز ظهر...
كلاً سالهاست خستگي سال كهنه رو با خودم به سال نو مي برم و همينطور روال ادامه دارد...

آغاز 9 ماهگي

پسرم سلام،

كوروش  ناصري
ببخشيد كه ديگه تقريباً وبلاگت فراموش شده بود! مشغله فراوان كاري و اينكه اوقاتي كه در خانه هم هستم بايد به عنوان شيفت دوم شما رو نگه دارم، وقت هرگونه كار مفيد با اينترنت رو از من گرفته.
البته مامانت همه حركات و سكنات شما رو يا مي نويسه يا با دوربين ثبت مي كنه. كلي فيلم و عكس از حركات ژانگولر گونه جنابعالي روي هارد ريخته ام كه بايد ببيني. البته چون حجم عكسها بالاست، براي استفاده در سايت بايد كم حجم شوند كه نيازمند بكارگيري فوتوشاپ است و كو وقت؟؟؟
البته اينها بهانه هايي بيش نيستند ... بالاخره وبلاگ شما مدتي است تعطيل بوده و همه فكر كردن حالا ما يه بلوفي زديم اول كاري...

به هر حال، الان شما به سلامتي وارد ۹ ماهگي شدي و ديروز هم سرماخوردي كه هم خودت خيلي اذيت شدي و هم مامانت و هم من چون دو شب گذشته مجموعاً ۵ ساعت بيشتر نخوابيديم... اميدوارم با مواظبتي كه مامانت از شما مي كنه و خوردن داروها زودتر خوب بشي، چون ديروز كه مجبور بوديم با قاشق بهت شير بديم خيلي دلم سوخت...

الحمدالله خوب غذا مي خوري و ميوه خور قهاري هم خواهي شد چون هر شب اقلاً ۴ مدل ميوه مي خوري و اينقدر به ميوه علاقه داري كه تا چشمت به ظرف ميوه مي افته، همه كارمونو بايد ول كنيم و اول ميوه شما رو بديم، بس كه سر و صدا مي كني!

حالا هم در اين فرصت، چند تا از عكسهايي كه البته خيلي هم جديد نيستند (مال ماه قبل هستند)‌ و براي يكي از بستگان ايميل كرده بودم، روي سايتت مي گذارم  و قول ميدم كه ديگه اينجا رو زود به زود به روز كنم.

اينم يكي از انبوه شيرين كاريهاي كوروش كه در حال خواب هم پاشو ول نمي كنه! (عكس پاي ۱۸۰ درجه هم موجود مي باشد!)

كوروش ناصري

اينم بازي شما در استخر بادي (البته بدون آب) اهدايي دوست عزيزمان آقاي كوچي. اگر كم باد به نظر مياد، ببخشيد چون با دهان باد شده، بايد بريم يه تلمبه براش بخريم!

كوروش ناصري

جديدترين عكسهاي كوروش عزيز!

با سلام، از تاخير در به روزرساني اين وبلاگ عذرخواهي مي كنم. دليلش جز گرفتاري فراوان و گذشتن وقتهاي فراغت ما با كوروش كوچولو نيست. همين عكسها را هم بعد از چندين روز،‌از دوربين به كامپيوتر منتقل كردم و با فوتوشاپ حجمهاشونو كم كردم تا شده اين...

لطفاً نظر يادتون نره. براي سلامتي همه بچه هايي كه چه تو راهن يا به دنيا اومدن هم دعا كنيد!

كوروش ناصري 1

توضيح : كوروش زير چشمي دارد برنامه كودك مي بيند! بدجور عادت كرده و به تلويزيون نگاه مي كند،‌خصوصاً وقتي كه كارتون پخش مي شود!

كوروش ناصري 2

توضيح: اينجا ايشان تازه از خواب بيدار شده و اخلاقش خيلي خوب است!

كوروش ناصري 3

توضيح: قبل از رفتن به مهماني! ولي دقايقي بعد به شدت گريه كرد!

كوروش ناصري 4

توضيح: عكس رو من نگرفتم كوروش جان! بنابراين اگر يه كم ناواضح است گير نده!! ايشان در حال خنديدن به مامان شان هستند!

كوروش ناصري 5

توضيح: اينجا هم از مهماني برگشته اند! خواب خواب!!

کوروش خان سرش شلوغ است!

از دیر به روز شدنهای این وبلاگ اگر حرص نخورده باشید و هنوز هم سرکی به آن می کشید، ممنونيم! راستش اينقدر اين روزها گرفتار بودم (بوديم!) كه پاك وبلاگ كوروش خان يادمون رفته بود!
ايشون، قبل از هر چيز، خدا رو شكر حالشون خوبه و سلام و تبريك دوستان و دوستدارانشون رو با يك لبخند و نگاه زير چشمي (به قول عمه اش نگاه رياستي!) پاسخ مي دهند.
در روزهاي گذشته، گرفتار مراسم عروسي عمه خانم آقا كوروش بوديم و قبلش هم يكي - دو تا مجلس عروسي و هفته ديگه هم هنوز هست! اشناءالله هميشه به شادي باشه براي همه...

باباي كوروش و مدير فعلي اين وبلاگ - كه من باشم - هم حتي به كاراي خودم هم نمي رسم و اگر وقتي هم بمونه بايد در شعر و ترانه خوندن براي ساكت كردن نق و نوقهاي كوروش جان در آنتراكت ده دقيقه اي كه بين وعده هاي صرف شير عنايت مي فرمايند!! صرف شود!
تا امروز هر چه شعر و ترانه و آهنگ و نوحه! بلد بوده ام،‌برايش خوانده ام، ‌ديگه كم آورده ام. عجيب به صداها علاقه دارد و با دقت گوش مي كند كه برايش چه مي خواني... و البته عادت نسل چهارم ! هم شديداً در ايشان ديده مي شود و آن علاقه مفرط به خوابيدن در ماشين در حال حركت است! چاره كار نفخ و قولنج هاي شبانه ايشان، ماشين سواري آنهم در مسيرهاي پر دست انداز است. توپ مي خوابد طفلكي!!
عكسهاي جديدي از ايشان تهيه شده كه در اولين فرصت - همان به زودي!! - منتشر خواهد شد!

اعلام وضعیت!

با تشکر از دوستانی که حال کوروش کوچولوی ما رو پرسیده بودن، الحمدالله الان حالش خوبه و مشكلي نيست، ۴۸ ساعت توي دستگاه فوتوتراپي بود و خوشبختانه ميزان بيلي روبين بيش از ۵ واحد پايين اومد (از ۴/۱۶ به ۱/۱۱)‌ و دكتر گفت ديگه نيازي به دستگاه نيست و با برخي عصاره هاي گياهي (مثل ترنجبين يا به قول مشهدي ها خارانگبين) به بدنش كمك ميشه كه آثار زردي به طور كامل از بين بره.
عمل خصوصي آقا پسرها رو هم فعلاً بيخيال شديم  (طبق مشاوره پزشكان نزديك و طبق آخرين يافته هاي علمي! بهتره اين عمل بين ۱ تا ۳ ماهگي انجام بشه).
البته يك نكته مربوط به ۲ - ۳ روز اول دنيا اومدن كوروش وجود داشت كه به علت ترشح نشدن شير مادر و انگشت مكيدنها و گريه هاي مداوم بچه، ناچار شديم از خانم يكي از دوستان نزديك تقاضا كنيم به كوروش شير بدهند و اين بنده خدا هم در هر ساعتي از شبانه روز (از ۲ ظهر گرفته تا ۱۱ شب) لطف كرد و آمد بيمارستان يا خونه و به كوروش شير داد. به اين ترتيب، كوروش ما و آقا پوياي نظام دوست (پسر دوست عزيزم آقاي امير نظام دوست) زودتر از اوني كه ما فكر مي كرديم با هم داداش شدند! (چون پدرانشان - يعني من و امير) قريب به ۲۰ سال است با هم دوست هستيم و هر روز هم اين دوستي ما بيشتر و مستحكمتر شده است (گوش شيطان كر! ).

كوروش عزيز! در حال خواب

كوروش عزيز در حال خواب!

عكس كوروش عزيز وقتي عين باباش گرفته خوابيده!!
(دست روي سر و يك پا روي پاي ديگه!! اين عادت باستاني خانواده ناصري است! پسر و دختر هم نداره!!!)


و نكته آخر اينكه، ميخوام همينجا اول از خداي بزرگ به خاطر الطاف بي پايانش به ما و بعد از همسر عزيزم كه اين مدت زحمت زيادي متحمل شد و تازه الان اول واويلا و زحمت و شب بيداري و... هست،‌صميمانه تشكر كنم و براي اون و همه مادرهاي جوان (خصوصاً مادرهايي كه اولين باره طعم شيرين مادر شدن رو مي چشند) آروزي سلامتي كنم؛ شادي و سلامتي مادر، لازمه سلامتي كودك است و اميدوارم همه مادرها و كوچولوهاشون سالم و عاقبت بخير باشند.

پي نوشت: از دوست عزيزم آقاي جلال رجبي كه تجربيات خودشون رو از روزهاي اول بچه داري صميمانه به ما انتقال دادند هم تشكر مي كنم وبراي خودشون و كوچولوي عزيزشون - آقا سپهر - سلامتي آرزو مي كنم. 

پسرم به دنيا آمد

صبح چهارشنبه ۱۲ خرداد ۸۹، پسر كوچولوي عزيز ما در ساعت ۱۰:۳۰ صبح به خير و خوشي و سلامتي به دنيا آمد...
مادر و پسر هر دو خوبند و كوروش كوچولو مرتب گريه مي كند و شير مي خواهد!
اميدوارم همه كوچولوهايي كه قرار است به دنيا بيايند، با سلامتي و خير و خوشي پا به اين دنيا بگذارند و شادي خانوادهايشان را با سلامتي خود، تكميل كنند.

كوروش ناصري - 12 خرداد 89
كوروش كوچولو - نيم ساعت بعد از تولد! ساعت ۱۱ صبح روز چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹


پی نوشت: پس از نوشتن اين مطلب، رفتيم درمانگاه براي آزمايش غربالگري تيروئيد كه گفتند بچه زردي داره! خلاصه بدو - بدو رفتيم بيمارستان و آزمايش خون و اين حرفها كه به دليل تاخير زياد اينترن بخش نوزادان - متخصص تشريف نداشتن! - بي خيال بيمارستان شديم و از يك شركت خصوصي درخواست كرديم دستگاه فوتوتراپي رو بيارن خونه و قول دادن تا ساعت ۴ عصر همه چي روبراه بشه.
بستري شدن بچه در بيمارستان رو به خاطر شرايط همسرم (هم روحاً آمادگي نداره و هم هنوز خودش درگير عوارض سزارين هستش) نپذيرفتيم. چند تا از دوستان هم گفتن كه همين كارو كردن و بچه رو بردن خونه و با دستگاه ازش مراقبت كردن. فكر مي كنم اينجوري بهتر باشه. شما هم دعا كنيد زود خوب بشه

روز موعود!

کوچولوی من! سلام.

این هفته، آخرين روزهاي بودن در دنياي كوچك رحم مادر رو مي گذروني... به ياري خدا، دكترت براي چهارشنبه ۱۲ خرداد وقت داده براي عمل...
الان نزديك غروبه كه دارم اين چند خط رو مي نويسم و به همين وقت عزيز؛ از خدا مي خوام كه تو  - پسر كوچولوي عزيز بابا علي و مامان بهناز - و همه كوچولوهايي كه قرار دير يا زود، قدم به زندگي پدر و مادرهاشون بگذارند رو در كمال صحت و سلامت و با عاقبت بخيري به اين دنيا بياره و همه اونايي رو هم كه آروزي داشتن اين هديه بي مانند خدا رو دارند، دلشاد كنه و به آرزوشون برسونه... بين دوست و آشناهاي خودمون حداقل ۴ - ۵ خانواده رو ميشناسم كه چشم انتظارند... خدايا شيريني اين هديه رو از هيچ پدر و مادري دريغ نكن! آمين!

خدايا، خودت به همه ما كمك كن؛‌ چون فقط تويي... فقط تو...