خاطره ای از امام جمعه زنجان
ما اهل زنجانیم اما در شهر مقدس قم زندگی می کنیم. روزی امام جمعه زنجان، «حاج آقای خاتمی» برای دیدار با مراجع تقلید و طلاب زنجانی مقیم قم به این شهر سفر کردند. من هم همراه پدرم برای دیدن ایشان به مدرسه فیضیه که درس آیت الله جوادی آملی هم در آنجا برپامی گردد، رفتم. به همه کسانی که آمده بودند، کیک و آب میوه می دادند چون مجلس طولانی بود، من هم گرفتم.
در این مراسم آقای خاتمی سخنرانی کرد. نکته جالب این بود که مجری (که او هم ترک و اهل قیدار بود)، فارسی حرف می زد. امام جمعه هم فارسی شروع کرد اما پس از دو جمله گفت: اگر اجازه ویرسز، من ایستیرم آنا دیلینده دانیشام؛ یعنی با اجازه، می خواهم به زبان مادری مان ترکی حرف بزنم! به نظر من، مجری با دیدن این صحنه بسیار شرمنده شد و به خود دشنام داد که فارسی صحبت کرده بود!!
پس از پایان مراسم، از سالن اجتماعات بیرون آمدیم، پدرم حدود 15 دقیقه ای را با دوستانش به صحبت مشغول شد. در این بین دیدم که حاج آقای خاتمی از در دیگر فیضیه بیرون آمده و قصد خروج از حیاط مدرسه را داشت. آمد و از کنار من، پدرم و دوستانش عبور کند که آنها به ایشان سلام کردند، او هم جواب سلام همه را داد ولی با کسی دست نداد. به من که رسید سلام کرد و پیش چشم همه با من دست داد و احوال پرسی کرد. آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم.