در حاشيه برگزاري اجلاس مجمع خيرين سلامت اشکي را پاک کنيم
کودکي ديدم که مويش ريخته
اخترش بر سر مصيبت بيخته
اشک و خون جوشيد ناگه از دلم
گفت مدت هاست بر اين منزلم
گفتمش با بغض يزدان پيش توست
گفت داند حال من را او درست
درد روح از درد جسمم بدتر است
ديدگان مادرم دائم تر است
قلب بابايم ترک برداشته
غم به قلبش بذر خونين کاشته
گرچه در ظاهر به سن ده ساله ام
پير گشتم پا به پاي ناله ام
مي شنيدم حرف او پردرد بود
بدتر از آن روي کودک زرد بود
اشک از روحم به چشمم مي شتافت
بغض آن دم سينه ام را مي شکافت
من پر از غم بودم و آن نيک چهر
خنده اي آمد به رويش پر زمهر
گفت نوميدي که در دست است
پر اميدم من کنون بر لطف دوست
گفتمش احسنت اي شيرين بيان
پرتواني در لطافت در زبان
گفت با لبخند اين هم لطف دوست
خنده لب هم کنون از مهر اوست
روي او بوسيدم و برخاستم
يافتم من هر چه را مي خواستم.
هورمزد يعقوبي نژاد
انسان عصر مدرن مي پنداشت با پيشرفت هاي علمي و صنعتي و... صورت گرفته بزودي به آسايش و رفاه مطلق خواهد رسيد، ولي واقعيت هاي پس از جنگ جهاني دوم، او را بار ديگر دچار ياس و افسردگي ساخت. تکنولوژي در کنار رفاه و آسايش، عملکردي ديالکتيکي داشت و آرامش آدمي را نيز از بين مي برد.
گرچه يکي از بزرگترين نمودهاي پيشرفت تکنولوژي در عرصه بهداشت رخ داد و از ميزان مرگ و ميرها کاسته شد؛ ليکن بيماري ها نيز پيچيده تر شده و پيامدهاي منفي تکنولوژي جديد از جمله تصادفات، آلودگي هاي صوتي، آلودگي هاي زيست محيطي، افزايش مواد شيميايي و افزودني ها در مواد غذايي و... موجب تولد بيماري هاي جديد و نوپا شد.
آدمي هيچگاه نتوانست از عفريته بيماري و مرگ رهايي يابد و به جاودانگي برسد!
در عصر حاضر و با پيچيدگي دنياي مدرن، مردم چنان گرفتار مسايل روزمره شده اند که عليرغم وجود تکنولوژي هاي پيشرفته حتي فرصت ديدار اقوام نزديک را ندارند و دنياي سرمايه داري چنان آنها را درگير کرده که از صبح تا شب بايستي خود را به اين در و آن در بزنند و در آخر هشتشان گرو نهشان است.
وضع بد اقتصادي، شيوع بيماري هاي ناشناخته اي چون ايدز و ام اس، افزايش سرسام آور انواع سرطان ها، پايين آمدن سن سکته و وجود بيماري هاي روحي و آمار بالاي ياس و افسردگي همه و همه شرايطي را فراهم آورده که براي نجات اين دنياي جديد نياز به تعامل و همکاري و همياري يکديگر داريم.
در جامعه امروز که اخلاق روز به روز به واژه اي غريب تبديل مي شود، اين مردم هستند که بايد باري از دوش يکديگر بردارند.
اگر آدمي نتوانسته به آرزو و حسرت ديرينه خود که همان جاودانگي است برسد و اگر علم ـ تا به حال ـ نتوانسته پاسخي براي بيمه شدن در مقابل بيماري ها بيابد، حداقل مي توان با اندکي ايثار و فداکاري، فضايي را فراهم آوريم تا قسمتي از درد و آلام همنوعان خود بکاهيم. اگر قادر نيستيم که جلوي اشک را بگيريم، حداقل مي توانيم اشکي را پاک کنيم و بيماري را شاد. براستي که بهترين راه کمک به مردم، ياري در راه سلامت آنهاست. موردي که هيچ فردي در هر جايگاهي نمي تواند ادعا کند به آن دچار نخواهد شد. اگر خدا نعمت توانمندي را به ما داده بايستي شکر آن را با احسان و نيکي و دستگيري فردي نيازمند به جاي آوريم؛ و چه بسا که لحظه اي ديگر نقش بيمار به خود ما تفويض شود.خيرين عرصه سلامت، والاترين افراد هستند. براستي که چنين خيراني کليد بهشت را در دست دارند و چه در اين دنيا و چه در آن دنيا، نامي نيکو از خود به جاي مي گذارند. اگر نبودند چنين افرادي در هر جامعه، زندگي و سکونت در اين کره خاکي براي خيلي ها سخت و سرد مي شد.لزوم بازسازي و مقاوم سازي بيمارستان ها، ايجاد بيمارستان در شهرها و خانه هاي بهداشت در تک تک روستاها، ساخت مکان هاي رفاهي براي خانواده هاي بيماران غيربومي و تجهيز امکانات مراکز خدمات بهداشتي امري است ضروري که موجب شادي و کاستن دردها و رنج هاي بيماران و خانواده هايشان مي شود.براستي ارزش عمل فردي که با خريد و هديه يک دستگاه پيشرفته پزشکي، جان هزاران آدمي را نجات مي دهد چگونه قابل سنجش است. انسان نيکوکاري که با ساخت خانه بهداشتي در روستايي دور افتاده، رفاه و سلامتي را براي اهالي روستا به ارمغان مي آورد چقدر والاست. و يا از عمل خَيري که با پرداخت هزينه يک بيمار، دل خانواده اش را شاد مي کند چگونه مي توان تقدير کرد!
اي توانگران! اي انسان هاي وارسته! اي کساني که از نعمات مادي برخوردار هستيد؛ براستي که مصداق بارز عمل صالح با هر سنجه اي که بسنجيد و اهل هر اخلاق و مرامي که باشيد کمک به عرصه سلامت جامعه است و کعبه واقعي همين جاست!