ادامه نوشته

تفلده خشایار جون

 

تفلد تفلد

امروز تفلد بهترین آدمو بهترین دوست روی زمینه

تفلده خشایار جون

خشایار تفلدت مبارک بیا اینم کیک تولدت

فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بيا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک !!!

دوباره روز تولدت رسيد
روزي که غصه سراغم نمياد
روزي که دستاي تنهايي من
بيشتر از هميشه دستاتو ميخواد
تولدت مبارک

╗╬╠تولدت مبارک╣╬╔

سلام به همه دوستاییم که با اینکه من این چند وقت انقد بی معرفت شدم بازم میان وبم

اجرتون با آقا ابی عَبدالله !!!!!

راستش تصمیم داشتم وبو حذف کنم.به 2 دلیل حذف نکردم

1-وب فقط برا من نیس

2-وقتی کسی وبشو حذف کرد از دوستای نتیم من کلی ناراحت شدم (چقد خودمو تحویــــــــــــــــــل گرفتم.یعنی نخواستم شماها هم با رفتن من ناراحت شید )


از این حرفا بگذریم

میدونید دیروز تفلد کی بوووووووووووود ؟؟؟؟؟؟؟؟

کسی که دیگه بینمون نیس

نه نه نه... نمُرده.هنوز زندس

اون کســــــــــــــــــــــی نیس جزززززززززززززز...

هستی چوپووووون...

نمیدونم این پست رو میخونی یا نه

چون نمیدونم خودم بهت ایمیل میدم که حتما بخونی.زحمتام حروم نشه!

امیدوارم تو زندگیت غم نبینی.نمیگم 120 ساله شی.چون خودم دوس ندارم تا اون سن زنده باشم.اما امیدوارم  تا هروقت هستی از زندگیت راضی باشی و محتاج کسی نشی

برات 4 بیت سرودم که تو مثنوی هم نتونی پیدا کنی

تفلد تفلد تفلدت مبارک

                           دیگه نیستی تو کوچک

نرده بوم دزدایی

                           بالاتر از ابرایی

عقلت مونده 3 ماهه

                          میری رو نِرو چه ساده

از دیروز 20 ساله ای

                          دیگه پیری عمویی


واااااااااااایییییییییییییییییییی... چی سرودم...

خدایی کف کردیا...

هستی بخاطر اون حرفم ازت معذرت میخوام.باور کن بد برداشت کردی.درهرصورت جاداره همین جا ازت عذر خواهی کنم

مخاطب خاص : هستی شمارو میشناسه.تورو خدا اینطوریم نکن 

حالا که دارم پست میدم.چندتایی شیرین کاریم بنویسم که دل همتون مخصوصا هستی چوپون وا شه


شماره 1 :

دیشب با امیر داشتیم تو میرداماد قدم میزدیم.حس کردم تا 2 دقیقه دیگه به علت سرما آب دماغم مث ناودون شروع به چکه کردن بکنه.دستمالم نداشتیم...

از جلو در 1 رستوران رد میشدیم.دیدم دسمال رو میزاشه.اومدم برم تو دستمال بردارم.درش گیر داشت باید محکم میکشیدی.اول نتونستم باز کنم.2تا مرد میانسال که انگار مسئول اونجا بودن داشتن با هم حرف میزدن که تا منو دیدن 1کیشون با سرعت نوتریوم اومد سمتم  که درو باز کنه.در این هنگاه من درو باز کردم

آقاهه : "بفرمایید.خوش اومدید"

خشایار : "ممنون.1 دستمال میخواستم بردارم"

دستمالو برداشتم اومدم بیرون

چقد به اُس شدنه پیرمرده 2تایی خندیدیم


شماره 2 :

پریروز دارم تو خیابون راه میرم به سمت سیدخندان.پسره منو دیده میگه :"آقا اینجاها پارک هست؟"

خشایار : آره 1 کم بالاتر!

پسر : چیزیم داره ؟

خشایار : چی میخوای ؟

پسر : شیشه!!!!!!!

...

شبش رفتم هیئت توانبخشی.هرکی اونجا مارو میشناخت اومده میگه خشایار چی زدی چشات انقد قرمزه ؟ چشات شهلاس خفن!

حالا بیا ثابت کن برا کم خوابیه!

یعنی انقد اوضاع قیافم خیطه ؟ به موادیا میخورم ؟


شماره 3 :

این عکس رو تو خوابگاه گرفتیم.3-4 بار اینجوری افتادیم رو هم تا بالاخرهتونستیم 1 عکس درست بگیریم

برید ادامه مطلب ببینیدش

ادامه نوشته

╗╬╠رفتن╣╬╔

رفتن

چه واژه تلخیست

مخصوصا حالا که بیشتر به آن فکر میکنم

شاید حتی رفتن بدترین دشمنت به تلخی عزیزت باشه.چرا ؟ چرا تنهام گذاشتی ؟

5 هفته بهد از آخرین باری که از تهران به مشهد اومدم میگذشت

جمعه ظهر بود.از خالم مسیج اومد برام

"خشایار اگر بیکار بودی برو حرم.برا نیت من دعا کن"

اما مگه خالم نمیخواست 4روز دیگه خودش بیاد مشهد ؟ پس چه نیازی به دعای من داره ؟

10 دقیقه قبل 3تا از بچه ها رو داخل دانشگاه دیدم که داشتن میرفتن بیرون.گفتن منم باهاشون برم.1 دفعه ای قصد خرید زد به سرشون! جاییم که قرار شد بریم سمت حرم بود.سوار اتوبوس شدیم.رسیدیم حرم.خود امام رضا منو کشوند سمت حرمش.چه جالب ...

برا نیت خالم دعا کردم

شب حدود ساعت 9 بود.2تا sms برام اومد.مازیار (داداشم) و شیدا (دختر خالم) که هر دو پرسیده بودن "امتحانات تموم شد ؟ جواب  دادم آره.چی شده همه سراغ امتحانا منو میگیرن ؟ شیدا زنگ زد بهم.بغض داشت خفش میکرد.میگم چته ؟ میگه مامان جون ریه هاش آب اورده دوباره رفته تو کما.حالش خیلی بده.سریع خودتو برسون.اگر نیای بعدا پشیمون میشیا!

1دفعه زدم زیر گریه.شیدا میگه : اینو نگفتم که گریه کنیا!

پشتش بابام زنگ زد.گفت برا فردا برو ترمینال بیا تهران

ساعت 8 رسیدم تهران.مامانم زنگ زد.اونور خط صدای قرآن میومد

مامان بزرگم مرده.من 5 هفته مامان جونمو ندیدم.فقط 1 بار باهاش حرف زدم

دیگه کی مثل مامان جونم بوسم میکنه ؟ کی بغلش گرمای بغل مامان جونمو داره ؟ کی با اون گرمی صداش ازم تعریف کنه؟÷یش همه بگه خشایارم دانشگاه قبول شده

به مامانم گفته بود دلم برا خشایارم تنگ شده.منو ببر مشهد ببینمش.باید با قطار بریم.نمیدونس نمیتونه بیاد.حالش بده.مامانم بهش گفته باشه.نمیدونس داره بهش دروغ میگه

رفته بود با خوشحالی به همه گفته بود زهرا منو میخواد ببره مشهد.نمیدونست که خشایارش میاد پیشش


مگه امام رضا منو نکشوند حرمش؟پس چرا کمکم نکرد ؟

از امام رضا متنفرم.خیلی حروم زادس.تا پول نگیره کاری برا کسی نمیکنه.اونشم بگیر نگیر داره


مامان جونم خیلی دوستت داشتم و دارم.دلم برات خیلی تنگ شده.ببخش منو بخاطر همه بدیام


دوستای عزیزم اگر براتون زحمت نیس 1 فاتحه بدین.مرسی


╗╬╠1سري خاطره ديگه╣╬╔

سلام سلام.چطور مطوريد ؟

گفتم 1 پست نسبتا شاد بدم.روحيه عوض شه

شايد دليل اصلي اين پستم سوسن باشه.سر اون كامنت آخريش كه بهم داده بود.بعدشم هستي چوپون ديدم خيلي دپرسه!


1-دانشكده دامپزشكي:

رفته بوديم دانشكده دامپزشكي.كلاس انديشه اسلاميمون اونجا برگذار ميشه.چقدم كلاسش شكنجس.1سري دانشجوي شوت با 1 استاد شوت تر!

خلاصه اصل مطلب اينجا بود كه اومديم از پله ها طبقه اول بالا بريم... 1كي از دخترا هم داشت پايين ميومد!پاش ليز خورداز پشت خورد زمين.تپ تپ تپ... درحالت نشسته كل طبقه رو اومد پايين...

خدايي آخر صحنه اكشن بود.حالا مگه خنده من بند مياد ؟؟


2-حموم:

ديشب از باشگاه اومدم خوابگاه كه حوله و شامپو و ... بردارم برم دوش بگيرم.پامو گذاشتم تو حموم ديدم 1كي از بچه ها لخت مادرزاد وايساده وسط حموم

زبون بسته 1 لحظه اومده بود بيرون كه تايد برداره لباس بشوره.دقيقا همون موقع من رسيده بودم

بدبخت چقد خجالت كشيد.ميگه "حاجي 1 اهمي... اوهومي... چيزي بگو مياي تو"

گفتم : حالا خجالت نداره كه.اوني كه تو داري منم دارم!


3-آيدا:

خير نبينه اوني كه مارو فرستاد اينجا!  (خودمو ميگم) 

1كي از بچه ها كلاسمون اسمش آيداس.شبيه مهناز افشاره صورتش.ازش خوشم مياد. از اونجايي كه تو اوقات بيكاريم گرافيتي،كاريكاتور،نقاشي،لوگو و ... ميكشم  اسم اين طفلكم 5-6مدل طراحي كرده بودم.3شنبه بعد كلاس جلوي دانشكده برگه رو بهش دادم!!!!!!!!

آخ آخ...

چه غلطي كرديم...

1كي از بچه ها ميگه "خجالت نميكشي با دختر نامحرم حرف ميزني ؟"

اون 1كي ميگه "مخو زدي ديگه؟"

- "سرت حسابي شلوغ شده ها..."

- "دستتو بند كردي؟"

و و و ...

شاهكارن همه!

آرمان كه لگد پرت ميكنه!ميگه مخو زدي ديگه كثافت ؟

(آخه هفته دوم اين آرمان خواس مخ آيدا رو بزنه.آيدا ريد بهش.پسره شوت رفته جلو ميگه :"خانم ببخشيد ميتونم وقتتونو بگيرم؟" آيدا هم گفت نه.ننجون منم بود ميگفت نه)

بعد امروز سر كلاس ادبيات بوديم.با دانشكده كشاورزيا برداشتم ادبياتو.دانشكده خودمون پر بود.1كي ديگه از بچه ها م.شيمي هم هست.من حواسم به عينك آفتابي محمدرضا بودي.1كمي دخترونه بود.اين پسره برگشته ميگه :"تو فكر نباش.همون 1دونه بسه"

عجـــــــــــــــــــــــــــــــــب گيريييييييييييييييييييييي كردمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااا...


4-گوگل:

همين الان فهميدم گوگل فيلتر شده


5-نهار امروز:


چقد من خنگم.همش تصوير ذهني رزرو غذاي هفته پيشم تو كلم بود.اين هفته غذا رزرو نكردم.در نتيجه تا 2 شنبه غذا ندارم

پولامم كه ته كشيده بود

مجبور شدم شكلات بذارم لا نون با نوشابه بخورم

فعلا تا پستاي بعديم

آخرین خاطره

 

امروز بزرگ مرد دروغه ایران زمین بر حسب اتفاق جلوی چشمم ظاهر شد‌و کلی‌ خز بازی کرد از به زور نشستن پشت فرمون گرفته تا یه دوری بزنئو بگه بلده رانندگی‌ کنه بگذریم

یاد اون حرف بزرگ مردی افتادم که به منو خشی تو باشگاه زدو اون موقع خشی درک کرد چی‌ میگه  من نکردم،  که میگفت: آدمو سگ گاز بگیر گیر آدم احمق ( و دیگه بد تر خالی‌ بند )(این تیکشو خودم اضافه کردم)  نیوفته

یه جوکم بگم فضا منور شه آخه خیلی‌ خوب جوک میگم جدیداً

یه روز یه پشه مست می‌کنه جو گیر می‌شه میره داره کارخانه پیف پاف داد می‌زنه اگه جرات داری بیا بیرون تا حالیت کنم

خوب دیگه زیادی مستفیذ شدین

 شبتون خوش  خواباتون رنگی‌

اتفاق

امروز اتفاق باحالی‌ افتاد

 ولی‌

نمیگم دلتون بسوزه

تقدیم به داش خشی گل

سلام به همهٔ اونایی‌ که این مطلبو میخونن

جدیداً تو تهران  همه غصه دار شدن و همش تو فاز غم هستن 

شاید هیشکی دلیلشو ندونه ولی‌ من یکی‌ خوب می‌دونم

دلیلش اینه داش خشایار گل و گلاب از تهران رفته  و الان تو مشهد و داره اونجارو آباد می‌کنه و ظاهراً تا الان یه کارایی کرده

داش خشی دوست داریمو غمت نباشه از اینجا هواتو داریم ایشالا که حالت خوفو خوش و سلامت باشه سوال نداره باید خوب خوش باشی‌ بد خواهاتو میترکونم  

این چند روز اخیر یه سری اتفاقت افتاده  که  بعضیاشو می‌خوام بگم بهتون

ما یه رفیقی داریم البته ( مونث ) هستن به نامه مارتین لوتر کینگ میشناسنش بچها بگم براتون که این خانم محترم که به این وبلاگ هم گاهی سر می‌زنه همش به این فک می‌کنه رفیق نداره بابا دس وردار این همه از ما دورتیم چشمتو واز کن میبینی‌ غصه نخور

بگذریم  نه که رفاقتا کم شده گفتم تو اینجا هم یه حالی‌ بپرسم از اسطوره دروغه ایران پدر چاخان شاه سلطان خالی‌ بند فاتح  چطوری داداش خوش میگذار مارو نمی‌بینی خوشی‌؟ :)):))

شاید بگید من گفتم یه سری اتفاقت افتاده این چند روز چرا اونارو نمیگم  راستیتش حوصله گفتن ندارم بعدا مینییسم فعلا به همین اکتفا کنید زیادی تونم می‌کنه بیشتر :) بعد  چند وقت اومدم   .....

 ذره ذره  کم کم یهو که همهچیزو رو نمی‌کنن سیاست داشته باشید

فعلا  بای

چاکر شما امیر (نسترا داموس)

S!!!!!بدون شرح!!!!!! S

  براای اینکه بازم سوء تفاهم نشه مثه دفعه قبل باز بگم! الان من سینا ام ها ا ا ا ! باز نیام تو نظر ها ببینم نظر 15 16 به بعد تازه فهمیدین من سینا بودمو خشایار نیست که این پست و داده!

 

اصلا حوصله مقدمه و این حرفارو ندارم فعلا!

 

 

 اوضاع چرا اینجوریه ؟ چرا آدما ناراحتن ؟ چرا وقتی میری تو خیابون به همه نگاه کنی می بینی همه اخم کردن ؟ چرا وقتی سوار تاکسی میشی همه دارن می نالن ؟ چرا از تاکسی پیاده می شی پوله یارو و بدی ماشین پشتی به خاطر 10 ثانیه دستش رو رو بوق می زاره ولم نمی کنه فوش خار مادرم میده ؟ چرا وقتی تو دانشگاه راه می ری همه ناراحتن ؟ چرا کسی از ته دلش نمی خنده ؟ چرا وقتی میای تو وب لاگ دالتونا ! پست خشایار دیگه شکلک نداره ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

بیاین ادامه مطلببب که حرف ف دارم!!!!

ادامه نوشته

╗╬╠از مشهد و هرچي توشه متنفـــــــــــــــــرم╣╬╔

اول بگم كه براي اين پست نظرسنجي فعاله.اما نظرارو تاييد نميكنم.اول ميخواستم كلا در معرض ديد عموم نذارم.بعد خواستم نظر سنجي نذارم.در آخر تصميم بر اين شد كه نظرارو تاييد نكنم


درضمن ببخشيد اگه به همه نظرا جواب نميدن.چند وقتيه تو وضيعت روحيه مناسبي نيستم


3 هفتس تو اين خراب شده دارم زندگي ميكنم.همه ميگن درست ميشه.عادت ميكني.آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه كــــــــــــــــــــــــــــــــــي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميخواستم انصراف بدم از اينجا.بيام تهران.دانشگاه آزاد درس بخونم.همه رو هم راضي كردم.اما مامانم راضي نشد.خاك تو سرمون كه با راضي نشدن 1 مامان كل نقشه هامون ريده شد توش


النازم پريد.همون دختر تهرانيه...

من 4شنبه تا 1 شنبه رو رفتم تهران.موقع رفتن تو اتوبوس با الناز 10 دقيقه حرف زدم.قول داد بمونه.جدا خوشحال شدم.رفتم تهران داشتيم با سينا حرف ميزديم.بحث رسيد به الناز.گفتم پيراسته نو درس ميخونده.گفت :" اااااااااا... دوس دخي داداش منم پيراسته بوده."

گفتم پس 1 آماري برا ما بگير ببينيم چه جور دختريه!

به 5 دقيقه نكشيد خود داداش سينا زنگ زد.از قضا دوس دخيشم پيشش بود.برگشت به سينا گفت :"نديدم تا حالا كمتر بنز و bmw سوار شده باشه الناز..."

من شبش به الناز برگشتم مسيج دادم كه : شنيدم كمتر از بنز و bmw سوار نميشي ؟!

كاملا حرفم شوخي بود.اما جدي گرفت.بهش برخورد.قهر چسوند.برگشت

من هنوزم چيز بدي تو حرفم نميبينم...


ميگن خدا الرحمن الرحيمه ! با كمال احترام،ببخشيداااا...

گه خورده هركي اينو ميگه

تو اين 2 ماهه 3تا اتفاق برا من افتاد كه دست به دامن خدا و امام رضا شدم.هر3تاشو بهم نصفه داد

مگه نميگن خدا از همه مهربون تره ؟؟از همه بخشنده تره ؟؟ پس چرا به ما كه ميرسه خسيس ميشه ؟

شايد من نماز نخونم.شايد عرق بخورم.اما هميشه خواستم آدم باشم.كلمه اي كه داره تبديل به فسيل ميشه...

چرا هرچي سنگه برا پاي لنگه ؟


از مشهد،امام

رضاش،خدا،آدماي مشهد و ... واقعا متنفرم