انگار سالها گذشته ...
یک عمر گذشت بر انسان یک لحظه برای سنگ ...
انگار سالها گذشته ...
یک عمر گذشت بر انسان یک لحظه برای سنگ ...
آقای خدا . بگو داری با زندگی من چیکار میکنی ..شاید خودم بتونم کمکت کنم.
حسی به من میگه ، که حادثه ی ۲۰۱۲ کار این موجود باشه !

یلدا بهانه است ،
آخر دنیای "مایاها" تویی ...
پاشنه بلند،کسی چه می داند شاید زمین میچرخد بر مدار انسان.
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند...
یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده !
تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد...
3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد !
قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. او می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد...
سوال : اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید ؟!!
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور .... ؟
در این تصمیم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد...
اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد !!!
اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک نادان نبود !!!
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان یک سازمان یا اداره فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند...
گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل آن سازمان یا اداره خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است...
زمانی میرسد که من لباس عروسی به تن کنم... و تو لباس دامادی ...
گاهی نمی شود،نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
آدم ! بیا به تماشا
بس كن ز چالش و حاشا :
هشتاد سالهی حوّا
با بیست ساله رقیب است ...
هیچ وقت!
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت...
که خودت بیایی ...
با دل خودت...
نه با آرزوی من
پی نوشت : نمی دونم از کجا تولد من رو متوجه شدید ! ولی احساس خوبیه
تولد من ۲۷ خرداد ِ پنج شنبه همین هفته است .
کاش نبودنت را با خود برده بودی ...
بی شک فراتر از یک آهنگ چند دقیقه ایست
بهانه ای برای بالا و پایین پریدن و رقصیدن ِ با تو ..
امشب آماده شدم تا چه کنم یادم نیست ..
من که همسایه نزدیک شقایق بودم ..
پا شدم آمدم اینجا چه کنم یادم نیست ..
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است...
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد ...
. . .
بی تو به سر نمی شود .
تو گواه باش که ما را برای ترساندن آفریدند .
اما من تشنه ی عشق پرنده ای بودم
که سهمش از من تنها گرسنگی بود .
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد ...
ولی همه ی آنها دوست دارند به " بهشت " بروند ...
" ای انسانها "
برای رفتن به " بهشت " ...
اول باید مرد !
چه صبور اند ..
فالگیرانی که تو را در کف دستهایم دیدند ..
و
هیچ نگفتند ..
نبودن یا با تو بودن
مسئله این است
به تو بستگی دارم !
دکتر شهلا : پسرم کارتون پسر شجاع رو دیدی ؟
ممم : بله !
دکتر شهلا : یه دختری هم توی این کارتون بود که پا به پای پسر شجاع می رفت
و هر کاری که انجام می داد اون دختر هم انجام می داد ..
ممم : خوب
دکتر شهلا : من نمی دونم چرا به اون پسر می گفتن پسر شجاع
ولی به اون دختر می گفتن خانم کوچولو !!!
باربی ..
فکر کنم بعد از پینوکیو تو تنها عروسکی هستی که آدم شده ..
به افکارت زبان نده ، ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد . . .
بلند من
جانم به
زمین تو
که .
به .
آسمان .
هی نمی اید ... هیلا اله الا الله ... . . . .
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود ... هیلا
آدرس : تهران - پایین تر از چهار راه ولیعصر -روبه روی مجموعه تئاتر شهر - کوچه پشن -پلاک ۸ - کافه گالری گنده
دوروقگو .. طو منو چحار طا هم دوصت نداشتی ...
- o -