شهادت حضرت امام موسي کاظم
را به تمامي دوست داران آن امام همام
تسليت عرض ميکنم
-----------------------
به خاطر دوستانم
نمي دانم چه بگويم زبانم قاصر است از بيان تشکر از اين همه لطف
از برادران خوبي چون حسين ها ، اميد ها،جواد ها وخواهران گرامي چون نگار ها ، فريده هاو تمامي عزيزاني که چه به صورت خصوصي و يا در بخش نظرات مرا مورد لطف قرار دادند همچنين ايميل چند دوست که دلايل خاصي براي ادامه کار وبلاگ اين حقير را ذکر کرده بودند
من کمترين هيچ گاه فکر نميکردم تا اين حد دوستان عزيزي پيرامون وبلاگ جمع شده باشند کساني که تا به حال حتي اسمشان را هم نمي دانستم و حتي يک بار هم نظر نگذاشته بودند (البته دلايلي داشتند محترم)که بصورت خصوصي برايم ارسال کردند
ولي امروز به يک باور رسيده ام و آن اينکه تمام توانم را صرف ادامه کار اين وبلاگ نمايم حتي اگر يک خواننده هم نداشته باشد و به احترام شما بزرگواران آمار سايت را بر ميدارم تا هيچ گاه نگران حضور بازديد کننده نباشم و فقط وفقط براي اين بنويسم که اگر شخصي حتي يک بار مراجعه کرد «که ظاهراً هم چنين بوده» و دلش هواي يار کرد و در زندگي راهي را در پيش گرفت که آرماني بود حتماً و حتماًمزد و اجرم را از
مولايم آقا ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)
خواهم گرفت
انشا الله تعالي
لازم به ذکر است تصوير ذهني که بعضي ها از من ساخته اند ظاهراً فردي مسن با موهائي سفيد و کمري خميده است بد نيست بدانيد اين حقير 33 ساله ام 2 سال است که توفيق خدمت گزاري در اين آستان را پيدا کرده ام البته من دربان رسمي هستم و پدرم و پدر بزرگ هايم ساليان مديدي در خدمت شما زائرين گرامي بوده اند و بزرگترين افتخارم توفيق خدمت گزاري به شما سروران است و شايد اين وبلاگ هم يکي از راههاي خدمت باشد
امروز صبح توفيق خدمت در حرم مطهر نصيبم شد نايب الزياره همه ملتمسين دعا بودم به ويژه دوست خوبم حسين آقا
امروز به صورت فوق العاده و اصطلاحاً کشيک معين بوديم به اين مفهوم که چند ساعتي را به عنوان کمک در خدمت همکاران محترم کشيک هفت بودم اوامر صادر شد در صحن جمهوري در خدمت باشم از ساعت 9 الي 13 در خدمت زائرين بودم و به راهنمائي زائرين ميپرداختم
دختر بچه اي 8 الي 9 ساله گم شده بود و گريان و حيران در صحن بدنبال پدر و مادرش ميگشت و وقتي رفتم تا کمکش کنم ظاهراً ترسيد و به سرعت دويد و در بين جمعيت از نظرم دور شد چند دقيقه بعد يک زائر گفت دختري آن سو تر گريان است گمانم درست بود پيشش رفتمم و در هق هق گريه هايش گفت تو را به خدا ولم کن بلاجبار يکي از خدام خانم را صدا کردم تا راحت تر با او ارتباط بر قرار کند
ولي کماکان دختر گريان بود و حتي اسمش را هم نميگفت و بل اخاره به هر زحمتي که بود او را به دفتر گمشدگان برديم
چقدر خوب است زائرين گرامي در بدو ورود کودکان خودشان را در اين زمينه تو جيه کنند تا هم اينچنين مشکلاتي پيش نيايد و هم در صورت بروز هر مشکلي با خدام خودشان هماهنگ باشند
هنگام نماز ظهر به حدي شلوغ شد که تمامي صحن ها من جمله صحن جمهوري پر از نماز گزاران شد و بلاجبار در بهاي صحن را بستيم
که البته اين کار کماکان عده اي که دير رسيده بودند را نا راضي کرد
ساعت 1 هم وظيفه من تمام شد و پس از عرض ارادت خدمت مولا به منزل برگشتم تا پست بعدي به ياد خدا و درپناه ثامن الحجج باشيد