فدائیان عدالت دیگر فقط یک شعبه ندارد/ آقای فرماندار، من اگرجای شما بودم بر دستان این مرد بوسه می زدم
میدان تکلیف فقط در قم، تهران و مشهد نیست!
در این دوره و زمانه که اکثر آدمها سر در پوستین خود کرده و جز به خود و منافع خود نمی اندیشند، انسانهایی پاک و دلباخته ای هم پیدا می شوند که نه تنها در مورد اتفاقات پیرامونی خود را مسئول میدانند بلکه فرسنگ ها آنطرف تر هم ، هرکجا ندای کمک خواهی و استغاثه مظلومی را بشنوند سر از پا نشناخته و با تمام وجود به یاری او می شتابند.
انسان هایی که جز به ادای تکلیف خود به چیز دیگر نمی اندیشند و این تکلیف را نه فقط در شهر و محل سکونت خود، بلکه در دورترین روستاها هم هرکجا که احساس کنند باری بر زمین مانده، تمام قد بر می خیزند و در این راه منتظر کمک دولتمردان و مسئولین مربوطه نمی مانند و خود سریعاً اقدام می کنند.
انسان هایی قرص و محکم همچون پولاد که هیچ چیز آنان را از میدان به در نکرده و در این راه هرگونه ناملایمات و سرزنش دوست و دشمن را به جان می خرند، اما هرگز از هدف و آرمان خود که یکی از حسنیین است عدول نخواهند کرد: من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا (احزاب-23).
انسان های مومن جهادی، که گرچه تعدادشان کم است اما مثل اکثر مومنین که دینداری شان عافیت طلبانه و فقط در کنار زن و فرزند و در راحتی و آسایش است، آنان "دین همه دین است" را باور داشته و به همین خاطر، میدان جهاد و محل مجاهدت خود را به جای قم،تهران و مشهد در روستاهای محروم جنوب کرمان، هرمزگان و سیستان برگزیده و به جهادی عظیم در جبهه فقر وغنا روی آورده اند.
آنان کسانی اند که به بهانه رساله علمیه خود هرگز از رساله عملیه خود غافل نشده و هیچ چیز از جمله زن، فرزند، تحصیل و... آنان را از حضور در میدان های جانفشانی و تکلیف، هر کجا که می خواهد باشد حتی در دور افتاده ترین روستاها باز نمی دارد.
آنان دینداری شان را از سیدالشهدا آموخته اند و به همین خاطر همه ی ارض ها برایشان کربلا و همه روزها برایشان عاشوراست.
بخشی از اقدامات صورت گرفته توسط فدائیان عدالت
برادر مجاهد و روحانی جناب حجت الاسلام محمدرضا فراهانی نمونه ای از این آدمهاست؛ طلبه ای اهل همدان که امروز می بایست مثل خیلی از طلبه های دیگر در قم بماند و به ضَرَبَ ضربوا مشغول باشد و ان شاءالله تا کسب درجه اجتهاد و بعد هم که مجتهد شد تا آخر عمر در آنجا بماند و تمامِ عرض و طول اسلام و مسلمین را فقط در قم و چند شهر دیگر ببیند.
اما ایشان در قم نماند و چند سالی است که در پی تحقق رساله عملیه خود و در پی کسب درجه اجتهاد از دست کپرنشینان و زاغه نشینان و ولی نعمتان خود، به محروم ترین نقطه کشور یعنی جنوب کرمان هجرت نموده و منشأ خدمات بسیاری برای این مردم مستضعف و محروم بوده است. تأسیس گروه جهادی فدائیان عدالت و از دل آن فدائیان ولایت همراه با ساخت دهها مسجد،حسینیه ومهدیه در مناطق روستایی کپرنشین عنبرآباد(بخش مردهک) و مرتفع نمودن بسیاری از مشکلات و نیازهای اولیه ی اهالی این روستاها، ازجمله مسائل بهداشتی، تحصیلی و... در کنار کار تبلیغی و فرهنگی گسترده در این روستاها، تنها بخشی از اقدامات صورت گرفته توسط این روحانی مجاهد و گروهش در این سالهاست.
اما این روزها شاهد هجمات ناجوانمردانه و اقدامات تخریبی بی سابقه ای توسط یکی از مسئولین شهرستان های جنوبی استان کرمان برعلیه این روحانی متعهد بودیم که بیش از این سکوت را روا ندانسته و بر خود تکلیف دیدم که چند نکته ای را عرض کنم.
قصه پرغصه ی مسئولینی که بجای یار، بار افراد وگروه های جهادی می شوند!
این را هم بگویم که قصد من از این نوشتار، جانبداری و دفاع از شخص آقای فراهانی و گروه ایشان نیست که ان الله یدافع عن الذین آمنوا... بلکه آنچه که مرا به نوشتن این چند سطر واداشت بیان قصه ی پرغصه مسئولینی است که در برابر همه آنانی که بر حسب وظیفه و تکلیف از جای جای این کشور قیام کرده و در راستای رفع مظلومیت و محرومیت زدایی از این مناطق به اینجا سفر می کنند، آنان در مقابلشان قد علم کرده و به جای همکاری با آنان، فقط سنگتراشی برای شان نموده و به جای آنکه یار ایشان باشند بار آنان شده اند.
هنوز ماجرای بنیاد علمی صدر و شخص آقای محمود هاشمی در جنوب کرمان که می رفت توسط این مسئولین تا مرز تعطیلی پیش برود از یادمان نرفته که اینبار فدائیان عدالت و جناب حجت الاسلام فراهانی ناجوانمردانه مورد آماج و حملات تند و خلاف واقع و کذب یکی از فرمانداران شهرستان های جنوبی کرمان قرار می گیرد که بسی جای تعجب و شگفتی داشت.
تعریف دقیقی از سیاه نمایی در جنوب کرمان !
جناب فرمانداری که شما یک انتقاد کوچک علیه خودتان را برنتافتید و آن را سیاه نمایی نظام و زیر سوال بردن خدمات انقلاب تأویل و تفسیر کردید خوب است بدانید که معمار این انقلاب در آخرین وصیت خود فرمود: به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا و آخرت شما در رسیدگی به حال محرومین جامعه است.
و رهبر این انقلاب که فرمودند: فلسفه ی وجودی ما و همه مسئولین در نظام جمهوری اسلامی، برقراری عدالت است که این محقق نمی شود مگر با حمایت از محرومین و اعاده حقوق از دست رفته آنان.
آقای فرماندار، کاری که آقای فراهانی در این منطقه انجام داد نه تنها زیر سوال بردن خدمات نظام نبود، بلکه اعتبار بخشیدن به انقلاب و شرف دادن به لباس روحانیت بود.
آقای فرماندار، اگر ناراحتی شما از سیاه نمایی نظام و خدمات انقلاب بود، خوب بود که خودتان هم در این سالها آستینی بالا می زدید و در حد وسع و نه بیشتر، کاری انجام می دادید که الان وضع مردم مان در روستاهای عنبرآباد بخش مردهک این نبود.
بگذار من هم تعریف دقیقی از سباه نمایی در جنوب خدمت شما عرض کنم:
سیاه نمایی این است که قریب 34 سال بعد از انقلاب هنوز در جنوب کرمان مردمی باشند که از ساده ترین امکانات زندگی هم بی بهره باشند و در یک کپر زندگی کنند!
سیاه نمایی این است که بگویند دختر بچه ای سه ساله در جنوب کرمان(قلعه گنج) به خاطر نبود امکانات بهداشتی فقط با نیش یک عقرب کوچک از پای در آمد، چرا که پادزهر نبود که به او تزریق شود!
سیاه نمایی این است که با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب ، هنوز هم در جنوب کرمان دانش آموزانی باشند که در مدارس کپری درس بخوانند و از کمترین امکانات آموزشی برخوردار نباشند.
سیاه نمایی این است که فرزندان جنوب، فاطمه ها و حسین ها، بخاطر نبود امکانات درمانی مناسب در منطقه، هر سال یکی یکی چشم هایشان را از دست بدهند و از نعمت بینایی برای همیشه محروم شوند.
سیاه نمایی این است که بشنوی دخترک نوجوان 16 ساله ای در یکی از شهرستان های جنوب کرمان(رودبارجنوب) با یک باران کوچک، خانه کپری شان بر سرشان آوار شود و او همانجا تا صبح زیر آوار بماند و جان دهد، بی آنکه کسی خبردار شود!
سیاه نمایی این است که 10 خانه کپری در عنبرآباد همین تابستان امسال در آتش بسوزند و تمام دارایی شان به فنا برود!
سیاه نمایی این است که در شهرستانی با بیش از 220 متر طول و عرض جغرافیایی و بیش از 80 هزار جمعیت، یک بیمارستان هم وجود نداشته باشد، البته چند سال پیش در دولت نهم افتتاح شده اما هنوز به بهره برداری نرسیده است!
فرزندان جنوب تا همیشه قدردان خدمات دولت نهم و دهم خواهند بود
آقای فرماندار، هیچ وجدان با انصافی نمی تواند منکر خدمات دولت نهم و دهم در جنوب کرمان باشد که من خودم اعتقادم این است که به اندازه تمام آن 25 سال در این 8 سال در این منطقه کار و فعالیت صورت گرفت و ما فرزندان جنوب تا همیشه قدردان خدمات بسیار صورت گرفته در این منطقه به ویژه در دولت نهم در دوره استانداری آقای دهمرده هستیم، اما همانطور که خودتان می دانید شدت فقر و محرومیت در این مناطق آنچنان زیاد است که هر چقدر هم کار صورت بگیرد باز در مقابل اقدامات انجام نشده و کارهای برزمین مانده اندک به نظر می رسد. پس می طلبد که ما فقط به روال دولتی و اداری پیشرفت کار در این مناطق دل خوش نکرده و زمینه را برای حضور گروه های جهادی و دلگرمی آنان برای کار در منطقه فراهم می کردیم نه اینکه خود بخواهیم شمشیر را از رو بسته و بدترین حملات و تهمات را متوجه آنان کنیم!
چند جمله هم خطاب به آقای فرماندار
آقای فرماندار، آن روزهایی که شما و همه ی مسئولین جنوب در اتاق های خنک تان پشت میز سر می کردید و یا در همایش ها و جلسات بی شمار خود پرسه می زدید، من خودم با چشمان خودم می دیدم که ایشان(جناب فراهانی) با پسر بچه کوچکش از شهر دیگر می آمد و یک هفته و بیشتر در روستاهای دور عنبرآباد و در دل کپرها می ماندو عرق می ریخت و کار می کرد.
آقای فرماندار، چه بسیار شب هایی که من و شما در زیر اسپیلت و کولرگازی و در جمع خانواده و زن و فرزند در خواب ناز بودیم وآقای فراهانی و گروه ایشان در کپرهای جنوب شب تا صبح را با گرمای هوا و نیش پشه ها سر می کردند و خواب نرفتند.
آقای فرماندار، شما در خانه کپری روستائیان هیچ گاه وارد نشدید که مبادا گرد و غبار کپرهایشان بر لباس تان بنشیند و یا اتوی کت و شلوارتان به هم ریزد ، اما آقای فراهانی در کپرهای جنوب عبایش را زیراندازش و عمامه اش را رواندازش کرده بود، چیزی که ما فقط از بهشتی ها و باهنرها در تاریخ انقلاب مان خوانده بودیم.
آقای فرماندار، شما حق داشتید که ایشان را مجهول الهویه خطاب کنید و به او تهمت و افترا ببندید چراکه اگر حضور ایشان و گروه های جهادی دیگر در منطقه نبود که کم کاری شما و دیگر مسئولین در این منطقه به این زودی ها بر کسی عیان نمی شد.
آقای فرماندار، آقای محمدرضا فراهانی مجهول الهویه نیست، مردم همه ی روستاهای جنوب و عنبرآباد او را می شناسند: از نرگسان، ترشاب، عبدالله آباد، خضرآباد، مهتابی زیارت، دوساری و... همه و همه او و گروهش را می شناسند، اما شما و خیلی دیگر از مسئولین را نمی شناسند!
آقای فرماندار، آن زمانی که نخبه دانشجوی ما در جنوب، کارشناسی ارشد فلان دانشگاه قبول شده بود اما هزینه تحصیلش را نداشت، شما و دیگر مسئولین جنوب نبودید اما آقای فراهانی بود.
آقای فرماندار، آن زمانی که دختر بچه ای در جنوب یک جشمش را از دست داده بود و نزدیک بود آن یکی چشمش را هم از دست بدهد، فقط بخاطر امکانات محدود خانواده اش که نتوانسته بودند از پس هزینه های درمانش برآیند، آن زمان شما نبودید اما آقای فراهانی بود.
آقای فرماندار، آقای محمدرضا فراهانی مجهول الهویه نیست، بچه های ما در جنوب او را نواب زمانه نام نهاده اند که الحق و الانصاف هم در جنوب کرمان نواب اوست، نه من که در شناسنامه اسمم نواب است.
آقای فرماندار، محض اطلاع تان بگویم محمدرضا فراهانی همان کسی است که دو سال پیش وصیت کرده بود که اگر من مُردم، بعد از مرگم، مرا در دورترین روستاهای عنبرآباد دفن کنید، چرا که خواسته بود نه فقط حیاتش، بلکه مرگش هم برای این منطقه منشأ اثر باشد.
آقای فرماندار، من اگر جای شما بودم بخدا قسم بر دستان این مرد بوسه می زدم، چرا که کاری که شما و همکاران سابق تان می بایست در طول این سالیان انجام بدهید و انجام ندادید، ایشان الان دارد به جای شما قضای آن را بجا می آورد!
آقای فرماندار، کسی که تمام وجودش را وقف محرومیت جنوب کرده است، سزاوار نبود که این طور ازش قدردانی شود!
فدائیان عدالت دیگر فقط یک شعبه ندارد
آقای فرماندار، درد دل بسیار هست اما چون سخنم به درازا کشید فعلاً به همین قدر بسنده می کنم، لکن بدانید که ما فرزندان جنوب دیگر نخواهیم گذاشت که شما مسئولین با چوب خودکامگی خود، همه ی آن دلسوزان و دردمندانی را که از همدان و اصفهان و... ترک خانه و کاشانه خود گفته و در این منطقه محروم و دورافتاده کشور مشغول خدمت رسانی حقیقی و خالصانه به مردم آن شده اند مورد آماج و حملات ناجوانمردانه خود قرار دهید و یا آنقدر چوب لای چرخ شان کنید که از ادامه فعالیت منصرف شوند.
این را هم بدانید که از این پس، فدائیان نه فقط یک شعبه در کل کشور، بلکه دهها و صدها شعبه در دل هر کدام از ما فرزندان جنوب خواهد داشت.
سخن پایانی
سخن پایانی ام هم جمله ای است از حضرت امام(ره) خطاب به آن دسته اکثریت از روحانیتی که تمام گستره اسلام را فقط در قم و تعداد اندکی از شهرهای بزرگ محدود می بینند:
"آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند، حمایت از محرومین و پابرهنه هاست، چرا که هر کس از آن عدول کند ، از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است."
وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین...