خبر

سلام دوستان...

اومدم بگم من کلیپ میکس دُرست می کنم البته یه سالی میشه دس کشیدم دیگه...

 

کلیپای زیادیه که کم کم دارم تو سایتی که الان میگم چیه میذارمشون.....

 

میتونین برین ببینیدشون و نظر هم بدین اونجا خوشحال میشم...

 

تو بخش موسیقی گذاشتمشون....

 

البته کافیه تو اون سایت  گوشه سمت چپ

 

قسمت جستجو بنویسین علی پلیس (البته به فارسی) چندتا از کارامو مشاهده می کنین...

 

اینم آدرسش...

 

www.aparat.com

 

موفق باشین...

 

به زودی هم آپ میشم...

 

*نوشته هایم از سر وکول من بالا می روند! شاد می شوم.*


*
از شر مدادم خلاص شدم؛ ذهنم شروع به نوشتن کرد!



چــــه ۱۳باشـد

 

چـ ـــه یکــ روز ِ دیگــر


وقتی سهمـ من از تمـام ِ این روز هــا

 

" نبودنت " باشـد

 

نحس است

 

روزـها ...

 


بدون تو...

 

*تا ثریا *

 

حرف دارم...

 

*شوق پرواز * دارد

 

*شیدایی * ام...



گاهی وقتها حس آخرین بیسکویت مانده توی بسته


* ساقه طلایی * رو دارم...


* تنها و خورد شده *



 


همه ی دلتنگیامو که بالا بیارم

 

اون خنده هات رو دوشم سنگینی میکنه هنوز...

 

هزار بهت گفتمت:

 

انقدر سگی نخند!


مثل سگ عاشقت شدم!!!



نمیدانم کجای * بازی * ما اشتباه بود!

 

که تو دیگر * همبازی * من نیستی

 

و من هنوز..

 

* گرگم به هوای *  تو...


 

چند روزی است سیگارم دلم را میزند...


میلی ندارم!


اما بی انصافی است آنطور که مرا ترک کردی


ترکش کنم!


شاید دلی در سینه نحیفش با هر پُک می تپد


اعتراف میکنم هیچگاه سیگارم را ترک نمی کنم!


آتیش داری؟؟؟

 

 

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..

 

چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..

 


گـل یا پــوچ؟

 

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

 

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

 

که در دستانتــــ

 

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ...

 

خیلی آشفته مو   ....  دارم از تو بد می نویسم!!!


 
حرف های جا مونده از سال...


قبل از اینکه نوشته ها جدیدمو بذارم یه دردودل کنم..


** یه سال دیگه هم از این عمر کوتاه گذشت


و ما آدما همچنان منتظر یک اتفاق...


نمیدونم شما هم منتظرین مثل من یا نه؟


ولی میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند...


میدونم شما هم چشماتون به آینده خیره موندن...


**خدا کنه تقدیر زیبا بنویسه واستون**


چون آخرین آپمه تو این سال


 پس...


***عیدتون مبارک***




این روزها خندهایـــــــــت به دلـــــــم نمیشنید...

میدانم با چروک لبهایت بند بند طناب دارم را  می بافی...





*سکوت* میکنم در مقابلت...

خودت که میدانی....

*آهـــــــــ * خاموشم بعد از رفتنت...

*حرفها * دارد...







بغضم را به آسمان سپردم...

خدا به خیر کند

باران امشب را....






میون جاده ها جا موندم

همسفرم عشق تو هم

رفیق نیمه راه بود....






سالهاست  کنار خیابان ایستاده ام...

شاید تو را دوباره ببینم....

آن روز آمدی...

با آن نگاه مهربانت...

ولی نگاهی کردی و رد شدی..

کمی مکث کردی و برگشتی ...

دلم از جا کنده شد....

با اینکه شکسته شده بودم از عشقت...

 خوشحال بودم که منو شناختی...

ولی...

اسکناس سبزی به دستم دادی...

بی انصاف نشناختنم به کنار...

من...

من گدا نیستم....

سیاهی رنگ ماتم نیست........نفس گیره نمیبینی؟!!



چاقویِـ نگاهت!


زیاد همــ تیز نبود...


اما نفسم را برید!!!


**علی . پ **





خدایا!!!



به که میخندیـــ  ؟


به دختری که تن می فروشد؟


به سربازی که وطن می فروشد؟


به مسلمانی که قرآنـــــ می فروشد؟


به پسرکی که دعا می فروشد؟


یا آدمی که حوا می فروشد؟


به که میخندیـــــ ؟؟؟



**علی . پ **





چشمانم * سو * ندارند دیگر


از بس کهـــ * سوی *


نگاهت مات ماندند...


**علی . پ **



این روزها سرم خیلی شلوغه


آرزوها داشتم وبه اسم این وآن در آمدند


می آیند سراغم


آرزو میخرند...


**علی . پ **



قراربود *پا * بهـ * پایم * بیایی!


ولی این روزها


*دست * بهـ * دست *


شده ام بین آدمها...


** علی . پ **





تو به من...


به نگاهم


خندیدی...


آرزو دارم دگر هرگز نخندی...



**علی . پ **

کسی من را نمیفهمد...


شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد. . .


دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد. . .


نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت


الفبای دلت معنای * نشکن * را نمی فهمد. . .


هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم


کسی معنای این حرف مبهم را نمی فهمد. . .


من ابراهیم عشقم...مردم اسماعیل دلهایشان


محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد. . .


چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر


نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد. . .


دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم


فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد. . .


برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم


کسی من را نمی فهمد. . . کسی من را نمی فهمد. . .


                                        خط مشترک



خیلی وقت ها دوست دارین که دیگران رو از غم خودتون با خبر کنید


خیلی وقت ها بعضی آدم ها بیشتر از کسی که قبولش دارین به دادتون میرسن


این پست رو به شما می سپارم که حرف ها و دل نوشته هاتونو بزنین


می خوام هرچی تو دلتونه رو بگید



...دل نوشته ای کوتاه...




خودم چندتا رو آماده کردم بقیشون با شما...






سال های سال است که بر چوبه دار آویزانم



ولی افسوس...



که از شلیک خبری نیست!!!



لبخند بزن!!!


عکاس مدام این جمله را تکرار میکند...


اصلا برایش مهم نیست


که در وجودت حتی یک بهانه


برای شادمانی نداری...



همیشه آسمان نیست که بر زمین می گرید...


گاهی برعکس از زمین به آسمان هم می بارد...


مثل دست های من که پر از غم و گله اند که به سوی خدا رهــــسپارند...


تو که نیستی عاشقی به کارم نمیاد...



گاهی  . . .آدما عاشق میشن اشتباهی!!!



پرنده که باشی!

آسمان که نباشد!

نمیدانم حال مرا میفهمی یا نه؟


دیگر این اندام سوزان تو نیست

که مرا احاطه کرده...

دود سیگار است و بس...

سیگارم که به آخر می رسد

لبم را میسوزاند...

مانند بوسه ای که تو هنگام خداحافظی

به آن تقدیم کردی!!!


گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود...

که میخواهم تا آسمان پرواز کنم و

رویش دراز بکشم...

آرام و آسوده...

مثل ماهی حوضمان که

چند روزیست

روی آب است...



دیگر بازی بس است...

کنار بگذار!

بشوییم وچیزی بخوریم!

دستان تو خونی اند و پشت من میسوزد...



نفسهایم بی تو بوی خاکستر سیگار پیر مردی را می دهد

که به جوانی از دست رفته اش می اندیشد

و اشک میریزد...

اما نه من انگار در نبودنت پیرتر از پیرمردی شده ام

که در زیر سایه ی عصایش نشسته و

با خدای خودش حرفها دارد...

شب نمناک من

امشب بیا و دلت را بسپار به من راه دوری نمیره!!!





معلـــم برای سفید بودن برگه نقاشی ام تنبیهم کرد و همه خندیدند...

امــــا مـــن...


خــــــدایی را کــشیــــده بودم کــه همــه میــــ گفتند:


دیدنــــی نیست...!!!




به ردپاهایم بنگر!!!

آیا این همان جاده ای نیست

که تو از آن گذشتی؟

به ته جاده رسیدم...

حیف نبود آیا؟

پشیمانی!

تنها نقطه مشترک بین ما بود!!!






امروز دوباره دلم شکست...

از همان جای قبلی...

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت

تا دیگر شروع نشوی....

کاش میشد فریاد بزنم...پایان!






دلم خیلی گرفته!

اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد!

آدم ها از دور *دوست داشتنی ترند*





اگر در قلمرو گرگ ها قدم میزنی

باید بفهمی

بهای طعمه به جان خریدن خطر است...

وگرنه باید استخوان ها را لیس بزنی...





همه نیمکت های پارک دونفره اند...

بیخیال!

روی چمن مینشینم...!!!

دل نوشته

بازم ســــــلام

بازم اومدم....ولی دل تنگ

میخوام بنویسم ولی نمیدونم چرا خیلی وقته نمیتونم

.


سنگینی...


آنقدر سایه یــــ نگاهـــــــش

بر دلم سنگینی می کرد...

که عاقبت سنگ قبرم شد...


داغ داغم...


میهمان دلم بفرما...

یک نفس بنوش مرا...

میترسم از دهن بیفتم...

اگر سرد شوم...!!!



قفل...

برلبــهــایـم قفل زده ام...

درباره عشق تو

به کسی چیزی نگویم

شاید روزی خودت*آدم* شوی!!!



رگ غیرتم باد نمیکند...

تعصب بیهوده است...

وقتی دستت

دست غریبه را میفشارد!!!



آهای...

تویی که عشقم بودی...

رفتی با رقیبم

ولی یادت بمونه

آدم بخاطر یه *استخوان *

* ســگ * نمیشه...

عروس من

سلام دوستای گلم من این پست رو قبلا گذاشتم ولی دوباره میذارم....
 
آخه بیخیال آخه ندارم که
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
فلک کور است.دلم شوریده در شور است...

 
صدای خنده و آواز می آید.زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید


دلم بی وقفه می لرزد.نمی دانم چرا تنگ است و می لرزد؟



قدم لرزان به سوی کوچه می آیم...


دودستم رابه روی یکدیگربا حرص می سایم


خدایا ترس من از چیست؟



صدای همهمه با ورودشیخ عاقد می شود خاموش...




صدای شیخ می آید:


عروس خانم وکیلم من؟



جوابم ده وکیلم من؟



صدای آشنایی بله می گویدومردم یکصدا باهم مبارک باد می گویند

خدای من صدای اوست!!!

صدای آشنا از اوست!!!



دلم در سینه می افتدبرای مدتی ساکت برای مدتی خاموش

صدای نعره ام در کوچه می پیچد

خدای من مبارک نیست.مبارک نیست...


بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم


بگوئیدم دروغ است آنچه فهمیدم


نگار من عروس جشن امشب نیست

 
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می میردو


داماد شادوخندان از نگارم بوسه می گیرد



فلک کور است زمین و آسمان کور است

خدای من!خدای مهربان من...


چه کس گویداین سان.ساکت وآرام بنشینی؟


اگر مردم نمیدانند توکه نادیده می دانی...

همین دختر که امشب بله می گوید...


عروسی را که امشب عاشقانه ره به سوی حجله می پوید

قسم می خورد عروس ماست!


عروس هجله گاه ماست!


کجا رفت عهد وپیمانش؟


کجا رفت آن قسم هایش؟


یعنی عهد وپیمان هیچ؟

وفا و عشق و ایمان هیچ؟


قسم ها.اشکها.سوگندها.حتی خدا هم هیچ؟



عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟

چرا بر خاطر این دل نمی جوشی؟

وگرنه کی خدا این صحنه را بیند وخاموش بنشیند...

آهای مردم!!!


شما هرگز نمی دانید...


عروسی را به سوی هجله می رانید



که تادیروز نگارم بود.همین دیشب کنارم بود...


جهانم بود.تمام کشت وکارم بود


در آغوشش قرارم بود بهارم بود...


نمی دانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند؟


مگر شومی تر از امشب چه می خواهند؟

پس چرا امشب این آسمان نمی بارد؟


پس چه می خواهد؟

دلم رنجور و ویران است...


نگارم شاد و خندان است...


در دیوارش امشب چراغان است...


درون هجله گاهش بوسه باران است

 
 

خدایا دگر جز مرگ هیچ نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم


من امشب از خودم از عشق از این دنیا که


هیچ اعتباری نیست بیزارم

من امشب سخت بیمارم!!!

رفیقان باده باز آرید مرا تنهای تنها با غم واندوه بگذارید...
 
                                                                                           

یلداتون مبارک

سلام به همه دوستای گلم

 

یلدای همتون مبارک

 

شما را گر شب یلدا بلنده / مرا لیست طلبکارا بلنده

 

از اول شانس و اقبالم کج افتاد / زمانه ناقلا با من لج افتاد

 

اگرچه بخت من چون شام تاره / در اون بالا ندارم یک ستاره

 

ولی هندونه ام در شام یلدا / سفیدیش بود چون شیر گاوا

 

انارم ترش و گردوهام پوچه / و چشمان زنم افسوس لوچه

 

بود آجیل تلخ و سیب ها کال / و قطعاً می شود وارونه ام فال

 

خلاصه در شب یلدای بنده / بود اوضاع و حالم باب خنده


تولد

سلام دوستای عزیزم 28 آذر روزیه که پا به این دنیای خاکی گذاشتم 


22 سالگیم تموم میشه میرم تو 23


تولدم مبارک....



امشب تولد منه اما تو نیستی......شمع و ستاره روشنه اما تو نیستی


دوستام همه کنارمن اما تو نیستی......تنها تو نیستی


وای به حال اونکه دل به تو سپرده.......به تو دل داده و دل ازت نبرده


تو شب تولدش واسه تو مرده.......شب تولد واسه تو مرده


بیا بهم تبریک نگو فقط سکوت کن.......اما خودت به جای من شمعا رو فوت کن



شمع و ستاره روشنه اما تو نیستی


یادت نره


وقتی حالت از همیشه بهتره..................... وقتی بی دغدغه خوابت میبره 

وقتی هرچی شبه ازتو روشنه..............وقتی که خنده  تو چشات موج میزنه

وقتی زندگی باهات کنار میاد.......................یکی مثل من دوست داره زیاد

وقتایی که روبه راهه همه چی.......................فارغی از زدوبندو کی به کی



یادت نره یادم کنی .................... .....باحوصله شادم کنی



سمت من هوای زندگی تره.................................قایق سوخته رو آب شناوره

سمت من فردا یه تکرار دیگست.......................پشت هر دیوار یه دیوار دیگست

توکه اون سمت یه جای دیگه ای..........................غرق آفتاب و هوای دیگه ای

وقتی از امید و زندگی پری.............     .................غصه ی هیچکسیو نمیخوری


یادت نره یادم کنی.................................با حوصله شادم کنی


من بیخدا شدم

حقیقتش این شعر رو یکی از همکلاسیم بهم داد گفت بذارم ...

خیلی خوشم

اومده از شعرش امیدوارم شماها هم خوشتون بیاد دوستای خوبم...


فریاد میزنم...فریاد میزنم...سالهاست یکسره فریاد میزنم


آیا در این حوالی نزدیک ودور یک آشنای غریبه هست که مرا بشنود...


صدا من بیخدا شدم...


در این فصل نامرادکوچه های شهرمان وقتی برای اولین بار تنها شدم...


وقتی چشم رم کرده ی آدمی با یک نگاه هرزه دلم را ربود...


وقتی که با نگاه نانجیب یک نانجیبه من آشنا شدم...


آری من بیخدا شدم...


وقتی که ماهواره شد همدم یگانه شبهای خلوتم...


وقتی که در دیکشنری زبان دنبال یک عالمه معنا شدم...


یو لاو می یا اینکه این جمله بود یو فورگت می...


من بیخدا شدم...


وقتی که روی میزبجای کتاب درس یک عالمه وسیله آرایشی نشست


وقتی که آینه شرمش شد و شکست...من بیخدا شدم...


تنها...در این نامرد زندگی له له زدم آخرشدم این...


آری من بیخدا شدم...


وقتی که مادری نبود تا حرف من زمزمه کندبرگوشهای او...


وقتی نبود پدری که من با او شبی به صبح آرزو کنم...


وقتی نبود خانه ای که در آن دوستی معنا دهد...


وقتی نبود مدرسه ای که درآن استادی آشنامرابه خود آشنا کند...


وقتی نبود کسی که مرا عاشق خدا کند...


من بیخدا شدم...


آهای اهالی نزدیک و دور فریاد مرا خوب بسپارید به گوش...


من بیخدا شدم...


اکنون که بهار عمر من جوان...عمر بهار من رو به تباهیست...


ای مردمان اهالی نزدیک و دور یک بار هم بخاطر من هم شده...


در خانهایتان خدا را مهمان کنید...


تا نباشد کسی که گوشش با خودنجوا کند:


من بیخدا شدم....



نمیدونم...!

نمیدونم که تورو نفرین کنم یا این دلم؟!!!


نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم؟!!!


باتو عاشقونه بودم پس چرا؟


حسرت یه روز عشق موند به دلم!!


باتو شاهنامه بودم نه یک غزل. . .


باتو رودخونه بودم نه یک قنات. . .


یه روزی من و تو بودیم و حالا. . .


من و تنهایی ویک عمر خاطرات!!!


توی این غربت پر گرگ و هراس. . .


دارم عین ماهیا جون میکنم. . .


خستم از تظاهر ایستادگی. . .


جای دندون هزار گرگ به تنم!!!

رفتم

اینم یک شعر از کسی که. . . . . بی خیالش


رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت


راهی بجز گریز برایم نمانده بود


این عشق پر از درد بی امید


 در وادی گناه و جنونم کشانده بود


رفتم که داغ بوسه ی حسرت تورا


با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم


رفتم که ناتمام بماند در این سرود


رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم


رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم


در لابلای دامن شبرنگ زندگی


رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان


فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی


ای سینه از حرارت سوزان خود بسوز


دیگر سراغ شعله ی اتش ز من مگیر


می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم


مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر


روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش


در دامن سکوت به تلخی گریستم


نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها


دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم. . .

 

هوا خواه...

چه هوا خواهم شی چه جدا شی ساده

مهر چشمای تو به دلم افتاده

من کنارت بودم توی هر تنهایی

له شدم زیر غم که تو پا برجایی

من شدم پیش مرگت توی هر تشویشی

من دارم می سوزم که هنوز آتیشی

چه هوا خواهم شی چه ببری ساده

مهر چشمای تو به دلم افتاده...........

رفتنی بودی تو من ولی دل دادم

نمیمونی اما نمیری از یادم

بعد از این دل کندن تو چه حالی میشی

تویی که از احساس داری خالی میشی.....

 

عکس های آبشار مصنوعی اهواز

سلام اینم پل زیبای شهر خودم

واین هم از نمای دیگر

من که شبا حال میکنم میرم این پل رو میبینم

اینم یکی دیگه

دو بیتی از جنس عشق

سلام

 

امروز می خوام باشما همراه باشم بهترین دو بیتی

 

 رو که شنیدین رو واسم بنویسید

...

اول خودم یکی میگم با اجازه از همه

.

.

دل بسته ی چشمان نجیبت شده ام

آویخته ی دار صلیبت شده ام

دیشب دلم از رهگذری مست شنید

در قرعه ی عاشقی نصیبت شده ام

.

.

دوستان لطفا دوبیتی های خودتون رو در نظرات بگین

دل نوشته

ای که بغضم را میبینی نمی شکند این بغض خوشحال نشو خفه می شود در گلو...


به این خاطر که این بغض یادگاری از توست...مگر می شود بشکند؟


میماند در ذهن خسته ای که فکر رفتنت به قصه تبدیل نشود...


به یکی بود یکی نبود...به چیزی شبیه این واژه...یکی رفت از کنار یار یکی رفت از دست...


دلم گاهی یادش به آن دوردست ها به اون خاطراتی که هر روز در کوچه پس کوچه های باریک قلبم به اون 


عشق ابدی می گویند سرک میکشد...


دلم تنهاست تنها تر از خدا...خدایی که تورا آفرید که قلب مرا به آتش عشقش خاکستر کنه....


این که باعث شد این نوشته رو بنویسم تنها مرور یک خاطره بود...


خاطره ای به بلندای یک عمر زندگی....


همیشه خدا هست پس هواسامونو جمع تر کنیم...اون می بیند ماییم که کوریم....