پست ثابت


سلام به همه ی دوستان عزیزم

این وب مال شما دوستان است لطفا همه ی مطالب رو بخونید نظر یادتون نره

                          
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

عروسی دعوتم

چهارشنبه هفته دیگه عروسی برادر دوستمه نمی دونم برم نرم بعضی از دوستام هم میان و منم خیلی دلم می خواد که برم اخه خیلی وقته که عروسی نرفتم به احتمال زیاد هم تا یکسال دیگه نمی تونم که برم اخه کنکور دارم و باید درس بخونم

حالا نمی دونم که چی بپوشم چه رنگی بپوشم موهام رو چه مدلی بکنم چه مدل کفشی بپوشم چه گردن بندی بندازم

دیگه دارم قاطی می کنم خب یکی کمکم کنه تا بغهمم چی کار کنم

لطفا کمکم کنید

عروسی

چهارم عید عروسی داشتیم پسر دایی ام داشت ازدواج می کرد ولی خونشون توی یه شهر دیگه بود من اصلا قصد رفتن نداشتم ها ولی مامانم بعد از کلی حرف زدن قانعم کرد که اگه برم خیلی بهمون خوش میگذره و تازه بابام هم قبول کرد که بریم همون جا و برام یه لباس مجلسی گرون بخره

قرار بود سوم بریم که به همه ی کارامون برسیم ولی.....................

مامانم زد زیر همه چیز و بعد گفت که نمیریم نمی دونید که چقدر ناراحت شدم کلی گریه کردم اخه دو تا خواهر بزرگترم که ازدواج کردن رفتم عروسی ولی من نشستم توی خونه

بازار

پری روز با مامانم رفتیم بازار مرکزی مشهد

یه مانتو دیدم چقدر قشنگ بود به مامانم نشون دادم ولی بهم گفت خیلی زشته و بهم گفت بدسلیقه مانتو خیلی هم قشنگ بود ولی سلیقه ی من با مامانم از زمین تا اسمون متفاوته مثلا اون از لباس های گشاد و گل گلی که مال نیل قاجار خانه خوشش میاد من از مانتوی اندازه و بدون گل و دارای چین و کش خوشم میاد اون کفشی دوست داره که جلوش باز باشه ولی من از اون کفشا بدم میاد و متنفرم

تازه توی انتخاب رشته بهم میگفت رشتتو تجربی بر دار ولی من علاقه به ریاضی داشتم برای همین رفتم ریاضی

استخر

سلام به همه ی دوستان گلم

نمی دونم باید از کجا شروع کنم

چند روز پیش از مامانم اجازه خواستم که با یکی از دوستام برم استخر مامانم هم بعد از کلی قر و نصیحت بهم اجازه داد که برم ....................با دوستم روز شنبه اش قرار گذاشتم که بریم استخر شانس ما همون روز سرما خوردم و گلو درد شدید گرفتم ولی با این حال می خواستم که برم صبح بیدار شدم و داشتم لوازمم رو جمع می کردم که مامانم اومد و ازم پرسید که واقعا می خوام برم ؟من هم گفتم اره

مامانم هم قیافه اش رو تو هم کرد و گفت حالا که تو بری من باید کلی غصه بخورم تا تو برگردی ..بمیرم و زنده شم که مبادا اتفاقی برات بیفته تو حالت بده و...........................

کلی حرف زد و بلاخره من هم به دوستم گفتم که نمیام استخر

حالا هم استخر نرفتم و هم پیش دوستم شرمنده و خجالت زده شدم

دلم گرفته

سلام من خیلی دلم گرفته

با دوستام قرار گذاشته بودیم که فردا بریم بیرون ولی مامانم نذاشت خیلی ناراحتم